Mobile menu

شماره 6

در این شماره مهمترین نکات آیه 29 و 30 سوره نساء آورده شده است : نکته 1 : عبارت يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ در ابتدای این آیه موضوعیت ندارد و به این معنا نیست که مثلا یهودیان می توانند اموالشان را به باطل بخورند. حال اینکه به خصوص ، مومنین مورد خطاب قرار گرفته اند یا به این خاطر است که چون این دستور در جمع مومنین صادر شده است آنها مورد خطاب قرار گرفته اند یا چون مومنین به این دستور گوش می دهند و توجه می کنند مورد خطاب قرار گرفته اند و یا به خاطر عنایت ویژه ای است که خداوند نسبت به آنها دارد. نکته 2 : درست است که فعل (آمنوا) در جمله ی يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ غایب است ولی با توجه به حرف ندا که همیشه برای مخاطب است ، خطاب (یا ایها الذین) باید به صورت مخاطب معنا شود. نکته 3 : اینکه در عبارت يَأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ قید ایمان آورده شده است نه قید اسلام به خاطر این است که این عبارت اصطلاحی برای پیروان حضرت محمد(ص) بوده است بر خلاف (یا ایها الذین اسلموا) که شاید عنوان عامی بوده است و شامل پیروان همه ی ادیان می شده است. نکته 4 : بحثی مطرح است که چرا در آیه ی مورد بحث فقط از تجارت صحبت شده نه معاملات دیگر مثل اجاره و هبه و .... در جواب این سوال برخی گفته اند استثناء در إِلَّا أَن تَكُونَ تجاِرَةً ... استثناء منقطع است. استثناء منقطع در واقع غلط است ولی به خاطر فایده ای که در آن نهفته است آورده می شود مثل اینکه بخواهند تأکید کنند که مستثنی منه تمام مصادیقش واقع شده است. حال ، استثناء منقطع در اینجا فایده اش این است که می خواهد بگوید هیچ مالی حتی یک گرم نباید به صورت باطل خورده شود و اکل مال به باطل به هیچ وجه جایز نیست. پس محور بحث در آیه روی لَا تَأْكُلُواْ أَمْوَالَكُم بَيْنَكُم بِالْبَاطِل است نه روی إِلَّا أَن تَكُونَ تجِارَةً عَن تَرَاضٍ مِّنكُمْ پس اینکه گفته اند چرا قرآن تجارت را گفته و نه اجاره و هبه و .... را جوابش این است که اصلا آیه در مقام بیان این نیست که فقط تجارت حلال است. نکته ی اصلی آیه اکل مال به باطل است و به همین خاطر در مستثنی ، صلح و اجاره و ... نیاورده است و خودِ تجِارَةً عَن تَرَاضٍ مجمل است و نمی توان به اطلاق آن تمسک کرد و مثلا شرائط صحت تجارت را از آن برداشت کرد. آیه اصلا در مقام بیان این نیست که فقط تجارت حلال است. خیر ، کارهای عقلایی که عقلای جامعه انجام می دهند نیز صحیح است. و اما استاد عابدینی ، سوال فوق را این گونه جواب داده اند که قرآن با عباراتی که می آورد همه چیز را بیان کرده است و در نتیجه تجِارَةً عَن تَرَاضٍ ، تمام مصادیق اکل مال صحیح را شامل می شود. تجارت یک عنوان کلی است که شامل همه ی انواع معاملات می شود. بله در برخی آیات مثل آیه 37 سوره نور تجارت در کنار بیع آمده است ولی می توان گفت که چنین تعابیری عام و خاص است نه اینکه بیع و تجارت مقابل یکدیگر باشند. نکته 5 : باء در بِالْبَاطِل به چند صورت می تواند معنا شود : الف) می تواند به معنای مقابله باشد یعنی مال را در مقابل باطل نخورید مثل اینکه شخصی یک سکه ی طلا در برابر یک پفک یا یک سوسک بدهد. ب) می تواند به معنای سببیت باشد یعنی مال هایتان را به اسباب باطل نخورید مثل قمار ج) ممکن است باء ، نحویت را برساند یعنی اموالتان را به نحو باطل نخورید. این معنا شامل دو معنای قبل نیز می شود. خلاصه یعنی هر اکل مالی به نحوی ، باطل حساب شود صحیح نیست مثل بورس بازی یا چاپ اسکناس بدون پشتوانه که اکل مال به باطل است. نکته 6 : از آیه بدست می آید مالی حلال است که سه ویژگی داشته باشد : 1- تجارت باشد و مثلا قمار نباشد. 2- عَن تَرَاضٍ باشد. 3- عَن تَرَاضٍ مِّنكُمْ باشد. اگر هر سه ی این ویژگی ها بود حلال است. قید تَرَاضٍ می رساند که دو طرف باید رضایت حقیقی داشته باشند و اگر رضایت ، حقیقی نبود اکل مال بالباطل است. نکته ی اصلی اینجاست که قید تَرَاضٍ بین الاثنینی است ، پس (مِنکُم) نکته ی جدیدی در بر دارد و می خواهد غیر از کارگر و کارفرما ، افراد دیگر که همان خبرگان اقتصادی جامعه هستند را نیز وارد آیه کند یعنی مجموع جامعه باید رضایت خود را از معامله بیان کند. در واقع قید (مِنکُم) می خواهد بگوید روابط کارگر و کارفرما را ، عدل و انصاف اهل خبره ی جامعه مشخص می کند نه کارگر و کارفرما چرا که کارگر ممکن است به خاطر اینکه مجبور است حتی به حقوق کم هم بسازد در حالی که آیه می خواهد بگوید چنین رابطه ای بین کارگرو کارفرما صحیح نیست. پس اینکه شخصی چون شغلی ندارد و واقعا فقیر است حاضر شود کار 40 هزار تومانی را به دو هزار تومان انجام دهد این ، معامله از دیدگاه شرع صحت ندارد. با این توضیحات متوجه می شویم که قرآن می خواهد به ما بگوید قیمت گذاری ها باید تخصصی باشد و افراط و تفریط در آن نباشد. البته دقت کنید مراد از افراط و تفریط ، اختلاف فاحش بین دست مزد اصلی و دست مزد گرفته شده است و الا مقداری اختلاف به خاطر برخی مصالح ، طبیعی است و مشکلی ایجاد نمی کند. بنابراین مقداری ارزان فروختن اجناس مشکلی ندارد و یا اگر تعرفه ی مشخص شده بالاتر از از باشد اگر افراطی در آن نباشد مشکلی ایجاد نمی کند. خلاصه اینکه تفاوت محسوس بین کار و دست مزد نباید وجود داشته باشد. نکته 7 : شاید ارتباط این آیه با آیات قبلیِ سوره نساء این باشد که مال زن مثل مهریه ، ارث و ... و همچنین مال یتیم نباید اکل مال به باطل شود. نکته 8 : نهی لَا تَأْكُلُواْ در برخی مصادیق ، هم حرمت تکلیفی دارد و هم حرمت وضعی مثل معامله ی ربوی و در برخی موارد فقط نهی تکلیفی دارد نه وضعی مثل بیع وقت النداء و گاهی اوقات نهی وضعی دارد نه تکلیفی مثل معامله ی صبی. نکته 9 : اکل ، معنای اصلی اش خوردن است ولی مجازا به معنای تصرف نیز بکار می رود. در آیه ی مورد بحث معنای مجازی منظور است و معنای حقیقی منظور نیست و علت اینکه معنای مجازی منظور است قید (بالباطل) است چرا که برای خوردن ، قید (بالباطل) نمی گویند. باطل و صحیح وصف خوردن نیست. وصف خوردن ، حلال و حرام است نه باطل و صحیح. نکته 10 : أَمْوَالَكُم می تواند به اموال شخصیِ هر فردی بخورد و ممکن است به مجموع اموال جامعه اشاره داشته باشد. پس آیه این مطلب را نیز می رساند که سیستم اقتصادی جامعه ، سیستم باطلی نباشد. البته اینکه چه سیستمی باید اتخاذ شود و اینکه چه سیستم اقتصادی ای ، باطل است باید سراغ متخصصان اقتصاد رفت و از آنها کمک گرفت. به عنوان مثال می توان گفت سیستمی که دائما به افراد وام داده شود و همواره افراد ، بدهکار باشند سیستم خوبی نیست. سیستمی که در آن استقلال مالی افراد به طور کلی گرفته شود به طوری که هر رفتاری با مردم بشود نتوانند چیزی بگویند چنین سیستمی صحیح نیست. نکته 11 : از قید بَيْنَكُم نمی توان استفاده کرد که ما می توانیم اموال غیر مسلمانان را به باطل بخوریم یعنی نمی توان گفت : کُلُوا اَموَالَکُم بَینَکُم وَ بَینَ غَیرِکُم بِالبَاطِل. پس این عبارت مفهوم ندارد. پس اینکه گفته شود ربا گرفتن از غیر مسلمان جایز است صحیح نمی باشد. بله ، آن کافر حربی است که اموالش محترم نیست نه کافری که حربی نیست. نکته 12 : عبارت وَ لَا تَقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ به چند صورت می تواند معنا شود : الف) خودکشی نکنید یعنی هر شخصی خودش را نکشد. ب) افراد جامعه یکدیگر را نکشند. (دقت کنید که مردم جامعه در حکم نفس یکدیگر هستند) ج) در مقابله با دشمن ، بی باکیِ غیر عاقلانه نداشته باشید که موجب شود خودتان را به کشتن دهید بلکه عاقلانه برخورد کنید. د) اگر دستور ابتدای آیه را رفتار نکردید و اقتصاد جامعه را اصلاح نکردید جامعه ویران می شود و در نتیجه کسی باقی نمی ماند. پس با از بین بردن اقتصاد جامعه و اکل مال به باطل ، خود را به کشتن ندهید چرا که مال باطل خوردن همان و نابودی جامعه همان. نکته 13 : طبق معنای آخری که گفته شد متوجه می شویم که دستورات این آیه بی ارتباط با هم نیستند و وَ لَا تَقْتُلُواْ با لَا تَأْكُلُواْ ارتباط دارند. به طور کلی برای دین ، مال و جان اهمیت زیادی دارد که در این آیه نیز اهمیت آنها روشن است. همچنانکه در آیات بسیاری ، اموال و انفس در کنار هم آمده اند در این آیه نیز این تقارن دیده می شود. نکته 14 : عبارت وَ لَا تَقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ إِنَّ اللَّهَ كاَنَ بِكُمْ رَحِيمًا را می توان این گونه توضیح داد : با فشار آوردن بر خود برای انجام وظایف ، خود را به کشتن ندهید. خدا به اندازه ی توان از شما مسئولیت می خواهد چرا که خدا نسبت به شما مهربان است و بیشتر از حد از شما انتظار ندارد. همچنین می توان این گونه توضیح داد که : به خاطر مشکلاتتان خود کشی نکنید چون خدا نسبت به شما مهربان است و مشکلات شما را برطرف می کند. نکته 15 : عبارت وَ لَا تَقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ انواع قتل ها را شامل می شود ، چه قتلی که بالمباشره باشد و چه قتلی که بالتسبیب باشد. پس حرف های تفرقه انگیز که دو گروه را با هم به جنگ می اندازد صحیح نیست مثل حرف هایی که موجب تفرقه میان شیعه و سنی می شود و در نتیجه موجب کشتن و کشته شدن می شود. همچنین کسی که بخواهد بی مهابا به صف دشمن بزند درست است که هدفش صحیح است ولی می توان به او گفت : وَ لَا تَقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ. این معنا همان معنای آیه ی وَ لَا تُلْقُواْ بِأَيْدِيكُمْ إِلىَ التهَّلُكَةِ(بقره-195) را بازگو می کند. همچنین اینکه شخصی بخواهد در شرائطی که اوضاع ، آماده نیست و مثلا حکومت باطل ، پایدار است با حکومت علنا وارد جنگ شود می توان به او گفت : وَ لَا تَقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ همچنین شاید بتوان این گونه نیز معنا کرد که : نفس لوامه ی خود را نکشید که اگر چنین کردید وقتی مال حرام می خورید نفس لوامه ای نیست که شما را ملامت کند. معنای دیگری که از عبارت وَ لَا تَقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ قابل برداشت است این است که اگر دشمن حمله کرد و شما دفاع نکردید خود را به کشتن می دهید پس با خودداری از دفاع ، خود را به کشتن ندهید. معنای دیگر این است که با قرار دادن افراد ناصالح جامعه را به مردن نیندازید چرا که اگر افراد ناصالح حاکم شوند ، جامعه پیشرفت نمی کند و نتیجه این می شود که چنین جامعه ای مرده است و هیچ حرکتی رو به جلو در آن دیده می شود. نکته 16 : برخی از قتل هایی که اتفاق می افتد به خاطر اختلاف فهم های مختلف است. حال ، ما باید فرهنگ سازی کنیم که فهم های مختلف ، یک واقعیت است و هیچ گاه به خاطر اختلاف فهم نباید دعوا کنیم. اگر چنین مطلبی را فرهنگ سازی کردیم از بسیاری از قتل ها جلوگیری کرده ایم. نکته 17 : اینکه در آخر آیه 29 به صفت رحمت خدا اشاره شده است نه صفت غضب خدا ، چنین مطلبی را می فهماند که این عبارت مربوط به مرحله ی قبل از قتل و مربوط به انگیزه قتل است و می خواهد بگوید خدا به شما مهربان است و مشکلات شما را حل می کند ، پس دست به قتل نزنید. دقت شود که اگر آیه مربوط به خود قتل و انجام قتل بود باید صفاتی بکار می رفت که دلالت بر غضب خدا داشته باشد. نکته 18 : گروهى مى گويند عبارت وَ مَن يَفْعَلْ ذَالِكَ عُدْوَانًا وَ ظُلْمًا به تمام دستوراتى كه در آيات گذشته بيان شده است برمى گردد اگرچه قدر متيقن اين عبارت اين است كه مربوط به همين دستور آخر يعنى وَ لَا تَقْتُلُواْ أَنفُسَكُمْ است. نکته 19 : اگر ذَالِكَ اشاره به تمام دستورات قبل داشته باشد که اسم اشاره ی دور برای آنها صحیح است ولی اگر به همین دستور آخر برگردد بکار بردن ذَالِكَ ، برای بیان عظمت است. نکته 20 : عبارت إِنَّ اللَّهَ كاَنَ بِكُمْ رَحِيمًا دائما امید را برای انسان زنده می کند که خدا مهربان است. پس برای از بین رفتن مشکلات همیشه امیدوار باش. البته این عبارت نمی خواهد بگوید که امور به صورت معجزه حل می شود بلکه امور به صورت طبیعی پیش می رود و خداوند نیز کمک می کند. نکته 21 : قیدهای عدوانا و ظلما قیود احترازی هستند نه توضیحی چرا که در برخی موارد ، قتل نفس ، عدوانا و ظلما نیست مثل کسی که ندانسته خود را به کشتن می دهد یا قتل نفس برای دفاع از وطن. قتل نفس انواع مختلفی دارد : مباح ، مکروه ، مستحب یا حتی واجب. نکته 22 : چون آیه 29 خطابش به مومنان است در آیه 30 نیز طبق قاعده باید چنین می گفت که : اِن تفعلوه عدوانا و ظلما ولی جملات را به صورت غائب آورد. تغییر خطاب اشاره دارد به این که در تصور نمی آید که مومنان عدوانا و ظلما انسانی را بکشند یا خود کشی کنند. ممکن هم هست از باب اینکه خطاب ، یک خطاب قانونی است به صورت غائب بیان شده است. نکته 23 : تغییر خطاب در جمله ی فَسَوْفَ نُصْلِيهِ نَارًا به متکلم مع الغیر می تواند به خاطر قدرت نمایی باشد. نکته 24 : ریشه ی (صلی) به دو معنا می آید : سوزاندن – دعا کردن. در اینجا همان معنای اول مورد نظر است. البته در کتاب (التحقیق فی کلمات القرآن الکریم) تحقیق خوبی راجع به اصل این ماده شده است که پیشنهاد می شود به این کتاب رجوع کنید. نکته 25 : تخلف وعده بر خدا محال است ولی تخلف وعید محال نیست. البته تخلف وعید در مورد عذاب های قرار دادی است نه عذاب های اتحادی و آیه 30 سوره نساء که مورد بحث ما است عذاب قراردادی را بیان می کند و قرینه ی آن ، جمله ی نُصْلِيهِ نَارًا است. پس همین وعیدی که در آیه 30 داده شده است تخلفش محال نیست. البته همان عذاب اتحادی هم ممکن است در صورتی که صفات از ذات جدا شود برداشته شود. با این توضیحات می فهمیم اینکه بعضا در عرف مردم ، گناهانی که عذاب قراردادی دارند از گناهانی که عذاب های اتحادی دارند بزرگتر شمرده می شود و عذاب آن نیز عظیم تر بیان می شود صحیح نیست. نکته 26 : با توجه به دو قید عدوانا و ظلما راجع به برخی از قتل ها سوال پیش می آید که آیا آن قتل ها عدوانا و ظلما هستند؟ مثلا اگر کسی از روی ناچاری خود را کشت آیا می توانیم راجع به او بگوییم : فَسَوْفَ نُصْلِيهِ نَارًا؟ آیا قتل ترحمی صحیح است یعنی افرادی که آخر عمر فقط زجر می کشند و هیچ امیدی برای سلامتی آنها نیست و در واقع حیات مستقری ندارند می توان آنها را کشت؟ همچنین اگر دشمن ، مسلمانان را سپر خود قرار داد و ما آن مسلمانان را کشتیم آیا کشتن آنها عدوانا و ظلما است؟ آیا بچه ی معلولی که در شکم مادر است و اعضاء بدنش ناقص است و هنوز حیات مستقری ندارد را می توان کشت؟ اگر فردی به خاطر بیماری ، خودش تقاضای مرگ کرد آیا می توان او را کشت؟ آیا بچه ای که توسط تجاوز گروهی عده ای مرد به یک زن در شکم آن زن به وجود آمده است را می توان کشت یا باید اجازه دهیم آن بچه به دنیا بیاید و سرکوفت های جامعه را تحمل کند؟ این ها و موارد دیگر مثال هایی است که باید راجع به هریک مفصلا بحث کرد و ادله شرعی را مورد تدقیق قرار داد. در اینجا ما فقط راجع به قتل ترحمی فروضی را مطرح می کنیم و تحقیق بیشتر راجع به آن را به موقعیت دیگری موکول می کنیم. می توان گفت افرادی که حیات مستقر دارند ، هر چند پیر باشند یا معلول باشند نمی توان آنها را کشت. نکته ی دیگران اینکه در قتل ترحمی دو فرض مطرح است : یکی اینکه بیمار ، توسط ابزاری مثل آمپول هوا کشته شود و دیگر اینکه بیمار به خاطر ترک درمان کشته شود. در تحقیقات باید این دو فرض هریک جداگانه مورد بررسی قرار گیرند. نکته ی دیگر اینکه در مقام تزاحم ظاهرا بتوان حکم به کشتن داد یعنی اگر پولی موجود باشد که یا باید صرف بیماری کسی شود که حیات مستقر دارد یا صرف بیماری کسی شود که حیات مستقر ندارد در چنین فرضی دلیل موجود است که ترک درمان بیماری که حیات مستقر ندارد مشکلی ندارد. اگر کسی در حالت بیماری بگوید مرا بکشید یا ترک درمان کنید ، حرف او در آن شرائط حجیت ندارد چون در حالت اضطرار است. حال اینکه حرف ولی او حجت است یا نه باید مورد تحقیق و بررسی قرار گیرد. و اما کسی که در حالت سلامتیِ کامل است بگوید اگر من به حالتی رسیدم که حیات مستقر نداشتم مرا بکشید آیا می توان قتل ترحمی را برای او تجویز کرد؟ همچنین می توان راجع به این فرض بیشتر تحقیق کرد که آیا ترک درمان برای فردی که در حال مردن است و فقط به زور آمپول زنده است جایز است؟ به هر حال هدف از طرح این بحث این نیست که ما نظری داده باشم بلکه با توجه به اینکه این بحث امروزه به خصوص در کشورهای غربی بیشتر مطرح است می خواستیم راهی برای تحقیق باز کرده باشیم.