Mobile menu

مسائل طهارت 4

مطهرات يا پاك كننده‌ها

قبلاً بيان شد كه همه‌ي اشياء جهان اعم از جامد، مايع و بخار پاك هستند به جز تعداد محدودي كه بر شمرده شده، اكنون مي‌گوييم هر چيزي كه آن نجاسات را كاملاً از بين ببرد يا اثر آن را از لباس، بدن و... زايل كند پاك كننده است و تفصيل آن در ذيل خواهد آمد.[1]

مسأله197: مشهور فقيهان دوازده چيز را پاك كننده‌ي نجاسات مي‌دانند كه عبارتند از آب، زمين، آفتاب، استحاله، انتقال، انقلاب، كم شدن دو سوم آب انگور، اسلام، تبعيت، از ميان رفتن عين نجاست، استبراء حيوان نجاست‌خوار و غايب شدن مسلمان.

اما همان‌گونه كه در بحث نجاسات معلوم شد برخي از اموري را كه مشهور فقيهان نجس مي‌دانند از نظر اين‌جانب نجس نيست. در اين‌جا نيز روشن خواهد شد كه برخي از پاك كننده‌ها در واقع پاك كننده نيست، چون چيزي كه نجس دانسته شده بود نجس نيست و برخي امور ديگر نيز جزء مطهرات يا پاك كننده‌ها مي‌باشد كه مشهور از آن‌ها نام نبرده‌اند كه طي مسائلي روشن خواهد شد.

آب

مسأله198: آب فراوان‌ترين، ارزان‌ترين، عام‌ترين، راحت‌ترين و كامل‌ترين چيزي است كه موجب زايل شدن عين نجس از تمامي اشياء نجس شده مي‌شود. آن‌گاه يا با زايل شدن عين نجاست، طهارت و پاكي حاصل مي‌شود و يا با شستن ديگري پس از زوال عين نجاست طهارت حاصل مي‌شود كه تفصيلش از مسائل پيش رو معلوم مي‌گردد.

مسأله199: ظروفي كه در خوردن و آشاميدن به كار مي‌رود و نيز دست و صورت انسان - چون از نظر بهداشتي - از اهميت خاصي برخوردار است لذا پس از برطرف شدن عين نجاست به طور كامل، بايد ظروف سه بار و صورت و دست‌ها دو بار با آب مطلق شسته شود.

مسأله200: ظرفي را كه سگ ليسيده يا از آن، چيز رواني خورده است، اول بايد خاك مال شود و سپس دو مرتبه با آب شسته شود. اگر چه احتياط در سه مرتبه شستن است.

مسأله201: اگر دهانه‌ي ظرفي كه سگ از آن آب خورده يا آب دهانش در آن ريخته، تنگ باشد بايد با ريختن كمي خاك در آن و تكان دادن يا به هر وسيله‌ي ديگر خاك مال شود وگرنه پاك شدنش محل اشكال است.

مسأله202: ظرفي را كه خوك از آن چيز روان خورده است يا موش صحرايي در آن مرده باشد احتياطاً بايد هفت بار با آب شسته شود اگر چه كفايت كردن سه مرتبه بعيد نيست.

مسأله203: اگر چه ظرفي كه در آن شراب بوده نجس نيست ولي براي برطرف شدن آثار آن بايد يك بار يا احتياطاً سه بار شسته شود.

مسأله204: مراد از هر بار شستن ظرف اين است كه مقداري آب در آن ريخته شود و طوري گردانيده شود كه به همه‌ي جاهاي آلوده آن برسد و سپس بيرون ريخته شود.

مسأله205: ظرف‌هاي بزرگ مثل پاتيل‌هاي شيريني‌پزي و ديگ‌هاي ثابت در زمين با يك بار شستن پاك مي‌شود تنها تفاوتش با شستن ظروف كوچك اين است كه آب‌هاي جمع شده در ته آن با كاسه‌ي كوچك يا اسفنج و مانند آن، خارج مي‌شود.

مسأله206: با پر كردن ظرف و خالي كردن آن نيز يك بار شستن محقق مي‌شود، اگر چه در برخي از صور ممكن است به خاطر اسراف در مصرف بي‌رويه‌ي آب گنهكار باشد.

مسأله207: براي پاك كردن لباس، پس از برطرف شدن اين نجاست بايد يك بار آب را به گونه‌اي بر آن مسلط ساخت كه به همه‌ي جاهاي نجس آن برسد و سپس با فشار دادن آن، غساله‌اش را به طور متعارف خارج ساخت.

مسأله208: اگر ظرف يا بدن نجس شود و بعد به طوري چرب شود كه آب به آن نرسد چنان‌چه بخواهند ظرف يا بدن را آب بكشند بايد اول چربي را برطرف نمايند و سپس آن را آب بكشند.

مسأله209: ظروفي كه غير مسلمانان از آن‌ها چيز خورده‌اند نجس نيست ولي اگر از خوردن گوشت خوك و نوشيدن شراب خودداري نمي‌كنند، شستن ظروفشان لازم است.[2]

مسأله210: ظروفي كه غير سگ و خوك از آن چيز بخورند يا بياشامند يا آن را ليس بزنند نجس نمي‌شود ولي شستن ظرف‌هايي كه حيوان‌هاي حرام گوشت از درون آن‌ها چيز خورده‌اند مطابق با احتياط است.

مسأله211: آب پاك و مطلق با سه شرط چيز نجسي كه درون آن واقع شود را پاك مي‌كند: 1) عين نجاست كاملاً از بين برود بنابراين مادامي‌كه عين نجاست نظير مني يا خون در لباس و امثال آن وجود دارد طهارت حاصل نمي‌شود.

2) در هنگام شستن، آب از اطلاق خود خارج نشود بنابراين اگر پارچه‌ي رنگي در آب شسته شد و قبل از پاك شدن عين نجاست، آب مضاف شد پارچه‌ي نجس پاك نمي‌شود.

3) در هنگام شستن، آب از پاك بودن خود خارج نشود، بنابراين اگر قبل از زوال عين نجاست از شيء نجس، آب، رنگ، بو و يا طعم نجس را گرفت، نمي‌تواند شيء متنجس را پاك كند.

مسأله212: اگر آب مضاف و يا نجس بود، براي زايل كردن عين نجاست كاربرد دارد اما پاك شدن چيزهاي نجسي نظير لباس و ظروف كه پس از برطرف شدن عين نجاست، نيازمند تطهير با آب است، با آب مضاف و يا نجس پاك نمي‌شود.

مسأله213: ساولون و گازوئيل اگر چه مايع مضاف هستند ولي با توجه به خاصيت از بين برندگي كه دارند و عين نجاست را از بين مي‌برند مي‌توانند پاك كننده باشند بنابراين كف بيمارستان‌ها كه با گازوئيل نظيف مي‌شود پاك است.

مسأله214: اگر به وسيله‌ي مايعات يا جامدات يا ساييدن و تراشيدن، عين نجاست از اشياء صيقلي نظير شيشه و سنگ صاف زدوده شود، اشياء صيقلي پاك مي‌شود و نيازي به جاري ساختن آب بر آن‌ها نيست.

مسأله215: اگر چه قول به طهارت بدن انسان به مجرّد زوال عين نجاست از آن بعيد نيست ولي تطهير آن با آب، موافق احتياط است.

مسأله216: اگر فرش و امثال آن كه آب را در درون خود نگه مي‌دارد نجس شود، براي تطهير آن بايد پس از برطرف شدن عين نجاست، مقداري آب بر روي آن ريخته شود و با وسيله‌اي آن آب به طور متعارف از محل نجس به جاي ديگري منتقل شود.

مسأله217: باقي بودن تكه‌هايي از گل يا نان خشك يا ساير اشياء پاك، بر لباس، پس از شستن آن، ضرري به پاك شدن آن نمي‌زند.

مسأله218: غساله‌اي كه پيش از برطرف شدن عين نجاست از اشياء نجس شده خارج مي‌شود نجس است و غساله‌اي كه پس از برطرف شدن عين نجاست خارج مي‌شود پاك است حتي همان غساله‌ي اولي كه به واسطه‌ي آن طهارت حاصل مي‌شود.

مسأله219: ماشين‌هاي لباس‌شويي اتوماتيك كه حداقل دو بار آب را بر لباس‌ها مسلط مي‌سازد و يك بار با حركت سريع غساله را از جاي خود منتقل مي‌كند پاك كننده است و چون ماشين‌هاي لباس‌شويي زمان ما بيش از دو بار چنين كاري را انجام مي‌دهد لباس‌هاي شسته شده توسط آن‌ها مسلماً پاك است.

مسأله220: اگر پس از شستن لباس‌ها، در يكي از آن‌ها عين نجاستي ديد تنها همان‌جا نجس است و حكم به نجاست ساير لباس‌ها نيازمند دليل است.

مسأله221: بقاي رنگ خون و يا رنگ مدفوع به معناي بقاي عين نجاست نيست بلكه مراد از بقاء عين، بقاء ذات شيء است نه بقاي عقلي آن. بنابراين، استدلال كردن به اين كه تا رنگ نجاست وجود دارد، عين نجاست موجود است سخني غير عرفي است.

مسأله222: اشياء ديگر غير از لباس‌ها، ظروف و دست و صورت انسان با برطرف شدن عين نجاست از آن‌ها به خودي خود يا با هر وسيله‌اي، پاك مي‌شوند و اگر با آب نيز عين نجاست از آن‌ها زايل شود نياز به شستن يا آب كشيدن مجدد ندارد.

مسأله223: اشياء غير ظروف و لباس اگر با ادرار نجس شده باشد با ريختن مقداري آب روي آن كه آثار ادرار را زايل كند پاك مي‌شود.

مسأله224: ادرار كودكي كه غذاخور نشده نجس است و فرقي بين پسر و دختر نيست و آن‌چه درباره‌ي لباس نمازگزار آمده تخفيفي براي رفع حرج مي‌باشد.

مسأله225: اگر ظاهر گندم، برنج، ساير حبوبات و يا صابون و مانند آن نجس شود، با ريختن يك بار آب پاك بر روي آن‌ها يا فرو كردن در آب جاري پاك مي‌شوند.

مسأله226: گوشت و دنبه‌اي كه نجس شده مثل چيزهاي ديگر آب كشيده مي‌شود هم‌چنين است اگر پوست بدني كه چرب است نجس شده باشد.

مسأله227: زمين سنگفرش اگر با خون، مدفوع و مني نجس شود با زايل شدن عين نجس از آن پاك مي‌شود و اگر به وسيله‌ي ادرار نجس شود با جريان دادن آب بر روي آن پاك مي‌شود و غساله را بايد به نحوي خارج كرد يا آب به قدري زياد باشد كه نجاست در آن محو شود.

مسأله228: روي زمين شن‌زاري را كه نجس شده است مي‌توان با جريان دادن آب بر روي آن پاك كرد.

مسأله229: ظاهر همه‌ي اشياي جامد قابل تطهير است بنابراين وسايل چوبي و امثال آن اگر نجس شود و داراي سطح صيقلي نباشد با آب پاك مي‌شود و اگر داراي صيقل باشد با برطرف شدن عين نجاست پاك مي‌گردد و اگر با آب متنجس و امثال آن نجس شده باشد با خشكانيدن يا برطرف كردن آثار متنجس پاك مي‌گردد.

مسأله230: ظاهر فلزات با ملاقات نجس، نجس مي‌شود و با آب كشيدن پاك مي‌شود ولي باطن فلز نجس نمي‌شود حتي اگر فلز مذابي را در ادرار يا در خون بريزند. (زيرا حرارت زياد مذاب موجب بخار شدن مايعات مي‌شود و پس از منجمد شدن، نجاست به ظاهرش اثر مي‌كند.)

مسأله231: قند و نباتي كه ظاهرش نجس شده با فرو بردن در آب يا ريختن آب به آن پاك مي‌شود.

مسأله232: اگر شكر را در آب متنجس حل كنند و با آن آب نبات درست كنند، آن نبات با وصف نبات بودنش قابل تطهير نيست.

مسأله233: كوزه‌ي نجس شده با گذاشتن در داخل آب جاري و نفوذ آب به درونش، قابل تطهير است، هم‌چنين است اگر كوزه با گل نجس ساخته شود.[3]

زمين

دومين از پاك كننده‌ها زمين است كه تنها اشياء خاصي را در شرايط خاصي براي اهداف خاصي پاك مي‌كند.

مسأله234: زمين اشيايي را پاك مي‌كند كه نجاست آن‌ها از راه ارتباط با زمين ايجاد شده باشد بنابراين كفش، عصا، تاير ماشين و نظاير آن را در صورتي پاك مي‌كند كه آن چيز طبعاً در اثر ارتباط با زمين نجس شده باشد.

مسأله235: طهارت حاصل شده از راه زمين با طهارت حاصل شده از راه آب، تفاوت اساسي دارد. مقدار مجاز اين طهارت براي ورود به مسجد و نماز و نظاير آن است نه اين‌كه بتوان ته عصا يا ته كفش را به آب نوشيدني و امثال آن زد.[4]

مسأله236: هر آن‌چه بر آن صدق زمين كند پاك كننده‌ي تمامي اشيايي است كه با حركت بر روي زمين نجس شده است، بنابراين فرقي بين موزاييك، اسفالت، سنگ‌فرش، زمين خاكي و زمين چمن و امثال آن نيست. هم‌چنان كه فرقي بين كفش، عصا يا تاير ماشين نعل حيوان و غلطك، چرخ بازي بچه و امثال آن نيست.

مسأله237: پس از واقع شدن پا يا كفش بر روي نجس بايد به مقداري راه برود كه نجاست برطرف شود و احتياط آن است كه حدود پانزده ذراع يعني حدود هفت متر و نيم راه برود با توجه به اين‌كه در طول مسير تقريباً، هر پا هفت بار بر زمين واقع شده است، همين معيار سزاوار است كه در تاير ماشين يا درشكه نيز لحاظ شود يعني مسافتي طي شود كه تاير هفت دور بزند.

مسأله238: زمين در صورتي كفش، عصا و نظاير آن را پاك مي‌كند كه پس از طي مسير، اجزاء نجاست در كف كفش و امثال آن باقي نباشد.

مسأله239: اگر به جاي راه رفتن بر روي زمين، با پا، كفش خود را روي زمين بكشد كافي است.

مسأله240: شرط نيست زميني كه روي آن راه مي‌روند پاك باشد ولي شرط است كه زمين تر نباشد اما داشتن نم غير مسري اشكالي ندارد.

مسأله241: خشك يا تر بودن كفش، در پاك شدنش دخالتي ندارد ولي اگر كف كفش در اثر برخورد با مايعي نجس شده است بايد خشك شود تا زوال عين نجاست بر آن صدق كند.

مسأله242: اگر شك شد كه آيا كف كفش يا پا يا امثال آن نجس شده است يا خير اصل، طهارت است ولي اگر به نجاست آن يقين حاصل شد و شك شد كه با اين مقدار راه رفتن يا بر روي اين زمين راه رفتن يا... پاك شد يا خير؟ اصل بر پاك نشدن است.

مسأله243: كسي كه با دست و زانو راه مي‌رود اگر زانوي او به سبب راه رفتن نجس شود با راه رفتن پاك مي‌گردد ولي دست‌ها را براي به كار بردن در راه خوردن و آشاميدن بايد آب بكشد.[5]

مسأله244: اگر جوراب، در اثر راه رفتن نجس شود نگاه مي‌شود اگر پوستي است در اثر راه رفتن پاك مي‌شود ولي اگر نخي، پشمي و امثال آن است بايد با آب شسته شود.[6]

مسأله245: علاوه بر كف كفش مقداري از اطراف آن هم كه معمولاً به گل و امثال آن آلوده مي‌شود به واسطه‌ي راه رفتن بر زمين، به شرط زوال عين، پاك مي‌شود.

مسأله246: اگر كف كفش نجس شود و نجاست به داخل آن سرايت كند، داخل ان نجس مي‌شود و هنگامي كه با راه رفتن، كف كفش پاك شد، بعيد نيست كه داخل كفش نيز به تبع آن پاك شود.[7] ولي بر فرضي كه پاك نشود، نجس كننده نيست بنابراين اگر با پاي تر برخورد كرد پا نجس نمي‌شود.

مسأله247: همان‌گونه كه كف پا در اثر راه رفتن پاك مي‌شود، بين انگشتان و گودي كف پا نيز در اثر راه رفتن پاك مي‌شود.

مسأله248: اگر وصله‌ي كفش وصله‌اي در اثر تماس با نجاست‌هاي روي زمين نجس شده به سبب راه رفتن بر زمين نيز پاك مي‌شود ولي اگر وصله قبلاً نجس بود و سپس با آن كفش را وصله زدند پاك شدنش به مجرد راه رفتن محل اشكال است.

يادآوري: اگر چه برخي مسائل، پاك‌كنندگي زمين مورد ابتلاء نيست ولي توجه يافتن به آسان بودن شريعت به خودي خود داراي مصلحت است بنابراين نبايد به آوردن مسائل دور از ذهن، اشكال شود.

آفتاب

مسأله249: آفتاب يكي از پاك‌كننده‌هاست كه زمين و اشياء غير منقول نظير ساختمان را از نجاساتي نظير ادرار و آب نجس كه پس از خشكيدن عين و اثري از آن باقي نمي‌ماند پاك مي‌كند به اين معنا كه پس از خشكيدن آن محل در اثر تابش آفتاب، نماز خواندن بر آن بدون اشكال است و راه رفتن بر آن با پاي تر، پا را نجس نمي‌كند.

مسأله250: حصير و بوريايي كه براي جلوگيري از ورود نور خورشيد و امثال آن به ديوار مي‌كوبند و تثبيت مي‌كنند، اگر نجس شود، در اثر تابش خورشيد پاك مي‌شود ولي حصيرهاي منقولي كه به جايي كوبيده نشده است و به راحتي قابل جداسازي است تنها با آب پاك مي‌شود.

مسأله251: سطح و فضاي بازي كه نجس شده است اگر در اثر تابش آفتاب و باد ملايم خشك شود پاك مي‌شود ولي فضاهاي محدود و بسته اگر، در اثر تابش آفتاب و عواملي نظير مرور زمان يا گرمي هوا يا بخاري خشك شود پاك نمي‌شود.

مسأله252: در پاك شدن زميني كه با نور مستقيم خورشيد خشك نشود بلكه از پشت شيشه يا در اثر انعكاس نور توسط آينه خشك شود اشكال است.

مسأله253: درخت و گياه از متعلقات زمين است و اگر نجس شود بر اثر تابش آفتاب پاك مي‌شود. اما شستن ميوه و سبزيجات نجس شده پس از جدا شدن، مطابق با احتياط است.

مسأله254: درها، پنجره‌ها و تمامي اموري كه به ساختمان تثبيت شده است اگر نجس شود در اثر تابش مستقيم نور خورشيد پاك مي‌شود.

مسأله255: پاك شدن زمين نجس خشك، به واسطه‌ي ريختن آب نجس يا ادرار بر آن، در هنگام تابش خورشيد به منظور خشك شدن مجدّد به واسطه‌ي آفتاب، محل اشكال است، ولي اگر آب پاك بر آن ريخته شود و به واسطه‌ي آفتاب خشك گردد پاك مي‌شود.

مسأله256: اگر جايي نجس شد و به هر دليل انسان در پاك شدن آن به واسطه‌ي تابش آفتاب، شك كند، بايد آن‌جا را نجس بداند و فرقي نمي‌كند كه شك به واسطه‌ي مقدار آفتاب يا استقلال آن يا تر بودن مكان، يا هر چيز ديگري باشد.

استحاله

مسأله257: استحاله به معناي متبدّل شدن حقيقت چيزي است، حال اگر در اثر ماندن، تابش آفتاب، افزودن مواد شيميايي، داخل خاك كردن يا هرگونه‌ي ديگر حقيقت يكي از اعيان نجس به چيز ديگري تبديل شد پاك مي‌شود، پس اگر مني به علقه يا مضغه، مدفوع انسان، به خاك يا گوشت مردار در نمك‌زار به نمك تبديل شد پاك مي‌شود اگرچه شبح آن باقي باشد.

مسأله258: اگر در اثر واكنش‌هاي شيميايي چيز نجسي همانند ادرار و خون به چيزهاي ديگري تجزيه شود كه داراي عنوان نجس نباشد پاك مي‌باشد بنابراين اگر آب‌هاي موجود در ادرار در اثر تبخير از آن جدا شود، آن آب پاك است.

مسأله259: چوب نجس با سوختن و تبديل به زغال، پاك مي‌شود و آب نجس با تبخير و تقطير پاك مي‌گردد.

مسأله260: شير نجس شده با پنير شدن يا ماست شدن پاك نمي‌شود و نيز گندم نجس با آرد شدن پاك نمي‌گردد. بله ناني كه با آرد نجس پخته شود پاك است. (زيرا طبق برخي روايات آب و آتش آن را پاك مي‌كند.)

مسأله261: استحاله‌ي متجنّسات از استحاله‌ي نجاسات راحت‌تر است بنابراين لازم نيست كه ذاتشان تغيير كند بلكه تغيير اوصاف آن كافي است بنابراين چوبي كه نجس شده به مجرد آتش گرفتن و سوختن پاك مي‌شود اگر چه هنوز زغال نشده باشد.

مسأله262: اگر با خاك نجس، كوزه يا آجر درست شود پاك است. (زيرا آب و آتس پاكش كرده‌اند.)

انقلاب

مسأله263: انقلاب، تغيير اوصاف چيزي به اوصاف ديگري است و مرحله‌ي پايين‌تر از استحاله است مثلاً شراب به سركه انقلاب است، حال كساني‌كه شراب را نجس مي‌دانند پس از تبديل شدنش به سركه آن را پاك مي‌دانند اما نگارنده كه آن را پاك ولي حرام مي‌دانست پس از تبديل به سركه آن را حلال مي‌داند.

مسأله264: فرقي نمي‌كند كه شراب خود‌ به خود سركه شود يا با افزودن نمك يا امور ديگري به آن، به سركه تبديل شود، به هر حال پس از سركه شدن حلال و پاك است.

مسأله265: اگر با انگور متنجّس، سركه تهيه شود، پاك بودنش بعيد نيست. (زيرا تطهير متنجّس راحت‌تر از تطهير نجاست است و در انقلاب و استحاله، پاك شدن نجس پذيرفته شده است.)

مسأله266: اگر در شراب چيزي ريخته شود تا مست‌كنندگيش از بين برود حلال نمي‌شود ولي اگر چيزي در آن ريخته شود كه شراب بودن آن را زايل سازد، شيء ايجاد شده حلال است.

مسأله267: بخار ادرار پاك است ولي بخار شراب اگر تقطير شود حلال نيست. (زيرا شراب در اثر حرارت تجزيه نمي‌شود بلكه تبخير مي‌شود و بنابراين عرق حرام است.)

مسأله268: اگر شراب در سركه بريزد و در آن مستهلك شود، در صورتي نوشيدن مجموع جايز است كه معلوم شود شراب، به چيز ديگري تبديل شده است.

مسأله269: استهلاك با استحاله و انقلاب متفاوت است بنابراين اگر شراب، در آب يا در سركه مستهلك شد، خوردنش حلال نمي‌شود.

مسأله270: اگر در انقلاب يا استحاله شك شد، اصل عدم است و حكم حالت سابق را دارد.

مسأله271: آب انگوري كه به خودي خود جوش بيايد پاك ولي خوردنش حرام است و حلال شدن آن به سركه شدن است و آب انگوري كه با آتش يا آفتاب جوش بيايد پاك و حرام است ولي حلال شدنش به سركه شدن يا بخار شدن دو سوم آن است.

مسأله272: مراد از رفتن دو سوم، تبديل سه ليتر آب انگور به يك ليتر است نه اين كه سه كيلو تبديل به يك كيلو شود.

مسأله273: جوشيدن آب انگور تا مادامي‌كه داخل حبّه است معلوم نيست لذا افتادن حبّه‌هاي انگور به داخل ديگ غذا، موجب حرمت آن‌ها و حرمت غذا نمي‌شود. اما اگر حبّه‌ها متلاشي شود، خوردنش حرام است.

مسأله274: جوشيدن مواد داخل حبّه‌ي كشمش، در درون ديگ غذا معلوم نيست بلكه معلوم‌العدم است لذا خوردن كشمش‌هايي كه در غذا ريخته مي‌شود اشكال ندارد. (زيرا نمي‌توان اثبات كرد كه مواد داخل حبّه‌ها جوشيده باشند.)

مسأله275: اگر در خوشه‌ي غوره چند حبّه‌ي آن انگور شده باشد تا مادامي‌كه به عصاره‌ي مجموع، آب انگور نگويند جوشيدنش موجب حرمت آن نمي‌شود.

مسأله276: اگر شك شود كه غوره انگور شده يا نه، آن را غوره به حساب آورد.

مسأله277: ريختن بادمجان، خيار و ساير چيزها در آب انگور براي اين‌كه مجموع آن‌ها سركه يا ترشي شود اشكالي ندارد.

مسأله278: اگر طعم سركه از بين رفت و مانند آب شد اشكالي در حلال بودن يا پاك بودنش به وجود نمي‌آورد ولي اگر چنين ماده‌اي خود‌به‌خود جوشيد حلال شدنش منوط به سركه شدن آن است.

انتقال

مسأله279: اگر خون انسان به بدن پشه منتقل شود يا ادرار از طريق ريشه‌ي گياه وارد گياه شود به‌گونه‌اي كه خون پشه، يا رطوبت گياه ناميده شود پاك است.

مسأله280: خوني كه زالو از بدن انسان مي‌مكد چون خون زالو محسوب نمي‌شود نجس است.

مسأله281: اگر كسي پشه‌اي را كه بر بدنش نشسته بكشد و نداند خوني كه از پشه بيرون آمده خوني است كه از او مكيده يا از خود پشه است آن خون پاك است ولي اگر بداند خون را از خود او مكيده اما فاصله‌ي مكيدن خون و كشتن پشه به قدري اندك بوده كه عرفاً بگويند خون انسان است يا معلوم نباشد كه خون پشه است يا خون انسان، نجس مي‌باشد.

اسلام

مسأله282: مشهور كه غير مسلمانان را نجس مي‌دانند اسلام را پاك كننده‌ي او مي‌دانند.

مسأله283: اگر غير مسلمان شهادتين بگويد مسلمان مي‌شود و تمامي احكام اسلام بر او مترتب مي‌شود. چه انسان بداند كه قلباً مسلمان شده است و چه نداند. حتي اگر انسان بداند كه او قلباً مسلمان نشده است در صورتي‌كه به ظواهر اسلام پايبند است حكم مسلمان را دارد.

مسأله284: بدن و لباس كافري كه تازه مسلمان شده اگر به عين نجاست آلوده نباشد، پاك است.

مسأله285: به محض مسلمان شدن غير مسلمان، تمامي محدوديت‌هايي كه درباره‌ي او و فرزندان غير بالغ او اعمال مي‌شد لغو مي‌گردد.

مسأله286: اگر كودكي اهل تشخيص بود و قبل از بلوغ، اسلام را انتخاب كرد مسلمان محسوب مي‌شود.

تبعيت

مسأله287: تبعيت آن است كه چيز نجسي به واسطه‌ي پاك شدن چيز نجس ديگر پاك شود، مثلاً بنابر قول به نجس بودن كافران، فرزندان نابالغ آنان نجس هستند ولي اگر يكي از والدين يا يكي از اجداد آنان مسلمان بشود كودكان به تبع او مسلمان و پاك محسوب مي‌شوند.

مسأله288: اگر انگشت نجس كنار انگشت پاك قرار گرفت و بر روي هر دو آب ريخته شد هر دو پاك مي‌شود.

مسأله289: وقتي كه ميّت غسل داده شد، سنگ زير ميّت و پارچه‌ي پوشاننده‌ي عورت ميّت نيز به تبع ميّت پاك مي‌گردد.

برطرف شدن عين نجاست

مسأله290: اگر عين نجاست از بدن حيوان، انسان و نيز اجسام صيقلي برطرف شود، آن محل خود‌به‌خود پاك مي‌شود و نيازي به تطهير مجدد ندارد مگر دست و صورت انسان كه بايد با آب شسته شود.

مسأله291: برطرف شدن عين نجاست از ظروفي كه براي خوردن و آشاميدن مورد استفاده قرار مي‌گيرد، براي پاك شدن آن‌ها كافي نيست.

مسأله292: برطرف شدن عين نجاست از لباس، فرش و نظاير اين‌ها موجب طهارتش نمي‌شود و بايد پس از آب كشيدن با فشار دادن، غساله‌ي آن را خارج ساخت.

مسأله293: اگر باطن و درون بدن انسان به نجاست آلوده شود چنان‌چه آن نجاست برطرف شود پاك شده و لازم نيست آن‌جا را آب بكشد بنابراين اگر داخل دهان و داخل بيني خون بود، پس از زايل شدن خون نياز به تطهير ندارد.

مسأله294: دندان مصنوعي نيز مانند ساير اجزاي دهان با برطرف شدن عين نجاست پاك مي‌شود و نياز به تطهير مجدد نيست.

مسأله295: اگر غذا لاي دندان مانده باشد و داخل دهان خون بيايد چنان‌چه آن غذا آغشته به خون نباشد پاك است.

مسأله296: اگر جايي از بدن، كه معلوم نيست از ظاهر است يا باطن، به نجاست بيروني آلوده شد آن را آب بكشد، اما اگر به نجاست دروني آلوده شد با برطرف شدن عين نجاست، پاك بودن آن بعيد نيست.

مسأله297: چشم انسان جزء اعضاي باطني است و با برطرف شدن عين نجاست پاك مي‌شود.

مسأله298: اگر گرد و غبار نجس روي فرش و امثال آن بنشيند چنان‌چه هر دو خشك باشند با تكاندن فرش، احتياجي به شستن آن نيست ولي اگر فرش يا لباس تر باشد بايد محل نشستن گرد و غبار نجس شسته شود.

استبراي حيوان نجاست خوار

مسأله299: ادرار و مدفوع حيواني كه به خوردن مدفوع انسان عادت كرده است، به احتياط واجب نجس است و براي پاك شدن آن بايد مدتي به آن خوراك پاك بدهند و آن را از خوردن مدفوع انسان باز دارند به طوري كه ديگر حيوان نجاست‌خوار ناميده نشود.

احتياط آن است كه شتر را چهل روز و گاو را بيست روز و گوسفند راه ده روز و مرغابي را پنج روز و مرغ خانگي را سه روز از خوردن نجاست باز دارند و بهتر آن است كه گاو را سي روز، گوسفند را چهارده روز و مرغابي را هفت روز از خوردن نجاست باز دارند.

مسأله300: احتياط آن است كه ادرار و مدفوع حيواني كه نجاسات ديگر نظير مردار و خون مي‌خورند نيز نجس دانسته شود و آن حيوان‌ها نيز از خوردن اين‌گونه نجاسات بازداشته شوند.

مسأله301: خوراندن مردار، خون و ساير اعيان نجس به حيوانات حلال گوشتي كه گوشت، شير و يا تخم آن مورد بهره‌برداري قرار مي‌گيرد مرجوح است و اگر معلوم شود كه ضرر مهم براي سلامت مردم دارد، حرام خواهد بود.

آتش و آب

مسأله302: همان‌گونه كه قبلاً گذشت آب و آتش خاك نجس را پاك مي‌كند بنابراين خاك نجسي كه با آن كوزه يا آجر ساخته شود پاك مي‌شود.

ملحقات به پاك‌كننده‌ها

مسأله303: اگر بدن يا لباس يا وسيله‌اي كه مسلمان از آن استفاده مي‌كرده نجس شود و او غايب گردد چنان‌چه داراي عين نجاست نباشد و احتمال دهيم كه آن چيز را آب كشيده يا آن چيز به خودي خود پاك شده است پرهيز از آن چيز لازم نيست ولي ظروف و آن‌چه مربوط به الكل و شراب است، احتياطاً آب كشيده شود.

مسأله304: اگر حيوان ذبح شرعي شود و در هنگام ذبح سرش بر بلندي نباشد و خون آن به طور متعارف بيرون بيايد، خوني در اجزاء خلال بدن حيوان باقي مي‌ماند پاك است.

مسأله305: استبراء نمودن مردان از ادرار، با دست كشيدن‌هاي نُه‌گانه و نظاير آن موجب مي‌شود كه رطوبت‌هاي مشتبهي كه از او خارج مي‌شود پاك شمرده شود.

 

[1] آن‌چه بيان مي‌شود حداقل‌هايي است كه بايد براي برطرف كردن نجاسات اعمال شود اما رعايت بيشترِ بهداشت و پاكيزگي مشروط بر اين‌كه به دين منتسب نباشد، فرد را به وسواس نكشاند و اسراف نباشد اشكالي ندارد.

[2] در مثال اين موارد، ظاهر بر اصل مقدم است.

[3] طهارت چنين كوزه‌اي يا به واسطه‌ي حرارت آتش است يا به واسطه‌ي نفوذ آب.

[4] شايد اگر به جاي پاك كنندگي زمين از لفظ «برطرف سازنده‌ي مانع نماز» يا « فاقد قدرت بر تنجيس» و امثال آن استفاده مي‌شد بهتر بود.

[5] زيرا دست‌ها وسيله‌ي خوردن و آشاميدن است و پيرامون اين‌گونه وسايل شرع سخت‌گيري خاصي نموده بنابراين در حصول طهارت، شك مي‌شود و اصل عدم، حاكم است.

[6] جوراب‌هاي پوستي چندان چيزها را به خود جذب نمي‌كند، پس شك مي‌شود كه آيا آن چنان نجس شده است كه تنها با آب پاك شود آن‌گاه اصل عدم، جاري مي‌شود و در دومي شك مي‌شود كه آيا نجاستش با غير آب پاك مي‌شود و باز اصل عدم جاري مي‌شود.

[7] زيرا كفش‌هاي آن زمان از ليف خرما و امثال آن بوده كه آب به داخل آن نفوذ مي‌كرده است بنابراين هنگامي‌كه كوچه‌هاي آنان آلوده بوده، بر امام معصوم لازم بوده كه چنين توجهي را به آنان بدهد كه داخل كفش‌ها و به تبع آن پاهاي آنان نجس مي‌شده است، بنابراين نگفتن امام (ع) دليل بر نجس نشدن آن‌جاها مي‌شود.