Mobile menu

زبدة البيان في أحكام القرآن (بخش هفتم)

زبدة البيان في أحكام القرآن، ص: 525 و لكن للتحريم شروط: كون الرّضاع في مدّة الحولين لرضاع المرتضع، ولکن برای { اینکه } تحریم { نکاح بواسطه ی رضاع حاصل شود و تحقق یابد } شروطی هست : { اولاً شیرخوردن بچه در طول مدت دو سال باشد ، ثانیاً } شیر دادن شیردهنده در مدت دو سال از شروع شیر مرتضع باشد { بدین معنا که شیردهنده قبل از اینکه دو سال از زایمانش بگذرد به آن بچه شیر دهد نه بعد از دو سالگی } و كون الشرب بالمصّ من الثدي و { ثالثاً } نوشیدن { شیر توسط بچه } به { واسطه ی } مکیدن { او } از پستان { زن } باشد و المقدار المعيّن، و في أكثر الأخبار أنّه ما أنبت اللحم و شدّ العظم، و لكنّ العلم به مشكل، و في بعض الرّوايات ما يدلّ على أنّه يحصل باليوم و اللّيلة و في البعض بخمسة عشر رضعة و في بعضها بعشر رضعات بشرط عدم الفصل بلبن غيرها، و في بعضها مرّة و تمام التفصيل في الكتب الفقهيّة. و { رابعاً نوشیدن شیر باید به} مقدار معین باشد و در اکثر اخبار این { گونه آمده } است که مقدار معین آن مقداری است که { بواسطه ی نوشیدن آن مقدار معین از شیر ، } گوشت { بر بدن } بروید و استخوان { نیز بواسطه ی نوشیدن شیر }محکم شود ولکن علم به آن { که آیا بواسطه ی نوشیدن شیر ، گوشت روییده است و استخوان محکم شده است یا خیر ؟ } مشکل است و در بعضی از روایات آمده است که آن مقدار حاصل می شود به یک روز و یک شب { یعنی بیست و چهار ساعت شیر نوشیده باشد } و در بعضی { روایات } دیگر { آمده است که رویش } به پانزده بار شیر خوردن { حاصل می شود } و در بعضی از اخبار { دیگر } به { واسطه ی } ده بار شیر خوردن { حاصل می شود } به { این } شرط که فاصله نباشد به شیر غیر آن زن { و به عبارت دیگر طفل در طول این مدت از پستان زن دیگری شیر ننوشیده باشد } و در بعضی روایات یک مرتبه { شیر نوشیدن } آمده است { که همان یک بار موجب تحقق رضاع می شود } و تمام این تفاصیل در کتاب های فقهی آمده است . و الأصل و بعض الآيات و الأخبار دليل الجواز، فلا يعدل عنها إلّا بدليل و { در صورتی که شخصی که قصد ازدواج با دختری را دارد و شک شود که آیا نسبت رضاعی بین آن دو برقرار شده است یا خیر ؟ دراینصورت } اصل { بر عدم رضاع است } و { همچنین } بعضی از روایات و اخبار { موافق با این اصل } دلالت بر جواز { نکاح } می کند ، بنابراین از این اصل و آیات و اخبار عدول نمی شود مگر بواسطه ی دلیل و هذه الآية لم تدلّ على أنّ مجرّد صدق الرضاع يكفي لأنّه قيّد بكونها اُمّا من الرضاع و أختا، و این آیه دلالت نمی کند بر اینکه صرف صدق رضاع { و همین که بچه از پستان زن شیر نوشید در تحریم نکاح } کفایت می کند زیرا { تحریم در } آیه مقید شده است به اینکه مادر رضاعی باشد و خواهر رضاعی باشد { نه رضاع به تنهایی } و لم تعلم التسمية بمجرّد صدق أنّها أرضعت و ارتضعت، نامگذاری آن زن به مادر رضاعی یا دختر وی به خواهر رضاعی به صرف اینکه آن زن به بچه شیر داد و آن بچه از آن زن } شیر خورد معلوم نیست . فاستدلال الحنفيّة و نحوها بها على أنّ مجرّد صدق الرضعة لغة كاف مدخول، و لو كان كذلك لكان الاكتفاء بقوله «اللَّاتِي أَرْضَعْنَكُمْ» أولى، نعم يحرم ما كمل له يوم و ليلة و خمسة عشر بالإجماع و بعض الأخبار، و بقي الباقي تحت الجواز، و هو المذهب المشهور، و أكثر الأصحاب عليه، و يحمل غيرها على تقدير الصحّة على العلم بالإنبات أو استحباب الاجتناب جمعا بين الأدلّة فتأمّل فيه. پس استدلال حنفیه و مانند حنفیه به این آیه بر اینکه یک بار رضاع از نظر لغوی کافی است قابل اشکال است . و اگر اینگونه بود برای خداوند بهتر بود که در قولش به « اللاتی ارضعنکم » « زنانی که به شما شیر داده اند » اکتفا می کرد { نه اینکه بفرماید « امهاتکم اللاتی ارضعنکم » « مادرانی که به شما شیر داده اند » } آری { در صورتی که اینگونه اشکال شود که اگر به یک بار شیر نوشیدن صفت مادر بودن تحقق نمی یابد خوب در بیست و چهار ساعت یا پانزده بار شیر نوشیدن هم صفت مادر بودن تحقق پیدا نمی کند ؟ جواب می دهیم که خیر مادر بودن صدق می کند و رضاع حاصل می شود و در نتیجه نکاح } حرام می شود { بواسطه ی }آن مقدار شیری که مدت یک روز و یک شب و { یا } پانزده بار { شیر نوشیدن } برایش کامل شود به { خاطر اینکه در این دو مورد } اجماع { علما وجود دارد } و بعضی از اخبار { نیز دلالت بر این حرمت می کند } و بقیه ی { آن } موارد { که در تحقق رضاع تفصیل داده شده چون اجماعی بر آنها وجود ندارد بنابراین } تحت جواز { نکاح } باقی می مانند و این مذهب مشهور { علما } است و اکثر اصحاب { امامیه } بر آن حکم کرده اند . { اگر اشکال شود که روایات کمتر از پانزده بار یا کمتر از یک شب و روز نیز داشتیم جواب می دهیم که } غیر از یک شبانه روز و یا پانزده بار شیر نوشیدن } بر فرض { اینکه قائل به } صحت { سند آن روایات بشویم } حمل می شود { بر مواردی که علم بر روییدن گوشت داشته باشیم } یا { حمل می شود بر } استحباب اجتناب { از نکاح با چنین شخصی } بین ادله { را } جمع کرده باشیم. فتأمل . «وَ أُمَّهاتُ نِسائِكُمْ وَ رَبائِبُكُمُ[84] اللَّاتِي فِي حُجُورِكُمْ مِنْ نِسائِكُمُ اللَّاتِي دَخَلْتُمْ بِهِنَّ» إشارة إلى المحرّمات بالمصاهرة، و هي أمّ الزوجة و بنتها الّتي يربّيها الزوج و المراد بها بنت الزوجة مطلقا، سميت بها و قيّدت بالحجر لتربيته إيّاها غالبا، و للإشارة إلى أنّه ينبغي له تربيتها و حفظها في حجره حتّى لا تضيع، { طایفه ی دیگری که نکاح با آنها بر انسان حرام می شود عبارتند از : } « و مادران زنانتان و پرورش یافتگانی که در دامن شما پرورش یافته اند که از زنانتان { می باشند همان زنانی } که با آنها آمیزش کرده اید » { این آیه ی شریفه اولاً } اشاره به { آن دسته از } محرمات { که } به { واسطه ی }مصاهره { نکاح با ایشان حرام می شود } دارد که همان مادر زن است و{ ثانیاً } به { حرمت نکاح با } دختری که زوج او را تربیت کرده است { اشاره دارد } و منظور از آن { تربیت یافته همان } دختر زوجه است { که نکاح با او } به صورت مطلق { خواه در دامن زوج تربیت یافته باشد و خواه در دامن او تربیت نشده باشد بلکه قبلاً جدای از این زوج تربیت شده است } حرام است ، { و این دختر ، ربیبه } نامیده شده است { و علت اینکه } به آن اسم { نامیده شده } و { همچنین } مقید شده است به دامن { زوج } به خاطر این { است } که مرد { وقتی با یک زن که دارای یک فرزند دختر است ازدواج می کند } غالباً { علاوه بر تکفل زن ، دختر } او را { نیز } تربیت می کند { و پیش خودش بزرگش می کند } ، و { این قسمت از آیه به یک نکته ی اخلاقی هم دلالت می کند } که برای { آن } مرد { که با زن صاحب دختری ازدواج کرده } شایسته است که { علاوه بر تکفل زن } آن دختر را { هم نزد خود نگاه دارد و او را } تربیت نماید و در دامن خودش حفظش نماید تا { آن دختر آسیب های اجتماعی نبیند و } تباه نشود . و هما عطف على «أُمَّهاتُكُمْ» أو على ما عطف عليها، قوله «مِنْ نِسائِكُمُ» قيد للربائب على الظاهر أي الربيبة المحرّمة هي الّتي كانت من الزوجة الّتي دخلتم بها فمن للابتداء، فلا تحرم حينئذ بنت الزوجة إلّا إذا كانت أمّها مدخولا بها لقوله «اللَّاتِي دَخَلْتُمْ بِهِنَّ» و لقوله «فَإِنْ لَمْ تَكُونُوا دَخَلْتُمْ بِهِنَّ إلخ» و حينئذ تحرم جمعا لدليل آخر، فإذا فارق الامّ يجوز النكاح للبنت بخلاف العكس فإنّه تحرم الأمّ أبدا لأنّه غير مقيّد بالدخول فبمجرّد العقد على البنت تحرم الامّ لعموم تحريم الامّ من دون القيد . و آن دو { نفر یعنی نساء و ربائب } بر « امهاتکم در آیه ی قبل » عطف می شوند یا بر آنچه که بر امهاتکم عطف می شود عطف می شوند و { در } قول خداوند { که آمده است } « من نسائکم » { این عبارت } قید است برای ربائب بنابر ظاهر { آیه ی شریفه } یعنی { تنها } ربیبه ای حرام است که از زوجه ای باشد که با او آمیزش شده است پس کلمه ی " مِن " { مِنِ } ابتدائیه است ، بنابراین حرام نمی شود در این هنگام دختر زوجه مگر هنگامی که با مادرش آمیزش شده باشد به خاطر قول خداوند { که فرموده است } : « اللاتی دخلتم بهن » و { همینطور } به خاطر قول خداوند { در آنجا که فرموده است } : « فإن لم تکونوا دخلتم بهن الی آخر... » و در این هنگام { که مادر غیر مدخول بها باشد } حرام می شود جمع کردن بین آن دو { نفر یعنی جمع بین مادر غیر مدخول بها و دختر او البته نه به خاطر آیه بلکه } به دلیل دیگری[85] ، پس هنگامی که { مرد } جدا بشود از مادر { غیرمدخول بها } جایز است نکاح با دختر { او } ، بر خلاف { حالت } عکس { این مسأله که مرد از دختری که با او عقد کرده و حتی آمیزش هم نکرده است جدا شود نمی تواند با مادر او ازدواج کند } زیرا { نکاح با } این مادر { که آن مرد با دختر او عقد بسته } به صورت ابدی حرام می شود برای اینکه این مسأله { حرمت مادر زن } مقید به دخول به زن نیست پس به مجرد { اینکه مرد } با دختر عقد ببندد } ، مادر او { بر مرد } حرام می شود به خاطر عمومیت { دلالت آیه بر } حرمت مادر زن بدون { اینکه } تقید { یی در کار باشد زیرا مطابق آیه ی شریفه عبارت « امهات نسائکم » مقید به دخول یا عدم دخول به زن نشد اما عبارت « ربائب » مقید به دخول مادرانشان شد } [86] زبدة البيان في أحكام القرآن، ص: 526 و الدليل على أنّ «مِنْ نِسائِكُمُ» قيد للربائب لا لنسائكم ما ثبت في الأصول أنّ ما يعقب الجمل من الصفة و الاستثناء و غيرهما قيد للأخيرة، و ظهور كونه قيدا لها و عدم ظهور كونه قيدا للأولى، مع وجود التحريم، و تقييده بلا دليل غير جائز، و مجرّد صلاحيته و احتماله له ليس بموجب لذلك و هو ظاهر، و دلیل بر اینکه { عبارت } « من نسائکم » { در آیه ی شریفه } قید برای " ربائب " است نه برای " نسائکم " آن چیزی است که در { علم } اصول { فقه } ثابت شده است به این { صورت } که آنچه متعاقب جمله ها از صفت و استثناء و غیره می آید قید برای آخرین جمله است و ظهور دارد که قید برای { جمله ی } آخری باشد و ظهور در اینکه قید برای جمله ی اوّلی باشد ندارد مضافاً اینکه { در ما نحن فیه } تحریم { نکاح با مادر و دیگران به گونه ای مطلق } موجود است و { لذا } مقید کردن آن { جمله که تحریم نکاح با مادر زن را مقید به دخول با دختر بکنیم } بدون { اینکه } دلیل { بر این تقیید وجود داشته باشد } جایز نیست و مجرد صلاحیت و احتمال داشتن اینکه آن { قید } برای آن { اطلاق باشد } موجب آن { مقید شدن آن مطلق ها } نمی شود و آن ظاهر است . [87] «فَإِنْ لَمْ تَكُونُوا دَخَلْتُمْ بِهِنَّ فَلا جُناحَ عَلَيْكُمْ» « پس اگر دخول به ایشان نکرده باشند اشکالی بر ایشان نیست » زبدة البيان في أحكام القرآن، ص: 527 «وَ حَلائِلُ أَبْنائِكُمُ الَّذِينَ مِنْ أَصْلابِكُمْ» « و آن زنانی که بر پسرهای شما که از صُلب شما هستند حلال شده اند » نیز بر شما حرام هستند .{ یعنی ازدواج با عروس های شما تا ابد بر شما حرام است } «وَ أَنْ تَجْمَعُوا بَيْنَ الْأُخْتَيْنِ» أيضا عطف على المحرّمات و فائدة زيادة الجمع أنّ التحريم هو الجمع لا الافراد، فمع مفارقة إحداهما يجوز أخذ الأخرى و وجه «إِلَّا ما قَدْ سَلَفَ» سلف «إِنَّ اللَّهَ كانَ غَفُوراً رَحِيماً» إشارة إلى عدم يأس من تعدّى عن حدود اللّه من رحمة اللّه، فانّ اللّه كان غفورا رحيما من قبل و بعد و دائما، فيتجاوز عنه بالتوبة و العفو و الكرم. { و این قسمت از آیه شریفه که فرموده است : }« و اینکه بین دو خواهر را جمع بکنید { نیز حرام است . عطف این قسمت از آیه } » به آن زنانی که ازدواج با ایشان حرام است بر می گردد و فایده ی اضافه کردن لفظ جمع { در آیه شریفه که فرموده است : " أن تجمعوا " } این است که تحریم { نکاح در این مورد } جمع { بین دو خواهر } است نه { ازدواج به اینصورت که اول } یکی { را تزویج نماید و بعد از اینکه از او به هر نحوی اعم از طلاق یا فوت زن جدا شد } یکی { دیگر را تزویج نماید پس در اینصورت نکاح با ایشان حرام نیست } پس در صورتی که مفارقت از یکی از آن دو حاصل شد جایز است که دیگری را بگیرد و توضیح « الا ما قد سلف » ذیل آیه ی قبل گذشت « همانا خداوند غفور و رحیم است » اشاره به { لزوم } عدم نا امیدی تجاوز کنندگان از حدود خداوند ، از رحمت خداوند به خاطر غفور و رحیم بودن خداوند دارد پس همانا خداوند غفور و رحیم است { و این غفران و رحمت هم } از قبل و { هم از } بعد است و { خداوند تبارک و تعالی این غفران و رحمت را } دائماً { نسبت به بندگانش مبذول می فرماید } پس خداوند از حدود خود به واسطه ی توبه{ افراد اعم از مشرک و مسلمان } و عفو و کرم { که مختص به غیرمشرکین است } تجاوز می کند و در می گذرد .