Mobile menu

خوش زبانی یا فحاشی

خوش زباني يا فحاشي

بسياري از جوانان امروزه، به آئين زرتشت متمايل شده اند زيرا شعار او پندار نيك، گفتار نيك و كردار نيك بوده است در صورتي كه اگر با اسلام آشنا باشند مي بينند كه بهتر از اين شعارها در اسلام و در شيوه و روش پيامبرصلی الله علیه و آله و ساير ائمه معصومين: وجود دارد.

مشكل اين است كه دين اسلام، سي سال پس از رحلت پيامبرصلی الله علیه و آله به دست بني اميه افتاد و آنان چون خشن و بد زبان بودند مردم را نيز اين گونه تربيت كردند و بدزباني و اعمال ناپسند را به اوج خود رساندند و چون به نام اسلام، حكومت مي كردند افراد گمان مي كردند اسلام چنين است در حالي كه حكومت اسلامي بني اميه و بني عباسيان اين چنين بوده است.

 

و هيچ گاه حكومت به دست اهلش نيفتاد جز همان چند سال اوّل كه پيامبرصلی الله علیه و آله  با مردم در اوج مهرباني و ادب رفتار مي كرد و شعار قرآن هم همين است ﴿ قولوا للناس حسنا يعني با مردم به نيكويي سخن بگوييد و سخن اسلام اين است كه حتي به دشمنان نيز نيكويي كنيد.

«خدا شما را از نيكى كردن و عدالت نسبت به كسانى كه دركار دين با شما نجنگيدند و شما را از ديارتان بيرون نكردند باز نمى‏دارد؛ زيرا خدا عدالت پيشگان را دوست دارد.»(سوره ممتحنه آيه 8)

اسلام؛ هند جگرخوار را نيز مي بخشد و شعارش اين است كه بدي را با خوبي پاسخ گوييد و بلكه به پيامبرش دستور مي دهد كه بدي را با خوبترين روش پاسخ دهد. (سوره فصلت آيه 34)

اساساً پيامبر صلی الله علیه و آله آمده تا مكارم اخلاق را كامل و ترويج كند و اخلاقي نمودن جامعه و افراد آن جامعه با فحاشي ممكن نيست. بنابراين اگر از برخي كلمات، شائبه فحش، لعن، سبّ، توهين و ... به نظر مي رسد يا از نظر سندي اشكال دارد و نمي توان صدورش را از جانب شرع تأييد كرد و يا اگر صدورش تأييد شود دلالتش بر فحش، لعن و ... مخدوش است و بر فرض اين كه دلالتش تامّ باشد بايد بر قضية في الواقعه ( يك حادثه و اتفاق واقعي كه در آن زمان انجام شده) حمل شود و بگوييم ما دليلش را نمي دانيم.

توضيح: بسياري از اموري كه مشتمل بر فحاشي و الفاظ ركيك است سند ندارد و يا راوي، تحليلي را از امام يا پيامبر، پيرامون  گروهي شنيده و چون خودش نسبت به آن گروه كينه داشته، آن تحليل را در قالب الفاظ ركيك بيان كرده است. نه اين كه امام معصوم و يا پيامبر خدا كه معدن و مركز و مصدر اخلاق اند، الفاظ ركيك به كار برده باشند.

 يا اين كه مطلبي در آن زمان توهين نبوده ولي اكنون توهين است مانند «دَعي» كه به بچه اي گفته مي شده كه در زمان باردار بودن مادرش، چند مرد با آن زن رابطه داشته اند و آن زن قضاوت مي كرده است كه بچه از آنِ كدام مرد است كه آن زمان فحش و ناسزا نبوده و لي امروزه به «زنازاده» ترجمه مي شود.

برخي مطالب توهين آميز، كه از طرف خدا صادر مي شود، توهين نيست بلكه بيان واقعيت افراد است كه خدا از آن واقعيت خبر دارد. پس اگر خدا آن واقعيت را بگويد توهين نيست ولي اگر ما كه از واقعيت و درون افراد خبر نداريم، بگوييم توهين و دروغ است. كافران را گمراه تر از حيوانات دانستن و يا دانشمند بي عمل را مانند الاغ باربَر دانستن، از همين قبيل است.

و برخي امور را نمي دانيم؛ به اين معنا كه نمي دانيم چه شرايطي بوده و آن فرد چه سخناني بر زبان جاري كرده و اگر خدا يا وليّ خدا آن سخن تند را نمي گفت چه مي شده است؟؛ لذا در فقه در بحث حدود و تعزيرات اين گونه امور را«قضية في واقعه» مي نامند  و ما نيز در بحث فحش و توهين چون تمامي جوانب واقعه را نمي دانيم آن را بر «قضية في واقعه» حمل مي كنيم. مثلا نمي دانيم كه چرا امام حسين در ملاقات با حرّ، پس از اين كه حرّ او را از برگشتن به سوي مدينه منع كرد فرمود: «مادرت بر مرگت بگريد چه مي خواهي؟» شايد امام مي خواسته اند حرّ را بيازمايند ياجوهر پاك او را بنماياند و يا ... .

بالأخره ما از پيامبر و امامان معصوم بلكه از كلّ دين بايد درس اخلاق خوب بياموزيم و امور ناسازگار با آن را بر قضاياي شخصي حمل كنيم.

اگراز همه اين ها بگذريم و بر فرض محال بگوييم دين بد دهاني و بد دهاني را اجازه مي دهد بايد نسبت سنجي كنيم و ببينيم چند در صد قرآن توحيد، عدالت، معاد، نماز، روزه، و خوش زباني و خوش بياني است و چنددرصد سخنش سخن بد مي باشد و ما نيز همين نسبت را رعايت كنيم اين كه منبرهاي برخي سرتاسر لعن و ناسزا است سزاوار نيست.

خانه هم نياز به ميهان خانه، سالن، حمام ، اتاق استراحت دارد و هم نياز به دستشويي. نبايد سرتاسر خانه را تبديل به دستشويي و توالت يا سطل آشغال كرد، هر چيزي بايد متناسب با مجموعه باشد.

بدن هم سر مي خواهد هم چشم و هم پاشنه پا، بايد هر چيزي مناسب و در جاي خود و به مقدار خودش باشد

بنابراين افراط در بدهاني و بدزباني با هيچ منطقي سازگار نيست.