Mobile menu

زبدة البيان في أحكام القرآن (بخش ششم)

النوع الثاني (في المحرمات) و فيه آيات: الاولى «وَ لا تَنْكِحُوا ما نَكَحَ آباؤُكُمْ» [73] يُحتمل تحريم العقد على امرأة عقد عليها الأب و هو الظاهر من النكاح، فإنّه حقيقة فيه على ما قيل، و يحتمل الوطي مجازا أو بالاشتراك، و يحتمل حمله على الأعمّ عموم مجاز أو عموم اشتراك فيحرم الوطي و العقد على الابن لمن عقد عليها الأب أو وطئها بالملك فيشمل الزوجة و السرّيّة و لكنّ الفهم مشكل لأنّه لا يخلو عن إجمال، فالعمدة هو الإجماع و الأخبار فالظاهر عدم الخلاف في جواز نظر الابن إلى امرأة أبيه و سرّيتّه و «مِنَ النِّساءِ» بيان «ما». نوع دوم (در مورد محرمات[74] ) در آن آیاتی است اولین آیه : « و نکاح نکنید آنچه را که پدرانتان نکاح کرده اند » { آنچه که } احتمال دارد { از این آیه ی شریفه برداشت شود این است که : دلالت بر } تحریم عقد بر زنی { داشته باشد } که پدر بر آن زن عقد بسته است { زیرا کلمه ی } نکاح { در آیه ی شریفه } ظهور در عقد نکاح دارد بنابراین لفظ نکاح حقیقت در عقد نکاح دارد بنابر آنچه که گفته شده است ، و احتمال دارد لفظ نکاح در آیه ، { به معنای } آمیزش { به صورت } مجاز { استعمال شده باشد } یا { احتمال دارد لفظ نکاح به صورت } مشترک { بین آمیزش و نکاح } باشد و احتمال دارد حمل بشود نکاح بر اعم { از این دو به نحو } عموم مجاز { یعنی این استعمال مجازی عمومیت داشته باشد و شامل عقد و آمیزش شود} یا عموم اشتراک { دارد } پس حرام می شود آمیزش و عقد برای کسی که پدر با او عقد کرده است یا بواسطه ی ملکیت با او آمیزش کرده است[75] پس شامل می شود زوجه و کنیز را ولیکن این فهم { از منطوق آیه ی شریفه که هم نکاح و آمیزش و هم زوجه و کنیز را برداشت کنیم } مشکل است برای اینکه { منطوق }آن { آیه }خالی از اجمال نیست { و در کلام مجمل باید به قدر متیقن اکتفاء کرد } پس عمده { ترین دلیل ما برای تحریم آمیزش و عقد با زن پدر اعم از کنیز و زوجه } همان اجماع و اخبار است { نه اینکه آیه دلالت بر این حکم نماید چون همانطوری که گفته شد آیه ی شریفه مجمل است }پس ظاهر این است که اختلافی در جواز نگاه پسر به زن و کنیز پدرش نیست [76] و { عبارت } « من النساء »{ در آیه ی شریفه از نظر نحوی } بیان { عبارت } « ما » { در آیه ی شریفه } است «إِلَّا ما قَدْ سَلَفَ» يحتمل كونه منقطعا [77] أي لا يجوز لكم نكاح ما نكح آباؤكم و لكن ما نكحتم قبل الإسلام فهو جائز. و متّصلا باعتبار اللّازم أي تعاقبون على نكاح ما نكح آباؤكم إلّا النكاح الّذي سلف قبل نزول هذه الآية فإنّه لا عقاب على ذلك { عبارت } « مگر آنچه را که قبلاً انجام داده اند » { در آیه ی شریفه } احتمال دارد که { از نظر نحوی } استثنای منقطع باشد یعنی شما نکاح نکنید با آنچه که پدرانتان نکاح کرده اند ولکن آنچه را که قبل از اسلام انجام داده اید آن جایز است { پس آن نکاحی که آنان قبل از اسلام کرده اند اصلاً مورد این نهی فعلی نبوده است } و { احتمال دارد که به اعتبار لازمه ی آن { بگوییم که استثنای } متصل است یعنی شما عقاب می شوید بر نکاح با آنچه که پدرانتان نکاح کرده اند الا نکاحی که قبل از نزول این آیه بوده است پس همانا بر آن عقابی نیست . زبدة البيان في أحكام القرآن، ص: 523 فإنّه فعل في زمن الجاهليّة فلا ينافي ما نقل في القاضي أنّه ما كان جائزا في أمّة أصلا كما يدلّ عليه قوله «إِنَّهُ كانَ فاحِشَةً وَ مَقْتاً» علّة للنهي أي نكاحهنّ كان فاحشة عند اللّه و موجبا للمقت و البغض و ما رخّص فيه امّة من الأمم «وَ ساءَ سَبِيلًا» أي بئس طريق من يقول به أو يفعله. زیرا آن در زمان جاهلیت انجام شده است { و اسلام آوردن آن امور را جبران کرده است الاسلام یجبّ ما قبله } پس منافاتی با آنچه که قاضی نقل کرده {مبنی بر این } که آن { نکاح با زن پدر } در هیچ امتی اصلاً جایز نبوده است ندارد . الثانية «حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُمْ»[78] الظاهر أنّ المراد تحريم نكاحهنّ لما تقدّم و تأخّر و للتبادر[79] من مثله كتبادر الأكل في «حُرِّمَتْ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةُ» و لعدم تحريم الذات و النكاح أولى ما يمكن تقديره ، دومین آیه : « حرام شد بر شما مادرهایتان » ظاهر { آیه ی شریفه } این است که منظور ، تحریم نکاح با ایشان است برای آنچه که { قبلاً در بحث نکاح } مقدم شد { که عبارت است از همان آیه ی شریفه ای که قبل از این آیه ی شریفه مورد بحث بود ( آیه ی 22 سوره ی مبارکه ی نساء ) } و { همچنین آن آیاتی که } موخر { از این آیه ی شریفه } است { ( آیه ی 24 و آیات بعد از آن از سوره ی مبارکه ی نساء ) نیز مورد بحث می باشد } و { اینکه گفتیم مقصود نکاح است } برای این است که از مثل این کلام اینگونه به ذهن تبادر می کند مثل تبادر کردن فعل خوردن { به ذهن } در { این آیه ی شریفه که فرموده است: } « حرام شد بر شما مردار »[80] و برای اینکه حرمت به ذات تعلق نمی گیرد زیرا خود مادر حرام نیست { بلکه آنچه که حرام است فعلی است که به ما در رابطه با مادر } تعلق می گیرد که در مورد مادر ، نکاح با وی است و نکاح از { همه ی افعال و } چیز هایی که ممکن است در تقدیر گرفته شوند بهتر { و سزاوار تر } است { هر چند اصل بر عدم تقدیر است مع ذلک وقتی نیاز به تقدیر گرفتن در جمله باشد مثل همین آیه ی شریفه که حرمت به ذات موضوع تعلق گرفته است و باید فعلی از افعال انسان در تقدیر گرفته شود بنابراین آن چیزی مقدر خواهد بود که بیشترین علاقه را با ذات موضوع داشته باشد و در ما نحن فیه آنچه که با ذات وجود زن قرابت بیشتری دارد نکاح کردن با وی است به عبارت دیگر وقتی حقیقت ، متعذر شد اقرب المَجازات اولی است یعنی وقتی از استعمال لفظ در معنای حقیقی خود عاجز باشیم آن معنای مجازی که از همه ی معناهای دیگر به آن حقیقت نزدیک تر است استعمال می شود } و الام امرأة رجع نسبك إليها بالولادة بغير واسطة أو بواسطة الأب أو الأمّ و { اینکه منظور از مادر در آیه ی شریفه چه کسی می باشد این است که } مادر ، { همان } زنی است که نَسَب تو به { واسطه ی } ولادت { از او } به او بر گردد { وفرقی هم نمی کند که این تولد } بدون واسطه { باشد که در اینصورت چنین شخصی همان مادر به معنای اخص است } یا { اینکه این تولد } با واسطه { باشد که در اینصورت چنین شخصی همان مادر به معنی اعم است و عبارتند از : مادرِ } مادر { ( جده ی امی ) فصاعداً و } یا { مادرِ } پدر { ( جده ی أبی ) فصاعداً } «وَ بَناتُكُمْ» البنت امرأة رجع نسبها إليك بالولادة بلا واسطة أو بواسطة « و دختران شما » { اینکه منظور از دختر در آیه ی شریفه چه کسی می باشد این است که } دختر ، { همان } زنی است که نَسَب او به ولادت به تو بر می گردد { و فرقی هم نمی کند که نسب } بدون واسطه { به تو بر گردد که در اینصورت چنین شخصی همان دختر به معنای اخص است } یا { اینکه این نسب } با واسطه { باشد که در اینصورت چنین شخصی همان دختر به معنای اعم است و عبارتند از : دختر ِدختر فنازلاً و دختر ِ پسر فنازلاً } «وَ أَخَواتُكُمْ» الأخت امرأة ولدها و ولدك شخص بغير واسطة « و خواهران شما »{ اینکه منظور از خواهر در آیه ی شریفه چه کسی می باشد این است که }خواهر ، { همان } زنی است که او و شما بدون واسطه از یک شخص متولد شده باشید . { و چنانچه شخصی با خواهرش از یک پدر و مادر متولد شده باشند به آن خواهر ، خواهر ابوینی گفته می شود و اگر خواهر با برادر فقط در مادر مشترک باشند یعنی مادر مثلاً از یک مرد این پسر را آبستن شده و بعد از طلاق از او یا فوت مرد با مرد دیگری ازدواج کرده و این دختر را آبستن شده است به این خواهر ، خواهر أُمی گفته می شود و اگر خواهر با برادر خویش فقط در پدر مشترک باشند یعنی پدر با یک زن ازدواج کرده و آن زن یک پسر از این مرد آبستن شده است و همین مرد با زن دیگری نیز ازدواج کرده و زن دوم هم یک دختر از او آبستن شده است به این خواهر ، خواهر أبی گفته می شود } «وَ عَمَّاتُكُمْ» و العمّة امرأة ولدها و ولد أباك أو أبا أبيك أو أبا أمّك بالغا ما بلغ شخص « و عمه های شما »{ اینکه منظور از عمه در آیه ی شریفه چه کسی می باشد این است که }عمه { همان } زنی است که متولد شده است او و پدرت { از شکم یک شخص } یا { اینکه او و } پدر پدرت { از شکم یک شخص متولد شده اند } یا { اینکه او و } پدر مادرت { از شکم یک شخص متولد شده اند به هر حال این حالت هم از ناحیه ی پدر و مادر فصاعداً است یعنی } تا { جایی که تولد جد ابی یا امی با یک زن } به یک شخص برسد{ ادامه دارد } «وَ خالاتُكُمْ» و الخالة مثل العمّة إلّا أنّ النسبة هنا إلى الأمّ بمنزلة الأب هناك « و خاله های شما » و خاله مثل همان عمه است الا اینکه { برگشت } نسب ، اینجا { و در این مسأله } به مادر به منزله ی { برگشت نسب به } پدر است در آنجا { و در آن مسأله که مربوط به عمه می شد . و این کلام بدین معناست که خاله همان زنی است که متولد شده است او و مادرت از شکم یک شخص یا اینکه او و مادرِ پدرت از شکم یک شخص متولد شده اند یا اینکه او و مادرِ مادرت از شکم یک شخص متولد شده اند به هر حال این حالت هم از ناحیه ی پدر و مادر فصاعداً است یعنی تا جایی که تولد جده ی ابی یا امی با یک زن به یک شخص برسد ادامه دارد } «وَ بَناتُ الْأَخِ وَ بَناتُ الْأُخْتِ» يعلمان ممّا سبق إذ بعد العلم بالأخ و الأخت و البنت يعلم بناتهما و هو ظاهر « و دختران برادر و دختران خواهر » از آنچه که گذشت شناخته شدند زیرا بعد از { اینکه تو } علم { و شناخت } به برادر و خواهر و دختر ، { پیدا کردی بنابراین نسب } دختران برادر و خواهر { نیز } معلوم می شوند . و ظاهر است و توضیح نمی خواهد . و في الآية دلالة على أنّ إطلاق البنت و الامّ و العمّة و الخالة و بنت الأخ و بنت الأخت على هؤلاء إذا كانت بواسطة أو بلا واسطة حقيقة و هو خلاف ما اشتهر من أنّ الإطلاق على الأوّل حقيقة و على غيره مجاز. و در آیه { با توضیحی که گذشت این } دلالت وجود دارد اطلاق { و استعمال الفاظ مذکور یعنی } دختر و مادر و عمه و خاله و دختر برادر و دختر خواهر { این استعمال } بر ایشان در صورتی که با واسطه باشند یا بدون واسطه باشند به نحو { استعمال } حقیقی است و این { کلام ما بر } خلاف آن چیزی است که مشهور گفته اند { زیرا اکثر علماء معتقدند } که این اطلاق بر { حالت } اول { یعنی بدون واسطه به نحو استعمال }حقیقی است و بر غیر { حالت } اول { یعنی با واسطه به نحو استعمال } مجازی است . و الظاهر أنّ المراد تحريم العقد لأنّه حقيقة فيه، و يعلم الوطي بالطريق الأولى، و يحتمل إرادتهما، هذا هو التحريم النسبيّ و ظاهر { " حرمت " در آیه ی شریفه } این است که منظور حرمت عقد زیرا نکاح حقیقت در معنای عقد است و { از حرمت عقد با محارم نسبی } معلوم می شود که وطی { و آمیزش با ایشان } به طریق اولی حرام است و احتمال دارد که هر دوی آنها { اعم از عقد و وطی } اراده شده باشد { نه اینکه عقد اراده شده باشد و از قیاس اولویت به وطی برسیم . به هر حال } این { افرادی که برشمردیم } همان { افرادی هستند که } حرمت نسبی { ، نسبت به آنها موجود } است . { و اینها حرام های نسبی نام دارند } و الظاهر أن لا خلاف بين الأمّة فيها، و ظاهر { الامر } این است که بین امت { اسلامی یعنی همه ی مسلمانان اعم از امامیه و فِرَق دیگر } در این مسأله { که نکاح با محارم نسبی حرام است و محارم نسبی همین هفت گروه هستند هیچ } اختلافی نیست . زبدة البيان في أحكام القرآن، ص: 524 و في كونها لشبهة أو عقد صحيح في نفس الأمر أو عند الفاعل و در حرام بودن نکاح بین { فردی که از } شبهه { متولد شده } یا { فردی که } عقدی که در { واقع و } نفس الامر صحیح { بوده ولی نزد فاعل شبهه داشته } است فرقی نیست{ مثل اینکه مردی با زنی ازدواج کرده اما در صحت این عقد شبهه وجود داشته و فرزندی از این عقد متولد شده باشد و حال آنکه این عقد در واقع درست و صحیح بوده است یا عقدی که نزد فاعل که زوج است به علت شبهه ی حکمیه یا موضوعیه صحیح بوده است اما از طرف زوجه صحیح نبوده بنابراین فرزندی که از این عقد متولد می شود با فرزند قبلی این مرد یا زن نمی تواند ازدواج کند ودر زمره ی محارم نسبی او محسوب می شود علی کل حال در تمامی این موارد در تحریم نکاح بین امت اسلامی اختلافی نیست و همه قائل به حرمت هستند } و أمّا الحاصلة بالزّنا فالظاهر عدم الخلاف عند الأصحاب في ذلك أيضا، و أنّه لا خلاف حينئذ في جواز النظر و اللّمس و التقبيل بغير شهوة إلّا على العورة و كلام الأصحاب في ذلك غير مفصّل و يحتمل أن يكون كذلك بالنسبة إلى المحرّمات الغير النسبيّة أيضا كالمصاهرة، و اما { در مورد } طفل متولد از زنا نیز { اینکه آیا برادر ولد الزنا یا خواهر ولد الزنا می تواند با او ازدواج نماید یا خیر ؟ و اینکه آیا این رابطه ی نسبی بین آنها وجود دارد یا خیر ؟ } پس ظاهر الامر عدم اختلاف نزد اصحاب { امامیه } در آن است { بدین معنا که عند الامامیه ولد الزنا نیز جزو محارم نسبی انسان محسوب می شود و نکاح با او حرام است } و در این هنگام وقتی که جزء محارم نسبی شد اختلافی در جواز نگاه کردن و لمس کردن و بوسیدن { محارم نسبی در صورتی که این افعال } بدون شهوت { باشد } نیست مگر در مورد عورت { محارم نسبی که حرمت وجود دارد }[81] و کلام اصحاب در { مورد } آن { سه مسأله که آیا این ملازمه وجود دارد یا خیر ؟ و ثانیاً آیا زنا به نسب ملحق است یا خیر و ثالثاً آیا می توان حکم به جواز تقبیل و امثاله نمود یا خیر ؟ } مفصل نیست و احتمال دارد که همین حکم { که عبارت است از ملازمه ی بین حرمت نکاح و جواز نگاه ، تقبیل و لمس نمودن ، } نسبت به محارم غیرنسبی هم وجود داشته باشد مثل محارم مصاهره ای { و سببی پس اگر این حکم وجود داشته باشد می توان گفت که چون نکاح با مادر زن حرام است پس نظر و تقبیل و لمس وی مباح است } و يحتمل الاقتصار على جواز النظر إلى الوجه و ما يتعسّر التحرّز عنه مثل اليد و الرِجل و احتمال دارد { که این ملازمه در مورد محارم سببی } اکتفاء بشود بر جواز نگاه کردن به صورت { ایشان } و آنچه که تحرز از آن مستلزم عسر و حرج است مثل پا و دست { ایشان } و أمّا النظر إلى أطفال الأجانب و عورتهم و مباشرة مَن يباشر ذلك فكلام الأصحاب في ذلك أيضا مجمل غير مفصّل، فيمكن جواز ذلك إلّا محلّ الشهوة و الريبة، و اللذّة المطلوبة و مباشرة العورة مع الحاجة و الاجتناب أحوط مهما أمكن. اما { در مورد } نگاه کردن[82] به اطفال دیگران و { همچنین نگاه کردن به } عورت اطفال دیگران و مباشرت کسی که { به نحوی از انحاء با اطفال } مباشرت می کند { مثل مربی مهدکوک و غیره ... } پس کلام اصحاب در مورد { حرمت یا کراهت یا اباحه ی } آن مجمل و غیر مفصل است . پس ممکن است که آن { فعل یعنی نگاه کردن } جایز باشد مگر { آنجایی که این نگاه } محل شهوت { باشد و به این قصد نگاه کند } و{ یا اینکه منظور از نگاه کردن } لذت مطلوب { باشد } و { یا اینکه } مباشرت { در لمس } عورت در صورت نیاز { جنسی و شهوانی باشد در اینصورت } اجتناب { نمودن از این افعال } احوط است . «وَ أُمَّهاتُكُمُ اللَّاتِي أَرْضَعْنَكُمْ وَ أَخَواتُكُمْ مِنَ الرَّضاعَةِ» إشارة إلى المحرّمات بالسبب و الرّضاع أقوى سبب، روي أنّها لحمة كلحمة النسب، و يحرم من الرضاع ما يحرم من النسب [83] « و مادرانتان که به شما شیرداده اند و خواهران رضاعیتان » { این آیه ی شریفه } اشاره به { آن دسته از } محرمات { که } به { واسطه ی } سبب { بر شخص حرام می شوند } دارد و رضاع قوی ترین سبب است ، روایت شده که رضاع تکه گوشتی است مثل تکه گوشت نسب و حرام می شود از رضاع آنچه که از نسب حرام می شود قال في الكشاف إلّا في مسئلتين: إحداهما أنّه لا يجوز للرجل أن يتزوّج أخت ابنه من النسب و يجوز أن يتزوّجها من الرضاع [لأنّ المانع في النسب وطي أمّها، و هذا المعنى غير موجود في الرضاع‏] در کشاف { زمخشری }گفته شده است مگر دو مسأله { که صاحب کشاف تخصیص زده و قائل به عدم حرمت شده است } : یکی از آن دو { استثناء عبارت از } این است که جایز نیست برای مرد که با خواهر پسرنسبی خویش ازدواج بکند { چون خواهر پسر یا دختر خود مرد است که در اینصورت دختر نسبی است و نکاح با او حرام است و یا دختر زن مرد است یعنی مردی با یک زن که دارای یک دختر است ازدواج کرده و از آن زن یک فرزند پسر نیز پیدا کرده است و به عبارت دیگر پسر نسبت به زن و مرد ، ابوینی و دختر نسبت به زن و مرد تنها امی است فی الواقع پسر و دختر از شکم یک زن هستند پس این دو نفر از طرف مادر ، برادر و خواهر نسبی هستند که در اینصورت نیز مرد نمی تواند با دختر آن زن که همان خواهر نسبی پسر او محسوب می شود ازدواج نماید در حالی که }جایز است که مرد با دختر { زنی که نسبت به پسر آن مرد } رضاعی { محسوب می شود } ازدواج بکند { بدین صورت که پسر یک مرد از یک زن شیر بخورد و مرد با دختر زن شیرده ازدواج نماید در واقع مرد با دختری ازدواج کرده که آن دختر با پسر این مرد از یک پستان شیر خورده اند } [ { اما در حالت اول نکاح با دختر حرام شد } برای اینکه در نسب { اگر مرد } وطی { کرده باشد } مادر دختر { را ، در اینصورت دخول به مادر } مانع { از نکاح با بنت موطوعه } است و این { وطی با مادر در مورد دختر رضاعی } معنا { ندارد و } در { مورد } رضاع { حرمت نکاح } موجود نیست پس ماحصل سخن این شد که مرد با خواهر نسبی پسر خویش نمی تواند ازدواج نماید لکن با خواهر رضاعی پسر خویش می تواند ازدواج نماید } ] و الثانية أنّه لا يجوز أن يتزوّج أمّ أخيه من النسب، و يجوز من الرضاع، لأنّ المانع وطي الأب إيّاها و هو غير موجود في الرضاع. و { استثنای } دوم اینکه جایز نیست که مرد با مادر برادر نسبی اش ازدواج نماید { چون مادر برادر یا همان زنی است که این مرد با برادرش از شکم او زاییده شده اند و در واقع این زن ، مادر نسبی این دو نفر محسوب می شود که در اینصورت نکاح انسان با مادرش حرام است } و { یا اینکه برادر شخصی از پستان یک زن شیر نوشیده است پس این زن مادر رضاعی مرتضع محسوب می شود و برادر مرتضع می تواند با زن شیرده ازدواج نماید پس ازدواج این مرد } جایز می شود { با زنی که } از { راه } رضاع { نکاح با آن زن بر برادر این مرد به واسطه ی رضاع حرام شده است } برای اینکه مانع { ازدواج پسر با مادر نسبی برادر خویش } این است که پدر با آن زن آمیزش کرده است و این مانع در رضاع غیر موجود است { چون پدر این مرد با مادر رضاعی برادر این مرد آمیزش نکرده است} و لا يحتاج إلى هذا الاستثناء بالحقيقة، لأنّ معنى يحرم من الرّضاع ما يحرم من النسب أنّ كلّ من يحرم و يكون سبب تحريمه النسب و أحد أسبابه السبعة المذكورة يحرم ذلك بالرّضاع إذا وجد ذلك السبب بعينه فيه، مثل الامّ الرّضاعيّة و الأخت كذلك و در واقع به این { دو } استثناء { که صاحب کشاف ذکر کرده است } احتیاجی نیست ، زیرا معنای این { قاعده } که « حرام می شود از رضاع هر آنچه که حرام می شود از نسب » این است که { : } هر کسی که { نکاح با وی } حرام می شود و سبب تحریم { نکاح با } او نسب باشد و یکی از اسباب هفتگانه ی مذکور { که عبارت بودند از : مادر ، خواهر ، دختر ، عمه ، خاله ، دختر برادر و دختر پسر را داشته باشد } هنگامی که بواسطه ی رضاع { یکی از } آن سبب { های هفتگانه } در آن به عینه یافت بشود حرام می شود مثل مادر رضاعی و خواهر رضاعی و معلوم انتفاء ذلك في المسئلتين لأنّ و انتفاء آن { حرمت نکاح } در دو مسأله { که صاحب کشاف مطرح کرد } معلوم است برای اینکه أخت الابن إن كانت من الرجل فهي بنته و إلّا فهي ربيبته فتحريمها بالمصاهرة لا بالنسب، { در مساله ی اول ، تولد } خواهر پسر اگر از خود مرد باشد پس او دختر نسبی مرد است { و لا شک که نکاح مرد با دختر خویش حرام است } و در غیراینصورت { یعنی چنانچه این دختر ، دختر نسبی مرد نباشد } پس آن دختر ربیبه ی آن مرد است بنابراین تحریم { نکاح مرد با } او به { علت } مصاهره است نه به { علت } نسب { پس آن احادیث :« یحرم من الرضا ما یحرم من النسب » شاملش نمی شود چون ربیبه از راه مصاهره حرام شده است} و كذا أمّ الأخ فإنّها أمّ أو زوجة الأب، و معلوم انتفاؤهما من الرضاع و عدم تحريم ما يحرم بالمصاهرة بالرّضاع، و كأنّه أشار إليه بقوله «لأنّ المانع إلخ » فالاستثناء ظاهريّ فالّتي تحرم بالرضاع بالكتاب هي الأمّ و الأخت، و كأنّ الباقي يحرم بالإجماع و الأخبار، و الاعتبار. و همچنین { در مسأله ی دوم نیز علت انتفاء حرمت نکاح با چنین زنی نیز معلوم } است زیرا مادر برادر یا مادر { نسبی خود آن فرد } است { که در اینصورت نکاح با مادر حرام است } یا زن پدر { این مرد محسوب می شود } و { علت } منتفی بودن { حرمت نکاح } آن دو { نفر } از { راه } رضاع معلوم است و برای اینکه آنچه بواسطه ی مصاهره حرام باشد به { واسطه ی } رضاع حرام نمی شود و شاید به همین علت صاحب کشاف با گفته اش : « برای اینکه مانع است ... » اشاره کرده است پس این یک استثنای ظاهری است نکته ی دیگر اینکه آنچه که از { راه } رضاع بواسطه ی { آیه ی شریفه در } کتاب { قرآن }حرام شده است همان دختر و خواهر { رضاعی } است و همانا بقیه { رضاعی ها که عبارتند از : عمه ی رضاعی و خاله ی رضاعی و غیره ... } به اجماع و قیاس اخبار حرام شده اند .