Mobile menu

شماره 4

در این شماره مهمترین نکات آیه 25 سوره نساء آورده شده است : نکته 1 : محصَن در این آیه به معنای زن آزادِ عفیف است. نکته 2 : کلمه ی (طَولا) در این آیه از لحاظ ادبی ، تمییز است و به معنای قدرت مالی می باشد. نکته 3 : قید (مِن فَتَيَاتِكُمُ الْمُؤْمِنَاتِ) این را می رساند که نوکر را به اسم نوکر نخوانند بلکه با لفظی قابل احترام او را صدا بزنند تا تحقیر نشود. این آیه به ما یاد می دهد که برای نوکران ، لفظ (فتی) بکار رود و البته نوکر چه پیر باشد و چه جوان به او (فتی) گفته می شود که به معنای جوان یا جوان مرد است. نکته 4 : این آیه می خواهد بگوید با کنیزان جامعه که در ملک دیگران هستند ازدواج کنید و از این طریق شهوت خود را ارضاء کنید. بنابراین کسی فکر نکند آیه می خواهد بگوید یکی از راه های دفع شهوت استفاده از کنیزی است که مالک آن هستید. بله ، استفاده از کنیز از طریق ملکیت ، راهی مشروع است ولی آیه ، مورد دیگری را نظر دارد و آن ، همان ازدواج با کنیز دیگری است. نکته 5 : جمله ی وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكُم به سه صورت می تواند معنا شود : الف) خدا می داند که شما هدفتان از ازدواج با کنیزان ، شهوت رانی است که مذموم است یا واقعا قصد دفع شهوت را دارید که مطلوب است. ب) خدا به شما که مجموعه ی جامعه ی اسلامی هستید آگاه تر از خودتان است و به ایمان کنیزان نیز آگاه تر از شماست. پس همین که کنیزی ظاهرش مومن بود کافی است و جایز نیست که او را مومن ندانیم چون شما از درون افراد خبر ندارید. ج) خدا بهتر می داند که چه کسی ایمانش برتر است ، شما یا کنیزان. پس معیار برتری ، ایمان است نه اعتبارات دنیوی. نکته 6 : از عبارت وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكُم بدست می آید که سنجش ایمان درونیِ افراد به دست ما نیست و ملاک حکم به ایمان ، همان ظاهر افراد است. بنابراین رد صلاحیت های سلیقه ایِ مربوط به ایمان درونی ، دارای ملاک دینی نیست. دین در امور درونی و قلبی شعارش این است که وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكُم. برای تعیین صلاحیت ها باید معیارهای کمیتی وجود داشته باشد تا کار ، سلیقه ای نشود. نکته 7 : معنای بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ این است که همگی شما ، انسان هستید. پس کسی نباید خود را از نظر حقیقت و ذات یا از نظر ایمان برتر بگیرد. کنیز و آزاد حقیقتشان یکی است. پس تکبر نکن و با کنیز در صورت لزوم ازدواج کن. نکته 8 : قرآن می گوید : فَانكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ و نگفته است (باذن مالکِهِن) چرا که می خواهد احترامی برای آنها قائل شود و آنان را اصل بداند و مالک را اهل آنها بداند. نکته 9 : از عبارت فَانكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ بدست نمی آید که ازدواج دختر باید با اجازه ی پدر باشد چون این عبارت مربوط به کنیز است و کنیز در ملک مولاست و مولی می تواند با کنیز ، رابطه ی جنسی داشته باشد ، به همین خاطر باید از مولا اجازه گرفته شود. به هر ترتیب قیاس دختر به کنیز، قیاس مع الفارق است. اجازه ی پدر برای ازدواج دختر امری ارشادی است نه مولوی و عقل به خصوص امروزه در بسیاری از موارد می فهمد که اجازه ی پدر برای ازدواج دختر لازم است تا از عواقب و ضررهای آن جلوگیری شود. نکته 10 : از عبارت ءَاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بدست می آید که عبد می تواند مالک شود. خداوند می توانست بگوید (آتوهم اجورهن) و می توانست بگوید (آتوا اجورهن) ولی چون (هُنَّ) آمده است دلالت بر مالکیت آنان دارد. البته دلائل دیگر نیز دلالت بر صحت مالکیت عبد و کنیز دارد مثل عقد مکاتبه که در آیه 33 سوره نور آمده است. نکته 11 : قید بِالْمَعْرُوفِ در جمله ءَاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ آمده است ولی در آیه ی قبل نیامد چون این آیه مربوط به کنیز است و کنیز چون شخصیت درجه ی دوم جامعه بوده است به هر قیمتِ ناچیزی تن می داده است ولی قرآن می خواهد بگوید که مزد آنها باید بِالْمَعْرُوفِ داده شود تا حق آنها ضایع نشود. نکته 12 : بِالْمَعْرُوفِ می تواند قید ءَاتُوهُنَّ نیز باشد یعنی خود عطا کردن نیز باید با احترام باشد. نکته 13 : کلمه ی أُحْصِنَّ به معنای شوهر دار شدن است. حال کسانی که می گویند سنگسار در اسلام برای زنای زن شوهر دارِ آزاد است در بحث نِصْفُ مَا عَلىَ الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ درمانده اند که نصف سنگسار چقدر است ولی با توجه به اینکه در آیه 15 سوره نساء بیان شد که سنگسار در اسلام نیست زیرا سنگسار يجَْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِيلًا نیست بلکه يجَْعَلَ اللَّهُ عَلَیْهِنَّ سَبِيلًا است در اینجا نیز گفته می شود منظور از نِصْفُ مَا عَلىَ الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ 50 ضربه ی شلاق است. پس این عبارت ، خود مویدی است بر اینکه سنگسار در اسلام نیست. نکته 14 : عبارت وَ أَن تَصْبرِواْ خَيرْ لَّكُمْ به دو معنا می تواند باشد : الف) اینکه صبر کنید و جلوی شهوت خود را با تقوا بگیرید تا شرائط ازدواج طبیعی فراهم شود بهتر است از اینکه با ازدواج با کنیز ، حاضر به قبول مشکلات آن شوید. ب) اینکه در صورت عدم توانایی بر ازدواج با زنان آزاد عفیف ، ازدواج را رها نکنید بلکه بر سختی ازدواج با کنیز صبر کنید بهتر است. نکته 15 : برخی گفته اند از عبارت وَ مَن لَّمْ يَسْتَطِعْ مِنكُمْ طَوْلاً .... استفاده می شود که اگر کسی استطاعت مالی دارد ، نمی تواند با کنیز ازدواج کند ولی به نظر می رسد این مسأله ، یک مسأله ی عرفی و عقلائی است. ممکن است شخصی با اینکه پول دارد ولی اگر بخواهد یکدفعه ازدواج دائم با زنان آزاد کند برایش مشکل پیش می آید ، پس چه اشکالی دارد که دو سال با کنیزی ازدواج کند تا در مجموع ، شرائطش بهتر شود. بحث (طَولا) مجموع زندگی را می گوید. حال اگر کسی با وجود شرائطِ ازدواج با زنان آزاد با کنیز ازدواج کرد ممکن است از باب دیگری حرام باشد ولی ما این بحث را جزو حرمت و حلیت شرعی نمی آوریم. نکته 16 : درست است که این آیه ازدواج با زن مومن را بیان می کند ولی به نظر می رسد المومنات ، قید اخراجی نباشد بلکه ترجیحی است بنابراین در برخی شرائط می توان با غیر مومنات نیز ازدواج کرد و اینکه در آیه به مومنات اشاره شده است به خاطر این است که در جمعِ مومنات چنین آیاتی نازل شده است ، بنابراین مفهوم ندارد. نکته 17 : توان مالی که با کلمه ی (طَولا) به آن اشاره شده است یک مصداق است و الا اگر اشکالات و سختی های دیگر بود نیز می توان با کنیزان ازدواج کرد مثلا ممکن است کسی پول داشته باشد ولی چون زیبا نیست ، نمی تواند با زنان آزاد ازدواج کند. پس عبارت مَن لَّمْ يَسْتَطِعْ مِنكُمْ طَوْلاً یعنی هرکسی که معذور از ازدواج با زن آزاد است. نکته 18 : عبارت وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ممکن است به کنیزان بخورد و ممکن است به دیگران نظر داشته باشد. می خواهد بگوید اگر قبلا کنیزان گناهانی در امور جنسی انجام داده باشند خدا آنها را می بخشد چرا که ازدواج کرده اند و با ازدواج خود را مصون نگه داشته اند. همچنین شما هم اگر قبلا گناه کرده اید ، حال که می خواهید با ازدواج با کنیزان خود نگه داری کنید خدا شما را می بخشد. نکته 19 : توصیه می شود برگه ضمیمه نیز مطالعه شود تا سیستم اسلام در مورد ازدواج ، بهتر نمایان شود. پیشنهاد اسلام برای مقابله با شهوت جنسی اسلام برای مقابله با ارضای جنسی ، چند راه کار را معرفی می کند که در ابتدا به این راه کارها اشاره می شود و در ادامه توضیح بیشتری در رابطه ی با آنها داده می شود : 1- ازدواج دائم 2- استفاده از ملک یمین 3- ازدواج با ملک یمین 4- ازدواج موقت 5- استعفاف دقت کنید که هریک از این راه کارها مربوط به شرائط خودش است و باید در جای خود مورد استفاده قرار گیرد. اولین راه و طبیعی ترین راه برای ارضای جنسی ازدواج دائم است که در آیات متعددی به آن اشاره شده است : آیه اول : فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاءِ مَثْنىَ‏ وَ ثُلَاثَ وَ رُبَاعَ(نساء-3 ) آيه دوم : وَ أُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَاءَ ذَالِكُمْ أَن تَبْتَغُواْ بِأَمْوَالِكُم محُّصِنِينَ غَيرْ مُسَافِحِينَ(نساء-24 ) آيه سوم : وَ أَنكِحُواْ الْأَيَامَى‏ مِنكمُ‏ْ وَ الصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكمُ‏ْ وَ إِمَائكُمْ(نور-32 ) البته استفاده از بیشتر از یک زن دائم متوقف بر شرائطی است که باید رعایت شود و در تفسیر آیه ی سوم سوره نساء گفته شده است. دومین راه ، استفاده از ملک یمین است یعنی کنیزی که در جنگ اسیر می شد و یا از بازار خریداری می شد مالک می توانست با او رابطه ی جنسی داشته باشد. در آیات متعددی از قرآن نیز به همین مطلب اشاره شده است : إِلَّا عَلىَ أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانهُمْ فَإِنهَّمْ غَيرْ مَلُومِينَ(مومنون-6) و همچنین (معارج-30) دقت کنید که به نظر استاد عابدینی برده گیری جایز نیست و برده داری و نیز استفاده از کنیز مربوط به شرائط خاصی است که در این زمینه می توانید به جزوه ی (برده داری و برده گیری در اسلام) رجوع کنید. امروزه عملا استفاده ی از این راهکار متوقف است و باید سراغ راه کارهای دیگر رفت. در واقع چون رابطه ی با کنیز در عرف آن زمان مسأله ای مورد قبول جامعه ها بوده است اسلام نیز آن را امضاء کرده است ولی اسلام نیز آرام آرام در صدد ملغا کردن این روش بود و با گذشت زمان ، خود جامعه ها این راه کار را بد دانسته اند. و و اما سومین راه کار ، مربوط به ازدواج با کنیز بوده است. کسی که می خواسته ازدواج دائم کند بهترین روش این بوده که با زنی آزاد ازدواج کند که البته مهریه اش زیاد بوده است. حال اگر کسی قدرت پرداخت مهریه ی زن آزاد را نداشته است اسلام اجازه داده با کنیزی که در ملک شخص دیگر است ازدواج کند. اگر چه این ازدواج مشکلات خاص خود را داشته است ولی بالاخره شخص ، به همسر می رسیده است و با مهریه ی کمتری و البته قبول برخی مشکلات می توانسته خود را ارضاء کند. در آیه 25 سوره نساء به این نوع ازدواج اشاره شده است : وَ مَن لَّمْ يَسْتَطِعْ مِنكُمْ طَوْلاً أَن يَنكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِن مَّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُم مِّن فَتَيَاتِكُمُ الْمُؤْمِنَاتِ دقت کنید این آیه وضع موجود آن زمان را نشان می دهد که در آن کنیز ، شخصیت درجه دوم است ولی این ، مطلوب شرع نیست. سعی دین بر این است که کنیزان به شخصیت درجه اول تبدیل شوند ولی به هر حال واقعیت جامعه را نمی توان کنار گذاشت. واقعیت خارجی چیزی است و مطلوبیت شرعی چیزی دیگر. باید از واقعیت استفاده کرده از آن گذر کرد و به وضع مطلوب رسید. این نکته هم دقت شود که امروزه درست است که این راه نیز متوقف است ولی به هر حال می توان از باب تنقیح مناط گفت اگر کسی نمی تواند ازدواج کامل و بدون هیچ مشکلی انجام دهد می تواند با قبول برخی مشکلات ، بالاخره ازدواج کند مثلا از برخی حقوق خود بگذرد تا بتواند ازدواج کند. اگر شخص ، پول دارد که مهریه کامل بدهد و با آرامش کامل زندگی کند این کار را بکند و الا می تواند به صورت دیگری مثل روش غربی ازدواج کند که امتیازاتی به زنان بدهد و البته زندگی او دارای آرامش کامل نخواهد بود. بنابراین همچنانکه با ازدواج با کنیز مشکلاتی باید تحمل شود امروزه نیز با قبول برخی مشکلات می توان ازدواج کرد. به هر حال وقتی شخصی با کنیز ازدواج می کرد مقداری خود را پایین می آورد ، حال امروزه نیز راه کار این است که در صورت عدم شرائط ، مقداری از حقوق خود بگذرد و پایین بیاید تا بتواند ازدواج کند. با این توضیحات معنای وَ أَن تَصْبرِواْ خَيرْ لَّكُمْ بهتر فهمیده می شود که اگر بر سختی های ازدواج ، در دوران وجود مشکلات صبر کنید برایتان بهتر است. و اما راه کار چهارم ، بحث ازدواج موقت است که در شرائطی که هیچ یک از راه کارهای فوق وجود نداشت از باب ضرورت می توان سراغ ازدواج موقت رفت. در آیه 24 سوره نساء آمده است : فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنهْنَّ فَاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً يعنى و زنانى را كه متعه [ازدواج موقت‏] مى‏كنيد، واجب است مهر آنها را بپردازيد. با توضیحات فوق فهمیدیم که ازدواج موقت و ازدواج با کنیز دو مورد کاملا جداگانه هستند. ازدواج موقت مربوط به ضرورت است و ازدواج با کنیز مربوط به مشکلات ازدواج دائم است. پس اینکه گروهی خواسته اند آیه 25 سوره نساء را دلیلی بر رد ازدواج موقت بگیرند صحیح نیست. و اما اگر هیچ کدام از راه کارهای چهارگانه ی فوق وجود نداشت نوبت به آیه 33 سوره نور می رسد که می فرماید : وَ لْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لَا يجَدُونَ نِكاَحًا حَتىَ‏ يُغْنِيهَمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ يعنى و كسانى كه امكانى براى ازدواج نمى‏يابند، بايد پاكدامنى پيشه كنند تا خداوند از فضل خود آنان را بى‏نياز گرداند. با توضیحات گذشته متوجه می شویم که هریک از راه کارهای فوق مربوط به زمان و شرائط خاصی است و عدم دقت در آن موجب می شود که شبهاتی در زمینه ی قوانین اسلام در زمینه ی ازدواج و دفع شهوت پیش آید.