Mobile menu

پيامبر(ص) در خانه، سازگارى، مهربانى، مديريت«قسمت اوّل»

پيامبر(ص) در خانه، سازگارى، مهربانى، مديريت

«قسمت اوّل»

زندگى پيامبر اكرم(ص) در نوشته‏هاى بى‏شمار، از ابعاد گوناگون بررسى شده است. در اين نوشتار تلاش شده از ديدگاه امور خانوادگى به اين مسأله توجه شود، زيرا پيامبر اكرم(ص) نه تنها همسران متعدد داشته ـ و اين خود طبعا در محيط خانه مشكل‏ساز است ـ بلكه برخى از آن زنان از ويژگيهاى روحى خاصى برخوردار بودند كه حتى جنگ بزرگى نظير جَمَل را رهبرى كرده و در ميدان جنگ حاضر شده و در امور ريز و درشت دخالت مى‏كردند.

به همين جهت براى هر مسلمانى شايسته است بداند پيامبر اكرم(ص) در خانه، با همسران چه برخوردى داشتند. آيا خانه پيامبر اكرم(ص) هر روز پر از نزاع، زد و خورد و حرفهاى ناشايست بود؟ آيا زنان ـ از آن‏رو كه ايشان پيامبر خدا و حكم او حكم خدا و داراى لشكر و امكانات و فرماندهى بود، كاملاً تسليم او بودند و هيچ تخلفى نمى‏كردند و تنشى در خانه وجود نداشت؟ يا اينكه از طرف همسران يا برخى از آنان پيوسته سعى در ايجاد نزاع، اختلاف و درگيرى بود، ولى آن حضرت با گذشت، محبت و بزرگوارى، آنان را شرمنده مى‏ساخت و از همين راه توانسته بود چندين همسر را اداره كند، بدون اينكه نياز باشد وقت خود را صرف دعواهاى خانوادگى كند و يا اينكه آنان را مجبور كند در نكاح او باقى باشند، و نيز بدون اينكه با امكانات مادىِ فراوان، آنان را به سكوت بكشاند؛ همچنين بدون اينكه نياز باشد آزادى آنان را محدود يا شخصيت آنان را تحقير كند؛ بلكه آنچنان اخلاق حسنه و كرامت و بزرگوارى او بر خانه سايه افكنده بود كه همگان را تسليم خود ساخته بود و حتى هنگامى كه برخى از همسران توطئه عظيمى عليه او تدارك ديدند و خداوند پيامبر اكرم(ص) را از آن توطئه آگاه ساخت، آن حضرت(ص) تنها قسمتى از ماجرا را براى آنان بازگو كرد و با بزرگوارى تمام از گفتن بقيه مراحل توطئه خوددارى كرد و حتى آنان را به خاطر توطئه مورد عتاب، طلاق و غيره قرار نداد. به هر حال در اين سلسله نوشتار سعى بر نشان دادن سازگاريها و بزرگواريهاى پيامبر اكرم(ص) در خانواده است. در انتخاب نمونه‏ها تلاش شده است مواردى ذكر شود كه از مسلمات تاريخ و يا داراى شاهد قرآنى است و هر دو گروه شيعه و سنى به گونه‏اى آن را بيان كرده باشند.

به اميد اينكه همگان از اخلاق كريمه و رفتار بزرگوارانه پيامبر اكرم(ص) درس بياموزيم و با پياده كردن اندكى از آن روشها به زندگى خانوادگى طراوت بخشيم و از نزاعهاى بيهوده بپرهيزيم و سعى كنيم بر خوبيهاى خود بيفزاييم و از بديها دورى كنيم.

قبل از شروع بحث، ذكر يك نكته بسيار ضرورى به نظر مى‏رسد و آن اينكه توجه داشته باشيم در امور اجتماعى نمى‏توان علتها را از يكديگر كاملاً جدا كرد و سهم هر علت را در معلول و در حوادث بعدى به طور كامل، رديابى كرد. در آزمايشگاهها و علوم طبيعى، همه عوامل و شرايط را ثابت مى‏كنند و تنها يكى را متغيّر قرار مى‏دهند و اثر آن را بررسى مى‏كنند. در آزمايش بعدى اين عامل را ثابت و عامل ديگرى را متغيّر قرار مى‏دهند؛ اما در بررسى امورى كه مربوط به جامعه انسانى است، عوامل به دست ما نيست، تا برخى را ثابت و برخى را متغيّر قرار دهيم. از طرف ديگر بشر چون داراى ذهن و عقل و شعور است، براى خود برنامه‏ريزى مى‏كند و آنها را از ديگران مخفى مى‏كند. گاه در گير و دار مسايل روزمره حوادثى پيش مى‏آيد كه موجب مى‏شود پرده از اسرار كنار رود و درون وى آشكار شود، ولى بسيارى از مكنونات و اسرار افراد پيوسته مخفى مى‏ماند. در حالى كه اين برنامه‏ها و تصميمهاى درونى، اثرات فراوانى در خارج گذاشته و كارهاى مختلفى بر اساس آن انجام گرفته، ولى انگيزه و علت اصلى اين كارها ظاهر نشده است. براى نمونه هر كس مى‏تواند به زندگى شخصى خود سرى بزند و يا زندگينامه برخى سياستمداران شكست‏خورده را ـ كه در اواخر عمر نوشته‏اند ـ مطالعه كند. عكس اين مسأله نيز ممكن است، يعنى حادثه‏اى در زمانى اتفاق مى‏افتد، ولى عوامل آن بر ما پوشيده است و نمى‏دانيم چرا چنين حادثه‏اى اتفاق افتاده است.

در بررسى سازگاريهاى پيامبر(ص) با همسرانش و اعمال و رفتار آنان با

پيامبر اكرم(ص) همه اين امور وجود دارد؛ خصوصا با گذشت هزار و چهار صد سال و نيز وجود دستهاى مرموزى كه پيوسته براى حمايت از شخصى و منكوب كردن شخص ديگرى در طول تاريخ دست به كار است، يافتن عوامل و نقش هر يك و بررسى و توجيه هر كار، با مشكلات بسيارى مواجه است.

در اين نوشتار براى اينكه مشكلى بر مشكلات افزوده نشود و حتى‏المقدور در حل مشكلات و آسان كردن آنها تلاش شود، سعى شده است در هنگام بررسى هر عامل، از ساير عوامل چشم‏پوشى شود و آن عامل در وقت و جاى مناسب خود بررسى شود. به عبارت ديگر اگرچه جامعه و تأثيرات افراد در يكديگر به صورت آزمايشگاه علوم طبيعى نيست، ولى سعى شده است هنگام بررسى براى سهولت در فهم، نظير آزمايشگاه عمل شود. همچنان كه سعى شده است حوادثى كه ناگهان به وقوع مى‏پيوست، تحليل شود و عوامل مخفى آن با توجه به قراين و شواهد روشن شود.

اين نوشتار، دربردارنده سه فصل است:

1ـ نمونه‏هايى از ناسازگارى همسران پيامبر، شامل دو بخش: با استناد به آيات، و روايات؛

2ـ نگاهى به مباحث مطرح شده از ديدگاهى ديگر، شامل دو بخش: علت تعدد همسران پيامبر، دستاوردهاى ازدواجها و چند پرسش در باره زندگى خصوصى پيامبر؛

3ـ بزرگوارى و اخلاق نيكوى پيامبر، شامل دو بخش: نمونه‏هايى از برخورد پيامبر با ديگران، و برخوردهاى پيامبر در خانواده.

فصل اول

نمونه‏هايى از ناسازگاريهاى همسران پيامبر(ص) با استناد به آيات و روايات

در اين فصل سعى مى‏شود نمونه‏هايى از ناسازگاريهاى همسران پيامبر اكرم(ص) با استفاده از آيات و روايات ذكر شود.

اين فصل به دو بخش تقسيم مى‏شود: در بخش اول نمونه‏هايى از آيات قرآن را كه در آنها برخى كارهاى همسران پيامبر(ص) و آزار و اذيتهاى آنان بيان شده است، مطرح مى‏كنيم. در اين بخش سعى بر اين است كه در مرحله اول بدون نظر به شأن نزولها و ساير مسايل جنبى، خود آيات مورد تحليل قرار گيرد، سپس به شأن نزولها نظرى افكنده شود و در مواردى كه شأن نزولهاى مختلفى ذكر شده، با كمك خود آيه يكى از آنها ترجيح داده شود.

در بخش دوم، به ذكر نمونه‏هايى از ناسازگاريهاى همسران حضرت با استفاده از روايات پرداخته شده است. روشن است در هيچ يك از دو بخش، نه در صدد برشمردن تمامى موارد ناسازگارى و نه در صدد بيان مهمترين موارد آن بوده‏ايم، بلكه هر آنچه ذكر شده، تنها نمونه‏اى است، بدون هيچ ويژگى خاص ديگر.

بخش اول

نمونه‏هايى از ناسازگارى با استفاده از آيات

نمونه اول:

آيه‏هاى سوره تحريم

«يآ أَيُّهَا النَّبِىُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَآ أَحَلَّ اللّه‏ُ لَكَ تَبْتَغِى مَرْضَاتَ أَزْوجِكَ وَ اللّه‏ُ غَفُورٌ رَّحيِمٌ، قَدْ فَرَضَ اللّه‏ُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أيْمنِكُمْ وَ اللّه‏ُ مَوْلكُمْ وَ هُوَ الْعَليمُ الْحَكيِمُ، وَ إذْ أَسَرَّ النَّبِىُّ إِلَى بَعْضِ أَزْوجِهِ حَدِيثا فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللّه‏ُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعضٍ فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ قَالَتْ مَنْ أَنبَأَكَ هَذا قالَ نَبَّأَنِىَ الْعَليِمُ الْخَبيِرُ، 3 إِن تَتُوبَآ إِلىَ آللّه‏ِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُمَا وَ إِنْ تَظَهَرَا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللّه‏َ هُوَ مَوْلَئهُ وَ جِبرِيلُ وَ صَلِحُ الْمُؤْمِنيِنَ و الْمَلئِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهيِرٌ؛(1)

اى پيامبر! چرا براى جلب رضايت همسرانت آنچه را كه خدا به تو حلال كرده است، حرام مى‏كنى؟ و خداوند بخشاينده و مهربان است! خداوند گشودن اين گونه سوگندها را بر شما واجب كرده و خدا مولاى شما و دانا و حكيم است. و هنگامى كه پيامبر سرّى را با برخى همسرانش در ميان نهاد و هنگامى كه او آن را (به ديگران) خبر داد و خداوند پيامبر را (از افشاى سرّ) باخبر ساخت، پيامبر برخى را به او شناسانده و از گفتن برخى خوددارى كرد. هنگامى كه پيامبر، وى را از آن باخبر ساخت، (او) گفت: اين خبر را چه كسى به تو داد؟ (پيامبر) گفت: خداى داناى آگاه مرا باخبر ساخت. اگر شما دو زن توبه كنيد، بهتر است، اما دلهاى شما سخت شده است و اگر با پشتيبانى هم عليه او (پيامبر) قيام كنيد، خداوند ياور اوست و نيز جبرئيل و مؤمنان شايسته و فرشتگان نيز پشتيبان وى خواهند بود.»

قبل از مراجعه به تفاسير و شأن نزولها امورى را كه از خود آيات مى‏توان به دست آورد، مرور مى‏كنيم، تا با كمك آن بتوانيم شأن نزول واقعى را بيابيم؛ زيرا شأن نزولهاى گوناگونى در اينجا نقل شده است؛ اگرچه همه آنها در اين مشتركند كه برخى از همسران ـ به طور مشخص حفصه و عايشه ـ موجبات ناراحتى پيامبر(ص) را فراهم كردند، ولى دانستن شأن نزول حقيقى در اين آيات بسيار مهم است، تا معلوم شود نوع آزار چه بوده است.

نكته‏ها:

1ـ پيامبر اكرم براى جلب رضايت همسرانش چيزى را كه بر وى حلال بود، حرام كرد.

2ـ نحوه حرام كردن اين بود كه پيامبر اكرم سوگند ياد كرد ديگر آن حلال را كه خداوند براى وى قرار داده بود، مرتكب نشود.

3ـ با اينكه عمل به مفاد سوگند واجب است و مخالفت كننده با سوگند بايد كفاره بدهد، خداوند بر پيامبر(ص) واجب كرد اين سوگند را بشكند ـ و همان طور كه در روايات هست، كفاره آن را هم بدهد، كه حضرت چنين كرد.

4ـ پيامبر اكرم به يكى از همسرانش سرّى را بيان كرد و از او خواست آن سرّ را فاش نكند.

5ـ او سرّ پيامبر را فاش كرد.

6ـ خداوند پيامبر را از فاش شدن سرّ باخبر ساخت.

7ـ پيامبر قسمتى از سرّ فاش شده را به آن همسر گفت.

8ـ او با تعجب پرسيد: از كجا دانستى و پيامبر(ص) جواب داد: خداوند مرا باخبر ساخت.

9ـ سرّى كه بيان شد، داراى پيامدهاى متعدد بود و پيامبر از برخى از آنها پرده برداشت و باقى را پوشيده نگه داشت.

10ـ همسر پيامبر اين سرّ را با يكى ديگر از همسران آن حضرت در ميان گذاشت.

11ـ سرّ فاش شده يا تبعات آن داراى گناهى عظيم بود كه نياز به توبه داشت.

12ـ آن همسران در اثر اين مسأله به بازگشت دل از حق گرفتار شدند كه توبه كردن براى آنان كار مشكلى بود.

13ـ ياور پيامبر(ص)، خداوند و جبرئيل و افرادى كه مؤمنان شايسته‏اند، مى‏باشد. از تفاسير و روايات و مفرد بودن «صالح» معلوم مى‏شود آن ياور، تنها حضرت على(ع) است.

14ـ در صورت ادامه ماجرا و تصميم آن دو زن براى توطئه عليه پيامبر(ص) ملائكه به يارى حضرت مى‏شتابند.

15ـ شايد «وَ اِذْ» دلالت كند بر اينكه دو حادثه اتفاق افتاده كه مشابه يكديگر بوده و در يكى پيامبر(ص) چيزى را بر خود حرام كرده و در ديگرى سرّى از اسرار را با همسرش در ميان گذاشته است.

16ـ از لحن آيات و خصوصا با توجه به آيات ديگر همين سوره ـ كه از زنان حضرت لوط و حضرت نوح كه شوهرانشان را اذيت كردند و به آنان خيانت روا داشتند، ذكرى به ميان مى‏آيد ـ روشن مى‏شود برخورد و عمل اين همسران كارى بسيار زشت و ناپسند بوده و نوعى خيانت است و آنان در حد زن حضرت لوط و زن حضرت نوح سقوط كرده‏اند.

توضيح نمونه اول با استفاده از شأن‏نزولها

مفسران در شأن‏نزول اين آيات اختلاف زيادى دارند و موارد مختلفى را ذكر كرده‏اند، از جمله:

1ـ رسول اكرم(ص) پس از نماز صبح به حجره‏هاى همسرانش سر مى‏زد. نزد يكى از همسرانش(2) ظرف عسلى بود كه برايش هديه آورده بودند. او براى پيامبر از آن عسل شربتى

درست مى‏كرد. بنابراين وقتى پيامبر(ص) وارد مى‏شد تا سلام بكند و بگذرد، او پيامبر(ص) را نگه مى‏داشت، تا شربت را به او بدهد. عايشه حسادت كرد و به همسران ديگر رسول‏اللّه‏ گفت: وقتى پيامبر(ص) نزد شما آمد تا سلام كند، بگوييد دهانت بوى «مَغافير» مى‏دهد، كه گياهى بدبو است، تا به اين وسيله پيامبر(ص) را از ماندن بيشتر در يك جا و نوشيدن شربت منع كنند. عايشه همين كه پيامبر(ص) را ديد، بينى خود را گرفت و گفت: مغافير خورده‏اى؟ پيامبر(ص) فرمود: نه، نزد فلان زن شربت عسل خورده‏ام. گفت: حتما زنبور آن از شيره غُرْفُط مكيده است. پيامبر اكرم(ص) براى رضايت همسرانش سوگند ياد كرد ديگر از آن شربت نخورد.(3)

نكته‏ها:

1ـ طبق اين شأن‏نزول سرّى را كه رسول‏اللّه‏ به برخى همسرانش گفت، مربوط به تحريم شربت بود و حضرت نخواست كه خبر به گوش صاحب عسل برسد و او ناراحت شود. اما اينكه چگونه پيامبر اكرم(ص) پس از فاش شدن سرّ، برخى را براى فاش كننده سرّ گفت و برخى را نگفت و چگونه يك جمله خبرى كه بيانگر يك چيز است، قابل تقسيم است، كه برخى را بيان كند و برخى را نه، معلوم نيست؛ به همين جهت اين شأن‏نزول با «عَرَّفَ بَعْضَه وَ اَعْرَضَ عَنْ بَعْض» ناسازگار است و قابل قبول نيست.

2ـ از شأن‏نزول ذكر شده معلوم مى‏شود عايشه در خانه پيامبر داراى موقعيت بوده است، زيرا وقتى او تصميم مى‏گيرد پيامبر(ص) را از ماندن بيشتر در يكى از حجره‏ها منع كند و به ديگران مى‏گويد به پيامبر بگوييد دهانت بوى مغافير مى‏دهد، آنان گوش مى‏كنند و چنين كارى را انجام مى‏دهند.

3ـ عايشه در برخورد با پيامبر(ص) ماهرانه عمل مى‏كند: اول با گرفتن دست جلوى بينى، پيامبر را حساس مى‏كند و وقتى حضرت مى‏فرمايد مغافير نخورده‏ام و عَسَل خورده‏ام، با مهارت مى‏گويد: حتما زنبور عسل از شيره غُرفُط مكيده است!

4ـ پيامبر(ص) به هيچ وجه نمى‏خواست دهانش بوى بد بدهد و با متوجه شدن بوى دهان، عسل را بر خود حرام مى‏كند؛

5ـ پيامبر(ص) هيچ گاه آزرده‏خاطر شدن همسرانش را نمى‏پسندد و از همين‏رو مى‏خواهد خبر اين تحريم فاش نشود، تا آن همسر ناراحت نشود و از طرفى ديگر مردم تصور نكنند عسل حرام شده است.

6ـ علاوه بر اينكه عايشه در نزد ساير همسران پيامبر موقعيت داشت و براحتى توانست توطئه خود را با كمك آنان اجرا كند، معلوم مى‏شود همسران پيامبر نسبت به زنى كه داراى عسل بوده، حساسيت داشته و مى‏خواستند او را از گردونه خارج كنند، يا خودشان را هم‏رتبه او قرار دهند.

دومين شأن‏نزول:

رسول اكرم(ص) هر روز نزد يكى از همسرانش مى‏ماند، تا رعايت عدالت بشود. روزى كه نوبت حفصه بود، بر او وارد شد، ولى حفصه از حضرت اجازه خواست براى كارى نزد پدرش برود و در نبود او، ماريه قبطيه كه مادر ابراهيم فرزند رسول‏اللّه‏ بود و به خدمت حضرت مشغول بود، پيامبر را نزد خود خواند. حفصه برگشت و وقتى فهميد ماريه نزد پيامبر بوده است، بناى ناسازگارى را گذاشت و گفت: در روز من، در حجره من و با غير من؟! هرگز نمى‏شود. پيامبر اكرم براى راضى كردن او گفت: ماريه را بر خود حرام مى‏كنم و سوگند ياد مى‏كنم ديگر با او خلوت نكنم و اين مسأله را با كسى در ميان مگذار. ولى حفصه بلافاصله عايشه را از اين حادثه باخبر كرد.(4)

سومين شأن‏نزول:

شأن‏نزول سومى كه نقل شده مانند شأن‏نزول دوم است، فقط مقدارى اضافه دارد.(5)

نكته‏ها:

1ـ از اين شأن‏نزول استفاده مى‏شود حفصه و عايشه در يك خط و در يك راستا كار مى‏كردند و اخبار را سريعا به يكديگر منتقل مى‏كردند و عايشه نقش مركزيت داشته و زود در جريان كارها قرار مى‏گرفت.

2ـ حفصه و عايشه نسبت به ماريه حساسيت داشتند و از اينكه پيامبر او را بر خود تحريم كرد، بسيار خوشحال شدند؛ به طورى كه وقتى پيامبر از حجره حفصه خارج شد، او با مشت به ديوار اتاق عايشه زد و وى را از اين خبر مهم آگاه كرد.

3ـ شايد حساسيت عايشه و حفصه ـ خصوصا عايشه ـ از آن‏رو ناشى شد كه هيچ كدام از همسران پيامبر(ص) در مدينه از ايشان داراى فرزند نشدند و تنها ماريه بود كه صاحب فرزندى به نام ابراهيم شد. در اين صورت عايشه ـ كه عقيم بود ـ جا داشت بيشترين حساسيت را نشان بدهد.

نمونه دوم:

آيه‏هاى 28 و 29 سوره احزاب

«يا اَيُّهَا اَلْنَبِىُّ قُلْ لأَِزواجِكَ اِنْ كُنْتُنَّ تُرِدْنَ الْحَياةَ الدّنيا وَ زينَتَها فَتَعالَيْنَ اُمَتَّعكُنَّ و اُسَرِّحْكُنَّ سَراحا جميلاً. وَ اِنْ كُنتُنَّ تُرِدْنَ اللّه‏َ وَ رَسُولَهُ وَ الدَّارَ الأآخِرَةَ فَأِنَّ اللّه‏َ أَعَدَّ لِلْمُحْسِناتِ مِنْكُنَّ أَجْرا عَظيِما؛(6)

اى پيامبر! به هسمرانت بگو: اگر خواهان زندگى دنيا و زينت آن بوده‏ايد، بياييد شما را با متاع دنيوى بهره‏مند سازم و شما را به طلاقى نيكو طلاق دهم. و اگر خواهان خدا و رسول او و آخرت بوده‏ايد، خداوند براى نيكوكاران پاداش عظيمى تدارك ديده است.»

شأن‏نزول:

هنگامى كه رسول‏اللّه‏ در غزوه خيبر پيروز شد و بر گنجهاى آل‏ابى‏الحقيق دست يافت، همسرانش ـ يا برخى از آنان ـ گفتند: آنچه را كه به دست آوردى، به ما بده. پيامبر به آنان

فرمود: بين مسلمانان آن طورى كه خداوند دستور داده بود، تقسيم كردم. زنان غضبناك شدند و گفتند: شايد فكر مى‏كنى اگر ما را طلاق دهى، همطرازهايى از قوم خود پيدا نمى‏كنيم كه ما را به همسرى برگزينند؟! خداوند براى رسولش حميّت و غيرت به خرج داد و دستور داد حضرت از آنان كناره‏گيرى كند.

پيامبر اكرم از آنان كناره‏گيرى كرد و در «مشربه امّ‏ابراهيم»(7) بيست و نه روز باقى ماند، تا زنان حايض شوند و پاك گردند، تا طلاق‏دادنشان جايز باشد. آنگاه آيه تخيير آمد و آنان را بين زندگى ساده و فقيرانه پيامبر اكرم همراه با آخرت و بين دنياخواهى و بهره‏ورى از متاع دنيا و طلاق، بدون نزاع و كشمكش مخيّر ساخت. «ام‏سلمه» برخاست و گفت: خدا و رسول را برگزيدم. ديگران نيز برخاستند و دست در گردن پيامبر انداختند. در روايات اهل سنت آمده است: پيامبر اول آيه تخيير را بر عايشه خواند و او پيامبر را برگزيد.

آيا همه همسران پيامبر از او نفقه بيشترى طلب كردند، يا تنها برخى از آنان اين خواسته را داشتند؟

از تفسيرها چيزى معلوم نشد، ولى روشن است كه پيامبر از همه آنان كناره گرفت و همه را بين همسرى خود با زندگى ساده و يا طلاق محترمانه و بهره‏مند شدن از متاع دنيا مخيّر ساخت.

روايتهاى مبغوض بودن طلاق

اگر آيه قرآن را كنار رواياتى كه طلاق را مبغوض‏ترين اشيا مى‏داند، قرار دهيم، زمينه براى بحثهاى بعدى آماده‏تر مى‏شود.

احاديث شيعه

امام صادق(ع): «ان اللّه‏ عز و جل يُحِبّ البيت الذى فيه العُرس و يُبغض البيت الذى فيه الطلاق و ما من شئٍ ابغض الى اللّه‏ عز و جل من الطلاق؛(8) خداوند خانه‏اى را كه در آن عروسى باشد، دوست دارد و خانه‏اى را كه در آن طلاق باشد، دوست ندارد و هيچ چيز نزد خدا از طلاق مبغوض‏تر نيست.»

امام صادق(ع): «سمعتُ ابى يقول: ان اللّه‏ عز و جل يُبغض كلَّ مِطلاق و ذَوّاق؛(9) از پدرم شنيدم: خداوند هر انسان مطلاق (زياد طلاق‏دهنده) و ذوّاق ـ كه هر لحظه هوس زنى را دارد ـ مبغوض مى‏دارد.»

احاديث اهل سنت از رسول اكرم(ص)

ان اللّه‏ تعالى يُبغضُ الطّلاقَ و يُحِبُّ العتاق؛(10) خداوند طلاق را مبغوض مى‏دارد و آزادسازى را دوست مى‏دارد.

ما احلّ اللّه‏ شيئا ابغضَ اليه من الطلاق؛(11) خداوند چيزى مبغوض‏تر از طلاق را حلال نكرده است.

ابغض الحلال الى اللّه‏ الطلاق؛(12) مبغوض‏ترين حلالها نزد خداوند طلاق است.

تزّوجوا و لا تطلّقوا فانّ الطلاق يهتزّ منه العرش؛(13) ازدواج كنيد و طلاق ندهيد، زيرا طلاق عرش خدا را به لرزه مى‏آورد.

وقتى كه طلاق مبغوض‏ترين راه حلال است ـ نظير: آخِرُ الدواء اَلْكَىّ؛ آخرين دوا داغ كردن و سوزاندن است ـ و تا راههاى مسالمت‏آميز ديگرى باشد، كسى اين راه را پيشنهاد نمى‏كند؛ از اين‏رو روشن مى‏شود چقدر زنانِ پيامبر يا برخى از آنان براى ايشان مشكل آفريده و چقدر او را اذيت كرده‏اند كه خداوند به مبغوض‏ترين راههاى حلال رضايت داده است و حتى پيامبرش را تشويق مى‏كند آنها را طلاق گويد: «عَسَى رَبُّهُ إِن طَلَّقَكُنَّ أَن يُبْدِ لَهُ أَزْواجا خيرا مِنْكُنَّ؛(14) خداوند اميدوار است كه اگر او شما را طلاق دهد، بهتر از شما را نصيب او كند.» بنابراين مسأله نبايد منحصر به زياده‏خواهى در سهم غنيمت يا اتهام بد بويى دهان پيامبر باشد؛ اگرچه اينها نيز مهم است. دنياخواهى زنان پيامبر را آيه 28 سوره احزاب با صراحت بيان مى‏كند. در واقع پيامبر را به سوى زندگى تجملاتى كشيدن، پوچ كردن دين از درون و تضعيف كردن ارزشهايى است كه اسلام براى احياى آنها آمده است.

براى اينكه با اخلاق، كارها و روحيات همسران پيامبر بيشتر آشنا شويم، بحث را با احاديثى از اين همسران يا پدران آنان پى مى‏گيريم، تا مقدارى از زواياى ناگفته زندگى پيامبر و آزار و اذيتهاى آنان روشن و معلوم شود حوادث سهمگين در خانواده پيامبر اكرم اتفاق مى‏افتاد و حرفهاى گوناگونى زده مى‏شد كه هر كدام از آنها براى تخريب بناى خانواده كافى بود، ولى بزرگوارى، مديريت و متانت پيامبر(ص) نمى‏گذاشت آن حادثه يا سخن در جامعه راه يابد. و از طرفى نشان مى‏دهد هيچ پيامبرى مانند ايشان اذيت نشد، و اين تنها مربوط به اذيتهاى مشركان و كفار نبود.

نمونه سوم:

آيه 11 سوره حجرات

«يآ أَيُّهَا الَّذينَ آمَنوُا لا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قوْمٍ عَسَىآ أَن يَكُونُوا خَيْرا مِنْهُمْ وَ لا نِسَآءٌ مِن نِسآءٍ عَسَىّ أَن يَكُنَّ خَيْرا مِنْهُنَّ وَ لا تَلْمِزوا أَنْفُسَكُمْ وَ لا تَنَابَزُوا بِالأَلقبِ بِئسَ الإسْمُ الأِفُسُوقُ بَعْدَ الأِيمنِ؛(15) اى اهل ايمان! گروهى (از شما) گروه ديگر را مسخره نكند؛ شايد آن مسخره شدگان از اينها بهتر باشند و زنان، زنان ديگر را (مسخره نكنند) شايد آنها بهتر باشند و از يكديگر عيب مگيريد و به همديگر لقبهاى زشت ندهيد. چه ناپسند است نام زشت پس از ايمان!»

از انس نقل شده است كه «و لانساء من نساء ...» در مورد عايشه و حفصه نازل شده است كه ام‏سلمه را مسخره كردند. او با پارچه‏اى سفيد دو كشاله ران خود را مى‏بسته و دو طرف پارچه از پشتش آويزان بود. عايشه مى‏گفت: ببينيد چه چيزى مانند زبان سگ از پشت او آويزان است!

و گفته شده است: عايشه او را به خاطر كوتاهى قد مورد تمسخر و عيبجويى قرار مى‏داد.(16)

در مورد اين آيه ابن‏عباس نقل كرده است: روزى صفيّه گريان نزد پيامبر اكرم(ص) آمد و گفت: عايشه مرا سرزنش كرد و گفت: اى يهودى، فرزند يهودى! پيامبر اكرم فرمود: چرا به او جواب ندادى كه پدرم هارون است و عمويم موسى و شوهرم محمد؟! آنگاه آيه فوق نازل شد.(17)

كسى كه در آيات قرآن و تفاسير و شأن‏نزولها تفحص كند، نمونه‏هايى اينچنين پيدا مى‏كند، ولى قصد ما شمارش تمامى موارد نيست و حكم به صحت تمامى موارد نمى‏كنيم و فعلاً در صدد تفكيك بين شأن‏نزول و سبب نزول نيستيم، ولى از برخى آيات بخوبى روشن مى‏شود پيامبر از دست برخى همسرانش بشدت آزرده خاطر بود. قرآن در اين موارد جانب پيامبر اكرم(ص) را مى‏گيرد و نشان مى‏دهد زنان آن حضرت، كار خلافى مرتكب شده‏اند و آن كار سبب رنجش پيامبر اكرم(ص) شده است. آياتى كه خود تصريح به خلافكارى برخى زنان دارد و يا آياتى كه از شيعه و اهل سنت شأن‏نزول آنها روايت شده است و قابل بحث و تشكيك نيست. برخى از حوادث نظير تهمت به ماريه قبطيه توسط عائشه كه فقط در تفسير قمى ـ كه شيعى است ـ نقل شده است، در كتابهاى اهل سنت نيز يافت مى‏شود؛ مثلاً ابن ابى‏الحديد در جلد نهم شرح نهج‏البلاغه در صفحه 159 به اين داستان اشاره مى‏كند و كشف اين توطئه توسط حضرت على(ع) را از علل كينه عايشه نسبت به آن حضرت و زهرا(س) مى‏داند. بنابراين اصل قصه در روايتهاى هر دو گروه موجود است، بلكه در نزد ابن ابى‏الحديد از مسلمات است.ادامه دارد.

احمد عابدينى


1 ـ تحريم (66)، آيه 1 ـ 4.

2 ـ در اينكه آن زن چه كسى بود، نيز اختلاف است. برخى گفته‏اند زينب بنت جحش، برخى گفته‏اند: سوده، و برخى: ام‏سلمه و برخى گفته‏اند او حفصه بود.

3 ـ مجمع‏البيان، ذيل آيه؛ درّالمنثور، ذيل آيه؛ بحارالانوار، ج22، ص228.

4 ـ بحارالانوار، ج22، همان، ص229.

5 ـ تفسير على بن‏ابراهيم، ج2؛ بحارالانوار، ج22، ص239.

6 ـ احزاب، آيه 28 ـ 29.

7 ـ مشربه ام‏ابراهيم: منزل مسكونى ماريه همسر پيامبر.

8 ـ وسائل‏الشيعه، ج15، ص267.

9 ـ همان.

10 ـ كنزالعمال، ج9، ص661.

11 ـ همان.

12 ـ همان.

13 ـ همان.

14 ـ تحريم، آيه 5.

15 ـ حجرات، آيه 11.

16 ـ مجمع‏البيان، ج9، ص135.

17 ـ همان.