Mobile menu

گسترش علم و تكنيك، زمينه ساز ظهور حضرت مهدي ( عجّل الله تعالي فرجه )

 گلبرگي كوچك خدمت امامي بزرگ ، به مناسبت ميلاد شريف حضرت مهدي (عجّل الله تعالي فرجه الشريف )

بسم الله الرحمن الرحيم

گسترش علم و تكنيك، زمينه ساز ظهور حضرت مهدي  ( عجّل الله تعالي فرجه )

همة ما پيوسته منتظر ظهور  و قدوم نجات بخش واقعي انسانها ـ حضرت مهدي   ( عجّل الله تعالي فرجه ) ـ هستيم و هر صبح و شام انتظار قدوم مباركش را مي كشيم

   ( گاهي كه به روايات نگاه مي كنيم و علامتها و نشانه هاي ظهور آن منجي حقيقي را مي نگريم ، بسياري از آنها را تحقق يافته مي بينيم و به همين جهت شوقمان به ديدارش فزوني مي يابد. )

امّا حضرت مهدي ( عجّل الله تعالي فرجه ) چه موقعي ظاهر مي شوند و چه وقت چشمان منتظران به نور جمالش منوّر مي گردد ؟ سؤالي است كه نمي توان با مشخص كردن روز و سال آن را بيان كرد . همان گونه كه باب علمِ پيامبر اكرم   ( صلّي الله عليه و آله ) ـ يعني حضرت علي ( عليه السلام ) فرمودند : « و ما المسئول عنه بأعلم من السائل .» [1]" كسي كه از او سؤال مي شود ، ( در اين مورد ) از سؤال كننده داناتر نيست."

امّا برخي علائم هست كه نزديك بودن ظهور آن حضرت را بيشتر نمايان  مي سازد از جمله : گسترش بي حدّ و حصر علم ، و زمينة فراگيري آن براي همگان ، و به دنبال آن بيدار شدن عقل ها كه هدف اصلي انبياست  ( و يثيروا لهم دفائن العقول )[2].

مقدمات :

الف : در روايات متواتر از طريق فريقين ـ شيعه و سني ـ آمده است كه « يملأ الله به الارض قسطاً و عدلاً »[3] خداوند به واسطة او زمين را پر از قسط و عدل  مي نمايد .[4]

ب : بناي خداوند متعال اين نيست كه هنگام ظهور امام زمان ( عجّل الله تعالي فرجه ) او با معجزه ، كرامت و امور خارق العادة ظالمان را نابود كند و مستضعفان را حاكم سازد و ... زيرا اگر بنابر كارهاي خارق العادة بود از همان اول حضرت غايب  نمي شدند و وقتي ظالمان براي دستگيري او هجوم بردند حضرت با يك عمل خارق العادة و اراده اي الهي آنان را از بين مي برد و يا تسليم خود مي نمود .و همين انجام ندادن يك كار خارق العادة در آن زمان نشان مي دهد كه ظهور حضرت بايد پس از آماده شدن مقدمات و اسباب باشد .

بنابراين همان گونه كه تمامي انبياء و أوصياء در طول تاريخ از راههاي طبيعي و عادي مردم را به حق دعوت كردند و معجزه و كرامت را تنها براي اثبات ادعاي حقانيت خود به كار مي بردند ، حضرت حجّت ( عليه السلام ) نيز به سيرة سلف صالح خويش ، كرامت و كارهاي خارق العاده را تنها براي اثبات حقانيت خويش به كار مي برد و در ساير موارد از راههاي طبيعي استفاده مي نمايد .

ج : راه طبيعي و عادي گسترش عدالت در ساية گسترش علم و آگاهي مردم است ، زيرا تا زماني كه مردم در جهالت به سر برند نمي توانند خواستار عدالت ، پذيرندة عدالت و يا مجري عدالت باشند . بلكه پيوسته منافقان و رياكاران از اخلاص ، بساطت و سادگي و جهالت آنان استفاده مي كنند و از آنان همانند شمشيري براي كوبيدن حقّ و عدالت استفاده مي كنند.نگاهي اجمالي به تاريخ بعد از اسلام ، بهترين شاهد و دليل اين مدّعاست.

مگر شمشير ابن ملجم نبود كه عدل مجسّم را از پاي درآورد ؟!

مگر او و دوستانش تصميم نگرفته بودند كه حضرت علي ( عليه السلام ) ؛ معاويه و عمرو عاص را بكشند تا به خيال خودشان مردم روي عدالت و آزادي را ببينند؟!

امّا در عمل آنكه كشته شد حضرت علي ( عليه السلام ) بود و آن دو نفر باقي ماندند و با اعمال خود ، روز روشن را براي مردم همچون شب تار ساختند، و ظلم آنان همه جا را فرا گرفت.

مگر مردم كوفه امام حسين ) عليه السلام ( را براي برپايي عدالت به كوفه دعوت نكردند تا از ظلم بني اميّه رهايي يابند ولي در عمل چه شد ؟

آنچه در عمل اتفاق افتاد چيز ديگري بود. مگر نه اين است كه وقتي ابن زياد وارد كوفه شد سران قبايل و آگاهان را به زندان انداخت و منحرفانِ آنان را با پول خريد ، سپس با تبليغاتِ فراوان ، امام حسين ـ عليه السلام ـ و اصحابش را از خوارج نشان داد و جهاد براي كشتن او يارانش را عبادت دانست به  گونه اي كه عمر سعد فرياد زد : « يا خيل الله اركبي و بالجنة أبشري » [5] اي لشكر خدا بر مركب هاي جنگي خود سوار شويد ( اين خوارجِ از خدا بي خبر و شورش كرده بر ضدِ امير المؤمنين يزيد، را بكشيد و با اين عبادت خالصانه ) خود را به بهشت برسانيد .

تبليغات انبوه حكومت ، و زنداني بودن عالمان و گويندگان حقايق ، چنان حقّ را بر مردم مشتبه ساخت كه گروهي واقعاً تصور مي كردند كه امام و يارانش از خوارج نهروان هستند و جهاد عليه آنان ، فريضه است . و حتّي زنان كوفي آمدند كه اسيرانِ خوارج را نظاره كنند امّا همين كه حضرت زينب ( سلام الله عليها ) خود را معرفي كرد و معلوم شد آنان اشتباه كرده اند براي حضرت زينب و ساير زنان ، پوشش آوردند تا خود را از نامحرمان بپوشانند.[6]

از آن زمانها بگذريم ، در زمانهاي نزديك به خودمان ، معروف است كه صبحگاهان مردم شعار مي دادند « از جان خود گذشتيم با خون خود نوشتيم يا مرگ يا مصدق » و همان گروه و همان مردم عصرگاهان در خيابانها همان شعار قبلي را تكرار مي كردند تنها به جاي نام مصدق لفظ « شاه » را گذاشته بودند و در هيچ يك از دو وقت نمي دانستند براي چه شعار مي دهند و خواست اصلي آنان چيست و چگونه بايد تحقّق يابد.

بله ، در هر زماني زيركانِ منافق صفت كه مي خواهند تودة مردم را پشت سر خود داشته باشند و از حمايت آنان برخوردار باشند آنان را در جهل و بي خبري نگاه مي دارند، تا هم عدالت را اشتباه بفهمند و هم عدالت خواه را اشتباه بگيرند و حتّي گاهي اوقات چون جاهلان صدر اسلام كه مي گفتند: « دروغ گوي يمامه ـ مسيلمة كذاب ـ از راستگوي مدينه ـ پيامبر اكرم ( صلي الله عليه و اله ) ـ بهتر است.»

بعيد نيست در زمان ما نيز برخي،  همشهري و هم محلّي و هم زباني و .... را بر حقّ و عدالتخواهي ترجيح دهند و بگويند ما به وضع فرهنگي كه به آن عادت كرده ايم بيشتر راضي هستيم از آنچه كه حضرت حجّت ( عجل الله تعالي فرجه ) برايمان    مي آورد كه با راه و روش و عادت ما ناسازگاري دارد.

بله، همة اينها از موانع ظهور است زيرا حضرت مهدي ( عجل الله تعالي فرجه ) عرب است و اگر بناي همشهري و هم كشوري باشد ، او در بين غير عرب ها و غير حجازيون نمي تواند محلّي داشته باشد و آنان نيز اقلّيت كمي هستند . او از صنف خاص و خط سياسي خاصي نيست كه آن صنف خاص از  او حمايت كنند و ... اگر بناي جنگيدن باشد او در مقابل سلاحهاي كشتار جمعي شرق و غرب ، اسلحة قابل ذكري نمي تواند داشته باشد.

و اگر بناي تبليغات و معرفي خود باشد او وسايل تبليغاتي ندارد ، زيرا وسايل تبليغات به دست شيفتگان مقام و مستكبران است و استفاده از راديو، تلويزيون، روزنامه نيز امكانات فراواني مي خواهد و رساندن آن به دست تمامي جهانيان بسيار مشكل و طاقت فرسا است. با اين امور ، از ديد برخي تا زمان ظهور حضرت، فاصله اي بس طولاني داريم.

ولي به نظر بنده اين چنين نيست زيرا خوشبختانه با گسترش ماهواره و اينترنت و سايت هاي مختلف آن و امكان اتصال تمامي اشخاص به آن ، امكان باخبر سازي تمامي افراد و فرستادن مطالب علمي ، سياسي  و ... در همة سايتها و روي تمامي پست هاي الكترونيكي موجود است .بنابراين مي توان همة مردم را از عدالت و مصداقهاي آن آگاه ساخت . تنها اين مردم هستند كه بايد رشد عقلي يابند، عدالت خواه شوند، هواهاي نفساني را كنار بگذارند و پس از آن به سراغ پست هاي الكترونيكي خود بروند و مطالب مطرح شده در آن را بياموزند ، امروزه ديگر مردمان مجبور نيستند كه جاهل بمانند و عقل خود را در اختيار  چند نفر قرار دهند . بلكه اگر بخواهند خود مي توانند همه چيز را بفهمند تا در مورد همه چيز خودشان تصميم بگيرند .

امروزه كم و بيش هر فرد از منطقه اي غير منطقة خودش و از حوادث جهانِ دور دستِ خود آگاهي پيدا مي كند و نسبت به آنها عكس العمل نشان مي دهد.

نمونة روشن و امروزي و همه پسند آن ، عكس العمل مردم جهان در برابر تبليغات عدالت خواهي آمريكا مي باشد.

همة ‌دستگاههاي تبليغاتي آمريكا و انگليس ، كه سالها  با زيركي بسيار تلاش داشتند خود را در بين مردم جهان موجّه سازند و خود را مردمي ، معرفي كنند . از سوي ديگر تمامي سخنان سران آمريكا و انگليس ، نابود سازي ديكتاتور عراق ،‌نجات مردم ، اعطاي آزادي به آنان و ايجاد عدالت بود به گونه اي كه هر فرد خالي الذهن يقيناً با اين همه تبليغات يك طرفه و با توجه به ظلم هاي بي حدّ و حصر سران بعث عراق به سوي عدالت خواهان ادعايي كشيده مي شدند. ولي با همة اين احوال تظاهرات عليه آمريكا در تمامي كشورهاي اروپايي و آمريكايي شكل گرفت و با اين عمل نشان دادند افراد فراواني وجود دارند كه فريب ظاهر را نمي خورند  و از تبليغات چشم پركن عبور مي كنند و از سايتهاي بي نام و نشان دولت هاي اسلامي خبر مي گيرند و تصوير جنايتهاي مدعيان عدالت در بصره و كوفه و ... را نظاره مي كنند.

بله زماني امكان داشت كه جنگهاي صليبي به راه بيندازند و تمامي ملّتهاي مسيحي از آن حمايت كنند ولي امروزه قشر وسيعي مي توانند خبرهاي صحيح را به دست آورند و در نتيجه ، توطئة مستكبران تا حدّ زيادي خنثي مي شود .

همين پيشرفت علم و تكنيك به زودي خواهد توانست تمامي افراد پاك فطرت را پوشش دهد تا اگر چه مسلمان نيستند و اگر چه انحرافات گوناگون دارند ولي چون بيشترشان فطرت سالم دارند و عدالت خواهند در صف واحدي متّحد گردند و از سايتهاي سالم ، خبرهاي صحيح را دريافت كنند و طبيعت پاك خود را با واقعيات سيراب كنند .

بله، اگر مردم آگاه شدند و تك تك آنان نسبت به جزء جزء مسائل اظهار نظر كردند ، مي توانند تصميم هايي بر اساس عقل و علم خود بگيرند و تصميم هاي اين گونه اي حتماً به سوي عدالت واقعي و عدالت خواهي واقعي جهت مي يابد . زيرا مردمان ذاتاً و فطرتاً عدالتخواهند .پس هر دو مقدمه يعني شناختن مصداق هاي واقعي عدالت و عدالتخواهي يكجا جمع مي شود[7] و نتيجه حاصل مي گردد.

بنابراين بر خلاف آنچه كه ابتدا به ذهن مي آيد ، پيشرفت علوم و فنون ، به گسترش فساد نمي انجامد بلكه موجب بيداري مردم ، و به دنبال آن موجب يافتن مصداق هاي صحيح براي حقيقت خواهي و عدالت خواهي مي گردد و در عين حال عقل آنان نيز كامل مي گردد و عدالت خواهي آنان نيز گسترش مي يابد و وقتي تقاضاي عدالت زياد شد و زمينه براي عدالت گستري فراهم گشت، عدالت گسترِ واقعي نيز ظهور خواهد كرد .

آب كم جو تشنگي آور به دست             تا بجوشد آب اَت از بالا و پست

 

منتظران واقعي حضرت بايد بيشتر بياموزند و بياموزانند و علم و تكنيك را به گونه اي پيش ببرند كه همگاني شود و همه از آن بهره مند شوند و با اين عمل خود زمينه ساز ظهور آن حضرت شوند.

اشكال : گسترش علم و تكنيك قبل از اين كه موجب گسترش آگاهي ، علم و عدالت شود موجب گسترش فساد و انحراف مي گردد به ويژه وقتي كه مستكبران و منحرفان توان گسترده اي دارند و از تمامي امكانات در راه اهداف پليد خويش بهره مي گيرند .بنابراين گسترش تكنيك بيشتر به گسترش فساد و ظلم مي انجامد تا به گسترش علم و عدالت . و اين تكنيك هيچگاه زمينه ساز ظهور دولت حقّ نخواهد بود .

جواب : بروز و ظهور فساد ، هميشه بيشتر بوده و عدالت و خوبي پيوسته در پَسِ  پرده واقع مي گشته است. از همان زمان اول كه قابيل هابيل را كشت [8] ، معلوم گشت كه هميشه نيروي شهوت و غضب در پيش صحنه اند و در جامعه نقش بازي مي كند و چشم همگان را پر مي كنند اما عقل و عدالت در پَس پرده هستند و هيچگاه به راحتي رخ نمي نمايند و خداوند با مَثَلي حقّ و باطل را همين گونه معرفي كرده است،[9] حق را چون آب رودخانه دانسته و باطل را چون كف و خسّ و خاشاكِ واقع شده بر روي آن . امّا سرانجام اين كف هاي بالا آمده و چشم پركن كنار مي رود و آب زلال كه نافع است باقي مي ماند.

بله، شهوت و غضب همراه با رشد جسمي انسانها رشد مي يابد و به بلوغ مي رسد ولي عقل را بايد با زور و قدرت ساخت و پرورش داد و پيامبران الهي براي همين فرستاده شدند.[10] خفته را بيدار كردن بسيار سخت است خصوصاً خفته اي چون عقل كه علاوه بر لزوم بيدار سازي آن بايد به تغذيه و رشد آن نيز پرداخت تا عقل هيولاني به عقل بالملكه و عقل بالفعل و بالاخره به عقل مستفاد برسد. [11]

آنگاه در هنگام طيّ اين مراحل ، بسيار اتفاق مي افتد كه شهوت و غضب چون مجهزند و به فعليت كامل رسيده اند عقل را اسير گيرند و در راه هواهاي نفساني خود از اين اسير كاردان استفاده كنند.[12] امّا با اين همه باز هرگاه صداي حق و عدالت به گوش مردم برسد به سوي آن رهسپار مي شوند و به همين جهت سرانِ شرك  در زمان پيامبر ( صلي اله عليه و اله ) به مردم مي گفتند هنگام خواندن قرآن سرو صدا راه بيندازند تا صداي قرآن را نشنوند.[13] و اين خود نشان مي دهد كه هرچه انحرافها زياد باشد و تبليغات گسترده باشد ولي با اين حال يك لحظه بيدار شدن عقل ها، همة رشته هاي آنان را پنبه مي كند .

بي جهت نبود كه قوم حضرت نوح ـ عليه السلام ـ  به كارهاي غير عاقلانه دست   مي زدند و جامه ها را بر سر مي كشيدند و دستها را در گوش فرو مي بردند تا هيچگاه آن عقل خفته بيدار نگردد و به سوي حقّ رهسپار نگردد.[14]

خلاصه اين كه اگر چه گسترش علم و تكنيك ، گسترش فساد و فحشا را به همراه دارد ولي اين فايده را نيز دارد كه عقل خفتة هر كسي را كه خودش بخواهد بيدار شود ،  بيدار مي كند و عقل بيدار شده را تغذيه مي كند و پنبه اي را كه مرزهاي جغرافيايي بر گوش مردم فرو برده بودند ، بيرون مي كشد و پرده اي را كه دنيامداران و مستكبران بر سر مردم خويش كشيده بودند، بر مي دارد .

بله، پس از اين مقدمات بايد گوش نيز شنوا باشد كه حوادث امروزين جهان در مقابل تجاوز به عراق و نفت خواري آمريكا و ... نشان مي دهد كه گوشها نيز تا حدّ زيادي شنوا هستند و آنها كه مي خواهند از سايت هاي اينترنتي و ماهواره و ... خوب استفاده كنند، مي كنند و آناني كه در فساد غرق هستند نيز بيشتر غرق  مي شوند تا نابودي خود را خود به دست خود رقم زنند.

شايد آنچه پيرامون نقش علم و تكنيك در زمينه سازي براي ظهور حضرت حجّت ـ عجّل الله تعالي فرجه ـ بيان شد از آية ذيل نيز قابل استفاده باشد .يكي از آياتي كه روايت هاي متعددي آن را مربوط به حكومت حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ و ظهور آن حضرت مي داند آية شريفة :

C و نريد أن نمنّ علي الذين استضعفوا في الأرض و نجعلهم أئمّة و نجعلهم الوارثين B [15] مي باشد .

از اين آيه معلوم مي گردد كه خواست و ارادة خداوند اين است كه همة مستضعفان روي زمين« امام » شوند. اگر ظاهر روايات را مدّ نظر قرار دهيم مراد از مستضعفان ، امامان دوازده گانة شيعيان مي باشند پس مستضعفان امام گشته اند . ولي اگر خود آيه را نظر كنيم اختصاصي به افراد خاصي ندارد و C الذين استضعفوا B عام است و شامل تمام كساني كه به استضعاف كشيده شده اند،  مي شود ، از سوي ديگر امام گرديدن آنان نيز عام است و خداوند اراده كرده كه همة مستضعفان را امام قرار دهد.

آنگاه سيل سؤالها و اعتراض ها سرازير مي شود كه چگونه ممكن است همة مستضعفان امام گردند ؟ مگر در يك زمان مي شود دو نفر با هم كنار هم هر دو امام باشند ؟ مگر بيان سعدي كه :« ده درويش در گليمي بخسبند و دو پادشاه در اقليمي نگنجند» ؛ سخني حق و مطابق با واقع نيست ؟

پس چگونه خداوند مي خواهد همة مستضعفان را با هم امام گرداند؟ آيا اين موجب نزاع هميشگي مستضعفان و سپس نابودي آنان نيست ؟ و سؤالهاي بسيار زيادي از اين قبيل.

وقتي به اين سؤالها مي توان پاسخ قانع كننده داد كه امامت را امامت ظاهري و امامت بر بدنها ندانست بلكه امامت را امامت علمي و امامت بر جانها دانست.

در اين صورت همه مي توانند امام باشند و پيشرو و پيشبَر و بدون تزاحم و مزاحم همه راه تكامل را بپيمايند و ديگران را به سوي تكامل بكشانند. زيرا تزاحم و مزاحم ها در عالَم ماده است و در اين جاست كه دو پادشاه در يك اقليم نمي گنجند، اما در بُعد علم و معنويت و امور خارج از ماده همه سبقت        مي گيرند[16] و با هم تضادي ندارند  بلكه هر كس در بهشت علم و معارف خويش بر سر سفرة خويش ديگران را ميهمان مي سازد .

پس هر پادشاه در اقليم خود است ولي اقليمش آنقدر وسيع است كه مي تواند ديگران را نيز در آن جاي دهد و از علم و معارف خود سيراب سازد بدون اين كه از مملكت و دارائيش كم شود. زيرا كه علم مجرد از ماده است و در مجردات تزاحمي نيست، همه بهشتي دارند كه در مَثَل پهنايش به اندازة پهناي آسمان و زمين است.[17]

از قرينه هاي ديگري در همين آية پنج سورة قصص نيز مي توان استفاده كرد كه مراد، امامتِ علمي است نه امامت بر بدنها و حكومت راني برجسم ها ، زيرا خداوند مي خواهد بر مستضعفان منّت نهد و منّت به معناي نعمت بزرگ است و در جاهاي ديگر قرآن فرستادن رسول و پيامبري كه به مردم علم و حكمت بياموزد را نعمت بزرگ ناميده است[18]يا هدايت نمودن مردم را « منّت » ـ نعمت بزرگ ـ دانسته     است.[19]

يا در داستان موسي و هارون ـ عليهما السلام ـ هدايت آنان به راه مستقيم و دادن كتاب روشنگر به آنان را    « منّت » ـ نعمت بزرگ ـ دانسته است[20] ولي نجات از قوم فرعون را با اين كه بسيار مهم بوده و در آيه نيز اول آنرا ذكر كرده ، جزء موارد منّت به حساب نياورده است و الّا لازم بود بر مردم نيز منّت نهد چون آنان را نيز نجات داده بود ، در حالي كه منّت تنها بر موسي و هارون است و صراط مستقيم و كتاب مستبين نيز به آن دو داده شده  است.

و اساساً مقام دنيوي كه حضرت علي ـ عليه السلام ـ آن را از آب بيني بز[21] يا استخوان بدون گوشت در دست شخص جزامي[22] پست تر مي داند ، سزاوار منّت نهادن و سزاوار اعطاي به مستضعفان نيست . آنچه سزاوار اعطاست و در زمان حكومت حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ به وفور به انسانها داده مي شود علم ، معرفت، حكمت و .... مي باشد.

و بنابراين قبل از ظهور آن حضرت بايد زمينه هاي علم آموزي را در خود تقويت كنيم و از جهالت ها از هر نوع آن دوري گزينيم تا منتظران آن حضرت بر ما صدق كند .

اشكال1 : استدلال به آيه و برداشت از آن نيازمند اموري است كه قابل اثبات نيست مثلاً  اگر « واو »      در C وَ نُريدُ B حاليّه باشد نه عاطفه و آيه در صدد بيان ارادة خداوند براي نجات بني اسرائيلِ به استضعاف كشيده شده باشد ربطي به حضرت حجّت ـ عليه السلام ـ ندارد.

جواب : در مقالة حجّيت فرازهاي قرآن [23] به طور نسبتاً مفصل ، بحث شده و اثبات گرديده است كه آيات و فرازهاي قرآن كريم در عين حال كه جزئي از يك داستان هست و معناي ربطي دارند  مي توانند داراي معناي استقلالي باشند و آن معناي استقلالي نيز مورد نظر باشد.

و در جاي ديگر [24] ذكر شده كه يك گونه تركيب نحوي و صرفي آيه مي تواند معنايي افاده كند و نوع ديگري از تركيب ، معناي ديگري را افاده كند و هر دو مورد نظر و حجّت باشند . بنابراين حاليّه بودن « واو » و عهدي بودن « ال »   در C الأرض B معناي خاصي را مي رساند و عاطفه بودن « واو » و جنس بودن           « ال » ، معناي ديگري را ؛ و هر دو مي توانند مورد نظر باشند.

به علاوه اگر خداوند در بارة قومي عملي را انجام داد همين كار را در مورد اقوام ديگري كه همان صفات  و ويژگي ها را داشته باشند انجام مي دهد زيرا كه سنّت خداوند ثابت و غير متغيّر است              C و لن تجد لسنّة الله تبديلاً  B[25]بنابراين مي توان از اين آيه پيرامون امامت تمامي مستضعفان استفاده كرد .

اشكال 2 : مناسب با جوّ آيه و لفظ مستضعف ، آن است كه امامت به معناي خلافت و حكومت و سلطنت باشد نه امامت علمي ؟

جواب : در اين صورت چگونه منّت و نعمت بزرگ متصوّر است ؟ آيا گروهي را به قدرت رساندن تا بر ديگران حكومت كنند ، نعمت بزرگ است ؟ كجاي قرآن و روايات حكومت از نوع عدلش نعمت بزرگ شمرده شده است تا چه رسد به جحكومت هايي كه عادل بودنشان نيز مورد شبهه است زيرا حكومت عادلانه علاوه بر شخص عادل نيازمند شخص عالم معصوم است امّا ما دليلي نداريم كه نشان دهد همة مستضعفان معصوم هستند و در آيه دليلي بر عصمت مستضفِ به حكومت رسيده وجود ندارد؟

تنها وقتي مستضعف مي تواند معصوم باشد كه داراي علم و فرهنگ و تقوا باشد كه در چنين صورتي حكومت و مقام دنيايي را از آب بيني بز پست تر مي داند.

اشكال 3 : امامت علمي بر فرض قبول شود مربوط به علوم مصطلح كتابهاي آسماني است يعني علم به حقايق و ارزش ها نه فنّ و تكنيك ؟

جواب : تكنولوژي هاي پيشرفته ، زمينه ساز و بستر براي گسترش علم به حقايق و ارزشها است پس نقش ابزاري دارد ، راستي اگر تكنولوژي نباشد چگونه فرد موجود در دورترين نقاط جهان ، مصداق واقعي عدالت گستر را از مصداق هاي بدلي آن تشخيص مي دهد؟

اگر فن نويسندگي نبود چگونه بي سواد روستايي  كه « مار » را با رسم شكل مي شناسد از با سوادي كه « مار » را مي نويسد قابل تشخيص مي بود ؟

به نظر مي رسد كه گسترش تكنولوژي و علم تجربي و حسّي ، زمينه ساز گسترش علوم حقيقي و واقعي است و زمينه ساز رشد عقلي انسانها است ؟

اشكال 4 : با اين گونه امامتي كه براي مستضعفان تصوير شد و همه به امامت رسيدند ديگر مأمومي باقي نخواهد ماند، در حالي كه امام بدون مأموم معنا ندارد؟

جواب : خير، امامت مستضعفان بدون مأموم نيست . بلكه از يك سوي ، در هر رشتة علمي چون برخي عالم تر از برخي ديگرند عالمان بر متعلّمان امامت دارند و از سوي ديگر چون علوم و معارف بسيار گسترده است و همه نمي توانند در همة رشته ها متخصّص باشند ، هر كسي كه در رشته اي متخصّص است در همان ، بر ديگران امام است و در رشتة ديگري كه تخصص ندارد مأموم است. نظير اين كه كسي كه صبحگاهان فقيه است و بر كرسي تدريس تكيه مي زند و فيلسوفي پاي درس او گوش فرا مي دهد و عصرها بر عكس مي شود، استاد فيلسوف بر كرسي تدريس مي نشيند و فقيه در پاي منبر درس او تلمّذ مي كند. پس هر دو امامند و مأموم.

شايد حديث « كلّكم راع و كلّكم مسئول عن رعيته »[26] نيز به همين حقيقت نظر داشته باشد. تازه از همه اينها گذشته ، علم كه حدّ پاياني ندارد و هر چه تودة مستضعف علم شوند ، علام تر از آنان نيز وجود دارد حتّي نبيّ مكرم اسلام موظف شده است كه بگويد C ربّ زدني علماً B خداوندا بر دانشم بيفزاي.

اشكال 5 ـ اين گونه برداشت ها خلاف روايات و خلاف اقوال مفسران مي باشد ؟

جواب : خير، چنين نيست آنان پيرامون زمينه هاي ظهور سخني نگفته اند ، بلكه اكثر آنها يا در صدد بيان علامت هاي ظهورند و يا به خوبي هاي بعد از ظهور حضرت حجّت ـ عليه السلام ـ اشاره دارند، اما چگونه مي توان به آن ظهور رسيد و چگونه زمينه هاي آن فراهم مي شود و نقش فن آوري هاي جديد چگونه است ؟ روايات نكته اي خلاف آن چه بيان شد ندارد.

اشكال 6 ـ آنچه در عالَم واقع و خارج از بدبيني و خوش بيني با آن مواجهيم اين است كه بيشتر جوانان  از اين وسائل پيشرفته براي گناه و كارهاي حرام استعمال مي كنند .بنابراين پيشرفت علوم هر چه بيشتر باشد سدّ كنندة راه ظهور حضرت مي شود نه هموار كنندة راه ظهور ؟

جواب اين طور نيست كه جوانان همه يا بيشترشان از اين وسايل استفادة منفي بكنند، اگر چنين بود كشورهاي غربي به لجن كشيده شده بود و علم در آن پيشرفتي نداشت در حالي كه علم در آن كشورها به سرعت در حال پيشرفت است و منحرفان و فاسدان درصد بسيار كمي را تشكيل مي دهند.[27]و در كشورهاي عقب افتاده يا در حال توسعه ، كمي فرهنگ و نيز لجبازي مردم با دولتمردان و بي كاري و بي امكاناتي و سردرگمي ، آنان را به سوي راه هاي مبتذل و استفادة حيواني از وسائل فرهنگي مي كشاند.

اگر امكانات رفاهي مردم زياد مي شد، امكانات علمي آنان فزون مي گشت تا هر كار تحقيقي و تزي را پي گيري كنند و در يك كلمه فرهنگشان بالا مي رفت  اينان نيز از تكنولوژي جديد بهتر بهره مي گرفتند.

اشكال 7 ـ علم و تكنيك نمي تواند زمينه ساز ظهور منجي عالم باشد زيرا خود پيش كسوتان اين علوم آن ها را بي طرف و خنثي ناميده اند؟[28]

جواب : اگر كسي بگويد خود علم هاي تجربي و حسّي موجب گسترش ايمان و موجب ظهور منجي عالم  و ... مي شود ممكن است مورد مناقشه قرار گيرد ولي سخن اين جا است كه اين علم پيوسته در اختيار انسان قرار مي گيرد و موجب  مي شود كه هر سخن و هر حقيقت يا هر واقعيت و ... را بتواند به راحتي به دست آورد و خودش چون انسان است و در درون خود ، عقل و فطرت دارد با پيشرفت علم و قرار گرفتن آن در اختيارش آنها را شكوفا سازد و شكوفا سازي عقل و فطرت است كه هدف انبياء را محقق مي سازد [29] و زمينه را براي ظهور منجي فراهم مي سازد.

خلاصه : به نظر مي رسد انفجار علم در عصر حاضر و امكان رسيدن هر خبر به هر جاي عالم و استفادة همگان از همة اطلاعات مي تواند زمينه اي باشد بر اينكه حضرت حجّت ـ عجل الله تعالي فرجه ـ  بتواند ظهور كند و مصداقهاي واقعي و صحيح عدالت را براي همگان بيان سازد تا همه در مقابل علم او زانو زنند و از علمش در پيشرفت خود در تمامي زمينه ها بهره ببرند.

 

رزقنا الله زيارته و رؤيته و التّعلّم من حضرته

 

احمد عابديني



[1] - مستدرك الوسائل 12 ص 326 ؛ بحار الانوار 52/192 .

2 ـ نهج البلاغه خطبة ا بند 37 .

[3] ـ بحار الانوار 36/315 و 38/126 .

[4] ـ در اين جا نزاع تقريباً بي حاصلي  نيز در گرفته است كه آيا در دنباله فراز مذكور عبارت « كما ملئت ظلماً و جوراً » وجود دارد يا عبارت « بعد ما ملئت ظلماً و جوراً » ؟

بي حاصل بودن نزاع از اين جهت است كه الف : مسلماً ظهور حضرت پس از فراهم شدن مقدمات آن از طريق طبيعي است و قرار نيست كه او با معجزه ، همه چيز را به صلاح بكشاند . زيرا اگر چنين بنايي بود از اول چنين مي كرد و غايب نمي شد .

ب : از طريق طبيعي اگر چه اواسط شب ظلمت محض باشد و سياهي همه جا را فرا بگيرد ولي آمدن روز روشن پس از طلوع فجر و روشن شدن تدريجي افق است . و به همين جهت بعيد است كه كسي بگويد وقتي كه ظلم به حدّ نهايت رسيد يك مرتبه همان گونه كه كوه، شتري از درون خود براي قوم صالح بيرون آورد ، زمانه حضرت مهدي ( عجّل الله تعالي فرجه ) را از دورن خود بيرون مي آورد . بلكه همه انتظار آن را از راه طبيعي مي كشند و مي گويند : با تبليغ ، بسط عدالت ، گريه و زاري ، تشكيل حكومت عادلانه و .... بايد زمينه هاي ظهور را فراهم ساخت و مسلماً كسي نمي گويد بايد با گسترش ظلم ، زمينة آمدن حضرت را فراهم ساخت . و اگر كسي چنين بگويد چه بد ، دين را شناخته و چقدر از حقيقت به دور است !!

ج : در نتيجه بر فرض كه در برخي از روايات عبارت « بعد ما ملئت ظلماً و جوراً » باشد هيچگاه معنايش اين نيست كه بايد جلوي عدالت را گرفت و ظلم و جور را گسترش داد و مناديان عدالت را كشت تا يك مرتبه حضرت ظهور كنند . زيرا زمان غيبت صغراي آن حضرت ، ظلم و نا عدالتي بسيار  فراوان بود و حضرت به طور اعجاز آن را به عدل مبدل نساخت بلكه غايب شد تا زمينه هاي ظهور به طور طبيعي فراهم شود.

بنابراين مفهوم هر دو عبارت و مآل هر دو يكي است . يعني همان گونه كه زماني جامعه را ظلم و بي داد فرا گرفته و آن را چون شب تار ساخته است ، زمان ديگري در آن عدالت گسترش مي يابد و آن را چون روز روشن مي سازد . حال مكانيسم تبديل چيست و چگونه است و طلوع فجرِ عدالت  چگونه و كي محقق شده يا مي شود؟ خود بحث ديگري است .

 

[5] ـ بحار الانوار 44 /391 ؛ شرح نهج البلاغه 4 /247 .

6  ـ بحار الانوار 45/108 . نيز ر.ك زواياي نهضت ناپيداي امام حسين عليه السلام به قلم اين جانب احمد عابديني

6 ـ كبراي بحث عدالتخواهي است كه قابل انكار نيست و به همين جهت تمامي اديان و مكاتب خود را عدالتخواه معرفي مي كنند تا بين مردم جايي باز كنند و اگر كساني در برخي اوقات به غير عدالت متمايل مي شوند  حركتي  خلاف فطرت مي باشد كه قسري است و زود سرنگون مي شود، اما مهم صغراي بحث مي باشد كه تبليغات غلط و پر حجم و ناآگاهي افراد ، از تمامي جوانب ، افراد را در مصداق عدالت به غلط مي اندازد . به گونه اي كه گاهي فاسق ترين فرد را عادل ، مرد صالح ، مخلص و ... مي نامند .

گسترش علم و تكنولوژي جديد ، اين امكان را فراهم مي سازد كه بتوان اين نااگاهي را بر طرف ساخت و در تمامي شبكه هاي ماهواره اي و اينترنتي با بيان تمامي صفات هر فرد، صفوف عادلان واقعي از فاسقان واقعي را معرفي كرد ، تا افراد نجات دهندگان واقعي بشريّت را بشناسند و بشناسانند.

8 ـ C فَطَوّعَتْ لَهُ نَفْسه قَتْلَ أَخيهِ فقَتَلَهُ فَأَصْبَحَ مِنَ الْخاسِرين B : پس نفس او ، كشتن برادرش را براي وي آراست و او را كشت و از زيانكاران گرديد   ( سوره مائده /30 )

9 ـ سورة رعد آية 17 : خداوند از آسمان آبي فرستاد پس رودخانه هايي به قدر گنجايششان روان شد و سيل كفي  بلند بر آورد …. خداوند حق و باطل را چنين مَثَل مي زند . اما كف از ميان برود و آنچه مردم را سود دهد در زمين مي ماند. اين چنين خداوند مثل مي زند . خداوند پيامبرانش را در بين مردم برانگيخت و پيامبرانش را پشت سر هم فرستاد تا وفاداري به ميثاق فطرت را از آنان بخواهند ...و گنجينه هاي عقل ها را بر انگيزند.

10 ـ نهج البلاغه خطبة 1 : … فبعث فيهم رسله و واتر اليهم أنبيائه ليستأدوهم ميثاق فطرته …. و يثيروا لهم دفائن العقول .

 

 

[11] نهاية الحكمة مرحله يازدهم فصل پنجم .

[12] ـ نهج البلاغه كلمات قصار 211 . « و كم من عقلٍ اسيرٍ تحت هوي اميرٍ ».

13 ـ سورة فصّلت آية 26 : C و قال الذين كفروا لا تسمعوا لهذا القرآن و الغوا فيه لعلّكم تغلبون B

14 ـ سورة نوح آية 7 : و هر بار كه دعوتشان كردم تا آنان را بيامرزي ، انگشتانشان را در گوشها نهاده و جامه بر سر كشيده، پاي فشردند ( بر باطل خويش ) و گردنكشي كردند سخت وحشت زا .

15 ـ سورة قصص آية 5 : « و در نظر داريم بر آنان كه در زمين فرودين شدند نعمت عظيم را تمام سازيم و پيشوايانشان قرار دهيم و وارثانشان گردانيم » 

   16 ـ C سابقوا الي مغفرة من ربكم B ( حديد آية 21 ) ، C فاستبقو الخيرات B ( بقره، آية 148 )،   C فاسعوا الي ذكر الله B ( جمعه آية 9 ).

17 ـ ر.ك آل عمران آية 133 ، سورة حديد آية 21 .

18 ـ سورة آل عمران آية 164 : C لقد منّ الله علي المؤمنين إذ بعث فيهم رسولاً من أنفسهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلّمهم الكتاب و الحكمة B : به يقين ، خدا بر مؤمنان منّت نهاد ( كه ) پيامبري از خودشان در ميان آنان برانگيخت ، تا آيات خود را بر ايشان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت به آنان بياموزد.

19 ـ سورة حجرات آية 17 : C بل الله يمنّ عليكم أن هداكم للإيمان B: خداست كه با هدايت كردن شما به ايمان، بر شما منت مي گذارد.

20 ـ سورة صافات آيه 114 تا 118 : C و لقد منّنا علي موسي و هارون و نجّيناهما و قومهما من الكرب العظيم .... و آتيناهما الكتاب المستبين و هديناهما الصراط المستقيم B

21 ـ نهج البلاغه خطبة 3 : « أهون الي من عفطة عنز »

22 ـ همان ، كلمات قصار /236 ... « أهون في عيني من عراق خنزير في يد مجزوم »

23 ـ ر.ك مجلة بينات شمارة 14 . و نيز ر.ك ژرفايي قرآن و شيوه هاي برداشت از آن .

24 ـ ر.ك ژرفايي قرآن و راهكارهاي دستيابي به آن .

25 ـ سورة احزاب آية 62 ؛ سورة فتح آية 23 . همچنين ر . ك سورة فاطر آية 43 .

28 ـ بحار الانوار 72/38 ؛ ارشاد القلوب 1/184 ؛ مجموعة ورام 1/6 .

 27 ـ كه براي اطلاع بيشتر از اين قسمت مي توانيد به كتاب سفرنامة علمي فرهنگي از منارجنبان تا برج ايفل به قلم اين جانب مراحعه نمائيد.

28 ـ ر.ك درآمدي بر تاريخ تمدن : يكي از كشف هاي نا اميد كنندة قرن حاضر اين است كه علم نقش بي طرفانه اي دارد به اين معني كه به همان سهولت كه در خدمت مداوا قرار مي گيرد از عهدة كشتن نيز بر مي آيد و آسان تر از ساختن مي تواند ويران كند.

29ـ نهج البلاغه خطبة 1 : … فبعث فيهم رسله و واتر اليهم أنبيائه ليستأدوهم ميثاق فطرته …. و يثيروا لهم دفائن العقول .