Mobile menu

زبدة البيان في أحكام القرآن (بخش دوم)

زبدة البيان في أحكام القرآن، ص: 506 و لكن جعل في الكشاف ذلك مشروطا بمشيئة اللّه تعالى، حيث قال ينبغي أن يكون شريطة اللّه غير منسيّة في هذا الموعد و نظائره، و هي مشيّته[29]، و لا يشاء الحكيم إلّا ما اقتضته الحكمة[30]، و ما كان مصلحة. و نحوه «وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ» [31] و قد جاءت الشريطة مَنصوُصَةً في قوله تعالى «وَ إِنْ خِفْتُمْ عَيْلَةً [32] فَسَوْفَ يُغْنِيكُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ إِنْ شاءَ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ» [33] و مَن لَم يَنسَ هذه لَم ينتصب، معترضا بعزب كان غنيّا فأفقره النكاح، و كأنّ هذه الشريطة محذوفة مثل إجابة الدعاء في قوله «ادعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ» [34] فلا يرد الشبهة. { صاحبِ کشاف[35] } در { کتاب }کشاف ، آن { بی نیاز کردن } را مشروط به مشیّت الهی قرار داده است آنجا که گفته است سزاوار است که در این وعده ی داده شده و نظایر این وعده ها شرط خدا فراموش نشود و آن { شرط همان } مشیّت { و خواست او } است و حکیم { چیزی را لَه یا علیه کسی } نمی خواهد مگر آنچه را که حکمتش اقتضاء می کند و آن چیزی { را } که { مقتضای }مصلحت است { مطابق حکمتش عطاء خواهد کرد } و مانند آن { آیات دیگری هم هست مثلاً } : « و هر کس تقوا پیشه کند خداوند برای او راه خروجی قرار می دهد و از جایی که گمان نمی برد او را روزی می دهد » و به تحقیق ، این شرط { که همان مشیّت الهی می باشد } در قول خداوند ، منصوص است « و اگر از فقر ترسیدید خداوند شما را از فضلش بی نیاز خواهد کرد همانا خداوند دانای حکیم است » کسی که این شرط { مشیّت الهی } را فراموش نکند { و آن را در همه جا در تقدیر بگیرد در اینصورت ، دیگر} اعتراض نمی کند به { اینکه چرا } بی زن هایی که { قبل از ازدواج } بی نیاز بوده اند و نکاح { کرده اند وعده ای که خداوند به } آنها{ داده عملی نشده و تازه بواسطه ی نکاح ، آنها } را فقیرشان کرده است و مثل این شرطِ محذوف { در جای دیگر هم }مانند اجابت { نمودن } دعا است در قول خداوند تبارک و تعالی { آنجا که فرمود } : « بخوانید مرا تا شما را استجابت کنم »[36] پس شبهه وارد نیست . ففيها دلالة على مرغوبيّة النكاح مطلقا و أفضليّته و على استقلال[37] الآباء و الأولياء { . } و إن كان المولّى عليها بالغا تأمل، و على استقلال الموالي أيضا في نكاح المماليك و أيضا فيها دلالة على تملّك المماليك لقوله «إِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ» إذ الظاهر أنّه راجع إلى الكلّ لا الأحرار خاصّة، فإنّه خلاف الظاهر، نعم يمكن أن يقال غناهم و فقرهم باعتبار مواليهم و إذنهم في التصرّف في مالهم، و هو بعيد فتأمّل. در آیه شریفه{ ی : وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى مِنْكُمْ وَ الصَّالِحِينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَلِيمٌ { دلالت بر مرغوبیت نکاح به صورت مطلق { شده } است و أفضلیّت نکاح { بیشتر از این است که نکاح انجام نشود و به عبارت دیگر مطابق آیه ی شریفه انجام نکاح بهتر از عدم انجامش است } و{ کلمه ی – و انکحوا – در این آیه ی شریفه همچنین دلالت } بر استقلال پدران و أولیاء { در تزویج مولّی علیها نیز می کند } و اگر مولی علیها بالغ باشد در آن جای تأمّل است[38] و{ این آیه ی شریفه همچنین دلالت } بر استقلال مَوالی در نکاح ممالیک نیز می کند { و در واقع مولا می تواند عبد یا امه ی خویش را بدون اذن آنها به تزویج دیگری در بیاورد } و همچنین در آیه ی شریفه دلالت بر مالک شدن ممالیک نیز هست برای { آن قسمت از } قول خداوند { که در آیه ی شریفه فرموده است } : « اگر فقیر باشند خداوند آنها را از فضلش بی نیاز می کند » زیرا ظاهرِ این { کلام شریف ، این }است که آن { ضمیر فعل یکونوا } به همه بر می گردد { اعم از ایامای آزاد و ایامای مملوک } نه فقط به احرار { و حرائر } پس همانا { برگشت ضمیر فعل یکونوا تنها به } آن { احرار و حرائر } خلاف ظاهر است . آری ممکن است گفته شود غنا و فقر ممالیک به اعتبار موالی ایشان است و { همچنین به اعتبار } اذن ایشان { است که ممالیک } در مالشان { می توانند تصرف کنند پس این مولا } است { که به عبد اجازه می دهد در مالش تصرف کند و این هم ، بستگی به وسعت رزق مولا دارد } و{ لکن } این { چنین توجیهی در این آیه ی شریفه } بعید است پس تأمّل کن . الثانية وَ لْيَسْتَعْفِفِ[39] الَّذِينَ لا يَجِدُونَ نِكاحاً حَتَّى يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ [40] { آیه ی } دوم { که باید در مورد آن بحث شود عبارت است از اینکه } : باید عفاف بورزند کسانی که نکاح را نمی یابند[41] تا اینکه خداوند از فضلش آنها را بی نیاز کند . في الكشاف و ليجتهد في العفّة و ظَلفِ النفس، كأنّ المستعفف طالب من نفسه العفاف، و حاملها عليه «لا يَجِدُونَ نِكاحاً» أي استطاعة تزوّج، و يجوز أن يراد بالنكاح ما ينكح به من المال «حَتَّى يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ» ترجئة للمستعففين، و تقدمة وعد بالتفضّل عليهم بالغنى ليكون انتظار ذلك و تأميله لطفا لهم في استعفافهم و ربطا على قلوبهم، و ليظهر بذلك أنّ فضله أولى بالأَعِفّاء و أدنى من الصلحاء در کشاف { آمده است که } : { و مستعفف }باید در عفّت تلاش بکند و نفس { خویش } را کنترل بکند ، مثل اینکه طلب کننده ی عفّت ، از خودش عفاف را می خواهد و { مُستعفف } حامل نفسش است بر عفاف { ، و جمله ی }« نکاح را نمی یابند » { دلایل مختلفی دارد و گاهی می توان گفت : }یعنی { آن مرد یا زن }استطاعت { و توان مالی } ازدواج کردن را ندارند و جایز است که از{ کلمه ی } نکاح { اینگونه } اراده شود { که بگوییم } : آنچه که بواسطه ی آن نکاح می شود { را نمی یابند یعنی استطاعت مالی ندارند و جمله ی } « تا اینکه خداوند بی نیازشان کند » { این عبارت } امیدی است به مستعففین و وعده ای است به تفضُّل ، بر آنان است{ که خداوند داده است } به این که }غنی می شوند برای اینکه انتظار آن { بی نیازی } و آروزی آن { ، از طرف خداوند } لطفی است برای ایشان در استعفافشان و { و اینکه بواسطه ی این وعده } محکم شدن قلوبشان { مفروض } است . و برای اینکه خداوند بواسطه ی آن { بی نیاز نمودن } ظاهر کند که فضلش به کسانی که عفّت می ورزند سزاوارتر است و { فضل خداوند } نزدیک تر است به صُلحاء و فيها دلالة على الصبر و طلب العفّة إذا لم يجد ما ينكح به، حتّى يعطيه اللّه تعالى من فضله ما يتمكّن معه من ذلك و إن كان قليلا و در آیه ، دلالت بر صبر و طلب عفّت است هنگامی که یافت نشود آنچه را که بواسطه ی آن نکاح می شود تا خداوند { به خاطر صبر و استعفاف او } عطاء بکند به او آن چیزی را که بواسطه ی آن { چیز بتواند }متمکّن از ازدواج شود اگر چه { آن چیزی که خداوند به او می دهد } کم باشد { لکن با همان قلّت هم می تواند ازدواج بکند } فالصبر و العفّة إنّما يرغّب فيهما بعد عدم وجدان ما يتمكّن به من التزويج أصلا لا من يجد شيئا في الجملة، فلا ينبغي طلب و العفّة ليجد مالا كثيرا أو يصير غنيّا، و لهذا لا يجدون، بعد از اینکه { ولی}متمکن { نباشد }از چیزی که بواسطه ی آن { مال ، مولی علیه را } به ازدواج درآورده { یا خود مولی علیه مالی نداشته باشد تا بواسطه آن مال ازدواجی واقع } شود { در اینصورت وقتی که مالی } اصلاً { نه از طرف ولی و نه از طرف مولی علیه }یافت نشود منحصراً { چنین شخصِ غیرمتمکنی }ترغیب به صبر و عفت شده است نه کسی که { به عنوان ولی جهت تزویج مولی علیه } مختصراً چیزی { از مال } دارد { یا خود مولی علیه جهت ازدواج کردن مختصر مالی ولو قلیل داشته باشد } پس { اگر دچار فقر محض نیست بنابراین }شایسته نیست برای اینکه مال زیاد بیابد یا غنی بشود { به این بهانه ازدواج را به تأخیر بیندازد و } طلب صبر و عفت { بکند } و برای همین { منظور که تمکن تام یابند ، نکاح را } نیابند{ این سزاوار نیست } و يحتمل أن يكون معنى «حتّى» غاية للاستعفاف، و يكون المراد بالنكاح الزوجة المناسبة بحاله. و { همچنین } احتمال دارد{ که } معنای { حرفِ } « حتی » { در آیه ی شریفه به عنوان اداه } غایت برای استعفاف باشد[42] و { همچنین در مورد آن قسمت از آیه که گفتیم ... نکاح را نمی یابند ... } منظور از « نکاح » زوجه ای که مناسب حال وی است باشد { پس در اینصورت زوجه ی مطلوب و ایده آل را نمی یابند نه نکاح را }