Mobile menu

چرا خمس بپردازیم 1

مطالبی که پیشرو دارید تلفیقی از دو جزوه است که در رابطه ی با بحث خمس نوشته شده است. جزوه ی اول را اینجانب در پاسخ به درخواست یکی از طلاب نوشتم و سوال اصلی این بود که چرا فقیهان شیعه بیشتر روی خمس تبلیغ می کنند و کمتر از زکات سخن می گویند؟ و جزوه ی دوم سوالاتی است که پس از پخش جزوه ی اول از سوی افراد مختلف مطرح شد و جناب حجت الاسلام آقای محمود جوادی زید عزه العالی آنها را طی جلسات متعددی پرسید و تنظیم نمود.

 این دو جزوه در دو بخش این مجموعه به شما ارائه می شود :

بخش اول با عنوان ( چرا خمس بپردازیم؟) نامگذاری شده است و در این بخش کلیاتی از ادله ی خمس و برخی از شبهات مربوط به آن مورد بررسی قرار گرفته است.

بخش دوم به نام (پرسش های صریح و پاسخ های بی پرده پیرامون خمس) نامگذاری شد زیرا که در آن بخش مجموعه ی سوالات و شبهاتی که به خمس مطرح است به همراه جواب آنها بیان شده است. در واقع بخش دوم ، مکملی برای بخش اول است و حتما باید خوانده شود.

مطالبی که پیشرو دارید تلفیقی از دو جزوه است که در رابطه ی با بحث خمس نوشته شده است. جزوه ی اول را اینجانب در پاسخ به درخواست یکی از طلاب نوشتم و سوال اصلی این بود که چرا فقیهان شیعه بیشتر روی خمس تبلیغ می کنند و کمتر از زکات سخن می گویند؟ و جزوه ی دوم سوالاتی است که پس از پخش جزوه ی اول از سوی افراد مختلف مطرح شد و جناب حجت الاسلام آقای محمود جوادی زید عزه العالی آنها را طی جلسات متعددی پرسید و تنظیم نمود.

 این دو جزوه در دو بخش این مجموعه به شما ارائه می شود :

بخش اول با عنوان ( چرا خمس بپردازیم؟) نامگذاری شده است و در این بخش کلیاتی از ادله ی خمس و برخی از شبهات مربوط به آن مورد بررسی قرار گرفته است.

بخش دوم به نام (پرسش های صریح و پاسخ های بی پرده پیرامون خمس) نامگذاری شد زیرا که در آن بخش مجموعه ی سوالات و شبهاتی که به خمس مطرح است به همراه جواب آنها بیان شده است. در واقع بخش دوم ، مکملی برای بخش اول است و حتما باید خوانده شود.

لازم به تذکر است که شاید بتوان گفت بیان خمس به این کیفیت و با چنین روشی ، شیوه ای کاملا جدید و نو می باشد و تا بحال به این صورت در رابطه ی با بحث خمس مطلبی ارائه نشده است.

این مطلب هم اشاره شود که امروزه در شبکه های اهل سنت به خصوص شبکه ی کلمه راجع به خمس ، شبهات و سوالاتی مطرح می شود که در این مجموعه سعی شده است سوالات و شبهات آنها به همراه جواب ، آورده شود.

از خواننده ی محترم تقاضامندیم که مطالب این مجموعه را با دقت بخواند و در صورتی که اشکال دیگری به ذهنش می رسد یا به مطالب همین مجموعه اشکال دارد حتما آن را تذکر دهد.

در این مجموعه سعی شده است برخی از مطالبی که معمولا مورد بحث قرار نمی گیرد و به هر دلیلی در رادیو و تلویزیون و منابر برای مردم گفته نمی شود از جمله بدگمانی هائی که در رابطه ی با خرج خمس برای روحانیون و مراجع وجود دارد مورد بررسی قرار بگیرد. هدف ما این است که بدون هیچ رودربایسی برخی از مسائل را بازگو کنیم.

البته برای فهم بهتر این مطالب تذکر این نکته ضروری است که باید همه ی مطالب مجموعا خوانده شود تا نتیجه ی مطلوب حاصل شود. ممکن است خواننده وقتی مطلبی را خواند ، قانع نشود یا سوال دیگری به ذهنش بیاید یا با خود بگوید این مطلب سست است ولی باید گفته شود مجموعه ی مطالب به هم متصل است و باید همه با هم دیده شود. بنابراین خواننده ی محترم با خواندن یک مطلب ، زود نتیجه گیری نکند بلکه کل مجموعه را بخواند و بعد نظر دهد.

قبل از شروع بحث ، عناوین مطالبی که در این مجموعه مورد بررسی قرار گرفته است بیان می شود :

1، بحث آیه ی خمس و آیات زکات

2، بحث اینکه چرا زمان پیامبر و حضرت علی تا امام باقر و صادق خمس نبوده است؟

3، چرا حقوق طلاب از خمس است؟

4، آیا بهتر نیست حکومت و دولت حقوق طلاب را تامین کند؟

5، آیا بهتر نیست خود طلاب سر کار بروند؟

6، چرا خمس به دانشجو تعلق نمی گیرد؟

7، معنای روایاتی که می گوید خمس را ائمه در بعضی زمانها حلال کرده اند چیست؟

8، آیا قسمتی از خمس فقط مخصوص سادات فقیر است؟ آیا این تبعیض نیست؟

9، خمس مربوط به بیست درصد کل اموال نیست بلکه مربوط به زیادی اموال است.

10، در قرآن بیشتر بحث زکات مطرح است تا خمس ولی علماء بیشتر بحث خمس را مطرح می کنند. چرا؟

11، آیا زکات فقط به نه چیز تعلق می گیرد؟

11، آیا زکات را نباید به سید داد؟

12، چرا هم زکات و هم خمس و هم مالیات؟

13، مگر قرآن نفرموده است اتَّبِعُواْ مَن لَّا يَسَْلُكمُ‏ْ أَجْرًا يعنى از كسى تبعيت كنيد كه از شما اجر طلب نكند.پس چرا باید به مبلغ دین پول داد؟

14، خمس معیار است ولی قابل انعطاف است یعنی ممکن است بیشتر از یک پنجم و یا کمتر از یک پنجم باشد.

15، آیا خود مردم می توانند خمس را به مصرفش برسانند یا حتما باید به دست مراجع برسانند؟

16، چرا برخی روحانیون وضع مالیشان بسیار خوب است؟

17، چرا اگر روحانی خمس را به دفتر مرجع برد مقداری از آن را به او بر میگردانند؟ آیا از باب پورسانت به او برمی گردانند؟ اگر هر دلیلی دارد آیا دلیل آن را به او تذکر می دهند یا بدون هیچ صحبتی به او برمی گردانند؟

18، مطالب خمس باید برای مردم گفته شود تا بدگمانی ها از بین برود.

19، تعارض لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً یعنی پیامبر اجری طلب نمی کند با اینکه خمس لِلرَسُول است.

20، پولی که به طلاب داده می شود جزو کدامیک از مصارف خمس است؟

21، برخی طلاب ثمره ی کمی دارند و یا کم به تبلیغ می روند و یا فقط برای خوب بودن محیط حوزه به حوزه آمده اند. حکم آنها چیست؟ آیا می توانند از خمس استفاده کنند؟

22، منظور از یتیم در آیه ی خمس ، کدام یتیم است؟

23، خمس ، مطلبی کاملا عقلی است حتی اگر آیه و روایتی وجود نداشته باشد.

24، سرمایه گذاری مراجع

25، سفر رفتن علمی یا مداوائی مراجع با پول خمس. آیا مراجع در پیری نفع زیادی دارند که برای آنها هزینه ی زیاد شود؟

26، به طور کلی آیا مراجع واقعا نفع زیادی برای جامعه دارند؟ آیا واقعا نفع رسانی آنها محسوس است؟

27، چرا مراجع مختلف به طلاب شهریه می دهند؟

28، گفتید خمس مربوط به زیادی اموال است. پس آیه ی الَّذِينَ يُنفِقُونَ فىِ السَّرَّاءِ وَ الضرََّّاءِ يعنى آنهايى كه از مال خود در حال وسعت و تنگدستى انفاق كنند.چه می گوید؟

29، آیا به خود روحانیون خمس تعلق می گیرد؟

30، آیا روحانی با پول خمس می تواند به حج رود؟

31، با توجه به توضیحات شما اگر برخی مردم خمس ندهند آیا بقیه باید جور آنها را بکشند و بیشتر دهند؟

32، بحث اینکه در عمل و در خرج کردن خمس اشکالاتی وجود دارد قابل انکار نیست.

33، چرا در تلویزیون یا در مساجد بحثها و شبهات مربوط به خمس بدون رودربایسی مطرح نمی شود؟

34، شخصی که طلبه می شود آیا از همان ابتدا راجع به حقوق او و ظایفی که بر عهده ی اوست برایش توضیح داده می شود؟

35، اگر بدانیم که مرجعمان خمس را اشتباه مصرف می کند آیا می توانیم به او خمس ندهیم؟

36، حکومتهای بنی امیه و بنی عباس که آنقدر دنیا طلب بودند خمس را نفهمیدند. آیا این مطلب دلالت نمی کند که خمسی وجود ندارد؟

37، آیا اینکه پول خمس صرف طلاب و روحانیونی می شود که هریک با هم اختلاف نظر دارند و هریک به شکلی دین را تفسیر می کنند صحیح است؟

38، گروهی از روحانیون پول خمسِ مردم را عمدا یا سهوا اشتباه حساب می کنند و از مردم پول زیادی می گیرند. آیا این پول حرام نیست و در واقع پول حرام به طلاب داده نمی شود؟

39، اگر خمس در درآمد کسب را امام باقر و صادق گفته اند آیا آنها می توانند حکمی بدهند که پیامبر نگفته باشد؟ آیا ممکن است یک مطلب شرعی به طور کلی در زمان های بعد از پیامبر فهمیده شود و پیامبر راجع به آن هیچ چیزی نگفته باشد؟

40، خمس و به طور کلی انفاقات مالی علاوه بر اینکه سودش به دیگران می رسد ، به خود خمس دهنده نیز سود می رساند و مثلا باعث از بین رفتن بخل انسان است.

41، نباید قوانین اجتماعی به صورتی تنظیم شود که با اجراء آنها کم کم خمس و انفاقات تعطیل شود. مثلا اگر مهریه ها زیاد گرفته شود و مرد به خاطر بدهکاری ، خمس ندهد و زن هم چون مهریه خمس ندارد ، خمس ندهد این موضوع کم کم موجب می شود که قانون خمس تعطیل شود.

42، قرار دادن یک سال برای حساب خمس دلیلش چیست؟ چرا معیار حساب خمس ، بیشتر یا کمتر از یک سال نیست؟

 

 

 

 

 

بخش اول : چرا خمس بپردازیم؟

مقدمه

پرسشی که امروزه با بیان های گوناگون از سوی سایتها و شبکه های ماهواره ای و افراد مختلف پرسیده می شود، این است که چرا میان فقیهان شیعه ، مساله خمس ـ با وجود یک آیه در قرآن ـ اهمیت یافته است و بر عکس، زکات با توجه به وجود آیه های مختلفی درباره آن ـ مورد کم توجهی واقع شده؟

در پاره ای از مواقع نیز با اشاره به پرداخت مالیات، می گویند: چه نیازی به پرداخت خمس است؟

البته خود نیز در مقام پاسخ گویی برآمده، می گویند: « آیه­ای که درباره خمس، مستمسک فقیهان است، با غنائم جنگی پیوند دارد و ربطی به درآمد و سرمایه ندارد؛ پس اکنون که جنگ نیست و غنیمتی وجود ندارد هیچ کس خمسی بدهکار نیست. »

گاهی نیز با طنز و تعریض می گویند: « چون علما از خلال خمس، منتفع می شوند، بر آن تاکید می کنند، اما از حق فقیران، دفاع نمی کنند. »

البته هنگامی که مساله پرداخت زکات نیز جدی می شود، برای فرار از آن می گویند: زکات به نُه چیز تعلق می گیرد که عبارتند از گندم، جو،خرما ، کشمش، گاو، گوسفند، شتر، طلا و نقره که هفت مورد آن باید به نصاب خاصی برسد و پراخت کننده ی آنها کشاورزان و دام داران هستند که خودشان معمولا فقیرند ، پس نباید زکات بدهند و دو گزینه آخر نیز باید سکّه دار باشد و یک سال ثابت بماند که معمولا چنین چیزی اتفاق نمی افتد.

بر اساس این گفته ها هیچ کس نه شرایط پرداخت خمس را دارد و نه زکات را و تنها برخی از کشاورزان، دامداران و رزمندگان در زمانهای گذشته باید زکات و خمس خویش را پرداخت می نمودند.

برای نپرداختن مالیات نیز هزار توجیه می تراشند و اگر پرداخت آن اختیاری باشد هیچ کس آن را نمی پردازد.

این جانب به منظور آشنایی مردم با فلسفه خمس و مصارف آن و همچنین چرایی جایگزینی تبلیغاتی آن به جای زکات و علت تأکید فقهای شیعه بر خمس، مطالب ذیل را که ابتدا رویکردی تاریخی دارد و سپس به فلسفه ی خمس می پردازد به رشته تحریر درآورده ام.

1) مسلمانان مکه و آيات مربوط به زکات

پاره ای از آیات که در آن، لفظ زکات و انفاق وجود دارد، مربوط به سوره­های مکی ست و مسلما در مکه، زکات به معنای امروزی آن واجب نبوده است، بلکه افراد توانمند از مال خود هزینه می کردند تا تازه مسلمانان فقیر به زندگی خود ادامه دهند و یا بردگانی که زیر شکنجه بودند، خریده و پس از آن، آزاد شوند و .....

مسلمانان ثروتمند نیز فداکارانه چنین هزینه­هایی را پرداخت می کردند. این پرداختها، حد مشخصی نداشت، بلکه چون از یک سو نیاز فراوانی به آن بود و از سوی دیگر، ایمان مؤمنان مکه بالاتر از مؤمنان سالهای بعد بود، به واجب کردن حد معینی برای پرداختها نیازی نبود و همه بیش از مقداری که در سالهای بعد واجب شد می پرداختند ، مثلا حضرت خدیجه سلام الله علیها همه اموال خود را در راه اسلام دادند و خلیفه ی اول نیز تا حدودی همین کار را می کرد.(نقل از سیره النبویه لابن هشام ،  مجلد 1،2 ، ص 319)

2)مسلمانان مدينه و آيات مربوط به زکات

امکانات مسلمانان مدینه خوب بود و برای خود باغ و کشاورزی داشتند، اما مسلمانانی که از مکه هجرت کرده بودند، هیچ امکاناتی نداشتند؛ زیرا همه مخفیانه و بدون کمترین امکاناتی از مکه فرارکرده بودند.

چنین شرایطی باعث شد تا پیامبر صلی الله علیه و آله هر فرد مکی را میهمان فردی از مدینه قرار دهد؛ برای تحکیم میهمانی بین آنان «عقد برادری» خواند. بر این اساس تقریبا مردم مدینه، حدودا نیمی از درآمد خود را به فقیران آن زمان که اکثر آنان مکی­ بودند، پرداختند.

بنابراین اگرچه لفظ زکات اصطلاحی یا خمس ارباح مکاسب در میان نبود، ولی مردم مدینه عملا نصف سود یا بیشتر از آن را در راه خدا می پرداختند.

با پیروزی مسلمانان در جنگهایی نظیر بدر و خیبر ـ که غنیمتهای زیادی به دست آنان افتاد ـ پیامبر صلی الله علیه و آله از مردم مدینه پرسیدند که: آیا غنائم را به طور مساوی تقسیم کنم و همچون گذشته، مهاجران مکه، میهمان شما باشند یا غنائم را به مهاجران بدهم تا خانه و کاشانه­ای درست کنند و دیگر مزاحم شما نباشند؟  آنان گفتند که : غنیمتها را به مهاجران بدهید و همچون گذشته میهمان ما باشند.(سوره حشر آیه 9)

مسلمانان مدینه با این گونه سخنان، اعلام کردند که نیازی به واجب ساختن زکات یا خمس نیست؛ زیرا آنان افرادی ایثارگر و فداکار هستند که نه تنها نصف درآمد، بلکه تمامی آن را به فقیران می دهند.

3)وجوب زکات در اواخر عمر پیامبر

با گذشت زمان و همچنین فتح مکه آرام آرام تعداد مسلمانان زیاد شد، اما اینان اخلاص و فداکاری مهاجران و انصار اولیه را نداشتند. اساسا بسیاری از اینان چون پیشرفت اسلام را دیده بودند با نگاهی سود طلبانه، وارد اسلام شده بودند. در چنین شرایطی، زکات واجب شد و پیامبر صلی الله علیه و آله بر اساس آیه ﴿خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقهً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها یعنی از اموالشان صدقه ای بگیر تا بدین وسیله آنان را پاک سازی و رشدشان دهی. توبه،103موظف شدند تا از آنها زکات بگیرند.

این آیه نکته دیگری را نیز بیان می کرد که مسلمانان ناخالصی­هایی دارند و باید با پرداخت زکات، از آن ناخالصی­ها پاک شوند.

پس از این مرحله احتمالا گروهی می پرسیدند که برای چه باید زکات بدهیم. در پاسخ به این پرسش، آیه دیگری نازل شد که می فرماید:﴿إِنَّمَا الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساكِينِ وَ الْعامِلِينَ عَلَيْها وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِي الرِّقابِ وَ الْغارِمِينَ وَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ فَرِيضَةً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ یعنی صدقات تنها برای نیازمندان ، بینوایان ، کارگزارانِ گرد آوری آن ، دلجوئی شوندگان ، در راه آزادسازی بردگان ، بدهکاران و هر گونه هزینه در راه خدا و در راه ماندگان است. این فریضه ای است از سوی خدا و خداوند علیم و حکیم است.)

لازم به یادآوری ست که خداوند در هر دو آیه به جای لفظ زکات، تعبیر صدقه را به کار برده است تا افراد با اخلاص کامل و صداقت در ایمان، آن را بپردازند و پیامبر صلی الله علیه و آله نیز آن را در مصرفهای هشتگانة مطرح شده در آیه، هزینه نمایند.

به هر حال لفظ زکات در قرآن گاهی به معنای صدقه­های مستحبی ست و لفظ صدقه گاهی به معنای زکات واجب است و این خود دارای نکته­ای ست که فرصت دیگری برای تبیین و توضیح می طلبد.

به هر ترتیب پس از نزول آیة﴿خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها ، پیامبر به اموال مردم و مصرفهای هشت گانه نگاه کرد و دریافت که اگر از نُه مورد از اموال مردم با ویژگی­های خاصی، درصد خاصی را به عنوان زکات بگیرد، کافی ست؛ به همین دلیل بقیه اموال را مورد عفو قرار داد و از آنها چیزی نگرفت.

روایات متعددی در اولین و هشتمین باب زکات در کتاب وسائل الشیعه بر این مطلب دلالت دارد که سندشان خوب و دارای الفاظ نسبتا متحدی هستند. یکی از آنها چنین است: « إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فَرَضَ لِلْفُقَرَاءِ فِي مَالِ الْأَغْنِيَاءِ مَا يَسَعُهُمْ وَ لَوْ عَلِمَ أَنَّ ذَلِكَ لَا يَسَعُهُمْ لَزَادَهُمْ إِنَّهُمْ لَمْ يُؤْتَوْا مِنْ قِبَلِ فَرِيضَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ لَكِنْ أُوتُوا مِنْ مَنْعِ مَنْ مَنَعَهُمْ حَقَّهُمْ لَا مِمَّا فَرَضَ اللَّهُ لَهُمْ وَ لَوْ أَنَّ النَّاسَ أَدَّوْا حُقُوقَهُمْ لَكَانُوا عَائِشِينَ بِخَيْرٍ یعنی همانا خداوند در مالهای ثروتمندان برای نیازمندان به مقدار کفایتشان واجب کرده و اگر دانسته بود که به آنان نمی رسد، آن سهم را زیادتر کرده بود. بنابراین گرفتاری آنان از طرف فریضة خداوند نیست، بلکه از طرف کسانی ست که آنان را از حقوقشان منع کرده­اند. و اگر مردم حقوقشان را ادا کرده بودند، زندگی خوبی داشتند. » (وسائل الشيعه، کتاب زکات، باب 1 ، حديث 2)

از این روایت که منحصر به فرد نیست و چند روایت دیگر، شبیه به آن وجود دارد (وسائل الشیعه کتاب زکات حدیثهای 3 و 6 و 7)  معلوم می شود که مقدار واجب زکات، مقداری ست که هیچ فقیری باقی نماند.

همچنین در باب هشتم آمده است: « وضع رسول الله الزکاة علی تسعة وعفی عما سوی ذلک ... پیامبر صلی الله علیه و آله زکات را بر نُه چیز قرار داد و از بقیه عفو کرد. » (وسائل الشیعه باب 8 روایت 3) روایتهای عفو در شماره­های 1، 4، 5، 6، 8، 11، 12، 13، 16 و 17 از باب 8 آمده است.

از لفظ عفو معلوم می شود که رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله می توانسته زکات سایر اشیا را بگیرد، اما نیازی به آن نبوده است. اما حضرت علی علیه السلام صلاح دید که زکات اسب را نیز بگیرد.(وسائل الشیعه باب 16 روایتهای 1 و 2 و 3 و 4 یعنی تمام روایتهای باب)

بر اساس مطالبی که بیان شد، دو نکته به ذهن می رسد. یکی این که زکات باید به مقداری گرفته می شد تا فقیری در جامعه باقی نماند. دوم این که در اوایل زمان پیامبریِ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله چون مردم، مخلص­تر بودند و صدقة مستحبی بیشتری می دادند، نیاز به واجب ساختن زکات، کمتر حسّ می شد.

4)پس از پیامبر تا زمان امام حسن علیه السلام

پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله ابوبکر به خلافت رسید. گروهی از مردم با او به مخالفت برخاستند و از دادن زکات، خودداری کردند. او به حق یا به ناحق به ارتداد آنان، حکم کرد و مسلمانان را برای درهم کوبیدن آنان گسیل داشت. سرانجام پرداخت زکات مورد پذیرش واقع شد. او نیز زکات را می گرفت و بین مسلمانان تقسیم می کرد. در زمان او خودی و غیر خودی ، نمودِ چندانی نداشت.

خلیفه دوم نیز چنین می کرد تا نوبت به خلیفه سوم رسید. او در ابتدا مانند آن دو خلیفه عمل می کرد، ولی کم­کم دست بنی امیه را باز گذاشت. در زمان او خودی ها امتیازات فراوانی داشتند ، او زکات را از فقرا به ویژه فقیران طرفدار علی علیه السلام باز می گرفت، اما پیش از این که امور بسیار حاد شود، به دست مردم کشته شد و خلافت به حضرت علی علیه السلام رسید. البته دوران خلافت عثمان چون مردم متموّل بودند و معمولا انفاقهای مستحبی زیادی داشتند، بر فقیران سخت نگذشت.

در زمان حضرت علی علیه السلام از همه زکات گرفته می شد و به همة فقیران، صرف نظر از اعتقاداتشان کمک می شد و مردم در رفاه نسبی به سر می بردند. حضرت علی علیه السلام علاوه بر زکات از موقوفات خود نیز به فقیران می داد. مزارع و نخلستانها و چاههایی را برای آنان وقف می کرد. به هر حال فقیری سر گرسنه بر زمین نگذاشت، بلکه این حضرت علی بود که شکم از غذا، سیر نمی کرد و می فرمود: « شاید در دورترین نقطة کشور اسلامی فقیری باشد. »(نهج البلاغه نامه ی 45 بند 12)

پس از شهادت ایشان، چندی نگذشت که امام مجتبی علیه السلام مجبور شد با معاویه صلح کند و مملکت اسلامی را در اختیار او قرار دهد. معاویه از اُموی­ها بود و ایمان آوردن وی اجباری. او فردی طایفه­گرا بود و در زمان وی نزاعهای اسلام و کفر یا بنی هاشم و بنی امیه، دوباره سر برآورد و دقیقا مردم را به دو دسته ی خودی و غیر خودی تقسیم کرد به صورتی که  یاران حضرت علی علیه السلام همه ، غیر خودی بودند.

5)دوران معاويه

معاویه پس از این که به قدرت مطلق رسید و بر تمام سرزمین اسلامی مسلّط شد به بهانة خونخواهی از عثمان، طرفداران حضرت علی علیه السلام را تحت فشار قرار داد و در این راه از هیچ چیزی چشم پوشی نکرد؛ از قطع حقوق تا ترور افراد.

در این زمان بود که شیعة علی و شیعة عثمان، شکلی علنی به خود گرفتند. شیعیان عثمان، خودی تلقی می شدند و از همه امکانات بهره­مند بودند، ولی شیعیان حضرت علی علیه السلام غیر خودی تلقی می شدند و از بسیاری از امکانات بی­بهره بودند. زکات از همه ی مال داران چه خودی و چه غیر خودی گرفته می شد ولی چیزی به فقیران شیعه که غیر خودی بودند داده نمی شد.

فقر و فاقه بین بنی هاشم و شیعیان علی علیه السلام چنگ و دندان نشان می داد، اما به هر حال با تقسیم اموال حضرت مجتبی علیه السلام میان فقیران و نیز تقسیم صدقات و وقفهای باقی مانده از حضرت علی علیه السلام و نیز صدقات و مبرّات افراد نیکوکاری که زمان پیامبر صلی الله علیه و آله را درک کرده بودند و فداکاریهای آن زمان را دیده بودند، همچنین مالیات برخی از شهرها که طبق صلحنامه به امام مجتبی علیه السلام می رسید، فقر و تبعیض بر بنی هاشم و شیعیان حضرت علی علیه السلام فشار غیر قابل تحملی وارد نساخت.

پس از شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام نیز تقریبا وضع به همین منوال ادامه یافت تا این که معاویه از دنیا رفت. در آن زمان نیم قرن از شهادت پیامبر صلی الله علیه و آله می گذشت. جناح بندیهای سیاسی و اعتقادی دقیقا مشخص شده بود. شیعة علی علیه السلام و شیعة عثمان کاملا مشخص بودند. سرمایه داران فراوانی در میان بنی امیه وجود داشت که پس از مرگشان، شمشهای طلای آنان با تبر شکسته و تقسیم می شد.

دو گروه ثروتمند و فقیر، اُموی و هاشمی دقیقا از وضع مالیشان مشخص بود، اما این گونه نبود که هاشمی­ها فقیر محض باشند. در این میان حکومت به فقیران سنّی مذهب و طرفدار خویش رسیدگی می کرد و بر عکس هیچ گونه رسیدگی به فقرای شیعه نمی شد. با این حال وجود بنیة مالی بین شیعیان حضرت علی علیه السلام باعث می شد که فقیران از حد أقل­هایی برخوردار باشند.

6)دوران يزيد و پس از آن

وقتی یزید به حکومت رسید، دشمنی با بنی هاشم را علنی و آشکار کرد و در روز روشن مقابل چشم همگان امام حسین علیه السلام بزرگ بنی هاشم را به قتل رسانید و هفتاد و دو تن از شیعیان مخلص علی علیه السلام را که هجده تن آنان از بنی هاشمی بودند، کشت و بر کشتة آنان به رقص و پایکوبی پرداخت.

از همین جا معلوم بود که وقتی خون آل علی علیه السلام و شیعیان حضرتش مباح باشد، مال آنان چگونه خواهد بود و به طریق اولی از بیت المال مسلمین نباید چیزی به آنان پرداخت شود؛ زیرا آنان خارجی، فتنه­گر، شورشی، دشمن حکومت اسلامیِ امیرالمؤمنین! یزید و ... بودند. تمامی امکانات باید از آنان قطع شود و به انواع بلاها گرفتار شوند.

از سوی دیگر، مردم کوفه پس از شهادت امام حسین علیه السلام به چند فرقه تقسیم شدند و قیام توابین و قیام مختار و ... را به راه انداختند. همین جنگها نیز آنان را به فقر مضاعف کشانید و شیعیان و علویان در فقری جانسوز قرار گرفتند.

 بنابراین در زمان امام سجاد علیه السلام و پس از آن، فقر بسیار شدید بود و راههای استحبابی برای تأمین مخارج آنان به هیچ وجه، کفاف نمی داد.

از سوی دیگر حکومت بنی امیه از تمامی مسلمانان چه شیعة علی و چه شیعة عثمان، زکات می گرفت؛ چون خود را حکومت حقّ و جانشین رسول خدا صلی الله علیه و آله می دانست، اما به فقیران شیعه و بنی هاشم چیزی نمی داد؛ زیرا آنان را دشمن، فتنه­گر، خارجی و ... می دانست.

در چنین حالتی بود که أئمة اطهار علیهم السلام دو کار در طول هم انجام دادند. اوّل این که زکات را بر همان چیزی که در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله گرفته می شد، تثبیت کردند و نگذاشتند خلفا، سهم بیشتری از مردم بگیرند. دوم این که از سایر ظرفیت­هایی که در قرآن بود، استفاده کردند تا مخفیانه سهمی از ثروتمندان معتقد به أئمة اطهار گرفته شود و به مصرف فقیران برسد.

7)ائمه اطهار و استفاده از ظرفیت خمس

یکی از ظرفیت­هایی که در قرآن وجود داشت و در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله بنا به دلایلی که بیان شد ( الف، انصار به جای خمس ، نصف می دادند. ب، زکات ، کفاف همه ی فقراء را می داد. ج، پیامبر به همه ی فقراء رسیدگی می کرد) نیازی به استفاده از آن نبود، خمسِ  ارباح مکاسب بود. آیه ای که دارای این ظرفیت بود، چنین می فرمود: ﴿وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبى وَالْيَتامى وَالْمَساكِينِ وَابْنِ السَّبِيل یعنی و بدانيد که هرچه به دست آوريد يک پنجم آن برای خدا و برای پيامبر و برای خويشاوندان و يتيمان و بينوايان و در راه ماندگان است. انفال،41)

در این آیه، لفظ «غنمتم» وجود دارد که از (غنم) گرفته شده و چون این واژه به معنای مطلقِ سود و ربح است، این توانایی را در خود جای داده که گفته شود مطلقِ سود و ربح باید خمسش پرداخت شود.

به ویژه با توجه به حرف (لام) که ملکیت را می رساند ائمه ی اطهار فرموده اند خمس سودهای تجارت ها و غیره از آنِ ماست و باید برای ما بیاورید. البته هدف ائمه ی اطهار علیهم السلام جمع کردن مال برای خودشان نبوده است بلکه می خواسته اند نزدشان اموالی باشد که آنها را به مصرف فقیران شیعه و فقرای بنی هاشم برسانند.

1،7)نگاهی به واژه غنيمت

لازم به یادآوری است که در آیه ، لفظ (غنیمت) وجود ندارد بلکه لفظ (غنمتم)وجود دارد که از ماده ی (غنم) است. پس اینکه گفته شود غنیمت مربوط به غنیمت جنگ است بر فرض صحت ربطی به ما ندارد. اما کلمه ی (غنم) بر اساس گفتة صاحب التحقیق، به معنای دست­یابی به آنچه قبلا شخص، مالک آن نبوده است، می باشد. فرقی نمی کند که سود چیزی باشد یا خودش اصالت داشته باشد. از راه معامله باشد یا غیر از آن. و یکی از مصادیق آن، غنیمتی ست که از دشمن به وسیلة جنگ گرفته می شود و دیگری آن است که از راه تجارت به دست می آید.

همچنین ایشان می گوید:  غَنَم بر گوسفند اطلاق می شود در مقابل بقر [گاو] و اِبِل [شتر]. و از غَنَم [گوسفند] تنها سود محض بودن آن، اراده شده است و جهات دیگر از قبیل باربری یا سواری یا ... اراده نشده  است. مثل این که گوسفند، سود خالص و فایدة محض است.(التحقیق فی کلمات القرآن الکریم ج 7 ص 332 ماده ی غنم)

بله تمام وجود گوسفند، سود است از گوشت، پوست، پشم، شیر و فرزند گرفته تا مدفوع آن که برای کشاورزی بسیار مفید است. بنابراین به آن غَنَم گفته می شود؛ یعنی سود خالص.

راغب نیز می گوید: « غَنَم، معروف است. قرآن گفته:  « ومن البقر والغنم ... » [ازگاو و گوسفند] و غُنم به معنای رسیدن به آن است، سپس به هر چیزی که به آن ظَفَر پیدا شود، گفته شده است. » (معجم مفردات الفاظ قران ماده ی غنم ص 378)

سایر کتاب های لغت نیز همین گونه است. حتی در ضرب المثل­های عرب نیز این واژه به معنای سود و منفعت آمده است؛ مثلا « الغُنمُ بالغُرم. سود در مقابل زیان. » (مصباح اللغه ماده ی غنم)

از همة این مطالب به خوبی آشکار می شود که (ما غنمتم) برای غنائم جنگی وضع نشده است، بلکه به معنای سود و فایده است و چون جنگ برای دفع دشمن است، آنچه از خلال آن به دست می آید، غنیمت نام دارد؛ یعنی سود محض.

بله صاحب التحقیق گفته است: « در صدق نمودن مفهوم «غنم» شرط است که در نتیجه عمل و تلاش حاصل شود، اما چیزهایی که بدون تلاش به دست می آید، ارث، عطیه و هبه نام دارد. »(التحقیق فی کلمات القرآن الکریم ج 7 ص 332 ماده ی غنم)

با این توضیح­ها روشن شد که آیة 41 انفال، تنها مربوط به غنائم جنگی نیست، بلکه تمامی سودهای اصلی و تَبَعی را شامل می شود؛ زیرا خداوند به ما زمین، آب، دست و پا، عقل و ... داده است تا با تلاش، رزق خود را به دست آوریم. آن گاه هرچه بیش از هزینه­های جاری به دست آید، سود محض است و طبق صریح آیه، خمس دارد.

2،7)نگاهی به آیه خمس

﴿وَاعْلَمُوا أَنَّما غَنِمْتُمْ مِنْ شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلَّهِ خُمُسَهُ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبى وَالْيَتامى وَالْمَساكِينِ وَابْنِ السَّبِيل یعنی و بدانيد که هرچه به دست آوريد يک پنجم آن برای خدا و برای پيامبر و برای خويشاوندان و يتيمان و بينوايان و در راه ماندگان است. انفال،41)

ممکن بود خداوند عبارت را به شیوه راحت­تری بیان کرده بفرماید: « واعلموا ان فی الغنائم خمس » این عبارت، مختصرتر بود و معنایش این می شد که « بدانید در غنیمت­ها خمس است. » اما در عبارت از دو کلمة «ما» و «من شیئ» استفاده شده و بجای غنیمت از فعل غنمتم استفاده کرده است تا بر عمومیت تصریح کرده، بگوید: « هر آنچه سود بردید یا به دست آوردید، خمس آن از آنِ خداست. » بر این اساس به تمامی سودهای خُرد و کلان، خمس تعلق می گیرد.

در عبارت، واژه «الله» پیش از کلمة خمس آمده است و دو ترکیب «للرسول ولذی القربی» پس از آن با حرف «لام» آمده و بر عکس، یتیمان، مسکینان و در راه ماندگان بدون لام به کار رفته اند.

از آوردن لفظ «الله» پیش از کلمة خمس، این نکته به دست می آید که خمس اصالتا مال خداوند است و فقط کنار اموال انسان قرار گرفته است، نه این که مال آدمی باشد. در نتیجه انسان به پرداخت آن مکلف است.

و دو واژه رسول و ذوی القربی با لام اما متأخر از لفظ خمس آمد تا نشان داده شود، مال بالعرض و بالتبع مربوط به آنان و در اختیار آنان است.

از طرفی آن سه گروه آخر را بدون حرف لام آورد تا معلوم شود که آنان مورد مصرف های خمس هستند؛ یعنی هزینه های آنان باید از راه خمس تامین شود.

 به هر ترتیب در قرآن، ظرفیت های فراوانی برای رسیدگی به فقرا وجود دارد. مسلمانان در آغاز با توجه به آیاتی که دستور انفاق می دهد، فداکارانه در راه فقر زدایی، پول می دادند و نیازی به حکم وجوبیِ زکات و خمس نبود. کم­کم افرادی که ایمان ضعیفی داشتند نیز به صف مسلمانان واقعی پیوستند. در نتیجه پیامبر صلی الله علیه وآله مأمور شد که صدقات را بگیرد (سورة توبه/103) و به مصارف مشخص شده برساند.( سورة توبه /60)

پس از این که حکومت­های فاسدی به نام اسلام آمدند و خود را جانشین پیامبر صلی الله علیه و اله دانستند و به امر «زکات را بگیر» عمل کردند، ولی به دستور چگونگی مصرف (توبه/60) اعتنایی نکردند و مال خدا را بین دوستان خود تقسیم کردند، أئمّة اطهار علیهم السلام به طور مخفی از ظرفیت دیگری که در قرآن بود و آنان نمی دانستند، استفاده کردند و خمس ارباح مکاسب را گرفتند و به همان مصرفی که در آیة خمس بود، رسانیدند تا بنی هاشم و شیعیان فقیر، زیر بار فقر، نابود نشوند.

از سوی دیگر با اصرار بر سنّت پیامبر صلی الله علیه و آله در گرفتن زکات و مقیّد ساختن آن به آنچه در زمان پیامبر بود از یکسو جلوی مخالفت مدنی را گرفتند تا مردم دروغگو و قانون شکن نشوند و از سوی دیگر ، جلوی زکات گیری خلفا را حتی المقدور گرفتند تا دست کم شیعیان، زکات کمتری به آنان بدهند و به جای آن، خمس پرداخت شود تا به مصرف فقیران شیعه برسد.

همچنین ایشان برای این که نشان دهند زکاتی که خلفا می گیرند، پول زور است و حتی الإمکان نباید به آنان پرداخت شود، می فرمودند: « اگر سنی، شیعه شود، نماز، روزه و حج او درست است، ولی زکاتش را باید دوباره بپردازد؛ زیرا زکات را باید به کسی داد که از جانب خداوند ولایت داشته باشد. » (وسائل الشیعه ابواب المستحقین للزکات باب سوم)

به هرحال امام باقر و صادق علیهما السلام خمس را ابداع نکردند، بلکه چنین ظرفیتی در قرآن بود، ولی تا آن زمان، نیازی نبود که از آن استفاده شود. اما وقتی حکومت­ها، گروهی از مسلمانان را ـ که اسلام حقیقی را همین افراد داشتند و خاندان پیامبر صلی الله علیه و اله بودند ـ از همه چیز محروم کردند، این دو امام از این ظرفیت موجود استفاده کردند و خمس را مخفیانه از شیعیان می گرفتند و به مصرف فقیران شیعه و اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وآله می رساندند.

همچنین ایشان برای این که حاکمان اهل سنت از این رسم و راه، بویی نبرند، گاهی اوقات که اوضاع غیر عادی می شد و آنان در صدد بودند تا منابع مالی أئمّة اطهار را بشناسند ، خمس را تحلیل می کردند یا می فرمودند: « اکنون لازم نیست خمس بدهید تا شیعیان شناخته نشوند و ضربه­ای نبینند. » در همین رابطه صاحب وسائل، بابی به عنوان «اباحة حصة الإمام من الخمس للشيعة مع تعذر ايصالها إليه» باز کرده است. (وسائل الشيعه ، ابواب الانفال و ما يختص بالامام ، باب 4 . باب مباح بودن سهم امام از خمس برای شيعه هنگامی که رساندنش به امام ممکن نباشد.)

بنابراین در زمان أئمّة معصومین، خود آنان خمس را می گرفتند و به مصارف ضروری شیعه؛ نظیر سادات فقیر و شیعیان فقیر می رساندند و با غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف این وظیفه را مراجع، فقها و مجتهدین انجام می داده­اند.

اما زکات چون امر حکومتی بود و به مصرف حکومت ها می رسید، در حدّأقل محدود شد.

8)پاسخ به چند اشکال و پرسش

اشکال: با این حساب امروزه که حکومتی شیعی تشکیل شده است و به تمامی فقیران رسیدگی می کند، نیازی به پرداخت خمس یا زکات نیست؟

جواب: نگاهی به اطراف خود بیندازید آیا فقیری در جامعه نیست؟ آیا حکومت با این همه مشکلاتی که با آن مواجه است، می تواند به تمامی افراد و گروهها رسیدگی کند؟ آیا اصلا خودی و غیر خودی نمی کند؟

از طرفی نیاز به خمس برای حفظ استقلال حوزه­ها علمیه لازم است.

توضیح این که همان گونه که أئمّة اطهار علیهم السلام توانستند بر خط مستقیم بایستند و جامعه را هدایت کنند، باید در هر عصری، افرادی باشند تا بتوانند مستقیم بایستند و اسلام را از گزند منحرفان حفظ کنند.

ساز و کاری که علمای شیعه در این زمینه داشته اند، حفظ استقلال حوزه بوده است. آنها معتقد بوده اند که حوزه باید درآمد مستقلی داشته باشد تا بتواند خود را اداره کند و در مواقع ضروری علیه ظالمان فریاد بزند.

پیامبر صلی الله علیه و آله درباره فایده خمس به رزمندگان فرمود: « من از غنائم شما چیزی جز خمس نمی خواهم و خمس هم به شما برمی گردد.»(بحارالانوار ، 21 ،  ص 173 باب 28 غزوه حنین) معنای سخن نبی مکرم، این است که این خمس نیز در راه استقلال شما و ارتقای فرهنگ شما مصرف خواهد شد؛ زیرا مردم در پیچ و خم کارها و مشکلات زندگی، گم می شوند و تنها عالمان هستند که می توانند افقهای دورتر را بنگرند و به فکر آزادی مردم و ارتقای آنان باشند.

سؤال: چرا خود مردم نمی توانند خمس خود را به فقیران بدهند؟

جواب: خود مردم می توانند، اما برای این که گاهی فقیر شدیدتری نیز در جامعه وجود دارد که ممکن است این شخص از او خبر نداشته باشد یا ممکن است پای مصلحت مهمتری نظیر استقلال حوزه در میان باشد؛ به همین دلیل گفته می شود که از مرجع تقلید یا مجتهدی اجازه بگیرید تا او با توجه به نیازها، سهمی را اجازه دهد. در همین راستا معمولا به افراد اجازه داده می شود که یک سوم یا یک چهارم خمس خود را به فقیرانی که می شناسند، بدهند. ولی مهمترین بخش صرف خمس امروزه حوزه هاست. باید حوزه با استقلال خود بتواند طلابی مستقل، شجاع و آگاه تربیت کند تا از انحرافات فکری و اخلاقی جامعه جلوگیری شود.

سؤال: اجازة یک سومی که مراجع به روحانیون می دهند چیست؟

جواب: مراجع تقلید به برخی از افرادی که مورد وثوقند، اجازه می دهند تا مقداری از خمس را به مصرف فقیران محل خود ، طلاب فقیر و نظایر آن برسانند تا مرجع تقلید به وظیفة شرعی خود در قبال فقیران، عمل کرده باشد.

سؤال: چه اشکالی دارد که روحانیون نظیر سایر اقشار جامعه کار کنند و از درآمد خود زندگی خویش را اداره کنند تا نیازمند نباشند؟

جواب: اکنون هم همینطور است.اساتید حوزه از راه تدریس ، خود را اداره می کنند ولی حقوق بسیار ناچیزی می گیرند. بله  اگر مراد کارهای آزاد؛ نظیر کارهای تجاری، صنعتی، کشاورزی و ... است که اولا وقت آنان را پر می کند و زمانی برای مطالعه، تحقیق و پیشرفت برایشان باقی نمی ماند.

ثانیا به چه دلیلی باید اساتید دانشگاه مثلا ساعت موظفیِ خود را کار کنند ولی اساتید حوزه علاوه بر تدریس از دین و استقلال نیز دفاع کنند و کار آزاد نیز بکنند. کسی که مزدی و درآمدی برایش قرار داده نشده است، به چه دلیل باید کار مجانی کند و از دین و آزادی دفاع کند؟ به عبارت دیگر خدای حکیم عادل برای هر کاری، مزدی قرار داده است. این انتظار که فردی مانند دیگران برای زندگیش تلاش کند و نان تهیه کند، سپس مجانی برای دین کار کند، انتظار بی جایی ست و خدای حکیم چنین حکمی نمی­کند. هر فردی یک نوع تکلیف دارد. مکلف نمودن فردی به کاری مجانی، دلیل می خواهد و خداوند حکیم چنین کاری نکرده است و برای هر کاری، مزدی قرار داده است.

 از این گذشته وقتی از آیة قرآن معلوم شد که افراد، مکلف به پرداخت خمس هستند، آنان باید وظیفة خود را انجام دهند، نه این که وظیفة خود را انجام ندهند و از دیگران انتظار کار مجانی داشته باشند.

حال وقتی وظیفة خود را انجام دادند، آن گاه این مراجع تقلید هستند که تشخیص می دهند آن را صرف فقیران یا نشر کتاب یا سایر کارهای فرهنگی بنمایند. در این میان شما می توانید نظر مشورتی خود را به آنان بگویید نه اینکه چون روحانیون باید کار کنند شما خمس خود را ندهید.

اشکال: شنیده شده است که در اوایل عصر غیبت، فقها خمس­ها را چال می کرد­ه­اند تا امام زمان بیاید و آنها را بردارد! قطعا این کار، اشتباه بوده است. آیا هزینه­هایی که امروزه به عنوان مصارف خمس شناخته می شود، ممکن نیست زمانی معلوم می شود که اینها هم اشتباه بوده است؟

جواب: آنها احتمال می داده اند که به زودی امام علیه السلام ظهور می کنند. لذا هر فردی هنگام مرگ، اموال امام را به فرد امین دیگری می سپرد. کم­کم که این اموال زیاد شد، آن را زیر خاک پنهان کردند. اما وقتی امام نیامد به فکر راهی افتادند که یقین داشته باشند، امام علیه السلام به آن راضی ست. رسیدگی به فقیران شیعه، تبلیغ فرهنگ شیعه، دفاع از آزادی دینی و ... از مصادیق آن راههاست.

بهترین راه در نظر فقهای عصر اول، آن بوده است و امروزه بهترین راه در نظر فقهای کنونی این است و هیچ کدام ادعای عصمت و خالی بودن از اشتباه را ندارند.

اما جالب این است که حتی در آن صـورت نیز خمـس را می­گرفتند و زیر خاک می کردند. بنابراین وجوب پرداخت خمس از امور مسلّم است و ربطی به جیب علماء و نفع شخصی آنها ندارد.

سؤال: اگر فرض شود واقعا حکومت به همة اقشار، رسیدگی کند و به حوزه­های علمیه نیز بی آن که استقلال آن مخدوش شود، کمک کند، باز باید خمس پرداخت شود؟

جواب: چنین فرضی در عصر غیبت نزدیک به محال است زیرا حس مقام طلبی و سلطه جوئی در همه وجود دارد. بله ، به احتمال قوی در زمان ظهور حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف چنین فرضی اتفاق می­افتد. در آن زمان همه می بینیم که او چه می فرماید و طبق دستور حضرت عمل می کنیم. اما حکومتهای قبل از آن اگر سلامی هم می کنند، معمولا منتظر جوابش هستند، نه این که بدون چشم داشت کمک کنند. پس احتمال از بین رفتن استقلال حوزه در چنین فرضی بسیار قوی می شود. اما بحث اصلی این است که واقعا چه فرقی می کند که بودجه ی حوزه را مردم تامین کنند یا دولت تامین کند. زیرا اگر دولت تامین کند و در آمد دولت از راه مالیات باشد باید از مردم مالیات بیشتری بگیرد تا مقداری نیز به حوزه بدهد و اگر دولت از پول نفت اداره می شود باید مقداری از سهم نفت مردم را کم کند یا نفت بیشتری بفروشد و به حوزه بدهد. در هر حال ضربه ای که به جیب مردم می خورد یکسان است. بله در صورتی که هزینه ی حوزه و علماء را مردم بدهند ، حوزه از دولت و حکومت مستقل است و در وقت نیاز از حکومت ، دین ، مملکت ، مردم و ..... دفاع می کند و اگر این بودجه را حکومت بدهد استقلال حوزه مخدوش می شود.

متاسفانه روشهای غلط حکومتها که نفت را بی حساب صادر می کنند و پول آن را هر گونه که خواستند هزینه می کنند افراد را به این سمت سوق داده است که هر روز کارهای بیشتری بر دوش دولت بیندازند تا لااقل مقداری از پول نفتِ خود را استیفا کنند و آخرین فکرشان این است که هزینه ی حوزه را به دوش دولت بیندازند در حالی که باید از حیف و میلهای دولتها جلوگیری کرد ، هزینه ها و درآمدهای آنرا محاسبه کرد و بقیه ی پول نفت را به جیب مردم برگردانید نه اینکه برای استیفای برخی از حق خود در صدد برآییم ، حوزه را وابسته سازیم.

سؤال: اگر حکومت شیعی ـ خدای ناکرده ـ زکات و خمس را با هم گرفت و به همة فقرا هم کمک نکرد و در صدد مخدوش کردن استقلال حوزه­های علمیه بود چه باید کرد؟

جواب: خدا کند که چنین نشود اما به هر حال در آن صورت، در حدّ ضرورت و در حدّ درآمدها و اموالی که حکومت می داند به آنان خمس و زکات داده می شود و از بقیه­ای که حکومت از آن خبر ندارد  و انفاقهای مستحبی، باید فقیران باقی مانده را سیر کرد و به عالمانی که می خواهند مستقل بمانند، کمک نمود؛ زیرا از مذاق شارع مقدس ، فهمیده می شود که ، راضی نیست فقیری گرسنه بخوابد و راضی نیست که دینش از بین برود. بنابراین وسایلی را که لازم است تا این هر دو حفظ شوند عقلاً واجب کرده است؛ اگرچه آیة قرآنی وجود نداشته باشد.

اما به نظر می رسد در این رابطه آیة﴿ وَ الَّذِينَ فِي أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ معارج 24و 25 وجود دارد که قرآن با صراحت، نمازگزاران واقعی را کسانی می داند که بر نماز، مداومت کنند و در اموالشان برای سؤال کننده و محروم، حق معلومی قرارمی دهند.

بنابراین پیوسته باید به فقیران رسیدگی شود و راه پیشرفت دین بسته نشود و هیچ گریزگاهی از این مطلب نیست.

سوال : چرا پیامبر در قبال تبلیغ خویش مزدی دریافت نمی کرد ولی اکنون مبلغان دین مزد طلب می کنند؟

جواب : طلاب با پیامبران این تفاوت را دارند که علم پیامبران بی واسطه از ناحیه ی خداست اما مبلغان دین باید وقت زیادی را برای یادگیری صرف کنند. بنابراین اگر بخواهند مقداری از وقت خود را صرف تهیه ی مال برای زندگی کنند از رسیدن به مراتب علمی باز می مانند. به همین دلیل گفته شد که یکی از مصرف های خمس حوزه های علمیه است تا طلاب هنگام درس خواندن و درس دادن ، به حکومتها نیازی پیدا نکنند و از قطع حقوق و اخراج از حوزه نترسند و از طرف دیگر چشم مبلغان به دست صاحبان پول و بر پا کنندگان روضه ها نباشد تا مجبور شوند برای خوشایند آنان ، سخنی به ناحق بگویند. به عبارت دیگر اگر مبلغ به طور مستقیم از دست مردم پول بگیرد امکان فریب خوردنش بیشتر است تا هنگامی که پول خمس به او داده شود.

سوال : مشاهده شده که بسیاری از طلاب به مراحل عالی علمی نمی رسند. بنابراین چه اشکالی دارد که آنان از راه دسترنج خویش ارتزاق کنند؟

جواب : اولا معلوم نیست که چه کسی به چه مرحله ی علمی می رسد. بنابراین باید با بودجه ی خمس همه ی حوزه های علمیه را از نظر مالی تامین کرد.

ثانیا بحث استقلال حوزه تنها مرتبط به دانشمندان حوزه نیست بلکه طلاب متوسط نیز گاهی چنان در منبر و محراب از دین و استقلال حوزه دفاع جانانه می کنند  که چشم هر بیننده ای را به تحیر وا می دارد.

قیام طلاب حوزه در مقابل توهینی که سال 56 به یکی از مراجع تقلید صورت گرفت نمونه ای از این قیام ها و استقلال طلبی هاست. تشکیل مدرسه های مستقل در زمان کنونی یکی دیگر از نمونه های استقلال طلبی است.

سوال : بالاخره احادیثی که می گوید خمس را برای شیعیان تحلیل کردیم بی پاسخ ماند.

جواب : گفته شد که ائمه ی اطهار علیهم السلام از زمان امام باقر علیه السلام به بعد مخفیانه از شیعیان خمس می گرفتند و آنرا به مصرف فقیرانی می رساندند که مبغوض حکومت مرکزی بودند و از زکات عام به آنها چیزی نمی رسید. آنگاه برخی زمانها ، حکومتها می فهمیدند و یا از اینکه شیعه کاملا زمین گیر نشده شک می کردند و رفت و آمدهای امام را کنترل می کردند. در چنین زمانهائی امام علیه السلام به شیعیانش خبر می داد که خمس را مباح کردیم یا رسما چنین چیزی را می فرمود تا شیعیان را از خطر برهاند.

گاهی نیز در برخی زمانها وضع شیعه بهتر می شد مثل زمان ولایتعهدی امام هشتم علیه السلام. شاید در چنین زمانی نیز خمس گرفته نمی شد یا امام جواد علیه السلام سال معینی را فرمود امسال (سال 220) فقط خمس طلا و نقره را بیاورید.(وسائل الشیعه کتاب الخمس باب 8 حدیث 5) تا شاید با این طریق به ما بفهماند که خمس برای رفع نیازهاست و اگر در زمانی نیاز کمتر بود باید کمتر گرفته شود.

سوال : بالاخره وقتی اهل سنت خمس ارباح مکاسب را قبول ندارند و برخی از شیعیان هم در آن شبهه دارند احتیاط آن است که علماء ، آنرا نگیرندو اصل برائت نیز اقتضا می کند که ما آن را نپردازیم.

جواب : وقتی ائمه ی شیعه که در هر زمانی عالم ترین بوده اند نظیر امام باقر و امام صادق علیهما السلام از این آیه چنین فهمیده اند جای شک و شبهه نیست تا نوبت به احتیاط یا برائت برسد. تازه دلیل عقلائی نیز حکم می کند که خمس داده شود تا گروهی مستقل از حکومت ، باقی بماند تا حکومت را نقد کند. وجود فقیرانی که حکومت به هر دلیل به آنان رسیدگی نمی کند نیز وجود منبع درآمد مستقلی را که بتوان به این فقیران رسیدگی کرد طلب می کند.

در اینجا ذکر این نکته نیز خالی از لطف نیست که شاید بخل برخی افراد آنها را در برابر دلیلهای قرآنی ، روائی و عقلائی به شک می اندازد تا راه چاره ای برای فرار از خمس بیابند. از برخی روایات فهمیده می شود که هیچ کس صریحا دشمن اهل بیت نیست تا مثلا به آنان فحش دهد و ناسزا بگوید ، بلکه طرف کاری می کند که عملا نام آنان فراموش شود یا درب خانه ی آنان بسته شود و یا ....

بله ، باید دقت شود که اهل سنت در زمان وجود ائمه علیهم السلام آنان را از حقوق طبیعی خود محروم کردند و گروهی از آنان امروزه با تمام تلاش در سایتهای خود می کوشند تا خمس پرداخت نشود تا حوزه های مستقل وجود نداشته باشد و امروز نیز ائمه ی اطهار به جهان معرفی نشوند و راه ، منحصر شود به حکومتهائی که معمولا با جاه طلبی خود ، آبروی ائمه ی اطهار را بر باد می دهند.

به هر حال همانگونه که در پرداخت خمس شک می کنید و می خواهید برائت جاری کنید یک بار نیز در منبع شک خود ، شک کنید. آیا اگر حدیثی یا سخنی بود که نفعی به جیب شما می ریخت باز هم در آن حال شک می کردید یا به زودی یقین می کردید؟

از همینجا معلوم می شود که بخل ، در غلطیدن به سوی شبهه های القائی اهل سنت نقش موثری دارد.

سوال : دقیقا همین اشکال نیز به طلاب علوم دینی و حوزه ها وارد است که اینان چون از خمس ارتزاق می کنند شبهاتی که بر استدلالهایشان وارد است را نادیده می گیرند و به راحتی یقین پیدا می کنند که باید خمس را بگیرند.

جواب : خیر ، چنین نیست زیرا اولا خمس به دست مراجع می رسد نه به دست طلاب و ثانیا حوزه ی مستقل داشتن و عالِم مستقل بودن یعنی سایه ی زندان ، تبعید و .... را بر سر خود دیدن ، محرومیت از برخی حقوق اجتماعی را بر خود دیدن  و ... بله ، تنها کاری که خمس برای حوزه انجام می دهد این است که نمی گذارد فشار اقتصادی بر فشارهای دیگر افزوده گردد.

شاید جالب باشد که بدانید در تمامی زمانها ، حوزه ی مستقل ، پذیرش داشته نه گزینش. یعنی امتیاز دنیائی چندانی به طلبه یا استاد حوزه داده نمی شده که شک شود افرادی ناخالص ، برای گرفتن آن امتیاز وارد حوزه ی مستقل می شوند تا نیاز به گزینش داشته باشد بلکه درب حوزه های مستقل و غیر حکومتی ، پیوسته به سوی تمامی افراد باز بوده است.

بنابراین احتمال اینکه چون خمس به حوزه می رسد علمای دین با وجود شبهاتی که پیرامون آن دارند باز آن را می گیرند احتمال معقولی نیست زیرا بسیارند علمائی که هرجائی بروند بیش از درون حوزه مال ، امکانات و مقام پیدا می کنند ولی به عنوان وظیفه ی حفظ دین و حفظ استقلال حوزه ، در این سنگر باقی مانده اند.

یاد دارم زمانی که در دانشگاه علوم پزشکی ایران به تدریس دروس عمومی مشغول بودم به من پیشنهاد دادند که جزو هیئت علمی آنجا شوم. وقتی جواب منفی مرا شنیدند تعجب کردند. در جواب گفتم : من حوزه ی علمیه را رها نمی کنم و آمدن یکی دو روز به دانشگاه عملا جدا شدن از حوزه است.

بسیارند افرادی که با یک شهریه ی طلبگی زندگی می کنند و کتابهای مفیدی می نویسند. شما زندگی مرحوم علامه طباطبائی را نگاه کنید. او تا اواخر عمر ، مستاجر بود و حتی زمانی نتوانسته بود اجاره ی خانه ر ابدهد و ....

همین اکنون نیز علمای فراوانی وجود دارد که سر و کاری با تلویزیون و تبلیغات ندارند و به تالیف و تدریس مشغولند.

نگاهی به روایات تحلیل خمس

قبل از بررسی روایات تحلیل خمس به این مطلب اشاره شود که وجود چنین روایاتی خود دلالت بر این دارد که خمس ، فقط مربوط به غنائم جنگی نیست بلکه مربوط به خمس درآمد کسب نیز می باشد چون این روایات خمس درآمد کسب را حلال کرده است. بنابراین اینکه در شبکه های اهل سنت دیده می شود که به چنین روایاتی برای عدم وجوب خمس تمسک می کنند عملا تاییدی است بر اینکه خمس فقط مربوط به غنیمت جنگی نیست.

و اما باید گفته شود که مرحوم صاحب وسائل 22 حدیث را در آخر کتاب زکات ، خمس و انفال نقل کرده که از آنها رائحه ی تحلیل خمس در برخی زمانها استشمام می شود.

با مراجعه ی عددی معلوم می شود که 13 عدد از آن احادیث از امام صادق علیه السلام ، یکی از امام باقر یا صادق علیهما السلام و 3 عدد از امام باقر علیه السلام می باشد که مجموعا 17 عدد از این دو امام بزرگوار است که اتفاقا بیشتر احادیث وجوب خمس و استدلال به آیه 41 سوره ی انفال نیز از همین دو امام صادر شده است.

اولین نکته ای که به ذهن می آید این است که چون بنی عباس و بنی هاشم با هم علیه بنی امیه مبارزه می کردند و هر دو از اسرار هم با خبر بودند بنی عباس به امام صادق شک فراوانی داشتند که او در صدد جمع مال است و خود را خلیفه ی بر حق می داند و .... حضرت صادق برای رفع این اتهام و نجات خود و شیعیان از سفاکان بنی عباس در آن شرائط با صراحت ، خمس را تحلیل کرد تا خیال آنان راحت شود.(خواندن تاریخ در فهم این قسمت بسیار مهم است)

نکته ی دیگری که از متن برخی از این روایات به دست می آید این است که خلفای اموی ، عباسی و حتی سه خلیفه ، پس از رسول خدا جنگ هائی کردند و اسیرانی به عنوان غنیمت جنگی گرفتند ولی چون حاکمِ بر حق نبودند و جنگ های اسلامی حتما باید به دست رسول خدا یا امام بر حق باشد بنابراین جنگ های آنان و اسیر گیری آنان به طور کلی اشکال داشته است ولی آنچه مورد ابتلای شیعیان بوده خریدن آن کنیزان از بازار بوده است. ائمه ی اطهار این کنیزان را که اصل جنگ و اسیر گیریشان به عنوان غنیمت بر خلاف دین بوده است برای شیعیان مباح کرده اند تا بچه هائی که شیعیان از این راه به دست می آورند حلال باشد. بنابراین برخی از روایات تحلیل ناظر بر این مطلب است و ربطی به تحلیل خمس ندارد.

و آخرین نکته که در رابطه ی با این روایات مطرح است این است که از تعدادی از روایات به دست می آید که مباح نمودن های امام شخصی بوده است و از آنها قانون کلی برداشت نمی شود یعنی برای شخص خاصی حکم به اباحه داده اند نه برای همه. از باب نمونه روایت هجدهم بسیار گویاست. اما احادیثی که  خمس را واجب کرده است قضایای کلیه است.

بنابراین احادیثی که خمس را واجب کرده کلی است و احادیث مباح ساختن ، شخصی است و برای افراد خاصی است نظیر قانونهای مالیاتی یا عوارض شهرداری که کلی است ولی مسئول مربوطه به جهت رعایت مصلحتی از مصالح برای فردی تخفیف قائل می شود یا او را از ادای حقوق معاف می کند و این مورد ، تخفیفی قابل تعمیم نیست.

در اینجا برای همین مورد آخر مثالی از روایات زده می شود :

در روایت هشتم از باب إِبَاحَةِ حِصَّةِ الْإِمَامِ مِنَ الْخُمس در کتاب وسائل الشیعه آمده است :

عَنْ عَبْدِ الْعَزِيزِ بْنِ نَافِعٍ قَالَ‏ طَلَبْنَا الْإِذْنَ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ أَرْسَلْنَا إِلَيْهِ فَأَرْسَلَ إِلَيْنَا ادْخُلُوا اثْنَيْنِ اثْنَيْنِ فَدَخَلْتُ أَنَا وَ رَجُلٌ مَعِي فَقُلْتُ لِلرَّجُلِ‏ أُحِبُّ أَنْ تَسْتَأْذِنَ بِالْمَسْأَلَةِ، فَقَالَ نَعَمْ فَقَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ أَبِي كَانَ مِمَّنْ سَبَاهُ بَنُو أُمَيَّةَ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ بَنِي أُمَيَّةَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ أَنْ يُحَرِّمُوا وَ لَا يُحَلِّلُوا وَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ مِمَّا فِي أَيْدِيهِمْ قَلِيلٌ وَ لَا كَثِيرٌ وَ إِنَّمَا ذَلِكَ لَكُمْ فَإِذَا ذَكَرْتُ رَدَّ الَّذِي كُنْتُ فِيهِ دَخَلَنِي مِنْ ذَلِكَ مَا يَكَادُ يُفْسِدُ عَلَيَّ عَقْلِي مَا أَنَا فِيهِ فَقَالَ لَهُ أَنْتَ فِي حِلٍّ مِمَّا كَانَ مِنْ ذَلِكَ وَ كُلُّ مَنْ كَانَ فِي مِثْلِ حَالِكَ مِنْ وَرَائِي فَهُوَ فِي حِلٍّ مِنْ ذَلِكَ قَالَ فَقُمْنَا وَ خَرَجْنَا فَسَبَقَنَا مُعَتِّبٌ إِلَى النَّفَرِ الْقُعُودِ الَّذِينَ يَنْتَظِرُونَ إِذْنَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ لَهُمْ قَدْ ظَفِرَ عَبْدُ الْعَزِيزِ بْنُ نَافِعٍ بِشَيْ‏ءٍ مَا ظَفِرَ بِمِثْلِهِ أَحَدٌ قَطُّ قَدْ قِيلَ لَهُ وَ مَا ذَاكَ فَفَسَّرَهُ لَهُمْ فَقَامَ اثْنَانِ فَدَخَلَا عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ أَحَدُهُمَا جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ أَبِي كَانَ مِنْ سَبَايَا بَنِي أُمَيَّةَ وَ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّ بَنِي أُمَيَّةَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ مِنْ ذَلِكَ قَلِيلٌ وَ لَا كَثِيرٌ وَ أَنَا أُحِبُ‏ أَنْ تَجْعَلَنِي مِنْ ذَلِكَ فِي حِلٍّ فَقَالَ وَ ذَاكَ إِلَيْنَا مَا ذَاكَ إِلَيْنَا مَا لَنَا أَنْ نُحِلَّ وَ لَا أَنْ نُحَرِّمَ فَخَرَجَ الرَّجُلَانِ وَ غَضِبَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فَلَمْ يَدْخُلْ عَلَيْهِ أَحَدٌ فِي تِلْكَ اللَّيْلَةِ إِلَّا بَدَأَهُ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فَقَالَ أَ لَا تَعْجَبُونَ مِنْ فُلَانٍ يَجِيئُنِي فَيَسْتَحِلُّنِي مِمَّا صَنَعَتْ بَنُو أُمَيَّةَ كَأَنَّهُ يَرَى أَنَّ ذَلِكَ لَنَا وَ لَمْ يَنْتَفِعْ أَحَدٌ فِي تِلْكَ اللَّيْلَةِ بِقَلِيلٍ وَ لَا كَثِيرٍ إِلَّا الْأَوَّلَيْنِ، فَإِنَّهُمَا غَنِيَا بِحَاجَتِهِمَا

معنی : عبد العزيز بن نافع گويد: (با جماعتى از اصحاب) از امام صادق عليه السلام اجازه خواستيم و بحضرت پيغام داديم، او پيغام داد كه: دو نفر دو نفر بيائيد، پس من با مردى ديگر خدمتش رفتيم، من‏ بآن مرد گفتم: دوست دارم تو از حضرت اجازه سؤال گيرى، گفت: بسيار خوب، سپس عرضكرد: قربانت گردم، پدر من از اسيران بنى اميه بوده و شما مى‏دانيد كه بنى اميه حق نداشتند حرام كنند يا حلال كنند و هر مال كم و زيادى كه در دست داشتند از آنها نبود، بلكه بشما تعلق داشت، و من هر گاه بخاطر مى‏آورم كه بايد آنچه را دارم برگردانم، حالتى بمن دست ميدهد كه نزديكست ديوانه شوم، امام باو فرمود: آنچه از آنها دارى براى تو حلال است و هر كس هم حالش مثل تو باشد، پس از من بر او حلال است.

راوى گويد: ما برخاستم و بيرون شديم.

معتب (دربان امام صادق عليه السلام) پيش از ما خود را بجماعتى كه در انتظار اجازه امام صادق عليه السلام نشسته بودند، رسانيد و بآنها گفت: عبد العزيز بن نافع بمقصودى رسيد كه هرگز كسى مانند او بدان نرسيده است، باو گفتند: چه بود؟ او براى آنها توضيح داد، سپس دو نفر برخاستند و خدمت حضرت رسيدند يكى از آن دو عرضكرد: قربانت گردم، پدر من از اسيران بنى اميه بوده و شما ميدانيد كه بنى اميه چنين حقى نداشتند، نه كم و نه زياد و من دوست دارم كه شما مرا در حليت قرار دهى، فرمود: مگر اين كار با ماست؟! ما چنين حقى نداريم، ما نميتوانيم چيزى را حلال كنيم و نه چيزى را حرام نمائيم، آن دو مرد بيرون رفتند و امام صادق عليه السلام خشمگين شد، در آن شب هر كس خدمتش رسيد، پيش از آنكه چيزى بپرسد، ميفرمود: از فلانى تعجب نميكنيد؟! نزد من مى‏آيد و از كارى كه بنى اميه كرده‏اند حليت ميخواهد!! خيال ميكند اين كار بدست ماست، و در آن شب جز دو نفر اول هيچ كس سودى نبرد، تنها آن دو نفر بمطلب خود رسيدند.

از این روایت معلوم می شود که اجازه ها شخصی بوده و برای حل مشکل افرادی که با حکومت های طاغوتی رابطه ی مالی داشته اند صادر شده است و همین که خبر این اجازه پخش شد حضرت به دیگران هیچ اجازه ای نداد. پس احادیث حلال نمودن عمومی نیست و با احادیث وجوب خمس تعارض ندارد.