Mobile menu

چرا خمس بپردازیم 2

بخش دوم : پرسش های صریح و پاسخ های بی پرده پیرامون خمس ( 61 پرسش و 61 پاسخ ) سوال 1 تا 24

1، اهل سنت می گویند آیه 41 سوره انفال مربوط به غمینت جنگی است و غنیمت در این آیه اصطلاح شده است برای غمینت جنگی ولی شیعیان می آیند و از معنای لغوی غنیمت استفاده کرده و خمس را در همه چیز واجب می دانند در حالی که این صحیح نیست. اگر کلمه ای در معنائی ، اصطلاح شده باشد دیگر نمی توان معنای لغوی آن را گرفت. اگر چنین باشد که شیعیان انجام می دهند می توان کلمه ی فیء را هم در آیات مربوط به فیء به معنای لغوی گرفت و پول دیگری نیز به عنوان فیء از مردم گرفت. همچنین می توان کلمه صلوات را در آیه ی حافظوا علی الصلوات به معنای دعا گرفت نه نماز. بنابراین اگر کلمه ای در یک معنائی اصطلاح شده باشد باید همان معنای اصطلاحی را گرفت. بنابراین ، اینکه شیعیان برای اثبات خمسِ در آمد می آیند و برای اهل سنت از کتابهای لغت شاهد می آورند که غنیمت معنائی اعم دارد خود اهل سنت این مطلب را قبول دارند و بحث ، در رابطه ی با معنای لغوی نیست بلکه بحث بر سر این است که لفظ غنیمت در آیه 41 سوره انفال اصطلاح شده است و دیگر معنای اصطلاحی آن مراد است دقیقا مثل آیات مربوط به فیء. درست است که کلمه ی فیء لغتا به معنای بازگشت است و به چنین معنای لغوی نیز در جاهای دیگر قرآن آمده است ولی در آیات سوره ی حشر معنای اصطلاحی اش منظور است همچنین کلمه ی غنیمت درست است که در جاهای دیگر قرآن مثل فعند الله مغانم کثیره معنای لغوی اش منظور است ولی در آیه ی 41 سوره انفال تنها معنای اصطلاحی اش منظور است.

جواب : اولا باید این مطلب مورد توجه قرار گیرد که در آیه ی 41 سوره ی انفال لفظ غنیمت نیامده است بلکه لفظ (غنمتم) آمده است و لفظ غنمتم در غنائم جنگی اصطلاح نشده است. ممکن است لفظ غنیمت در غنائم جنگی اصطلاح شده باشد ولی لفظ (غنمتم) اینجور نیست. کلمه ی (غنمتم) از غنیمت گرفته نشده است که شما بگویید مربوط به غنیمت جنگی است بلکه از (غنم) گرفته شده است که به معنای مطلق سود است. خلاصه اینکه این کلمه ی (غنیمت) است که در غنیمت جنگی اصطلاح شده است نه کلمه ی (غنمتم). در آیه نمی گوید ( وَاعلَمُواْ أَنَّ غَنِیمَتَکم ) بلکه می گوید ( وَاعلَمُوا أَنَّ ما غَنِمتُم ). بله ، آیات سوره ی انفال ، مربوط به بحث جنگ است ولی باید گفته شود که شأن نزول و فضای آیات مخصص نیست یعنی اگر مطلبی در بین آیاتِ خاصی آمد ، دلیل بر این نمی شود که آن مطلب فقط مربوط به همان آیات است. با یک مثال توضیح می دهیم :

در آيه ى 216 سوره ى بقره آمده است :

كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَ هُوَ كُرْهٌ لَّكُمْ  وَ عَسىَ أَن تَكْرَهُواْ شَيًْئا وَ هُوَ خَيرٌْ لَّكُمْ  وَ عَسىَ أَن تُحِبُّوا شَيًْئا وَ هُوَ شَرٌّ لَّكُمْ

معنى : جنگ [با دشمن‏] بر شما مقرّر و لازم شده، و حال آنكه برايتان ناخوشايند است. و بسا چيزى را خوش نداريد و آن براى شما خير است، وبسا چيزى را دوست داريد و آن براى شما بد است.

اين آيه و آيات بعدش نيز راجع به جنگ است. حال روشن است که جمله ى وَ عَسىَ أَن تَكْرَهُواْ شَيْئا وَ هُوَ خَيرٌْ لَّكُمْ وَ عَسىَ أَن تُحِبُّوا شَيًْا وَ هُوَ شَرٌّ لَّكُمْ مختص به جنگ نیست بلکه سخنی كلى است.

از طرف دیگر ائمه ی ما که داناترین افراد به قرآن و به احکام دین هستند برای اثبات خمس به این آیه تمسک کرده اند. پس نتیجه می گیریم که خمس مطلبی شرعی است و هیچ شک و شبهه ای در آن نیست زیرا هم قرآن در آن ظهور دارد و هم روایات ائمه ی اطهار علیهم السلام آن را می رساند و آنان که هم اهل بیت بوده اند ، هم عرب بوده اند ، هم دین دار بوده اند ، هم اهل هوا و هوس نبوده اند از این آیه این گونه فهمیده اند و برای ما این گونه بیان کرده اند.

البته در همین ابتداء این مطلب بیان شود که هدف ما در پاسخ گوئی به این سوالات این نیست که بیاییم دلائل فقهی موضوع را مورد بررسی قرار دهیم چرا که فقهاء و مراجع ما از طریق همین آیه ی سوره انفال و روایات زیادی که در باب خمس موجود است به بررسی ادله پرداخته اند. هدف ما این است که بحث خمس را به صورت عقلانی مورد بررسی قرار دهیم. به عبارت دیگر نماز و روزه تنها عبادی محض است و در جزئیاتش دلیل عقلانی ای که عقل بفهمد ندارد و به همین خاطر در آنها تنها به فتوای مرجع گوش فرا می دهیم اما خمس علاوه بر دلیلهائی که مراجع بر طبق آن فتوا می دهند دلیلهای عقلی نیز دارد.

در واقع ما می خواهیم اشکالاتی که جوانان امروزی به بحث خمس دارند را به طوری عقلانی پاسخ دهیم و اگر کسی بحثهای علمی می خواهد می تواند به کتب فقهاء در بحث خمس رجوع کند.

در واقع می خواهیم بگوییم اگر هیچ آیه و روایتی برای خمس وجود نداشته باشد باز عقل حکم می کند که مردم چنین پولی را هر سال بدهند.

با توجه این توضیحات باید گفته شود که اشکال اصلی به خود اهل سنت وارد است. آنها آمده اند و افرادی را حاکم قرار داده اند که زکات می گرفته اند ولی حق گروهی از مردم را نمی داده اند و در نتیجه گروهی از مردم ( مثل بنی هاشم و شیعیان در زمان ائمه ) فقیر مانده اند و هیچ کس در جامعه به فکر آنها نیست. حال آیا نباید برای این گروه فکری کرد؟ حتی اگر آیه ی خمس نبود عقل درک می کند که باید برای این گروه فکری کنیم. ما از دستورات کلی قرآن می فهمیم که هیچ مسلمانی نباید سر گرسنه بر زمین بگذارد. ائمه ی ما در چنین شرائطی گفته اند پول بدهید تا خرج این گروه بکنیم.پس اگر شما اهل سنت ، در سایتها و در برنامه های ماهواره ای به آیه ی خمس اشکال می کنید ، اشکال اصلی به خود شماست که در طول تاریخ اسلام آمده اید کسانی را حاکم کرده اید که این گروه ، حق گروه دیگر را خورده اند. حال در چنین شرائطی ائمه  ی ما با برداشت ظریف و زیبا و عاقلانه از آیات قرآن گفته اند یک راهی ایجاد بشود که فقیر به نوائی برسد. این چه اشکالی دارد؟

اشکال اهل سنت به خمس شیعه مثل این است که گروهی جنایت بکنند و گروه دیگری بیایند و طبیب بدون مرز راه بیندازند و بعد آن گروه جنایت کار بگویند چرا طبیب بدون مرز راه انداخته اید. خوب جواب این است که شما جنایت کرده اید. اگر جنایت نمی کردید که ما طبیب بدون مرز راه نمی انداختیم. در اینجا هم باید به اهل سنت گفته شود که شما حاکمانی قرار دادید که به خاطر ظلمشان باعث شدند ائمه ی ما برای رفع نیازهای جامعه خمس را راه بیندازند و اگر شما حاکمانی قرار می دادید که حق هرکسی را درست می دادند و خودی و غیر خودی نمی کردند ائمه ی ما خمس را راه نمی انداختند.

بنابراین اگر حاکمان و دولتهای اسلامی ، حق همه را بدهند همه ی درآمدها به یک کیسه می رود و از همان کیسه ، همه ی هزینه ها پرداخت می شود مثل زمان پیامبر. در زمان پیامبر خمس مطرح نبود چون مردم وظیفه ی خود را در پرداخت اموال برای نیازهای جامعه عمل می کردند و حکومت هم دست پیامبر بود و پیامبر حکومتش ، حکومت حقه بود ولی کم کم بحث حکومتهائی پیش آمد که حق مردم را نمی دادند و در نتیجه نیاز به خمس احساس شد و ائمه از قابلیت قرآن استفاده کردند و خمس را از مردم گرفتند تا به مصرف فقیرانی برسانند که حکومتهای ناعادلِ سنی مسلک ، حق آنها را نمی دادند.

در زمان ما هم همینطور است. مردم خود عربستان سعودی آیا فقیر ندارند؟ آیا ایران فقیر ندارد؟ متاسفانه چه پولهائی در کشور ما به جیب افراد خاص می رود ولی فقرای زیادی هستند که احتیاج به مخارج زندگی دارند. حال اهل سنت به ما می گویند شما این پولی را که می توان برای فقراء خرج کرد نگیرید. در چنین صورتی ببینید چه افتضاحی می شود و چقدر افرادی از گرسنگی می میرند یا به سوء تغذیه گرفتار می شوند.

2، اگر این چنین است که شما میگویید امروزه می توان از زکات استفاده کرد و همان پول زکات را برای فقرای جامعه بگذاریم. دیگر چرا خمس می گیریم؟

جواب : الآن حکومت ما زکات می گیرد. مالیات می گیرد. نفت دارد. گاز دارد. ولی با همه ی این احوال کشور ما اینقدر فقیر دارد. حال آیا نباید به اینها رسیدگی کرد؟

تازه حکومت ، همه را یک جور اداره نمی کند و تفاوت طبقاتیِ زیادی وجود دارد.

3، اگر حاکمان اشتباهی کنند و حق مردم را ندهند ما می توانیم پول دیگری از مردم به عنوان وجوب شرعی بگیریم؟

جواب : بله می توانیم چون از کلیات دستورات اسلامی چنین مطلبی را برداشت می کنیم و ما چون فهم و روش ائمه ی خود را قبول داریم می توانیم چنین کاری بکنیم چون آنها چنین کاری کردند.

4، الآن که این همه خمس داده می شود ولی با این حال هنوز این همه فقیر وجود دارد. بنابراین به نظر می رسد گروهی همین خمس را درست مصرف نمی کنند؟

جواب : درست است. گروهی در خرج کردن خمس اشتباه می کنند و سوء استفاده می کنند و ما از این اشتباهات دفاع نمی کنیم ولی به هر حال اشتباه بیوت مراجع از اشتباه حکومتها کمتر است و در حد خود سعی در برطرف کردن مشکلاتی دارد که حکومت قادر به رفع آنها نیست. هرچقدر از مشکلات را که حکومت برطرف کرد که هیچ ولی بقیه ی مشکلات از پول خمس در حد امکان برطرف می شود.

5، به هر حال با توجه به سوال اول آیا آیه ی خمس ، خمس در درآمد کسب را می رساند یا نه؟

جواب : اگر جواب ما را در جزوه ی (چرا خمس نمی دهیم؟) و همچنین در پاسخ سوال اول دیده باشید متوجه می شوید که آیه ، خمس درآمد کسب را هم می رساند و طبق توضیحی که داده شد خمس درآمد کسب از خود آیه استفاده می شود و در نتیجه خمس ، مطلبی کاملا شرعی و قرآنی است.ائمه ی ما نیز از آیه ، خمس را فهمیده اند.ولی همچنانکه در جواب سوال اول بیان شد ما سعی می کنیم از باب دیگری وارد شویم و با کمک دلیلهای عقلی بحث کنیم.(1)

6، حرف شما را قبول دارم ولی سوالم این است که آیا می توان برای گرفتن این پول از مردم از دین مایه بگذاریم و دادن این پول را واجب کنیم و بگوییم نماز با لباسی که خمسش را نداده اید باطل است؟

جواب : اولا نظر دینی دادن در اینجا طبق آیات و روایات است نه گتره ای و ثانیا دلیل عقلی برای گرفتن خمس تام است و ثالثا نظر بنده این است که نماز با لباس غصبی باطل نیست بلکه فقط شخصی که با لباس غصبی نماز خوانده گناه مرتکب شده ولی نمازش صحیح است و رابعا باید گفته شود بالاخره کسی که ثروتمند است باید قسمتی از مالش را خرج کسانی کند که نمی توانند کسب درآمد داشته باشند بدهد. بله اگر شخصی می تواند کسب درآمد داشته باشد ولی به خاطر بی حالی این کار را نمی کند نباید به او پول داد و ثروتمندان در برابر او مسئول نیستند ولی اگر کسی واقعا نتواند کسب درآمد داشته باشد واجب است که ثروتمندان حقوق او را بدهند.همچنانکه در روایات آمده است : همانا خداوند در مالهای ثروتمندان برای نیازمندان به مقدار کفایتشان واجب کرده و اگر دانسته بود که به آنها نمی رسد آن سهم را زیادتر کرده بود.(وسائل الشیعه،کتاب الزکاه،باب اول) بنابراین می توان این پول را به عنوان وجوب از مردم گرفت.(اِن الله فَرَضَ فی اَموال الاَغنِیاء للفقراء ما یَکفِیهم)

جالب است بدانید که درست است که ثروتمندان مالک اموال خود هستند ولی این مالکیت حدود دارد و مالکیت مطلق نیست. شخص ثروتمند آنقدر مالکیت ندارد که بتواند بگوید من نمی خواهم پولم را به فقیر بدهم.

حال این که چقدر باید بدهند ، بستگی دارد به اینکه با چه مقدار نیازها برطرف می شود. در یک زمان ممکن است با یک پنجم این نیاز بر طرف شود و در زمانی با یک چهارم.

پس اصل دادن واجب است ولی مقدارش متغیر و اینکه در بعضی از روایات داریم که ائمه هم مقدار متغیری برای چنین پولی مشخص کرده اند به همین خاطر است.

حتی اینکه در زمانی ائمه خمس را مباح کرده اند یا به خاطر این بوده که در آن زمان ، حکومتها اجازه ی گرفتن همین پول را هم نمی دادند و به همین خاطر ائمه گفتند الآن دیگر این پول را ندهید تا شیعیان شناخته نشوند یا برای این بوده که در برخی سالها وضع مردم خوب بوده و نیازی به گرفتن خمس نبوده است.

خلاصه ی کلام اینکه چون ائمه ی ما که رهبران دینی ما هستند در بعضی زمانها چنین پولی را از مردم گرفته اند می توانیم بگوییم که این کار ، یک کار دینی است.

به عبارت دیگر ما یک اصل ثابت داریم و آن این است که فقیری باقی نماند و همچنین باید نیازهای فرهنگی جامعه برطرف شود ، حال زمانی بر طرف شدن این نیازها با خمس است و زمانی با ربع و زمانی با سدس.

علاوه بر این حرفها می توان با نگرش دیگری نیز به خمس و به طور کلی به انفاقات اسلامی نگاه کرد و آن اینکه کسی که انفاق می کند قبل از اینکه سودش به فقیر برسد باید سودش به خودش برسد و مثلا با انفاق کردن ، بخلش از بین برود. شما فرض کنید فقیری در جامعه نبود ولی برای اینکه افراد ، بخیل نشوند خوب است مقداری از مالشان را در راه خدا بدهند. در واقع تأکیداتی که دین در رابطه ی با انفاق دارد به دو هدف است : یکی اینکه شخص با دادن پول ، بخل را از خود دور کند و دیگر اینکه با انفاق ، مشکلات جامعه حل شود. خدا می توانست همه را غنی بیافریند ولی افراد را برای امتحان ، متفاوت آفرید تا معلوم شود شخص فقیر صبر پیشه می کند یا نه؟ و همچنین معلوم شود شخص غنی با بخلش مبارزه می کند یا نه؟

با این توضیحات متوجه می شویم که بحث انفاقات مالی و به ویژه خمس کاملا عقلانی است. حال نباید کاری کرد که چنین انفاقاتی صورت نگیرد. نباید انسان از خمس و دیگر انفاقات به بهانه های مختلف فرار کند. نباید قوانین به صورتی تنظیم شود که کم کم انفاقات مالی و به ویژه خمس از بین برود. در اینجا مثالی می زنیم :

وقتی مهریه ها زیاد باشد به صورتی که فرد باید کل عمرش را کار کند تا بتواند مهریه ی همسرش را بدهد در چنین فرضی فرد هرچه کار می کند از باب مهریه به زنش بدهکار است و تا وقتی بدهکار است به جای خمس بدهی هایش را می دهد و از طرف دیگر می گویند مهریه وقتی به زن داده شد ، زن لازم نیست خمس مهریه را بدهد و در نتیجه هیچ گاه خمس داده نمی شود. تازه اگر مهریه آنقدر زیاد باشد که کل اموال مرد را شامل شود وقتی مرد از دنیا می رود کل اموالش از باب بدهکاری به زنش داده می شود و در نتیجه قانون ارث اصلا اجراء نمی شود.

بنابراین وجود مهریه های سنگین موجب می شود که هم قانون خمس از بین برود و هم قانون ارث. پس باید قوانین به صورتی تنظیم شود که خمس و ارث عملی شوند. در واقع با وجود مهریه های سنگین ، پول بین افراد خاصی در چرخش است و اصلا به میان جامعه نمی آید در حالی که طبق آیه ی هفتم سوره ی حشر پول نباید بین ثروتمندان در چرخش باشد. در آن آیه آمده است كىَ‏ْ لَا يَكُونَ دُولَةَ بَينْ‏َ الْأَغْنِيَاءِ مِنكُمْ يعنى باید پول ، به مصارف اجتماع برسد تا ميان ثرومندان شما دست به دست نگردد.

بنابراین باید مهریه ها به صورتی تنظیم شود که قانون خمس و ارث کم کم تعطیل نشود و الا ضرورتهای جامعه تأمین نخواهد شد.

7، خوب این پول را با عنوان زکات بگیرید نه با عنوان خمس که بعدا در دلالت آیه اشکال پیش بیاید؟

جواب : اولا دلالت آیه اشکال ندارد و روایات هم وجود دارد و ثانیا چون زکات را حکومت می گیرد و امری حکومتی است ما اگر بخواهیم زکات بگیریم حکومت با ما مقابله می کند چون حکومت زکات را مال خود می داند. بنابراین ما باید با نام دیگری مثل خمس ، حق فقراء ، صدقه ، انفاق ، آتوا حقه و .... که عنوان حکومتی ندارد از مردم پول بگیریم. حتی خمس ، امروزه در حکومتِ شیعی ما ، کم کم حکومتی شده و می شود و گروهی می خواهند خمس ، فقط به مراجعِ حکومتی داده شود. اگر زمانی رسید که حکومت اجازه نداد از مردم چیزی به نام خمس گرفته شود در آن صورت همان دلیل عقلی به ما می گوید نام خمس را تغییر بده و نام دیگری بر روی آن بگذار و نگذار فقیران از فقر بمیرند و کارهای فرهنگی زمین بماند.

بله ، اگر حکومتها کاری به زکات و خمس نداشته باشند و مالیات خودشان را بگیرند و لااقل کاری به زکات نداشته باشند ما به عنوان زکات از مردم پول می گیریم. ما روی اسم مشکل نداریم. و البته اگر زکات دست ما افتاد به مقداری زکات می گیریم که فقیر نباشد و نیازهای ضروری جامعه برطرف شود. هرچقدر را حکومت انجام داد که هیچ ولی بقیه ی نیازهای جامعه را ما می بینیم که چقدر است و به همان اندازه از مردم پول می گیریم.

بله می توان این جور برنامه ریزی کرد که هر شخصی به اختیار خودش مقداری از حقوقش را به کارهای ضروری جامعه اختصاص داد.

8، به نظر شما زکات فقط به 9 چیز تعلق می گیرد؟

جواب : اگر زکات دست حکومت باطل باشد بله می گوییم فقط به نه چیز تعلق می گیرد و تا جائی که می شود کمتر به حکومت داده شود ولی اگر حکومت دست متولیان حق بود به مقداری می تواند بگیرد که فقیری باقی نماند و نیازهای ضروری جامعه برطرف شود. چون بعد از پیامبر حکومتها ، معمولا حکومتهای باطل بوده اند ائمه اصرار داشتند که زکات فقط به همان نه چیزی که پیامبر مشخص کرد تعلق می گیرد. بنابراین ائمه از طرفی برای اینکه حکومت با آنها برخورد بد نداشته باشد اصل زکات را نمی توانستند نفی کنند ولی چون حکومت ، باطل بود اصرار داشتند که تا جائی که می شود کمتر به حکومتها زکات برسد و بیشتر پول به آنها برسد تا خرج نیازهای ضروری جامعه کنند. 

در اینجا همین نکته هم توجه شود که ائمه در چنین شرائطی رعایت قانون حکومت را لازم می دانستند و بالاخره مردم را تشویق می کردند که نظم جامعه نباید به هم بخورد. بنابراین می گفتند وقتی حکومت می خواهد زکات بگیرد شما مقدار حداقل زکات را بدهید ولی بقیه اش را با اسم خمس از آنان می گرفتند تا خرج نیازهای ضروری جامعه کنند. این نکته ، نکته ی بسیار مهمی است که ائمه با این کار می خواستند ، مردم ، منافق و دروغگو بار نیایند که اگر حکومت از آنها پرسید زکات دادی به دروغ نگویند داده ام ولی در واقع نداده باشد و نمی خواستند که مردم نافرمانی مدنی کنند تا دروغگو بار بیایند اما در ایران ، در زمان شاه ، حکومت ، قوانین خود را رعایت می کرد ولی مردم رعایت نمی کردند و بعضا دروغگو از راستگو تشخیص داده نمی شد و گروهی می خواستند به دروغ هم که شده قوانین را رعایت نکنند ولی امروزه بدتر شده است و بعضا هم حکومت و هم مردم قوانین را رعایت نمی کند و به دروغ متوسل می شوند. اگر وضع این چنین ادامه پیدا کند در سالهای آینده واقعا نمی توان منافق را از راستگو تشخیص داد و پایه های اخلاق واقعا فرو می ریزد.

ائمه ی ما نمی خواستند پایه های اخلاق فرو بریزد اما زمان شاه ، ما مردم را به نافرمانی مدنی خواندیم و متاسفانه مردم عادت کردند و امروزه هرکسی به فکر حیله ای است که حق حکومت را ندهد و حتی جدیدا در دارائی های خود دروغ می گویند تا به خیال خود خمس را هم نپردازند.

9، طبق تفسیر شما مردم مجبورند هم زکات بدهند و هم خمس و هم مالیات. آیا این بی انصافی نیست؟

جواب : مشکلِ نبودن حکومت ، در دست امام معصوم همین است. وقتی حکومت حقه تشکیل نشد دودش در چشم همه می رود. حتی امام حسین علیه السلام را می کشند. این بی انصافی نیست؟

مثال : اگر پدری به خاطر خطاءش به بچه هایش ضرر برساند دیگر بچه ها چاره ای ندارند و باید ضرر را تحمل کنند ، در بحث ما نیز همینطور است. پدرانمان پس از پیامبر به حکومت باطلی رأی دادند ، پس ما باید مشکلاتش را همگی تحمل کنیم و باید هم زکات بدهیم و هم خمس.در زمان خودمان ، ما باید سعی کنیم حکومت را به حکومت حقه تبدیل کنیم تا دیگر لازم نباشد هم خمس بدهیم و هم زکات و هم مالیات.

مثالی دیگر : اگر ما اشتباه کردیم و پول مخصوص فقراء را به شخصی دادیم تا او به فقیران برسد ولی او فرار کرد و فقراء باقی ماندند نمی توانیم بگوییم دیگر به فقراء نرسیم بلکه باید باز تلاش کنیم و پول دیگری برای خرج فقراء اختصاص دهیم چون چاره ای نیست.

به همین خاطر است که در روایات داریم اگر سنی ، شیعه شد یا به اصطلاح ، غیر مستبصر ، مستبصر شد نمازها و روزه های قبلی اش صحیح است ولی زکاتش را باید دوباره بدهد چون در غیر موضعش خرج کرده است همچنانکه در مثالی که زده شد شخص چون پولش را اشتباها به کسی داده که بعدا فرار کرده دوباره باید پول بدهد.

این نکته نیز توجه شود که هریک از زکات و خمس و مالیات مصارف مربوط به خود را دارند و با وجود یکی از وجود دیگری بی نیاز نمی شویم. اگر با مالیات ، مشکلات برطرف شد دیگر نباید سراغ خمس رفت ولی اگر برطرف نشد بالاخره باید از طریق دیگری پولی جمع شود و بقیه ی مشکلات برطرف شود.

10، در قرآن بیشتر بحث زکات مطرح است تا خمس. حال دادن زکات شامل پولی که شما گفتید نیز می شود یا فقط زکات اصطلاحی را می گوید؟ از طرف دیگر چرا با اینکه در قرآن بیشتر بحث زکات آمده است روحانیون کمتر بحث زکات را مطرح می کنند و بیشتر از خمس می گویند؟ الآن این شبهه مطرح است که چون خمس به روحانیون می رسد و در این مساله ذی نفع هستند ، روحانیون بیشتر از خمس می گویند.

جواب : زکات علاوه بر آیات مدنی در آیات مکی نیز هست و در مکه زکاتِ اصطلاحی که حکومت می گیرد واجب نبوده است چون حکومت اسلامی نبوده است. پس زکات یعنی مال دادن و پول خرج کردن.

بله وقتی به مدینه آمدند زکات به معنای اصطلاحی واجب شد که اصلا اسم آن زکات در آیات قرآن ، صدقه است چنانکه در سوره ی توبه آمده است : ( خُذ مِن َاموالهم صَدَقَه .... توبه ، 103 ) یا می فرماید(  اِنَمَا الصَدَقَاتُ لِلفُقَراء و .... توبه 60 )

پس زکاتهائی که در قرآن است به معنای زکات اصطلاحی نیست بلکه زکات اصطلاحی در قرآن به نام صدقه آمده است ولی آن صدقه در طول زمان به زکات نام گذاری شد.

بنابراین زکات به معنای مطلقِ مال دادن است و آیاتی که در قرآن هست که امر به زکات کرده اند منظور مطلق مال دادن است که شامل زکات اصطلاحی ، صدقه ، خمس و ... می شود.

از طرف دیگر اینکه مشاهده می کنید روحانیون بیشتر خمس را مطرح می کنند به این خاطر است که بیشترین مخاطب آنها مردم شهرها هستند نه روستاها. این یک مطلب عقلانی است که اگر بیشتر مخاطبین به مطلب خاصی نیازمند بودند همان مطلب برای آنها بیان شود. بله ، اگر روحانیون به روستا رفتند طبیعتا باید برای آنها بحث زکات را مطرح کنند و همین کار را نیز می کنند. پس چون در شهر ، مردم بیشتر خمس بدهکارند روحانیون بحث خمس را مطرح می کنند و چون در روستاها معمولا بحث زکات مطرح است بحث زکات را مطرح می کنند.

11، با همه ی این صحبتها آیا موافقید که بر این نوع پول گرفتن ، اسم خمس نگذاریم؟

جواب : نه ، موافق نیستم چون طبق آیات و روایات ، خمس امری شرعی است اما باید برای مردم توضیحاتی که گفتیم را بدهیم تا کار درست شود. حتی از نظر عقلائی خوب نیست تشکیلاتی که الآن در رابطه ی با خمس ایجاد شده را به هم بزنیم.بله ، باید برای بالا بردن فهم مردم آرام آرام برای آنها فلسفه ی خمس را توضیح دهیم.

12، آیا نمی شود از پولداران بیشتر از خمس گرفت و از فقیران نگرفت؟

جواب : بنده همین الآن اگر کسی بیاید و بخواهد خمسش را حساب کند اگر ثروتمند باشد به او می گویم آیا نمی خواهی بیشتر بدهی؟ و اگر ثروتمند نباشد به او می گویم خودت احتیاج نداری؟ خودت در خانواه ، فقیر نداری؟ و سعی می کنم تا جائی که می شود از او کمتر گرفته شود ولی نمی شود قانون را به هم زد. قانون ، قانون است ولی دارای انعطاف است که آن بدست متولی امر می باشد.

بنابراین می توان گفت خمس ، حد وسط است و اینکه ائمه به آیه ی خمس تمسک کرده اند برای این است که حد وسط را مشخص کنند و نظمی در این کار باشد و یک معیاری وجود داشته باشد ولی این خمس می تواند متغیر باشد. هرگاه می خواهیم قانونی صادر کنیم ابتداء یک قانون کلی می نویسیم و سپس به آن تبصره می زنیم یا به مجریِ آن ، قدرت انعطاف می دهیم. بحث خمس هم همینطور است. خمس به عنوان قانون کلی و برای ایجاد نظم کار است ولی همین قانون می تواند تبصره هائی داشته باشد.

این نکته هم دقت شود که امروزه خرافات زیادی در جامعه وجود دارد و به نام آن خرافات پولهای زیادی از مردم گرفته می شود و صرف اموری می شود که هیچ لزومی ندارد. ببینید روزانه چقدر پول برای فال گیری یا آینه انداختن یا برای امام زاده های جعلی پرداخت می کنند.چنین پولهائی خرج می شود ولی فقرای زیادی نیز در جامعه هستند. امروزه گروهی ، مردم را در خرافات فرو برده اند به طوری که شخص حاضر است برای فال گرفتن پول بدهد ، برای غذا خوردن در فلان رستوران پول کلانی بدهد ، برای مداح های دروغ گو در روضه پول بدهد ولی اگر به او گفته شود برای چاپ کتاب پول بده نمی دهد. حاضر است حتی برای ساخت ضریح یک امام زاده ی بی سند پول بدهد ولی برای فقراء پول نمی دهد. بنابراین اگر ما با تشکیلات خاصی از آنها پول نگیریم معلوم نیست پول خود را کجا خرج کنند. بنابراین وجود داشتن تشکیلات خاص بخصوص برای عوام مردم خوب است تا لا اقل پول آنها در مسیر بهتری خرج شود.

از باب مثال مردم روضه می گیرند و شام می دهند و همه کاری می کنند و اگر پول ، کم آوردند به روحانی پول نمی دهند. حال در چنین شرائطی روحانی باید چه کند؟ آیا باید داد بزند و از مردم پول طلب کند؟ در اینجا خوب است پولی وجود داشته باشد که اگر مردم پول ندادند روحانی از جای دیگر تامین شود.

بنابراین وقتی با افرادی جاهل مواجهیم چه باید بکنیم؟ برای چنین افرادی باید تشکیلاتی وجود داشته باشد تا به درستی ، پول آنها خرج شود ولی اگر فردی عاقل است و فهیم ، می توانیم به او بگوییم تو ماهیانه فلان مبلغ را بده و اسمش را خمس نگذار.

13، چرا بعضی از روحانیون ، که از پول خمس استفاده می کنند آنقدر وضع مالیشان خوب است؟ به طور کلی چرا باید مقداری از خمس به روحانیون برسد؟

جواب : اصل مساله این است که کار فرهنگی در جامعه یکی از نیازهای ضروری جامعه است و روحانیون که همه ی وقت خود را برای این کار می گذارند باید از منبعی تامین شوند و آن منبع همین پولهائی است که مردم برای بر طرف شدن نیازهای ضروری جامعه می دهند.

مردم که خود در امور دینی تخصص ندارند آیا نمی خواهند بچه هایشان را دین دار بار بیاورند. بنابراین کاملا عقلائی است که هر ساله پولی را از زیادی اموالشان کنار بگذارند تا روحانیونی تربیت شوند که بتوانند به بچه های آنها دین را یاد بدهند.(البته بحث ما در رابطه ی با اصل مطلب است و اینکه در عمل روحانیون وظیفه ی خود را انجام دهند یا نه مطلب دیگری است ) چطور است که برخی حاضرند پولهای فراوانی برای کلاس زبان یا موسیقی یا کنکور فرزندانشان بدهند ولی حاضر نیستند برای دین داریِ فرزندانشان پول خرج کنند. در واقع می خواهیم بگوییم اینکه مردم یک جامعه ی دینی هر ساله از درآمد خود مقداری را به دین اختصاص دهند کاملا عقلی است همچنانکه در ادیان دیگر نیز چنین مساله ای وجود دارد. بنابراین ضرورت خمس علاوه بر ضرورت شرعی یک ضرورت کاملا عقلائی است و اگر برای مردم این ضرورت عقلی را به خوبی توضیح دهیم بسیاری از شبهات آنها برطرف خواهد شد. با توضیحات داده شده از ابتدای کار تا بدین جا ، پرداخت خمس و دادن آن به فقراء و روحانیون مطلبی کاملا عقلی است و اگر بدین صورت برای اهل سنت گفته شود بسیاری از سوالات آنها پاسخ داده خواهد شد.

در واقع اگر هیچ آیه و روایتی وجود نداشته باشد باز عقل حکم می کند که چنین پولی از مردم برای مبلغین گرفته شود چرا که از طرفی تبلیغ دین ضروری است و از طرف دیگر به دلائلی که در ادامه به آن اشاره می شود بودجه ی تبلیغات دینی باید مستقل از حکومت باشد. بنابراین مردم باید مقداری از زیادیِ اموالشان را به این کار اختصاص دهند و البته ما در جای دیگر بحث کرده ایم که اجرت گرفتن بر تعلیم واجبات ، حرام نیست. چرا یک فردی که سر کار می رود و مثلا 8 ساعت از وقتش را صرف ضروریات جامعه می کند می تواند حقوق داشته باشد ولی یک روحانی نباید حقوق داشته باشد. به خصوص اینکه یک روحانی خوب شاید کل زندگی اش درگیر شغلش باشد.

به نظر بنده خوب است که با اهل سنت در این رابطه به صورت عقلی بحث کنیم تا متوجه شوند که خمس یک ضرورت کاملا عقلی است. به طور کلی اگر امروزه بتوانیم به صورت عقلانی برخی از مسائل را مطرح کنیم بسیاری از شبهات جواب داده خواهد شد و مردم و به خصوص جوانان بیشتر به دین متمایل می شوند. شما دقت کنید شبکه ی کلمه که یک شبکه ی اهل سنت است خودش ادعا دارد که بودجه اش مستقل و مردمی است و کاری به حکومت ندارد. این ، همان حرف شیعه است. شیعه هم می گوید بودجه ی تبلیغات دینی مستقل است و باید مردم را به صورتی رشد داد تا خودشان حس کنند که باید برای مسائل دینی پول خرج کنند نه اینکه وابسته ی به حکومت باشند.

البته روشن است که یک روحانی نمی تواند بیش از حد از چنین پولی استفاده کند. وقتی یک روحانی پول خمس را به مرجعی می دهد آن مرجع مقداری از آن پول را به روحانی بر می گرداند تا او در منطقه ی خودش صرف فقراء و نیازهای منطقه کند.حال اگر آن روحانی با اینکه خودش احتیاج ندارد ، صرف خودش کرد دیگر مشکل از خود اوست و اگر کسی از این طریق ثروتمند شد مقصر ، آن روحانی است نه اینکه اصلِ کار اشتباه باشد.

راه کنترل هم به آن صورت نداریم. اتفاقا این کارِ خوبی است که کم کم یاد بدهیم خود افراد پلیس و کنترل کننده ی خود باشند و از این طریق افراد را نگهبان خود کنیم به این صورت که افراد ، آگاه شوند و خمس خود را به روحانیونی که وضع بسیار خوبی دارند ندهند و از طریق دیگری آن را به مرجع تقلید خود برسانند و خود این کار ، دارای ثمرات زیادی است.

به هر حال اینکه شخصی با پول خمس ثروتمند شود و پول زیادی جمع کند صحیح نیست. در آيه ى 7 سوره ى حشر آمده است كه پولها بايد صرف ضروريات زندگى مردم شود و دليلش هم اين است كه :  كَى‏ْ لَا يَكُونَ دُولَةَ  بَينْ‏َ الْأَغْنِيَاءِ مِنكُمْ يعنى تا پول ، ميان ثرومندان شما دست به دست نگردد.

بنابراین خود افرادی که مسئولیتی درباره ی خمس دارند باید به این آیه توجه داشته باشند.

البته این نکته نیز تذکر داده شود که اگر دیدیم یک روحانی وضع مالی اش خیلی خوب است زود نباید به او بدگمان شویم و بگوییم حتما سوء استفاده کرده است بلکه ممکن است یک روحانی به خاطر ارث یا شغل خاصی که دارد وضع مالی اش خوب باشد. بنابراین نباید زود به افراد بدگمان شویم.

البته این نکته را هم تذکر دهیم که اگر یک روحانی وضع مالیش خیلی خوب است با توجه به اینکه روحانیون برای جامعه الگو هستند باید در ظاهر سعی کند در حد متوسط جامعه زندگی کند.

14، آیا همه ی مراجع وقتی قسمتی از خمس را به روحانی برمی گردانند این نکات را که گفتید به روحانی تذکر می دهند؟ به نظر می رسد دفتر برخی مراجع از باب پورسانت مقداری از پول را به روحانی برمی گردانند. آیا این کار صحیح است؟

جواب : بله تذکر می دهند و اگر ندادند آنها نیز اشتباه می کنند. برای مثال کافی است ورقه های اجتهاد و اجازاتی که از مراجع برای من آمده را ببینید تا مشاهده کنید چقدر مراجع تقلید ، سفارش به احتیاط کرده اند و این نکته را تذکر داده اند که باید خمس به مصارفی برسد که مورد رضای خداوند باشد. برگرداندن مقداری از پول خمس به روحانی از باب پورسانت اشتباه است چرا که بحث خمس با بحثهای تجاری متفاوت است و اگر دفتر برخی مراجع چنین عمل کنند اشتباه مرتکب شده اند. اگر قرار باشد از باب پورسانت مقداری پول به روحانی برگشت داده شود اگر آن روحانی ، مراجعات زیادی داشته باشد بعد از مدتی پول هنگفتی بدست می آورد و ما می دانیم که هدف دین از بحث خمس این نبوده است. به هر ترتیب اشتباه ها را نمی توان به حساب اصل گذاشت.

15، آیا بهتر نیست این نکات برای مردم تذکر داده شود تا مردم به روحانیون بد گمان نباشند؟

جواب : بله ، باید دقیقا و البته طبق فهم مردم برای آنها توضیح داد تا بدگمانی ها از بین برود و دیگر مردم نگویند خمس را چرا باید به آخوندها بدهیم تا آنها بخورند؟

16، شما گفتید اصل خمس برای این است که فقیری در جامعه نماند. مصرف خمس برای فقراء را قبول داریم ولی اینکه مقداری از آن پول به روحانیون برسد به چه دلیل است؟ می توانیم  بگوییم روحانیون نیز حقوق بگیر دولت باشند همچنانکه روحانیون اهل سنت چنین هستند.

جواب : طبق حرف شما می توانیم بگوییم فقراء را هم دولت باید غنی کند پس چرا پول به فقراء بدهیم. وقتی می بینیم حکومت و دولت عملا به فقراء رسیدگی نمی کند باید منبع درآمد دیگری را برای آنها ایجاد کنیم. در مورد روحانیون هم چنین است.

از یک طرف همچنانکه قبلا بیان شد می بینیم که تبلیغات صحیح دینی ، در جامعه مورد نیاز است و کسی منکر آن نیست و از طرف دیگر وقتی می بینیم که یک روحانی برای اینکه بتواند فقط درس بخواند و تبلیغ کند و وارد کارهای اجرائی نشود و نخواهد حقوق بگیر کسی باشد و نخواهد اشتباهات دیگران را توجیه کند و نخواهد طبق میل حکومتها دین را ارائه دهد ، در چنین صورتی آیا نباید منبعی باشد که این روحانی را تامین کند؟ معمولا حکومتها چنین روحانیونی را تامین نمی کنند و قبلا توضیحاتی در این باره دادیم.

در واقع تامین کردن روحانیون ، یکی از ضرورتهای اصلی جامعه است. یک روحانی اگر از طرف حکومتها تامین شود ناچار باید خواست آنها را عمل کند و تحت نظر آنها دین را ارائه دهد همچنانکه گروهی از روحانیون اهل سنت ، وابسته ی به حکومتها هستند و مستقل نیستند و هر حاکمی را ولی امر و لازم الاطاعه می دانند. اگر روحانیون ، امروزه به صورت مستقل تامین نشوند و وابسته ی به حکومت باشند ، روحانیتِ ما نیز می شود حکومتی و دولتی مثل گروهی از روحانیتِ اهل سنت و دیگر هیچ حرفی نمی توان زد ، بنابراین اگر در شیعه نیز مواردی باشد که با استقلال منافات داشته باشد ما با آن مخالفیم.   تازه در دنیا ، تفکیک قوا را امری پسندیده می دانند.حال جالب است بدانید که روحانیت خواسته اند در تمامی امور حتی در بودجه از حکومت منفک و جدا باشند. در واقع می خواهند تفکیک قوا به تمام معنای آن را داشته باشند و این ، یک حسن است نه عیب و ما به ارگانهای دیگر نیز پیشنهاد می کنیم که بتوانند در بین خود گروه های مستقلی تشکیل دهند تا بتوانند امور را بهتر جلو ببرند و البته امروزه چنین کارهایی کم و بیش انجام می گیرد مثل قرض الحسنه های فامیلی و شبیه آن. از سوی دیگر یک سوپاپ اطمینانی باید در جامعه درست کرد و روحانیِ مستقل سوپاپ اطمینان است یعنی کسی که بتواند دین را به درستی به مردم بشناساند و اشکالات دین داران و کسانی که دین را اشتباها به مردم یاد می دهند بیان کند. بتواند بر سر حکومتهای ظالم داد بزند و بتواند صدای خود را به مردم برساند. البته درست است که ممکن است چنین افرادی دستگیر شوند و به زندان بیفتند ولی چاره ای جز این نداریم چرا که بالاخره از این طریق است که دین صحیح باقی می ماند.

جالب است بدانید که برخی حکومتها ، سعی دارند تا جائی که می شود مرجع و روحانی مستقل وجود نداشته باشد و دقیقا متوجه هستند که چه راه هائی را باید ببندند. مثلا امروزه می گویند خمس باید به مراجع معینی داده شود و مثلا افرادی که معمولا با حکومتها نیستند را کاری کرده اند که مردم به آنها خمس ندهند.

بله اگر حکومتی تشکیل شد و گفت من حقوق روحانیون را تامین می کنم و آنها هرچه می خواهند از من انتقاد کنند و هر طور که می خواهند دین را ارائه دهند می توان گفت در چنین صورتی حقوق و شهریه ی روحانیون را آن حکومت بدهد و دیگر به روحانیون خمس ندهیم ولی باید گفته شود که اولا چنین نوع حکومتی در حال حاضر وجود ندارد و ثانیا در صورتی که حکومتی چنین ادعائی کند از کجا معلوم که روی حرفش بماند؟ انسانها معصوم نیستند.شاید فردا از حرفشان برگشتند. بنابراین همانطور که گفتیم باید سوپاپ اطمینانی برای حفظ دین مردم وجود داشته باشد که در مواقع لزوم بتوان از آن استفاده کرد.بنابراین بهتر است که حوزه ها مستقل بمانند و حکومتی نشوند. البته باید برای اصلاح حکومتها تلاش کرد و آنها را به حد مطلوب رساند.

در حکومتهای نیمه صالح نیز باز باید بودجه ی مستقلی وجود داشته باشد به این صورت که هر مقدار از مشکلات مالی و فرهنگی را آن حکومت از بین برد که هیچ ولی مابقی را با همین بودجه ی مستقل باید از بین برد.

با توضیحات فوق به این نتیجه می رسیم که در هر زمانی حتی زمان حکومتی صالح ، خوب است لااقل مقداری از حقوق مبلغین از خمس تامین شود. البته پیشنهاد دیگر این است که قانونی تصویب شود که مثلا در کشورهای نفت خیز مثل کشور ما ، بیست درصد بودجه ی نفت ، اختصاص به امور مستقلی مثل تبلیغات دینی داده شود و هیچ حکومتی نتواند در آن بیست درصد دخالتی داشته باشد که در واقع با عوض شدن حکومت ها این قانون همواره پایدار بماند و از این طریق استقلال حوزه و روحانیت حفظ شود و نیازی به خمس نباشد.

به هر حال یک روحانی اگر بخواهد خوب تبلیغ کند و حرف خودش را چه در امور دینی و چه در امور سیاسی بزند باید مستقل باشد. اصلا یکی از مشکلاتی که روحانیون امروزه با آن درگیرند این است که حکومتها حتی در مساجد نیز وارد شده و یک روحانی نمی تواند حرفهای خود را به طور صریح بزند. امروزه اگر یک روحانی بخواهد حرف جدید بزند و جزوه یا کتابی چاپ کند ، اگر باب طبع حکومتها نباشد نمی تواند به راحتی این کار را انجام دهد. چنین روحانی ای را معمولا در مجامع عمومی دعوت نمی کنند ، چنین روحانی ای معمولا به رادیوها و تلویزیون ها راه پیدا نمی کند ، جزوه ها و کتابهایش اجازه ی چاپ نمی گیرد و .... بنابراین استقلال داشتن حوزه و روحانیون می تواند در چنین مواقعی به کمک بیاید و چنین شخصی بتواند با بودجه های مستقل از حکومت ، تبلیغات خود را انجام دهد. اگر یک روحانی مستقل را حکومت از مسجد بیرون کرد آیا آن روحانی باید گدائی کند؟ عقل درک می کند که استقلال حوزه موجب می شود که چنین اشخاصی در حد خودشان تامین باشند.(2)

علاوه بر همه ی این حرفها ، الآن که حکومتها سعی کرده اند روحانیون را از حال استقلال خارج کنند باز حقوقی که به روحانیون می دهند در حد کمی است و در نتیجه وجود منبعی دیگر ضروری به نظر می رسد.

همین الآن شما می توانید حقوق یک روحانی را با یک معلم مقایسه کنید تا متوجه شوید چقدر بین آنها تفاوت وجود دارد. یک روحانی که تمام وقت خود را در تمام طول سال و حتی روزهای تعطیل برای درس خواندن و تبلیغ می گذارد حداکثر 300 هزار تومان می گیرد ولی بنده خودم شاهد بودم که یک معلم پرورشی گفت من در طول سال حدود 150 روز به مدرسه می روم و هرگاه هم به مدرسه می روم کار خاصی نمی کنم. چنین شخصی بیشتر از یک میلیون حقوق دارد. آیا این ، بی انصافی نیست. البته ما کاری به کم کاریهای برخی از روحانیون نداریم ولی به نظر شما یک روحانی که باید تمام وقت خود را برای درس و تبلیغ بگذارد و از طرفی مورد تمسخر نیز قرار بگیرد و به خاطر شغلی که دارد مجبور است مشکلات اجتماعی را نیز تحمل کند آیا باید حقوقش 300 هزار تومان باشد ولی یک معلم پرورشی که کار شاقی انجام نمی دهد بیشتر از یک میلیون بگیرد؟ آیا کسانی که به حقوق روحانیون اشکال دارند به حقوق معلمان هم ایراد می گیرند در حالی که حقوق معلمان نیز از همان پول ملت تأمین می شود؟

به علاوه روحانی ، پدر معنوی مردم نیز هست و فقیران معمولا به آنان مراجعه می کنند و به همین خاطر وجود مقداری پول نزد آنها برای چنین اموری لازم به نظر می رسد.

17، ما امروزه روحانیونی می بینیم که هم از حکومت انتقاد می کنند و هم از حکومت حقوق می گیرند. یا مثلا دانشگاهیان که از حکومت حقوق می گیرند انتقاد نیز می کنند. پس حرف شما که می گویید باید منبع مستقلی وجود داشته باشد تا روحانی بتواند حرف خود را صریح بزند درست نمی باشد.

جواب :  اولا تفکیک قوا ، حرف و روش خوبی است و نباید قوای روحانی و معنوی با قوای مادی از یک منبع ارتزاق کنند و ثانیا مطلبی که می گویید صحیح نیست.کسانی که از حکومت حقوق می گیرند نمی توانند درست انتقاد کنند. اگر هم کسی انتقاد کرده ، انتقاد کوچکی کرده است. خودتان دیده اید کسانی که واقعا انتقاد کرده اند به چه عاقبتی گرفتار شدند.(3)

18، با این حساب آیا صحیح است ما اینهمه پول خمس را صرف روحانیون کنیم تا یک روزی برسد و یکی از آنها صریح انتقاد کند؟

جواب : اگر به طور کلی حوزه مستقل بود ، میتوان نتایج بهتری از آن گرفت و افراد زیادتری به وجود می آیند که بتوانند انتقاد کنند. مردم به وجود روحانی ای که مستقل باشد و بتواند انتقاد کند دلگرم می شوند و هرچه تعداد این افراد بیشتر باشد بهتر است. علاوه بر این ، ثمرات علمی ای که از حوزه با این پول مستقل و اندک بدست می آید به مراتب بیشتر از دانشگاهی است که با پول کلان حکومت اداره می شود یعنی ثمرات حوزه به نسبت بودجه ی اندکی که دارد بیشتر از ثمرات دانشگاه است که دارای بودجه ی کلانی می باشد. به هر حال وجود منبعی مستقل برای صرف امور حوزه می تواند ثمرات فوق العاده ای داشته باشد. وقتی حکومت اجازه ی چاپ هر کتابی را نمی دهد وجود منبعی مستقل برای چاپ و نشر آن کتابها ضروری به نظر می رسد. تازه اگر یک حکومت صحیحی باشد که بر پایه ی فروش نفت استوار نباشد باید همه ی مخارج خود را از طریق مالیات تامین کند آنگاه مقداری مالیات را حکومت با زور می گیرد و خرج کارهای مادی می کند. از آن طرف مقداری را روحانی بدون زور می گیرد و برای معنویت و فرهنگ هزینه می کند. بنابراین اساسا بحث وابستگی حوزه به حکومت بحثی انحرافی است. 

19، با این حرفها آیا این منبع ، مثل منبع پول فقراء ضرورتی دینی دارد یا ضرورتی عقلی است؟

جواب : ضرورت عقلی اش جای خود ولی می توان گفت همچنانکه تامین احتیاج فقراء یک امر دینی است و خدا به آن دستور داده است ، ایجاد فضاهای فرهنگی و بیان حقائق دینی بدون ترس نیز ضرورتی اجتناب ناپذیر است که مردم خود ، باید در این امر شرکت داشته باشند. وقتی حکومت با محدود کردن گروهی ، اجازه ی بیان صحیح حقائق دینی را نمی دهد آیا خدا راضی است که این کار روی زمین بماند؟

بنابراین می توان گفت پول گرفتن از مردم برای حل چنین معضلی ، کاملا مورد رضایت خداست. همچنانکه ائمه هم از پول خمسی که می گرفتند برای حل معضلات جامعه استفاده می کردند.

بنابراین همانطور که در اول جزوه بیان شد همچنانکه حکومتهای اهل سنت ، حق فقراء را ندادند و با این کار موجب شدند که ائمه ، سهم دیگری برای فقراء قرار دهند همانطور اگر حکومتها عالمانی حکومتی درست کردند و از وجود عالمان مستقل جلوگیری کردند برای ایجاد عالمانی مستقل نیز می توان سهمی از مال خمس را قرار داد.

20، طبق همه ی حرفهائی که گفته شد آیاتی مثل ( اِنَما الصَدَقَات لِلفُقَراء و .... توبه 60) چه می شود؟ آیا با وجود خمس ، آیه ی زکات بلا استفاده می ماند؟

جواب : قبلا توضیح دادیم که حکومتها به زور از مردم زکات می گرفتند و ادعا داشتند که به مصارف 8 گانه می رسانند ولی این کار را نکردند. حال ما به زور نه ، بلکه از طریقی شرعی از مردم پولی می گیریم و به مصرف فقراء و نیازهای ضروری جامعه می رسانیم. بنابراین اشکالی که اهل سنت به شیعه می گیرند و می گویند چرا شیعه خمس دارد و زکات را کنار گذاشته است اصلا صحیح نیست و باید به آنها گفته شود اینکه ما مجبور شده ایم خمس بگیریم تقصیر شماست. شما باعث شده اید که حکومت دست افرد بی لیاقت بیفتد و ما را به مشکل دچار کرده اید و بعد ما برای حل مشکل به سراغ خمس رفته ایم ، حال شما می گویید چرا به سراغ خمس رفته اید؟ این واقعا بی انصافی است. آیا بگذاریم فقرای شیعه تلف شوند؟ آیا کتابهای شیعه را چاپ نکنیم؟ آیا به روحانیون ، شهریه ندهیم تا وابسته به حکومتهای ظالم شوند؟ آیا .... 

حاکمان شما باعث شدند که گروهی فقیر شوند ، حال ما اگر راهی پیدا کردیم که فقراء از گرسنگی نمیرند شما می گویید چرا این راه را پیدا کرده اید؟

در واقع ، بِلا استفاده ماندن آیه ی زکات به این خاطر است که حکومتها اجازه ی عمل به آن را به ما نمی دهند. عجب روزگاری است ، به جای اینکه اهل سنت از این همه ظلم های حکومتهایشان شرمنده باشند و سیاست خوب ائمه ی شیعه را تحسین کنند تازه اشکال هم می کنند.

21، ائمه که آیه 41 سوره انفال را به این صورت معنا کرده اند از معنای لغوی غنیمت استفاده کرده اند یا معنای اصطلاحی آن؟ اگر از معنای لغوی استفاده کرده باشند آیا می توانیم در آیات دیگر به جای معنای اصطلاحی ، معنای لغوی را در نظر بگیریم؟ مثلا در آیه ی فیء معنای لغوی فیء را در نظر بگیریم یا در آیه حَافِظُوا عَلَی الصَلَوَات ، معنای لغوی صلاه را در نظر بگیریم؟

جواب : ظاهرا ائمه از معنای لغوی غنیمت این استفاده را کرده اند و قبلا گفته شد که در آیه ، لفظ غنمتم وجود دارد که از ماده ی غنم است.

علاوه بر آنچه تا بحال گفته شد باید دانست که برخی از کلمات را دلیل و قرائن داریم که فقط معنای اصطلاحی یا لغوی یا هر دو مورد نظر است. برخی از کلمات مشکوک است که آیا معنای لغوی مورد نظر است یا اصطلاحی. در چنین صورتی نمی توان استفاده ی صریح از آن کرد.

حال در مورد آیه ی خمس قرائنی وجود دارد که با توجه به آن قرائن می توان معنای غنیمت در آیه را به معنای لغوی گرفت و یکی از آن قرائن روایات ائمه ی ما از آیه و همچنین آمدن لفظ (غنمتم) نه (غنیمت) در آیه است که قبلا توضیحاتش داده شد.

علاوه بر این ، اینکه خودِ لفظ غنیمت برای غنیمت جنگی اصطلاح شده باشد معلوم نیست

22، از طرفی پیامبر اکرم گفته است ( لَا اَساَلُکُم علیه اَجرَا یعنی من اجری از شما طلب نمی کنم. انعام،90 ) و از طرفی در آیه ی خمس آمده است که خمس ( لِلرَسُول ) است؟ آیا این آیات با هم منافاتی ندارند؟ و به طور کلی مگر نمی گویند مبلغ نباید برای تبلیغ دین ، پول بگیرد و نباید درخواست اجر کند؟ پس چرا روحانیون برای کارشان پول دریافت می کنند؟ مگر در آیه ی 21 سوره ی یس نیامده است که : اتَّبِعُوا مَنْ لا يَسْئَلُكُمْ أَجْراً یعنی   از كسانى پيروى كنيد كه پاداشى از شما نمى‏خواهند؟

جواب : آیه ای که می گوید خمس ( للرسول ) است مربوط به مقام رسالت است ولی آیه ی ( لا اسالکم علیه اجرا ) شاید مربوط به شخص محمد صلی الله علیه و آله و سلم است که من به عنوان محمد ، پول نمی خواهم. بنابراین آن مقدار از خمس که به پیامبر می رسد مربوط به شئون رسالت است که پیامبر آن پول را صرف شئون رسالتش می کند. همچنانکه خدا با اینکه در آیات مختلف گفته است من غنی هستم ولی در آیه ی خمس (لله) آورده است. بنابراین اینکه قسمتی از خمس برای خداست نه به این معنی که خدا به خمس احتیاج دارد بلکه یعنی آن پول در رابطه ی با دین خدا باید صرف شود. از طرف دیگر درخواست اجر مطلبی است و اینکه خداوند از طریق قانونی مالی ، به پیامبرش پول برساند مطلبی دیگر است. بله ، پیامبران از مردم درخواست و طلب اجر نمی کنند ولی از طرفی خداوند متعال از طریقی مثل قرار دادن یک قانون مالی در دین مقداری پول به آنها می رساند و این غیر از درخواست اجر است.

در مورد قسمت دوم سوال هم باید گفته شود که اگر یک مبلغ دین بتواند خودش از طریقی حقوق داشته باشد و مثلا خودش کار کند و از طریق کار ، درآمد بدست آورد و در کنار آن ، وظیفه ی هدایت گری را انجام دهد اشکال ندارد و بلکه بسیار خوب است ولی باید توجه داشت که امروزه با توجه به وسعت علوم دینی هر کسی نمی تواند هم سر کار رود و هم درس بخواند و هم وظیفه ی هدایتگری را به درستی انجام دهد. به همین خاطر گروهی از افراد باید تمام وقت خود را در بعد هدایتگری گذاشته و دیگر وقتی برای آنها باقی نمی ماند که سر کار روند و درآمد بدست آورند. به همین خاطر رهبران دینی از بخشی از بیت المال به این گروه می دهند تا زندگی آنها در حد متوسط تامین شود تا آنها بتوانند وظیفه ی هدایت گری را به نحو احسن اجراء کنند که این مطلب همچنانکه گفته شد ، چیزی غیر از درخواست اجر برای هدایت است چرا که این افراد طلب اجر نمی کنند بلکه این ، دین است که با قرار دادن قانونی مالی برای چنین افرادی خود به خود آنها را تامین می کند و اتفاقا این مطلب ، کامل بودن قوانین این دین را می رساند که برای چنین مواردی هم قانون تصویب کرده است. جامعه ای که اسلامی است نیاز به هدایتگر دارد و این هدایتگران وظیفه ی هدایت همان جامعه را بر عهده دارند و اگر بخواهند به طور صحیح این وظیفه را انجام دهند معمولا باید تمام وقت خود را صرف هدایتگری جامعه کنند.حال آیا این مطلب عقلانی نیست که از بیت المال مسلمین همان جامعه خرج این افراد در حد نیازشان داده شود؟ آیا این عقلانی نیست که از بیت المال مسلمین ، خرج افرادی داده شود که تمام وقت خود را برای هدایتگری آن جامعه گذاشته اند و دیگر وقتی برای آنها برای کسب درآمد باقی نمانده است؟ بنابراین همان خدائی که گفته است برای تبلیغ دین ، نباید درخواست اجر کرد ، همان خدا از طریق دیگری برای مبلغین دینی حقی قرار داده است و حتی پاداش دنیوی آنها را نیز از طریق قوانین دینی یا از طریق دیگری ( مثل قرار دادن خدیجه برای ازدواج با پیامبر اسلام ) داده است. بنابراین درست است که خدا به پیامبران و مبلغین دینی دستور داده که درخواست اجر نکنید ولی خودش از طریق دیگری جبران کرده است.

به هر حال همانطور که حکومتها از مردم مالیات می گیرند تا دنیای مردم را تامین کنند می توان از آنها مالیاتی گرفت برای اینکه مسائل روحی و معنوی آنها تامین شود. چطور بعضی از مسئولین از مالیات مردم استفاده می کنند و کسی به آنها ایرادی ندارد ، همانطور می توان گفت گروهی که مبلغ هستند نیز می توانند از مالیات مردمی استفاده کنند.

البته هرکسی نمی تواند از این قانون مالی اسلامی استفاده کند بلکه طبق فتوای برخی مراجع کسانی می توانند استفاده کنند که دارای خصوصیات زیر باشند :

1، اگر کسی خودش دارای شغل باشد که از آن شغل درآمد کافی بدست آورد یا از طریق دیگری مخارج زندگی اش تامین می شود حق استفاده از این قانون را ندارد.

2، شخصی که از این قانون استفاده می کند باید به طور صحیح در بعد هدایتگری فعالیت داشته باشد نه اینکه فقط اسم هدایتگر داشته باشد ولی ثمره ای بلند مدت یا کوتاه مدت برای دین نداشته باشد.

3، شخصی که می خواهد از این قانون استفاده کند باید در حد متوسط و در شأن یک مبلغ از این قانون بهره ببرد. بنابراین استفاده ی بیش از اندازه از پول بیت المال برای افراد خاص صحیح نیست.

تذکر : اگر یک روحانی یا طلبه یا هر شخص دیگری وضع مالی اش خوب باشد ولی بدانیم در صورتی که از پول خمس به او هدیه بدهیم دفاع جانانه ای از اسلام می کند در این فرض نیز می توان به او پول خمس را داد. بنابراین می توان پول خمس را برای دفع شر یا جلب منفعت برای دین مصرف کرد.

بعد از مطالب فوق به دو مطلب اشاره می شود :

 1، با توضیحاتی که داده شد شبهاتی که در باب خمس و حقوق طلاب و روحانیون مطرح است به طور کاملا عقلانی جواب داده می شود.

2، آنچه که گفته شد ممکن است با آنچه که در عمل دیده می شود تفاوت داشته باشد. بنابراین باید بین آندو فرق گذاشت و اگر افرادی از این قانون مالی اسلامی سوء استفاده می کنند و یا آن را درست عمل نمی کنند دلیل بر این نمی شود که اصل قانون اشکال دارد. البته مردم باید در حین انفاق مالی آن را صحیح عمل کنند و انفاقهای خود را به دست کسانی برسانند که به صورت فوق عمل می کنند.

23، در آیه ی خمس 6 مصرف برای خمس بیان شده است. پولی که به روحانی داده می شود از کدام یک از این شش قسم است؟

جواب : ممکن است حقوق طلاب و روحانیون ذیل عنوان فقیر باشد و البته منظور از فقیر کسی است که خرج زندگی اش را ندارد و مثل بقیه ی مردم نمی تواند زندگی کند و چون طلاب و روحانیون همه ی وقت خود را صرف درس و تبلیغ می کنند دیگر وقتی برای کسب درآمد ندارند و در نتیجه نمی توانند خرج زندگی را در بیاورند. در نتیجه از باب فقر به آنها داده می شود.

و همچنین ممکن است حقوق طلاب و روحانیون ذیل عنوان الله و رسول و ذی القربی باشد چرا که در واقع طلاب و روحانیون ، در مسیر خدا و رسول و ائمه کار می کنند. البته اگر طلبه یا روحانی ، تحت یکی از این دو عنوان پول خمس را گرفت خودش باید مواظب باشد که بیش از حد از این پول استفاده ی شخصی نکند.

احتمال دیگری که می توان در مورد جواب سوال شما داد این است که یکی از مصارف زکات الْعاَمِلِينَ عَلَيهَْا يعنى متصديان اداره صدقات هستند و چون مصارف زکات و خمس با هم می تواند تداخل داشته باشد ممکن است گفته شود در برخی موارد با رعایت احتیاط کامل پولی که به برخی روحانیون و طلاب داده می شود از این باب است.

24، چرا طلاب و روحانیون می توانند از پول خمس استفاده کنند ولی دانشجویان نمی توانند؟

جواب : شخصی که دانشجوست چند سالی درس می خواند و بعد وارد بازار کار می شود. بنابراین قرار نیست که تا آخر ، درس بخواند بلکه چند سالی درس می خواند و سپس به دنبال کسب درآمد می رود ولی یک طلبه قرار است که تا آخر عمر کارش درس و تبلیغ باشد و بازنشستگی هم نداشته باشد ، به همین خاطر است که برای تامین زندگی طلاب ، به آنها مقداری خرجی داده می شود تا بتوانند زندگی خود را ادامه دهند.

کار طلبه و روحانی با کار دانشجو قابل مقایسه نیست. این روحانی است که با داشتن لباس روحانیت برایش محدودیتهای اجتماعی ایجاد می شود و بعضا حتی مورد تمسخر قرار می گیرد. این روحانی است که باید در سن پیری نیز درس بخواند و تبلیغ دین کند. این روحانی است که محل رجوع مردم است و با همه جور آدمی مرتبط است. این روحانی است که در موارد زیادی می بایست بدون اخذ پول برای مردم وقت بگذارد. این روحانی است که باید برای نوجوانان و جوانانِ محل جلسه برگذار کند.خلاصه اینکه نباید فکر کرد که کار طلبگی و روحانیت ، کار آسانی است. یک روحانی همیشه لباس کارش را پوشیده است و در خیابانها و کوچه ها آمادگی خود را با این لباس برای سوالات و درخواستهای مردم اعلام می کند. شغلهای دیگر معمولا لباس کارشان همیشه همراهشان نیست. یک دکتر همیشه لباس کار و وسائل کارش همراهش نیست ولی یک روحانی همواره با لباسی که پوشیده است خود را در معرض درخواست مردم قرار می دهد. بنابراین نباید این کار را با کارهای دیگر یکی دانست.

 باز مقداری از پولی که نزد روحانی است برای مراجعاتی است که معمولا به او می شود ولی دانشجو ، محل مراجعه ی فقیران و بی بضاعتان نیست.

علاوه بر این ، قسمتی از پول خمس مربوط به مسائل دینی است و معمولا دانشجویان در امور دینی فعالیتی ندارند. بله اگر دانشجوئی بخواهد در دانشگاه فعالیت فرهنگی و دینی انجام دهد و احتیاج به پول داشته باشد می توان از پول خمس به او داده شود. همچنین اگر دانشجوئی عنوان فقیر داشته باشد و برای درسش نیاز به پول داشته باشد باز می توان برای تحصیلِ او از پول خمس به او داد.

در همینجا به این مطلب اشاره شود که قبلا راجع به استقلال حوزه صحبت شد و اینکه حوزه بودجه ی مستقلی دارد تا بتواند بهتر وظیفه اش را انجام دهد.حال در اینجا می گوییم این کاری که حوزه انجام می دهد خوب است در ارگانهای دیگر مثل دانشگاه نیز انجام شود. در واقع ما به دانشگاهیان پیشنهاد می کنیم که گروه های مستقلی در بین خود تشکیل دهند تا بتوانند مشکلات دانشگاه را که سیستم دانشگاهی نمی تواند حل کند خودشان حل کنند مثل قرض الحسنه های فامیلی که غیر از قرض الحسنه ی محل و شهر درون خانواده ها تشکیل می شود تا بتواند مشکلات را بهتر حل کند.

 

بنابراین اینکه حوزه بودجه اش مستقل است نه تنها اشکال ندارد بلکه سیستم فوق العاده خوبی است که به ارگانهای دیگر نیز پیشنهاد می شود.