Mobile menu

ابتکار امام کاظم(ع) در دستگیری از بیچارگان و مبارزه با ستمگران

چکیده:

امام کاظم(ع) در زمانی به امامت رسید که خفقان بنی‌عباس بیداد می‌کرد به‌گونه‌ای که منصور دوانیقی به فرماندار مدینه نامه نوشت که جانشین و وصی امامصادق(ع) را هر کس که باشد به قتل برساند و این زیرکی امام صادق(ع) بود که جان وصی واقعی خود را نجات داد زیرا او پنج نفر از جمله منصور دوانیقی و فرماندار مدینه محمدبن سلیمان را وصی خود قرار داده بود از بیدادهای دیگر منصور این بود که اموال مردم را به زور غصب می‌کرد و اقتصاد مردم را واقعاً فلج کرد با این سیاست که «سگ خود را گرسنه نگه‌دار تا دنبالت بیاید» باز هر کسی که کوچک‌ترین ارتباط با امامان معصوم داشت قلع و قمع می‌شد لذا امام کاظم(ع) در این شرایط استثنایی از ازدواج با زنان آزاد خودداری می‌کرد: زیرا گرفتن همسر از هر خانواده‌ای آن خانواده را در معرض هجوم‌های کینه‌توزانه نظامی، سیاسی و اقتصادی منصور قرار می‌داد.

چکیده:

امام کاظم(ع) در زمانی به امامت رسید که خفقان بنی‌عباس بیداد می‌کرد به‌گونه‌ای که منصور دوانیقی به فرماندار مدینه نامه نوشت که جانشین و وصی امامصادق(ع) را هر کس که باشد به قتل برساند و این زیرکی امام صادق(ع) بود که جان وصی واقعی خود را نجات داد زیرا او پنج نفر از جمله منصور دوانیقی و فرماندار مدینه محمدبن سلیمان را وصی خود قرار داده بود از بیدادهای دیگر منصور این بود که اموال مردم را به زور غصب می‌کرد و اقتصاد مردم را واقعاً فلج کرد با این سیاست که «سگ خود را گرسنه نگه‌دار تا دنبالت بیاید» باز هر کسی که کوچک‌ترین ارتباط با امامان معصوم داشت قلع و قمع می‌شد لذا امام کاظم(ع) در این شرایط استثنایی از ازدواج با زنان آزاد خودداری می‌کرد: زیرا گرفتن همسر از هر خانواده‌ای آن خانواده را در معرض هجوم‌های کینه‌توزانه نظامی، سیاسی و اقتصادی منصور قرار می‌داد.

امام به جای ازدواج با زنان آزاد به خریدن کنیزکان اقدام نمود تا از این طریق بتواند کنیزی را آزاد و گرسنه‌ای را سیر کند لذا تمامی فرزندان حضرت کاظم از «ام ولد»ها هستند نه از زنان عقدی. با این برنامه‌ی ابتکاری و دقیق امام(ع) به وظیفه‌ی (انفقوا مما رزقناکم) یا  (فی اموالهم حق معلوم للسائل والمحروم) و نظایر آن عمل کرده از انقراض نسل علویین جلوگیری کرده کنیزکانی را آزاد کرده و تا آخر عمر آنان را تأمین مالی کرده و شرافت متصل بودن به بیت‌ امامت و تربیت خوب را به آنان ارزانی داشته است بدون این‌که به خانواده‌ای ضرر و زیانی رسانیده باشد و رسماً با خانمی ازدواج کرده باشد تا مبادا حکومت آن خانواده را شناسایی کند و مورد آزار قرار دهد.

این برنامه‌ی از سر اجبار و در عین حال دقیق و زیبای امام(ع) اگر کنار حرف‌های ناپخته‌ی برخی گذاشته شود که فرزندان زیاد او را بهانه‌ی حمله‌ی به او قرار می‌دهند، اوج مظلومیت آن امام همام روشن می‌شود. در این مظلومیت او نظیر جدش پیامبر مصطفی است که او نیز برای احسان،‌پیوند قبایل، دستگیری از زنان بی‌سرپرست و .... ازدواج‌های متعدد انجام داد. مثلاً برخی از همسران او نظیر ام‌حبیبه، در حبشه اقامت داشتند ولی تهمت زن دوستی افراطی به نبی گرامی اسلام زده شده است که شرح این غم‌نامه را در کتاب شیوه‌ی ‌همسرداری پیامبر اکرم(ص) آورده‌ام. شرح غم‌نامه حضرت کاظم(ع) نیز ان‌شاءالله در فرصت مناسب بیان خواهد شد. اکنون این مقاله پیش زمینه‌ای از آن غم‌نامه است.

امام کاظم(ع) متولد 128 هجری است که در سن بیست سالگی در سال 148 پدر خود را از دست داد و دوران امامتش شروع شد. زمانی که امامت امام کاظم(ع) شروع شد 12 سال بود که منصور دوانیقی به حکومت رسیده بود و تا سال 158 نیز حکومت منصور ادامه داشت یعنی 10 سال از امامت امام تا سی سالگی عمر شریفش در زمان منصور گذشت.

اولین خلیفه‌ی عباسی عبدالله سفاح از 132 تا 136 و دومین آنان منصور برادر او، از 136 تا 158 حکومت کرد، بنی‌عباس با شعار این که فردی از آل محمد که مورد رضایت همه باشد (رضا من آل محمد) علیه بنی امیه قیام کردند و مردم به آنان پیوستند بنی عباس خوب می‌دانستند که مردم به خاندان امام علی(ع) به ویژه به اولاد امام حسین(ع) گرایش دارند به همین جهت پس از تثبیت حکومت خود دشمنی با امام صادق(ع) و پس از او با فرزندانش امام کاظم(ع) را در سر لوحه‌ی کار خود قرار دادند زیرا خوب می‌دانستند که از دید مردم و نیز واقع امر، حکومت حق آنان است، پس آنان باید به شدت سرکوب می‌شدند، نامشان نابود می‌شد، اقتصادشان نابود می‌شد و... لذا اگر چه در اواخر دوران امامت امام باقر و اوایل دوران امامت امام صادق(ع) به دلیل متزلزل بودن حکومت این دو بزرگوار توانستند تا حدودی اسلام حقیقی را گسترش دهند اما در اواخر عمر امام صادق(ع) حکومت عباسی تثبیت شده بود و منصور در پی نابود نمودن اسم امام صادق(ع) و نابود نمودن نسل او بود تا آنان که در نظر مردم عزیزند و امت اسلام تنها به حکومت آنان رضایت می‌دهند کاملاً نابود شدند تا بنی‌عباس ترسی از نابود شدن حکومتشان نداشته باشند و علاوه بر حکومت بر بدن‌ها به روح و دل افراد نیز حکومت کنند.

دقیقاً همان‌گونه که فرزندان حضرت یعقوب می‌خواستند با کشتن یوسف(ع) و نابودی او محبت پدر را به خود جلب کنند تا همان‌گونه که بر امور مادی پدر مسلط هستند بر روح او نیز مسلط باشند. بنی‌عباس نیز می‌خواستند بر جسم و روح مسلمانان مسلط باشند.

لذا منصور علاوه بر فشارهای اقتصادی بر امام صادق(ع) و احضار مکرر او به دربار و اذیت و آزار او همین که توسط فرماندارش محمد بن سلیمان، از وفات امام صادق(ع) اطلاع یافت فوراً به او نامه نوشت که اگر جعفر بن محمد کسی را جانشین خود قرار داده او را احضار کن و گردنش را بزن. فرماندار با تحقیقات دریافت که امام صادق(ع) طبق وصیتنامه‌ای رسمی منصور، محمد بن سلیمان حمیده همسر امام صادق(ع) و دو فرزندانش عبدالله و موسی را وصی خود قرار داده است. او این نام‌ها را برای منصور فرستاد و در مورد کشتن کسب تکلیف کرد و منصور گفت «ایشان را نمی‌توان کشت».

بله اگر امام یک فرزند یا بیشتر را وصی خود قرار می‌داد کشته می‌شدند اما وصی قرار دادن خلیفه، فرماندار مدینه و همسرش سپری شد که عبدالله و امام کاظم علیه‌السلام زنده بمانند. اوج خفقان سیاسی و فشار بر علیه آل‌علی از آن دستور و این وصیت روشن می‌شود.

این قسمت از تاریخ که یقینی است اوج خفقان سیاسی آن برهه از زمان را می‌رساند که منصور نمی‌خواهد فردی از اولاد حسین(ع) سرشناسی و به عنوان وصی و جانشین امام صادق(ع)‌ مطرح باشد.

گوشه‌ای از فشارهای اقتصادی را که منصور بر مردم و از جمله بر بنی‌هاشم و به ویژه به اولاد امام حسین(ع) وارد می‌ساخت می‌توان از لقب دوانیقی تا حدودیفهمید زیرا طبق گفته‌ی دهخدا دوانیق جمع دانه است و به او دوانیقی گفته‌اند زیرا دانه دانه هزینه می‌کرد.[1] ممکن است دوانیق جمع دانق به معنای دانگ فارسی باشد و به او دوانیقی گفته‌اند زیرا از هر درهم مردم دانگی را به زور می‌گرفته است یا دانگی را سرقت می‌کرده است.

گوشه‌ی دیگر فشارهای اقتصادی او را از اموالی که از مردم غصب کرد و پس از او پسرش مهدی زیادی از آن‌ها را پس داد می‌توان فهمید و روشن‌ترش را از ضرب‌المثلی که خودش از قول چادرنشینان نقل کرد که «اجع کلبک یتبعک» سگ خود را گرسنه نگهدار تا به طمع نان دنبال تو بیاید (سیره‌ی پیشوایان، ص 394 به نقل از حیاة الامام موسی بن جعفر، ج 1، ص 369) می‌توان فهمید او در این تشبیه خود را آقا و مالک، و مردم را سگانی دانسته که باید گرسنه باشند تا به دنبال حاکمان بدوند و برایشان شعار دهند تا آنان تکه نانی بخور و نمیر پیششان بیندازند.

در چنین زمانی روشن است که امام صادق(ع) نمی‌تواند برای خواستگاری برای پسرش به در خانه‌ی شیعه‌ای از شیعیان برود زیرا آن خانه با اهلش ویران می‌شود و نمی‌تواند از اهل سنت آن روزگار خواستگاری کند زیرا حکومت با انواع فشارها آن خانواده را جاسوس اندرون خانه‌ی امام قرار می‌دهد. ترک همسر و ترک انفاق هر دو مرجوح است پس باید کنیزکانی را برای همسری برگزید تا حکومت منصور علیه خانواده‌ای موضع‌گیری نکند آن زن در خانه‌ی امام نتواند جاسوسی کند زیرا اولاً کنیزان شهروند درجه چندم بودند و نمی‌توانستند از رمز و رازهای زندگی سردر بیاورند، و چون سطح فکری پایین‌تری داشتند و مملوک بودند نمی‌شد با تطمیع آنان را به جاسوسی و امثال آن واداشت، از همه‌ی این‌ها گذشته پس از احساس خطر از ناحیه‌ی آنان، امام می‌توانست آن کنیز را آزاد کند تا از خانه‌ی امام برود و آزادسازی کاری است که شرعاً مستحب است بر خلاف طلاق که مکروه است، همچنین پس از آزاد شدن برده ولای او برای مالکش باقی است و امام باز می‌توانسته از احوال برده‌ی آزادشده‌ی خویش باخبر باشد و به او کمک مالی کند.

از نظر اقتصادی حکومت منصور نمی‌توانست کنیزکان را غصب کند زیرا کنیزی که با او آمیزش شده و مادر فرزند است در حکم زن شوهردار است،‌بنابراین مال‌های امام(ع) به صورت کنیز در آمده و با این آمیزش‌ها برایش باقی می‌مانده است.[3] از سوی دیگر، این کنیزکان معمولاً افرادی بودندکه قاچاق‌کنندگان انسان، از کشورهای آفریقایی به حجاز می‌آوردند و به هر حال به افراد فروخته می‌شدند و در جامعه‌ی فاسد آن روز یا به فساد کشیده می‌شدند و یا با آنان معامله‌ی حیوانی می‌شد و مجبور می‌شدند تمام وقت برای مالک خود کار کنند تا تکه نانی بخورند خریده شدن آنان از سوی امام معصوم در راه یافتنشان به خانه‌ی علم و تقوی راه سعادتی برای آنان بود تا با آنان معامله‌یانسانی شود نقش مادر را برای فرزندان ایفا کنند از مواهب مادی زندگی بهره‌مند شوند و در خانه‌ی امام(ع) به معنویتی نیز برسند و در نهایت آزاد شوند. بنابراین اگر دقت شود امام کاظم(ع) رنج فراوانی برده است زیرا همسری عقدی دائمی نداشته تا کفو، هم طراز و یار و غم‌خوار او باشد، بلکه با کنیزکانی بوده که عرفاً هیچ‌کدام جای همسر عقدی را پر نمی‌کرده‌اند ولی چاره‌ای جز این راه نبود، تا از یک سو اموالش حفظ شود و از سوی دیگر نسلی داشته باشد از سوی سوم، خلیفه نتواند اموال او یعنی کنیزان او را غصب کند یا بفروشد از سوی چهارم به فقیران کمک کرده باشد. آنگاه اگر با این امور کسی امام(ع) را به خاطر فرزندان زیادش و داشتن کنیزکان متعدد سرزنش کند واقعاً بی‌انصافی کرده است زیرا به جای مطالعه و درک شرایط آن روز، امام(ع) را با افراد تنوع طلب امروزی اشتباه گرفته است.

شاید داستان حقیقی که زمان ما اتفاق افتاد و همان ذهن مرا به سوی این مسائل برد برای فهم مطلب و جلوگیری از بی‌انصافی‌هایی که گاهی ابراز می‌شود مناسب باشد.

در ایامی که مرحوم آیت‌الله منتظری در حصر خانگی بود، آیت‌الله موسوی اردبیلی مدظله‌العالی برای عمل چشم، به تهران رفت و پس از عمل موفقیت‌آمیز، شبی به دیدنش رفتم من با او از حدود یکی دو سال قبل مأنوس بودم و هفته‌ای سه شب برای بحث‌های علمی خدمتشان می‌رسیدم. آن شب قصه‌ای برایم گفت که راه دست‌یابی به حقایق فراوانی را برایم گشود آیت‌الله موسوی اردبیلی گفت: من نزد همان دکتری رفتم که چشم آیت‌الله منتظری را عمل کرد، دکتر آزمایش‌ها را انجام داد و به من گفت: برو و فردا صبح ساعت 8 برای عمل بیا. گمان کردم که نمی‌خواهند مرا خوب تحویل بگیرند یا نمی‌خواهند چشم مرا به خوبی چشم آقای منتظری عمل کنند به همین جهت اعتراض کردم.

گفتم: چرا به آقای منتظری نگفتید برو و فردا بیا؟ دکتر جواب داد به او نیز گفتم: «او گفت: جایی ندارم که بروم اگر تهران به منزل کسی بروم حکومت بر او حساس می‌شود و برایش مشکل می‌آفریند، اگر به قم بروم چون در حصر هستم. نمی‌توانم ساعت 8 بیایم. بالاجبار اتاقی در بیمارستان به او دادیم تا شب بخوابد و صبح عمل شود.» بنده از آن زمان همیشه این فکر را می‌کنم وقتی حکومت اسلامی ناب زمان ما!! در عصر آزادی و... با فقیهی چنین می‌کند چرا حکومت خبیث و پلید منصور دوانیقی با مرتبطان با امام کاظم(ع) برخوردی نکند؟ وقتی شهریه‌ی طلاب و مال‌های شخصی فقیهی به تاراج می‌رود چرا اموال امام کاظم(ع) در حکومت فاسد آن روز که به اسم اسلام بود این‌گونه نشود؟ وقتی آیت‌الله موسوی اردبیلی به پزشکی متخصص گمان ببرد که پارتی بازی کرده و آیت‌الله منتظری محصور را بیش از او تحویل گرفته است، چطور جوان امروزی گمان نکند که شاید امام کاظم(ع) تنوع‌طلب بوده است و برای لذت جنسی زنان زیادی گرفته و فرزندان زیادی تولید کرده است؟!

از اینجا معلوم می‌شود که ائمه‌ی ما سلام الله علیهم اجمعین بسیار بیش از حد تصور ما مظلوم بوده‌اند و چون خفقان بوده و از آن زمان تا هم اکنون شیعه در اقلیت بوده است، کسی حوادث زمان آنان را تحلیل نکرده است بلکه برخی عاشقانه هر کار آنان را تجلیل کرده‌اند و برخی که گمان کرده‌اند برخی از آن امور با تقوا و عصمت امامان معصوم سازگار نیست آن‌ها را تکذیب کرده‌اند. ولی به نظر می‌رسد وقت گذاشتن، مطالعه و مقایسه کردن برای شناخت آن برهه از تاریخ بسیار لازم است، تا سی و پنج فرزند داشتن امام کاظم(ع) رازش روشن شود.

بله، زمان پیامبر(ص) تا حدود زیادی تحلیل شده و معلوم شده که اگر او همسرهای متعددی انتخاب کرد برای شهوت‌رانی نبوده زیرا تا 26 سالگی زن نگرفت پس از آن با حضرت خدیجه که بیوه بود ازدواج کرد و تا حدود پنجاه سالگی با او به سر برد پس از او سوده را گرفت که باز بیوه‌ای مسن بود در همان زمان‌ها وقتی شنید حبیبه، دختر ابوسفیان که با شوهرش به حبشه هجرت کرده بود، در آنجا تنها مانده زیرا شوهرش مسیحی شده و او را رها کرده است از نجاشی خواست تا او را به عقد پیامبر(ص) درآورد پس بینشان فرسنگ‌ها فاصله بود باز پیامبر(ص) با حفصه دختر عمر بن ‌الخطاب که بی‌شوهر مانده بود و ابوبکر و عثمان حاضر نشدند به پیشنهاد عمر ترتیب اثر دهند و با او ازدواج کنند، ازدواج کرد تا مشکلی از عمر حل کرده باشد و سایر ازدواج‌ها که شرحش در جای خود نوشته شده است.[4]ولی حوادث زمان ائمه‌ی معصوم شیعه هنوز به طور کامل تحلیل نشده است هنوز بودن گروهی که دل‌های مردم متوجه آنان است و آنان اساس اسلامند، در درون حکومت ظالمی که برخودش نام اسلام کامل گذاشته و هر صدای مخالفی را با عنوان مخالفت با اسلام سرکوب می‌کند، تحلیل نشده است، هنوز کسی نمی‌داند که خلفای عباسی به ویژه منصور در پی نابودی کامل شیعه بودند لذا به اموال امام صادق(ع) تعرض کرد، دستور داد تا وصی او را گردن بزنند. شیعیان و دوستداران او را به شدت آزار رساند و همه‌ی آنان را در تنگنای اقتصادی شدید قرار داد. بله در چنین زمانی امام کاظم(ع) با نقشه‌ی خودداری از ازدواج با زن آزاد و اقدام به خریدن کنیز و بچه‌دار ساختن آنان توطئه‌های منصور را خنثی کرد. اولاً مالی به عنوان درهم و دینار نداشت تا بشود آن را تاراج کرد، کنیزها مستولده بودند یعنی به قصد فرزنددار شدن با آنان آمیزش شده بود لذا نمی‌شد آن‌ها را تاراج کرد. امام از این راه تا حد مقدور به بردگان فقیر کمک می‌رساند حکومت عباسی راهی برای شناخت دوستان امام پیدا نمی‌کرد. فرزندان از این راه به دنیا آمدند که نسل امام معصوم(ع) را گسترش داد.

یادآوری: آیاتی از قرآن که ما را به مبارزه با ظلم، حمایت از مظلومان و مستضعفان، تبلیغ و گسترش دین، گسترش نسل بشر، تربیت انسان‌ها و... فرمان داده است راه آن را مشخص نکرده تا در هر دوره‌ای مؤمن با توجه به شرایط و جوّ موجود آن را انجام دهد.

مثلاً پیامبر(ص) تا چند سال مخفیانه تبلیغ کرد و از اموال خود و خدیجه برخی بردگان مسلمان شده‌ی تحت شکنجه را خرید و ‌آزاد ساخت اما امام کاظم(ع) با خریدن کنیز و مستولده ساختن و غذا دادن به آنان و بچه‌هایشان به (انفقوا مما رزقناکم) عمل کرد و با تربیت همین فرزندان جزیی از وظیفه‌ی تبلیغی خود را انجام داد جزء دیگرش را از طریق اصحاب پدرش که مخفیانه با او ارتباط داشتند انجام داد و...

نشناساندن خانواده‌های اصیل و طرفدار امام(ع) با ترک ازدواج مبارزه‌ی منفی بود که امام(ع) آن را پایه‌گذاری کرد تا ظالمان مؤمنان واقعی را نشناسند و نتوانند آنان را اذیت کنند.

توضیح: بنی‌هاشم، بنی‌عباس و مسلمانان آسیب دیده از بنی‌امیه، همه با هم علیه بنی‌امیه قیام كردند و شعار «رضا من آل محمد» رامطرح ساختندوخلافت رابه فردی می‌دهیم که آل‌محمد راضی‌باشند،پس ازبه خلافت رسیدن بنی‌عباس،متوجه شدند که درخانه‌ی امام صادق(ع) کاملاًبسته نشده است، افرادی به آنجا می‌روند تا علم فراگیرند،عده‌ای خمس و غیره می‌برندو هزینه‌های مالی بیت امام(ع)را تأمین می‌کنند، خواستند این افراد را بشناسند، امام‌صادق(ع) اصحاب را از رفت و آمد علنی منع کرد. لذا آنان با عنوان دست‌فروش، روغن فروش و...در کوچه ها دوره‌گردی می‌کردندو به منزل امام(ع)وارد می‌شدند ومسائل خود را می‌پرسیدند لقب‌های لحّام،‌شحّام، زیّات، دهّان، بیّاع‌السابری و... به همین جهت است نه این‌که واقعاً یک فردی گوشت‌فروش یا دنبه‌فروش یا روغن زیتون‌فروش یا روغن‌حیوانی فروش یا پارچه شاپوری فروش از امام سئوال کرده است و گمان کنید کارگران آن روز این قدر دقیق و با فرهنگ بوده‌اند لذا حکومت نتوانست یاران واقعی را از این راه بشناسد، شناخت از راه فامیل‌های نسبی نیز ممکن نبود  زیرا اولاً همه‌ی یاران امام منحصر در علویین نبودند و ثانیاً تمامی علویین یاران امام نبودند، لذا باید راه‌های دیگری را در نظر می‌گرفتند که ارتباطات دامادی یکی از آن راه‌ها بود کسانی که امام به آنان انفاق می‌کند یکی از آن راه‌ها بود که امام کاظم(ع)، با ترک ازدواج با زنان آزاد راه اول را بست و نگذشت از راه دامادی خانواده‌های متمایل به ائمه اطهار شناخته شوند و با ازدواج با کنیزکان و کمک نمودن به آنان و از طریق آنان به فقیران دیگر، راه دوم را بست و نگذاشت که حکومت از راه دوم بهره‌ای ببرد نظیر این‌که مرجع تقلیدی از راه یکی از خویشاوندانش که هر یک زندانی سیاسی است به زندانی‌های سیاسی دیگر کمک کند تا حکومت مرکزی حسّاس نشود.

بالاخره امام در آن شرایط حساس نیز تلاش کرد که به آیات انفاق نظیر (انفقوا مما رزقناکم) و (آتوا حقه یوم حصاده) و یا (فی اموالهم حق معلوم للسائل و المحروم) و نظایر آن عمل کند بدون این‌که راهی برای سوء استفاده‌ی حکومت‌ها باز بگذارد. و تصمیم گرفت به سنت «تناکحوا تناسلوا» نکاح کنید و نسل را زیاد کنید عمل کند و تصمیم گرفت به حدیث «استر ذهبک و ذهابک و مذهبک دارايي و روش زندگی و دینت را [در زمان خفقان] پوشیده دار» عمل کند. اما امروزه که روزگار گذشته و جاهلان یا بدخواهان به امام عیب می‌گیرند که چرا بچه‌ی زیاد داشته است. راه و روش امام(ع) نشان داده می‌شود تا بدانند مردان خدا در راه خدا چقدر آزار دیده‌اند تا دین به دست ما رسیده است باشد که آن را خوب پاسداری کنیم.

احمد عابدینی 3/3/1393



[1]. فرهنگ دهخدا ماده‌ی دانق


[3]. نظیر کشتی که حضرت خضر آن را سوراخ کرد تا به وسیله‌ی حکومت،‌غصب نشود (ر.ک سوره‌ی کهف، آیات 71 تا 79).

[4]. ر.ک شیوة همسرداری پیامبر(ص) به گزارش قرآن و سنت فصل دوم، ص 65 تا 112.