Mobile menu

گفتگو با جوان عصر حاضر«قسمت اول»

گفتگو با جوان عصر حاضر

«قسمت اول»

در مقاله‏هاى گذشته در باره جوان و فرهنگ عصر جديد، بين دو جوان كه يكى در مهد اسلام و با تعاليم آن پرورش يافته بود، با ديگرى كه در محيطى غير مذهبى و تربيت نايافته از مكتبهاى الهى، خصوصا اسلام رشد كرده بود، مقايسه‏اى شد و روشن گرديد جوان تربيت‏يافته در فرهنگ اسلامى داراى روانى سالم و بى‏دغدغه و عاطفه‏اى گرم نسبت به پدر و مادر و روحيه‏اى شكرگزار نسبت به خدمتگزاران خود مى‏باشد و در دوران اول زندگى خود، بر همگان سيادت و آقايى كرده و در دوره دوم پرورش يافته و تعليم ديده، در دوره سوم همكار و ياور خانواده است، اما جوان عصر جديد ـ عصر ماشين ـ از اين ويژگيها محروم است و به همين جهت روانى آزرده دارد و استرسهاى گوناگون بر او وارد مى‏شود و از همه چيز بيزار مى‏شود و با پدر و مادر با بى‏مهرى برخورد مى‏كند و حس شكرگزارى در او پرورش نيافته است.

حال اولين سؤالى كه براى هر كسى، خصوصا خوانندگان مقاله‏هاى قبلى پيش مى‏آيد، اين است كه: آيا دين اسلام براى نجات جوان عصر حاضر راه و برنامه‏اى دارد تا او را به جوان مورد نظر اسلام تبديل كند و روان پراضطراب و آزرده او را آرامش بخشد و عواطف انسانى او را به گونه صحيح تنظيم كند و حس شكرگزارى از خدا و خلق، خصوصا پدر و مادر را در وجودش ايجاد كند؟

مقاله حاضر جواب به همين سؤال است و مى‏خواهد اهتمام و جواب مثبت دين به اين سؤال را با استدلال بيان كند. بنابراين نيازمند توجه و دقت همراه با نشاط و شادابى است تا خشك بودن احتمالى مطالب، موجب خستگى خوانندگان عزيز نشود.

امكان اصلاح جوان عصر حاضر

اولين بحثى كه بايد صورت بگيرد اين است كه آيا امكان تربيت و اصلاح جوان عصر حاضر وجود دارد؟

الف) نگاههاى بدبينانه

ممكن است كسانى با ديدى بدبينانه و مأيوسانه بگويند چنين امكانى وجود ندارد، زيرا اولاً جوان عصر حاضر داراى غرور علمى است. ثانيا فريب‏خورده فناورى (تكنولوژى) پيشرفته جهانى است. ثالثا بر بى‏مهرى و بى‏عاطفه‏اى و جدايى از پدر و مادر خو گرفته است. بنابراين چون داراى غرور علمى است، براى خداوند كرنش نمى‏كند و چون فريب‏خورده فناورى است، سر در مقابل تعاليم آسمانى فرود نمى‏آورد و چون بر بى‏مهرى خو گرفته است، نظير درختى گشته كه ساقه آن محكم شده است و تغيير آن به راحتى امكان‏پذير نيست. پس تفكر براى اصلاح او هدر دادن عمر است.

ب) نگاههاى واقع‏بينانه

واقعيت اين است كه صاحبان ديدگاه فوق، جوان عصر حاضر را نشناخته‏اند و تصورى را كه از انسانهاى عصر نيوتن و لاپلاس، در ذهنشان به وجود آمده است، بر جوان عصر حاضر منطبق مى‏كنند، در حالى كه پس از كشف نيروى جاذبه و امورى نظير آن، در دوره كوتاهى غرورى علمى، دانشمندان را فرا گرفت، به گونه‏اى كه «لاپلاس» خود را بى‏نياز از خدا مى‏ديد و همه روابط عالم را روشن و همه قوانين را كشف شده مى‏دانست، ولى امروزه اكثر قريب به اتفاق دانشمندان، به مجهولات بيشتر از معلومات، اعتراف دارند و ناشناخته‏هاى جهان را افزون از شناخته شده‏ها مى‏دانند و به ويژه در باره انسان و چگونگى پرورش يافتن روح و روان او به ناآگاهى خود اعتراف دارند. به همين جهت، هر احتمال و هر فرضيه را در دستور كار خود قرار مى‏دهند تا با محك تجربه، آن را بيازمايند. آنها در مقابل داده‏هاى دينى، چونان گذشته موضع‏گيرى نمى‏كنند و پس از يكى دو قرن غرور علمى، اكنون بازگشته و سخن بوعلى‏سينا را آويزه گوش خود قرار داده‏اند كه «كلما قرع سمعك من العجائب فَذَره في بقعة الإمكان؛ ما لم يزدك عنه قاطع البرهان؛

هر چه از عجايب كه به گوشت مى‏خورد [انكار نكن و] در حيطه ممكنها قرارش ده تا وقتى كه دليل قاطعى بر رد آن بيابى.» بنابراين در چنين عصرى، سخن و پيام دين، گوشهاى شنوا دارد و احتمال صحت آن منتفى نيست.

اما در مورد بى‏مهرى و بى‏عاطفگى جوان عصر حاضر شايان يادآورى است اين مشكل، مشكل ذاتى او نيست، بلكه زندگى ماشينى چنين حالاتى را بر او تحميل كرد، و نبودن پرورش دينى، رشد نيافتن عواطف انسانى او را موجب شده است. در واقع او نيز همچون ساير انسانها در طول تاريخ داراى گرايشهاى فطرى بوده و هست، اما متأسفانه كسى به فكر پرورش فطرت نوع‏دوستى او نبوده، بلكه با غفلت از آن و فشار مشكلات عصر ماشينيسم، به خمودى گراييده، اما نابود نشده است، زيرا كه اولاً فطرت نابودشدنى نيست و ثانيا كلمات و رويكرد كنونى آنان به مكاتب الهى، گواه بقاى رگه‏هايى از فطرت در وجود آنان است.

بنابراين سخن و ديدگاه بدبينانه در مورد جوانان عصر جديد قابل قبول نيست.

ويژگيهاى مثبت جوان عصر حاضر در مقايسه با جوان عصر جاهلى

بر خلاف كسانى ك جوان عصر حاضر ـ خصوصا جوانهاى كشورهاى غربى ـ را منحرف و غير قابل هدايت مى‏دانند، به نظر مى‏رسد با يك مقايسه اجمالى بين جوانان اين عصر با جوانان عصر نزول قرآن، روشن مى‏شود زمينه‏هاى هدايت اينان به مراتب بيش از آنان است. بنابراين به راحتى مى‏توان نتيجه گرفت اگر آنان هدايت شدند و بهترين صحنه‏هاى عاطفى و عقلانى و عبادى را آفريدند، جوان عصر حاضر بهتر مى‏تواند از اين موهبت بهره‏مند شود.

ويژگيهاى جوان عصر جاهلى

از بررسى آيات قرآن و روايتهاى رسيده و قضاياى تاريخى و حالات و روحيات و رفتارهاى انسان عصر جاهلى روشن مى‏شود. برخى از مهمترين آنها چنين است:

1. آنان انسانهاى متعصبى بودند كه حتى اگر حق برايشان واضح و روشن مى‏شد، در مقابلش سر تسليم فرود نمى‏آوردند و حتى مى‏گفتند اگر آنچه مى‏گويى حق است، ما مرگ را بر پذيرفتن حق ترجيح مى‏دهيم:

«و اذ قالوا اللهم ان كان هذا هو الحق من عندك فامطر علينا حجارةً من السماء اوِ ائتنا بعذاب اليم؛(1)

و [ياد كن] هنگامى را كه گفتند: خدايا! اگر اين همان حقِ از جانب توست، پس بر ما از

آسمان سنگهايى بباران يا عذابى دردناك بر سر ما بياور!»

2. آنان بسيار به حرف و سخن پدران و بزرگان خود معتقد بودند و در مقابل سخن آنان حتى عقل خود را تخطئه مى‏كردند. بنابراين هيچ حرفى حتى كلام خدا را برنمى‏تافتند. قرآن در اين باره مى‏فرمايد:

و چون به آنان گفته شود: از آنچه خدا نازل كرده است، پيروى كنيد، مى‏گويند: نه، بلكه از چيزى كه پدران خود را بر آن يافته‏ايم، پيروى مى‏كنيم!(2)

در اينجا خداوند، رسوايى آنان را نمايان مى‏سازد، به گونه‏اى كه تعجب همگان را برمى‏انگيزد و مى‏پرسد:

«اَ وَ لو كان آبائهم لا يعقلون شيئا و لا يهتدون؛(3)

آيا هر چند پدرانشان چيزى را درك نمى‏كرده و به راه صواب نمى‏رفته‏اند، [باز در خودپرستى هستند]»؟!

نظير اين مضمون در آيه 104 سوره مائده كه آخرين سوره نازل شده بر پيامبر اكرم(ص) است، نيز وجود دارد و نشان مى‏دهد اين روحيه چنان در مردم آن عصر رسوخ كرده بود كه به راحتى قابل سلب نبود. جستجوگر در آيات قرآن بيش از ده نمونه آيه كه با صراحت بر اين مطلب دلالت كند، مى‏تواند بيابد.

3. ويژگى ديگر مردم آن عصر، خشونت و بى‏رحمى و سنگدلى بود، كه ناشى از گرمى هوا و خشونت طبيعت حجاز و نبود امكانات محيط بود. برخى صفات خشن، طبيعت ثانوى آنان شده بود و از نسلى به نسل ديگر منتقل مى‏شد. آنان دختران را زنده به گور مى‏كردند(4) و پسران را به خاطر ترس از فقر مى‏كشتند.(5) هر طايفه‏اى به مجرد اينكه قدرت و نيروى بيشترى پيدا مى‏كرد، بر قبيله مجاور حمله مى‏كرد و آنان را از بين مى‏برد تا علاوه بر به دست آوردن مال و دارايى، مزاحمى در استفاده از طبيعت و منابع قليل آبى، برايش وجود نداشته باشد. در بين آنان اين مَثَل معروف بود كه من و پسرعمويم در مقابل بيگانه با هم هستيم و در هنگام فراغت از بيگانه، دشمن يكديگريم! نگاه اجمالى به كتابهايى كه قبيله‏هاى عرب را طرح مى‏كند، گامى است تا معلوم شود برخى از طوايف گاهى منقرض مى‏شد و هيچ كس از نسلشان باقى نمى‏ماند. بيشتر اين انقراضها در اثر جنگهايى بود كه طايفه قوى بر طايفه ضعيف تحميل مى‏كرد.

4. ويژگى ديگر مردم آن عصر، جهالت به معناى خاص آن يعنى عجز و ناتوانى از خواندن و نوشتن بود، به گونه‏اى كه باسوادان آنان از تعداد انگشتان تجاوز نمى‏كرد. در نتيجه امكان مفاهمه و ارتباط علمى با آنان بسيار محدود بود و تنها ممكن بود آنان را از راه شنيدن و شنواندن مستقيم به راه حق سوق داد.

5. فساد و انحرافات اخلاقى در بين آنان به شدت رواج داشت و حتى براى موجه جلوه دادنش، آن را ميراث پدران و فرمان الهى مى‏دانسته‏اند. قرآن مى‏فرمايد:

«و اذا فعلوا فاحشة قالوا وجدنا عليها آباءنا و اللّه‏ أمرنا بها؛(6)

و چون كار زشتى كنند، مى‏گويند: پدران خود را بر آن يافتيم و خدا ما را بدان فرمان داده است.»

خداوند در جواب آنان مى‏فرمايد:

«قل ان اللّه‏ لا يأمر بالفحشاء؛(7) بگو: قطعا خداوند به كار زشت فرمان نمى‏دهد.

6. ويژگى ديگرى كه جوانان آن عصر با آن مواجه بودند اين بود كه رهبران از جهالت آنان استفاده مى‏كردند و از نذر و نيازهاى آنان براى بت و غير بت بهره مى‏بردند. بنابراين پيوسته مواظب بودند آگاهى و شعور در جوانان نباشد و آنان در خواب خرگوشى باشند، تا رهبران به منافع خود برسند. جوانان نيز از اين توطئه بى‏خبر بودند و به همين جهت براى اينكه سخنى از پيامبر اكرم(ص) به گوششان نرسد، در هنگام طواف خانه خدا يا جاهاى ديگر كه احتمال برخورد با پيامبر اكرم(ص) و شنيدن سخنان او را مى‏دادند، در گوشهاى خود پنبه مى‏گذاشتند!

اين، برخى از ويژگيهاى جوانان عصر نزول قرآن بود كه با توجه به مجموع آن، هر كس يقين مى‏كند راه هدايت و راهنمايى و اصلاح چنين مردمى تقريبا، به طور كامل مسدود بود، ولى هدايت شدن آنان در پى زحمات طاقت‏فرسا و شبانه‏روزى پيامبر اكرم(ص) اين نويد را به همگان مى‏دهد كه راهنمايى و هدايت و اصلاح همه جوامع انسانى امكان‏پذير است. اگر چه اين كار در برخى جوامع، نظير آنچه در صدر اسلام اتفاق افتاد، به معجزه بيشتر شبيه است. اگر كسى اصلاح شدن انسانهاى آن چنانى و تبديل آنان به انسانهاى رؤوف و مهربان و داراى عاطفه و حافظ قرآن را از معجزات حضرت پيامبر(ص) بداند، سخنى گزاف نگفته است.

به هر حال، با توجه به آنچه گذشت روشن مى‏شود هدايت انسانهاى عصر حاضر، امرى ممكن، بلكه بسيار راحت‏تر از آنچه در صدر اسلام اتفاق افتاد، مى‏باشد.

ويژگيهاى جوان عصر حاضر

اگر چه در مقاله‏هاى قبل اشكالات و ايرادهاى زياد جوان عصر حاضر، در مقايسه با جوان پرورش يافته در مهد دين را بيان كرديم، ولى بيان آن اشكالها و ايرادها هيچ گاه جوان عصر حاضر را در حد انسانهاى دوران جاهلى سقوط نداده است و اساسا مقايسه بين جوانهاى عصر حاضر با جوانهاى عصر جاهلى بى‏معنى است، زيرا اكثر ويژگيهاى اينان كاملاً بر عكس ويژگيهاى انسانهاى آن عصر است، از باب نمونه:

1. جوان عصر كنونى، پيروى بى‏قيد و شرط از گذشته را هرگز نمى‏پذيرد، و نه تنها از پدر و مادر تقليد كوركورانه نمى‏كند، حتى سخن دانشمندان را بدون دليل و برهان نمى‏پذيرد. به عبارت ديگر: انسان اين عصر، به مرحله‏اى از عقلانيت و شعور رسيده است كه به تمامى ميراث گذشتگان با ديد سؤال مى‏نگرد و مى‏خواهد با نور علم و تجربه بر آنها نور بتاباند و سره از ناسره جدا سازد. وى اگر چه در عصر رنسانس، مقدارى راهِ افراط را پيمود و بر تمامى داشته‏هاى گذشته خط بطلان كشيد، ولى امروزه به آنها با ديد سؤال مى‏نگرد تا راهى براى اثبات يا ردّ پيدا كند.

2. جوان عصر كنونى تا حد زيادى از تعصب دور است و مطلب خوب و علمى و مطابق با ذوق و عاطفه بشرى را هر كجا كه يافت، استقبال مى‏كند. براى او مهم نيست گوينده سخن فارس يا عرب و يا انگليسى باشد، بلكه برايش مهم است سخن علمى باشد و در آن، امكان رخنه و شبهه نباشد، و اگر سخنى اين جهانى و مادى است، قابل تجربه و اثبات علمى باشد.

3. انسان عصر حاضر از خشونت و بى‏رحمى متنفر است، به گونه‏اى كه تصوير حمله چند اسرائيلى به يك كودك فلسطينى، او را به عكس‏العمل وا مى‏دارد و جنگ و جنايت در سراسر جهان را محكوم مى‏كند. همين ويژگى است كه راه سوء استفاده و دروغ‏پردازى را براى يهوديان باز كرده تا آمار غير واقعى از كشتار يهوديان به دست نازيهاى آلمان را ارائه دهند و كوره‏هاى يهودسوزى را بزرگ جلوه دهند تا با مظلوم‏نمايى، اهداف خود را پيگيرى كنند.

به هر حال انسانِ عصر حاضر خواهان احقاق حقوق خود مى‏باشد و در مقابل از بين برنده حقوق خود كوتاه نمى‏آيد، ولى ترجيح مى‏دهد گرفتن حق، حتى‏الامكان از راههاى مسالمت‏آميز يعنى از راه گفتگو و مذاكره و پيروى از عقل و برهان باشد.

حال اين صلح‏طلبى چه محصول پيشرفت علمى باشد يا محصول زندگى شهرنشينى يا محصول بى‏حالى و بى‏تحركى جوانان، فرقى نمى‏كند. مهم اين است كه از خشونت، به عقل و منطق پناه بردن ويژگى بسيار خوب و ارزشمندى است. در عصر حاضر در مقايسه با عصرهاى گذشته، خشونت كاربرد كمترى دارد.

4. بر خلاف مردم عصر جاهليت كه اكثر قريب به اتفاق آنان اعم از پير و جوان و زن و مرد و شهرى و روستايى از نعمت خواندن و نوشتن محروم بودند و ارتباط فكرى با آنان، تنها از راه گفتن و شنيدن حضورى امكان‏پذير بود، مردم اين عصر، همگى از حداقل سواد بهره‏مندند و با روزنامه و كتاب سر و كار دارند.

علاوه بر آن فيلمهاى سينمايى و راديو و تلويزيون و عكس و تلفن و كامپيوتر و اينترنت مى‏توانند وسيله برقرارى ارتباط و در انتقال دانش مؤثر باشند. پس انتقال دانش به او، بسيار سريع انجام مى‏پذيرد.

5. فساد و انحرافات جنسى در آن دوره و اين دوره، بوده است و نمى‏توان دوره‏اى را از دوره‏اى ديگر بهتر دانست، اگر چه ممكن ست كسى ادعا كند در زمان حاضر وسايل تحريك‏كننده شهوت جنسى بيشتر است، ولى در مقابل مى‏توان گفت در اين زمان، شعور جمعى، بالاتر رفته و بسيارى از امور جنسى از زندگى افراد شهوتران بيرون رفته است و آنها به دفع شهوت از راههاى معقول‏تر روى آورده‏اند.

6. سوء استفاده نوع حكومتها از مردم و تلاش براى استفاده ابزارى از آنان در هر زمانى بوده، اگر چه ابزار آن متفاوت بوده است.

در قسمت پنجم و ششم شايد انسانهاى هر دو عصر مشابه باشند.

ج) نتيجه مقايسه

به هر حال جوان عصر حاضر با انسان عصر جاهليت در چهار جهت اصلى كه در فهم

دين و پيروى صحيح از آن، دخالت مستقيم دارد، متفاوتند و انسان عصر حاضر در هر چهار جهت به گونه‏اى است كه زمينه روى آوردن به حقايق دينى برايش بيشتر فراهم است. بنابراين، نه تنها امكان اصلاح جوان عصر حاضر وجود دارد كه زمينه‏هاى هدايتى او به مراتب بيشتر از اعصار گذشته است. در نتيجه اگر قرآن و سخن پيامبر اكرم(ص) توانست در آن زمان چراغ هدايت را در دل افراد متعصب و بى‏سواد و خشن روشن كند، همان منابع نورانى در عصر حاضر خواهند توانست نور هدايت را در دل انسانهاى باسواد و عارى از خشونت و تعصب روشن كنند.

بلى اگر قرآن يا حديث درست فهميده نشود و بيان نگردد يا خصوصيات زمانى و مكانى لحاظ نشود، ممكن است تأثير معكوس داشته باشد، كه آن بحث ديگرى است.

ناكارآمد بودن ابزار

و وسايل هدايتى

ممكن است گفته شود اصل هدايت‏پذيرى انسانها مسلم است و اينكه مردم و جوانان عصر ما امكانات هدايت‏پذيرى بهترى نسبت به مردم عصر پيامبر اكرم(ص) دارند، قابل ترديد نيست، ليكن ابزار و وسايلى كه در آن زمان مورد استفاده قرار گرفت تا مردم را به سوى حق و حقيقت هدايت كند و آنان را از گمراهى برهاند، امروزه موجود نيست يا اگر موجود است، همان ابزار قديمى است كه براى آن عصر كاربرد داشت و براى اين عصر كاربرد چندانى ندارد.

به عبارت صريح و روشن، در مباحث گذشته از قرآن و سخنان پيامبر اكرم(ص) به عنوان امورى كه مى‏تواند جوان امروزى را به سوى حق و حقيقت سوق دهد، نام برده مى‏شد، در حالى كه قرآن مربوط به هزار و چهار صد سال پيش است و از مثالها و تشبيهاتش پيداست براى جامعه آن زمان و جوامع نظير آن تهيه شده است و براى جوامع پيشرفته كنونى و انسانهايى كه فضا را نيز مسخّر خود قرار داده‏اند، مناسب نيست. از طرف ديگر سخنان پيامبر اكرم(ص) سالم به دست ما نرسيده و آن قدر كم و زياد شده و دروغهايى در بين آنها قرار داده شده كه يقين به گفتن آنها توسط آن حضرت مشكل است.

علاوه بر اينها در آن زمان پيامبر اكرم(ص) بود و اخلاق و رفتارش، جذب‏كننده انسانها به اسلام بود، ولى متأسفانه اكنون چنين معصومى بين ما نيست. بنابراين ابزار هدايت‏گرى در زمان ما ناقص و ناكارآمد است.

كارآمد بودن ابزار

و وسايل هدايتى

روشن است كه هيچ يك از اشكالات مطرح شده، قابل قبول نباشد و آنها را بتوان جواب گفت و اثبات كرد قرآن فرازمانى و فرامكانى است و سخنان پيامبر اكرم(ص) امروز نيز همچون گذشته نقش هدايتگرى دارند و وجود نداشتن شخص معصوم و داراى مكارم اخلاقى در اين زمان، مانعى در راه هدايت‏پذيرى انسانها ايجاد نمى‏كند. بنابراين انسانهاى اين زمان نيز ابزارهاى هدايت را در اختيار دارند.

الف) كارآمد بودن قرآن

امروزه اشكالهايى بر قرآن وارد مى‏كنند و آن را غير كارآمد و غير مفيد براى اين عصر و عصرهاى بعدى قلمداد مى‏كنند، در صورتى كه اين اشكالها قابل پاسخگويى است، ولى شنيدن پاسخ و درك آن نيازمند صبر و تحمل و خسته نشدن از مطلب و بالاخره دقت در جواب و درك آن است، زيرا همگان مى‏دانند شبهه‏اندازى كار راحتى است، اما پاسخ‏گويى به آن، بسيار مشكل و طاقت‏فرساست و هيچ كس نبايد انتظار داشته باشد جواب شبهات، به آسانى خود شبهات باشد. در عين حال تلاش خواهد شد مطالب اين بخش، بسيار ساده و قابل درك در چند بند بيان شود:

1. شبهه‏كنندگان دستى از دور بر آتش دارند و قرآن را آن طور كه هست نشناخته‏اند، همان گونه كه هيچ انسان شيعه و سنى و حافظ قرآن يا مفسر آن ادعاى فهم كامل قرآن را ندارد. هر كس به هر چه عالمتر باشد عجز و جهلش در مقابل قرآن بيشتر است.

بى‏جهت نيست كه خداوند با قرآن يا حتى با سوره‏اى از آن، همگان را به مبارزه طلبيد و فرمود:

«و ان كنتم فى ريب مما نزلنا على عبدنا فأتوا بسورة من مثله و ادعوا شهدائكم من دون اللّه‏ ان كنتم صادقين؛(8)

اگر در آنچه بر بنده خود نازل كرديم، شك داريد، پس سوره‏اى مانند آن بياوريد و گواهان خود را ـ غير خدا ـ فرا خوانيد، اگر راستگو هستيد».

قرآن كريم اين ادعا را چندين مرتبه به صورتهاى مختلف، تكرار كرده است.(9)

اگر انسانهايى ادعا دارند قرآن مربوط به عصر گذشته است و امروز عصر اتم مى‏باشد، تلاش كنند سوره‏اى همانند قرآن بياورند، به گونه‏اى كه هيأت منصفه جهانى از مسلمان و غير مسلمان و دانشمندان عرب و غير عرب بر برابرى آن سوره با سوره‏هاى قرآن يا ترجيح آن بر سوره‏ها گواهى دهند.

در جهانى كه هر روز فناورى جديدى، فناوريهاى قبلى را تحت‏الشعاع قرار مى‏دهد و فرضيه دانشمندى، تئوريها و فرضيه‏هاى قبلى را به چالش مى‏كشد و ادبيات و هنر تازه‏اى، دلها و ديدگان را خيره مى‏سازد و عقول همه را به حيرت وا مى‏دارد، چگونه است كه هيچ ابرمردى پيدا نمى‏شود كلامى بياورد، حتى اگر در كوچكى همانند سوره كوثر باشد و با آن مبارزه‏طلبى و تحدى هزار و چهار صد ساله قرآن را پاسخ گويد؟!

مگر نه اين است كه هر نويسنده‏اى در اول كتاب خود و در جاى جاى آن از اشتباهات احتمالى پوزش مى‏طلبد و تقاضا مى‏كند اشكالات و نقاط ضعف او را به ديد اغماض بنگرند، ولى قرآن با صراحت مى‏گويد: هيچ باطلى در كتابش وجود ندارد، بلكه باطل را به آن راهى نيست:

«و انه لكتاب عزيز لا يأتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه و تنزيل من حكيم حميد(10)؛

به راستى آن كتابى ارجمند است. از پيش رو و از پشت سرش، باطل به سويش نمى‏آيد [زيرا [وحى، نامه‏اى است از حكيمى ستوده».

پس بايد اعتراف كرد هنوز عمق كتاب خدا شناخته نشده است تا صحبت از مفيد بودن يا نبودن، كافى بودن يا نبودن آن براى عصر حاضر به ميان آيد. اين بحث دامنه طولانى دارد كه براى خارج نشدن از موضوع اصلى بحث به همين مقدار اكتفا مى‏شود.

2. در يك تشبيه ساده خداوند به عنوان فرستنده قرآن به عنوان كتاب زندگى، و مردمان آن عصر و اين عصر به عنوان درس‏آموزندگان آن را مى‏توان به يك شيمى‏دان اديب كه آرزو دارد تمامى علوم و فنون خود را به كودك تازه به مدرسه رفته بياموزد تشبيه كرد كه چون بچه توان درك آن مفاهيم را ندارد، پدر مطالب را به صورت داستانهايى براى او بيان مى‏كند و كودك از آن داستانها لذت مى‏برد و آنها را حفظ مى‏كند و در جاهاى مختلف مى‏نويسد و ... اما هر چه بيشتر درس مى‏خواند و به علوم و فنون روز مجهز مى‏شود، در بازگشت به كتاب پدر و دقت در آن، رمزى از رمزهاى كتاب بر او گشوده مى‏شود و علاوه بر داستان، نكته‏اى جديد از آن برداشت مى‏كند، كه قبلاً توان فهم و برداشت آن را نداشت.

كاروان بشرى از عقول محدود حركت كرده، كم كم به دوره فعلى رسيده است. در دوره‏هايى از تاريخ، انسانها تنها به ادراكات حسى تكيه مى‏كردند و خداوند در حد درك آنان معجزه‏هاى حسى نظير شتر صالح و عصاى موسى را مى‏فرستاد، اما در عصر ظهور اسلام، مردم به حدى از شعور رسيده بودند كه كتاب به عنوان معجزه پيامبر اكرم(ص) قرار داده شد، آنان به اين مرحله از رشد رسيدند كه آن را نابود نكنند و چون به جنبه‏هاى ادبى و فصاحت و بلاغت و داستانى بودن توجه مى‏كردند و در همين امور قرآن را برتر از متون ادبى خود مى‏دانستند، در مقابلش سر تعظيم فرود آوردند و آن را بزرگ شمردند.

با پيشرفت علم و روشن شدن بسيارى از حقايق و كشف بسيارى از قواعد، وقتى دانشمندى با آيه‏اى كه در آن به رمز كشف شده توسط آن دانشمند، اشاره‏اى واضح داشت مواجه مى‏شد، ناگهان صداى تسبيح و تقديسشان بلند مى‏شد. در خاطر است چند سال پيش، در بين خلبانان نيروى هوايى آنان از سختى پرواز و فشارى كه در هنگام صعود فانتومها بر آنان وارد مى‏شود سخن مى‏گفتند، اين آيه به ذهن آمد:

«يجعل صدره ضيّقا حرجا كأنّما يصّعّد فى السماء(11)؛

دلش را سخت تنگ مى‏گرداند، چنان كه گويى با زحمت در آسمان بالا مى‏رود».

وقتى براى آنان خوانده شد، چنان متهيج شده بودند كه وصف‏ناشدنى است، زيرا قرآن سخنى گفته است كه اكنون در عصر فضا، آنان با تمام وجود آن را لمس مى‏كنند.

طبيبى كه كشف كرده است سلولهاى انتقال درد سوختگى در سراسر پوست بدن پراكنده‏اند و در گوشتها از آنها خبرى نيست، وقتى با آيه «كلما نضجت جلودهم بدّلناهم جلودا غيرها ليذوقوا العذاب(12)؛ هر چه پوستشان بريان گردد، پوستهاى ديگرى بر جايش نهيم تا عذاب را بچشد» مواجه مى‏گردد، مطمئن مى‏شود فرستنده كتاب از بيان الفاظ، معانى گوناگونى را قصد كرده كه شدت عذاب آخرت يكى از آنهاست و توجه دادن اينكه سلولهاى انتقال درد سوزش، در زير پوست است و در گوشت نيست! شايد نكته‏هاى ديگرى نيز داشته باشد كه در آينده روشن شود.

جاى سخن در اين است كه قرآن گرچه ظواهرى نظير «حور مقصورات فى الخيام(13)؛ حوريان پرده‏نشين در خيمه‏ها» دارد كه چه بسا با زندگى بدوى اعراب سازگار است، ولى حاوى نكته‏ها و امورى است كه در عصر علم و فناورى روشن مى‏شود. بنابراين با پيدا كردن چند لفظ يا چند داستانى كه ممكن است به تناسب فرهنگ و ادبيات دوره نزول نازل شده باشد، نمى‏توان فرازمانى و فرامكانى بودن قرآن را زير سؤال برد، بلكه همان گونه كه در احاديث متعددى وارد شده، قرآن دريايى است كه شگفتى‏هايش پايان ندارد(14) و هميشه تازه است و خداوند در قرآن بر مردم تجلى كرده است، يا آن گونه كه در خود قرآن آمده «نور»(15) و بيانگر همه چيز است.(16)

بنابراين به شهادت قرآن و روايات و گفتار دانشمندان، قرآن كتابى است كه مطالب تازه و نو دارد و در هر عصرى جديد است. بنابراين اولين اشكال از اشكالات سه گانه رفع شد و روشن گرديد قرآن اكنون نيز مطالبى دارد كه بايد استخراج گردد و در باره آن دقت شود. آنچه اكنون به عهده ماست، يافتن روشهايى است كه با آن بتوان با انسان عصر جديد گفتگو كرد و او را چون انسانهاى صدر اسلام پرورش داد.

ب) كارآمد بودن سنت نبوى

اشكالى كه در باره سنت نبوى يا به طور كلى سنت و احاديث و روش معصومان مطرح است، اين است كه بدخواهان و مخالفان و گاهى ساده‏انديشان، دروغهايى جعل كرده و به اسم حديث در بين مردم رواج داده‏اند و گاهى افرادى سخن معصوم را اشتباه يا غلط فهميده و همان گونه نقل كرده‏اند. بنابراين اگر چه سخن معصوم، نور و هدايت و راهنما و انسان‏ساز است، ولى اكنون يافتن آن سخنان بسيار مشكل است.

در جواب مى‏توان گفت: پس از وجود عقل و وجدان و تثبيت قرآن، مشكلى باقى نمى‏ماند، زيرا ما موظفيم روايات را بر عقل عرضه كنيم؛ سخنى كه خلاف عقل و برهان است، از امام و معصوم گفته نمى‏شود، چون گفتن كلامى خلاف عقل، با عصمت آنان ناسازگار است.

پس از سازگارى كلامى با عقل، آن را با قرآن مى‏سنجيم. اگر با ظاهر قرآن مخالف بود، آن سخن توسط پيامبر و معصوم گفته نشده است.

با اين دو معيار مى‏توان سره را از ناسره جدا ساخت. بنابراين هر حديث اخلاقى و عقيدتى، كه با عقل سازگار بود و با ظاهر قرآن مخالفت نداشت، قابل اخذ و اعتماد است.

حديثهاى فقهى ويژگى خاص خود را دارد و به همين جهت سند آنها نيز ارزيابى مى‏شود.

گفته نشود كه ممكن است احاديثى با سند صحيح و موافق با عقل و قرآن در اخلاقيات و اعتقاديات جعل كرده‏اند و به پيامبر اكرم نسبت داده‏اند، زيرا مى‏گوييم: در صدر اول مثلاً تا صد سال پس از هجرت، افراد فهيمى كه پس از تدبر و شناخت، حديث جعل كنند، وجود نداشته، بلكه جاعلان، انسانهاى احمق و مال‏دوستى بودند كه از قرآن خبرى نداشتند و احاديثى براى جلب منفعتهاى دنيايى يا لجبازى فقهى جعل كرده‏اند كه در عصرهاى بعدى مفتضح و رسوا شده‏اند. افراد عاقل و فهميده‏اى كه ظاهر قرآن و عقل را بفهمند و بعد تفسيرى جعلى ـ گرچه درست ـ از بطون قرآن ارائه و آن را به معصوم نسبت دهند، وجود نداشته‏اند. بنابراين در معانى دقيق قرآنى و امور دقيق عقلى و امور تربيتى اگر احاديثى از صدر اول به دست ما رسيد كه با عقل و ظاهر قرآن سازگار بود، كافى است كه آن را بپذيريم. اگر اين مطالب مورد قبول واقع نشود، مى‏توانيم بگوييم: در زمان فعلى افراد بسيارى هستند كه شغلشان حديث‏شناسى و تشخيص سره از ناسره است. با معيارهايى كه آنان ارائه مى‏دهند و همگى بر آن توافق دارند، مى‏توان حديثهاى صحيح را از ناصحيح تشخيص داد. همچنين احاديث و سنتى كه همه فرقه‏ها با ديدگاههاى مختلف بر آن توافق دارند، قطعى است. پس نمى‏توان گفت در اين عصر، از تمامى سنن و احاديث پيامبر اكرم(ص) و ائمه معصوم محروم هستيم. نكته مهم ديگر اين است كه در همان قرنهاى نخست حديث‏شناسان ما براى گزينش روايات صحيح و كنار زدن روايات جعلى تلاش عالمانه‏اى كرده‏اند و كتابهاى حديثى قابل اعتمادى را بر جاى گذاشته‏اند كه اينك مأخذ و منبع دينى به شمار مى‏روند.

ج) الگوى عملى

سومين اشكالى كه مطرح شد اين بود كه انسان عصر جديد الگوى عملى ندارد؛ يعنى امروز شخصى مانند پيامبر اكرم(ص) وجود ندارد كه با ديدن او و رفتارش و اخلاق خوب و احترام به بزرگترها و تواضعش در برابر مردم و كرنشش در مقابل خداوند، افراد به سوى اسلام و مسير هدايت جذب شوند.

در جواب مى‏توان گفت: متأسفانه عصر حاضر از حضور عملى معصوم محروم است، ولى اين محروميت به هدايتگرى اسلام و هدايت‏پذيرى انسانها ضربه‏اى اساسى وارد نمى‏كند، زيرا قبلاً بيان شد كه بشر ـ به طور كلى ـ روز به روز از محسوس به سوى معقول حركت تكاملى دارد. به همين جهت معجزه‏هاى انبيا از امور محسوس، به كتاب تغيير يافت. در نتيجه مى‏توان گفت در صدر اسلام كه هنوز عقلانيت رشد چندانى نكرده بود، نياز به الگوى عملى و اسوه، احساس مى‏شد، ولى در عصرهاى بعدى با رشد عقلاينى بشر اين نياز تنزل كرد، به گونه‏اى كه

اكنون همگان بين عالِم و عامل تفاوت مى‏گذارند و از عالِمِ غير عامل، علم را فرا مى‏گيرند و خود به آن عمل مى‏كنند.

مردم مى‏توانند بين حيثيت علمى افراد باحيثيت هواى نفس و دل‏بخواهى آنان تفاوت قايل شوند، ولى در گذشته اين توان در بشر كمتر يافت مى‏شد. علاوه اينكه بسيارند عالمان و دانشمندانى كه پاسخگوى نيازهاى علمى و عملى مردم در جهت هدايت به خوبيها و ارزشها و احكام دينى مى‏باشند؛ كسانى كه سلوك و اعمالشان نه در حدّ معصومان(ع) ولى در حدّ انسانهاى بسيار والا و متخلّق قرار دارند و مى‏توانند الگوى عملى جوامع و انسانهاى كمال‏جو قرار گيرند.

نتيجه بحث ابزار

و كارآمد بودن آن

از مباحث گذشته روشن شد ابزار هدايتى كه براى مردم صدر اسلام بود، امروزه نيز مى‏تواند ابزار هدايت باشد. پس مى‏توان گفت امكان هدايت انسان عصر جديد موجود است و ابزار آن فراهم است. بنابراين اكنون بايد با عقل و درايت به بهره‏گيرى از اين منابع عظيم پرداخت و روشهايى را آموخت كه با اين زمان و اين اوضاع مناسبت داشته باشد، زيرا همان گونه كه از مباحث گذشته روشن شد قرآن براى اينكه در آن عصر بتواند راهنما باشد، در بسيارى از موارد مثالها و تشبيهات و كلمات عرف آن زمان را به كار برده و مطالب خود را در آن قالبها بيان كرده است، كه امروزه بايد از آن قالبها گذشت و روح آن مطالب را استخراج كرد. در جاهايى كه مطالب را مطلق و خالى از شكل و قالب خاصى بيان كرده است، نيز بايد دقت شود، زيرا آنها امورى است كه با فطرت انسانى مطابق است و فطرت، تغيير و تبديل‏ناپذير است. پس آنها همان گونه كه هستند، آموخته مى‏شوند و در مرحله عمل به آن عمل مى‏شود.

ممكن است امور عقلى عميقى باشد كه بايد با تدبر و تعقل گوشه‏اى از آنها را فرا گرفت، نظير آيات سوره توحيد و آيات نخست سوره حديد و اواخر سوره حشر، كه در روايات آمده است: مردمى از آخرالزمان اين آيات را مى‏فهمند.ادامه دارد.

احمد عابدينى

______________________________________

پى‏نوشتها:

1 ـ سوره انفال، آيه 32.

2 ـ سوره بقره، آيه 170.

3 ـ همان.

4 ـ «و اذا المؤودة سئلت، بأى ذنب قتلت؛ هنگامى كه از آن دخترك زنده به گور بپرسند كه به كدامين گناه كشته شده‏اى؟!»، سوره تكوير، آيه‏هاى 8 ـ 9.

5 ـ رجوع شود به سوره انعام، آيه 151 و سوره اسراء، آيه 31، كه خداوند آنان را از كشتن فرزندان به خاطر فقر و تنگدستى منع مى‏كند.

6 ـ سوره اعراف، آيه 28.

7 ـ همان.

8 ـ سوره بقره، آيه 23.

9 ـ سوره يونس، آيه 38 و سوره هود، آيه 11.

10 ـ سوره فصلت، آيه‏هاى 41 و 42.

11 ـ سوره انعام، آيه 125.

12 ـ سوره نساء، آيه 56.

13 ـ سوره الرحمن، آيه 72.

14 ـ نهج‏البلاغه صبحى صالح، خطبه 18 و 152.

15 ـ سوره مائده، آيه 15 و نساء، آيه 174.

16 ـ سوره نمل، آيه 89 و اعراف، آيه 157 و تغابن، آيه 8.