Mobile menu

برخي نكات اصول فقه (قطع و امارات)

چهل نكته از استاد احمد عابديني در كتاب كفايه الاصول المقصد السادس: بحث امارات

1-آوردن بحث قطع در اصول جایگاهی ندارد زیرا واقعش این است که ما یقین به هیچ چیز( از احکام شرعی )  نداریم . ائمه ( ع ) هستند که یقین دارند کدام مساله یقینا جزء شرع هست و کدام یقینا جزء شرع نیست .

2-اگر به من بگویند سوگند بخور که در لوح محفوظ ، خداوند نماز صبح را دو رکعت قرار داده است ، من می گویم : از ائمه (ع ) حدیث داریم که نماز صبح دو رکعت است و به تواتر هم ثابت شده که پیامبر ( ص ) نماز صبح را دو رکعت می خوانده اند ؛ پس من هم دو رکعت می خوانم . این یعنی اینکه من اطمینان دارم به دو رکعتی بودن نماز صبح ، نه یقینی بودن آن يقين نورانيتي دروني است . و اطمینان چند درجه از یقین پایین تر است .

 

3-در احکام شرعی ، یقین خیلی نادر است .

4-بسیاری اوقات ما فکر می کنیم قاطع هستیم اما در حقیقت قاطع نیستیم ؛ قطعی که راحت خلاف آن ثابت شود ، چه قطعی است ؟

5-بسیاری از یقین های ما جهل مرکب هستند و بسیاری از آنها اطمینان هستند؛ اما یقین نیستند .

6-ما از آیات و روایات به یک سری قطع می توانیم دست پیدا کنیم مثلا حدود پنج تا ده درصد از احکام را . و این یقینا همه ی احکام ما نیست . لذا در مابقی احکام ما به واقع قطع نداریم . پس سوال می کنیم آیا ما مانند بهائم بدون تکلیف رها شده ایم ؟ یا مکلف هستیم ؟ پاسخ این است که ما مکلفیم پس 5 تا ده درصد از احکام را با آیات و روایات صریحی که داریم به قطع می رسیم و در آن مواردی که قطع پیدا نکرده ایم سه راه پیش روی ما هست : گمان ها ، احتمالات و شک ها ؛ اگر بخواهیم به همه ی مصادیق این سه تا همه جا عمل کنیم دین ما دین بسیار مشکلی می شود . پس گمانها را می گیریم و احتمالات و شک ها را رها می کنیم ؛ این اماره ی معتبره ی عقلی است . 

7-فقها گروهی انفتاحی هستند و گروهی انسدادی اند .

8-معمولا علمای زمان ما انفتاحی هستند و می گویند راه علم به دستورات شرعی برای ما منفتح است و معتقدند به هر چه که فقیه می یابد باید عمل کرد ، جهان هر چه می خواهد بگوید ، بگوید . در مقابل عده ای همچون میرزای قمی انسدادی هستند . انسدادی ها می گویند : راه علم بر ما بسته است و خود ، دو دسته هستند عده ای می گویند راه علم منسد است اما راه ظن به احکام شرعی از روایات و ... مفتوح است و این ظن ، کاشف از لوح محفوظ است . گروه دیگر ی از انسدادی ها می گویند : ظن ما کاشف از لوح محفوظ نیست و بدون تکلیف هم رها نشده ایم پس عقل حكم مي‌كند كه باید به گمان ها عمل کنیم و این گمان ها از هر راهی که برای ما به دست آیند ما می پذیریم .

9-بنده بيشتر به انسداد باب علم متمايل هستم و از ظن علی تقدیر الحکومه پیروی می کنم و تلاش مي‌كنم از هر راهي كه شده به اين ظن برسم.

10-علمایی که خود را انفتاحی می دانند با مشکل بزرگی روبرو هستند و آن این است که در مسائل مستحدثه ای همچون پیوند اعضاء ، مسائل الکترونیکی پیشرفته ، و ... به مشکل بر می خورند زیرا در روایات به این مسائل اشاره ای نشده است پس به اصولی همچون برائت و ... متمسک می شوند اما واقع این است که برائت و اصول عملیه ی دیگر علم نیستند و در واقع تنها برای خروج مکلف از سرگردانی در مقام عمل قرار داده شده اند و نمی توانند پاسخ یقینی به مسائل شرعی جدید باشند .

11-کاربرد عبارت " ان البالغ الذی وضع علیه القلم " در كفايه الاصول  به جای واژه ی " مکلف " برای این است که مکلف فعلی از مکلف شانی تمییز داده شود .

12-حکم فعلی در درجه‌ي بالاتر از حکم شانی قرار دارد . حکم شانی در درجه‌ي بالاتر حکم اقتضایی قرار دارد و حکم اقتضایی در درجه‌ي بالاتر از پیشنهاد قرار دارد .

13-در آیه ی 24 سوره ی انفال می فرماید " و اعلموا ان الله یحول بین المرء و قلبه " یعنی بدانید که خدا بین انسان  قلب انسان حائل است پس نمی گذارد انسان ، نبی را دشمن نبی بفهمد یا دشمن نبی را نبی بفهمد . یعنی خدا نمی گذارد انسان دقیقا یقین را وارونه بفهمد . يعني انسان خودش می فهمد که یک جای کارش می لنگد و اگر کسی روزی یقین پیدا کرد که امام حسین ناحق است و باید کشته شود ، این یک گوشه ی کارش را خودش قبلا اشتباه رفته و توجه هم داشته است اما اعتنا نکرده و جلو رفته تا به این نقطه رسیده که باید امام کشته شود . پس چنین کسی از اول ، خودش راه را اشتباه آمده است .

14-مطالبی که انسان می خواهد بیاموزد ، اساسش به سه سوال بر می گردد : مطلب ما ، مطلب هل ، مطلب لم .

15-عبارت " اسكتوا مما سکت الله عنه ..." اشاره به حدیثی از امام علی ( ع ) دارد که فرمود : " ان الله تعالی حدد حدودا فلا تعتدوها و فرض فرائض فلا تعصوها و سکت عن اشیاء لم یسکت عنها نسیانا " یعنی خداوند یک سری حد هایی را مشخص کرده است ، از آن حدها رد نشوید . و فریضه هایی را بر شما واجب کرده است ، آنها را معصیت نکنید . و حکم یک سری از چیز ها را هم بیان نکرده است . نه اینکه خداوند یادش رفته است بلکه می خواهد کار بر شما راحت باشد .

16-تاثیر تلقين : بر روی کمر دو نفر با هم زخمی وارد كرده‌اند . یکی را روی صندلی جلو و دیگری را بر روی صندلی عقب نشانده‌اند . دو پزشک روی این دو نفر کار انجام می دهند نفر جلویی را می گذارند همینطور خون از بدنش برود ولی پزشک ، رگ نفر عقبی را می بندد و در همان حال  بر روی کمر او آب گرمی روان می کند که او تصور کند خون اوست که می رود درست مثل نفر اول .  همان موقع که نفر جلویی مرده است ، نفر عقبی هم مرده است . عقبی فکر می کرد که اولی که به این صورت خونش دارد می رود ، خون خودش هم دارد از بدنش خارج می شود در حالیکه آب گرم بود که روی بدن او ریخته می شد . این را تاثیر تلقين يا روان می گویند . چگونه مي‌توان گفت که قصد انسان در  فعل خارجی موثر نباشد ؟  

17-اگر روش به دست آمدن ظن ، عقلایی باشد ( در زمانی که دسترسی به یقین و قطع نداریم ) به همین ظن عمل می کنیم . چه بسا گاهی ممکن باشد که  قیاس یا استحسان هم به ما گمان غالب بدهد .

18-به نظر بنده باید با مساله ی  علم اجمالی ، عقلایی برخورد کنیم . نه اين‌كه اصول را در اطراف علم اجماع در شبهه‌ي محصوره جاري ندانيم ولي در شبهه‌ي غير محصوره در تمامي موارد جاري بدانيم بايد عقلايي بينديشيم چه طرفین علم اجمالی کم باشد یا زیاد ، روی حساب احتمالات ریاضی می گوییم يك سوم يا سی در صد را شارع اجازه داده است . مثلا در حساب احتمالات زنی که برای بار اول باردار است احتمال اینکه فرزند او پسر یا دختر باشد به نسبت تساوی پنجاه در صد است . اما در بارداری دوم او احتمال اینکه فرزند دومش جنسیتش مثل فرزند اول باشد 25 در صد است و 75 درصد احتمال دارد که مثل اولی نباشد . این یک قانون ریاضی است . باید علمی برخورد کرد . دین هم معمولا در این گونه امور سی درصد را اجازه می دهد یعنی تا یک سوم را .

19-به نظر می رسد بحث تعبد به امارات ظنیه بیخود است زیرا شارع ، فرستنده ی قرآن ، پیامبر نماینده ی خدا و قرآن که کتاب خداست ، همه بر روش عقلا عمل کرده اند . روش عقلا این است که وقتی خبری را از دیگری می شنوند به آن عمل می کنند . چون براي آنان گمان مي‌آورد نه اين كه متعبد باشند.

20-ما هرگاه می خواهیم نظر شارع را بفهمیم ظاهر کلامش را نگاه می کنیم ، قرآن را می بینیم . ظاهر کلام خدا این است که وقتی می خواهیم نماز بخوانیم ، باید برخیزیم و وضو بگیریم و... . این امری عقلایی است . شارع هم نگفته است کلام مرا طور دیگری بفهمید . کلام او را هم مثل کلام دیگر می فهمیم .

21-مرحوم آخوند می فرماید : " ظواهر حجت است ، ولو اینکه ظن نیاورد " این گفته ی ایشان به دل نمی نشیند و قابل قبول نیست . ما نمی توانیم به ظاهر هر لفظی که ظن آور نباشد ، متعبد باشیم . در کلام خدا هم همینطور است . گاهی ظاهر کلام خدا را می گیریم ولی می بینیم که به خدا نمی برازد که فلان کار را بکند خلاف عدل اوست، خلاف حكمت اوست. ضمن اینکه قائل به حجیت ظواهر هستیم ولی در چنین مواردی باید تاویل کلام را جست و به ظاهر کلام او اکتفا نکرد .

22-مرحوم آخوند می فرماید : " چون ابو حنیفه و قتاده خود را بی نیاز از علم امام تصور می کردند و بر اساس علم خود و تفسیر خود از آیات قرآن فتوی می دادند لذا امام به آنها فرمود که یک حرف از قرآن را هم نفهمیده اند نه اين كه ظواهر حجت نباشد زيرا : امام گاهی با افراد دعوا می کند و می گوید فلان مساله را چرا از من می پرسید ؟ این که در قرآن آمده است ، واضح است . پس امام می فرماید چیزی را از من بپرس که از قرآن نمی فهمی . پیداست که ظواهر قرآن حجت است و تنها باید مواردی را از امام پرسید که فهمش از قرآن دشوار است .

23-مرحوم آخوند می گوید مشکل ابوحنیفه این بوده که به روایات ائمه ( ع ) مراجعه نمی کرده است برای همین امام او را دعوا کرد و فرمود تو یک حرف هم از قرآن نفهمیده‌ای . اما به ذهن من می آید که مشکل ابوحنیفه چیز دیگری بوده است که مشکل همه ی ما تا 50 سال پیش هم هست . و آن این است که چیزی را که از قرآن می فهمیم ، فکر می کنیم همین است و جز این نیست . امام می خواهد بفرماید خیر از قرآن ، فهم های مختلفی يا برداشت های مختلف از دین وجود دارد . اینکه ابوحنیفه یا قتاده بگوید این است و جز این نیست ، بد است . ابوحنیفه در آن زمان جهالت داشته فکر می کرده حرفش بالاترین حرف است . امام می خواهد آن غرور را بشکند لذا می گوید تو یک حرف هم از قرآن نفهمیده ای . پس انسان باید برای حرف و فکر دیگری هم ارزش قائل باشد .

24- در بحث علم اجمالی به ظواهر آیات مرحوم آخوند دعوای تحریف در قرآن را پذیرفته اگر اعتراض محکمی بخواهیم به ایشان بکنیم باید بگوییم نباید دعوای تحریف در قرآن را می پذیرفت زیرا چنین دعوایی را علماء قبول ندارند . يعني بايد مي‌گفت اولا در قرآن تحریفی رخ نداده . و ثانیا : فرض می کنیم تحریف رخ داده است . از طرف مقابل می پرسیم : در کجا تحریف رخ داده است ؟ حرفشان این است که مثلا شیعه می گوید : امامت حضرت علی بن ابیطالب در قرآن بوده و اکنون نیست . ما می گوییم این مثالها که می زنید تحریف در آیات عقاید است نه تحریف در آیات الاحکام . پس در آيات الاحكام تحریفی رخ نداده است .

25-اصولی که در طهارت و نجاست جاری می شود بااصولی که در قصاص و دیات باید جاری شود متفاوت است .

26-در حدود و قصاص ، برائت و احتیاط پیوسته یاور هم هستند ولی در طهارت و نجاست و تعبدیات ، برائت و احتیاط همیشه مقابل هم هستند .

27-اصول فقه کنونی ما بر اساس قسمت تعبدیات نوشته شده است .

28-فقها تا زمان شیخ طوسی حجیت خبر واحد را قبول نداشتند . از بعد از زمان شیخ طوسی هم ابن ادریس حجیت آن را نپذیرفته است .

29-شیخ طوسی بر حجیت خبر واحد ادعای اجماع نمود و سید مرتضی در زمان شیخ طوسی در مقابل آن ادعای اجماع بر عدم حجیت خبر واحد نمود .

30-به نظر می‌آید که خبر واحد با وسائط زياد حجت نیست . و کسانی که آنرا حجت می دانستند از باب تعبد ، حجت دانسته اند . 

31-تنها خبر واحد به یک واسطه را علما حجت دانسته اند . زیرا دلیل های تعبدی تنها خبر واحد با یک واسطه را حجت قرار می دهند . و گر نه هيچ عاقلي خبري كه چندين واسطه دارد را قبول نمي‌كند.

32-خبرهایی که ما داریم خبر یک واسطه ای نیست . هیچ کدام از ما صحابه ی ائمه را ندیده ایم ، حتی تابعین صحابه را هم ندیده ایم و ... . اگر فرض کنیم کتاب کلینی دقیقا به دست ما رسیده باشد ، ایشان تا پیامبر ( ص ) هشت واسطه داشته است و تا امام صادق ( ع ) هم پنج يا شش واسطه می خواهد . دلیل های تعبدی هیچ کدام خبری را که شیخ کلینی به دست ما می رساند را اثبات نمی کنند چون تعبد ، تنها خبر یک واسطه ای است . پس خبرهاي موجود نه دليل عقلايي بر حجيت دارد نه دليل تعبدي.

33-بر فرض که ظن حاصل از خبر واحد را 90 درصد بگیریم و 10 درصد متمم حبل بخواهد كه شارع با « صَدّقِ العادل» آن را تامين كرده باشد ،اشکالی که در چند واسطه ای بودن خبر هست ، این است که در هر طبقه لازم است یک بار نود در صد ظن خود را به تعبد شرع ، صد در صد حساب کنیم تا خبر واحد حجت باشد . پس تا کلینی باید نُه بار ظن خبر واحدی را که از پیامبر نقل شده است ، ( نود در صد ظن خود را ) صد در صد حساب کنیم تا حجیتش را بتوانیم بپذیریم . و اين نه عقلايي است نه دليل شرعي دارد.

34-دليل حجیت خبر واحد ، دلیل های قرآنی یا روایی نیست بلکه روح همه آیات و روایات در حجیت خبر واحد ، بنای عقلاست . و عقلا هم خبر واحدی را که چند واسطه بخورد ، قبول نمی کنند .

35-خبرهای مرحوم کلینی که از دید ما شيعه بهترین خبرهای ماست در مسايل نو ظهور يا مخالف عرف بيش از ده درصد گمان نمي‌آورد و با گمان ده درصدي هم نمی شود فتوا داد بلکه  قرائن دیگری را باید جمع کرد .

36-از مجموع قرائن كه اطمينان يا گمان قوي به نظر شارع حاصل شد باید فتوا داد که خبر واحد می‌تواند یکی از آن قرائن برای ما باشد . پس من امروزه خبرِ واحدِ تنها را حجت نمی دانم که بر طبق ان فتوا دهم . و لذا در بسياري از مسائل سكوت مي‌كنم.

37-قرائن دیگر، عبارتند از : عادلانه بودن دین ، فطرت ، مصلحت ، جو روزگار و ... هستند .

38-قیاس و استحسان و... هم اگر بتوانند در ايجاد ظن غالب مؤثر باشند می توانند از قرائن قابل قبول باشند . و نهي ائمهDاز قياس مربوط به كساني است كه قياس را دليل بدانند در حالي كه بنده علم و اطمينان را دليل مي‌دانم و براي رسيدن به آن همه چيز از اخبار گرفته تا قياس را مورد بررسي قرار مي‌دهم.

39-لازم نیست ما در هر مساله ای فتوا بدهیم .همان طور که قاضی در پرونده باید بگردد جمع قرائن کند تا به علم برسد ، مجتهد هم امروزه باید جمع قرائن کند تا به یک نظری برسد و بتواند فتوا بدهد .

40-اهل سنت برای خود اجماع به خودی خود ، مشروعیت قائلند و رای مردم را هم داخل در اجماع می دانند . شیعه می گوید مردم راجع به دین چیزی نمی‌دانند و نظرشان قابل پيروي نيست بلکه تنها اجماعی را شيعه قبول کرده است که یکی از افرادش امام معصوم باشد . پس تنها، اعتبار، از آن سخن معصوم است.                          

 

گرد آورنده : فاطمه رضایی کرماجانی

 

زمستان 1393