Mobile menu

قسمتی از بحث قصاص کتاب کنزالعرفان (بخش سوم حد زنا 3)

توضیحات اقسام حد زنا: زنا بر حسب موارد، حدود مختلف دارد که ذیلاً به آنها اشاره می شود: قسم اول: زنا با محارم نَسَبی مثل مادر، خواهر و امثال اینها حدّش قتل است ولی با محارم سَبَبی مثل مادر زن ، دختر زن و امثال اینها حکم زنای با غیر محارم را دارد. در مورد زنای با محارم نَسَبی که حدش قتل است اِحصان و زن دار بودن شرط نیست بلکه محصن و غیر محصن پیر و جوان، مسلمان و کافر، آزاد و برده با هم مساوی هستند. قسم دوم: هرگاه مرد زن دار و یا زن شوهردار، با دیگری زنا کند، تنها رجم و سنگسار می شوند. گرچه بعضی در صورت جوان بودن زانی و زاینه، علاوه بر رجم، صد ضربه شلاق نیز لازم دانسته اند، لیکن اَقرَب، همان قول اول است. قسم سوم: هرگاه مرد بی زن و یا زن بی شوهر زنا کند، حکم آنها تنها صد ضربه شلاق است. قسم چهارم: اگر مرد زنا کاری زن داشته باشد ولی دخول نکرده باشد، حکمش صد ضربه شلاق، تراشیدن سر و یک سال او را به جای دیگر تبعید کردن است ولی اگر زن چنین وضعیتی داشته باشد تنها به او صد ضربه شلاق می زنند نه تبعیدش می کنند و نه سرش را می تراشند. قسم پنجم: پیرمرد و پیرزن همسردار، چنانچه زنا کنند، اول آنها را صد ضربه شلاق می زنند آنگاه سنگسارشان می کنند. قسم ششم: افراد برده چه محصن و چه غیر محصن، زن یا مرد چنانچه مرتکب زنا شوند، تنها پنجاه ضربه شلاق که نصف حد افراد عَزَب آزاد است به آنها می زنند. و این حکم در مورد زنان برده محصنه در سوره نساء چنین آمده است: فاِذا اُحصِنَّ فَاِن اَتَینَ بفاحشهٍ فَعَلَیهنَّ نِصفُ ما عَلَی المُحصناتِ مِنَ العذاب» بخش دوم: حد قذف در حد قدف از دو آیه بحث می شود: وَ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانِينَ جَلْدَةً وَ لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَةً أَبَداً وَ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ. إِلَّا الَّذِينَ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ أَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ ترجمه: وآنان که به زنان با عفت مؤمنه نسبت زنا دهند. آنگاه که چهار شاهد (عادل)بر دعوی خود نیاورند. آنانرا به هشتاد تازیانه کیفر دهید ( و شهادتی به نفع آنها پذیرفته نشود )و دیگر هرگز شهادت آنها را نپذیرید که مردمی فاسق و نادرستند ،مگر آنهایی که بعد از فسق و افتراء به درگاه خدا توبه کنند و در مقام اصلاح و جبران عمل خود برآیند که در این صورت خدا هم آمرزنده و مهربان است. قال سعيد بن جبير: إنّها نزلت في قصّة عائشة و قال الضحّاك بل في سائر نساء المؤمنين و هو أولى لأنّه أعمّ فائدة، و لو سلّمنا فهي أيضا عامّة لما عرفت أن خصوص السبب لا يخصّص و قد دلّت على أحكام: سعید بن جبیر می گوید ، این آیه راجع به قضیه عایشه است.(که ماجرا به این صورت بوده که پیغمبر در هر جنگی یکی از زنان خود را همراه با می بردند در جنگ بنی مصطلق عایشه همراه با پیامبربود. بیان: در این جنگ به عایشه تهمت بزرگ (افک) زدند. به این صورت که بعداز برگشتن از جنگ سرچاهی که افراد رفته بودند آب بکشند بین مهاجرین وانصار دعوایی رخ داد که بین غلامی از عمر با غلامی از عبدالله بن ابی اختلافاتی پیش آمد؛ هر کدام از غلامان پیش اربابشان رفتند وجریان را مطرح کردند ؛عبداله ابی گفت: از ماست که بر ماست و گفت وقتی وارد مدینه شدیم من عبدالله بن ابی این چند تا مسلمان را از شهر خارج می کنم. خبر به پیغمبر رسید ، پیغمبر اکرم(ص)ناراحت شدند. پیغمبر(ص)، برای اینکه دعوای آنها قطع گردد ، دستور حرکت داد و سپاه چند روزی به طور متناوب در حال حرکت بود و فقط به مقداری که نماز بخوانند درنگ می نمودند. پیامبر(ص) این قافله را چند روزی به طور متداوم راه برد تا این حرفها و اختلافات از یادشان برود و اصلاً فرصت فکر کردن به آن پیدا نکنند که البته به نظر ما این از سیاست های پیامبر بود؛ پیامبر در این زمینه (فرو نشاندن اختلافات) واقعاً نخبه بودند تا اختلافات جایی بروز نکند- در یکی از توقفگاه ها ، عایشه برای قضای حاجت رفت ، بعد آمد ، نمازش را خواند و سوار کجاوه شد، لیکن دید ، گردبندش نیست ، برگشت دوباره تا آن را پیدا نماید ، چون حرکت کاروان به صورت متناوب و با عجله بود ، وقتی برگشت ، کاروان رفته بود و عایشه، شب وسط بیابان ماند؛ البته پیغمبر(ص)همیشه بعد از رفتن کاروان از هر منزلگاه چند نفررا می گذاشت که اگر کسی مانده و یا اثاثی جامانده بیاورند. و کسی که در این سفر این مسئولیت را پیغمبر به او سپرده بود ، فردی به نام «صفوان» بود ؛ وقتی صفوان رسید ، دید عایشه جا مانده است ، وی عایشه را سوار شتر کرد و به قافله رساند ؛ ولیکن تهمت ها از این جا شروع شد : برخی کاروانیان گفتند: بله ،حتماً عایشه با صفوان وعده کرده بود که فلان کار را بکنند و از این قبیل تهمتها....که در این میان عبدالله بن ابی شایعه های عجیب و غریبی راجع به عایشه مطرح کرد. عایشه نیز به خاطر همین حرکت تند و سختی سفر مریض شده بود، و در خانه بستری بود ، پیغمبر(ص) هم به خاطر حال بد عایشه نمی توانستند با او صحبت کنند ؛ از آن طرف هم شایعه ها و تهمت های مردم علیه عایشه مطرح بود.از آیه 11به بعد سوره نور قضیه این تهمت را می گوید که تا آیه 23 طول می کشد و خداوند در این آیات هم مسلمانان را محکوم می کند وهم آن رئیس شان - عبدالله بن ابی- را؛ که می گویند. «لهم عذاب الیم» و اینکه چرا مسلمانان ، دهان به دهان گفتند ، چرا سکوت نکردند ، چرا گمان خوب نبردند ، و....شاید شدیدتر از آیه 11 به بعد سوره نور در قرآن آیه ای وجود نداشته باشد.البته اگر چه این آیه راجع به عایشه نازل شده است. اما آیه عام است ، می گوید کسانی که به زنان پاکدامن نسبت زنا بدهند چه این زن عایشه باشد چه زن دیگربنابراین اگر تسلیم شویم که این آیه راجع عایشه است باز هم آیه عام است. أنّ القذف هو الرمي بالزنا، لما تقدم أنّه يثبت بأربعة شهداء فقال هنا «ثُمَّ لَمْ يَأْتُوا بِأَرْبَعَةِ شُهَداءَ» فعلم أنّ المراد الرّمي بالزنا و الإجماع على ذلك. ترجمه: قذف یعنی رمی ،یعنی نسبت زنا دادن است. (رمی یعنی تیراندازی که به نظر ما فحش از تیر بیشتر اثر بر روح و روان دارد .) بنابراین اگر محصنات یعنی زنان پاکدامن را نسبت زنا دهند و براین نسبتی که می دهند چهار شاهد نیاورند ، شاهدها را شلاق می زنند برخلاف جامعه امروزی ما که اگر به کسی نسبت زنا دادن ، زن بی آبرو می شود ، نه کسی که به او نسبت زنا داده شده است. اما قرآن می گوید: زن را بی آبرو نکن بلکه آن کسی را که نسبت زنا داده باید بی آبرو کرد.و قبلاً گذشت که زنا با چهار شاهد ، ثابت می شود (یعنی اگر چهار شاهد آورند ، زن را شلاق بزنید . اما اگر چهار شاهد نیاورند این کسی که نسبت ناروا می دهد باید شلاق بزنید. بیان: آیه می گوید :«ان الذین یرمون المحصنات» و ما گفتیم کسانی که به زنان محصن نسبت زنا بدهند. آیه قرآن گفت :چهارشاهد بیاورند ، پیداست که رمی به زناست که چهار شاهد می خواهد والا مثلاً رمی به دزدی 2 شاهد می خواهد . يشترط في الحدّ عفّة المقذوفة و إليه أشار بقوله «الْمُحْصَناتِ» و لم يرده بالمعنى السابق في الزناء للإجماع على ثبوت الحدّ بالقذف لغير الزوجة، أمّا غير العفيفة فإنّه يجب التعزير إلّا أن يبلغ حالها إلى الاشتهار بالزّناء بحيث لا يستنكف من المخاطبة به فحينئذ لا حدّ و لا تعزير. ترجمه: عفیف بودنِ ، کسی که مورد تهمت واقع شده است در اجرای حد قذف شرط است و کلمه «المحصنات» اشاره به آن دارد. و این مراد از معنای سابق در زنا نیست که آن جا یعنی زنا «محصنات» ، زنان شوهردار بوده اما اینجا آن معنا نیست : برای اینکه اجماع قائم است برثبوت حد قذف برای قذف کسی که شوهر دار نیست. بیان: اختلاف است که اگر بخواهیم شخص تهمت زن را شلاق بزنیم شرط است که آن زن عفیف باشد یا خیر؟ بعضی از فقها می گویند:« محصنات» ، یعنی زنان شوهردار ، بعضی ها می گویند :محصنات زنان عفیفه است حال اگر گفتیم مقصود از «محصنات » زنان شوهردار است آن وقت نتیجه این می شود که اگر به دختران بی شوهر نسبت زنا دادی حد ندارد . در حالی که اگر به دختر بی شوهر هم نسبت زنا دادی باز هم حد می خورد. پس صاحب کنز العرفان می گوید:ما محصنات را معنا می کنیم عفیفه ها و پاکدامن ها؛ به چه دلیل؟ به دلیل اینکه وقتی به خانمی نسبت زنا بدهند ، نگاه می کنند که اهل زناست یا نه؟!نه اینکه نگاه کنند که شوهردار است یا خیر؟!پس چه به زن شوهردار نسبت زنا بدهند چه به زن غیر شوهردار حکمش همین است. نکته: «محصنات» در این آیه ، زنان عفیف شوهردار است. که نسبت زنا دادن به این زنان حد دارد و کمتر از آن تعزیر ثابت می شود. پس اگر به زنان بی شوهر نسبت زنا دادند ، حد جاری نمی شود بلکه تعزیر می شوند. أنّه إنّما يجب الحد إذا ثبت عند الحاكم و ثبوته إمّا بالإقرار أربعا أو بأربعة شهود في مجلس واحد غير متفرّقين بل متّفقين على الفعل الواحد بالوصف الواحد مع اتّحاد الزّمان و إمكان، و به قال أبو حنيفة و قال الشافعي: لا يشترط اتّحاد مجلس الشهود و قال أصحابنا يثبت أيضا بثلاثة رجال و امرأتين أو رجلين و أربع نسوة على تفصيل يذكر في كتب الفقه. ترجمه: حد قذف واجب می شود ، اگر نزد حاکم ، زنا ثابت نشود ، که برای حاکم به یکی از این موارد ثابت می شود:الف)یا چهار بار خود طرف اقرارکند که «من زنا کردم».ب)یا چهار شاهدی که متفرق در شهادت نباشند(یعنی مثلاً یکی بگوید در دانشگاه و دیگری بگوید در بازار)بلکه همه بر یک فعل و وصف واحد در یک زمان و مکان متفق و متحد باشند.و ابوحنیفه نیز این قول را قائل است. اما شافعی اتحاد مجلس وجلسه شهود را شرط نمی داند. قال اصحابنا :اصحاب ما گفته اند ، حد قذف با سه مرد و یک زن و یا دو مرد وچهار زن ثابت می شود. که تفصیل آن در کتابهای فقهی آمده است. بیان: همچنانکه گفته شد امامیه قائل است به اینکه اگر مثلاً چهار نفر یک زنا را دیدند و قصد نمودند تا بر آن شهادت بدهند به این صورت که سه نفر از آنها شهادت بدهند اما نفر چهارم در شهادت دادن تاخیر نمود براین سه نفر حد قذف جاری می کنند. پس باید هرچهار شاهد با هم حاضر بوده و شهادت بدهند. حضرت علی (ع) می فرمایند :من هیچ وقت شاهد اول ودوم وسوم نمی شوم می ترسم چهارمی شهادت ندهد ، شلاق بخورم پس ایشان به طریق اولی شاهد چهارم هم نمی شوند. نکته: موارد اختلاف نظر ما با کتاب کنزالعرفان: الف)قذف آن نسبتی است که کسی نزد قاضی می رود ، برای اینکه چیزی را که می خواهد ثابت کند. یعنی می خواهد نفعی را برای خودش ثابت کند مثلاً نسبت زنا به کسی بدهد برای اینکه بگوید. مثلاً بچه فلان زن مال من هست، یا بچه هایی که دارد مال شوهرش نیست. پس اگر نزد قاضی رفت و گفت مثلاً این زن زانیه است برای اینکه چیزی را ثابت کند این قذف است در غیر این صورت قذف نیست بلکه سّب است. ب) حد زنا با چهار بار اقرار ثابت نمی شود. چرا که اگر بخواهیم بگوییم شخصی زنا کرده ،ثبوتش با یک اقرار هم امکان دارد اما قائل به این هستیم که با اقرار نمی توان حد جاری کرد پس با اقرار کردن حد زنا ثابت نمی شود چرا که در زمان پیامبر(ص) هیچ حدی با اقرار پذیرفته نشده به جز حدیث ماعزبن مالک که آن هم سند ندارد. ج) زنا حتی با شاهد هم اثباتش محال است. پس عبارت کتاب چه آنجایی که با چهار شاهد مرد ، چه آنجایی با سه مرد و دو زن یا دو مرد و چهار زن آمده، در هیچ کدام از موارد زنا ثابت نمی شود. چرا که اصلاً تحمل شهادت برای فرد عادل امکان ندارد. پس: اولاً:زنا اثباتش باشهود محال است.ثانیاً:به فرض که بتوان با شاهد هم اثبات کرد. مبنای قرآن بر این است که می خواهد چنین جرم هایی ثابت نشود. ، پس معمولاً زنها را که دخالت نمی دهد. و با شهادت آنها ، زنا ثابت نمی شود، نه از باب این است که توهین به زنان باشد بلکه اصلاً می خواهد چنین فحشایی در جامعه اسلامی اثبات نشود. نه از باب اینکه دوتا زن در مقابل يك مرد است. بیان: بحثی در خصوص شهادات ما معتقدیم شهادت مرد وزن مساوی است و استناد ما به آیه 282سوره بقره (طولانی ترین آیه قرآن در مورد دِین است) که می فرماید:« يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذا تَدايَنْتُمْ بِدَيْنٍ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ وَ لْيَكْتُبْ بَيْنَكُمْ كاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَ لا يَأْبَ كاتِبٌ أَنْ يَكْتُبَ كَما عَلَّمَهُ اللَّهُ فَلْيَكْتُبْ وَ لْيُمْلِلِ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ وَ لْيَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَ لا يَبْخَسْ مِنْهُ شَيْئاً فَإِنْ كانَ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ سَفِيهاً أَوْ ضَعِيفاً أَوْ لا يَسْتَطِيعُ أَنْ يُمِلَّ هُوَ فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُ بِالْعَدْلِ وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِيدَيْنِ مِنْ رِجالِكُمْ فَإِنْ لَمْ يَكُونا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَكِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْر ....»این آیه روی بحث کتابت خیلی تاکید کرده است. که شاید هیچ جای قرآن به این اندازه روی کتابت تاکید نکرده است. حال وقتی ما به کسی مالی را قرض می دهیم ، نوشتن آن واجب است ؟آیا شاهد گرفتن برآن واجب است؟!قطعاً می دانیم که واجب نیست ؛ آیا نوشتن آن مستحب است ؟جواب اینکه نوشتن مربوط به جایی است که می خواهی مالت از دست نرود ،اگر پولی را که به طرف قرض دادی و برایت مهم نیست که این قرض را به تو پس بدهد ؛ در اینجا نه نوشتن واجب است ونه گروگرفتن واجب است و نه شاهد گرفتن برآن واجب است. پس این مسائل اصلاً ربطی به شرع ندارد. بنابراین این امور نه مستحب است نه واجب.نتیجه اینکه این همه اوامری که در آیه آمده اوامر ارشادی است. نه مولوی. پس دوتا شاهد گرفتن ارشادی است. یک شاهد مرد با دوتا زن ارشادی است. از باب « أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَكِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْر » اگر یکی از شاهدها یادش رفت ، آن دیگری یادش بیاورد. مطلب دیگر اینکه در زمانهای گذشته معمولاً زنها در جامعه حضور نداشتند و سواد و تخصص آنچنانی نداشتند و به خاطر همین ،نمی توانستند مسائل اجتماعی را از یکدیگر تشخیص دهند. اما امروزه زنان پابه پای مردان در اجتماع حضور دارند و در مسائل و علوم مختلف و تخصصی وارد می شوند و پیشرفت می کنند. بنابراین حداقل در این زمان صحیح نیست که بگوییم دو زن در مقابل یک مرد قراردارد. همانطور که عرف جامعه نیز به این مطلب اذعان دارد. نکته دیگر اینکه در مسائل مادی و تجاری که غالباً مردان متخصص در این زمینه ها هستند، قول مرد مهمتر است و قول یک زن که تخصصش نیست به تنهایی پذیرفته نمی شود و اگر تخصصش باشد حتی قول یک زن هم حجت است. مانند بحث شهادت دادن زن در مورد زایمان ، شهادت یک زن هم حجت است. در حالی که بچه مهمتر از مال است. أنّ القاذف يجلد ثمانين جلدة، حرّا كان أو عبدا، رجلا كان أو امرأة لعموم اللّفظ و التصنيف في العبد إنّما جاء في الزنا. ترجمه: در بین فقهای امامیه هیچ اختلافی نیست که قاذف ، هشتاد تازیانه زده می شود. خواه آزاد باشد یا عبد ،مرد باشد یا زن ،به دلیل عام بودن لفظ «یرمون» در آيه؛ و نصف بودن حدود در عبد و برده مختص به زناست.اما اکثر فقهای عامه نظرشان این است که اگر قاذف عبد یا امه بود حدش چهل تازیانه است. بیان: پس طبق نظر امامیه ،عبد اگر زنا کند پنجاه ضربه شلاق بر او می زنند ، و اگر نسبت زنا بدهد هشتاد ضربه شلاق بر او وارد می کنند. پس معلوم می شود که موضوع قذف آبرو ریختن ، است و اسلام می خواهد جلوی این عمل را بگیرد و لذا هر کس که تهمت بزند هشتاد تازیانه است چه آزاد باشد چه بنده چه زن باشد چه مرد. پس در مورد قاذف هیچ تخفیفی نیست ، چون موضوع قذف ، ریختن آبروی مقذوف است. أنّه لا تقبل شهادته، و المراد به ما دام فاسقا. ترجمه: شهادت قاذف قبول نمی شود تا وقتی که فاسق است. پس نتیجه این که اگر توبه کرد دیگر فاسق نیست و شهادتش قبول می شود. و اینکه شهادتش قبول نمی شود را از جمله «اولئک هم الفاسقون» که در آیه آمده است، فهمیده می شود. نکته: از جمله «ولاتقبلوا لهم شهاده ابداً» چه چیز دیگری فهمیده می شود ؟تعبیر دیگر این جمله آن است که غیر از اینکه شهادتشان قبول نمی شود ؛ شهادتی هم به نفع اینان قبول نمی شود. یعنی اگر اینان دعوایی را در دادگاه مطرح کردند ، هر شاهدی که بیاورند و به نفع ایشان شهادت بدهد ، شهادت شاهدها در حق او نیز پذیرفته نمی شود (یعنی محرومیت از حقوق اجتماعی)و این نکته ای است که مفسران در کتب تفسیری خود به آن توجه نداشته اند. أنّه محكوم بفسقه و هو دليل على كونه كبيرة ترجمه: اینکه قاذف محکوم به فسق است دلیل براین است که «قذف» از گناهان کبیره است. و چون این عمل از گناهان کبیره است و مرتکب آن چنانچه عادل باشد ، پس از آن ، از عدالت ساقط می شود. أنّه إذا تاب قبلت شهادته عندنا و عند الشافعيّ بناء على أنّ الاستثناء من قوله «وَ لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَةً أَبَداً» و الواو للعطف على جزاء الشرط، فيكون من جملة الجزاء، و هو قول أكثر التابعين و روي عن عمر أنّه قال لأبي بكرة في شهادته على المغيرة أن تبت قبلت شهادتك فأبى أن يكذّب نفسه و قال أبو حنيفة لا يقبل شهادته أبدا إلّا أن يشهد قبل إقامة الحدّ عليه أو قبل تمامه، بناء على أنّ الواو في قوله «وَ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ» للاستيناف، و الاستثناء عن «الفاسقين» و هو قول ابن جريج و ابن المسيّب و الحسن و المراد بالإصلاح المعطوف على التوبة هو الاستمرار عليها، و قيل لا بدّ من عمل و إن قل. ترجمه : از نظر شیعه و شافعی از اهل سنت ، اگر قاذف توبه کند. شهادت و گواهی اش قبول و پذیرفته می شود. البته بنابر اینکه استثناء از این جمله «لاتقلبوا لهم شهاده ابداً» باشد. و «واو» و لا تقبلوا برای عطف بر جزای شرط باشد. در نتیجه واو از جمله جزا خواهد بود. که این قول اکثر تابعین است .که روایت شده است که عمر به ابی بکر در شهادتش علیه مغیره گفت :اگر توبه کنی شهادتت پذیرفته می شود و از اینکه خودش را تکذیب کند امنتاع ورزید (جریان از این قرار بوده است که مغیره -فرماندار بصره- از فرماندهان فاجر و فاسق بود. روزی درِ خانه اش باز بود و در خانه اش زنا می کرد ، چهار نفر می بینند و بعد می روند نزد عمر و شهادت می دهند سه نفر از آنها شهادت می دهد. اما شخص به نام «زیاد» که جزء این چهار نفر بوده شهادت نمی دهد. به خاطر همین سه شاهد دیگر را از جمله ابی بکر(برادر رضاعی زیاد) که شهادت داده بودند را تازیانه می زنند ، عمر به ابی بکر می گوید اگر توبه کنی تازیانه نمی خوری ولی ابی بکر روی حرف خودش ایستاد و توبه نکرد و تازیانه خورد.ابوحنیفه گفته است شهادت چنین فردی هرگز قبول نیست مگر اینکه قبل از اقامه حد یا قبل از تمام شدن حد شهادت دهد. البته احتمال دارد که «واو»در جمله « و اولئک هم الفاسقون» برای استیناف و استثناء از فاسقین بوده باشد و این قول ، نظر ابن جریح و ابن مسیب و حسن نیز است. بیان: در اینکه استثناء «الا » به جمله اخیر بر می گردد. بین فقها اختلاف نظر است :یک نظر این است که «الا» به جمله اخیر بر می گردد بنابر قواعدی که در علم اصول است ، استثناء به جمله آخری بر می گردد پس هر کس که توبه کرد قطعاً دیگر فاسق نیست. پس چون فاسق نیست شهادت خودش پذیرفته می شود .اما این دسته از فقها چون هر دو جمله «لاتقبلوا الهم شهاده ابداً واولئک الفاسقون» را یک گونه معنا کردند که شهادتشان قبول نمی شود برخلاف مبنای ما، لذا ناچارند بگویند که استثناء به دومی هم بر می گردد. پس در این صورت هم شهادت آنها در آینده مورد قبول است و هم حکم فسق در احکام اسلامی و زمینه های دیگر ازآنها برداشته می شود. اما حکم تازیانه همچنان باقی می ماند ، تا کسی به خود جرأت ندهد که به زنان پاکدامن ، نسبت ناروا بدهد.اما کسانی که این دو جمله را بر دو مبنا قرار داده اند( از جمله نظر ما) در اینجا می توانند به راحتی از قواعد اصولی استفاده کنند و بگویند که استثناء فقط به جمله آخری (اولئک هم الفاسقون) برمی گردد .پس این شخص با اینکه توبه هم می کند. باز هم از حقوق اجتماعی و پذیرفته شدن شهادت به نفع او محروم است. بعضی دیگر از فقها ، قائلند که استثنا به بقیه هم می خورد ، پس اگر کسی تهمتی به زنی زد و همانجا توبه کند ، حد بر او جاری نمی شود. ثمّ هنا فوائد:لا فرق في كون المقذوف ذكرا أو أنثى، و لفظ التأنيث في الآية لخصوص الواقعة، و قد عرفت أنّه غير مخصّص. ترجمه: در اینکه «مقذوف» یعنی کسی که مورد تهمت و افتراء واقع شده ، فرقی نمی کند که مرد باشد یا زن پس هر کس تهمت به زنی زد یا به مرد ؛ مثلاً به مرد تهمت لواط یا زنا زد.این هم فرقی نمی کند که باید هشتاد و لفظ تأنیت در آیه که گفته «محصنات» ؛ چون آن واقعه ای که اتفاق افتاده تهمت به یک زن بوده ، قرآن گفته « والذین یرمون المحصنات» و الا «والذین یرمون المحصنین» هم حکمش همین است ؛ «واللاتی یرمون المحصنات» یا «واللاتی یرمون المحصنین» هم حکمشان همین است ، و خصوص واقعه ، هیچ وقت مخصص نیست. نکته: از نظر ما اتفاقاً «محصنات» موضوعیت دارد، زیرا :اولاً: زن نسبت به مرد در جامعة ما بی پناه است. معمولاً اگر به مردی بگویند زنا کردی ، برای مرد خیلی مهم نیست.یعنی مثلاً می گوید بله می خواهید با من چکار کنید؟! اما زن را اگر به او نسبت زنا دادند ، دیگر در خانه و طایفه و...همه جا محرومیت پیدا می کند. ثانیاً: اگر مرد زنا کند. اختلاط میاه پیش نمی آید ، اما اگر زن زنا بدهد ، اختلاط میاه پیش می آید.نتیجه اینکه پس نظر کسانی که می گویند بین زن و مردی که مقذوف واقع شوند ، فرقی نیست ، صحیح نسیت ، بلکه فرق است بین اینکه زن مقذوف واقع شود یا مرد. القذف باللّواط كالقذف بالزنا، من غير فرق، و كذا السحق أمّا القذف بالكفر أو الشرب و غير ذلك من المعاصي فيوجب تعزيرا. ترجمه: قذف به لواط مثل قذف به زناست. بدون هیچگونه تفاوتی ، همین طور در مورد سحق ، اما قذف و تهمت به کفر مثلاً بگوید: ای یهودی ، ای نصرانی ، یا تهمت به شرب خمر یا اکل ربا و غیر آن از سایر معاصی وگناهان آنها ، موجب تغریراست. أنّه يجلد بثيابه بخلاف حدّ الزنا فإنّه يجلد عريانا و قيل في الزنا يجلد كما وجد، و الضرب في القذف متوسّط، و قال الباقر عليه السّلام «يجلد الرّجل قائما و المرأة قاعدة» ترجمه: کسی که زنا کرده شلاق را روی جانش می زنند ؛ یعنی بر بدن عریان چون بدنش هم لذت برده پس باید بدنش هم درد بیاید. اما کسی که قذف کرده ، تازیانه را روی لباسش می زنند نه به خاطر اینکه دردش بیاید بلکه به خاطر اینکه آبروی طرف مقابل که رفته برگردد. یعنی می گوییم تهمتی که قاذف زده ثابت نشده پس کسی که نسبت زنا داده خودش تازیانه می خورد و تازیانه در قذف متوسط است. و گفته شده است : در زنا همانطور که او را یافته اند ، تازیانه زده می شود.و از ابی جعفر(ع) روایت شده که «مرد ایستاده تازیانه می خورد و همانطور که یافته شد ه است و زن را نشسته تازیانه می زنند. يشترط في المقذوف الحرّيّة و البلوغ و الإسلام، و لو كان بخلاف ذلك عزّر قاذفه ترجمه: در مقذوف حریت ،و بلوغ واسلام شرط است ، وبرخی از فقها نیز دو شرط دیگر که عقل و عفت باشد را اضافه کرده اند. پس اگر کسی به صبی یا کافر نسبت زنا داد ، حد ندارد ، بلکه تعریز می شود. حد القذف حق الآدميّ يتوقف إقامته على المطالبة، و لا يسقطه التوبة مطلقا إلّا مع العفو من المقذوف قبل الثبوت لا بعده، و رضاه جزء من التوبة و حدّها إكذاب نفسه إن كان كاذبا و التخطئة إن كان صادقا فلا يقبل شهادته بدون ذلك ترجمه و بیان: حدقذف ، حق الناس است. تا مقذوف نزد قاضی شکایت نکند ، حدقذف به کسی زده نمی شود و به هیچ وجه با توبه ساقط نمی شود. مگر اینکه مقذوف قبل از اینکه در دادگاه اثبات شود، عفوش نماید. حال که قذف حق الناس است ، بحثی را قبلاً مطرح کردیم که استثنا «الا» به کدام جمله برمی گردد که بین فقها اختلاف نظر بود ، حال اگر بگوییم استثنا به هر سه جمله می خورد ، آن وقت حد زمانی برداشته می شود که توبه قبل از اثبات وجاری کردن حد باشد. رضایت مقذوف هم جزیی از توبه است .یعنی باید مقذوف را راضی کند بعد توبه کند. و حد توبه این است که اگر خودش می داند که دروغ گفته ، باید بگوید که من دروغ گفتم اما اگر راست گفته است ؛ خودش را تخطئه کند مثلاً بگوید شاید ما اشتباه دیده بودیم و...خلاصه اینکه شهادتش بدون اکذاب نفس قبول نمی شود. نکته: قرآن می گوید :تهمت زدن ممنوع است. و اگر کسی تهمت زد و مخفیانه توبه کرد ، توبه اش قبول نمی شود اما اگر کسی زنا کرد و مخفیانه هم توبه کرد ، ممکن است توبه اش پذیرفته شود پس کسی که به دیگری تهمت ناروا بزند ، گناهش به مراتب بیشتر است از کسی که زنا می کند واین روش قرآن است وبه این طریق جامعه را هدایت می کند. قال بعضهم أشدّ الضرب يكون في التعزير، ثمّ بعده في الزنا، ثمّ بعده في الشرب، ثمّ بعده في القذف، لأنّ القاذف قد يكون صادقا فيما قاله، و إنّما عوقب صيانة للأعراض، و قد حافظ الشارع على صيانتها بقوله «وَ لا تَجَسَّسُوا» و بقوله إِنَّ الَّذِينَ يُحِبُّونَ أَنْ تَشِيعَ الْفاحِشَةُ فِي الَّذِينَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ ترجمه: بعضی گفته اند:سخت ترین وشدیدترین ضرب در «تعزیر»است پس از آن «زنا » است، بعد از آن در «شرب خمر» است ،بعد از آن در «قذف» است. چون که ممکن است قاذف در‌آنچه می گوید صادق باشد. سئوال :حال اگر نسبت درست است چرا تازیانه می زنید؟جواب : تازیانه می خورد تا آبروی طرف مقابل حفظ شود یعنی این خوب نیست که اگر فسادی را از کسی دیدیم. بگوییم ، بلکه تا جایی که امکان دارد باید پرده پوشی کنیم. اصلاً شارع برای حفظ و صیانت از آبرو فرموده است :«و لاتجسسوا» و هرگز از حال درونی یکدیگر تجسس نکنید و فرموده است«ان الذین یحبون ان تشیع الفاحشه فی الذین آمنوا لهم عذاب الیم فی الدنیا والاخره» بیان: همین جستجو کردن ، خود آن جستجوگر را به فساد می کشاند و خود بخود فسادانگیز است.نظارت همه جا خوب نیست بلکه این موارد را باید با اخلاق درست کرد.باید ازدواج را ترویج داد؛ نه کنترل چشمی و کنترل تذکری. آیه دوم : الثانية: إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ الْمُؤْمِناتِ لُعِنُوا فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ » ترجمه: در سوره نور در آیه 23 بعد از آن که در آیات 4و5 از قذف سخن به میان آورده بود ، بار دیگر به مساله قذف و متهم ساختن زنان پاکدامن بازگشته و به طور قاطع می گوید «کسانی که زنان پاکدامن و بی خبر از (هر آلودگی)و مومن را متهم می سازنند ، در دنیا و آخرت از رحمت الهی به دورند و عذاب بزرگی در انتظارشان خواهد بود.در این آیه زنان مؤمنه را به سه صفت توصیف نموده ،« شوهر داشتن» ، «عفت» و«غفلت» در کنار ایمان ، که هریک سبب تامی هستند برای اینکه نسبت زنا به هر یک از آنها امری عظیم و ظلمی شنیع است ، چه رسد به اینکه این صفات همه با هم جمع باشند پس این تهمت به ایشان عین ظلم است که کیفر آن در دنیا و آخرت لعنت الهی و عذاب آخرت خواهد بود و معنای آیه عام است و شامل همه زنان مومنه وعفیف می شود. بیان: «المحصنات» به معنای زنان عفیف و پاکدامن می باشد لیکن به نظر ما زنان عفیف شوهردار است. «الْمُحْصَناتِ»العفائف «الْغافِلاتِ» السّليمات القلوب من الخبائث النفسانيّة و إنّما جمع و إن كان السّبب واحدا و هي عائشة ليعلم عموم الحكم في كلّ محصنة قذفت بالزّنا و قد شدّد اللَّه أمر القذف ما لم يشدّد في غيره حيث جعل القاذفين ملعونين في الدّنيا و الآخرة، و توعّدهم بالعذاب الأليم و أوجب عليهم الحدّ في الدّنيا. ترجمه و بیان: مصداق «غافلات مؤمنات» در این آیه عایشه است. عایشه اهل فساد نبود که با صفوان وعده بگذارد. (جریان افک را در آیه قبل بیان کردیم)بعد از آنکه عایشه مریض بود در خانه بستری بود. و شایعاتی علیه او رایج شده بود ، حضرت علی(ع) به پیغمبر(ص) پیشنهاد می کنند که از کنیز او بپرسیم. کنیز عایشه که همراه با او بوده و اگر چیزی هم بوده کنیز عایشه می داند. که از او می پرسند: این چند سالی که همراه با عایشه بودی ؛ آيا عمل بدی از عایشه دیدی ؟کنیز می گوید :« فقط یک اشکال داشت و آن اینکه موقع آسیاب کردن ، خوابش می رفت»؛معلوم می شود پس طرف اصلاً هیچ گناهی از گناهان جنسی در ذهنش نبوده ، حال این نسبت را به او دادن می شود؛ «محصنات الغافلات».« المحصنات العفائف» ...آنهایی که قلبشان از خباثت نفسانی سالم است. و علت جمع آوردن «المحصنات» با اینکه سبب و شأن نزولش در مورد عایشه است ؛ برای بیان این نکته است که حکم عام است و شامل هر محصنه و زن پاکدامنی می شود که مورد افترا دیگران واقع می شود را در بر بگیرد. خداوند در حکم قذف ، خیلی سختگیری و شدت عمل به خرج داده است. آن مقداری که در هیچ جایی ، اینقدر شدت وحدّتی را به خرج نداده است به طوری که قذف کنندگان و افترا زنندگان را در دنیا و آخرت لعن کرده است و آنها را از درگاه بلند و رحمت واسعه خود طرد کرده است و آنها را تهدید به عذاب الیم و دردناک کرده و در همین دنیا حد را برآنان واجب و لازم نموده است. فائدة قد تقدّم حديث قدامة لمّا شرب الخمر و قول عليّ عليه السّلام لعمر: إن تاب أقم عليه الحدّ فلمّا أظهر لتوبة لم يدر عمر كيف يحدّه، فقال لأمير المؤمنين عليه السّلام أشر عليّ في حدّه فقال: حدّه ثمانين لأنّ شارب الخمر إذا شربها سكر و إذا سكر هذي، و إذا هذي افترى قال اللّه تعالى إِنَّ الَّذِينَ يَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ إلى آخرها فدلّ ذلك على أنّ حدّ المسكر ثمانون، و هذا ليس قياسا منه عليه السّلام لأنّ مذهبه تحريم القياس، بل بيانا للعلّة كما سمعه عن النبي صلّى اللّه عليه و آله و لذلك لمّا سكر الوليد فأراد عثمان بن عفان حدّه و كان رأيه في الحدّ أربعين فأشار إلى علىّ عليه السّلام بضربه فضربه بدرّة لها رأسان أربعين جلدة فكانت ثمانين. ترجمه: فایده و استنتاج از این آیه:قبلا داستان شرب خمر قدامه و سخن حضرت علی (ع) به عمر را بیان کردیم که اگر توبه هم کند حد را بر او جاری می کنم. اما هنگامی که توبه کرد ، عمر حیران ماند که چگونه حد را در موردش اجرا کند به حضرت علی (ع)عرض کرد ، چگونه او را حد بزنم؟حضرت فرمود:حد او هشتاد تازیانه است. برای اینکه وقتی شارب خمر ، شرب خمر می کند ، مست می شود و زمانی که مست شد ، هذیان می گوید و هنگامی که هذیان گفت :افترا و تهمت نیز می زند خدای متعال می فرماید:« آنهایی که به زنان پاکدامن ، تهمت و افترا می زنند» پس دلالت براین دارد که حد مسکر و آدم مست به شرب خمر ، هشتاد تازیانه است و البته این امر از باب قیاس نیست ، چون به نظر و عقیده امام (ع) قیاس حرام و باطل است .بلکه از باب بیان علت حکم است ، همانگونه که از پیغمبر(ص) شنیده است. به خاطر همین است که هنگامی که ولید مست شد (ولید زمان عثمان فرماندار بود)و عثمان خواست او را حد بزند و رأی و نظر او در حد چهل تازیانه بود واز طرفی حضرت علی (ع)مجتهد است نظرش این بود که باید هشتاد ضربه بزند عثمان اشاره به حضرت علی(ع) کرد که تازیانه بزن ، حضرت با «دُرّه»- شلاقی که دو لبه داشت - چهل ضربه تازیانه زد که هشتادضربه تازیانه می شد. نکته: به نظر می آید که این حرفها ، استدلالهای صحیحی نباشد چون: اولاً : حدیث قدامه را باید دید و سندش را بررسی کرد. که آيا این حرفها را واقعاً حضرت علی فرموده اند یا اینکه این حرفها را به ایشان نسبت داده اند که خیلی قابل اثبات نیست.ثانیاً:شرب خمر ، حدی ندارد و باید یک راه دیگر غیر از این روایت پیدا کرد.