Mobile menu

صلح امام حسن (ع)

بسم الله الرحمن الرحيم

يک از حوادثي که در تاريخ امامت امام حسن مجتبي(ع) وجود دارد مساله صلح امام(ع) با معاويه مي باشد و مي توان گفت مهمترين و به تعبير ديگر دردناک ترين حادثه از نظر خود امام(ع)، همين مساله مي باشد چرا که بعد از انعقاد صلحنامه, زخم زبانها و کنايه ها بود که از جانب دوستان و شيعيان منوجه حضرت مي شد.

به اين مناسبت هر کسي در حد توان و درک خود, اين اقدام امام(ع) را بررسي کرده و علت هايي براي آن بيان نموده اند.

در اين مقاله هم سعي شده از طريق ديگري بيان شود که هدف از صلح امام(ع) چه بود و چرا آن امام همام اقدام به صلح با دشمن بزرگ اسلام نمود. اما قبل از ورود در بحث مناسب است قدري از ويژگي ها و خصوصيات حکومت معاويه صحبت شود چرا که اين بحث با موضوع مقاله تقريبا مرتبط است که به آن اشاره مي کنيم.

حکومت سياه:معاويه در سايه حکومت 20 ساله خود بر شام در دوران خلفاي دوم مخصوصاً سومي با يک سري فعاليت هاي مجدانه نه توانست يک پايگاهي و دژي محکم و استوار و تقريباً ثابت و پابرجا براي خودش فراهم کند و با عطاهاي بي شماري که از بيت المال استفاده مي کرد مردم آن ديار را با خود همراه و هميار کند و به خاطر همين بخششهاي بي شمار بود که مردم شام تماماً طرفدار وي شده و او را ياري مي کردند و با دسيسه هاي عمر و عاص و ديگر ياران خود، يکي يکي بر مخالفين خود غالب شد و آنان را از پيش پاي خود برداشت بر اساس اين کارها موقعيت او در جهان اسلام بالا رفت و آنقدر در اين مقام پيشرفت کرد که در شام تنها صحابي نامدار پيامبر(ص) معروف شد. در سايه پيشرفت او، بني اميه و باند آنها رو به رشد نهاد و با بني هاشم مقابله نمود و تدريجاً با گذشت زمان توانست اکثر افراد و به تعبير ديگر توده مردم را با روشهاي شيطنت آميز خود فريب دهد و خواص افراد را با بذل و بخشش بي حساب و کتاب بيت المال مسلمين و همچنين با سپردن پستهايي، آنها را به سوي خود جذب کند و موقعي که از هر لحاظ پايه هاي حکومت خود را استوار و تثبيت شده يافت شروع به دست بودن در احکام دين نمود و با تحريف آن و جعل احاديثي در شأن و مقام و منزلت خود و خلفاي سه گانه، مردم را به سوي لاابالي گري و دين وارونه، سوق داد. لذا اين باند خطرناک توانست در طي 20 سال با استقلال و بي آنکه مورد مؤاخذه قرار گيرد، به زندگي خود ادامه دهد. و با شهادت رسانيدن ياران باوفاي امير المؤمنين و امام مجتبي نظير حجر بن عدي، رشيد هجري و ... صداي مخالفت با خود را قطع نمايد. او با بخشش هاي بي حساب خود به يکي از افراد منحرف توانست احاديث بي شماري را در مدح خلفاي گذشته و خودش، جعل کند و مردم را با آن احاديث بفريبد و ...

اين بود گزارش مختصري از زندگي سياه 20 ساله معاويه.

بعد از شهادت امير المؤمنين فرزند بزرگوارشان امام حسن مجتبي(ع) جانشين پدرش گرديد. بعد از اينکه ايشان به منصب امامت رسيد تنها دشمن و خطرناک ترين دشمن، در مقابل خود و اسلام را معاويه دانست چرا که بعد از شهادت امير المؤمنين(ع) نيز در عناد و لجاجت و سرپيچي از فرمان خداوند متعال، بي پروا تر نيز شده بود لذا امام در صدد مقابله با اين دشمن خطرناک بر آمدند و نامه هايي نيز با او رد و بدل نمودند و از او خواسته بودند که دست از باطل بردارد و مانند ساير مردم با او بيعت نمايد و خود سري نکند. قسمتي از نامه امام(ع) به اين شرح است:

... همانا پدرم علي رضوان الله عليه _ که در روز رحلت، و نيز روزي که به پيروي آيين اسلام مفتخر گرديد و روزي که در قيامت برانگيخته شود و در همه حال رحمت خدا بر اول باد _ همين که از دنيا رفت مسلمانان امر خلافت را پس از او به من واگذار کردند، و من از خدا مي خواهم که در اين دنياي ناپايدار، چيزي که موجب نقصان نعمتهاي آخرتش گردد به ما ندهد ... و اينکه من اقدام به ارسال نامه براي تو کردم چيزي نبوده مگر اينکه ميان خود و خداي سبحان درباره تو عذري داشته باشم [و اتمام حجت کرده باشم] اين را بدان که اگر دست از مخالفت با من برداري بهره و نصيبي بزرگ خواهي داشت و مصلحت مسلمانان نيز مراعات شده از اينرو به تو پيشنهاد مي کنم که بيش از اين در ماندن و تقف در باطل خود اصرار مورزي و دست نگه داري و مانند ساير مردم که با من بيعت کرده اند تو نيز بيعت کني زيرا تو خود مي داني که من در پيشگاه خداوند و هر مرد دانا و نيکوکاري نسبت به اين امر شايسته ترم از خدا بترس و ستم مکن و خون مسلمين را بدين و سيله حفظ نما ...

پس راه مسالمت پيش گير و سر تسليم فرود آر و درباره اين امر، با کسي که شايستگي آن را دارد و از تو سزاوار تر است ستيزه مکن تا بدين وسيله خداوند آتش جنگ و اخلتلاف را فرو نشاند و وحدت کلمه پيدا شود و ميان مردم اصلاح و سازش بوجود آيد و اگر در خودسري و گمراهي خود پافشاري داري و سر سازش نداري ناچار با مسلمانان و لشکر بسيار به سوي تو کوچ خواهم کرد و با تو پيکار مي کنم تا خداوند ميان ما حکم کند و او بهترين داوران است. « و ان انت البيت الا التمادي في غيک سرت اليک بالمسلمين فحاکمتک حتي يحکم الله بيننا و هو خير الحاکمين»1

در مقابل، معاويه هم به امام نامه هايي نوشت که در تمام آنها، اصرار به حاکميت خود و عدم پذيرش بيعت با امام را مطرح کرد و به دنبال آن، به فراهم ساختن لشکري از مردم شام اقدام نمود و آنها را به سوي عراق حرکت داد. و از آن طرف امام هم با اطلاع از لشکر کشي معاويه، از مردم درخواست شرکت در ارتش را نمود و جمع کثيري براي مبارزه با معاويه به امام(ع) پيوستند در اين وقت امام عبيد الله ابن عباس را فرمانده يک دسته از سپاهيان خود نمود و به او دستور داد حرکت کند تا به معاويه برسد و او را هر جا يافت از حرکت نگهش دارد تا امام برسد. او حرکت کرد تا به محلي به نام «مسکن» رسيد و رو درروي معاويه قرار گرفت معاويه با حيله و نيرنگ توانست او را فريب داده و تقريباً با مبلغ يک ميليون درهم دين او را خريد و ابن عباس به امام پشت نموده و به سوي معاويه رفت. با فرار ابن عباس اختلاف در لشکر پيش آمد و از آن طرف نيز معاويه بوسيله جاسوسان خود با وعده و وعيد و دادن پول و ... توانست بسياري از لشکر امام را فريب دهد و امام را رها کنند تا جايي که امام ديد ديگر کار از کار گذشته و ياران بي وفا، او را رها کرده اند، مورخين مي نويسند امام(ع) پس از مشاهده اين همه بي وفايي و نفاق و درويي از سوي لشکريان و اصحاب و ياران خود، با اينکه ديگر اميدي به پايداري و استقامت آنها در برابر دشمن نداشت و از ميل دروني آنها مطلع گشته بود باز هم براي اتمام حجت، سخناني بيان کردند که به آن اشاره مي شود:« واي بري شما بخدا قسم معاويه هيچ وقت براي هيچکدام از شما به آنچه ضمانت کرده عمل نخواهد کرد و من چنين پندارم اگر دستم را در دست او گذارم و با او مسالمت کنم چنان نيست که مرا به حال خو بگذارد تا به آيين جدم عمل کنم، ولي ؟آينده شما را چنان مي بينم که [با اين سستي ها و نفاقها] پسرانتان بر در خانه هاي فرزندان آنها ايستاده و از آنها نان و آبي که حق خود آنهاست و خداوند براي آنها مقرر فرموده مطالبه مي کنند ولي آنها توجه به خواسته هاي ايشان نکرده و نان و آبي به ايشان نمي دهند پس دوري و هلاکت برايشان و رفتارشان باد ... « و سيعلم الذين ظلموا اي منقلب ينقلبون»2

امام پس از اين سخنراني و سخنان ديگر، پيشنهاد صلحي که معاويه آن را مطرح کرده بود به لشکريان عرضه نمود و فرمود: «معاويه ما را به چيزي خوانده که نه در آن عزت و بزرگواري است و نه انصاف، اکنون اگر طالب زندگي و حيات هستيد از او بپذيرم «و اغضضنا علي القذي» و اين خار را در ديده خود فرو برده و ديده را بر هم نهيم و اگر طالب مرگ[با عذت و شرف] هستيد ما جان خود را در راه رضاي خدا بذل مي کنيم و محاکمه با معاويه را به خداي يکتا وامي گذاريم»

راوي گويد وقتي سخن امام به اينجا رسديد تمام قوم گفتند «ما طالب زندگي و حيات هستيم»3

و به اين ترتيب بود که امام(ع) پيشنهاد صلح را پذيرا شدند.

علل صلح امام:

علماء و نويسندگان دلايلي را براي اين اقدام امام(ع) بيان کرده اند که در جاي خودش بحث و گفتگو شده ولي مسأله اي را که ما مي خواهيم بيان کنيم اين است که موقعيت امام(ع) در آن روزگار و آن زمان بگونه اي بود که ناچار شد قرارداد صلح را امضا کند چرا که امام(ع) با يک بررسي به اين نتيجه رسيد ند که اگر بخواهند با معاويه بجنگند طبيعتاً او هم به مقابله بر مي خواست و کوتاه نمي آمد بالنتيجه، ثمره اين درگيري کشت و کشتار مسلمين در طول زمان خلافت معاويه و امامت آن حضرت مي شد، چرا که دائماً اين دو گروه در حال درگيري بودند، بنابراين امام(ع) مي ديدند که در نتيجه عدم قبول صلحنامه جان شيعيان و مسلمانان به خطر مي افتد ناچار به پذيرش اين صلح نامه شدند. در سخنان خود آن حضرت نيز به اين نکته اشاره شده است مانند روايت مرحوم اربلي در کشف الغمه که به سند خود از جبير بن نضير از پدرش از امام حسن(ع) روايت کرده که فرمودند «کانت جماجم العرب بيدي، يسالمون من سالمت و يحاربون من حاربت فترکتها ابتغاء وجه الله و حقن دماء المسلمين»4 [به راستي که جمجمه هاي عرب به دست من بود که صلح کنند با هر کس که من صلح مي کردم و مي جنگيدند با هر کس که مي جنگيدم، ولي من بخاطر رضاي خدا و حفظ خون مسلمانان آن را رها کردم].

البته عواملي ديگر نيز در اين اقدام امام (پذيرش صلحنامه) دخالت داشتند که مي توان گفت عبارتند از:

1-  سستي و زبوني و خود فروختگي عموم ياران و فرماندهان آن امام همام بود که يکي از علل مهم که آن حضرت مجبور به امضاء صلحنامه شد همين مورد بود چرا که اطراف امام را خالي کرده و او را تنها گذاشتند و امام هم ديد اگر بخواهد با اين گروه اندک با لشکر معاويه بجنگد همين عده کم هم از بين مي روند.

2-  وجود دشمن غدّار و نيرنگ باز و حيله گري چون معاويه که خيلي خوب توانسته بود با استفاده از دين و دينداري در دل توده عظيم مردم نفوذ کند و آنها را هواخواه خود سازد، زيرا وي با ظاهر ديني توانسته بود به عنوان صاحبي بزرگ و بسيار نزديک به پيامبر اکرم(ص) مردم شام را تحت سلطه خود قرار دهد و با عناويني نظير خال المسلمين = دايي مسلمانان، کاتب وحي، صحابي مخصوص پيامبر و ... مردم شام را همراه خود سازد، و از آنسو با تبليغات و جنگ رواني، بين ياران امام اختلاف ايجاد کرد و آنها را با وعده و وعيدهايي فريب داد که نتيجه آن تنها گذاشتن امام(ع) شد.

به هر حال مي توان نتيجه گرفت که علت اصلي صلح امام(ع) همان حفظ خون و جان مسلمين و شيعيان بود که آن حضرت هم به آن اشاره نمود.

و السلام

ابراهيم ترکي

 اما اينجا تنها يک سوال باقي مي ماند و آن اين است که چرا امام مجتبي(ع) تمامي شهرهايي را که زير سلطه خود بود به معاويه واگذار کرد. آيا نمي توانست برخي شهرها نظير مکه، مدينه، يمن و ... را براي خود نگه دارد؟! در مثال مگر فتحعلي شاه با روس ها نجنگيد و شکست خورد ولي بالاخره با امضاي معاهده گلستان و ترکمن چاي توانست حکومت مرکزي ايران را حفظ کند. حال سوال اين است که چرا امام مجتبي(ع) که در عقل و درايت از تمامي انسانها برتر بود چنين کاري را انجام نداد و برخي از شهرها را براي خود نگاه نداشت تا حکومت عدل مجتبوي را به مردم نشان دهد تا مردم در دوره هاي بعد، بين دو حکومت معاويه بر قسمت وسيعي ازمناطق اسلامي با حکومت مجتبوي در قسمتي از زمين خدا مقايسه کنند و حق را از باطل تشخيص دهند؟!

فکر در مورد اين سوال و گزينه هاي احتمال جواب را از خوانندگان اين مقاله و نيز از مؤلف محترم مقاله درخواست مي نماييم تا همگي ان شاء الله گامي ديگر در شناخت امام مجتبي(ع) برداريم.

                                                                                                                                                                 احمد عابديني

نظر سنجی

------------------------------------------------------------------------------------------------

1-    مقاتل الطالبين، ص47.

2-    تاريخ طبري، ج4، ص122_ تذکره ابن جوزي، ص112.

3-    بحار، ج44، ص21.

4-    نقل از زندگاني امام حسن(ع)_ سيد هاشم رسولي محلاتي، ص240.