Mobile menu

فقه تطبیقی یا مقارن 4

توضیح:


عده ای گفته اند سن 9 سال برای دختر و سن 15 سال برای پسر، برای آنها بلوغ یک تعبد است، در قرآن سنی برای بلوغ بیان نشده است و سن را علامت بلوغ ندانسته است، بلکه علامت بلوغ را محتلم شدن و یا انبات( موهای زبر بدن که روییده شود) را ملاک قرار داده است و این اختلافی که در مورد بلوغ پیش آمده است علت آن این است که آیا باید مبنای روایت را بگیریم و یا مبنای قرآن را؟
در زمان قدیم سن بلوغ برای دختران روی 9 سال بود اما الان روی 13،14 سالگی است، پس در بلوغ بنا به سن نیست بلکه سن مانند بخش نامه است و سخن قرآن و رسول اکرم(ص) مثل قانون اساسی است، آن وقت بخش نامه ها قابل تغییر و تحول است که مثلاً همانطور که بیان شد یک زمانی سن بلوغ 9 سال بوده اما الان 13،14 سالگی است.
مسألة 3: لا يدفع المال إلى الصبي، و لا يفك حجره حتى يبلغ‌ بأحد ما قدمنا ذكره، و يكون رشيدا وحده: أن يكون مصلحا لماله، عدلا في دينه، فاذا كان مصلحا لماله غير عدل في دينه، أو كان عدلا في دينه غير مصلح لماله، فإنه‌

لا يدفع اليه ماله. و به قال الشافعي
 مال به بچه داده نمی شود و حجرش منفک نمی شود تا زمانی که بالغ شود به یکی از آن چیزهایی که ما قبلاً گفتیم( انبات، سن 15 سال برای پسر و سن 9 سال برای دختر) و علاوه بر بلوغ رشید هم باشد( چون در قرآن بیان شده است که«فان آنستم منهم رشداً») و حدش این است که بتواند مال خویش را اصلاح بکند، در دینش عادل باشد، وقتی که مصلح مالش باشد اما در دینش عادل نباشد و یا در دینش عادل باشد اما عقل اصلاح مالش را نداشته باشد، مالش به او داده نمی شود و شانعی هم همین حرف را زده است.
استاد:
این بحث هایی که در اینجا شده است خیلی از آنها را قبول ندارم، در اینجا مبانی خودم را بیان می کنم، ایشان( نویسنده ی کتاب خلاف) میگوید: مال را به بچه نمی دهند تا وقتی که از یک طرف بالغ شود و از طرف دیگر رشید هم شود، آن وقت اگر کسی بالغ و رشید هم شد و توانست خوب کاسبی کند ، اما عادل در دینش نباشد مالش را به او ندهید.
ایشان( مرحوم شیخ طوسی) می گوید « مصلحاً لِمالهِ، عدلاً فی دینه» پس طبق نظر ایشان اگر کسی شرابخواری کرد، عدل در دین ندارد و یا اگر دروغ گفت نیز، عدل در دین ندارد و... پس به چنین فردی اگر بالغ و رشید شد نباید مالش را داد.

و قال أبو حنيفة: إذا كان مصلحا لماله، و مدبرا له، وجب فك الحجر عنه، سواء كان عدلا في دينه، مصلحا له، أو لم يكن .
زمانی که بتواند مالش را اصلاح بکند و بتواند تدبیر کند، واجب است که از او فک حجر شود، چه در دینش عادل باشد و یا در دینش عادل نباشد.( همین که مالش را بتواند حفظ کند کافیست، باید مالش را به او بدهند)
استاد:یک بچه ای که بالغ شده است، مالش را هم اگر به او بدهند بتواند حفظ کند، اما این شخص نماز می خواند و یا شرابخواری می کند و ..... حال مال این بچه را باید به او داد یا نه؟
مرحوم شیخ طوسی (ره) می گوید مالش را به او ندهید چون در دینش عدل ندارد، ابو حنیفه می گوید مالش را به او بدهید؛ ملاک حرف ابو حنیفه این است که این فرد مثل بقیه ی آدمهای جامعه می باشد، در بقیه ی افراد جامعه اگر کسی شراب خواری کرد مالش را از او نمی گیرند، این بچه هم که بالغ و رشید شده است زمانی که سفاهت دینی می کند مالش را به او بدهید چون مالش را تلف نمیکند.
به نظر می آید حرف ابو حنیفه بهتر باشد، حال در ادامه به بیان دلیل ها می پردازیم:
دليلنا: قوله تعالى «فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوٰالَهُمْ»  فاشترط الرشد، و من كان فاسقا في دينه كان موصوفا بالغي، و من وصف بالغي لا يوصف بالرشد، لأن الغي و الرشد صفتان متنافيتان، لا يجوز اجتماعهما.

دلیل ما این است: که خداوند در قرآن فرموده است که: «وقتی که از آنان استیناس رشد کردید( یعنی فهمیدید رشیدند) دفع کنید به آنان( یتیمان) اموالشان را» خداوند برای اینکه مال یتیمان را به آنان بدهید شرط کرده است که رشید باشند و هر کسی که فاسق در دینش است( نماز نمی خواند، روزه نمی گیرد، شراب خواری می کند، دروغ می گوید و... را به او نمی گویند که یعنی رشید نیست)موصوف به غی است و هر کس موصوف به غی باشد موصوف به رشید نیست( چون غی و رشد ضد هم هستند مثل سفیدی و سیاهی) بخاطر اینکه غی و رشد دو صفت اند که با هم متنافی هستند( گاهی دو صفت با هم مختلف اند که با هم جمع می شوند مثل سفیدی و شیرینی( قند) اما گاهی متنافی اند مثل سفیدی و سیاهی که با هم جمع نمی شوند.) جایز نیست که با هم جمع شوند. (پیامبر(ص) که نپرسید چند سال داری او خودش فکر کرده است سن مهم بوده است اما ممکن است که از نظر پیامبر(ص) قد و قامت مهم باشد.)
استاد: در مورد آیه با توجه به اینکه بحث آیه در رابطه با مال است می گوید:« ابتلوا الیتامی حتّی اذا بلغوا النکاح فَاِن آنستم منهم رشداً فادفعوا الیهم اموالهم»: یتیمان را بیازمایید زمانی که بالغ شدند و به سن ازدواج رسیدند و فهمیدند که رشیدند،اموالشان را به آنان بدهید» پس رشدی که می گوید رشد مالی است، متعلّق رشد امور مالی است و آن را نباید در امور دینی به کار برد، یک وقت می خواهید امام جماعت انتخاب کنید خوب این فرد باید رشد دینی داشته باشد اما یک وقت می خواهید اموال را به او برگردانید این فرد باید رشد مالی داشته باشد که ابو حنیفه گفته است« مصلحاً لماله مدبراً له» پس این رشد، مطلق رشد نیست بلکه این رشد مقید به مال است. در حالیکه این رشد را شیخ طوسی(ره) مطلق گرفته است اما من می گویم چون این رشدا که در آیه آمده است قبل و بعدش در رابطه با مال است این رشد، رشد مالی است.
زمانی که متعلَّق رشد متفاوت باشد اشکالی ندارد که شخص رشید در مال باشد اما« غی» در دین باشد می شود اموالش را به او داد.
و لأنه إذا كان عدلا في دينه، مصلحا لماله، فلا خلاف في جواز دفع المال اليه، و ليس على جواز الدفع مع انفراد إحدى الصفتين دليل.
اگر شخصی باشد که عدل در دین داشته باشد و مالش را اصلاح می کند،اشکالی ندارد که مالش را به او بدهند، اما وقتی که یکی از دو صفت را دارد( یا عدل در دین دارد و مصلح مال نیست و یا عدل در دین ندارد و مصلح مال هست ) در چنین مواردی دلیل بر جواز دفع مالش نداریم.
استاد: این دلیل شیخ طوسی(ره) را اینگونه جواب می دهیم که: جناب وصی که می خواهد مال این بچه را نگه دارد و به او ندهد ، تا بچه بالغ نبود شرعاً خدا به او اجازه داده بود که مال بچه را برای او حفظ کند تا بالغ شود، حال که بالغ شده و رشید هم شده است. اما رشید در این نیست، شما که می گویید مالش را به او ندهید و پیش خود نگه دارید چه دلیلی دارید که مال او را نزد خود نگه دارید ، می گوید دلیل نداریم که مالش را به او بدهیم ، خوب می گویم که دلیل هم ندارید که پیش خود هم نگه دارید. فقط شارع از زمانی که پدرش فوت کرده است تا زمانی که بالغ شود خدا اجازه داده است که مال در دست وصی باشد، بعد از آن وصی به چه دلیلی می خواهد مال را نزد خود نگه دارد و به بچه ندهد در حالیکه بالغ و رشید در مال شده است. پس در مقابل دلیل شیخ طوسی من هم یک دلیل آوردم که در بالا آن را بیان کردم.
به عبارت دیگر: این دلیل را می توان با استصحاب جواب داد: ما دو گونه استصحاب داریم، یک استصحاب دائمی، مثل اینکه می گویند هر روز باید سر کلاس حاضر شوید، در اینجا می گوید در طول ترم باید همیشه کلاس بیایید، یک وقت ممکن است  یک هفته استاد بگوید جلسه ی آینده کلاس تشکیل نمی شود، آن وقت شک کنید که هفته ی بعدش آیا کلاس تشکیل می شود یا نه؟! و بعد بگویید استصحاب می کنیم و می گوییم چون این هفته کلاس تشکیل نشد هفته ی بعد هم کلاس تشکیل نمی شود، می گوییم از آن طرف استصحاب کنید که گفته اند در طول ترم کلاسها تشکیل می شود و باید سر کلاس حاضر شوید، این یک هفته استثناء شد که کلاس تشکیل نشد.پس در اینجا دو استصحاب بود، یکی اینکه در ابتدا بیان شد که در طول ترم باید سر کلاس حاضر شوید پس کلاس ها هفته ی بعد برقرار است و یکی اینکه کلاس هفته ی بعد تشکیل نمی شود، که اینکه کلاس هفته ی بعد تشکیل می شود ، استصحاب آن مقدم است.
پس در اینجا دو چیز داریم یکی اینکه مال انسانهای عاقل و بالغ باید در دست خودشان باشد که این یک حکم کلی خدا است و فقط در این موارد بچه ای که بالغ و رشید نیست و پدرش فوت کرده است استثنا شده است ولی زمانی که این بچه بالغ و رشید شد، طبق حکم کلی خدا باید اموالش در دست خودش باشد و طبق نظر شیخ طوسی(ره) که گفت چون عدل در دین ندارد اموالش را به او ندهید، در اینجا می خواهد ندادن اموال را استثناء کند، بین این مورد و حکم کلی که می گوید اموال هر کس باید در دست خودش باشد کدام مقدم است؟!
پس باید اموال هر کس در دست خودش باشد و این حکم کلی است که مقدم است.
و روي عن ابن عباس أنه قال في قوله تعالى «فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً»  هو أن يبلغ ذا وقار، و حلم، و عقل .
روایت شده از ابن عباس در قول خداوند متعال:« منان آنَستُم مِنهُم رشداً» رشید زمانی که شخصی دارای وقار ، وحلم و عقل شود.( آن وقت کسی که عصبانی می شود و یا شراب خواری میکند و.... مالش را به او ندهید.)
استاد: جواب این دلیل این است که ابن عباس هم مطلق رشد را تعریف کرده است که قبلاً گفتیم چون در اینجا بحث مالی است پس رشد را به صورت مقید می گوید که همان رشد مالی است.
و يدل أيضا على ذلك قوله تعالى «وَ لٰا تُؤْتُوا السُّفَهٰاءَ أَمْوٰالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللّٰهُ لَكُمْ قِيٰاماً»  و الفاسق سفيه.
و همچنین دلالت می کند بر این مطلب( اینکه باید هر دو صفت بلوغ و عدالت در دین را داشته باشد) قول خداوند متعال:« اعطا نکنید به سفهاء(سفیهان) اموالتان را، که خداوند برای شما توام زندگی را قرار داده است»و فاسق سفیه است.
استاد: جواب این دلیل این است که: سفیه با سفیه فرق می کند، اگر سفیه در مال بود مالش را به او ندهید ولی اگر سفیه در دین بود امام جماعتش نکنید، که در اینجا با قرینه ی قبل و بعدش مشخص می شود که منظور از «سفهاء» سفیهان در اموال اند که می گوید: اموالتان را به آنها ندهید، چون که اموال را خداوند برای قوام جامعه قرار داده است اگر به سفیه بدهید اموال را نابود می کند.
شاید مراد از سفیه در آیه سفیه در مال باشد و مراد از فاسق سفیه در دین باشد.
سوالی در اینجا مطرح است که در این آیه آمده است« لا تو توا اسفهاء اموالکم» اموالتان را به سفیه ندهید، ما که اموالمان را نه به سفیه و نه به عاقل نمی دهیم، پس چرا در این آیه گفته است« اموالکم» نه« اموالهم»؟! در اینجا یک نکته ی ظریفی است که می گوید: مالهای همه ی افراد، اموال کل جامعه حساب می شود حتی اموال سفیهان و یتیمان اموال کل جامعه است، و درست است که اگر سفیهی مال خود را از بین ببرد، مال خودش است اما در واقع به کل جامعه ضربه زده است، چون بعداً این جامعه است که موظف است مخارج این فرد را به عهده گیرد،آن وقت مالهای کل جامعه که یک قطره اش مال سفیه است را به او ندهید تا از بین ببرد چون به اندازه ی همین یک قطره به جامعه ضربه می زند، پس در جامعه هیچ مسئول و مدیری نباید سفاهت داشته باشد.
و الأخبار التي نتفرد بروايتها كثيرة في هذا المعنى ذكرناها في كتابنا الكبير
استاد:در اینجا یک سری روایت را بیان خواهیم کرد که تعدادی از آنها مربوط به اول بحث( علائم بلوغ ) است که شیخ طوسی بیان کرده بود که یکی از ادله ی ما برای اینکه سن شرط بلوغ است.
کتاب« تهذیب» باب و صیت و المحجور علیه، صفحه ی 181
روایت اول: از امام صادق(ع) روایت شده است که: وقتی بچه 5 وجبی شد دیگر اگر سر گوسفند را برید ذبیحه ی او خورده می شود وقتی 10 ساله شد و وصیتش جایز است.
روایت دوم: امام صادق(ع): بچه ی 12 ساله وصیت می کند، وقتی به آنجایی رسید که وصیت بکند(مالی دارد) وصیتش جایز است.
روایت سوم: بچه وقتی به حد بلوغ رسید وصیتش برای قرباء جایز است و برای غریبه ها جایز نیست.
روایت چهارم: بچه وقتی به ده سالگی رسید آنوقت آنچه که در مال خودش وصیت می کند، برده ای را آزاد می کند، صدقه ای می دهد و یا وصیتی می کند که بر وجهی معلوم است و حق است، وصیتش جایز است.
روایت پنجم: (صفحه ی 182) اگر بچه ده ساله شد وصیتش جایز است.
روایت ششم: عبدالله بن سنان می گوید: پدرم از امام صادق(ع) سوال کرد: وقتی بچه به بلوغ اشد رسید یعنی محتلم شد آن وقت یکی 16 ساله محتلم می شود، یکی 17 ساله، در این صورت چکار کنیم،امام فرمود: وقتی 13 ساله شد حسنات بر او نوشته می شود و سیئات هم علیه او نوشته می شود. و امرش جایز است مگر اینکه سفیه و یا ضعیف باشد، پدرم پرسید سفیه یعنی چه؟ امام فرمود: کسی که یک درهم را وقتی می خواهد بخرد به دو درهم بخرد، پدرم پرسید ضعیف یعنی چه؟ امام فرمود: ابله.
روایت هفتم: اگر ده ساله شد وصیتش در ثلث مالش صحیح است، اگر هفت ساله است یک مقدار کمی اشکال ندارد.
روایت هشتم: طلاق پسر بچه جایز است، صدقه اش هم جایز است، وصیتش هم جایز است، اگر چه محتلم نشده باشد به شرط اینکه عاقل باشد.
روایت نهم:
غلام تا وقتی به سن بلوغ نرسیده است می تواند صدقه بدهد؟! امام فرمود: بله در موضع صدقه می تواند صدقه بدهد.
روایت دهم: بچه وقتی 8 ساله شد کارهایش جایز است و فرائض بر او واجب می شود و حدود را هم بر او می زنند.
روایت یازدهم:چه زمانی یتیم،یُتمش تمام می شود؟! امام فرمود: وقتی محتلم شد و رشد پیدا کرد، اگر کسی محتلم شد ولی رشید نشده باشد و یا سفیه و یا ضعیف باشد مالش را از او می گیرند.
روایت دوازدهم:دندان شیری بچه، هفت سالگی می ریزد و امر به نماز می شود وقتی نه ساله است، رختخوابشان را جدا کنید وقتی ده ساله شدند و وقتی 14 ساله شد محتلم می شود و منتهای قدش تا 21 سالگی است و منتهای عقلش تا 28 سالگی است مگر تجارت.
روایت سیزدهم: کسی که 13 سالش تمام شد و وارد 14 سالگی شد آن وقت آنچه  بر محتلم واجب است بر او واجب می شود( چه محتلم شده باشد و یا نشده باشد) و حسنات بر او نوشته و سیئات علیه او نوشته می شود. و امرش جایز است مگر اینکه سفیه و یا ضعیف باشد.
روایت چهاردهم: دختر یتیمی وجود دارد، چه زمان مال را به او می دهند؟! امام فرمود: وقتی که بفهمید که مالش را فاسد نمی کند، سوال شد وقتی شوهر کرد؟! امام فرمود وقتی عقلش می رسد که ازدواج کند، دیگر مالش را به او بدهید.
روایت پانزدهم: وقتی پسر بچه ای 13 ساله و دختر بچه ای 9 ساله شد، بلوغ می شوند و به این جهت دختر بچه 9 ساله بالغ می شود که در 9 سالگی حائض می شود.
روایت شانزدهم: با دختر ازدواج نمی شود مگر اینکه 9 ساله یا 10 ساله شود.

مسألة 4: إذا بلغ من وجد فيه الرشد فك حجره، و إن لم يؤنس منه الرشد لم يفك حجره الى أن يصير شيخا كبيرا. و به قال الشافعي .

زمانی که بالغ شد کسی که رشد در او یافت شده است حجرش فک (جدا) می شود. ولی اگر معلوم شد که رشد ندارد حجرش برداشته نمی شود حتی اگر یک پیرمرد شود.وشافعی هم همین را گفته است.
استاد: بچه ی نابالغ حق تصرف در اموالش را ندارد و اموالش در دست سرپرست باقی می ماند بعد زمانی که بزرگ شد و به سن 13،14 سالگی رسید او را بفرستید تا چیزی بخرد و معاملات کوچک و بزرگ را بر عهده ی او می گذارند تا ببینند رشید شده است یا نه و اگر رشید شده بود اموالش را در اختیارش قرار می دهند.
اما اگر معلوم شد که رشید نشده است حتی اگر در سن 15 سالگی هم رشید نشد، همین طور 17 ساله شد و 18 ساله شد و.... حتی اگر یک پیرمرد ریش سفید هم شد حجرش برداشته نمی شود، پس سن در فک حجر دخالتی ندارد بلکه بلوغ و رشد است که در فک حجر دخالت دارد.
و قال أبو حنيفة: إذا بلغ خمسا و عشرين سنة، فك حجره على كل حال، و لو تصرف في ماله قبل بلوغ خمس و عشرين سنة صح تصرفه بالبيع و الشراء و الإقرار
 ابو حنیفه گفته است: زمانی که 25 ساله شد به هر حالی حجرش فک می شود و اگر تصرف کرد در مالش قبل از 25 سالگی در مالش،تصرفاتش به فروش و خرید و اقرار جایز است.

استاد:
 ابو حنیفه می گوید از 25 سال به بعد، عقل و رشد هیچ موضوعیتی در تصرف اموالش ندارد و فقط ملاکش سن است.
دليلنا: قوله تعالى «فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوٰالَهُمْ»  و هذا لم يؤنس منه الرشد، و قوله تعالى «وَ لٰا تُؤْتُوا السُّفَهٰاءَ أَمْوٰالَكُمُ»  و هذا سفيه فيجب أن لا يؤتى المال.
دلیل ما :
قول خداوند متعال است:« اگر از آنان رشدی را دیدید اموالش را به آنها برگردانید.» و اگر از او استیناس رشد نشد خداوند می فرماید:« اموالتان را به سفیهان ندهید.» و این شخص سفیه است پس واجب است به او مال داده نشود.
مسألة 5: إذا بلغت المرأة و هي رشيدة، دفع إليها مالها، و جاز لها أن تتصرف فيه، سواء كان لها زوج أو لم يكن. و به قال الشافعي .

زمانی که (دختر یتیمی) زنی بالغ شد و رشید هم شد، مالش به او داده می شود و جایز است برای خانم که در مالش تصرف کند، خواه ازدواج کرده باشد و یا ازدواج نکرده باشد، شافعی هم همین را گفته است.
 و قال مالك: إن لم يكن لها زوج، لم يدفع إليها مالها، و ان كان لها زوج‌ دفع إليها، لكن لا يجوز لها أن تتصرف فيه إلا بإذن زوجها .

مالک گفته است: اگر شوهر ندارد مالش به او داده نشود، اگر شوهر داشت مالش به او داده شود( اما اجازه ی تصرف ندارد) لکن جایز نیست برای خانم تصرف در مالش بکند مگر به اجازه ی شوهرش.

استاد:
مالک می گوید زن سفیه است و تا شوهر نکرده است مالش به او داده نمی شود زمانی که شوهر کرد مالش به او داده می شود اما اجازه ی تصرف ندارد، اما شیعه می گفت زمانی که به سن بلوغ رسید و رشید هم شد مالش را به او دهید حتی اگر شوهر نداشته باشد که دلیل شیعه آیه ی « حتی اذا بلغوا النکاح» است، آن وقت این آیه را مالک معنا کرده است که «بلغ النکاح» یعنی « حتی اذا نَکَحَ»، این را شیعه قبول ندارد،« حتی اذا بلغوا النکاح» یعنی به سن بلوغ نکاح رسید، یعنی به سنی رسیده که می شود با او ازدواج کرد نه اینکه زمانی که با او نکاح انجام شد.
دليلنا: إجماع الفرقة، و قوله تعالى «حَتّٰى إِذٰا بَلَغُوا النِّكٰاحَ» و إنما المعنى وقت النكاح، و أيضا قوله تعالى «فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَيْهِمْ أَمْوٰالَهُمْ»  و لم يشرط الزوج، فمن ادعى فعليه الدلالة.

دلیل ما:
 اجماع فرقه است و قول خداوند که فرموده است:« زمانی که برسد به نکاح» و معنایش این است که وقت آن رسیده که میشود او را به نکاح درآورد. و هم چنین قول خداوند« فان آنستُم منهم رشدا فادفعوا الیهم أموالهم». ( که این آیه مخصوص افراد است ولو اینکه ضمیر را مذکر آورده است قانون است که قانونها را با ضمیر مذکر آورده است ولی زن و مرد را با هم در نظر می گیرد.) و شرط زوج نکرده است هر کس ادعا کرده است که بعد از شوهر کردن مالش را به او بدهید او باید دلیل بیاورد.