Mobile menu

زبدة البيان في أحكام القرآن (بخش چهارم)

زبدة البيان في أحكام القرآن، ص: 510 و يفهم أيضا أنّه يجب الاجتناب عن جميع المحرّمات فهو مؤيّد لما ذكره سلطان المحقّقين من عدم قبول التوبة عن بعض الذنوب دون البعض، و يفهم أيضا جواز النكاح إلى أربع و تحريم الخامسة، و عدم حسن ترك النكاح بالكلّيّة فإنّه لا بدّ إمّا من الواحدة أو ملك اليمين، فيفهم كمال الاهتمام بالتزويج، و ذمّ العزوبة و أنّها ترتفع بملك اليمين، و لا تحتاج إلى النكاح بالعقد، و الكلّ موجود في الأخبار و أنّه لا يجب التعديل بين السراري، بل المنام عندهنّ و جواز العزل عنهنّ و قلّة مؤنة ما يحتاج إليه منهنّ . و همچنین { از آیه } فهمیده می شود که اجتناب از جمیع محرمات واجب است پس آن { چیزی که الان ذکر کردیم یعنی وجوب اجتناب از محرمات } موید برای آن چیزی است که سلطان المحققین { صاحب شرح تجرید } آن را ذکر کرده است { که عبارت } از عدم قبول توبه از { طرف خداوند است به اینصورت که گناهکار از } بعضی از گناهان { توبه کند } بدون { اینکه از } بعضی دیگر { توبه نماید یعنی فرد باید به صورت کلی از همه ی گناهان توبه نماید وگرنه توبه اش قبول نمی شود } و فهمیده می شود همچنین جواز نکاح تا چهارتا و حرام بودن پنج تا و { همچنین } عدم حسن ترک نکاح { و مجرد ماندن } به صورت کلی { فهمیده می شود } پس هر شخص ناچار است از { اینکه حداقل } یکی { اختیار کند } یا { با } ملک یمین { ازدواج نماید } پس فهیمده می شود کمال اهتمام { دین } به تزویج و { اینکه دین } مذموم بودن عزوبت { و مجرد بودن } و همانا آن { مذمت } به { واسطه ی ازدواج با }ملک یمین هم مرتفع می شود و احتیاجی نیست به نکاح عقدی و همه اینها در اخبار موجود است و همانا واجب نیست رعایت عدالت بین کنیزکان { البته واجب نیست ولی خوب هست } بلکه مَنام { وهم خوابگی و عدم رعایت عدالت در آن } نزد ایشان { که کنیز هستند میسر} است { ولی نزد زنان آزاد ، موافق عدالت نیست } و عزل از ایشان { که منجر به بچه دار نشدن } هم { می شود نزد کنیزکان }جایز است { ولی در مورد زنان آزاد جایز نیست ونیاز به توافق هر دو طرفین است } و کم بودن هزینه آنچه که { ایشان } محتاج به آن هستند . ثمّ أوجب إعطاء مهور[56] النساء فقال «وَ آتُوا النِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً»[57] أي عطيّة من اللّه تعالى لهنّ، و سمّي بها مع كونه عوض البضع لاشتراك فوائد التزويج فنحلة حال عن الصدقات، و يحتمل عن فاعل «آتوا» بمعنى ناحلين فكأنّه عطيّة منهم، و هو أظهر، و يحتمل كون نصبها على المصدر، فكأنّه قال انحلوهنّ نحلة سپس خداوند واجب کرد اعطاء مهریه های زنان را پس فرموده است : « و بدهید به زنان مهریه هایشان را به عنوان نحله و هدیه » { نحله } یعنی عطیه ای از طرف خداوند تبارک و تعالی برای این زنان . و { در جواب این سوال که چرا مهریه هبه نامیده شده است و حال آنکه مهریه عوض کالای زن ( یعنی همان فرج او ) در نکاح قرار داده شده است ؟ جناب مصنف بعد از طرح این سوال اینگونه پاسخ می دهند : مهریه } نامیده شد به این نام { و در صورتی که } با این { سوال مواجه شویم } که مهریه عِوَضِ بضع { کالای زن یعنی همان فرج او} است { پاسخ می دهیم خیر مهریه عوض بضع نیست } چونکه فواید تزویج { فی مابین زوجین }مشترک است { در ادامه ی بحث ، مصنف مقداری به نکات ادبیاتی نهفته در آیه ی شریفه می پردازد اینکه از لحاظ ادبیات عرب نحله حال است یا خیر ؟ و اگر حال است حال برای کدامیک از کلمات ماقبل است ؟ و اگر حال نیست پس چیست ؟ ترکیب اول : }پس { در صورتی که مهریه را عطیه ای از جانب خداوند بدانیم می توانیم بگوییم که } نحله حال ، از { برای کلمه ی } " صدقات " است و { ترکیب دوم اینکه : } احتمال دارد { نحله حال باشد } از { برای } فاعل { فعلِ } " آتوا " به معنای { اینکه } ناحلین { به عنوان فاعل این فعل اعطا کننده ی مهریه } باشند پس { در صورتی که نحله را حال برای فاعل فعل " اعطا کنندگان " بدانیم } مثل این { است } که { مهریه } عیطه ای از جانب زوج ها است و این { قول اخیر } بهتر است و { ترکیب سوم اینکه : } احتمال دارد که منصوب بودن نحله بنابر مصدر بودنش باشد { تا مفعول مطلق نوعی باشد که مصدر از جنس فعل نباشد } پس مثل این است که { خداوند خطاب به زوج ها } فرموده باشد { که ای مردان } هدیه بدهید به ایشان هدیه دادنی{ بدین معنا که نه مثل یک هدیه معلولی بلکه یک هدیه ای مافوق تمام هدیه هایی که تا به حال به دیگران داده اید به اصطلاح یک هدیه خیلی خاص و عالی } . فظاهرها يدلّ على وجوب المهر بمجرد العقد مطلقا ، لأنّه بالعقد تصير الزوجة داخلة في النساء، فيدلّ على أنّ الموجب للمهر هو العقد فقط، و لا دخل للدخول ثمّ قد ينتصف بالطلاق و هو مذهب بعض الأصحاب بل على وجوب إعطائه حينئذ فكأنّه مقيّد بطلب صاحبه كسائر الحقوق فيمكن أن يكون لها الامتناع حتّى تأخذه فتأمّل فيه و يدلّ على أنّه يجب الإعطاء من طيب النفس . پس { به خاطر کلمه ی " آتوا " که امر است و امر هم ظهور در وجوب دارد } ظاهر آیه دلالت بر وجوب { پرداخت } مهریه به مجرد { انعقاد }عقد { نکاح را } می کند چه قبل از دخول و چه بعد از دخول چونکه بواسطه ی { جاری شدن صیغه ی} عقد این زن داخل در زنان { آن مرد } می شود پس { این کلام } دلالت می کند بر اینکه ایجاب کننده ی بر مهریه فقط همان { صیغه ی } عقد است و { اینکه زن حین العقد مالک مهریه شود و مرد ملزم به پرداخت آن گردد } دخول { و آمیزش جنسی هیچ } دخالتی برای { تثبیت مالکیت } آن { مهریه در ملکیت زن } ندارد سپس { اگر گفته شود که مهریه قبل الدخول نصفش در ملکیت زن است } به تحقیق { اینگونه پاسخ می دهیم که : مهریه صرف الوقوع العقد تماماً در ملکیت زن مستقر می گردد منتها این تملک در نصفش به صورت قطعی است و لذا قبل از دخول } به واسطه ی طلاق { یا فوت شوهر یا فوت زن } نصف می شود { پس نصف دیگرش را هم زن حین العقد مالک است ولی این ملکیت ، ملکیت متزلزل بودن و تثبیت آن منوط به دخول است } و این { نحوه ی مالکیت زن که حین الانعقاد العقد مالک کل مهریه می شود } مذهب بعضی از اصحاب است { که بدین صورت فتوا داده اند } بلکه { بنابراین فتوا ، آیه ی شریفه } دلالت بر وجوب اعطاء مهریه در هنگام عقد می کند پس { می توان گفت با اینکه زن حین العقد مالک مهریه می شود اما }مثل این { است } که { وجوب پرداخت } مهریه مقید به طلب صاحبش است مثل سایر حقوق { دیگر که عند المطالبه است و به محض مطالبه ی داین ، مدیون باید فراغت ذمه حاصل نماید و دینش را اداء کند } پس { علی هذا الکلام } ممکن است که زن { این } حق { را } داشته باشد که { بعد انعقاد العقد از رفتن به منزل شوهر بتواند } امتناع بکند تا { زمانی که } مهریه را بگیرد پس { بر تو است که } در این مسأله تأمل کن { ی } و { این آیه ی شریفه } دلالت می کند بر اینکه اعطاء مهریه از طیب نفس { و صمیم قلب } واجب می شود { نه از روی اکراه و اجبار و غیره ... }[58] « فَإِنْ طِبْنَ لکم [59] » خطاب للأزواج أي فان طابت نفوسهنّ بهبة « پس اگر خوش داشتند برای شما » { کلمه ی " لکم" } خطاب برای ازواج [60] { است و ازواج جمع زوج است و مراد از آن ، شوهران است } یعنی پس اگر خوش داشتند نفوس زن ها هبه دادن را . «لَكُمْ عَنْ شَيْ‏ءٍ مِنْهُ» من صدقاتهنّ فتذكير الضمير باعتبار المهر أو باعتبار الفرد المذكور فيها « از چیزی از آن را »{ در این قسمت از آیه ی شریفه منظور از کلمه ی منه این است که } از مهریه هایشان را { ... } پس مذکر بودن ضمیر { در کلمه ی منه } به اعتبار مهریه است { که مذکر است } یا به اعتبار فرد مذکور { ی است که زن می خواهد } در { قسمتی از } مهریه { ی خودش تصرف کند و به شوهر خویش ببخشد مورد نظر } است «نَفْساً» هو تمييز، و تنكير شي‏ء يدلّ على عمومه و الظاهر أنّ هبة الكلّ أيضا كذلك إلّا أنّه ذكر بعض للإشارة إلى أنّه ينبغي إعطاء البعض كما دلّ بعض الروايات على تقدّم شي‏ء من المهر « از ناحیه ی نفس » { یعنی با تمام وجود می خواهد هبه کند } این { کلمه ی نفساً در آیه ی شریفه از نظر نحوی } تمییز است و نکره بودن { کلمه ی } شی ء { در آیه ی شریفه که بدون ال و لامِ تعریف آمده } دلالت بر عمومش می کند { یعنی هر مقداری از مهریه را که خواست می تواند ببخشد } و همچنین ظاهر { آیه ی شریفه } این است که { اگر زن } کل آن { مهریه }را { نیز } هبه کند حکم همین { جواز } است { بنابراین کلمه ی " منه " در آیه ی شریفه دلالت بر این نمی کند که تنها قسمتی از مهریه را می تواند هبه کند ، خیر بلکه همه ی آن را هم می تواند هبه نماید } إلّا اینکه { در آیه ی شریفه آنچنان که } ذکر شد { کلمه ی " من " که به معنای } " بعض " { است فقط } برای { این منظور آمده است که } اشاره{ای} به سوی این { معنا داشته باشد } که { برای زن } شایسته { و سزاوار } است که اعطاء بکند بعضی از مهریه ی خویش را . { بنابراین در این کلام بحث از جزء و کل مهریه نیست بلکه فعلاً بحث از این است که نفس این هبه عند الله مقبول بوده و خوشایند و سزاوار است } کما اینکه بعضی از روایات دلالت دارد بر تقدیم کردن چیزی از مهریه { از طرف زن } «فَكُلُوهُ» أي فكلوا الموهوب لكم، و يحتمل أن يكون المراد التصرّف و القبول مطلقا « پس بخورید آن را » یعنی پس بخورید چیزی را که { از طرف همسرانتان } به شما هدیه شده است و احتمال دارد که منظور { از کلمه ی " أکل " همان } تصرف و قبول { کردن مقدار موهوب } باشد به صورت مطلق{ خواه موهوب از چیزهایی باشد که خوراکی باشد و با معنای حقیقی أکل منطبق باشد و خواه اینکه از چیزهای غیرخوراکی مانند طلا و نقره و ... باشد که در اینصورت استعمال أکل استعمال مجازی است } « هَنِيئاً مَرِيئاً »[61] فالهني‏ء الطيّب المساغ الّذي لا ينغّصه شي‏ء، و المري‏ء المحمود العاقبة الّذي لا يضرّ و لا يؤذي، « گوارای وجودتان باد » پس { کلمه ی } " هنی ء " { در آیه ی شریفه به معنای } دلپذیری مُجاز است که { هیچ } چیزی آن را مُنغّص نمی کند { و فی الواقع چیزی مانع از این التذاذ نیست } و { کلمه ی } " المری ء " { در آیه ی شریفه به معنای } محمود العاقبه ای است که ضرری { به متهب } نمی زند و اذیتی هم { برای وی } ندارد و قال في مجمع البيان: الصداق المهر، و النحلة العطيّة، و سمّي النحل نحلا لأنّ اللّه تعالى نحل منها العسل للناس، و الهني‏ء شفاء من المرض، و يقال : هنّأني الطعام و مرّأني أي صار لي دواء عاجلا شافيا، و في كتاب العيّاشي مرفوعا [62] إلى أمير المؤمنين عليه السّلام: جاء رجل فقال يا أمير المؤمنين إنّي يوجعني بطني، فقال أ لك زوجة؟ قال: نعم قال: استوهب منها شيئا طابت به نفسها من مالها، ثمّ اشتر به عسلا ثمّ اسكب عليه من ماء السماء ثمّ اشربه فإنّي سمعت اللّه يقول في كتابه: «وَ نَزَّلْنا مِنَ السَّماءِ ماءً مُبارَكاً» و قال «يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ فِيهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ» و قال «فَإِنْ طِبْنَ لَكُمْ عَنْ شَيْ‏ءٍ مِنْهُ نَفْساً فَكُلُوهُ هَنِيئاً مَرِيئاً» فإذا اجتمعت البركة و الشفاء و الهني‏ء و المري‏ء شفيت إن شاء اللّه تعالى، قال ففعل ذلك فشفي . و در { کتاب تفسیر } مجمع البیان گفته شده است که : { کلمه ی } " صداق " { به معنای } مهریه است و { کلمه ی } " نِحله " { به معنای } عطیه است و { از همین جهت است که } زنبور عسل به عنوان نحل نامیده شد برای اینکه خداوند تعالی از { شکم } آن { زنبور }به مردم عسل عطاء می کند و { کلمه ی } " هنی ء " { به معنای } شفاء از مرض است و { وقتی مثلاً }گفته می شود : " هنأنی طعام و مرأنی " یعنی { آن طعام } برای من دوایی شد که عاجلاً شفایم داد و در کتاب عیاشی روایت مرفوعی از امیرالمومنین (علیه السلام ) نقل شده است { بدین مضمون که } : مردی { نزد امیرالمومینن (علیه السلام )} آمد پس گفت یا امیرالمومنین (علیه السلام ) همانا دلم مرا به وَجَع می آورد { و درد می کند } پس { حضرت (علیه السلام ) } فرمود : آیا همسر داری ؟ گفت بلی ، { حضرت (علیه السلام )} فرمود : از همسرت هدیه ای مطالبه کن که از روی طیب نفس و دلپذیری آن را از مال خودش به تو بدهد سپس بوسیله آن { مال موهوب عنها} عسل بخر { و } سپس بریز بر { روی}آن { عسل } از آب آسمان { و } سپس آن { محلول } را بنوش پس همانا { این نسخه ای که گفتم به خاطر آن چیزی است که از قرآن} شنیدم { آنجا } که خداوند در کتابش فرمود{ه است } : « نازل کردیم از آسمان آبی را که مبارک است » و فرمود : « خارج کردیم از شکم زنبور شرابی را با رنگ های مختلف که در آن برای مردم شفاء است » و فرمود : « اگر چیزی از آن مهریه را برای شما خوش داشتند پس آن را بخورید گوارای وجودتان باد » پس هنگامی که جمع شود برکت و شفاء و هنی ء و مری ء اگر خداوند بخواهد شفاء می یابی { عیاشی در کتاب خود }گفته است { که } پس او هم { این سفارش حضرت (علیه السلام ) را } انجام داد پس شفاء یافت [63] فدلّت الآية على جواز أكل مهورهنّ بطيب أنفسهنّ، و لا يحتاج إلى الإيجاب و القبول بل مطلق التصرّف في أموالهنّ بل أموال الناس أيضا بطيب النفس، فلا يبعد سقوطها بالهبة كما وردت به الرّواية، فالهبة غير مخصوصة بالأعيان كالصدقة على ما دلّ عليه قوله تعالى «وَ أَنْ تَصَدَّقُوا خَيْرٌ لَكُمْ» و الظاهر أنّه يجوز الإبراء أيضا و لكن ينبغي القبول أيضا، و أنّ «2» في المهر شفاء، و في الخبر المذكور دلالة على عدم كراهة الاستيهاب من مال الزوجة مطلقا و إن كان الظاهر أنّه المهر فقط، و حصول الشفاء به و بالعسل و بماء السماء. پس آیه بر جواز خوردن مهریه ی زن ها بواسطه ی طیب نفس آنان { و از روی میل و اراده ی ایشان } دلالت می کند و { در این نوع از هبه } احتیاجی به ایجاب { زوجه } و قبول { زوج } نیست بلکه مطلق تصرف { کردن از ناحیه ی مردان } در اموال ایشان { جایز است و احتیاجی به ایجاب و قبول نیست زیرا طیب نفس زنان حاصل است } بلکه { تصرف کردن در } اموال مردم نیز هنگام طیب نفس یقینی آنان{ نیازی به ایجاب و قبول ندارد مثلاً اگر شخصی ما را از روی میل و اراده ی خویش و مهر و محبت دعوت به صرف شام نمود نیازی به صیغه ی ایجاب قبول ( وهبتُ و قبلتُ ) نیست } پس { با این توضیح که صیغه ی ایجاب و قبول نیازی نیست } بعید نیست { که بتوانیم قائل به } سقوط مهریه { بشویم } بواسطه ی هبه نمودن { بدین معنا که اگر مرد ، مهریه را به زن نداده باشد زن مهریه را به او ببخشد } کما اینکه روایت نیز به این واسطه وارد شده است پس هبه مخصوص به اعیان نیست { بلکه ابراء ذمه ی مشغول نیز نوعی هبه محسوب می شود } مانند صدقه { دادن که متعلّق آن هم فقط اعیان نیست بلکه در ابراء ذمه هم صدقه ، جاری است } بنابر آنچه که قول خداوند { در آیه 280 سوره ی مبارکه ی بقره } بر آن دلالت می کند { در این آیه خداوند پس از بحث ربا به روابط داین و مدیون پرداخته است و می فرماید اگر مدیون متمکن از پرداخت دین نبود به او مهلت بدهید و در ادامه می فرماید : } « و اینکه صدقه به آنها بدهید برای شما بهتر است » و ظاهر { این آیه } این است که ابراء { نمودن } نیز جایز است ولکن { در صورت ابراء نمودن مبری ء } قبول { نمودن } نیز شایسته است و { نکته ی دیگری که از روایت فهمیده می شود} این { است } که در مهریه شفاء است و در خبر مذکور { نکته ی دیگری که هست اینکه } دلالت وجود دارد بر عدم کراهت { داشتن } مطالبه ی هبه از { طرف زوج از } مال زوجه به صورت مطلق { خواه زوج مریض باشد و خواه نباشد و خواه اینکه این هبه از مهریه باشد و یا از اموال دیگر زن } اگر چه ظاهر { آیه ی شریفه } این است که آن { هبه } فقط { در مورد } مهریه است و { از روایت معلوم می شود که } شفاء بواسطه ی آن { مهریه } و عسل و آب آسمان حاصل می شود . الرابعة «وَ الَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ» في جميع الحالات «إِلَّا عَلى‏ أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ» [64] إلّا حال تزوّجهم أو تسرّيهم، أي يحفظونها عن جميع ما أمر بالحفظ عنه و لا يحفظونها عن شي‏ء أبيح بدليل، لعدم حسن الحفظ إمّا وجوبا أو استحبابا أو إباحة فكما أنّ الحفظ عنه صفة حسن، فكذا عدم الحفظ عن الزوجة و السرّيّة، فلا ينبغي ترك التزويج خوفا من المعاش بل غيره، و لا ترك التسرّي خصوصا باعتقاد أنّه ليس بحسن لعدم حصول ولد مناسب، و كونه عارا كما يفعله بعض الجهلة، و هو ظاهر. و يدلّ عليه غير هذه الآية أيضا من الآيات و الأخبار فافهم چهارمین آیه { در مورد نگاهداری خویش از دید نامحرمان است } : « و آنها ( یعنی مومنان ) کسانی هستند که حافظ فرج هایشان[65] هستند » در همه ی حالات { اعم از مریضی ، صحت و سلامت ، استحمام و غیره ... } « مگر در مقابل همسرانشان یا کنیزکانشان » [66] { منظور از این آیه ی شریفه این است که این مرد ها که همان مومنان هستند در مقابل کسی کشف عورت نمی کنند } مگر در حال نزدیکی و مواقعه یا در حالات شهوانی با کنیز خود یعنی فروج { خویش } را از جمیع آنچه که { از جانب خداوند تبارک و تعالی } امر شده است که حفظ کنند ، حفظ می کنند و { در عین حال } حفظ نمی کنند فروج { خویش } را از چیزی که بواسطه ی دلیلی مباح شده است { مثل کشف عورت در حال مرض برای مداوا عند الطبیب ، یا مثل زوجین که کشف عورت برای آن دو نزد یکدیگر مباح شده است و امثالهما }به خاطر اینکه حفظ به خودی خود نیکو نیست نه نحو وجوبینه به نحو استحبابی و نه به نحو اباحه ای پس همانگونه که حفظ { کردن عورت } از کسی صفت خوبی است پس { مطابق ادله ای که به نحوی از انحاء در شرایط خاصی دلالت بر جواز کشف عورت می کند } همچنین { خوب } است عدم حفظ { عورت } از زوجه و کنیز ، پس { نه تنها } شایسته نیست { که بعضی از افراد آنچنان که قبلاً بحث آن گذشت } ازدواج کردن { را } به خاطر ترس از { امرار } معاش ترک { بکنند } بلکه { برای مواردی } غیر { از خوف از امرار معاش نیز ترک نکاح شایسته نیست به } آن { معنا که مردان به خاطر خوف از اینکه ازدواج سبب کشف عورت آنان می شود نکاح را ترک بکنند } و نه { شایسته است } ترک مواقعه ی با کنیز ، خصوصاً به { واسطه ی } اعتقاد { به } اینکه آن { کار که عبارت از همان نزدیکی کردن با کنیز است فعل } حَسَن { و خوبی } نیست { و } به خاطر { اینکه مواقعه ی باکنیز منجر به } عدم حصول طفل مناسب { از کنیز می شود ازدواج با آنان را ترک بکنند این کار شایسته نیست و همچنین نکاح را ترک کند به اعتقاد اینکه مواقعه ی با } آن { کنیز یک کار } عار { و ننگ } است { این هم سزاوار نیست } کما اینکه بعضی { از افراد } این کار را از روی جهالت انجام می دهند { و مواقعه ی با ایشان را ترک می کنند } . و همچنین غیر از این آیه ، آیات و اخبار دیگر { نیز } دلالت بر { مواقعه ی با } آن { کنیزکان } می کند پس بفهم . زبدة البيان في أحكام القرآن، ص: 512 و لهذا أكّده ردّا لهم بقوله «فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ» فيكون اللوم عليه حراما و «عَلى‏ أَزْواجِهِمْ» في موضع الحال أي إلّا والين على أزواجهم أو قوّامين عليهنّ، نظيره فلان على البصرة أي وال عليها، أو متعلّق بمحذوف يدلّ عليه غير ملومين، كأنّه قيل يلامون إلّا على أزواجهم أو ما ملكت أيمانهم فإنّهم غير ملومين عليهنّ. و به همین جهت { است که } قرآن { در دنباله ی آیه ی شریفه بر مواقعه ی با کنیزکان برخلاف تفکرات جاهلانه ی بعضی از افراد } تأکید کرده است برای { اینکه بدینوسیله افکار } این افراد جاهل { را در مورد ترک نکاح اصلاح کند و این تأکید } بوسیله ی قول خداوند { در ادامه ی آیه شریفه معلوم می شود که فرموده است } : « پس همانا ایشان { که نزد کنیزان خویش کشف عورت می کنند } سرزنش نمی شوند » پس سرزنش { کردن } بر او { ن شخصی که نزد کنیز خود کشف عورت کرده است } حرام است : { از نظر نحوی کلمه ی " علی ازواجهم " در آیه ی شریفه } در موضع حال است یعنی { باید خودشان را بپوشانند } مگر { در وقتی که } والی { و حاکم } بر ازواجشان یا قوّام بر آنها هستند ، { بنابراین کاربرد کلمه ی " علی" در آیه ی شریفه } مانند این { است } که { گفته شود } فلانی بر بصره است یعنی { فلانی } والی { و حاکم } بر بصره است { و در آیه هم گفته شده مرد والی بر زنش است یعنی در هنگام نزدیکی ، مرد فاعل است و زن مفعول می باشد پس در این هنگام مرد والی بر زن است } ، یا { اینکه عبارت " علی ازواج " را نظر به اینکه جار و مجرور است و جار و مجرور هم باید متعلّق به یک کلمه ی دیگری باشد علیهذا این عبارت را } متعلق به { یک کلمه ی } محذوف بدانیم { بدین معنا که این جار و مجرور } دلالت می کند بر آن { کلمه ی محذوف و آن کلمه ی محذوف هم همان } غیر ملومین { هستند } ، { پس اگر جمله را اینگونه ملاحظه کنیم } مثل این { است } که گفته شود { اشخاص در صورت کشف عورت } سرزنش می شوند مگر { در حالت آمیزش } با ازواجشان یا کنیزکانشان پس همانا ایشان { در این حالت } بر ایشان سرزنش نمی شوند . فدلّت على عدم حسن مباشرة جميع النساء إلّا زوجته و أمته، بل كشف الفروج عند غيرهما، و الاستمتاع بغيرهما، حتّى الاستمناء باليد و سائر البدن و بالحيوانات و غيرها، و أكّد ذلك بقوله «فَمَنِ ابْتَغى‏ وَراءَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ العادُونَ» حتّى فهم تحريمه . پس { این آیه ی شریفه } دلالت می کند بر عدم حُسن مباشرتِ {شخص با } جمیع زنان { نامحرم } مگر زوجه و کنیز او{ ن شخص } بلکه { آیه ی شریفه دلالت می کند بر عدم حسن } کشف عورت نزد غیر زوجه و کنیز و { عدم } استمتاع به غیر از آن دو ، { و } حتی { دلالت بر عدم حسن استمتاع بوسیله ی } استمناء با دست و سایر { اعضاء } بدن و { و همچنین استمتاع } بواسطه ی حیوانات و غیر حیوانات {می کند } و { و خداوند تعالی در آیه ی شریفه } تأکید کرده است { عدم حسن انواع } آن { استمتاع } را بواسطه ی قولش { در این آیه که فرموده است : }« پس کسانی که { در مورد استمتاع و } بهره وری { راه هایی } ماواری آن { استمتاعی که در مورد زنان و کنیزکان ایشان وجود دارد انتخاب } می کنند اینها تجاوز کار هستند » چنان تحریم کرده که از آن تحریمش فهمیده می شود .