Mobile menu

دعا با صدای آهسته

 

دعا با صدای آهسته

 

عفت نور محمدی

 

 

معمولاً انسانها بهترین راه رسیدن به خواسته‌های خود را دعا كردن می‌دانند. هر كس، با شیوه‌ی خاص خود با معبودش ارتباط برقرار می‌نماید، راز و نیاز می‌كند، خواسته‌ و نیازهای خود را درخواست می‌كند و به امید این وعده‌ی خداوند كه فرموده است:﴿قال ربكم ادعونی استجب لكم؛مرا بخوانید تا دعای شما را اجابت كنم﴾.(سوره‌ی غافر، آیه‌ی 60)،در دریافت پاسخ از خداوند پافشاری می‌كند.

به همین دلیل،همواره مجالس دعا و نیایش در مكان‌های مختلف برپاست و به مناسبت‌های مختلف،مردم برای دریافت حاجت‌هایشان،به این مجالس روی می‌آوردند و هم نوا با یكدیگر و به امید پاسخ از جانب پروردگار خویش،دعاهایشان را زیر لب زمزمه می‌كنند.

همه‌ی ما تا كنون،در این مجالس شركت كرده‌ایم و حتماً این جملات را از نوحه خوان شنیده‌ایم كه خطاب به جمعیت می‌گوید:«اگر می‌خواهی به حاجتت برسی،چنان فریاد بزن و حاجتت را بخواه كه صدایت به عرش خدا برسد و خدا جوابت را بدهد»

با توجه به این جمله،این سؤال همیشه ذهن من را به خود مشغول داشته بود كه مگر خداوند، از دل بندگان خود و خواسته‌های آنها خبر ندارد؟ و مگر صدای آهسته آنها را نمی‌شنود؟

چه لزومی دارد كه ما فریاد بزنیم و چنان فریاد بزنیم كه صدایمان به عرش خدا برسد،یا از فریاد ما عرش خداوند به لرزه بیفتد تا آنگاه خداوند ـ نعوذ بالله ـ متوجه خواسته و حاجت ما بشود و جواب ما را بدهد؟

تا اینكه مدتی پیش،هنگام خواندن قرآن،این آیه توجه مرا به خود جلب كرد:

﴿ادعوا ربّكم تضرّعا و خفیة انّه لایحبّ المعتدین؛ پروردگار خود را از روی فروتنی و در پنهانی بخوانید كه او متجاوزین را دوست ندارد﴾.(سوره‌ی اعراف،آیه‌ی 55)

با مطالعه این آیه،متوجه شدم كه خداوند،به طور روشن،نحوه‌ی دعا كردن و خواندن خودش را به ما گوشزد كرده،حتی در پایان آیه فرموده است:كه خداوند متجاوزین را دوست ندارد و این جمله می‌تواند هر گونه تجاوز را،اعم از فریاد كشیدن به هنگام دعا و یا تظاهر و ریا كاری  و یا توجه به غیر خدا به هنگام دعا،شامل شود.

با مراجعه به تفسیر نمونه،توانستم در رابطه با تفسیر همین آیه،مطالب زیر را برداشت كنم.

«در آیه فوق می‌خوانیم:خدا را از روی تضرع بخوانید؛یعنی با كمال خضوع و خشوع و تواضع روی به سوی او آورید و در حقیقت،دعا كننده،نباید تنها زبانی چیزی را بخواهد،بلكه باید روح دعا در درون جان او و در تمام وجودش منعكس شود و…  و اینكه در آیه فوق دستور داده شده كه خداوند را به طور خفیه و در پنهانی بخوانید،برای این است كه از ریا دورتر و به اخلاص نزدیك‌تر و توأم با تمركز فكر و حضور قلب باشد».1

در حدیثی می‌خوانیم كه پیامبر(ص) در یكی از غزوه‌ها بودند.هنگامی كه سپاهیان به كنار دره‌ای رسیدند،فریاد خود را به «لا اله الا الله» و «الله اكبر» بلند كردند.پیامبر(ص) فرمودند:

ای مردم،اندكی با آرامش دعا كنید.شما شخص كر و غائبی را نمی‌خوانید، شما كسی را می‌خوانید كه شنوا و نزدیك و با شما است.2

بعد از مطالعه آیه‌ی 55 سوره‌ی غافر و تفسیر آن،این پرسش برایم مطرح شد كه چرا با اینكه آیه،آشكارا نحوه‌ی دعا كردن و خواندن خداوند را بیان كرده است و پیامبر اكرم(ص) نیز آن را خوب روشن ساخته‌اند،اما هیچ كس این مطلب را گوشزد نمی‌كند؟ و چرا در برابر این نحوه‌ی خواندن،همه سكوت كرده‌اند؟ آیا این نحوه‌ی دعا كردن جسارت و توهین به ساحت مقدس احدیّت نیست كه به سخن او در مورد خواندن خودش بی‌توجهی كنیم؟ و مثل اینكه او را بنابر گفته رسول خدا(ص) غایب و یا ناشنوا بدانیم؟

بیایید فكر كنیم، اگر هنگامی كه خودمان خواسته‌ای از فردی داریم، درخواست خود را با صدای بلند مطرح كنیم،طرف مقابل ما چه واكنشی نشان می‌دهد؟ توجهش بیشتر می‌شود؟ یا از نحوه‌ی برخورد ما ناراحت می‌شود؟ این مطلب،در مورد خداوند كه خالق همه هستی است،به طریق اولی صدق می‌كند و مسلماً او هم می خواهد،بندگانش او را با ادب و احترام صدا بزنند و از او درخواست كنند.

آیا زمان آن فرا نرسیده كه در آیات قرآن كه كتاب زندگی است،اندیشه بیشتری كنیم و خود را بازیچه دست دیگران قرار نداده و وسیله بازار گرمی دیگران نشویم؟

اتفاقاً،یك شب كه به مسجد رفته بودم،همین صفحه از قرآن خوانده شد و امام جماعت در سخنان خود بعد از نماز،با توجه به آیات قبلی،اول،قرآن و سپس خداوند را معرفی كردند و و در پی آن،همین مطالب را بازگو كردند و از نوحه خوان‌ها و معركه گیران كه پیوسته پافشاری دارند كه مردم صدای خود را بلندتر كنند،انتقاد كردند.من از این حسن اتفاق خوشحال شدم و فكر كردم،با نوشتن این مقاله،دیگران را نیز به اندیشه دعوت نمایم.

امید است كه همه ما،آیات قرآن را چون چراغی فرا روی خود قرار دهیم؛تا بتوانیم راه خود را در تاریكی نادانی پیدا كنیم و گمراه نشویم.

 

 

 

 

 

 

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1.تفسیر نمونه، ج 6، ص 209.

2.مجمع البیان، ج چهارم، 429، ص تفسیر نمونه، ج 6، ص 210.