Mobile menu

قسمتی از بحث قصاص کتاب کنزالعرفان (بخش دوم حد زنا 2)

الثالثة الزّانیةُ و الزّانی فَاجلِدُوا کُلُّ واحِدٍ مِنهُما مِاَئةُ جَلدَةِ و لاتَأخُذُکُم بِهِما رَأفَةٌ فی دینِ اللهِ اِن کُنتُم تُؤمِنونَ بِاللهِ وَ الیَومِ الاخِر وَ لیَشهَد عَذابَهُما طائفَةٌ مِنَ المُومِنین. ترجمه: آیه سوم:هریک از زن و مرد زناکار را صد تازیانه بزنید و نباید رأفت نسبت به آن دو شما را از اجرای حکم الهی مانع شود. اگر به خدا و روز جزا ایمان دارید و باید گروهی از مومنان مجازاتشان را مشاهده کنند. بیان: بعضی الزانیه و الزانی را مفعول فاجلدوا خوانده اند ولی این ترکیب درست نیست و آن دو عبارت مبتدا هستند و «ممّا فرض الله» در آیه قبل خبر آن است و از فاجلدوا به بعد جمله دیگری است. علت اینکه «فاجلدوا» خبر «الزانیة والزانی» نیست این است که فاء برسر خبر نمی آید. و «اجلدوا» انشا است وخبر نیست. «التی زنت» آن زنی که اینگونه است زنا کرده است و جمله شرط می شود. «الذی زنی» آن مردی که اینگونه است زنا کرده است وجمله شرطی است. و جواب شرط فاء بر سر آن در می آید پس «فاجلدوا» جواب شرط است. الاسمان مرفوعان بالابتداء، و خبرهما محذوف عند الخليل و سيبويه، أي مما فرض اللّٰه حكم الزانية و الزاني، و قوله «فَاجْلِدُوا» جملة أخرى معطوفة على الاولى و عند المبرّد أنّهما جملة واحدة، إلّا أنّ المبتدأ لمّا تضمّن معنى الشرط و المبتدأ موصول بفعل أتى بالفاء أي الّتي زنت و الّذي زنى فاجلدوا. و إذا تقرّر هذا فقد اشتملت على أحكام ثلاثة: -الأمر بالجلد مائة، و الجلد ضرب الجلد بحيث لا يتجاوز ألمه إلى اللّحم‌ و هذا الحكم مخصوص بالسنّة و الكتاب أمّا السنّة فبالزيادة تارة كما في حقّ البكر الذكر، فإنّه يزداد التغريب سنة لقوله عليه السّلام «البكر بالبكر جلد مائة و تغريب عام و منعه أبو حنيفة و الخبر يبطل قوله، و كذا عمل الصّحابة، و قوله إنّ الآية ناسخة للخبر ضعيف لأنّ عدم ذكر التغريب ليس ذكرا لعدمه، لتكون ناسخة له و فعل الصحابة متأخّر عن الآية فكيف يكون التغريب منسوخا بها، و بالإبدال تارة كما في حقّ المحصن و المحصنة، فانّ حدّهما الرّجم هذا إن قلنا بعدم ضمّ الجلد إلى الرّجم، و إلّا فهو أيضا زيادة، نعم قيل الضمّ في حقّ الشيخين خاصّة و قيل عامّ و هو الحق لأنّ عليا عليه السّلام جلد سراجة يوم الخميس و رجمها يوم الجمعة و قال جلدتها بكتاب اللّٰه و رجمتها بسنّة رسول اللّٰه و كانت سراجة شابّة و فعله عليه السّلام حجّة ترجمه: از نظر خلیل و سیبویه «الزانیهُ و الزّانی» دو اسمی است که رفعشان به مبتدا بودن است که خبرآن حذف شده است یعنی: حکم الزانیه و الزانی، ممّا فرض الله اَو فیما یُتلی علیهم است. یعنی حکم مرد و زن زناکار یا چیزی است که خدا واجب کرده یا برای شما تلاوت می کند و«فاجلدوا» جمله جداگانه ای است که عطف بر جمله قبل شده است و اما نزد مبرّد هر دو یک جمله هستند، جز اینکه مبتدا در الزانیه و الزانی از اینجا که متضمّن معنای شرط است و مبتدا «وصل به فعل» اِجلدوا است با «فاء» آمده است.«فاجلدوا» یعنی آن زن و مردی را که زنا کردند هرکدام را صد تازیانه بزنید و آیه مشتمل بر سه حکم و دستور العمل است. اول: باید صد تازیانه بر پوست بدن باشد تا درد و ألم آن از پوست نگذرد و به گوشت بدن نرسد و این حکم به سنّت و کتاب تخصیص خرده است اما سنت یا به فزونی حدّ است همچنانکه در حق پسر که عقد کرده وعروسی نکرده اضافه می شود تبعید. ولی چنین دختری فقط صد ضربه شلاق می خورد و یا به بدل است اما ممکن است اضافۀ حدّ ، چیزدیگری هم باشد مثل حدّ به بکر که یک سال تبعید هم به حدّ اضافه می شود به دلیل قول معصوم(ع) که فرمود: مجازات ارتباط نامشروع دو بکر و عَزَب و مجرّد صد تازیانه و یک سال تبعید است و اما ابوحنیفه فزون بر حدّ یک سال تبعید را منع کرده است. بیان: این روایت ضعیف است. ولکن وجود این خبر و نیز عمل صحابه آن را باطل می کند و نیز قول ابی حنیفه که آیه را ناسخ خبر دانسته، ضعیف است، برای اینکه عدم ذکر «تبعید» به وسیله قرآن دلیل بر نبودن آن نیست، تا در نتیجه آیه ناسخ خبر باشد. و عمل صحابه به آن خبر متأخر و بعد از نزول آیه با این وصف است، چگونه لزوم تبعید به وسیله ی آیه نسخ شده است و یا با بدل است، همان طوری که در حقّ محصن و محصنه است، چون حدّ آن دو «رجم» است که اگر «جلد و تازیانه» به رجم ضمیمه و ملحق نکردیم و الاّ همان زیادی مثل قسم اوّل علاوه بر حدّ رجم خواهد بود. آری گفته شده است: ضمیمه «جلد و تازیانه» به «رجم» اختصاص به پیرمرد و پیرزن زناکار است و قول دیگر، این است: که ضمیمه کردن جلد و رجم عمومیت دارد محصن ومحصنه هم رجم و هم شلاق دارند و این حقّ است به دلیل اینکه علی (علیه السّلام) سراجه را روز پنج شنبه تازیانه زد و روز جمعه او را رجم نمود و فرمود: تازیانه زدم او را طبق کتاب خدا، قرآن و رجم نمودم او را طبق سنّت رسول خدا (صلّی الله علیه و آله و سلّم) بود و سراجه جوان بود و فعل و عمل امام (ع) هم حجّت است. بیان: این خبر سند ندارد. و المراد بالمحصن من له فرج مملوك بالعقد الدائم أو ملك اليمين تغدو عليه و تروح، و بالمحصنة من لها زوج بالعقد الدائم يغدو عليها و يروح و البكر قيل هو ما عدا المحصن، و قيل من أملك و لم يدخل، و الطلاق رجعيّا لا ينافي الإحصان مع بقاء العدّة بخلاف البائن، و إن بقيت، و عندنا لا جزّ على المرأة و لا تغريب و أمّا الكتاب فينصّف الجلد في حقّ الأمة لقوله «فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مٰا عَلَى الْمُحْصَنٰاتِ مِنَ الْعَذٰابِ و اختلف في العبد فقيل كالحرّ و قيل كالأمة، و هو الأقوى ترجمه: و مراد از «مُحصِن» کسی است که زوجه و همسر داشته باشد، خواه به عقد دائم یا به ملک یمین که هر صبح وبعد از ظهر، امکان دسترسی به او را داشته باشد غدوّ، سه ساعت اول روز را گویند. روح سه ساعت آخر روز را گویند. در واقع همسرش در اختیارش باشد و مقصود از زن «محصنه» کسی است که دارای همسر به عقد دائم باشد، که او صبح و شام امکان ارتباط با او را داشته باشد و در مورد «بکر» نیز گفته شده است، که او غیر محصن است، و گفته شده است که «بکر» کسی است که مالک و صاحب همسر شده است، امّا هنوز مراسم زفاف و عروسی را انجام نداده است، و «طلاق رجعی» در صورت باقی بودن عدّه، منافی احصان نیست، امّا برعکس «طلاق بائن» که منافی احصان است، گرچه عدهّ اش هنوز باقی باشد، و از نظر ما شیعه، زن را نه تبعید می کنند و نه موی سرش را می تراشند. امّا از نظر قرآن کریم جلد و تازیانه کنیز، نصف زن آزاد است، به دلیل قول خدای متعال که می فرماید: «فَعَلَیهُنَّ نِصفُ ما عَلیَ المُحصناتِ مِنَ العَذاب» ؛ برایشان است نصف آنچه بر زنان آزاد است از عذاب و حدّ ، امّا در «عبد» و «برده» اختلاف شده است، یک قول این است که: برده در حکم همانند حرّ و آزاد است و قول دیگر. مثل امَه و کنیز است، به نظر ما این قول، اقوی است. بیان: چون شخصیت برده خرد شده پس نصف شلاق می خورد. اشکال : اگر زنان محصنه حکمشان رجم باشد آیا می شود برای کنیز نصف رجم جاری کرد؟ جواب: طرفداران رجم گفته اند این محصنات اینجا یعنی زنان آزاد این محصن یعنی پاکدامن که زنا کردند نه شوهردار. قوله «وَ لا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللّهِ» و الرأفة الرحمة و فيها لغتان فعالة و فعلة نحو كأبة و كآبة و شأمة و شآمة و الخطاب هنا و في قوله «فَاجْلِدُوا» للأئمّة و الحكّام، قوله «فِي دِينِ اللهِ» أي في حفظه، و قوله «إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّٰهِ» معناه أنّ حفظ دين اللّٰه من لوازم الإيمان، فمن أتى بالملزوم يلزمه الإتيان بلازمه، و إلّا لم يكن مؤمنا فإنّ عدم اللّازم ملزوم لعدم ملزومه، و هذا على سبيل المبالغة في الحكم‌ و تشديدا لأمر الزنا، و حسما لمادته ليتحفّظ النسب، و يجري الأحكام الشرعيّة المترتبة عليه على أصولها، و لذلك «قال صلّى اللّٰه عليه و آله يا معشر الناس اتّقوا الزنا فإنّ فيه ستّ خصال ثلاث في الدّنيا و ثلاث في الآخرة أمّا اللاتي في الدنيا فإنّه يذهب البهاء، و يورث الفقر، و ينقص العمر، و أمّا اللاتي في الآخرة فإنّه يوجب السخط، و سوء الحساب، و الخلود في النار «1» و في الآية دلالة على أنّه يضرب أشدّ الضرب و أنّه لا ينقص من الحدّ شي‌ء، و أنّه لا يجوز الشفاعة في إسقاطه، و في الحديث عن النبيّ صلّى اللّٰه عليه و آله أنّه قال: «يؤتى بوال نقص من الحدّ سوطا فيقول رحمة لعبادك فيقول له: أنت أرحم بهم منّي؟ فيؤمر به إلى النار و يؤتى بمن زاد سوطا . ترجمه : حکم دوم: و رأفت و مهربانی نسبت به آن دو، شما را از اجرای احکام الهی باز ندارد»؛ «رأفت» به معنای رحمت و دلسوزی است و در آن دو لغت و اشتقاق است بر وزن فَعلَه و فَعَاله مثل کأبه و کَآبه و شَأمَه و شَآمَه و خطاب اینجا و در «فَاجِلدوا» متوجه به پیشوایان و حکّام است که در عصر غیبت یکسری احکام به وسیله حکّام جاری می شود و «فی دین الله» یعنی: «در حفظ و نگاهداری دین خدا» و «اِن کُنتُم تُومِنُونَ بِاللهِ» یعنی: «حفظ و پاسداری از دین خدا از لوازم ایمان به خدا است، پس کسی که دین دارد باید لازمش را هم داشته باشد یعنی دین خدا را حفظ کند، لازمه ایمان به خدا، حفظ و پاسداری از دین خدا است و در غیر این صورت فرد مؤمن نخواهد بود، زیرا وقتی «حفظ و پاسداری از دین» نباشد ملزوم آن هم که «ایمان» است، نخواهد بود، و این امر از باب مبالغه در حکم است یعنی این که می گوید اگر عمل نکردی ایمان نداری این می خواهد حکم را به خوبی اجرا کنی و از باب شدّت سختگیری در امر زنا و قطع و بریدن ریشه و ماده آن است تا نسب ها و سلسله دودمان ها حفظ شود و احکام شرعی مترتب بر نسب بر اصول احکام شرعیه جریان پیدا کند، و از این رو است که نبّی اکرم (ص) فرمودند: «ای مردم! از زنا پرهیز کنید، چرا که در آن شش خصلت و آفت خطرناکی است. سه تای آن در دنیا و سه تای دیگردر آخرت. امّا آنکه مربوط به دنیا است: ابهت، آبرو، نور وجه را از بین می برد، موجب فقر و فلاکت و تهیدستی می شود، عمر را کوتاه می سازد، و امّا آنکه مربوط به آخرت است: باعث سخط و خشم خداوند و سخت گیری در حساب و مخلّد و جاودان بودن در آتش جهنّم می شود. و آیه دلالت بر این دارد که ضرب و تازیانه به شدیدترین وجه صورت گیرد یعنی کوتاه نیا وآرام نزن ولی خون نینداز و از آن حدّ، چیزی کم و کاست نشود، و نیز شفاعت و وساطت در کمتر نمودن آن اصلاً جایز نیست، در حدیثی از نبّی اکرم (ص) است که فرمود: «روز قیامت حاکم و قاضی که حتّی یک تازیانه از حدّ را کم و ناقص به جا آورده باشد، را می آورند و به او گفته می شود: چرا یک شلاّق را کم کردی؟ در جواب می گوید: به خاطر رحمت و دلسوزی نسبت به بندگانت. خداوند به او می فرماید: آیا تو از من نسبت به آنان مهربان تر بودی؟ لذا دستورداده می شود که او را به جهنّم بیاندازند، و نیز والی را که حتّی یک تازیانه از حدّ اضافه کرده است آوره می شود که چرا بیش از آن مقدار تازیانه زدی؟ در جواب می گوید: برای اینکه دست از معصیت تو بردارد و دیگر گرد گناه نگردد و دستور داده می شود که: این را هم به جهنّم بیندازید. وَ لْيَشْهَدْ عَذٰابَهُما طٰائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ» أي ليحضر لأجل التشهير ليرتدع الناس عن مثل فعلهما، و قيّد الطائفة بالمؤمنين لئلّا يكون إقامة الحدّ مانعة للكفّار عن الإسلام، و لذلك كره إقامته في أرض العدوّ و اختلف في الطائفة فعن الباقر عليه السّلام أقلّها واحد، و به قال مجاهد و إبراهيم، و قال عكرمة اثنان و قتادة و الزهريّ ثلاثة و ابن عباس أربعة لأنّ بهذا العدد يثبت هذا الحد و هو قريب لكن قول الباقر عليه السّلام أقوى و يؤيّده أنّ الفرقة جمع و أقلّه ثلاثة، و الطائفة بعضها فيكون واحدا. ترجمه: حکم سوم: باید گروهی از مؤمنان گواه و شاهد شکنجه آنان باشند» یعنی: «جهت تشهیر و بدنام شدن آنها، گروهی جمع شوند تا درس عبرتی باشد به دیگران تا از مثل چنین کاری که آن دو نفر مرتکب شدند را انجام ندهند» و قید اینکه آن گروه تماشاگر مؤمنان باشند نه کافرها برای این است که مبادا اقامۀ حدود، مانع روی آوردن کفّار به اسلام شود و از این جهت است که اقامۀ حدود در سرزمین دشمن و کفّار مکروه و ناپسند است. و در تعداد تماشاگران مؤمن اختلاف شده است، از امام باقر(علیه السّلام) نقل شده است که: اقلّ آن یک نفر است، و مجاهد و ابراهیم به همین قول قائل اند. و عکرمه گفته است: اقلّ آن دو نفر است و قتاده و زهری گفته اند اقلّ طایفه، سه نفر است، و ابن عبّاس چهار نفر را گفته است. چون به این تعداد این گونه حدود ثابت می شود و این قریب و نزدیک به حق است، ولکن قول و نظر امام باقر (علیه السلام) اقوی و اقرب است و مؤیّد قول امام باقر (علیه السّلام) این است که فرقه جمع است و اقلّ آن سه نفر است، که طایفه بعضی ازفرقه است، پس اقلّ از طایفه، همان یک نفر خواهد بود. بیان: در قسمت آخر آیه که می گوید ولیشهد عذابهما طائفه من المومنین . عده ای گفته اند برای اینکه زناکار مشهور و بدنام شود و گروهی جمع شوند تا درس عبرتی باشد به دیگران... لیکن ما قبول نداریم که آبرویش را ببرند. آیه 3 سوره نور می فرماید: مرد زناکار ازدواج نمی کند مگر با زن زناکار یا مشرک و برعکس زن زناکار ازدواج نمی کند مگر با مرد زناکار یا مشرک اینکه یک گروه شاهد باشند برای آبرو ریختن نیست برای این است که وقتی یک آدم بد بخواهد با زن خوب ازدواج کند آن دسته مومنین شاهد باشند و این برای پیشگیری امری است که ممکن است پیش بیاید . لذا مشهور شدن با تشییع فاحشه نمی سازد و قبح گناه می ریزد. اما اقامۀ حد در سرزمین کفر مکروه است، و این حرف حقی است ولی این مصلحت در همه جای کشور وجود دارد ممکن است فرد عصبانی شود و از اسلام بیرون برود. یا اَیُّها الرَّسوُلُ لا یَحزُنکَ الَّذینَ یُسارِعُونَ فِی الکُفر، مِنَ الَّذینَ قَالُوا آمَنّا بِاَفواهِهِم وَ لَم تُومِن قُلوبُهُم، وَ مِنَ الَّذینَ هادوُاسَمّاعونَ لِلکَذِبِ سَمّاعونَ لِقَومٍ آخرینَ لَم یَاتُوکَ یُحَرِّقونَ الکَلِمَ مِن بَعدِ مَواضِعِه یَقُولوُنَ اِن اَوُ تیتُم هذا فَخُذوُهُ وَ اِن لَّم تُوتَوهُ فَاحذَرُوا أي لا يحزنك صنع الّذين يسارعون في الكفر أي يقعون فيه سريعا و قسمهم إلى المنافقين و هم الّذين قالوا آمنّا إلى آخره، و إلى اليهود المتّبعين للكذب، و هو ما حرّفوه من أحكام التوراة و هم أيضا مطيعون لقوم آخرين لم يحضروا مجلسك بغضا لك، و قوله «يُحَرِّفُونَ» صفة أخرى لهم، قيل نزلت هذه في يهود خيبر حيث أرسلوا إلى النبيّ صلّى اللّٰه عليه و آله يسألونه عن محصن زنى، و قالوا لرسلهم: إن أفتاكم محمّد بالجلد فخذوه، و إن أفتاكم بالرجم فلا تقبلوه، و ذلك لأنّهم حرّفوا حكم التوراة برجم المحصن إلى أنّه يجلد أربعين سوطا و يسوّد وجهه و يشهر على حمار. و عن الباقر عليه السّلام إنّ خيبريّة من أشرافهم زنت فكرهوا رجمها فأرسلوا إلى النبيّ صلّى اللّٰه عليه و آله يستفتونه طمعا في رخصة تكون في دينه، فقال صلّى اللّه عليه و آله: أ ترضون بحكمي؟ فقالوا: نعم، فأفتاهم بالرّجم، فأبوا أن يقبلوا فقال جبرئيل عليه السّلام للنبيّ صلّى الله عليه و آله: سلهم عن ابن صوريا و اجعله بينك و بينهم حكما فقال لهم: أ تعرفون ابن صوريا؟ قالوا نعم، و أثنوا عليه و عظّموه، فأرسل إليه فأتى فقال له النبيّ صلّى اللّٰه عليه و آله: أنشدك الله هل تجدون في كتابكم الّذي جاء به موسى عليه السّلام الرّجم على المحصن فقال نعم، و لو لا مخافتي من ربّ التوراة إن كتمت لما اعترفت، فنزلت «يا أَهْلَ الْكِتابِ قَدْ جاءَكُمْ رَسُولُنا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيراً مِمّا كُنْتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتابِ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ فقام ابن صوريا و سأله أن يذكر الكثير الّذي أمر بالعفو عنه، فأعرض عن ذلك، و اسم ابن صوريا عبد اللّٰه و كان شابّا أمرد أعور، و كان أعلم يهوديّ في زمانه. ترجمه: آیۀ چهارم ای پیامبر! آنان که در راه کفر شتاب می ورزند و با زبان اظهار ایمان می کنند، اما در دل ایمان نیاورده اند، تو را غمگین و دلتنگ نسازند، و نیز گروهی از یهود را که به سخنان شما گوش می دهند، تا دستاویزی برای تکذیب تو بیابند. آنان جاسوس گروه دیگر هستند که پیش شما نیامده اند آنها سخنان را از محل خود تحریف می کنند و می گویند اگر این را که ما می خواهیم به شما دادند و محمد بر طبق خواسته شما داوری کرد بپذیرید و گرنه دوری کنید و عمل ننمایید.یعنی: تو را دلتنگ نکند، کار کسانی که سرعت در کفر و بی دینی می گیرند و واقع می شود در کفر با سرعت. قرآن آنها را به دو گروه تقسیم کرده است: 1- منافقین: آنان کسانی هستند که به زبان گفتند ایمان ، آوردیم امّا در دل از ایمان خبری نیست. 2- یهودیان: آنهایی که پیروی می کنند از دروغ و احکام تورات را تحریف و وارونه کرده و تغییر می دهند و متیع گروه دیگری هستند که از روی بغض و دشمنی در مجلس تو حضور پیدا نمی کنند. «یُحرِّفونَ» بیان خصلت و صفت دیگر یهود است، گفته شده است: این آیه درباره یهود خیبر نازل شده است، از آنجا که گروهی به سوی پیامبر خدا(ص) فرستادند تا از حکم زنان شوهرداری که زنا کردند، سوال کنند و به فرستادگان خود گفتند: اگر محمد(ص) حکم به «جلد و تازیانه» کرد، قبول کنید و آن را بپذیرید و اما اگر حکم به «رجم» نمود، آن را قبول نکنید و نگیرید، چون یهود حکم تورات به «رجم محصن و زنای محصنه» را تحریف کردند تا اینکه چهل تازیانه می زدند و سیاه می کردند صورت او را و سوار می کردند بر الاغ ومی گرداندند در بین مردم تا مشهور شود، تغییر داده بودند. و امام باقر(علیه السّلام) می فرماید:«یکی از اعیان و بزرگان یهود خیبر زنا کرد و رجم او را زشت می پنداشتند» کسی را به محضر پیامبر خدا فرستادند، به امید اینکه حضرت حکم به رخصت و جواز آن بدهد، حضرت به آنها فرمود: آیا به حکم من راضی می شوید و تن می دهید؟ عرض کردند: آری: پیامبر حکم به رجم می کنم، ولکن آنها از قبول حکم سرباز زدند . جبرئیل (علیه السّلام) به پیامبر (ص) گفت: از «ابن صوریا» از آنها سوال کن و آن را بین خود و آنان حکم و داور قرار بده. پیامبر رو به آنان کرد و فرمود: آیا ابن صوریا را می شناسید؟ همگی گفتند: آری. و او را مدح و ستایش کردند و بزرگش شمردند، حضرت پیکی را به سوی او فرستاد، وقتی آمد، پیامبر رو به او کرد و فرمود: تو را به خدا سوگند می دهم آیا در کتاب شما که موسی (علیه السّلام) آورده است حکم رجم بر محصن آمده است، ابن صوریا گفت: آری: و اگر نبود ترس من از خدای تورات کتمان می کردم، زمانی که اعتراف می کردم پس این آیه نازل شد. یَا اَهلِ الکِتابِ قَدجاءکُم رَسُولُنا یُبَیِّنُ لَکُم کَثیراً مِمّآ کُنتُم تُخفُونَ مِنَ الکِتابِ وَ یَعفوُا مِنَ الکَثیر «ای اهل کتاب! رسول ما آمد تا حقایق و احکام بسیاری از آنچه از کتاب آسمانی (تورات و انجیل) را پنهان و مخفی می داشتید برای شما بیان کند و از بسیاری از آن (فعلاً مورد نیاز نبوده) صرف نظر نماید». ابن صوریا برخاست و از آن چیزهای بسیاری که خدا صرفنظر کرده و امر شده به عفو و گذشت ازآن، سوال کرد که حضرت از مشخص کردن آن اعراض و دوری نمود و نام ابن صوریا «عبدالله» بود و جوانی نوخاسته و یک چشم بود و عالم و دانشمند یهودی عصر خویشتن بود. و نقل الزمخشري أنّهم أرسلوا الزانيين مع رهط منهم إلى بني قريظة ليسألوا رسول اللّٰه عن أمرهم، و قالوا: إن أمركم بالجلد و التحميم فاقبلوا و إن أمركم بالرجم فلا، فأمرهم بالرّجم فأبوا عنه، فجعل ابن صوريا حكما بينه و بينهم فقال له: أنشدك اللّٰه الّذي لا إله إلّا هو الّذي فلق البحر لموسى و رفع فوقكم الطور و أنجاكم و أغرق آل فرعون و الّذي أنزل عليكم كتابا و بيّن حلاله و حرامه‌ هل تجد فيه الرّجم على من أحصن؟ فقال: نعم، فوثبوا عليه، فقال: خفت إن كذّبته أن ينزل علينا العذاب فأمر رسول اللّٰه صلّى الله عليه و آله بالزانيين فرجما عند باب المسجد و لنتبع هذا البحث بفوائد: ترجمه: زمخشری نقل می کند که: یهودیان، آن دو زناکار را با یک کاروان به سوی طایفه بنی قریظه فرستادند تا از رسول خدا(ص) از وضع و حال آنها سوال کنند و گفتند: اگر شما را امر به جلد و تازیانه و داغ کردن نمود، قبول کنید و بپذیرید و اما اگر شما را امر به رجم نمود، نپذیرید و پیامبر آنها را امر به رجم نمود که نپذیرفتند و از آن امتناع ورزیدند و پیامبر «ابن صوریا» را بین خود و آنان حکم و داور قرار داد و خطاب به او کرده و فرمود: تو را سوگند می دهم به آن خدایی که جز او نیست. او کسی است که دریا را برای موسی بشکافت و طور را بالای سر شما قرار داد و شما را نجات داد و فرعون را غرق کرد، او کسی است که بر شما کتاب نازل کرد و حلال و حرام آن را، بیان کرد، آیا در آن رجم بر زنای محصنه می یابی؟ ابن صوریا گفت: آری، که ناگهان، بر او غضب و حمله کردند تا کتکش بزنند، ابن صوریا گفت: ترسیدم که اگر پیامبر را تکذیب کنم، عذاب نازل شود و رسول خدا دستور داد جلوی درب مسجد آن دو زناکار را رجم نمایند، و این بحث فواید و نتایجی در پی دارد. قد نقلنا أنّ حدّ اللواط يدلّ عليه الآية الثانية على قول، و حد المساحقة يدل عليه الاولى، فيكونان أيضا ثابتين بالكتاب لكنّ المراد باللّواط الموجب للقتل هو الّذي فيه إيقاب لا غيره و في المساحقة الجلد مائة و روى محمّد بن حمزة عن الصادق عليه السلام أنه دخل عليه نسوة فسألته امرأة عنهنّ عن السّحق، فقال: حده حد الزنا فقالت المرأة ما ذكر اللّٰه ذلك في كتابه؟ فقال: بلى، قالت: و أين؟ قال: هنّ أصحاب الرسّ . -روي أنّ المتوكّل بعث إلى أبي الحسن عليّ بن محمّد العسكريّ عليهما السّلام من سأله عن نصراني فجر بامرءة مسلمة، فلمّا أخذ ليقام عليه الحدّ أسلم؟ فأجاب عليه السّلام إنّ الحكم فيه أن يضرب حتّى يموت لأنّ اللّٰه تعالى يقول «فَلَمّٰا رَأَوْا بَأْسَنا قالُوا آمَنا بِاللّهِ وَحْدَهُ وَ كَفَرْنا بِما كُنا بِهِ مُشْرِكِينَ فَلَمْ يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمانُهُمْ لَمّا رَأَوْا بَأْسَنا سُنَّتَ اللهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبادِهِ وَ خَسِرَ هُنٰالِْكافِرُونَ» و في هذه دلالة على أنّ الكافر إذا زنى بمسلمة فحده القتل . - روي أنّ امرأة أتت عمر فقالت: إنّي فجرت فأقم عليّ حدّ اللّٰه، فأمر برجمها و كان عليّ عليه السّلام حاضرا فقال له: سلها كيف فجرت؟ فقالت كنت في فلاة من الأرض أصابني عطش شديد فرفعت لي خيمة فأتيتها فأصبت فيها أعرابيا فسألته الماء فأبى عليّ أن يسقيني إلّا أن أمكّنه من نفسي، فوليت منها هاربة، فاشتدّ بي العطش‌ حتّى غارت عيناي فلمّا بلغ منّي أتيته فسقاني و وقع عليّ فقال عليّ عليه السّلام هذه الّتي قال اللّه تعالى «فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَلا إِثْمَ عَلَيْهِ » غير باغية و لا عادية فخلّ سبيلها، و فيه دلالة على أنّ المكره لا حدّ عليه. - لو كان من يجب عليه الحد مريضا يخشى تلفه تخير الحاكم بين الصبر حتى يبرأ و بين الضرب بالضغث المشتمل على العدد، لأنّه روي أنّ النبيّ صلّى اللّٰه عليه و آله اتي بمستسق قد زنا بامرأة فأمر صلّى اللّٰه عليه و آله بعرجون فيه مائة شمراخ فضرب به ضربة واحدة ثمّ خلّى سبيله و هذا يمكن أن يكون مأخوذا من قوله «وَ خُذْ بِيَدِكَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ وَ لا تَحْنَثْ ترجمه: فوائد فقهی:قبلاً نقل کردیم که آیه دوم بنابر قولی اشاره و دلالت بر «حدّ لواط» دارد. و آیه اول بر «حدّ مساحقه» دلالت دارد، در نتیجه حکم هر دو در قرآن ثابت و تغییر ناپذیر می گردد، ولکن مراد از «لواطی که موجب قتل است، این است که داخل کرده باشند آلت خود را در خم دیگر، و «حدّ سحق و مساحقه» هم یک صد تازیانه است. محمد بن حمزه از امام صادق علیه السلام روایت کرده است که: گروهی از زنان خدمت امام صادق(علیه السّلام) رسیدند. یکی از آنها از سحق و مساحقۀ زنان با یکدیگر سوال کرد، حضرت فرمود: حدّ آن همان حدّ زنا است. یک صد تازیانه. زن گفت: از این عمل در قرآن یادی شده است؟ امام (ع)فرمود : بله گفته شد: کجا؟ امام فرمود: کار آنها همان کار اصحاب الرّس است. متوکّل و سوال از امام هادی(ع): نقل شده است: متوکّل کسی را به محضر ابی الحسن علی بن محمّد عسکری (علیهما السّلام) فرستاد تا از حکم فرد نصرانی که با زن مسلمانی فجور کرده و بعد از دستگیری برای اقامه حدّ اظهار مسلمانی می کرد، سوال نماید، حضرت فرمود: حکم درباره او این است که آن قدر تازیانه بر او زده شود تا بمیرد و استناد به این آیه کرد: «فَلَمّا رَ اَو بَاسَنا قَالوُا آمَنّا بِاللهِ وَحدَهُ، وَ کَفَرنا بِما کُنّا بهِ مُشرکین، فَلَم یَکُ یَنفَعُهُم ایمانَهُم لَمّا رَاَو بَأسنا سُنَّةَ الله الَّتی قَد خَلََت فِی عِبادِهِ وَ خَسِرَ هُنالِکَ الکافِروُنَ» «و آنگاه که شدت قهر و عذاب ما را مشاهده کردند، گفتند: به خدای واحد ایمان آوردیم و به همه بت هایی که شریک خدا گرفته بودیم، کافر شدیم اما ایمانشان پس از دیدن مرگ و عذاب به آنها سودی نبخشید، سنّت خدا این گونه در بین بندگانش جاری و حکم فرماست و در آنجا کافران خسران کردند». این آیه دلالت دارد که اگر کافری با زن مسلمانی زنا کند، حدّ او قتل است» قضاوت بی محلّ: روایت شده است، زنی نزد عمر آمد و گفت: زنا کرده ام، حدّ الهی را بر من جاری کن، عمر دستور رجم او را داد و علی (علیه السّلام) در آنجا حضور داشت، به عمر فرمود: از اول سوال کن که چگونه زنا کرده است؟ زن گفت: در بیابان و دشتی بی آب و علف بودم که عطش و تشنگی شدید و سختی به من دست داد. خیمه ای بر پا دیدم به طرف آن رفتم و عربی در آن یافتم. آب خواستم، او آب نداد، مگر اینکه خود را تسلیم او کنم. از او پشت کرده و فرار نمودم، اما عطش و تشنگی آنقدر شدید بود که چشمانم به گودی فرو رفت و سرانجام برای نجات از تشنگی تسلیم او شدم پس سیراب کرد مرا. حضرت فرمود: این زن یکی از مصادیق و افرادی است که در این آیه ذکر شده است: فَمَن اضطُرَّ غَیرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَلا إثمَ عَلیهِ پس اگر کسی ناچار شود، نه ستم کننده و نه تجاوز کننده باشد، گناهی بر او نیست، امام فرمود: این زن نه یاغی و نه ستمگر است و نه متعدّی و متجاوز است، پس راهش را باز کنید و او را آزاد و رها سازید. و این آیه اشاره و دلالت بر این دارد که: «حدّ بر فرد مکره و مجبور، جاری نمی شود» کسی که حدّ بر او واجب شده است اگر به نحوی مریض و بیمار باشد که در اجرای حد خوف تلف شدن و از بین رفتنش داده شود، حاکم و قاضی مخیّر است بین اینکه صبر و حوصله نماید تا خوب شود و یا اینکه مثلاً یک بسته گندم که مشتمل بر صد تا می باشد را گرد آورد و همه آنها را به یک ضرب بر او بزند، چون روایت شده است که فردی که مبتلا به بیماری استسقاء(مرض قند) و ناخوشی عطش و تشنگی شده بود نزد پیامبر آوردند که آن شخص، زنا کرده بود. حضرت دستور داد یک خوشه خرما که دارای یک صد شاخه باشد، بیاورند، جمیع آنها را به یک ضربه بر او زد. سپس او را آزاد و رها کرد. و این حکم ممکن است مستفاد از این آیه کریمه باشد: «وَ خُذ بَیَدِکَ ضِعثاً فَاضرِِب بهِ ولا تحنث» «و به ایّوب گفتم دسته ای از چوب های باریک خرما را به دست گیر و بر تن زن خود بزن به او که قسم یاد کرده ای، بزن تا عهد و قسم خود را حنث و نقض نکرده باشی»