Mobile menu

قسمتی از بحث قصاص کتاب کنزالعرفان (بخش هفتم كتاب الجنايات 4)

الخامسه: وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزٰاؤُهُ جَهَنَّمُ خالِداً فِيها وَ غَضِبَ اللهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذٰاباً عَظِيماً . عظّم اللّه شأن قتل المؤمن و بالغ في التوعّد عليه حتى أنّه ذكر هنا خمس توعّدات كلّ واحد منها كاف في عظم الجرم إذا ت ترجمه هر کسی فرد با ایمانی را از روی عمد به قتل برساند مجازات او دوزخ است که جاودانه در آن می ماند و خداوند بر او غضب می کند و از رحمتش او را دور می سازد و عذاب عظیمی برای او آماده ساخته است. خداوند در این آیه قتل مؤمن را بسیار بزرگ دانسته و شأن مؤمن را بسیار عظیم ذکر کرده تا آنجا که کشتن مؤمن را بسیار بد معرفی کرده و در آن تغلیظ کرده که عبارتند از : الف )عذابهای اخروی :1-ورود به جهنم (جزاءُه جهنّم ) 2-خلود در آتش جهنم (خالد فیها) 3-خشم و غصب الهی ( و غضب الله علیه ) 4-دوری از رحمت الهی ( ولعَنه) 5- مهیا ساختن عذاب عظیمی برای او (و اَعَدَّ له عذاباً عظیماً ) ب ) عذاب دنیوی : قصاص که در آیه های دیگر به آن اشاره شده است و آیه ی فوق صرفاً عذابهای اخروی را بیان می کند . و هرکدام از این وعده های عذاب به تنهایی کافی بود برای رساندن بزرگی چنین جرمی چه برسد که خداوند همه اینها را با هم ذکر کرده است و به این ترتیب از نظر مجازات های اخروی حداکثر تشدید در مورد قتل عمدی شده است به طوری که در هیچ مورد از قرآن اینچنین مجازات شدیدی بیان نگردیده است. بیان: اول بحث ایمان را مطرح می کنیم که مؤمن به چه معناست ؟ الف ) آیا مؤمن در مقابل کافر است ؟ توضیح این که کافر یعنی کسی که حق را می پوشاند و حق پوش است در این صورت یهودی و مسیحی ای که فهمیده است پیامبر حق است و پوشیده است کافر است. ب ) آیا مراد را از مؤمن شیعه ی 12 امامی است ؟ ج ) آیا مراد مطلق مسلمان است ؟ د) آیا مراد مطلق اهل کتاب هستند؟. جواب : قرآن مؤمن را به معنای مؤمن بالله بالرّسول می داند. قرّر هذا فهنا مسائل: اختلف في قتل العمد ما هو؟ فقال أبو حنيفة و أصحابه هو ما كان بحديد لا بغيره، و هو أحد قولي الشافعيّ و قال في الآخر و أصحابنا إنّ كلّ من قصد قتل غيره بما يقتل مثله غالبا سواء كان بحديد حادّ أو مثقّل أو خنق أو سمّ أو إحراق أو تغريق أو ضرب بعصا أو بحجر أو غير ذلك فإنّه عامد، و كذا لو قصد القتل بما لا يقتل غالبا فاتّفق الموت فإنّه عمد أيضا على الأصحّ. أمّا ما لا قصد فيه أصلا، لا القتل و لا غيره فيتّفق الموت فذلك هو الخطاء، و ما كان فيه قصد لا للقتل بل لتأديب أو لغيره فيتّفق الموت فذاك شبه عمد و لازم الأوّل القصاص كما تقدّم و الثاني الدية على العاقلة كما يجي‌ء و الثالث الدّية في مال الجاني خاصّة و كذا دية العمد لو عفي عنها، فإنّها أيضا على الجاني ترجمه: در تعریف قتل عمد بین علما اختلاف است ؛ -ابوحنیفه و پیروانش و شافعی در یکی از دو قولش : قتل عمد قتلی است که به وسیله آهن صورت پذیرد ولی اگر قتل با غیر آن مثل خفه کردن باشد عمد نیست . -امامیه و شافعی در قول دیگرش : قتل عمد قتلی است که کسی قصد کشتن دیگری را کند با وسیله ای که غالباً کشنده است چه آن آلت قتّاله از جنس آهن تیز باشد یا شیء سنگینی باشد یا خفه کنند باشد یا مسموم باشد یا آتش باشد یا غرق شدن باشد یا زدن با عصا یا سنگ باشد و غیر آن ( مثل پخش میکروب یا ویروس همه ی اینها قتل عمد محسوب می شوند ). همچنین حتی اگر آلت قتاله غالباً کشنده نباشد اما قصد قتل داشته باشد نبابر اصحّ قتل عمد محسوب می شود . اقسام قتل و حکم هر کدام : عمد: که تعریف آن در بالا آمد. : حکم اولی آن قصاص بالإ صاله حکم ثانوی آن : پرداخت دیه (در صورت تبدیل آن به دیه) که پرداخت آن بر عهده ی خود جانی است . شبه عمد: فاعل ، قصد و تصمیمی دارد ، اما این تصمیم بر قتل نیست بلکه تصمیم بر کاری بر روی مقتول است که بدون توجه منجر به قتل او می شود . مثلاً عمداً کسی را می زند اما بدون این که قصد کشتن او را داشته باشد اما این ضرب اتفاقاً به قتل می انجامد كه حکم:آن پرداخت دیه از مال جانی است. خطای محض: قتلی است که اصلاً نه تصمیمی در قتل در آن است و نه تصمیمی به چیز دیگر . اما اتفاقاً قتل حاصل می شود به عبارت صریح تر خطا آن است که هیچگونه تصمیمی نه بر قتل داشته باشد و نه انجام عملی در مورد قتل مثل این که می خواهد حیوانی را شکار کند امّا تیر خطا می رود و انسانی را می کشد.حکم آن پرداخت دیه ازمال عاقله ی قاتل است.(عاقله به خویشاوندان ذکور قاتل گفته می شود.) بیان: در جامعه ی آن روز عرب (همان طور که در شأن نزول آیه هم آمد ) اساس جامعه قبیله ای بوده است و نیروی انتظامی هم وجود نداشته بلکه خود قبایل امنیت خودشان را حفظ می کردند و قبایل مختلفی در جامعه بوده است (مثل بنی عبدالله ، بنی هاشم ، قریش – خزاعه یا در مدینه ، اوس – خزرج و ...) حال اگر یک نفر در خود خانواده کشته می شد مثلاً برادری به دست برادر دیگر کشته می شد در اینجا پدر به خاطر حفظ فرزند دیگرش از قتل فرزند اوّل می گذشت چون اگر پدر خانواده به عنوان ولیّ دم می خواست قصاص کند به ضرر خودش می شد و فرزند دیگرش را هم از دست می داد یا اگر فرزندی به دست پدر کشته می شد کسی متعرّض پدر نمی شد چون اجرای قصاص باز هم به ضرر خانواده بود و به آن آسیب جدّی می زد پس از قتل فرزند می گذشتند. اما اگر یک نفر از طایفه ی دیگر را می کشتند، طایفه ی مقابل برای تلافی و کشتن قاتل می آمدند سراغ قبیله ی اوّل ؛ حال اگر قتل عمدی بود که قاتل را تحویل می دادند و بقیه ی طایفه در امن و امان بودند و قاتل کشته می شد. اما اگر قتل خطائی ، واقع شده بود، در اینجا خانواده ی مقتول تسلیم نمی شدند که قاتل را تحویل دهند ، از طرف دیگر قاتل هم معمولاً مبلغی نداشته است تا در قبال حفظ جان خود به قبیله ی مقابل بدهد، در اینجا نزاع بین دو قبیله در می گرفت ؛ قبیله خانواده قاتل ادّعا می کردند: قاتل واقعاً مقصّر نبوده ، او تنها می خواسته مثلاً آهو بکشد و اشتباهاً تیر به مقتول خورده است .از طرف دیگر خانواده مقتول می گفتند ما هم گناهی نداریم ، سرپرست ما کشته شده و ما در خرج و مخارجمان نیازمندیم و مالی را برای خرجی می خواهیم . در این جا نزاع در می گرفت وجنگ و درگیری می شد، و معلوم نبوده که در این میان چه کسی کشته می شود. به خاطر همین مردان طایفه که در معرض کشته شدن بودند (عاقله ) به خاطر این که این جنگ و درگیری پیش نیاید و جانشان در خطر نیفتد از همان ابتدا پولی را روی هم می گذاشتند تا فتنه جنگ و خونریزی بخوابد و جانشان به خطر نیفتد. پس عاقله در آن زمان کارعاقلانه بوده است و همه مردان قبیله از صمیم قلب این مبلغ را پرداخت می کردند تا جانشان در امان بماند و هم عادلانه بوده است چون خانواده ی مقتول هم نباید حقّشان زیر پا گذاشته می شد و باید تأمین مالی می شدند. پس عاقله در آن زمان هم عاقلانه بوده است چون جلوی جنگ و خونریزی را می گرفته و هم عادلانه بوده است تا حق خانواده ی مقتول هم پایمال نشود. اما امروزه نه عاقلانه است و نه عادلانه چون سیستم و نظام جامعه ی امروز کاملاً فرق کرده و ساختار آن دیگر بر اساس قبیله نیست در جامعه امروزی مثلاً پسر عموی قاتل ارتباط قبیله ای و حفظ امنیت جانی با قاتل ندارد و آن قدر خویشاوندان یک فامیل پراکنده و در شهرهای مختلف زندگی می کنند که خانواده ی مقتول برای گرفتن حق خویش سراغ اقوام قاتل نمی تواند برود چون به خاطر پراکندگی يا امکان دستیابی به آنها نیست ویا بسیار دشوار است. پس امروزه اصلاً عاقله ای نیست تا دیّه بر عهده ی عاقله باشد عادلانه هم نیست چون من حامی طایفه ام نیستم تا طایفه ام هم حامی من باشد ( در قدیم مردان طایفه و قبیله حامی هم بودند و شمشیر به نفع هم می زدند) بلکه امروزه تأمین امنیت جانی همه ی افراد بر عهده ی نیروی انتظامی است و نیروی انتظامی به نفع افراد با دیگران درگیر می شود. پس عاقله در جامعه عرب آن روز هم یک امر عقلائی و عاقلانه بود و هم عادلانه و این امر کاری به اسلام هم نداشته بلکه قبل از اسلام از قدیم در بین جامعه رایج بوده است و جامعه برای جلوگیری از نزاع های احتمالی و خطرات و آسیب های ناشی از آن این کار عاقلانه را انجام می دادند که اسم عاقله نیز از همین فلسفه گرفته شده است و عقال و عقل نیز به همین معناست( یعنی مانع )در واقع این کار مردان قبیله مانع بسیاری از قتلها می شده است . اما امروزه اوّلاً آن نزاعها پیش نمی آید ثانیاً طایفه مقتول نمی توانند طایفه ی قاتل را پیدا کنند و اگر مزاحم آنها هم بشوند به جرم مزاحمت توسط نیروی انتظامی دستگیر می شوند . ثالثاً تأمین امنیّت جانی جامعه وظیفه ی مردان جامعه نیست بلکه وظیفه ی دولت و نیروی انتظامی است. نکته: بهترین چیزی که امروز جایگزین عاقله است بیمه است پس این مسوولیت امروزه بر عهده ی بیمه است بدین صورت که همه ی افراد پولی را به بیمه بپردازند تا اگر خطری برای آنها پیش آمد او جبران کند. دلایل و مستندات اثبات ادّعا: 1- قواعد بیمه یک قواعد عقلانی است چرا که همه ی عقلاء احتمال خطر می دهند ، پس برای دفع خطر احتمالی پولی به بیمه می پردازند تا در صورت ورود ضرر، بیمه آن ضرر را برای فرد جبران کند ( دفع خطر احتمالی عقلاً واجب است). 2- عقل و عاقله و عقال هم خانواده اند ، چدال هم که در فارسی استعمال می شود و به معنای آنچه که به بزغاله می بندند تا از درخت بالا نرود همان معرّب عقال است . 3- عَقَل یعنی مَنع و عاقل کسی است که قوّه ی بازدارنده دارد و عاقله کسانی هستند که مانع می شوند .(خویشاوندان مذکر طایفه که با پرداخت مبلغی اوّلاً مانع کشته شدن خود می شدند دوماً پرداخت همین مبلغ باعث می شود که حواسشان را بیشتر جمع کنند و قتل خطائی انجام ندهند پس پرداخت این مبلغ مالی مانع می شد از این که کسی را بکشند پس متعلّق در عاقله محذوف است). توضیح این که وقتی معلوم می شد مثلاًقتل زید در قبیله قاتل خطائی بود، مردان قبیله باید دیّه پرداخت می کردند همین باعث می شد که مردهای قبیله مواظب باشند تا زید کاری نکند که آنها خسارت بدهند. حال امروزه بیمه هم می تواند همین کار را بکند و یک مبلغی بگذارد که اگر پلیس گفت که تو مقصّر نیستی و قتل خطائی بوده من خسارت تو را می دهم و در این صورت فرد حواسش را بیشتر جمع می کند چون ممکن است پلیس به نفع او رأی ندهد و او را مقصّر بداند. 2- در ضمان جزیره که دو برده ای که آزاد شده اند و خانواده ندارند و هر دو بی سر پرستند، اینها می آیند و با هم پیمان می بندند که حامی هم باشند بدین صورت که اگر زندان رفتیم همدیگر را آزاد کنیم ، اگر مردیم از هم ارث ببریم . بیمه هم در واقع همین ضامن جزیره است بدین صورت که من بیمه را با پرداخت مبلغی حمایت می کنم تا اگر خسارت دیدم بیمه مرا با پرداخت و جبران خسارت حمایت کند . 3ـ دلیل سوم قاعده ی و «اوفو بالعقود» است : پیمانی و عقدی بین من و بیمه بسته می شود بدین صورت که اگر از من قتل خطائی سر زد بیمه دیه را بر عهده بگیرد ( در مقال مبلغی که من به بیمه می دهم) . و وفای به این قرار داد لازم است . نتیجه : عاقله قاعده ای برای جامعه عربی است و ربطی به ما ندارد. توضیح برخی از قواعد ، قواعد عربی هستند و مختص به همان شرایط حاکم بر جامعه ی عرب آن روز است یکی همین عاقله است که مفصل توضیح داده شد. مسأله دیگر ، مسأله اجازه ی زن از شوهر است که این هر یک قاعده ی عربی است و مربوط به شرائط قبایل عرب است، زن در آن زمان از خانه ی شوهر بدون اجازه بیرون می رفت چون مثلاً دستشوئی ها در خارج از خانه و نخلستان بود و یا تا خانه ی همسایه بدون اجازه ی شوهر می رفت بلکه مراد از بیرون رفتن با اذن شوهر ، رفتن او به روستا یا قبیله ی دیگری بود به این معنا که مرد بگوید آیا من می توانم امنیت تو را در این مسیر تأمین کنم یا خیر ؟ آیا در این مسیر دعوائی با قبایل دیگر دارم یا خیر ؟ (چون امنیت در آن زمان با مرد بوده است ) کم کم این مسأله به صورت یک حکم فقهی در کتب فقهی در آمده وماندگار شده است . پس اجازه ی زن از شوهر مربوط به تأمین امنیت زن بوده پس حالا هم اگر زن بخواهد جايی برود که مرد نتواند او را مثلا تأمین اقتصادی کند (مثلاً عروسی می خواهد برود که بالای شهر است با مخارج سنگین ) اینجا اجازه مرد لازم است وگرنه این که اصلاً اجازه بیرون رفتن از خانه به زن ندهد این اشتباه است و لو هرب العامد حتّى يموت و لم يقدر عليه فانّ الدية يلزم من تركته على الأصحّ لقوله صلّى اللّٰه عليه و آله «لا يبطل دم امرء مسلم» ترجمه: حال اگر قاتل عامدفرار کرد و قدرت برگرداندن او را نداشتیم تا این که در همان فرار مرد ، دیه از ترکه او پرداخت می شود بنا بر قول صحیح تر( علی الأصح نشان می دهد که یعنی یک قول دیگری هم هست که ایشان نیاورده است ). دلیل پرداخت دیه از ترکه ی قاتل بعد از مرگ او : فرمایش پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ که فرمودند : «لایطلُّ دم امرء مسلم» خون انسان مسلمان هدر نمی رود . بیان: اشکال ما به صاحب کنزالعرفان : شما فرمودید «لوهرب العامد حتی يموت »خوب ما صبر کنیم تا 20 سال دیگر که عامد بمیرد بعد مال دیه را از ترکه ی او برداریم خوب این کار مشکلی است چرا که خانواده ی مقتول الان نیازمند هستند و نمی توان آنها را مثلا20 سال معطلّ کرد تا عامد بمیرد. بلکه باید مسأله را عاقلانه حل کرد و اگر دسترسی به جان عامد نداریم و یا به پلیس اینترپل هم دسترسی نداریم ، باید همین الان دیه را از مال عامد برداریم و اگر مالی نداشت از بیت المال دیه را پرداخت کنیم تا حقّ خانواده ی مقتول 20 سال معطلّ و معلّق گذاشته نشود حال اگر عامد برگشت و اولیاء دم خواستند قصاص کنند ، دیه را به عامد یا بیت المال پس می دهند و او را قصاص می کنند و اگر هم نخواستند قصاص می کنند که حداقل دیه را گرفته اند . ثبت في علم الكلام بطلان الإحباط، و ثبت أنّ عصاه المؤمنين عقابهم غير دائم، و ظاهر الآية ينافي ذلك و أجيب بوجوه:الأوّل ما روي عن الصّادق عليه السّلام أنه قتله على دينه و لإيمانه و لا شكّ أنّ ذلك كفر من القاتل موجب لتخليده.الثاني أنّه مخصوص بغير التائب و ليس بشي‌ء لأنّه محلّ النزاع لأنّه مع التوبة لا عقاب أصلا.الثالث أنه قتله مستحلّا لقتله قاله عكرمة و يؤيّده أنّه نزل في مقيس بن ضبابة وجد أخاه هشاما قتيلا في بني النجار و لم يظهر قاتله فأمرهم رسول اللّٰه أن يدفعوا إليه ديته ثمّ حمل على مسلم و قتله، و رجع إلى مكّة مرتدّا.الرّابع أن يراد بالخلود المكث الطويل جمعا بين الدليلين. ترجمه: آیه فرمود کسی که انسان مؤمنی را عمداً بکشد 5 حکم دارد که یکی از آنها خلود در جهنّم بود حال این سؤال پیش می آید که این فردی که قتل عمد کرده است چندین سال هم کارهای نیکو انجام داده است اگر بنا باشد که خلود در جهنم داشته باشد پس این اعمال نیکوی چندین ساله ی او چه می شوند؟ جواب :برخی گفته اند : اعمال خوب چنین فردی حبط می شود ، یعنی اعمال نیک وی بر اثر انجام چنین قتلی از بین می روند . اما شیعه احباط عمل را باطل می داند. -این فردی که الان مؤمن را به خاطر ایمانش کشته است معلوم است که کارهای خوبش را هم برای خدا انجام نداده است و این امر احباط نیست بلکه اعمالي که آخر عمر این فرد خراب شده اند در واقع آخر عمر خراب نشده اند بلکه چنین فردی یک عمر اعمالش خراب بوده چرا که عباداتش و اعمالش را برای ریا و رسیدن به پست و مقام انجام داده است حال که به این اهداف نرسیده است یا دیگری را رقیب و مانع خود می بیند کفرش بیرون می ریزد و او را به خاطر ایمانش می کشد . خالدفیها به معنای ابداً نیست بلکه به معنای مکث و عذاب طولانی است نه عذاب جاویدان - این احتمال هم هست که قتل افراد با ایمان و بی گناه باعث شود که انسان بی ایمان از دنیا برود و توفیق توبه نصیب او نگردد و به خاطر همین موضوع گرفتار عذاب جاویدان شود. - آیه مخصوص کسی است که توبه نکند و کسی که از قتل عمد خود توبه کند از عموم آیه خارج است البته این جواب را صاحب کنزالعرفان نپذیرفته است چرا که همین امر محل نزاع است که آیا توبه ی قاتل عمدی پذیرفته می شود یا خیر ؟ - برای این خالد در آتش می ماند که قتل مؤمنی را که خونش حرمت و عظمت داشته است را حلال دانسته است اشاره به شأن نزول آیه و قضیه ی مقیس) . (مقیس بن صبابه کنانی که یکی از مسلمانان بود ، جسد برادر خود «هشام » را در محله ی «بنی النّجار » پیدا کرد جریان را به عرض پیامبر رسانید ، پیامبر – صلی الله علیه و آله و سلم ـ او را به اتّفاق «قیس بن هلال مهزی » نزد بزرگان « بنی نجّار » فرستاد دستور داد که اگر قاتل «هشام » را می شناسند او را تسلیم برادرش «مقیس » نمایند و اگر نمی شناسند ، خونبها و دیه ی او را بپردازند . آنان هم چون قاتل را نمی شناختند ، دیه را به صاحب خون پرداختند و او هم تحویل گرفت و به اتفاق «قیس بن هلال» به طرف مدینه حرکت کردند در بین راه بقایای افکار جاهلیت «مقیس » را تحریک کرد و با خود گفت : تبدیل دیه موجب سرشکستگی و ذلت است ، لذا هم سفر خود را که از قبیله ی «بنی النجّار » بود به انتقام خون برادر کشت و به طرف مکه فرار نمود و از اسلام نیز کناره گیری کرد. پیامبر اکرم – صلّی الله علیه و آله و سلّم– هم در مقابل این جنایت خون او را مباح نمود) توبة القاتل عمدا الندم الخالص و الكفّارة الجامعة للخصال الثلاث و هو عتق رقبة، و صيام شهرين متتابعين، و إطعام ستّين مسكينا، و الانقياد للورثة إمّا يقتلونه أو يرضون بالدّية أو يعفون. ترجمه: سؤال : اصولاً آیا قتل عمد قابل توبه می باشد؟ جمعی از مفسران صریحاً پاسخ منفی به این سؤال می دهند و می گویند قتل نفس طبق آیه فوق اصلاً قابل توبه نیست (لاتوبهَ لَه ) اما آنچه از روح تعلیمات اسلام و روایات ائمه (ع) و فلسفه ی توبه که پایه ی تربیت و حفظ از گناه در آینده ی زندگی است استفاده می شود این است که هیچ گناهی نیست که قابل توبه نباشد اگر چه توبه ی پاره ای از گناهان بسیار سخت و شرایط سنگین دارد قرآن می فرماید . «إنّ الله لایغفرأن یشرک به ویغفر مادون ذلک لمن یشا ء»البته همین آیه هم در مورد آمرزش گناهان از طریق شفاعت و مانند آن سخن می گوید و إلاّ گناه شرک نیز با توبه و بازگشت به توحید قابل بخشش است همان طور که بسیاری از مسلمانان صدر اسلام در آغاز مشرک بودند و بعد توبه کردند و مسلمان شدند و خداوند آنها را بخشید حتی در تاریخ آمده است که پیامبر از «وحشی » قاتل حمزه بن عبدالمطلب در گذشت و توبه ی او را پذیرفت . در نتیجه اگر قاتل قتل عمد خالصانه پشیمان شود و کفّاره ی جمع دهد ( 1- آزادی برده 2- دو ماه متتابع روزه بگیرد . 3- اطعام 60مسکین ) و خودش را تسلیم ورثه مقتول کند تا اگر خواستند او را ببخشند و اگر خواستند دیه بگیرند و اگر خواستند او را قصاص کنند ؛ در این صورت توبه ی قاتل پذیرفته خواهد شد. نکته: این که قاتل خودش را تسلیم ورثه مقتول کند را قبول نداریم می شود اگر ورثه نفهمیدند که قاتل چه کسی است دیه را به طور ناشناس پرداخت کند و خودش را نجات دهد و معرفی نکند. (برطبق روايتي كه از امام سجاد(ع)داريم كه به فردي كه قتلي انجام داده بود فرمود ند :«إجعلها سررا» پولهاي ديه را كيسه كن واوقات نمازدر خانه ولي دم بينداز اما نفرمودند كه خودت را تسليم كن . نتیجه : راه توبه برای همیشه بر انسان باز است و اگر کسی که قتل عمدی انجام داده است به کلی از آمرزش خداوند مأیوس شود و برای همیشه در لعن و عذاب جاویدان بماند هیچ گونه دلیلی ندارد که در باقی مانده عمر اطاعت خداوند را بکند و دست از اعمال خلاف و حتی قتل نفسهای مکرّر بردارد و این با روح تعلیمات انبیاء که برای تربیت بشر در هر مرحله آمده اند چگونه سازگار است ؟!!