Mobile menu

نماز مسافر

نماز مسافر

مسافر بايد نماز ظهر، عصر و عشاء را با چند شرط شكسته بخواند.

شرط اول: سفر او كم‌تر از يك روز دوازده ساعتي نباشد.

مسأله: كسي‌كه مجموع رفتن و برگشتش يك روز دوازده ساعتي است بايد نماز را شكسته بخواند خواه رفت و برگشتش هركدام نصف روز باشد يا يكي بيشتر طول بكشد مثلاً با اتوبوس برود و با سواري برگردد.

مسأله: اگر رفتن و برگشتن به مقدار يك روز باشد ولي همان روز برنگردد باز بايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله: كسي‌كه شك دارد سفرش به اندازه‌ي يك روز راه هست يا خير، نمازش را تمام بخواند.

مسأله: كسي‌كه مي‌داند سفرش از يك روز راه كم‌تر است نمازش را تمام بخواند.

مسأله: معيار در وسائل سواري و چگونگي راه، متعارف بودن آن است. بنابراين كسي‌كه مثلاً پس از هر يك ساعت طي كردن مسير، چندين ساعت به استراحت مي‌پردازد اگر مجموع مسيري را كه قصد دارد بپيمايد به مقدار يك روز طي مسير معمولي است مسافر است وگرنه بايد نماز را تمام بخواند.

مسأله: كسي‌كه گمان مي‌كرد سفرش به مقدار يك روز راه است و نماز را شكسته خواند و پس  از رسيدن به مقصد معلوم شد سفرش كم‌تر از يك روز راه بوده، بايد نمازش را به گونه تمام اعاده يا قضا كند.

مسأله: مقدار زماني كه اتوبوس‌ها براي استراحت مسافران يا نماز آنان مي‌ايستند نيز جزء زمان  حركت محسوب است هم‌چنين است مقدار زماني كه اتوبوس را براي تفتيش و امثال آن معطل مي‌كنند، ولي اگر راننده چند ساعتي در بين راه توقف كرد تا بخوابد يا استراحت كند جزء مسير و راه به حساب نمي‌آيد.

مسأله: اگر در بين راه وسيله‌ي حركت خراب شد يا براي راننده مشكلي پيش آمد كه افراد سختي غير متعارفي را متحمّل شدند نماز آنان شكسته مي‌شود، اگر چه مجموع طي مسير و معطلي‌هاي بين آن از يك روز كم‌تر شود.

مسأله: اگر فاصله‌ي بين شهر محل زندگي و شهر ديگر، كم‌تر از نصف روز راه باشد و او چند مرتبه بين آن دو رفت و آمد كند مسافر محسوب نمي‌شود.

مسأله: اگر شهر پايانه‌ي مسافري دارد،‌ ابتداي سفر از آن‌جا محسوب است و اگر ندارد آخرين خانه‌هاي شهر را ابتداي سفر به حساب آورد.

مسأله: اگر شهري چندين پايانه‌ي مسافرتي دارد پايانه‌اي كه نزديك‌ترين پايانه به منزل است را معيار قرار دهد.

مسأله: كسي‌كه از اول نمي‌دانسته مسيرش به اندازه‌ي يك روز راه است و در بين راه بفهمد در بقيه‌ي راه بايد نماز را شكسته بخواند.

شرط دوم: قصد مسافت

بايد مكلّف از اول قصد يك روز طي مسير كردن را داشته باشد بنابراين اگر چهار ساعت راه رفت و از آن‌جا قصد كرد هشت ساعت ديگر راه برود مسافر نيست ولي در برگشتن اگر قصد كرد كه به جاي اول برگردد چون قصد يك روز راه را دارد مسافر است.

مسأله: كسي‌كه سارقي را تعقيب مي‌كند يا به دنبال گم‌شده‌اي مي‌گردد و چون نمي‌داند به مقدار يك روز راه مي‌رود يا خير، نمازش تمام است ولي در برگشتن اگر به مقدار يك روز راه باشد بايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله: كسي‌كه قصد يك روز راه را دارد اگر هر روز مقدار كمي از راه را برود باز مسافر محسوب است.

مسأله: كسي‌كه در اختيار ديگري است مانند سرباز، چنان‌چه بداند سفرش بيش از يك روز راه است نماز را شكسته بخواند وگرنه آن را تمام بخواند.

مسأله: كسي‌كه در اختيار ديگري است اگر بداند پيش از حركت به مقدار نصف روز از او جدا مي‌شود و به سفر ادامه نمي‌دهد بايد نماز را تمام بخواند ولي اگر بداند با اين حال سفر را ادامه مي‌دهد بايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله: اگر پس از نصف روز حركت، از قصد مسافرت منصرف شد و تصميم گرفت همان‌جا بماند يا بعد از ده روز برگردد يا در ماندن و برگشتن مردّد باشد بايد نماز را تمام بخواند.

مسأله: اگر پس از نصف روز حركت، از قصد ادامه‌ي سفر منصرف شد و تصميم گرفت كه برگردد بايد نماز را شكسته بخواند، مگر اين‌كه مسير برگشت از مسير رفت كم‌تر باشد به گونه‌اي كه مجموع آن‌ها به يك روز راه نرسد.

مسأله: اگر به مقصدي حركت كرد كه رفتن يا رفت و برگشت يك روز طول مي‌كشيد ولي در وسط راه تصميم گرفت به جاي ديگري برود كه باز مجموع رفت يا رفت و برگشتش نسبت به مبدأ حركت يك روز طول مي‌كشد، نمازش شكسته است.

مسأله: اگر در وسط راه مقداري از زمان را مردّد بود هنگامي به مسافر بودنش ضربه‌اي نمي‌زند كه در زمان ترديد حركت نكند يا آن‌چه را با عزم پيموده و مي‌پيمايد به مقدار يك روز راه باشد.

شرط سوم: نبودن قاطع

بايد مصمّم باشد كه در هنگام طي يك روز راه از شهر خود نگذرد و در جايي قصد ده روز ماندن ننمايد.

مسأله: مسافري كه شك دارد پيش از پيمودن يك روز راه به وطن خود مي‌رسد يا خير، يا قصد ماندن ده روز در محلي مي‌نمايد يا خير بايد نماز را تمام بخواند.

مسأله: مسافري كه مي‌خواسته در بين يك روز راه از وطنش بگذرد يا ده روز در محلي بماند اگر در بين راه از قصدش برگشت در صورتي نمازش شكسته است كه بقيه‌ي مسيرش به اندازه‌ي يك روز راه باشد. هم‌چنين است كسي كه مردّد بوده، تصميم گرفته است كه از شهر خود نگذرد و در جايي ده روز نماند.

شرط چهارم: حلال بودن سفر

اگر براي دزدي، آدم كشي، زنا يا ساير كارهاي حرام مسافرت كند سفرش سفر معصيت است و نماز در آن تمام مي‌باشد.

مسأله: سفر به منظور اذيّت نمودن مؤمن يا جاسوسي نمودن عليه او حرام است و نماز در آن سفر تمام است.

مسأله: اگر مسافرت فرزند موجب اذيّت پدر و مادر شود و آنان از روي دلسوزي او را منع كنند سفر معصيت است و نماز در آن تمام است مگر اين‌كه سفر، واجب باشد مثل سفر حج، يا براي تحصيل علم واجب.

مسأله: كسي كه بدهكار است و مي‌تواند بدهي خود را بدهد ولي براي فرار از بدهي مسافرت مي‌كند، بايد در سفر نماز را تمام بخواند.

مسأله: كسي‌كه براي معصيت يا فرار از واجب سفر نكرده، اگر در سفر معصيتي انجام داد يا واجبي را ترك كرد باز نمازش شكسته است.

مسأله: كسي‌كه همراه با ظالم مسافرت مي‌كند اگر ناچار نباشد و سفر او كمك به ظالم در ظلمش يا سبب شوكت ظالم شود بايد نماز خود را تمام بخواند ولي اگر مصلحت مهم‌تري نظير نجات دادن مظلومي موجب شده كه ظالم را همراهي كند نمازش شكسته است.

مسأله: مسافرت براي تفريح و گردش سالم حرام نيست و كسي‌كه به اين قصد سفر كند بايد نمازش را شكسته بخواند ولي اگر براي تفريح و خوش‌گذراني به شكار حيوانات رود سفرش حرام و نمازش تمام است.

مسأله: سفر كردن به قصد شكار براي امرار معاش جايز است و نماز در آن شكسته است و روزه را افطار كند.

مسأله: كسي‌كه سفرش سفر معصيت نبوده اگر در بين راه قصد كند كه بقيه‌ي راه را به قصد معصيت سفر كند بايد نمازش را تمام بخواند و روزه‌اش را بگيرد.

شرط پنجم: صحرا نشين نباشد

مسأله: صحرا نشيناني كه در بيابان‌ها گردش مي‌كنند و هرجا آب و خوراك براي خود و حشمشان پيدا كنند در آن‌جا مي‌مانند در حركت و ماندن بايد نماز خود را تمام بخوانند و روزه‌هاي خود را بگيرند.

مسأله: اگر يكي از صحرا نشين‌ها براي پيدا كردن آب و چراگاه در بيابان‌ها به راه افتاد، چنان‌چه چادر و اثاثيه‌ي خود را به همراه برده نمازش تمام است و اگر به همراه نبرده و به عنوان خبر رسان ديگران است و به فاصله‌ي بيش از يك روز راه مي‌رود نمازش شكسته است.

مسأله: اگر صحرا نشين صرفاً براي زيارت يا حج سفر كند نمازش شكسته است.

شرط ششم: كثير السفر نباشد

رانندگان، كشتي‌بانان، سارباناني كه زياد سفر مي‌كنند بايد در سفر نمازهاي خود را تمام بخوانند.

مسأله: دانشجوها و يا اساتيد دانشگاه‌ها كه زياد سفر مي‌كنند بايد نماز خود را تمام بخوانند. [يا به جهت اين‌كه به مقدار يك روز راه بين محل زندگي و محل درسشان فاصله نيست و يا به جهت كثير السفر بودنشان.]

مسأله: كساني كه محل زندگي با محل كارشان فاصله‌ي زيادي دارد نمازشان تمام است. [يا به خاطر نبودن يك روز راه يا به جهت كثرت سفر]

مسأله: كسي‌كه در مقداري از سال شغلش مسافرت است در همان محدوده‌ي زماني كثير السفر است و نماز را تمام بخواند بنابراين اگر در تابستان راننده است و در زمستان به عنوان مسافر به زيارت رفت، در زمستان بايد نماز را شكسته بخواند.

مسأله: كسي‌كه كثير السفر است و نمازش تمام است اگر به قصد زيارت حج و امثال آن حركت كرد به گونه‌اي كه خودش و عرف، اين را ادامه‌ي كثير السفر بودن‌هايش نمي‌دانند، نمازش شكسته است.

مسأله: فرماندهان نظامي و انتظامي، بازرگانان و پيشه‌وران سيار، سيم‌بانان، راهبان، ميهمان‌داران هواپيما، قطار و كشتي و كساني كه محل كار و زندگيشان در دو شهر است بايد نماز را تمام بخوانند و روزه‌ي خود را بگيرند. [يا به جهت زياد بودن سفرها يا به خاطر نبودن يك روز راه.]

شرط هفتم: به حدّ ترخص برسد

در قديم كه شهرها و روستاها كوچك بود و انتهاي آن‌ها مشخص بود و وسايل مسافرت، اسب، شتر،‌الاغ، استر و نظاير آن بود، وقتي شخص مسافر محسوب مي‌شد و حق داشت نماز را شكسته بخواند و روزه را بخورد كه از شهر به مقداري دور شود كه ديوارهاي آن را نبيند يا اذان آن را نشنود ولي امروزه كه انتهاي شهرها مشخص نيست و وسايل سفري نيز بسيار تندرو است احتياط وجوبي آن است كه مسافر صبر كند تا از شهر و حوالي آن دور شود و سپس روزه‌ي خود را افطار كند و در برگشتن از سفر براي تصحيح روزه‌ي خود احتياطاً قبل از اذان ظهر به پايانه‌ي مسافربري برسد و اگر بداند كه قبل از اذان به آن‌جا نمي‌رسد در بيرون شهر روزه‌ي خود را افطار كند تا از شبهات به دور باشد و در صورت وسعت داشتن وقت، نماز را تا رسيدن به پايانه‌ي داخل شهر يا خانه‌ي خود تأخير بيندازد و در خانه آن را تمام بخواند.