حدیث روز(1): اطاعت اجباری از خدا

حديثي بسيار جالب از تحف العقول در باره قدرت خدا و اختيار انسان و دين زوري و معصيت خدا
پيامبر (ص) فرمود : «ان الله لا يطاع جبرا ؛ خدا از روي جبر و زور اطاعت نمي شود» دليلش هم روشن است زيرا اطاعت از «طوع» گرفته شده و به معناي كاري است كه انسان از روي اختيار انجام مي دهد. بنابر اين اطاعت اجباري همانند كَچَل پر زلف است و امري نا شدني. بله در ظاهر مي توان افراد را منقاد و فرمانبر نمود ولي اين اطاعت نيست. بنا بر اين كساني كه مي خواهند از روي اجبار و زور افراد را به بهشت ببرند در صدد انجام كاري محالند. بله اينان مي توانند ظاهر جامعه را آنگونه كه مي خواهند بيارايند، ولي آراستن ظاهر كجا و بردن بهشت كه ناشي از باطن و ضمير است كجا؟
«و لا يعصي مغلوباً؛ و معصيت شدن خدا به خاطر مغلوب بودنش نيست». كسي گمان نكند كه چون خدا زورش به شمر نمي رسيده او توانسته امام حسين(ع) را بكشد و از دست خدا كاري بر نمي آمده است ، بلكه علت ديگري دارد كه در عبارتهاي بعدي بيان مي شود.
«و لم يهمل العباد من المَملَكه؛بندگان مملكتش را مهمل رها نكرد». عبارت متن همان است كه نقل شد اگر در آن «من» بيانيه يا نشويه باشد، مراد اين است كه خدا براي راهنمايي همه انسانها پيامبر و كتاب فرستاده است ولي به نظر مي رسد حرف «من» اضافه باشد و «المُمَلَّكه» خوانده شود يعني بندگاني را كه با فرمانبرداري از او خود را مملوك او ساخته و به تملك او در آمده اند، مهمل نگذارده است. شايد اين عبارت توضيح اولين عبارت حديث باشد كه به حول و قوة الهي در ادامه روشن خواهد شد. به نظر مي رسد ادامه حديث همين سه جمله را توضيح مي دهد:
«و لكنَّه القادر علي ما اقدرهم عليه و المالك لما املكهم اياه؛ ليكن خدا قادر است بر آنچه به آنان قدرت داده و مالك چيزي است كه به آنان تمليك كرده است» بنابراين اگر معصيت كار معصيت مي كند يا جنايت كار جنايت مي كند در اثر قدرتي است كه خدا به او داده است، پس مسلماً چنين خدايي كه به او قدرت داده، قدرتش از قدرت مخلوق معصيت كار بيشتر است و مي توانسته جلوي معصيت را بگيرد يا معصيت كار را سنگ كند و … پس معصيت شدن خدا از روي مغلوب بودنش نيست و دليل ديگري دارد كه در ادامه بيان مي شود.
«فانَّ العباد ان استمروا بطاعة الله لم يكن منها مانع و لاعنها صادٌّ؛ زيرا بندگان اگر به اطاعت خدا ادامه دهند مانع و رادعي از آن وجود ندارد» به عنوان مقدمه بايد بدانيم جهان خارج را عالَم تكوين و قوانين الهي را عالَم تشريع مي گويند. به عنوان مثال اگر براي اينكه جلوي جنايتي گرفته شود دست جاني را بگيريم يا او را در جايي حبس كنيم تكويناً او را منع كرده ايم و اگر با زبان به او بگوييم : اين كار رانكن. از نظر قانوني او را منع كرده ايم. عبارت حديث اين است كه هنگام فرمانبرداري و اطاعت، خدا در عالَم تكوين جلوي شخص مطيع را نمي گيرد و از نظر قانوني هم به او نمي گويد نكن. پس هيچ مشكلي بر سر راه اطاعت خدا وجود ندارد.
«و ان عملوا بمعصيته فشاء ان يحول بينهم و بينها فعل؛ و اگر او را معصيت كنند و بخواهد ميان آنان و معصيت مانع شود چنين مي كند» مراد از مانع شدن خدا، در عبارت بالا مانع شدن تكويني است نه شرعي . زيرا از نظر شرعي حتماً منع كرده است زيرا اگر از نظر شرعي از كاري منع نكرده بود معلوم نمي شد كه آن كار معصيت است. پس عبارت بالا مي گويد كه خدا تكويناً مي تواند از معصيتِ معصيت كار جلو گيري كند ولي جلو گيري نمي كند، چرا؟
چون خدا با ساير قادران يا توانايان تفاوت اساسي دارد. هر كس غير از خدا اگر خبر داشت كه فردي در صدد انجام معصيتي يا جنايتي است و توان جلو گيري از آن را داشت و با اين حال از آن جلو گيري نكرد و يا مسؤلان مملكتي را با خبر نساخت، شريك جرم محسوب مي شود؛ ولي خدا با اينكه از جنايت جانيان قبل از انجام و هنگام انجام آن خبر دارد و با اين حال از انجام آن جلو گيري نمي كند شريك جرم يا مجرم محسوب نمي شود، زيرا اگر بنا باشد خدا هم نظير ديگران از قدرت خود در جلو گيري از معصيت عمل كند و جلوي جنايت جانيان را بگيرد لازمه اش سلب اختيار از معصيت كاران است. به نظر من در ادامه حديث همين مطلبي كه بيان شد آمده است ولي به دليل غير معلومي ضميرهاي مخاطب جاي خود را به ضميرهاي غايب داده است و فهم حديث را مشكل كرده است.
«و ليس من شاء ان يحول بينك و بين شيئ و لم يفعله فأتاه الذي فعله كان هو الذي ادخله فيه؛و كسي كه خواست ميان تو و ميان چيزي فاصله شود ولي چنين نكرد پس تو آن كاري را كه مي خواستي بكني كردي، اين چنين نيست كه او تو را داخل آن كار كرده باشد». [بنابر اين وقتي خدا خبر داشت كه تو قصد كاري را داري و ميان تو و آن فاصله نشد خدا نيست كه شما را داخل آن كار كرده باشد] پس خودت با اختيار خودت وارد كار شدي و تبعاتش مربوط به خود شماست.

مطالب مرتبط