Mobile menu

زبدة البيان في أحكام القرآن (بخش سوم)

زبدة البيان في أحكام القرآن، ص: 507 و بالجملة على التقادير لا منافاة بين ما تقدّم و هذه، إذ الأولى أمر للأولياء بالإنكاح و عدم جعل الخوف مانعا، و هذه ترغيب للأزواج بطلب العفّة حتّى يغنيهم اللّه و أن يزوّجوه و لكن له الأولى عدم ذلك، أو يكون المراد بالثانية مجرّد الإباحة و الرخصة دون الرجحان و الأولى أن يكون المراد هو عدم الزوجة و نحو ذلك فتأمّل و يحتمل أيضا أن يكون معناها وجوب الصبر و الاستعفاف بمعنى عدم التعدّي و الميل إلى السفاح، فكأنّه قال: لا يسفح الّذين لا يجدون نكاحا حتّى يغنيهم اللّه فتأمّل. و به صورت کلی بنابر این فرض ها { یی که بیان کردیم }بین آنچه{ که قبلاً در آیه ی 32 سوره ی مبارکه ی نور } گفتیم و این { که الان در مورد آیه ی 33 سوره ی مبارکه ی نور بیان کردیم } منافاتی نیست زیرا { مخاطبِ } آیه ی اول اولیاء { بودند که خداوند ایشان } را به نکاح درآوردن مولی علیه امر {می}کرد و { اینکه }خوف { از فقر } را به عنوان مانع قرار ندهند { که سوء ظن به خداست } و { و حال آنکه مخاطبِ } این { آیه ی دوم } زوج ها{ ی ِ بالقوه هستند که خداوند ایشان را } را به طلب عفت ترغیب می کند تا خداوند { از فضل خودش } بی نیازشان گرداند و { ولیّ ،} آنها را تزویجشان نماید [43] ولکن برای این جوان { که هم خودش فقیر است و هم والدین وی تمکن مالی ندارند }بهتر این است که ازدواج نکند یا { اینکه اصلاً بگوییم }منظور از آیه ی دوم مجرد اباحه و رخصت است { به اینکه این جوان می تواند ازدواج نکند وعفت بورزد اما } نه { اینکه استعفاف }رجحان { داشته باشد }و بهتر این است که { گفته شود }منظور { آیه ی دوم از عبارت – لایجدون نکاحاً - }عدم { تمکن مالی نیست که باعث نیافتن نکاح می شود بلکه منظورش نبودن } زوجه است { که باعث نکاح نکردن می شود پس استعفاف در مورد شخص فقیر لازم نیست بلکه او مُجاز به ازدواج است و در واقع آن شخصی که اصلاً زوجه نمی یابد مثل رزمنده در جبهه یا اسیر در اسارت } و مانند آن { ها است که توسط این آیه توصیه ی به صبر ، خویشتنداری و عفت می شوند }پس تأمل کن . و محتمل همچنین این است که معنای عفت { ورزیدن } وجوب صبر { کردن }باشد و طلب عفت { از نفس } به معنای عدم تعدی { و سرکشی نفس } و میل به زنا باشد ، پس مثل اینکه خداوند { در آیه ی شریفه } فرموده است : کسانی که نکاح نمی یابند زنا نکنند { و صبر کنند و عفت بورزند } تا اینکه خداوند بی نیازشان کند .[44] فتأمل الثالثة وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِي الْيَتامى‏ فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِّساءِ مَثْنى‏ وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تَعْدِلُوا فَواحِدَةً أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ.[45] { و آیه ی } سوم { که باید راجع به آن بحث کنیم عبارت است از } : « اگر بترسید که مبادا درباره ی یتیمان مراعات عدل و داد نکنید پس آن چه از زنان را که دوست دارید به نکاح خود درآورید : دو { تا دو تا } و سه { تا سه تا} و چهار { تا چهار تا } و اگر بترسید که { چون زنان متعدد گیرید } راه عدالت نپیموده { و به آنها ستم کنید } پس تنها یک زن اختیار کرده و یا چنانچه کنیزی دارید به آن اکتفاء کنید . » [46] أي إن خشيتم أن لا تعدلوا بل تجوروا في يتامى النساء إذا تزوّجتم بهنّ فتزوّجوا غيرهنّ ممّن طاب لكم من النساء اللّاتي لا تقدرون على عدم العدل لعشيرتهنّ و نحوها، فتعدلوا بينهنّ و لا تقصّروا في حقّهنّ من المهر و النفقة، و روي أنّهم كانوا إذا وجدوا يتيمة ذا مال و جمال تزوّجوها فربّما يجتمع عند أحدهم عدّة منهنّ فيقصّرون فيما هو واجب عليهم، فنزلت. اگر بترسید که عدالت برقرار نکنید بلکه { بترسید که } به زنان یتیم ، جور { و ظلم } بکنید { به اینصورت که } وقتی که با ایشان ازدواج بکنید { از این بترسید که به آنها ستم بکنید } پس { بنابراین } با غیر ایشان ازدواج بکنید ازآن کسانی که طالب شما هستند از زنان . آن زنانی که { شما مردان } قادر نیستید بر { علیه ایشان بر خلاف عدل رفتار کنید زیرا } عدم عدل { با مانعی مواجه است مثلاً } به علت خویشاوندان ایشان { که مانع شما از اقامه ی ستم بر آنها هستند } و{ موانع دیگر } مانند اینها پس عدالت { برقرار }می کنید بین ایشان و { و بدین ترتیب دیگر } تقصیر { و اجحاف } نمی کنید در حقشان از { قبیل } مهریه و نفقه { و مانند اینها } روایت شده است که اینها هنگامی که دختر یتیمی را که صاحب مال و زیبایی بود می یافتند با وی ازدواج می کردند پس چه بسا { به واسطه ی این ازدواج های متعدد }جمع می شد . نزد یکی از ایشان عده ای از این زنها { ی یتیم } و { بدین ترتیب } در آنچه که بر او { در مراعات حق این زنها } واجب بود { مانند پرداخت نفقه یا مهریه و غیره ... }تقصیر می کردند { و مرتکب ستم می شدند } پس { در این فضاء } آیه نازل شد{ه است } . و روي أيضا أنّهم لمّا كانوا يتحرّجون عن اليتامى و التصرّف في أموالهم خوفا من العقاب بعد أن عرفوا عظم أمر اليتامى و التصرّف في أموالهم و لا يتحرّزون عن الجور في أمور النساء من عدم التعديل و التقصير في المهر و النفقة، نزلت هذه الآية، أي إن خفتم من العقاب و تحرّجتم من اليتامى لذلك فينبغي أن تتحرّزوا في أمور النساء أيضا عن ترك ما هو واجب عليكم لهنّ من الحقوق، فتزوّجوا ما هو حلال طيّب و تقدرون على العدل بينهنّ من ثنتين أو ثلاثا أو أربعا أيّ عدد كانت من هذا العدد الجائز، و ترك الواحدة لعدم الاحتياج إلى القسط و العدل و إن احتاج إلى ملاحظة المهر و النفقة و هي معلومة روایت شده که ایشان چونکه از یتیمان و تصرف در اموالشان در تنگنا واقع شدند به خاطر ترس از عذاب خداوند بعد از اینکه عظیم بودن امر یتیمان و تصرف در اموالشان را شناختند ولی از جور { و ستم } در امور زنان از { قبیل } عدم { رعایت } تعدیل { و عدالت } و { یا در } تقصیر { نمودن } در مهر و نفقه { ی ایشان }متحرز نبودند { و خودداری نمی کردند و به اصطلاح چنین حرزی را برای خودشان قائل نبودند بنابراین } این آیه { در چنین موردی } نازل شد یعنی اگر از عذاب { خداوند } می ترسید و به خاطر آن { آیه ای که دلالت بر عقاب متناولین مال یتیم می نماید } متحرج از یتیمان هستید پس سزاوار است که در مورد زنان یتیم { و بی کس وکار هم } از ترک آنچه که بر شما واجب است از حقوق { ایشان مانند عدم پرداخت نفقه و غیرذلک نیز } خودداری نمایید { و عدالت را رعایت کنید } بنابراین آنچه را که { بر شما } حلال و طیب است و قادر هستید بین ایشان بر عدالت رفتار کنید ازدواج کنید از دو تا یا سه تا یا چهار تا ، همان عددی که جایز باشد { و متجاوز از حد نصاب نشود } و { اما عدد } یک { زن } را ترک کرد { و از دو به بعد شروع به شمارش نمود } به خاطر اینکه { در مورد یک نفر } نیازی به { اقامه ی } قسط و عدل نیست { به این معنا که در مورد یک نفر خواه ناخواه رعایت عدالت می شود } اگر چه نیاز به ملاحظه ی مهر و نفقه وجود دارد و آن معلوم است . و قيل: كانوا يتحرّجون من اليتامى و لا يتحرّجون من الزنا فنزلت. گفته شده است که : اینها { به خاطر آیه ی عقاب در مورد ستم به یتیمان }از یتیمان دوری می کردند و { حال آنکه } از زنا دوری نمی کردند پس { بنابراین } آیه { ی سوره ی مبارکه ی نساء } نازل شد . زبدة البيان في أحكام القرآن، ص: 508 ثمّ اعلم أنّ التعبير عنهنّ بما للإشارة إلى قلّة عقولهنّ و أنّ معنى «مَثْنى‏ وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ» أنكحوا الطيّبات حال كونهنّ معدودات بهذا العدد ثنتين ثنتين، و ثلاثا ثلاثا و أربعا أربعا، و هي معدولات منها فهي غير منصرفة بالعدل التحقيقيّ و الصفة فإنّها بنيت للوصف فانّ معنى مثنى مثلا الّذي يكون ثنتين أي تزوّجوا أيّها الرجال ثنتين ثنتين ثلاثا ثلاثا أربعا أربعا و الخطاب للجميع أي خذوا كلّ واحد منكم ثنتين أو ثلاثا أو أربعا أو مختلفا كما يقول أقسموا هذا المال اثنين اثنين ثلاثة ثلاثة أربعة أربعة، و يراد قسمة المال على الوجه المذكور، سواء كانت القسمة متّفقة أو مختلفة و هي منصوبات على الحال عن مفعول «فَانْكِحُوا» أو عن فاعله فيحتاج إلى التأويل ليحمل، و يحتمل غيرها و لو اختير المفرد بأن يقول ثنتين و ثلاثا و أربعا لدلّ على جواز الجمع دون التوزيع، و لو قيل «أو» لدلّ على أحدها فقط دون الجمع فلا تجوز القسمة إلّا على وجه واحد، و لا يفهم جواز الجمع بين المذكورات، فيلزم تجويز أكثر من أربعة مثل ثمانية عشر لشخص واحد، لما مرّ أنّ المتبادر من هذا الكلام عرفا هو القسمة بين الجميع على الوجه المذكور على سبيل الاتّفاق أو الاختلاف فلا يحتاج لذلك إلى جعل الواو بمعنى أو، بل لا يصحّ لما مرّ، و لأنّه يلزم تجويز الستّة بل ثمانية لشخص واحد، فانّ الثلاث بمعنى ثلاثة ثلاثة، و كذا رباع. سپس { این مطلب را } بدان که { در آنجایی که آیه ی شریفه }تعبیر از زنان به { واژه ی }«ما» { کرده است نه به واژه ی « من » ، این } اشاره به قلّت { و کمیِ } عقول ایشان دارد { زیرا واژه ی « من » برای اشخاص بکار می رود و حال آنکه واژه ی « ما » برای اشیاء ، حیوانات و اشخاص بکار می رود و استعمال « ما » نشانگر این است که قرآن زنان را از اشیاء و حیوانات جدا نساخته است !!!} و این { را هم بدان } که معنای « مثنی و ثلاث و رباع » این است که { ای مردان زنان را } به نکاح در بیاورید { یعنی } طیبات { و خوبان و خوش سیرت و سیماهای آنان } را در حالی که ایشان معدود به عدد دو تا دو تا و سه تا سه تا و چهارتاچهارتا باشند و آن { اعدادی که در آیه ی شریفه آمده است از مصادیق } معدولات است پس آن غیرمنصرف است { و به همین علت است که این اعداد تنوین ندارند بنابراین تحقیقاً ثُلاث ، معدولِ ثَلاثاً است و رُباع ، معدولِ أَربعاً است و مَثنی ، معدول إِثنین است پس اینها }به عدل تحقیقی و صفت { غیرمنصرفند زیرا در غیرمنصرف آمده است که از نه تا صفت باید دو تا را داشته باشد تا غیرمنصرف محسوب شود و در اینجا آن دو یکی معدوله بودنشان است و دیگری اینکه اینها برای موصوف ، صفت واقع شده اند } پس همانا آن { اعداد مندرجه در آیه ی شریفه } برای وصف ، بنا گذاشته شده است پس همانا مثلاً معنای مَثنی ، آنی است که دو تایی است یعنی ای مردان دو تا دوتا ، سه تا سه تا ، چهارتا چهارتا ازدواج کنید و خطابِ { آیه ی شریفه } به همه ی مردان است یعنی هر یک از شما دو تا یا سه تا یا چهار تا { زن بگیرد }یا { اینکه }مختلف { بگیرید یعنی یک مرد دو تا زن یک مرد دیگر سه تا زن و یک مرد دیگر چهار تا زن } بگیرد مثل اینکه { در مورد یک مال }گفته می شود این مال را دوتا دو تا ، سه تا سه تا ، چهارتا چهار تا ، قسمت بکنید و قسمت { کردن } مال بر این { صورت و } وجه مذکور { که گفته شد } اراده می شود چه اینکه قسمت کردن متفق یا مختلف باشد و آن { اعداد مذکور در آیه ی شریفه } منصوب بر حال است از مفعول { فعلِ } « فانکحوا » { و به این معناست که به نکاح دربیاورید زنان را در حالی که دو تا دوتا هستند یا سه تا سه تا ... } و یا { آن اعداد مذکور منصوب بر حال است } از فاعلِ آن{ فعلِ « فانکحوا » و به این معناست که به نکاح در بیاورید در حالی که شما نکاح کنندگان ، دو تا دو تا هستید یا سه تا سه تا ... }پس این { طور } حمل { کردن حال بر فاعل } نیاز به تأویل دارد { چونکه در ظاهر معقولانه نیست که در این آیه حال برای فاعل باشد بلکه حال برای مفعول سازگارتر است }و غیر این { احتمالات } هم احتمال { های دیگری هم وجود } دارد . و اگر { فاعلِ }مفرد اختیار بشود به این صورت که گفته بشود دو تا و سه تا و چهارتا { زن بگیرد این قول } دلالت بر جواز جمع { این اعداد } می کند { یعنی یک مرد می تواند 9 تا زن اختیار بکند ! } نه { اینکه دلالت بر } توزیع { این اعداد بین اشخاص بکند } و اگر گفته شود { حرف « واو » فی مابین اعداد مذکور را به معنای } « أو » { « یا » بگیریم در اینصورت چنین قولی } دلالت بر { این می کند که } یکی از آن{ عدد}ها { را در مورد مردان صادق بدانیم یعنی دلالت } می کند { بر اینکه مرد یا دو زن بگیرد یا سه زن یا چهار زن و چنانچه یک مرد } فقط { مثلاً دو زن اختیار کرد دیگر حق گرفتن زن سوم را ندارد وهکذا .} نه { اینکه دلالت بر }جمیع { حالات نماید } پس { بنابراین } قسمت { کردن در نکاح با زنان } جایز نیست مگر بر وجه واحد . و { بدان که از آیه ی شریفه با این عبارت فعلی } جواز جمع بین { اعداد }مذکورات فهمیده نمی شود تا لازم بیاید تجویز بیشتر از چهار زن مثل { اینکه } هیجده زن برای یک شخص { متصور باشیم که ایشان را به نکاح خویش در آورد } زیرا گفته شد متبادر از کلام { نورانی قرآن } عرفاً قسمت{ کردن } جمیع { حالات ثلاثه } بر وجه مذکور بر سیاق متفق { است که همه دو تا یا سه تا یا چهار تا زن بتوانند اختیار بکنند و } یا { بصورت } مختلف است { یعنی یک مرد دو تا و دیگری سه تا و دیگری چهار تا زن بتواند اختیار بکند } پس { بنابراین } احتیاجی نیست که { حرف } « واو » { در مثنی و ثلاث و رباع } را به معنای { حرفِ } « أو » ( = یا ) قرار دهیم ، بلکه مطابق آنچه که گفتیم { نه تنها احتیاجی نیست بلکه} صحیح نیست { که « أو» را به جای «واو» قرار دهیم } و برای اینکه لازم می آید تجویز شش تا بلکه هشت تا { زن } برای یک شخص ، زیرا همانا { واژه ی « المَثنی » به معنای دو تا دو تا است که می شود چهارتا و همان نصاب جایز است و واژه ی } « الثلاث » به معنای سه تا سه تا است { که می شود شش تا } و همچنین است { واژه ی } « الرُباع » { که به معنای چهار تا چهار تا است و می شود هشت تا }.[47] «فَإِنْ خِفْتُمْ» من العقاب في التعدّد بعدم العدل «فَواحِدَةً» أي فانكحوا واحدة لا غير، فإنّها لا تحتاج إلى التعديل و كثرة المؤنة «أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ»[48] واحدة أو متعدّدة فإنّها لا تحتاج إلى التعديل مع الكثرة، و لا إلى المهر و المؤنة مثل مؤنة الأحرار «ذلِكَ أَدْنى‏ أَلَّا تَعُولُوا»[49] أي الواحدة من الحرائر أو اختيار الإماء أقرب إلى أن لا تميلوا، من عال الميزان إذا مال، أو أن لا تجوروا، من عال الحاكم في حكمه إذا جار، و منه عول الفريضة، « اگر شما ترسیدید » از عذاب خداوند در تعدد { زوجات } به خاطر عدم { رعایت } عدالت « پس یکی اختیار بکنید » یعنی پس ازدواج بکنید با یک زن نه بیشتر پس همانا ازدواج { با یک زنِ } واحد { در مقایسه ی با تعدد زوجات } احتیاجی به رعایت عدالت ندارد { نه اینکه همین یک زن هم نیازی به رعایت عدالت نداشته باشد بلکه منظور این است که رعایت عدالت جمعی در واقع بین چند نفر موضوعیت دارد و حال آنکه عدالت جمعی در مورد یک نفر سالبه به انتفاء موضوع است پس منظور مقدس اردبیلی رعایت یا عدم رعایت عدالت فردی نیست بلکه رعایت عدالت جمعی در مورد یک نفر موضوعیت ندارد پس بحث از عدالت جمعی است نه فردی } و { همچنین تکفل یک زن } احتیاج به هزینه ی زیادی هم ندارد { چون هزینه ی تکفل چند نفر بیشتر از یک نفر است و به همین علت آیه در ادامه بحث فرموده است : } « یا با کنیزکانتان ازدواج کنید » { و فرقی نمی کند که با کنیزِ } واحد { ازدواج کند } یا { با کنیزکان } متعدد پس همانا { دلیلی که اینجا وجود دارد عبارت از این است که : ازدواج با } آن { کنیز یا کنیزکان } احتیاجی به { رعایت } عدالت همراه با کثرت هزینه ندارد { و آن تعدیلی که در کثرت زوجات آزاد بیان شد در مورد کنیزکان متعدد لازم نیست }[50] و { همینطور در ازدواج با کنیزکان } نه به مهریه و نه به هزینه ای مثل هزینه ی احرار { و زنان آزاد نیازی هست } « آن نزدیک تر به این است که عائله مند نشوید » یعنی { ازدواج کردن با } یکی از حرائر یا { اینکه } اختیار کردن کنیزکان { به جای ازدواج کردن با حرائر } نزدیک تر به این است که کَج نشوید مثل شاخص ترازو { که در آن } هنگامی که { کج می شود } مال { نامیده شده } است یا { بگوییم نزدیک تر است به اینکه } جور { و ظلم } نکنید مثل عول کردن حاکم در حکمش که { در این هنگام فاعل این ظلم } جار { نامیده شده } است و از همین جاست { که اصطلاح } عول الفریضه[51] { گرفته شده است } . زبدة البيان في أحكام القرآن، ص: 509 و فسّر بأن لا يكثر عيالكم من عاله، فعبّر عن كثرة العيال بكثرة المؤنة على الكناية و يؤيّده قراءة تعيلوا من أعال الرجل إذا كثر عياله، فالمراد بالعيال الأزواج و الأولاد، فهو بالنسبة إلى الواحدة ظاهر، و أمّا بالنسبة إلى الإماء فإنّه باعتبار عدم كثرة مؤنتهنّ، فهنّ بمنزلة القليلة و إن كثرن و أنّهنّ مظنّة قلّة الولد بالعزل و غيره. و { همچنین عبارت : ذلک ادنی الا تعولو } تفسیر شده است به اینکه { اگر یک زن داشته باشید } عیالتان زیاد نمی شود { زیرا لازمه ی تعدد زوجات ، کثرت فرزند هم هست و فرزند بیشتر طبیعتاً هزینه ی بیشتری را در بر خواهد داشت } پس { مفسر این عبارت کلمه تعولوا را } تعبیر کرده است از کثرت عیال به کثرت هزینه بنابر کنایه و مویدش قرائت تعیلوا { است که } از { عال ، یعیل فرض کرده که در اینصورت باب افعال آن } اعال الرجل است { یعنی } عیال او{ن مرد } زیاد شد { که به او عیال وار یا عائله مند اطلاق می گردد } پس { بنا براین تفسیر } منظور از عیال ، ازواج و اولاد است { علی هذا البیان تعولوا از اعال است و عائله مند هم هزینه ی زیادتری دارد } [52] پس آن { سخنی که گفته شد مبنی بر اینکه یک زن اختیار کنی عائله مند نمی شوید } نسبت به یک زن ظاهر { و آشکار } است { و حرفی هم در آن نیست } و اما { این سخن } نسبت به { اختیار کردن } کنیزکان { متعدد ظاهراً نباید صادق باشد چون در اینجا هم تعدد باید باعث عائله مند شدن بشود } پس { پاسخش این است که }همانا آن { سخن در اینجا هم صادق است } به { این دلیل که } اعتبار به عدم کثرت هزینه ایشان است { چون ایشان مانند زن های آزاد نیاز به خرج زیادی ندارند } بنابراین ایشان در حکم قلیل هستند اگر چه متعدد باشند و { ثانیاً اینکه }همانا ایشان در مظان کمی اولاد { نیز } هستند بواسطه ی عزل و غیره ... { چون در مورد احرار فرزند دار شدن حق هر دو طرف است و زوج یا زوجه به تنهایی حق استنکاف از فرزند دار شدن را ندارد مگر با توافق هر دو طرف اما در مورد کنیزکان مرد این اختیار را به تنهایی دارد و می تواند عزل کند یعنی هنگام مواقعه با کنیز خود مختار است که نطفه را در رحم او قرار بدهد یا خیر و چنانچه نطفه را در رحم قرار ندهد به این کار عزل کردن می گویند بنابراین داشتن کنیزکان متعدد مظنه ی داشتن اولاد زیاد نیست ولی ازدواج متعدد احرار به احتمال خیلی زیاد منجر به تعدد اولاد هم خواهد شد } ثمّ إنّه لا يخفى ما يفهم من الآية الكريمة من وجوب التحرّز عن المحرّمات بمجرّد خوف الوقوع فيها، حيث قال «وَ إِنْ خِفْتُمْ أَلَّا تُقْسِطُوا فِي الْيَتامى‏ فَانْكِحُوا» و قال «فَإِنْ خِفْتُمْ» الآية، فتدلّ على كمال المبالغة في وجوب الاجتناب عن المحرّمات، و في ملاحظة العدل و القسط بين النساء بل مطلقا، فيكون المعنى إن خفتم من عدم القسط في يتامى النساء بالمعنى الّذي تقدّم، فلا يباح لكم ذلك غير مضطرّين، فانّ لكم أن تنكحوا فانكحوا ما طاب لكم من النساء مثنى و ثلاث و رباع، عادلين بينهنّ منفقين على العيال، و إن خفتم من عدم العدل و كثرة العيلولة فانكحوا ما لا يحتاج إليهما، فمقصود الآية تحريم عدم القسط، و ما يؤل إليه، و إباحة النكاح معه إلى أربع لا وجوبه على الظاهر، و يحتمل حمل الأمر بالتزويج على الندب، للإجماع على عدم وجوب مثنى، بل الواحدة إلّا في بعض الصور و حمله بعيد، بل لا يمكن فتأمّل بل استحباب الثنتين و ما فوقهما أيضا غير ظاهر و كأنّي رأيت عن الشيخ كراهة ذلك و سببها ظاهر، و في الآية أيضا إشارة إليها فكأنّه للإباحة و عدم التّحريم فتأمّل. سپس { این مطلب } مخفی نماند { که } آنچه که از آیه ی کریمه فهمیده می شود { عبارت } از وجوب تحرز از محرمات است بمجرد { اینکه } خوف { از } وقوع در آن { باشد }[53] آنجایی که فرموده است « اگر ترسیدید که در مورد یتیمان رعایت قسط و عدالت نکنید پس ازدواج کنید » و فرموده است « اگر می ترسید ... » در این آیه ی شریفه ، پس { این آیه } دلالت می کند بر کمال مبالغه { و احتیاط } در وجوب اجتناب از { ارتکاب } محرمات { ولو به صورت احتمالی } و در ملاحظه ی { رعایت } عدل و قسط بین زنان { یتیم } بلکه مطلقا { دلالت بر رعایت عدالت را دارد خواه در مورد زنان یتیم و خواه در بقیه ی موارد } ، پس { منظور حضرت حق ، در آیه ی شریفه } به این معناست که : اگر می ترسید از عدم { رعایت عدالت و برپایی } قسط در مورد زنان یتیم به همان معنایی که در مورد یتامی النساء گذشت پس در حال غیر اضطرار مباح نیست برای شما آن { فعل یعنی احتیار کردن زنان متعدد { اما در حال اضطرار آن مباح است حتی ممکن است دو تا دو تا زن گرفتن مباح باشد و لی خلاف عدالت هیچگاه مباح نیست نه در حال اضطرار و نه در حال اختیار }[54] پس همانا برای شماست { و این حق را دارید } که نکاح کنید پس نکاح کنید با آن زنانی که دوست دارید دو تا دو تا و سه تا سه تا و چهارتا چهارتا در حالی که بین آنها عدالت را رعایت می کنید و نفقه ی آنها را می دهید و اگر می ترسید از عدم رعایت عدل و کثرت هزینه های زندگی { و عیال وار شدن که مستلزم هزینه های زیادی است } پس نکاح بکنید آنچه را که احتیاجی به این دو { مورد یعنی رعایت عدالت و پرداخت هزینه های سنگین } نداشته باشد پس مقصود آیه حرمت عدم رعایت عدالت است و آنچه که منجر به آن می شود و { همچنین } اباحه ی نکاح همراه با { رعایت } قسط تا چهار تا { زن } نه { اینکه } وجوبش { فهمیده شود } بنابر ظاهر { آیه که کلمه ی " فانکحوا " را بکار برده است } و احتمال دارد این امر { به ازدواج با زنان دو تا دو تا و ... } حمل بر استحباب شود چون اجماع بر عدم وجوب دو تا دو تا قائم است بلکه یکی { هم واجب نیست } مگر در بعضی حالات { خاص که مثلاً خوف ارتکاب حرام برود یا مثلاً نسل بشر در حال انقراض باشد و امثالهم } و { اینکه قائل شویم که }حمل آیه { بر این صور بوده این یک امر } بعید است بلکه ممکن نیست { که معنای آیه را به وجوب ازدواج ولو به ازدواج واحد حمل کنیم چون آیه در شرایط معمولی نازل شده و هیچکدام از آن صور هم مطرح نبوده بلکه فقط همان بحث عدالت و ظلم مطرح بوده است } فتأمل { همانطوری که استحباب و وجوب دو تا دو تا زن گرفتن در آیه ظاهر نیست } استحباب دو زن { گرفتن هم } و آنچه که زیادتر از آن دو تا است نیز غیر ظاهر است { و از آیه این معنا فهمیده نمی شود } و مثل اینکه رأیی از شیخ طوسی دیده ام مبنی بر آینکه آن { نه تنها استحباب و وجوب ندارد و مباح هم نیست بلکه } کراهت { نیز } دارد و سبب آن { رأی شیخ طوسی هم } مشخص است { زیرا زوج نمی تواند عدالت برقرار کند } و در آیه ی شریفه هم اشاره به آن شده است { به اینکه و إن خفتم الا تعدلوا فواحده } پس مثل اینکه آیه اباحه را می گوید { که در شرایط خاصی مباح می شود } فتأمل . قال في مجمع البيان: " استدلّ بعض النّاس على وجوب التزويج بقوله: «فَانْكِحُوا» و هو خطاء لأنّه يجوز العدول عن الظاهر بدليل، و قد قام الدليل على عدم الوجوب، " در مجمع البیان گفته شده است که : بعضی از مردم استدلال کرده اند بر وجوب تزویج به { استناد } قول خداوند { که فرموده است } : « فانکحوا » و آن { استدلال } خطاء است زیرا عدول از ظاهر { آیه که امر به نکاح کرده } به خاطر دلیل { هایی که وجود دارد }جایز است و به تحقیق { در روایات ، } دلیل بر عدم وجوب { نکاح } اقامه شده است. و أنت قد عرفت عدم الدلالة و إلّا يلزم وجوب مثنى، و أنّ وجود الدليل على عدم الوجوب، مثل الإجماع و الخبر لا ينافي دلالته على الوجوب ظاهرا إلّا أن يقال: إنّه قال به لذلك[55]، فحينئذ يمكن أن لا يسلّم وجود الدليل. و تو شناختی عدم دلالت { آیه } را { بر وجوب ازدواج } و الا { در صورتی که قائل به وجوب در آیه شوی } لازم می آید وجوب دو تا دو تا { زن اختیار کردن } و { اگر قائل شوی به } اینکه وجود دلیل بر عدم وجوب { دو تا دو تا و ... در نکاح اقامه شده } است { به } مثل اجماع و خبر { و در واقع عدم وجوب را از خود آیه بدست نیاوری بلکه مستمسک تو برای عدم وجوب ، دلایل دیگری به غیر خود آیه باشد در اینصورت این سخن بدین معنا است که } منافاتی ندارد دلالت آن { آیه } بر وجوب ظاهراً { یعنی خود آیه دلالت بر وجوب می کند اما ما از دلایل دیگری عدم وجوب را می فهمیم در اینصورت هم مشکلی نیست } مگر اینکه گفته شود : همانا آن شخص قائل شده است به آن { عدم وجوب } به خاطر آن{ دلیل غیر قرآنی که قائم به عدم وجوب شده است } نه بخاطر ظاهر آیه { که دلالت بر وجوب ندارد } پس در این هنگام ممکن است که { دیگری } وجود دلیل غیر قرآنی را قبول نکند { بنابراین اگر کسی اجماع را قبول نداشته باشد یا مثلاً روایاتی را که دلالت بر عدم وجوب نکاح دارد از لحاظ سند مخدوش بداند در اینصورت اگر دلیل تو برای عدم وجوب ، مستند به اجماع و روایات باشد نمی توانی آن شخص را محکوم به عدم وجوب نمایی در مقابل اگر قائل به این شوی که عدم وجوب از خود آیه فهمیده می شود می توانی او را از راه قرآن قانع کنی }