Mobile menu

چرا مجنونش خواندند؟

چرا مجنونش خواندند؟

فاطمه عابدینی

 

   امتحانات ترم،كم كم،شروع می‌شد و من،خودم را،برای امتحان دینی آماده می‌كردم. مشغول خواندن مطلبی، پیرامون دعوت پیامبر بودم ـ اینكه مردم به جای ایمان آوردن، سنگ بر سر و روی پیامبر می‌زدند و او را دیوانه می‌خواندند ـ ناگهان، سؤالی در ذهنم به وجود آمد: چرا با اینكه سخنان پیامبر واضح و روشن بود، مردم قبول نمی‌كردند؟ هر چه قدر با خودم كلنجار ‌رفتم كه جواب این سؤال را پیدا كنم، نتوانستم به همین خاطر، شب، به مسجد رفتم؛ تا سؤالم را، از امام جماعت مسجد، بپرسم، ولی آن شب، طبق معمول هر شب، صفحه‌ای از قرآن را ‌خواندند و امام جماعت، پیرامون همان صفحه، توضیح داد. ایشان در توضیح آیه‌ی:«ام تأمرهم احلمهم بهذا ام هم قوم طاغون؛آیا پندارهایشان آن‌ها را به این موضع‌گیری وا می‌دارد یا اینكه آن‌ها مردمی سركشند؟».(سوره‌ی طور، آیه‌ی 32)

چنین گفتند:هنگامی كه پیامبر، مردم را به خداپرستی دعوت می‌كردند، مردم فقیر، به او ایمان می‌آوردند و مردم ثروتمند ـ در حالی كه خودشان می‌دانستند، سخنان پیامبر درست است ـ پیامبر را دیوانه، كاهن و شاعر می‌نامیدند. پیامبر می‌فرمود: به خدا ایمان بیاورید و حق مردم را به ناحق نخورید! اگر شما،حق مردم را نمی‌خوردید، آن‌ها الان فقیر نبودند. ثروتمندان خوب می‌دانستند كه او حرف‌های حقی می‌زند و واقعاً، اگر آنان حق مردم را نمی‌خوردند، مردم، فقیر نمی‌شدند، ولی اگر حرف‌های پیامبر را تصدیق می‌كردند، باید از همه‌ی آنچه دوست می‌داشتند، مثل مال اندوزی، جاه‌طلبی و زورگویی‌هایشان می‌گذشتند. ولی انجام آن، برایشان بسیار سخت بود: در نتیجه این كار، برایشان امكان نداشت آن‌ها، برای مقابله با حرف‌های خوب و گهربار پیامبر، چاره‌ای نمی‌دیدند، جز اینكه پیامبر را دیوانه و مجنون بخوانند. خداوند هم، به آن‌ها گفت: در میان شما،هم دیوانه هست،هم شاعر و هم كاهن.اگر راست می‌گویید،بروید و به آن‌ها بگویید كه كتابی، مانند قرآن بیاورند. «فلیأتوا بحدیث مثله، ان‌كانوا صادقین».(سوره‌ی طور، آیه‌ی 34) بنابراین، آزار و اذیت‌هایی كه مردم،به پیامبر(ص) می‌كردند و او را دیوانه می‌خواندند، بر اثر نقشه‌ها و توطئه های سرمایه‌داران و ثروتمندان از خدا بی‌خبر بوده است. به هر حال،من كه آن شب، برای سؤال كردن به مسجد رفته بودم، بدون هیچ سؤالی، به جوابم رسیدم و خوشحال و راضی به خانه بازگشتم.