Mobile menu

راز ناشناختگی امام جواد

گوهر وجودی امام جواد و عسکريين (عليهما السلام ),در بين مردم کمتر شناخته شده و آنگونه که از ساير ائمه (عليهم السلام) و پيامبر اکرم (صلي اله عليه و آله) و فاطمة زهراء ( سلام الله عليها ) حتی بعضی از اولاد ائمه شناخت دارند ,نسبت به اين سه بزرگوار معرفت ندارند, به اين خاطر تمسک و توسل کمتری به آنان دارند. با اين که ما شيعيان معتقديم ائمه (عليهم السلام), نور واحدند, کلامشان نور است و همه از چشمة فياض حق استفاده می کنند به نظر می رسد نماياندن چهرة واقعی اين سه امام بزرگوار می تواند خدمتی شايان به شمار آيد.

علّت مطرح نبودن اين سه امام (عليهم السلام) , وجود شرايط سخت اجتماعی و خفقان موجود در آن عصر بود. خفقان حاکم تا حدی بود که ابن اثير در تاريخ خود, جزئيات در دورترين بلاد اسلامی و حتّی فلسفه اجتماعی زيادی از حوادث را بيان می کند, تنها در سه مورد از اين سه امام بزرگوار اسم برده و مجموع کلماتش از پنج الی شش خط فراتر نمی رود.

 اين فراز ها عبارتند از:

1ـ جلد 10 ؛ آنجا که زندگی همسر امام رضا (عليه السلام) را توضيح  می دهد و می گويد: همسر حضرت رضا (عليه السلام) امّ حبيبه نام داشت و دختر مامون بود. دختر ديگر مأمون را محمد بن علی بن موسی گرفته بود. پس پدر و پسر هر دو با دختران مأمون ازدواج کردند.

2-در ضمن حوادث سال 211 می نويسد: مأمون در, تکريت, با محمد بن علی بن موسی برخورد و دختر خود را به او تزويج کرد. 

3- در حوادث سال 220 ؛ وفاتِ آن حضرت را می نويسد.

ابن جرير طبری نيز در « تاريخ طبری »تنها يک سطر راجع به ازدواج حضرت رضا (عليه السلام)و حضرت جواد (عليه السلام)با دختران مأمون می نويسد: حتی از شهادت حضرت جواد (عليه السلام)چيزی نمی نگارد.

خفقان موجود به اندازه ای بود که حضرت هميشه خلفای عصر را با « امير المومنين » خطاب می کرد در حالی که اين لقب مخصوص حضرت علی (عليه السلام) بود.

از طرف ديگر بعضی از امامان به خاطر موقعيتهای ويژه
خويش توانستند دست به اقداماتی بزنند که مورد توجه عموم واقع شود و تا اندازه ای اسمی از آنان بر لوح تاريخ بماند.

1 ـ فاطمة زهرا(سلام الله عليها) ؛

خبرهای متواتری از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله) راجع به فاطمه زهرا (سلام الله عليها ) وجود داشت از جمله, او پارة تن من است, حورية انسيه است؛گذشته از آن شرف دختر پيامبر بودنِ فاطمه ، او را در دلها جای داد و باعث شد تا دشمن هم نتواند ويژگی های درخشان زندگی او را در پرده نگه دارد.

2 ـ امير المؤمنين (عليه السلام)؛

به اين دليل که اولين صحابی, اولين مسلمان بود و کلمات متواتر پيامبر در غدير خم و امثال آن در باره اش در سطح جامعه اسلامي منتشر شده بود و مهمتر از همه اين نکته که حکومت پنج ساله اش او را بر أريکة تاريخ نشاند و باعث شد فرازهای درخشان زندگی اش در تاريخ ثبت گردد.

3 ـ حضرت امام حسن و امام حسين (عليهما السلام)؛

بايد گفت آن دوبزرگوار, تا اندازه ای توسط پيامبر اکرم معرفی شدند و جملاتی مانند «سيّدا شباب اهل الجنّة» ، « انهما امامان قاما أو قعدا» و... از پيامبر درباره آنان مشهور شد. وقايع مربوط به صلح و جنگ آنان خصوصاً واقعة کربلا, عامل ديگری شد بر اين که آن دو امام بزرگوار يادشان در دلها جاودانه بماند.

4 ـ امام سجاد (سلام الله عليه) ؛

در پرتو حوادث کربلا و صحيفة سجاديه اش معرفی شد.

5 ـ امام باقر و صادق (عليهما السلام) :

 شرايط خاص زمان امام باقر و صادق (عليهما السلام) ، از جمله حوزه

فعاليت علمی آنان و شاگردان پرکارشان در  رشته های مختلف, جمع احاديث, تدوين فقه و انتشار احاديثشان در اقصی نقاط,    چهره ای جهانی به آنان داد. به طوری که مکتب شيعه به مکتب جعفری معروف شد.

بنابر اين هر چند حضور جنبش شيعی از زمان حضرت  علی        (عليه السلام) و حتّی از زمان پيامبر اکرم (صلّي الله عليه و اله), مشهود بود, اما عصر« امام باقر و صادق» (عليهما السلام)  , فقه مدوّنی نداشت.

 زراره از بزرگترين شاگردان امام باقر و صادق (عليهما السلام), می گويد: روزی خدمت امام باقر(عليه السلام ) رفتم. از مسألة ارث بحث شد. حضرت امام باقر(عليه السلام ) به فرزندش امام صادق (عليه السلام ) فرمود: آن کتاب را بياور و او برای من می خواند.

در ذهن خود گفتم: ( ليس بشئ زخرف باطل ) چيزی نيست, باطل است.

وقتی حضرت امام باقر(عليه السلام ) پرسيد: چگونه بود؟

گفتم: باطل, چيزی نبود.

فرمود: «والله يا زارة, هو الحقّ, الذی رأيت أملاء رسول الله (صلّي الله عليه و اله) و خطّ علی»[1]

«به خدا ای زراره همين مطالب را پيامبر اکرم(صلّي الله عليه و اله) املا فرمود و علی (عليه السلام ) نوشت.

بنابر اين زراره که يکی از اصحاب خاص و شيعيان مخلص بود, نيز آرا و اقوال ائمه(عليهم السلام) و پيامبر اکرم(صلّي الله عليه و اله) را به خوبی   نمی دانست.

6 ـ امام هفتم موسی بن جعفر (عليه السلام ) :

آن حضرت در حالی به امامت رسيد که فقه جعفری در سراسر عالم اسلام پخش شده بود. در اين دوره هرچند خفقان بنی عباس زياد بود و شيعيان و آن امام عظيم الشأن گاه در زندانهای مخوف گرفتار می شدند, ولی کثرت شيعيان و معاصر بودنشان با عصر صادقين, (عليهم السلام), باعث شد هر گاه امام از زندان آزاد می شد, يا ملاقاتی صورت می گرفت, مردم مسائل و نيازهای خود را بپرسند. از اين روی مسئلة تشکيل حکومت اسلامی نيز از اذهان مردم به صحنة سئوالات مورد بحثِ روز آمد. به همين جهت, در مرسلة حماد و ... دقيق ترين مسائل حکومت و مسائل اقتصادی پرسيده شده و امام (عليه السلام ) نيز جواب داده است. همچنين شکنجه شدن و غل و زنجير و زندان رفتن اين امام بزرگوار خود زمينه ای برای عزا بود, پيوسته نام اين امام(عليه السلام ) بر زبانها جاری می شد.

 

7 ـ امام رضا (عليه السلام ) :

در زمان ايشان مسألة امامت و ظهور امام, شکل ديگری به خود گرفت. مأمون عباسی امام را به وليعهدی خويش منسوب کرد. امام در طول مسير و در هر شهر و روستا که وارد می شد برای مردم سخن می گفت و به اين ترتيب آنان از نزديک با چهره پر فروغ مولای خويش آشنا می شدند.

مأمون عباسی نيز به انگيزه های مختلف مجالس علمی تشکيل می داد و از دانشمندان اسلامی و غير اسلامی برای برگزاری مناظرات علمی با حضور امام دعوت به عمل می آورد.

در آن محافل سخنان امام پخش می شد و به اقصی نقاط جهان می رسيد.

 امام رضا (ع) هداِيايی که به مناسبت های مختلف دريافت می کرد, به محرومان و مستضعفان می بخشيد و به هر حال جايگاه مردمی مناسبی يافت.

8 ـ اما چهار امام ديگر:

چهارمين امام آنها که امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشريف) است و اخبار نقل شده از پيامبر اکرم و ائمه معصومين درباره وجود, خصوصيات و قيامش، وجودِ شريفش را برای همه مسلم ساخته است.

از اين روی در طول تاريخ بارها اشخاصی از معروف بودن نام و نهضت حضرت استفاده کرده خود را امام موعود ناميدند از جمله اسماعيليه يا واقفيه که وجودشان بر اين اساس شکل گرفت؛ چه اسماعيليه معتقد بودند که امام موعود همان اسماعيل است و او زنده و از انظار غايب است. واقفيه نيز همين اعتقاد را نسبت به امام موسی بن جعفر(عليه السلام ) داشتند.

بعضی از افراد ديگر نيز که داعية رهبری جامعه يا مبارزه با فساد داشتند, ادعای مهدويت می کردند و چون اسم آن امام در روايات هم اسم پيامبر اکرم(صلّي الله عليه و اله) بود بعضی افراد محمد نام, مثل محمد بن عبد الله محض ، ادّعای مهدويت می کردند.

همچنين در دعاهای نقل شده روی مسألة وجود امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشريف) تأکيد زيادي شده است.

علاوه بر آن, احتياج فطری انسانها به نجات دهندة واقعی، دست در دست عوامل فوق، انتظار ظهور آن حضرت را برای غير مسلمانان نيز امری بديهی ساخته است.

علّت اساسی ديگر بر مطرح بودن حضرت حجّت (عجل الله تعالی فرجه الشريف) در جوامع بشری، نظريه هايي است که در پی غيبت طولانی حضرت به طور گسترده ای مطرح شده و اذهان را به خود مشغول کرده است, در طول تاريخ افرادی نظريه هايی ارائه کرده اند. و گروهی به نقد و بررسی پرداخته اند و دسته ای ادعای مهدويت کرده, دسته ای به ابطال آن روی آورده اند.

 

امام جواد و عسکرين(عليهم السلام):

هيچ يک از جهات ياد شده در زندگی ساير ائمه در حيات اين سه امام بزرگوار, وجود نداشت به همين جهت چهرة والای آنها ناشناخته ماند و بعد از هزار و دويست سال همچنان هاله ای از غربت بر چهرة آنان سايه افکنده است و تنها کلّياتی که از آيات قرآن و احاديث و برخی زيارات مانند زيارت جامعه کبيره , استفاده می شود مبيّن گوشه ای از شرايط زندگی آنان است.

گروهی در اين باره معتقدند دليل وضعيت موجود اين است که وجود آن ائمه فقط برای وجود يافتن امام موعود بوده است تا آن حضرت جهان را پر از عدل و داد کند. از اين جهت كه عمر امام جواد (عليه السلام ) مدت طولانی دوام نيافت.

آن حضرت در سن 9 سالگی بعد از شهادت پدر بزرگوارش به امامت رسيد. به نظر می رسد همين عامل سبب شد مردم آن عصر در باره امامت و خصوصيات و ويژگی هايش خيلی علاقه نشان ندهند چه همان مردم در بارة حضرت علی (عليه السلام ) که 33 سال داشت, گفتند جوان است و رهبری جامعه فردی مسن تر و کار آمدتر می طلبد.  

زمانی که نصّ صريح پيامبر اکرم (صلّي الله عليه و اله)  پيرامون ولايت حضرت علي (عليه السلام ) کنار رفت وآن همه احاديث و شأن نزول آيات و واقعة غدير به فراموشی سپرده شد و از درياي علم حضرت علي (عليه السلام ) استفاده نشد و وارث علم پيامبر (صلّي الله عليه و اله) خانه نشين شد و ديگران صدر نشين و عالِم معرفي شدند و کهولت سن جای تمام آنها را گرفت ، انتظاری از مردم عصر حضرت امام جواد (عليه السلام ) نمی توان داشت

در روايت است هنگامي كه حضرت امام جواد (عليه السلام ) وارد مسجد شد, علی بن جعفر, عموي پدر او ، به احترام حضرت از جاي بلند شد و او را به جاي خود نشاند ، مردم اعتراض كردند كه تو پيري و محاسنت سفيد شده است چطور به جوان كم سن و سالي اين چنين احترام مي كني ؟

از طرف ديگر نصوص متواتره اي نبود كه مقام حضرت جواد (عليه السلام ) را به مردم آن طور كه بود معرفي كند . اين موضوع آنگاه واضح مي شود كه كلمات رسول خدا (صلّي الله عليه و اله) در مورد حسنين ( عليهما السلام ) يا فاطمة زهراء ( سلام الله عليها ) حضرت علي (عليه السلام ) با كلمات و روايات وارده در بارة امام جواد (عليه السلام ) مقايسه شود .

علّت عمدة عدم معرفي يكسان أئمّه اين بود كه چون حضرت علي و حضرت زهراء و حسنين ( عليهم السلام ) در زمان آن حضرت بودند و مناسبتهاي مختلفي براي معرفي آنان بود كه در مورد حضرت جواد و هادي و عسكري( عليهم السلام ) اين موقعيت ها موجود نبود .

 بله ، اين موضوع در بارة امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشريف) فرق مي كند چون امامان شيعه به عنوان رهبران مردم بودند و رهبر پيوسته بايد در جامعه روح اميد بدمد و دميدن روح اميد با معرفي منجي عالم بشريت امكان داشت جدا از اين كه بيشتر معرفي ها توسط أئمّة بعدي صورت پذيرفت و آن هم به خاطر سؤال بيش از حدّ مردم و اشتياق آنان به شناختن حضرت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشريف) و دانستن خصوصيات و صفات او بود .

باز لازم به يادآوري است كه تبليغات فراوان مخالفان ائمّة اطهار ( عليهم السلام ) از همان صدر اول باعث شد كه مردم حتّي ائمّة اطهار ( عليهم السلام ) را مرجع علمي خود ندانند . حتّي وجود احاديث فراوان دربارة مقام امام حسن و امام حسين ( عليهما السلام ) باعث نشد كه آنان لااقل مرجع علمي مردم باشند به گونه اي كه وقتي شخصي در محضر ابن عباس و آن دو امام همام سؤالي مي پرسد و يكي از حسنين ( عليهما السلام ) پاسخ وي را مي دهند ، آن شخص قبول نمي كند و مي خواهد جواب را از ابن عباس بشنود تا مطمئن شود .

مراجعه به كتب فقهي بر اين حقيقت اشاره دارد كه در طول تاريخ بيست سالة حضور امام حسن و امام حسين ( عليهما السلام ) در مدينه ، مسائل فقهي چنداني از آنان پرسيده نشد و مردم آنان را دو فقيه اسلام شناس ِ عالم هم حساب نمي كردند تا چه رسد به امام جواد ( عليه السلام ) كه سنّ كمتري داشتند و از پشتيباني عظيم و تأييدات مكرر پيامبر اكرم ( صلّي الله عليه و اله ) نيز برخوردار نبودند.

دسيسه هاي خلفاي عباسي كه پيوسته مي خواستند ايشان و ساير أئمّة اطهار در بين مردم ناشناخته بماند نيز بسيار مؤثّر بود .

از سوي ديگر خفقان حاكم آن زمان تا اندازه اي بود كه آن امام يا پدر بزرگوارش و فرزندانش مجبور بودند خلفاي ظالم عباسي را امير المؤمنين خطاب كنند و همين به عميق تر شدن جهل موجود دامن مي زد .

آري ، در آن زمانها حتّي شناختن امام بودن آن  بزرگواران ، حتّي براي شيعيان بسيار دشوار بود و از راههايي كه معمولاً براي ديگران ناشناخته بود امام را مي شناختند مثلاً اصحاب أئمِه ( عليه السلام ) ياد گرفته بودند كه امام هر عصر بايد به علوم پيامبر ( صلّي الله عليه و اله ) و قرآن آگاه باشد و ار همة مردم عصر داناتر شمرده شود . به همين سبب پرسشهايي مطرح مي كردند و بدين وسيله امام را  مي شناختند و بزرگان اصحاب از اين راه بهره مي بردند.

گروهي نيز با كرامات و معجزات ، امام را مي شناختند . گاهي در مواردي ، كرامت و علم هر دو سبب شناسايي امام و نيز عظمت شخصيت وي مي شد .

البته همة اخبار دالّ بر كرامت و معجزة أئمّه ( عليه السلام ) سند صحيح ندارند؛ ولي از مجموع اخبار رسيده مي توان دريافت كه حوادث خارق العاده اي به دست أئمّه( عليهم السلام )  و در بحث ما از امام جواد ( عليه السلام ) اتفاق افتاده است كه با نقل آنها روشن مي شود مردم با چه سختي امام را مي شناختند .

 امّا لازم به يادآوري است كه چون در بحثهاي تاريخي و كرامات أئمّه ( عليه السلام )  بحث عمل مطرح نبوده ، سندهايشان مورد دقت قرار نگرفته و گاه همة راويان آن به تفصيل ذكر نشده است .

در اين مقاله تلاش بر آن است كه با استفاده از خبرهاي موجود گوشه هايي از زندگي امام جواد ( عليه السلام ) مورد بررسي قرار گيرد.

 

 

 

 

پرتويی از سيمای امام جواد (عليه السلام )

آيا کودک می تواند امام باشد؟

علی بن اسباط می گويد: حضرت جواد(عليه السلام )  به سوی من می آمد, من غرق تماشای او بودم تا در مصر توصيفش کنم. هنگامی که حضرت نشست, فرمود: «يا علی, ان الله احتجّ فی الامامة بمثل ما احتج فی النبوة . قال الله تعالی:

C و آتَيْناهُ الْحُکْمَ صَبيّاًNM وَ لَمّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَ بَلَغَ أَرْبَعينَ سَنَةB فقد يجوز أن يعطی الحکم صبياً و يجوز أن يعطی و هو ابن اربعين سَنَة[2]

ای علی, خدا مانند آنچه بر نبوّت احتجاج کرده, بر امامت نيز استدلال کرده و فرموده است: « به او در حالی که کودک بود,حکم ( حکمت و دانش ) داديم» ، پس جايز است حکم به کودک نيز داده شود همان طور که ممکن است در سن چهل سالگی به کسی عطا گردد.

پرده برداشتن از اندرون مخاطب, استدلال کردن بر امامت خويش و اين گونه سخن بر زبان راندن بهترين دليل بر لياقت و کفايت اين امام معصوم (عليه السلام ) شمرده می شود. آشکار شدن چنين کردار و گفتاری از حضرت جواد (عليه السلام ) در خردسالی بهترين دليل بر شايستگی و امامت آن بزرگوار است.

 

من برای بازی آفريده نشده ام!

علی بن حسان واسطی می گويد: هنگامی که به ملاقات حضرت جواد (عليه السلام ) رفتم, مقداری اسباب بازی که جنس بعضی از آنها نقره بود, برايش بردم و با خود گفتم: اين تحفه ای باشد برای مولايم ابو جعفر (عليه السلام ).

وقتی مردم متفرق شدند, در پی او رفتم و از «موفّق» خواستم از حضرت جواد(ع ) برايم اجازه ورود بگيرد. وقتی خدمت حضرت وارد شدم سلام کردم. حضرت سلامم را پاسخ داد؛ ولی در چهره اش آثار ناراحتی آشکار بود و فرمان نشستن نداد. به وی نزديک شدم و اسباب بازی ها را در برابرش قرار دادم. خشمگينانه در من نگريست , سپس به چپ و راست نگاه کرد و فرمود:« ما لهذا خلقنی الله ما انا و اللعب »؛ برای اين خلق نشدم؛ من کجا و بازی کجا؟![3]

 

 

 

نامش را احمد بگذار!

همراه کسانی که آن روز با علی بن حسان خدمت امام حضور يافتند, مردی بود که اسحاق بن اسماعيل نام داشت. او بر آن بود از امام (عليه السلام ) بخواهد برايش دعا کند تا پروردگار فرزندی به وی ببخشد. وقتی امام (عليه السلام ) پاسخ مسائل مؤمنان را داد, پيش از آنکه اسحاق سخن بر زبان راند, به وی نگريست و فرمود: « سَمِه احمد»[4]؛ نامش را احمد بگذار.                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                      

امام با اين عبارت کوتاه به اسحاق فهماند حاجتت را دريافتم, برايت دعا کردم و صاحب فرزند خواهی شد. 

  

دانش حضرت جواد (عليه السلام )

زرقان, دوست صميمی و مصاحب ابن ابی داود می گويد:

روزی ابن ابی داود با حالتی  غمناک از نزد معتصم برگشت. پرسيدم چه خبر است؟

گفت : کاش بيست سال پيش مرده بودم و چنين روزی را نمي ديدم.

پرسيدم : چه شده است؟

پاسخ داد: دزدی نزد خليفه اعتراف به دزدی کرد و از خليفه خواست حدّ را اجرا کرده, در دنيا پاکش سازد. خليفه فقها را گرد آورد و همچنين محمد بن علی ـ جواد (عليه السلام ) ـ  را نيز احضار کرد. وقتی همه حضور يافتند, خليفه پرسيد: دست سارق را از کجا بايد قطع کرد؟

من گفتم: از مچ.

پرسيد: به چه دليل؟

گفتم: چون دست به معنای انگشت و کف است تا مچ.

خداوند در آية تيمم می فرمايد:  Cفَامْسِحوُا بّوُجوُهَکُمْ وَ أَيْدِيَکُمْ B [5] در تيمم بايد تا مچ مسح کرد پس تنها تا مچ را بايد دست ناميد.

گروهی در اين سخن با من همراه شدند و دسته ای مخالفت کرده, گفتند: بايد دست دزد از آرنج قطع شود. خداوند در آية وضو می فرمايد: C فَاغْسِلوُا وُجوُهَکُمْ وَ أَيدِيَکُمْ إِلی الْمَرافِق B اين آيه دلالت می کند که انتهای دست آرنج است.

آنگاه معتصم به محمد بن علی نگريست و گفت: شما چه می گوييد ای ابو جعفر؟

حضرت فرمودند : که ای اميرمؤمنان , جمعيت در اين باره صحبت کردند.

معتصم گفت: سخن آنها را رها کن, نظر شما چيست؟

حضرت جواد (عليه السلام ) فرمود: ای اميرمؤمنان معافم ساز.

معتصم گفت: به خداوند سوگندت می دهم, هر چه در اين باره می دانی باز گو.      

حضرت فرمود: اکنون که به خداوند سوگندم دادی, می گويم. اينها همه در اشتباه به سر می برند. بايد تنها چهار انگشت سارق را قطع کرد تا کف دست سالم بماند.

خليفه پرسيد: به چه دليل؟

حضرت جواب داد: پيامبر (صلّي الله عليه و اله) می فرمايد : « سجده بر هفت عضو واجب است, پيشاني و دو دست و دو سر زانو و دو پا.»

 اگر شما دست را از مچ يا آرنج ببريد, برای دزد دستی نمی ماند تا در سجده بر زمين بگذارد. در حالی که خداوند می فرمايد: C وَ أَنَّ الْمَساجِدَ الله B[6]  " محلهای سجده مخصوص خداوند است. "

 مراد از محل های سجده, همين اعضای هفتگانه ای است که در سجده بر زمين قرار می گيرد.

 از سوی ديگر, خداوند می فرمايد:C فَلا تَدْعوُا مَعَ الله احداB ؛ در عبادت هيچ کس را با خدا شريک مساز.

پس محلهای سجود مال خداست و آنچه مال خداست قطع نمی شود.

معتصم از اين مطلب شگفت زده شد و فرمان داد چهار انگشت دزد را قطع کنند.

در اين لحظه بود که آرزو کردم کاش هرگز زنده نبودم و چنين وضعی را مشاهده نمی کردم.[7]

 

كرامت در كودكي

محمد بن سنان از حضرت رضا (عليه السلام ) نامه ای گرفت و خدمت حضرت جواد(عليه السلام ) آورد. حضرت جواد کودک ودر دامان موفّق بود. محمد بن سنان نامه را تسليم کرد. کودک نامه را خواند؛ حاجت محمد بن سنان را, که رهايی از بيماری چشم بود, برآورده ساخت و او را از رنج نجات داد.[8]

محمد بن سيمون نيز ماجرايی چنين دارد. او نيز نامه اي از حضرت
رضا
(عليه السلام ) برای حضرت جواد(عليه السلام )  آورد و از رنجوری رهايی يافت. ( شايد اين دو واقعه يكي باشد )

 

شهادت حضرت جواد (عليه السلام )

زرقان می گويد: ابن ابی داود به من گفت: سه روز بعد از آن واقعه نزد معتصم رفتم و گفتم نصيحت کردن و راه خير نشان دادن به امير مؤمنان بر من واجب است. من امروز می خواهم چيزی بگويم که می دانم به سبب آن به دوزخ می روم.

معتصم پرسيد: چيست؟

گفتم:آيا هنگامی که اميرمؤمنان در مجلسش فقها و علما ء  را برای مسئله ای دينی که پيش آمده جمع کند و از آنان حکم مسئله ای را بپرسد و آنان حکمی را که به نظرشان می رسد, بگويند. و در مجلسی که سران و خانواده امير مؤمنان, وزيران و نويسندگان حضور دارند و خبرش به گوش مردم می رسد, امير مؤمنان کلام عالمان را ترک کند و سخن فردی را که بعضی از مردم امامش می خوانند و برای خلافت از همه سزاوارترش می شمارند, بپذيرد و طبق آن حکم کند, در ميان مردم با واکنشی مثبت رو به رو نمی شود؟

 در اين لحظه رنگ از چهره معتصم پريد. هدفم را نيک دريافت و گفت: خداوند پاداش نيک به تو ارزانی کند.

 آنگاه در روز چهارم به يکی از نويسندگان فرمان داد تا محمد بن علی( عليه السلام ) را به منزلش دعوت کند. و او نيز چنان کرد؛ ولی حضرت نپذيرفت و فرمود: شما می دانيد که من در مجالس شما شرکت نمی کنم.

آن شخص بر دعوتش پای فشرد و گفت: فقط شما را برای صرف غذا دعوت می کنم و دوست دارم قدم بر چشمم بگذاری و سبب برکت خانه ما شوی. در ضمن فلان وزير دوست دارد در خانه من با شما ملاقات کند.

حضرت ناگزير در مهمانی شرکت جست و به سبب غذای آن شخص مسموم شد. وقتی آثار سم را در خويش احساس کرد, مرگش را طلبيد؛ از صاحب خانه اجازه خروج خواست و گفت: از خانه ات بيرون روم, به سود توست.

پس حضرت آن روز و شب مسموم بود و بعد چشم از جهان فرو بست. 

سلام الله عليه و علي آبائه و اجداده و ذريته و رحمة الله و بركاته
(نوشته شده در حدود سال 1365 و اولين دست نوشت نگارنده در امور ديني)

احمد عابديني



[1]ـ فروع كافي ، ج 7 ، ص 94 .

[2]ـ همان ص 20 .

[3]ـ همان ص 59 .

[4] ـ همان

[5]ـ سورة مائده ، آية 6 .

[6]ـ سورة جن آيه 18 .

[7]ـ بحار ، ج 50 ، معجزات حضرت جواد (عليه السلام ) ص 745 . البته اشكالهايي بر اين حديث وارد است كه بايد در جاي خود خودش بررسي شود .

[8]ـ بحار ، ج 50 ، معجزات حضرت جواد (عليه السلام ) ص 66 و 67 .