Mobile menu

پيامبر(ص) در خانه،سازگارى، مهربانى، مديريت«قسمت ششم»

پيامبر(ص) در خانه،سازگارى، مهربانى، مديريت

«قسمت ششم»

در بخشهاى پيشين به بيان اخلاق و صفات پيامبر اكرم(ص) پرداختيم و روش و منش ايشان را ذكر كرديم. اكنون به بيان سلوك و كردار پيامبر(ص) در خانه مى‏پردازيم، تا با شيوه‏هاى سازگارى و مداراى آن حضرت آشنا شويم.

رعايت عدالت

يكى از ويژگيهاى پيامبر اكرم(ص) رعايت مساوات بين همسران بود كه به مواردى از آن اشاره مى‏شود:

الف ـ پيامبر اكرم(ص) مهريه هر يك از زنانش را چهارصد درهم قرار داد (مهر السنة) و فرقى بين عايشه، حفصه، ام‏سلمه، سوده، ميمونه، زينب دختر جحش و زينب دختر خزيمة نگذاشت(1) و ملاحظاتى از قبيل قريشى و غير قريشى، جوان و غير جوان، بيوه و غير بيوه و امثال آن را در مهريه دخالت نداد. اين تساوى حتما اثر مثبت خود را در ذهن زنان مى‏گذارد، تا خود را از نظر شخصيت و ساير امور همانند يكديگر ببينند.

اگر يكى از آنها ويژگى خاص يا وضعيت ويژه‏اى داشت، در آن وضعيت، پيامبر(ص) به نحو ديگرى جبران كار و فعاليت و ويژگى او را مى‏كرد و با زبان يا عمل به گونه‏اى رفتار مى‏كرد كه تساوى و برابرى، برترى شخصى را از بين نبرد، كه به مواردى از آن در آينده اشاره خواهد شد.

على رغم اينكه هفت تن از همسران داراى مهريه مساوى بودند، ولى براى صفيّه و جويريه چنين مهريه‏اى ذكر نشده است. شايد به اين جهت كه «صفيه» اسيرى بود كه به اسارت در آمد و پيامبر اكرم(ص) او را براى خود انتخاب (اصطفا) كرد و به اين گونه افراد مهريه‏اى تعلق نمى‏گيرد و آزادى او مهريه‏اش شده است و «جويريه» اسيرى بود كه سهم «ثابت بن‏قيس» انصارى شد و سپس با او عقد كتابتى (يك نوع قرارداد آزادسازى بردگان) نوشت كه در مقابل پرداخت پول به عنوان مال‏الكتابة آزاد شود. وى براى تهيه پول نزد پيامبر اكرم(ص) آمد و حضرت فرمود: آيا بهتر از آن را نمى‏خواهى؟ پرسيد: بهتر كدام است؟ فرمود: پرداخت مال‏الكتابه و ازدواج با من. گفت: بله. و پيامبر اكرم(ص) مال‏الكتابه را پرداخت و با او ازدواج كرد.(2)

به گمان زياد مال‏الكتابه بيش از چهارصد درهم بوده، ولى پيامبر اكرم(ص) آن را پرداخت كرده است، زيرا «جويريه» مالى نداشت، اما پيامبر اكرم(ص) آن را به عنوان مهريه قرار نداد تا او را بر ديگران برترى بخشيده باشد.

همسر ديگرى كه مهريه‏اش با ديگران تفاوت داشت، ام‏حبيبه دختر ابوسفيان بود. او همراه با شوهر خود به حبشه رفت و در آنجا شوهرش نصرانى شد. پيامبر اكرم(ص) نجاشى را وكيل كرد او را به ازدواج حضرت درآورد و مهريه او چهارصد دينار بود.(3)

از سيره ابن‏هشام و كامل بن‏اثير معلوم نمى‏شود چه كسى اين مهريه را مشخص كرده است، ولى «ابن عبدالبر» در استيعاب تصريح مى‏كند: اين مقدار مهريه را نجاشى مشخص كرده است.(4) بنابراين اشكالى از ناحيه برابرى مهريه‏ها بر پيامبر اكرم(ص) وارد نيست. اگرچه حتى بر فرض اينكه پيامبر اكرم(ص) اين مهريه را مشخص كرده باشد، اشكالى وارد نيست، زيرا ام‏حبيبه علاوه بر مهريه نياز به نفقه داشت و مقدار اضافه را ممكن است به حساب نفقه و هزينه زندگيش گذاشت، زيرا هزينه زندگى به عهده شوهر است و پيامبر اكرم(ص) بايد آن را پرداخت مى‏كرد.

ب ـ علاوه بر مهريه از نظر نفقه و هزينه زندگى، پيامبر(ص) رعايت برابرى و تساوى را مى‏كرد؛ مثلاً پس از فتح خيبر به هر كدام طبق قول «واقدى» صد وَسْق (هشتاد وَسْق خرما و بيست وسق جو) پرداخت كرد.(5) ابن‏هشام در اين باره مى‏گويد: و قُسِّم لَهُنَّ مِئَةُ وَسْقٍ وَ ثَمانينَ وَسْقا،(6) كه معلوم نيست آيا به برخى صد و به برخى هشتاد وَسق داده و يا به هر كدام مجموعا صد وسق داده كه هشتادتاى آن از يك جنس و بقيه از جنس ديگرى بوده است، تا با عبارت «مغازى» تطبيق كند و يا به هر كدام صد و هشتاد وسق داده است. احتمال اخير درست نيست، چون در اين صورت كلمه «وسق» در عبارت زايد است. احتمال اول نيز درست نيست، زيرا در اين صورت بايد تفصيل مى‏داد به كدام يك از زنان هشتاد و به كدام يك صد وسق داده است؛ همان طور كه او و «واقدى» در باره سهم ديگران

تفصيل داده‏اند. بنابراين احتمال وسط صحيح‏تر است. به هر حال «واقدى» كه داستان و حوادث جنگها را نوشته، بيان مى‏كند پيامبر اكرم(ص) سهم آنان را به طور متساوى پرداخت كرد.

«وَسق» عبارت از شصت صاع است(7) و صاع تقريبا سه كيلوگرم است. در نتيجه سهم هر زن هيجده تُن مى‏شود كه رقم نسبتا بالايى است، ولى احتمال دارد صاع و وسق معانى ديگرى داشته باشد.

ج ـ پيامبر اكرم(ص) در ساير امور نيز رعايت تساوى و برابرى را مى‏كرد؛ مثلاً صبحگاهان، پس از نماز به حجره يكايك همسرانش سر مى‏زد و از آنان احوالپرسى مى‏كرد.

د ـ او هر شب در اتاق يكى از آنان به سر مى‏برد و تساوى را كاملاً رعايت مى‏كرد؛ حتى در دوران مريضى ايشان كه به وفاتش منجر شد، رعايت تساوى را مى‏كرد، تا اينكه بيمارى بر او سخت شد و طبق نقل از همسرانش اجازه خواست در اتاق عايشه بماند.(8)

شايد ماندن در خانه عايشه به اين جهت بود كه او جوانتر بود و بيشتر مى‏توانست از عهده كارهاى منزل و مداواى حضرت برآيد، و شايد جهات ديگرى داشته كه بعدا مورد اشاره واقع خواهد شد.(9)

ه··· ـ پيامبر(ص) در سفرها و جنگها رعايت تساوى را مى‏نمود و پيوسته قرعه مى‏كشيد و طبق آن يكى از زنان را همراه خود مى‏برد.

شايان ذكر است چون زمان و مدت غزوه‏ها معلوم نبود، راهى بهتر از قرعه كشيدن براى رعايت عدالت و برابرى وجود نداشت.

جالب است بدانيم اين همه اصرار بر تساوى و برابرى بين همسران و حتى اجازه خواستن از آنان در برخى موارد، از كسى سر مى‏زند كه خداوند به او اجازه داده است بين زنانش با برابرى و تساوى برخورد نكند و زنان او نيز با همين شرط نزد او مانده‏اند.

قرآن مى‏فرمايد: «تُرجى مَنْ تَشاءُ منْهنَّ و تُؤوى اليك من تَشاءُ وَ مَنِ ابتغَيْتَ مَمَّن عَزَلْتَ فَلا جُناحَ عَلَيكَ ذلِكَ اَدْنى اَنْ تَقَرَّ اَعْيُنُهُنَّ و لا يَحْزَنَّ وَ يَرضَيْنَ بَما اَتَيْتَهُنَّ كُلُهُنَّ؛(10) نوبت هر كدام از زنها را كه مى‏خواهى، به تأخير انداز و هر كدام را كه خواهى، پيش خود جاى ده. بر تو باكى نيست كه هر كدام را كه ترك كرده‏اى، [دوباره [طلب كنى. اين نزديكتر است براى اينكه چشمانشان روشن گردد و دلتنگ نشوند و همگى به آنچه به آنان داده‏اى، خشنود شوند.»

شايان ذكر است اين اختيارات را خود همسران پيامبر اكرم(ص) به او دادند. هنگامى كه او آنان را ـ طبق دستور و ارشاد خداوند ـ بين ماندن نزد پيامبر(ص) و تحمل زندگى ساده آن حضرت و بين طلاق مخيّر ساخت، همگى ماندن نزد آن حضرت و با هر شرايطى كه پيامبر اكرم(ص) صلاح بداند را قبول كردند، آيات 28 و 29 سوره احزاب از اين واقعه بازگويى مى‏كند؛ بنابراين رعايت نكردن تساوى، احجافى در حق زنان نبود، بلكه همگى آن را قبول كرده بودند و آيه قرآن نيز بر اين مطلب تصريح دارد، ولى با اين حال پيامبر اكرم(ص) تمام سعى خود را براى رعايت تساوى و عدالت، به كار مى‏برد.(11) حتى پيامبر اكرم(ص) در حال احرام رعايت مساوات را مى‏كرد و هر شب را كنار يكى از آنان به سر مى‏برد. اگرچه بهره‏گيرى جنسى در حال احرام حرام است، ولى منافاتى با رعايت تساوى بين آنان نداشت.

پيروان غير پيرو

افرادى كه ازدواجهاى متعدد مى‏كنند و خود را مسلمان و پيرو دين پيامبر(ص) مى‏دانند، بايد بررسى كنند برخوردها و كارهاى آنان تا چه حدى با برنامه‏ها و اعمال و برخوردهاى پيامبر اكرم(ص) سازگار است. اگر شخصى ببيند كه جوان بودن يك زن يا خوش‏سخن و زيبابودن او، وى را از ديگر همسرانش غافل كرده و در امور زندگى رعايت مساوات را نمى‏كند، بداند او از راه و روش پيامبر(ص) بسيار فاصله دارد و طبق فرموده قرآن حق ازدواج متعدد را ندارد، زيرا قرآن مى‏فرمايد: «فَانْكِحوُا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى و ثَلاثَ و رُباعَ وَ اِنْ خَفْتُم اَلاّ تَعْدِلوُا فَواحِدَةً؛(12) با هرچه از زنان كه مورد پسندتان واقع شود، ازدواج كنيد؛ دوتا، سه‏تا، چهارتا، پس اگر بيم داريد كه به عدالت رفتار نكنيد، به يك زن اكتفا كنيد.»

روشن است در آيه، ازدواج با بيش از يك زن مشروط به رعايت عدالت است و حتى در صورت ترس از اينكه نتواند عدالت را برقرار كند، بايد به يك همسر اكتفا كند. از اينجا روشن مى‏شود كسانى كه ازدواجهاى متعدد مى‏كنند و تنها خود را در تعدد ازدواج پيرو سنت پيامبر(ص) مى‏دانند اما در حقوق همسران به عدالت رفتار نمى‏كنند، چقدر از قرآن و از سنت او دور هستند و در واقع پيروان غير پيرو هستند. ازدواجهاى متعدد سزاوار شخصى است كه خود را امتحان كرده باشد و بداند حوادث و حالات، او را تغيير نمى‏دهد و از عدالت باز نمى‏دارد.

محدوده رعايت عدالت

البته خداوند ضعف و سستى ما را مى‏دانست كه نمى‏توانيم بين زنان به عدالت رفتار كنيم؛ از اين‏رو ما را از متمايل شدن به يك سو نهى كرده و فرموده است: «وَ لَنْ تَسْتطيعوُا اَنْ تَعْدِلوُا بَيْنَ النِّساءِ وَ لَوْ حَرَصْتُم، فَلاتَميلوُا كُلَّ المَيْلِ فَتَذَروُها كَالْمُعَلَّقَةِ وَ اِنْ تُصْلِحوُا وَ تَتَّقُوا فَانَّ اللّه‏َ كانَ غَفُورا رحيما؛(13) و شما هرگز نمى‏توانيد ميان زنان به عدالت (رفتار) كنيد، هر چند [بر عدالت] حريص باشيد. پس به يك طرف يكسره تمايل نورزيد، تا آن [زن ديگر [را سرگشته [و بلاتكليف] رها كنيد و اگر سازگارى نماييد و پرهيزكارى كنيد، يقينا خدا آمرزنده مهربان است.»

از «و لو حرصتم» (هر چند تمايل شديد به رعايت عدالت داشته باشيد) معلوم مى‏شود مراد از عدالت در «و لن تستطيعوا ان تعدلوا» عدالتى است كه از اختيار و توان آدمى خارج است؛ بنابراين مى‏توان گفت مراد از آن، عدالت در مودت و محبت است كه از امور قلبى است و اختيارى نيست.(14) بنابراين محدوده رعايت عدالت، كارها و اعمال و رفتارهاى ظاهرى است، ولى در مودت و دوستى ممكن است برخى محبوب‏تر از برخى ديگر باشند.

خلاصه گفتار: مردانى كه قدرت برقرارى عدالت ظاهرى بين زنان را ندارند و مال و امكانات خود را در اختيار برخى از همسران مى‏گذارند و بيشتر اوقات خود را با يكى از آنان سپرى مى‏كنند، حق ازدواج متعدد را ندارند و بى‏جهت از تعدد زوجات مطرح شده در قرآن يا در سنت نبوى سوء استفاده مى‏كنند.

يكى ديگر از ويژگيهاى پيامبر(ص) كه محبت همسرانش را به همراه داشت، رعايت روحيات آنان و ابراز علاقه به تمامى آنان مناسب با شأن هر يك بود.

رعايت روحيه هر يك از همسران

يكى ديگر از ويژگيهاى پيامبر(ص) كه محبت همسرانش را به همراه داشت، رعايت روحيات آنان و ابراز علاقه به تمامى آنان مناسب با شأن هر يك بود؛ به طورى كه هيچ كدام احساس نمى‏كرد ديگرى محبوبتر از او نزد پيامبر(ص) است؛ مثلاً وقتى مى‏ديد عايشه زن جوانى است كه دوست دارد محبوب شوهر خود باشد، با الفاظى نظير «كلِّمينى يا حميرا؛(15) اى حميرا! با من سخن بگو» محبت او را به خود جلب مى‏كرد. و وقتى با «ام‏سلمه» مواجه مى‏شد كه داراى فرزندانى بود و بچه‏هايش را نيز بسيار دوست مى‏داشت، احوال آنان را مى‏پرسيد و بر آنان اسم جديدى مى‏گذاشت كه نشانه اعتنا به آنان بود؛ مثلاً او دختر كوچكى داشت كه نامش «زينب» بود و پيامبر اكرم(ص) او را «زُناب» صدا مى‏زد و مى‏پرسيد: «زناب» كجاست، يا وقتى در حجة‏الوداع شتر صفيه از رفتن ايستاد و صفيه از شدت ناراحتى گريه كرد، پيامبر(ص) با دست خود اشكهاى او را پاك كرد و او را دلدارى داد و دستور داد قافله همان جا فرود آيد، در حالى كه تصميم به فرود آمدن در آن مكان را نداشت.(16)

پيامبر اكرم(ص) به خاطر اهانتى كه زينب بنت‏جحش به صفيه كرد، مدتى با زينب قطع رابطه كرد، ولى پس از اينكه زينب از كار خود پشيمان شد، پيامبر(ص) به غرفه او رفت و تختخوابش را مرتب كرد(17) و اين گونه محبت خود را به او ابراز كرد.

وقتى به «برّة» دختر حارث از بنى المصطلق كه در جنگ اسير شده، پيشنهاد ازدواج داد و او با خوشحالى پذيرفت، پيامبر(ص) اسم او را «جويريه» نهاد(18). و با اين كارها محبت او را كاملاً به خود جذب كرد.

روزى از روزها پيامبر(ص) بر جويريه گذر كرد و ديد مشغول عبادت است. پس از حدود نصف روز بر او گذر كرد و باز ديد مشغول عبادت است. فرمود: آيا مى‏خواهى كلماتى به تو تعليم كنم تا آنها را بگويى، و سپس به او ياد داد هر يك از اين اذكار را سه مرتبه بگويد: سبحان اللّه‏ عدد خلقه، سبحان اللّه‏ يرضى نفسه، سبحان اللّه‏ زِنَةَ عرشِه، سبحان اللّه‏ مِداد كلماتِه(19).

به هر حال از مجموع كلمات و رفتارى كه از پيامبر(ص) نقل شد و در لابلاى كتابهاى روايى و تفسيرى نمونه‏هاى ديگر آن را مى‏توان پيدا كرد، فهميده مى‏شود اين برخوردها سبب جذب قلوب آنان مى‏شد.

البته اين برخوردها در آن زمان براى زنان بسيار مهم بود، زيرا آن زمان نزديك به جاهليت بود، كه زنان را يا مى‏كشتند و يا با آنان به گونه حيوان رفتار مى‏كردند و آنان را در ايام عادت از خانه بيرون مى‏كردند، و آنها را مانند ساير اموال ميّت به ارث مى‏بردند، و نيز با زنان مشورت نمى‏شد و كسى به سخن آنان گوش نمى‏داد و ... و از طرفى تحمل اين برخوردها براى جامعه آن روز بسيار سخت بود، زيرا جامعه قبول نمى‏كرد مردى به همسرش شخصيت اجتماعى دهد؛ به سخنان او گوش دهد؛ به او محبت كند و حتى اجازه دهد زن با او قهر كند و به تندى با وى سخن بگويد!

برخى، منشأ همه گرفتاريهاى پيامبر(ص) با همسرانش را برخوردهاى خود حضرت مى‏دانستند و معتقد بودند: اگر همان طور كه آنان با زنانشان رفتار مى‏كردند، پيامبر(ص) رفتار مى‏كرد، زنان جسور نمى‏شدند و زنان آنان نيز جرأت نمى‏كردند روى حرف مردان حرف بزنند. در مقابل همه اين حرفها، پيامبر(ص) تبسّم مى‏كرد و شايد با اين تبسم، بر ساده‏انديشى برخى تأسف مى‏خورد و هدفش و راهش را كه در جاهاى ديگر با صراحت بيان كرده، در درون خود زمزمه كرد كه: من نيامده‏ام تا با قهر و غلبه و قدرت نظامى و زور بر ديگران برترى يابم و حكومت كنم. من نيامده‏ام تا ديگران از من بترسند و همسرم در خانه به خاطر ترس از كتك يا ترس از طلاق از من اطاعت كند، بلكه آمده‏ام خرد انسانها را پرورش دهم و به آنان بياموزم خودشان آزادانه راه حق را بيابند و در آن گام نهند. بنابراين اگر صد بار ديگر حفصه، عايشه و ... ناسازگارى كنند، آنان را با زور تسليم نخواهم كرد؛ همان طور كه حضرت نوح و حضرت لوط همسرانشان را با زور به راه حق نكشاندند، زيرا «لا اكراه فى الدين» اصلى مسلم و غير قابل تشكيك است. اگر خدا مى‏خواست از راه زور و جبر همگان را هدايت كند، چنين مى‏كرد، ولى او خواست مردم اختيار داشته باشند. خدا راه را از چاه براى آنها بيان كرد، تا هر كسى هر مسيرى را خواست، انتخاب كند. «وَ لَوْ شاءَ اللّه‏ُ ما اَشْرَكوُا وَ ما جَعَلْناكَ عَلَيْهم حَفيظا وَ ما اَنتَ عَلَيْهم بِوَكيل(20)؛ و اگر خدا مى‏خواست، آنان شرك نمى‏آوردند و ما تو را برايشان نگهبان نكرده‏ايم و تو وكيل [صاحب اختيار] آنان نيستى» و در جاى ديگر فرمود: «فَذَكِّر اِنَّما اَنتَ مُذكِّرٌ لَسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍ(21)؛ پس تذكر ده، كه تو تنها تذكردهنده‏اى و بر آنان تسلطى ندارى.» و در باره مردم فرمود: «وَ قُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُم فمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْيَكْفُر(22)؛ به آنان بگو: حق از جانب پروردگار است. پس هر كه بخواهد، ايمان بياورد و هر كس بخواهد، كافر شود.» و فرمود: «اِنّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ اِمّا شاكِرا و اِمّا كفُورا(23)؛ ما راه را به او نموديم؛ يا سپاسگزار خواهد بود و يا ناسپاس.» بنابراين با سخن و عمل و با گفتار و كردار بايد مردم را به راه راست هدايت كرد و روش و منش پيامبر(ص) چنين بود. او مى‏خواست همه مردم و از جمله همسرانش را به اين طريق به راه راست هدايت كند و با خود سازگار سازد و به آنها اخلاق اسلامى بياموزد. قهر و غلبه و زور در اين گونه موارد تأثيرى ندارد.

نكته‏اى كه در پايان اين قسمت بيانش خالى از لطف نيست، اين است كه: حوادث را بايد در محدوده خود بررسى كرد؛ يعنى وضع محيطى، اجتماعى و ... را در نظر گرفت؛ مثلاً ازدواج با حفصه، پاك كردن اشك چشم وى، سوار كردن او بر مركب خويش و دلجويى از وى و آماده كردن تختخواب زينب ممكن است امروزه امورى عادى جلوه كند، ولى در زمانى كه به زن به عنوان موجودى پست نگاه مى‏شد و مردان به طور كلى از چنين كارهايى سر باز مى‏زدند، ارزش اين كارها بيشتر روشن مى‏شود.

با سخن و عمل و با گفتار و كردار بايد مردم را به راه راست هدايت كرد و روش و منش پيامبر(ص) چنين بود. او مى‏خواست همه مردم و از جمله همسرانش را به اين طريق به راه راست هدايت كند و با خود سازگار سازد و به آنها اخلاق اسلامى بياموزد.

مدارا كردن

ويژگى ديگر پيامبر اكرم(ص) با همسران، مدارا كردن او در برابر اشتباهات آنان و عفو و گذشت بود. گاهى اشتباه و خطاهاى همسران، تجاوز به حقوق پيامبر(ص) بود. در اين صورت حضرت حتى بدون يادآورى به آنان، از كنار اين قضيه مى‏گذشت و آنان متوجه اشتباه خود مى‏شدند و سرافكنده مى‏گشتند؛ ولى گاه خطاها و اشتباهات آنان در امور مربوط به ديگران بود، كه پيامبر(ص) با گفتار و كردارى مناسب، آنان را متوجه مى‏كرد و اگر اشتباه آنان ناشى از جهالت بود، با بيانى خوش اين نقيصه را برطرف مى‏كرد، زيرا تبليغ احكام و هدايت انسانها يكى از وظايف انبياست.

رجوع به اكثر نمونه‏هاى مطرح‏شده مى‏تواند دليل خوبى براى اين ويژگى باشد؛ مثلاً وقتى عايشه به ايشان گفت: دهانت بوى مغافير مى‏دهد، آيا مغافير خورده‏اى؟ حضرت فرمود: خير. نزد زينب شربت عسل خورده‏ام. پيامبر(ص) هيچ تحقيقى نكرد آيا وى راست مى‏گويد يا نقشه‏اى كشيده است، بلكه با سخت‏گيرى بر خود و محروم ساختن خود از خوردن عسل، مشكل را حل كرد و سوگند ياد كرد ديگر از آن عسل ننوشد. و يا مثلاً به همسرانش نگفت: تو چنين حقى ندارى، زيرا خودت در آن روزى كه من طبق فرمان خداوند تو و ساير همسرانم را بين ماندن و با زندگى ساده ساختن و يا طلاق گرفتن مخيّر ساختم(24)؛ اولى را اختيار كردى! و باز نفرمود: آيه قرآن به من اختيار داده كه نوبت هر كدام از زنان را خواستم، به تأخير بيندازم و هر كدام را خواستم، مقدّم بدارم(25). پيامبر(ص) بدون هيچ گونه استفاده از حق قانونى خود و يا اشاره به ناسازگاريهاى برخى همسران و امثال آن، از تمامى اين امور با كمال بزرگوارى صرف نظر مى‏كرد.

نكته‏اى كه در بحث ما حايز اهميت است، اين است كه: پيامبر اكرم(ص) پرده از روى تمامى برنامه‏ها و نقشه‏هاى زنان برنداشت. گفته‏اند: ما اِسْتَقصى كريمٌ قَطُّ؛ هيچ گاه انسان كريم استقصا نمى‏كند و لغزشها را پيگيرى نمى‏كند، و يا گفته‏اند: ما زالَ التَّغافُلُ مِن فِعلِ الكِرامِ؛ از افعال انسانهاى باكرامت، تغافل و چشم‏پوشى است. وقتى انسانى به اين مرحله از كرامت و بزرگوارى برسد كه حتى نسبت به توطئه قتل خويش تغافل كند و هيچ سخنى از آن به ميان نياورد، خصوصا وقتى كه انسان متوجه شود توطئه از سوى كسانى است كه او بيشترين لطف و عنايت را به آنان داشته است، بيشتر بزرگوارى و كرامت او جلوه‏گر مى‏شود.

به هر حال اين عمل پيامبر اكرم(ص) چونان ساير اعمال او الگويى براى همگان است. مردى كه در خانه مى‏خواهد نسبت به خانواده خويش مديريت داشته باشد و معلمى كه مى‏خواهد كلاسى را اداره كند و حاكمى كه خواهان اداره جامعه است، بايد بيش از هر چيز به اصل تغافل و چشم‏پوشى فكر كند. مگر نه اين است كه پيامبر(ص) با توطئه قتل خود، با گذشت و چشم‏پوشى برخورد كرد و همه را شرمنده خويش ساخت؟! لااقل مرد خانه بايد از پيامبر(ص) بياموزد كه در موارد بى‏اعتناييها و سخنان نسنجيده و نظاير آن با تغافل برخورد كند.

در مورد برخوردهايى كه همسران با يكديگر داشتند و نزاع و درگيريهايى كه بين آنان به وجود مى‏آمد، نيز رفتار و گفتار پيامبر اكرم(ص) بسيار راهگشاست.

موارد زيادى از مداراى پيامبر(ص) با عايشه در بحثهاى گذشته مطرح شد. جاهايى كه عايشه نسبت به حضرت خديجه بى‏احترامى مى‏كرد؛ مزاحم ملاقاتهاى خصوصى پيامبر(ص) با حضرت على(ع) مى‏گشت؛ در هنگام نماز شب خواندن پيامبر(ص) به توهم اينكه حضرت نزد ساير زنانش رفته، به تفحّص مى‏پرداخت و حتى يك مرتبه پيامبر(ص) را كه در حال مناجات بود، لگد كرد و ... موارد

احمد عابدينى


1 ـ سيره ابن‏هشام، ج4، ص644 ـ 647؛ بحارالانوار، ج22، ص193 ـ 197 و 201 ـ 205.

2 ـ همان، ج4، ص645.

3 ـ الكامل فى التاريخ، ج1، ص656.

4 ـ الاستيعاب، ج4، ص1930.

5 ـ المغازى، ج2، ص693.

6 ـ سيره ابن‏هشام، ج4، ص352.

7 ـ فرهنگ دهخدا، ج14، ص20498.

8 ـ سيره ابن‏هشام، ج4، ص643؛ الكامل فى التاريخ، ج2، ص5.

9 ـ در بحارالانوار، ج22، ص467 آمده است: عايشه از زنان ديگر اجازه خواست پيامبر(ص) اكرم(ص) در حجره او به استراحت بپردازد.

10 ـ احزاب (33)، آيه 51.

11 ـ بحارالانوار، ج22، ص243.

12 ـ نساء (4)، آيه 3.

13 ـ همان، آيه 129.

14 ـ روايتى در نورالثقلين ذيل آيه اين نكته را بيان مى‏كند.

15 ـ مثنوى معنوى، شعر 2428.

16 ـ اسدالغابة، ج7، ص169.

17 ـ همان؛ مسند احمد، ج6، ص337.

18 ـ همان، ص58.

19 ـ همان، ص59.

20 ـ انعام (6)، آيه 107.

21 ـ غاشيه (88)، آيه‏هاى 21 ـ 22.

22 ـ كهف (18)، آيه 29.

23 ـ دهر (76)، آيه 3.

24 ـ اشاره به آيه 28 و 29 از سوره احزاب است.

25 ـ اشاره به آيه 51 سوره احزاب است.