اشكال هايی به حكم اعدام و مجازاتهای خشن

به نظر مي‌رسد حكم اعدام دادن از جنبه‌هاي گوناگون مورد مناقشه باشد. آنچه كه يك درس‌خوانده حوزوي در پي آن است، مجوّز شرعي براي چنين كاري است. و چيزي با اهميت همانند ستاندن جان انسان بايد حتماً يا مجوّز صريح قرآني داشته باشد و يا حد اقل خبر متواتر يا خبر قطعي الصدور از پيامبر يا امام معصوم وجود داشته باشد كه از نظر دلالت بر جواز اعدام، صراحت داشته باشد. اما صراحت تنها از لفظ و لغت‌نامه بيرون نمي‌آيد؛ زيرا گاهي لفظ از اين نظرها صريح است ولي چون خلاف برداشت عقل يا عرف يا خلاف فهم عقلاست تأويل مي‌شود و از صراحت يا نص بودن خارج مي‌شود . به عبارت ديگر نص بودن كلام شارع- نه كلام حاكم ستمگر- به اين هم بستگي دارد كه بتواند عقل خردمندان و عرف را نيز به آن حكم راضي كند. مثلا اگر قاضي مهربان و عادلي چون پيامبر(ص) در مقام حكم نشسته و كسي در حال حرف زدن است و آن قاضي عادل گفت زبانش را ببريد عرف آن‌ را از معناي حقيقي آن كه بريدن واقعي زبان با كارد و چاقوست خارج مي‌كند و به ساكت نمودن او حمل مي‌كند ؛ زيرا با عقل عرفي خود مي‌فهمد كه مجازات پرگويي و ايجاد مزاحمت براي چنين شخصي از سوي چنين قاضي مهربان و عادلي قطع نمودن زبانش با چاقو نيست.
لذا شما در قرآن تنها در موردي كه فردي عمدا ديگري را كشته باشد حكم جواز كشتن را مي‌يابيد كه تنها تجويزش از شارع صادر شده است نه وجوبش. و تازه همين هم به عنوان حقي براي اولياي مقتول است و باز خداي مهربان، اولياي مقتول را به عفو نمودن تشويق مي‌كند تا آنان از قاضي تقاضاي قصاص نكنند و او حكم قصاصي صادر نكند.
اما محاربه و افساد في الأرض حكم مجازاتش مستند به امر شارع نيست بلكه جمله خبري است ( انما جزاء الذين يحاربون…؛ جزاي محاربان اين است كه…) تا احتمالاً نشان دهد اين مجازاتي است كه عرف خشمگين و جان به لب رسيده، خودش بر راه‌زنان، غارتگران و حراميان آدم‌كش و غارتگراني كه مدت طولاني به غارتگري مشغولند بار مي‌كنند و لذا فعل (يحاربون) مضارع آمد تا مستمر بودن جنايات آنان را برساند و فعلهاي مجازاتْ مجهول و مشدّد آمد تا كين و خشم مردم ستم ديده را بنماياند كه يا آنان را تكه تكه مي‌كنند و يا به سخت‌ترين نوع به دار مي‌كشند و يا به بدترين نوع دست و پايشان را قطع مي‌كنند، مگر اينكه آنان فرار كنند به‌گونه‌اي كه به آنان دسترسي نباشد.
اما خدا چه حكمي در باره محارباني كه مردم آنان را نكشته‌اند بلكه حكومت آنان را دستگير ‌كرده است، صادر كرده است، از آيه روشن نيست و احتمالا به مقدار و نوع جنايات آنان و به شرايط جامعه وابسته است. اگر محاربان انسان كشته باشند و اولياي مقتولان حاضر باشند و بر قصاص اصرار داشته باشند قاضي حكم قصاص صادر مي‌كند. در غير اين صورت شايد مجازاتهاي قانوني مطابق قوانين همان كشور يا منطقه بر آنان اجرا مي‌شود. البته لازم به ذكر است كه مجازاتهاي اسلام از مجازاتهاي هيچ دين و ملتي شديدتر نيست. و حتي براي گناهاني كه احساسات برانگيخته مي‌شود تا بدترين كيفر إعمال شود، حدّ قرار داده است تا در جوِّ داغِ احساساتْ حقوق مجرمان رعايت شود و بيش از حد لازم آزار نبينند.
بنابراين اگر امروز در قسمتي از مجازاتهاي اسلام مجازاتهاي شديدتري نسبت به ساير اديان يا ساير مكتبها وجود دارد ناشي از بد فهميدن اسلام به خاطر حاكمان خشن و جعل احاديثي از سوي بني‌اميه و بني عباس و نظاير آنان است و گرنه خداوند رحمان و رحيم و رؤف و عادل و…خداوندي كه « كتب علي نفسه الرحمة» و فرستنده پيامبري كه رحمة للعالمين لقب يافته و خداوندي كه گفته « قل ادعوا الله او ادعوا الرحمن؛ بگو خدا يا مهربان هر كدام را بخوانيد تفاوتي ندارد.» حتما مجازاتها و قوانين خشن جعل نمي‌كند. بله او ذاتش داراي رحمت است و در فاتحة الكتابش 4 بار رحمت خودش را مطرح كرده است تا همه بفهمند كه احكام مجازاتي خشن‌تر از ساير نحله‌ها و مذاهب صادر نمي‌كند.
بنابراين ما نبايد مجازاتها و قوانيني داشته باشيم كه جهانيان آنها را ناعادلانه و خشن بدانند و بخواهند ما را به مهرباني دعوت كنند، بلكه بايد قوانيني داشته باشيم كه به جهانيان بگوييم اين است اسلام و آنان را به اين دين دعوت كنيم. همانگونه كه مي‌گوييم اين است پيامبر، عفو كننده هند جگرخوار و وحشي آمر و كشنده حمزه سيد الشهدا عموي پيامبر. اين است پيامبر، عفو كننده زني كه در خيبر به او سم داد. اين است پيامبر اكرم، عفو كننده مردمي كه حدود بيست سال او و پيروانش را با شكنجه و جنگ آزار دادند و از خانه و كاشانه بيرونشان كردند، ولي پس از پيروزي بر آنان همه آنان را عفو كرد و كمك مالي نمود و…

بنابراين اگر شنيده مي‌شود چنين پيامبري دستور به قتل فلان زن شاعر يا بهمان مردِ مسخره كنندة او داده است يا دروغ است يا تهديدي يا… ؛ زيرا در تاريخ خبري از كشته شدن آنان نيست بلكه خبرها حاكي از زنده بودن برخي از آنان است. بنابراين معلوم مي‌شود كه يا خبر فرمان قتل دروغ است و يا فرمان براي تهديد هجو كنندگان و استهزا كنندگان بوده است و يا آن فرمان در صدد بيان بدي بيش از حدّ آن كارها بوده است.
همچنين عفو نمودن حاطب بن ابي بلتعه كه راز مهمي را به زني داد تا به سران مكه برساند و بخشودن نامه رسان، نشان مي‌دهد كه مجازات در اسلام آنقدر قابل انعطاف و قابل عفو است كه در هيچ مرام و مكتبي اينقدر مهرباني تصور نمي‌شود و پيامبر اين دين كه عملش أسوه است و بايد از او الگو برداري شود آنقدر مهرباني داشته كه توانسته عمل جاسوسي را كه همه جا مجازات سنگين دارد بي مجازات گذارد تا نشان دهد نكشتن افراد به جرم جاسوسي نيز جزئي از اسلام رحماني اوست.
بنابراين كساني كه نه تنها جاسوس را مي‌كشند بلكه افرادي را با راههاي مختلف تحريك مي‌كنند تا خود را جاسوس قلمداد كنند يا به جاسوسي اعتراف كنند و آنان را مي‌كشند يا كساني كه راههاي غير شرعي طي مي‌كنند تا جاسوسي را شناسايي يا دستگيركنند بويي از اسلام نبوي و علوي نبرده‌اند.
به ذهن كسي خطور نكند كه با چنين مهرباني و رأفتي همه مردم جاسوس و جنايتكار مي‌شوند؛ زيرا اين مهرباني و رأفت وجدانهاي خفته را بيدار كرد و مردم خشن و جنايتكارجاهل صدر اسلام را فرهنگ دوست و مهربان كرد بنابراين مسلّما انسانهاي خوب و فرهنگ دوست و وجدان دار زمان ما را فاسد و جنايتكار نمي‌كند. پس پيش به سوي قوانين مهربانانه‌اي كه الگوي جهانيان باشيم. به اميد آن روز.

مطالب مرتبط