Mobile menu

رعايت امور اخلاقي در قصاص

بسم الله الرحمن الرحیم

                                        

رعایت امور اخلاقی در حکم قصاص

 

معمولاٌ وقتی به کتابهای فقهی وحقوقی به حکم قصاص می رسیم آن را حکمی خشن میابیم ومسائلی که در آن مورد بررسی قرار می گیرد دارای خشونت زاید الوصفی است اما وقتی به قران به عنوان منبع تشریع این حکم می نگریم ظرافت های اخلاقی درسر تاسر آن می باردبه طوری که آن امورچنان این حکم را دربر گرفته که نه تنها ازآن خشونتی احساس نمی شود بلکه حکم چونان نگینی در انگشتر زیبایی ولطافت خاص خود را داردوخود به خود هر شبهه ای رامی زداید.

خوب است قبل از هرگونهمقدمه چینی مستقیم سراغ ایه قصاص برویم ولطافت آن را در نظر بگیریم

 

(یا ایَها الذین امنوا کتب علیکم القصاص فی القتلی الحرّ بالحر والعبد  بالعبد والانثی بالانثیفمن عفی له من اخیه شییٌ فاتباع بالمعروف وادا الیه باحسان ذلک تخفیف من ربکم ورحمنه فمن اعتدی بعد ذالک فله عذاب الیم))

 

" ای کسانی که ایمان اورده اید در باره کشتگان بر شما حق قصاص مقرر شده آزاد عوض آزاد بنده عوض بنده وزن عوض زن . وهر کس که از جانب برادر (دینی)اش یعنی ولی مقتول چیزی از حق قصاص به او گذشت شود (باید ازگذشت ولی مقتول)به طور پسندیده پیروی کند وبا(رعایت )احسان خونبها را بپردازد این حکم تخفیف و رحمتی از پروردگار شما ست پس هر کس بعد از آن از اندازه در گذرد وی را عذ ابی دردناک است"

 

خطاب " یا ایها الذین امنوا " لطافت خاصی دارد که بر اهلش پوشیده نیست به قول یکی اهل معرفت :

"  اگر یک بار بگویی بنده من                  از دو عالم بگذرد خنده من "

 

معلوم است که همه بنده اویم واو می تواند به همه ما بگوید " یا ایها الناس " واگر همین ندا را سر دهد خنده آن عارف از دو عالم بگذرد لیکن این خطاب (ای مومنان) و(ای گروند گان)ویا (اهل ایمان) است که علاوه بر مورد خطاب قرار دادن آنان را با صفت زیبای ایمان ستوده است.

در مثل اگر فرض کنید رئیس مملکتی به یکی از افراد عادی تلفن بزند چقدر آن فرد در بین اهل شهر ومحل زندگی خود افتخار می کند وآن روز را در تقویم خود ثبت می کند ودر جاهای مختلف با یک آب وتابی نقل میکند . حال اگر این رئیس مملکت در ان تلفن تجلیلی هم از آن فرد بنماید آن تجلیل مد ال افتخاری برای آن فرد خواهد بود.حال چه رئیس مملکتی بالا تر از مالک زمین و آسمان وچه مدح و ثنایی بهتر از ستودن به وصف ایمان بنا بر این اگر بر فرض هم حکم خشن صادر شود شیرینی این ندا آن خشونت را می زداید اما به زودی روشن خواهد شد که خشونت جندانی هم در کار نیست به ویژه اگر معلوم گردد که پس از کشته شدن یک فرد خانواده او در حد زیادی  تحریک شود ودر اوج عصبانیت ممکن است افراط کاری کنند وخونریزی زیادی به راه اندازند و حوادث غیر قابل کنترل به وقوع پیوندد.

حال اعلام حکم قصاص واین که این حکم قانونی ثابت وغیر قابل تغییر است وهمه شما(اولیای مقتول)رایاری می کند تا این حکم را اجرا کنید موجب می شود که احساسات خانواده مقتول کنترل شود .به جای کارهای افراطی به قانون پناهنده شوند ومطمئن باشند که خون مقتول ضایع نمی شود وقاتل به سزای اعمال ننگین خود می رسد این مساله برای نظم اجتماع و جلو گیری از افراطی گری وسوق دادن همه به سوی قانو.ن بسیار موثر است به همین جهت حکم قصاص با تعبیر " کتب علیکم " بیان شد

لغت " کتب" دارای ویژگی هایی است که توجه به آن جالب است کلمه "کَتب" در اصل به معنای دوختن چند پوست چرمی به یکد یگر است کم کم به ضمیمه کردن برخی حروف در کنار برخی دیگر کتب گفته اند واین نشان میداده که این حروف به گونه ای درکنار هم قرار گرفته که دیگر قابل زایل شدن نبوده است بعد کم کم به صورت استعاره از هر چیز ثابت وغیر قابل تغییر  به ذکتب تعبیر شده است بنا براین وقتی به خانواده مقتول گفته شود قصا ص حکم قانونی تثبیت شده غیر قابل تغییر است دلش آرا مش می گیرد همان طور که این "کتب"واین فرض و ثبات انسانهای شرور را می ترساند که به سراغ قتل و کشتار نروند بر احساسات خود غلبه کنند و مواظب باشند که دست از پا خطا نکنند وکسی را نکشند. زیرا قصاص حکمی قانونی ثابت است ودر مقابل آن همه افراد متساویند وهیچ خونی بی ارزش نیست بنا براین "کــُتِبَ "از یک طرف دیگری برای اولیاء مقتول است واز طرفی تهدید برای افراد شرور.واین خود نکته ای است اخلاقی ، اجتماعی ودو طرفه که هم احساسات یک گروه را کنترل می کند وهم گروه شرور را از شرارت باز می دارد ودر عین حال حکمی عادلانه است که: " جزاء السیئه سیئه مثلها "

 

" القصاص " از ماده قصّ است وبا قصه هم خانواده است

قصه به کلامی گفته می شود که دنبال هم وپشت سر هم بیان شود تا مطلبی را برساند ؛قصاص هم دنبال کردن جانی است تا گرفتار شود وبه سزای اعمال خویش برسد.

با این بیان قران به ولی مقتول حق تتبع ، بررسی ، پرس وجو، تجسس و... را داده است تا جانی را پیدا کند وبه سزای کارهایش برساند پس تجسس وظن سوء ممنوع است وبا خطاب:

" یا ایها الذین امنوا اجتنبو کثیراً من الظن انّ بعض الظنّ اثمٌ ولا تجسسوا ولا یغتب بعضکم بعضا..."

تخصیص خورده است وپی گیری راههایی که گمان می رود قاتل از آن راهها پیدا شود جایز است وگمان بردن و تجسس کردن در این مورد ممنوع نیست ولی تا قاتل بودن کسی ثابت نشود دنمی تواند به او اتهام قتل را وارد سازد اما پیگیری وسرنخ به دست آوردن نفعهای فراوانی دارد .از یک سو قاتل شناخته می شودو دستگیر می گردد و معلوم می شود آیا واقعاَ قتل عمدی بوده یا خطائی .از سوی دیگر در طول تحقیقات و بازرسی ها کم کم شور واحساسات اولیاء مقتول فروکش می کند و زمینه فراهم می شود تا سخنانی پیرامون عفو وبخشش ، تبدیل قصاص به دیه و امثال آن مطرح گرردد که بحثش خواهد آمد .

(آلحر بالحر والعبد بالعبد والانثی بالانثی) دلالت می کند که در قتل باید تساوی ازهر جهت لحاظ شود .

 

یعنی هنگامی قصاص صورت می گیرد که کشنده با کشته شده از جهت آزاد بودن و برده بودن ونیز زن بودن ومرد بودن متساوی باشند .

حال اگر متساوی نبودند چه باید کرد ؟

آیه شریفه از این جهت ساکت است پس این که شیعه می گوید اگر آزاد برده ای را کشت قصاص نمی شود ولی اگر برده آزادی را کشت قصاص می شود یا اگر مردی زنی را کشت قصاص نمی شود مگر این که نصف دیه یک مرد را بگیرد ولی اگر زنی مردی را کشت  کشته می شود ، احکامی است که از غیر قران استفا ده می شود وحتی نظر اهل سنت با شیعه مخالفف است و اهل سنت نیز بین خودشان اختلاف است وبه هر حال این گونه امور که در قران مسکوت است اگربا  عدالت سازگار بود ودلیل محکمی بر آنها اقامه شد به آن عمل می کنیم چون از احکامی است که در قران نیست وتنها از اجماع یا اخبار بر آن دلیل داریم ولی اگر دلیل محکمی بر آن نداشتیم از حکم بدون دلیل خود داری می کنیم اما اگر دلیل محکم بر آن داشتیم ولی امروزه باعدالت سازگار نبود آن را موسمی و مربوط به زمانهای سابق می دانیم که آن حکم با عدالت ناسازگار نبوده است زیرا عدالت از احکامی است که به هیچ نحو قابل اغماض نیست و اساس دین بر عدالت است وتا دینی باعدالت سازگالر نبا شد معیار مقبولیت را نخواهد یافت . به هر حال عبارت ( الحر بالحر والعبد بالعبد والانثی بالانثی) با منطوق خویش بر اصل عدالت و تساوی اصرار دارد ک عدالت پا یه اصلی دین و پایه اصلی اخلاق می باشد.

نکته: شاید کسی بگوید کلمانت مذکور به عنوان مثال است و تفاوتهای فاحش ان زمان را بیان می کند ومی گوید در قصاص با ید کفو بودن رعایت شود ازاد مرد کفو ازاد مرد وبرده کفو برده می باشد واز این مثالها استفاده شود که اگر دانشمندی گرانمایه فرد بی سوادی را کشت همانند آن نیست که      دانشمندی دانشمندی را بکشد پس قصاص نیست .

ولی می توان به او جواب داد که اولاً با این کلمات به نظر ما تاکید بر حکم قصاص می باشد ونظری به این جنبه ندارد که اگر مماثل نبودند قصاص نیست و ثانیاَ بر فرض  چنین باشد تفاوتهای مطرح شده در این آیه تفاوتهایی ظاهر و بسیار روشنی است که همگان می دانند و می فهمند همانند مرد و زن بودن برده و آزاد بودن .اما دانشمند بودن ، ویژگیی است که نفی و اثباتش برای همگان راحت نیست یکی در فیزیک قوی است دیگری در مدیریت ، سومی عملی –چون شبانی – را خوب می داند و بالا خره در داشتن یا نداشتن ویژ گیها اختلاف نظر پیدا می شود با این که این دین آمده تا اختلافها را لز بین  ببرد وبه ویژه قصاص که جهتش برای رفع نزاع است آنگاه اگر در تشخیص مواردش اختلاف شود دلیل دیگری باید بیاید واختلافهای ناشی از آن را بر طرف سازد.

ادامه دارد