Mobile menu

شماره 10

در این شماره مهمترین نکات آیه 34 سوره نساء آورده شده است : نکته 1 : به جاى جمله ى الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلىَ النِّسَاءِ مى توانست بگويد (الذكور قوامون على الاناث) ولى نگفت تا اولا احترام مردان و زنان بهتر حفظ شود و ثانيا اين مطلب را بيان كند كه رجال به كسانى گفته مى شود كه بتوانند به درستى محيط خانواده را اداره كنند و الا اگر چنين نباشند ذكور هستند نه رجال و از آن طرف نساء كسانى هستند كه طبق قوانین قرآن براى خود حق قائل شوند و الا اناث هستند نه نساء. نکته 2 : عبارت الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلىَ النِّسَاءِ می تواند جداگانه معنای خاصی داشته باشد و به همراه قید بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلىَ‏ بَعْضٍ معنای دیگری پیدا می کند و با اضافه شدن قید وَ بِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ معنای سومی از آن برداشت می شود و چنین استفاده هایی از خصوصیات قرآن است که هر جمله ، جداگانه معنایی دارد و به همراه قیودش می تواند معنای دیگری داشته باشد. در تفسیر المیزان ، ذیل آیه 115 سوره بقره در بحث روایی به چنین قاعده ای به این صورت اشاره شده است : هر جمله از جملات قرآنى به تنهايى حقيقتى را مى‏فهماند و با هر يك از قيودى كه دارد، از حقيقتى ديگر خبر مى‏دهد، حقيقتى ثابت و لا يتغير و يا حكمى ثابت از احكام را، مانند آيه شريفه: (قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ) «انعام-91» كه چهار معنا از آن استفاده ميشود، معناى اول از جمله: (قُلِ اللَّهُ) و معناى دوم از جمله: (قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ)، و معناى سوم از جمله (قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ)، و معناى چهارم از جملات (قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ) الميزان في تفسير القرآن، ج‏1، ص: 260 نکته 3 : با توجه به نکته ی قبل ، الرجال و النساء در آیه ی مورد بحث می تواند اشاره به جنس مردان و زنان داشته باشد همچنانکه می تواند اشاره به مردان و زنان در محیط خانه نیز داشته باشد و مردان و زنان در محیط خانه نیز محدود به زن و شوهر نیست بلکه برادر و خواهر را نیز ممکن است شامل شود. نکته 4 : باء در هريك از جملات (بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلىَ‏ بَعْضٍ) و (وَ بِمَا أَنفَقُواْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ) تكرار شده است. از اين مطلب برداشت مى شود كه اين جملات هريك دليل جداگانه اى را بيان مى كنند. نکته 5 : در قاعده ی بیان شده در آیه ، مجموع جامعه ملاک است نه موارد استثناء و می توان گفت که مجموع مردان بر مجموع زنان قوام هستند و وظیفه ی حفظ و حراست را آنها بر عهده دارند. در واقع از عبارت الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلىَ النِّسَاءِ نمی توان حکم تکلیفی برداشت کرد بلکه این عبارت امری طبیعی را بیان می کند و اشاره به موارد غالب دارد. دقت شود که در این عبارت از (الرجال) استفاده شده است نه (الرجل) و این مطلب نیز می فهماند که مجموع مردان بر مجموع زنان قوام هستند و این بدان معنا نیست که هیچ زنی از مردی برتر نیست. پس نمی توان از آن حکم تکلیفی استفاده کرد و گفت هیچ زنی نمی تواند رئیس بر مردی شود. با توجه به این مطلب می فهمیم اینکه برخی از این عبارت حکم تکلیفی استفاده کرده اند و گفته اند زن نمی تواند رئیس جمهور یا والی شود و عملکرد پیامبر و امام علی علیهما السلام و همچنین اینکه هیچ زنی پیامبر نشده است را مویدی برای حرف خود آورده اند نیاز به بررسی بیشتری دارد. بله اگر مسیر جامعه به گونه ای شد که مجموعه ی زنان بر مجموعه ی مردان قوام شدند این حرکت بر خلاف مسیر آیه است و مشروع و مقبول نیست ولی قوام بودن برخی زنان و رئیس شدن آنان خلاف آیه نیست. نکته 6 : اینکه همه ی انبیاء مرد بوده اند یا پیامبر و حضرت علی علیهما السلام هیچ زنی را والی نکرده اند دلیل نمی شود که هیچ زنی نباید سر کار برود. دقت شود که فعل معصوم دلالت بر اباحه دارد نه وجوب و استمرار فعل معصوم حداکثر ترجیح و اولویت را می رساند. پس اینکه کارهای اجرایی به دست مردان بوده و به دست زنان نبوده بیش از ترجیح داشتن مردان بر زنان در قبول مسئولیت های اجتماعی دلالتی ندارد. نکته 7 : برخى از مفسران و مترجمان عبارت بِمَا فَضَّلَ اللَّهُ بَعْضَهُمْ عَلىَ‏ بَعْضٍ را به معناى فضيلت مردان بر زنان گرفته اند. اين در حالى است كه اگر چنين بود عبارت بايد به اين صورت مى آمد : بما فضلهم الله عليهن. پس مى توان گفت كه اين عبارت ویژگی خاص هريك از زن و مرد را مى رساند نظیر آیه ی تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلىَ‏ بَعْضٍ(بقره-253) که نشان می دهد هر پیامبری ویژگی خاص خود را دارد. پس آیه ی مورد بحث مى خواهد بگويد كه چون مرد ویژگی ای مثل قوت بدنى دارد بايد قوام بر زن باشد و از او محافظت کند و چون زن نيز ویژگی ای همچون توان آرامش بخشی دارد بايد به مرد آرامش بدهد. نکته 8 : مدیریت شوهران بر همسران در خانه به جهت هزینه هایی است که مرد تقبل کرده است. بنابراین اگر مردی هیچ هزینه ای تقبل نکرده یا توان پرداخت آن را ندارد قوام بودن او تام و تمام نیست. نکته 9 : با توجه به اینکه أَنفَقُواْ به صورت ماضی آمده است و از عبارت (بانفاقهم) و (بما ینفقون) در آیه استفاده نشده معلوم می شود که آنچه بیشتر مورد نظر آیه است ، مهریه می باشد و همچنین ماضی آمدن فعل أَنفَقُواْ اشعار بر این دارد که مهریه باید قبل از رابطه ی جنسی به زن پرداخت شود. بنابراین کسی که مهریه ی زن را پرداخت نکرده تمامیتِ قوامیتش مورد مناقشه است. نکته 10 : صالحات در این آیه که به عنوان صفتی برای زنان شایسته آمده است ممکن است به معنای صالح بودن برای زندگی زناشویی باشد یعنی زنی که شایستگی زندگی را دارد کسی است که .... همچنین ممکن است اشاره به صالح بودن معنوی داشته باشد یعنی زن صالح نزد خدا کسی است که ..... قانتات نیز ممکن است اشاره به خضوع زن در برابر شوهر داشته باشد و همچنین ممکن است اشاره به خضوع زن در برابر دستورات خدا داشته باشد. نکته 11 : لام در للغیب می تواند لام تقویت باشد ، پس غیب در عبارت از نظر ادبی مفعول به است و دارای دو مصداق می باشد : یکی نبودن شوهر و دیگری اسرار منزل. بنابراین معنای اول عبارت چنین می شود که زنان صالح کسانی هستند که در نبود شوهر از خانه و کاشانه ی شوهر محافظت می کنند و معنای دیگر اینکه اسرار و امور سری خانه را به دیگران نمی گویند. نکته 12 : (ما) در عبارت بِمَا حَفِظَ اللَّهُ می تواند مصدریه باشد که در این صورت دو احتمال در معنای عبارت وجود دارد : الف) بحفظ الله حقوقهن یعنی در برابر اینکه خداوند حقوق آنها را حفظ کرده است آنها نیز حقوق شوهر را حفظ می کنند. ب) بحفظ الله یعنی زنان شایسته ، حقوق شوهر را به وسیله ی اینکه خدا آنها را کمک می کند و حافظ آنها است حفظ می کنند. و ممکن هم هست که (ما) موصوله باشد یعنی زنان شایسته حقوق شوهر را در برابر آنچه که خدا برای آنها حفظ کرده است حفظ میکنند. نکته 13 : آیا مراد از الرجال مطلق مردانی است که انفاق می کنند مثل مردی که هزینه های خویشاوندان خود را می پردازد یا تنها شوهران ، مراد است؟ در جواب این سوال می توان گفت که در برخی از قسمت های آیه مراد از الرجال ، مطلق مردان است ولی در برخی دیگر از قسمت ها ، مراد تنها شوهران است. بنابراین کسی که هزینه های خویشاوندان را تأمین می کند بر آنان مدیریت دارد ولی حق زدن آنها را به هیچ نحوی ندارد. نکته 14 : نشوز به معنى زمين مرتفع و بلند است و به زنی گفته می شود که در برابر شوهر بلند شده است. نکته 15 : بین سه مرحله ای که در آیه اشاره شده است فاء یا ثم که دلالت بر ترتیب دارند نیامده است ولی مفسرین می گویند این سه مرتبه بر یکدیگر مترتب هستند و این عقلانی است که این مراحل را مترتب بر یکدیگر بدانیم. نکته 16 : در رابطه ی با نشوز زن می توانست بگوید الناشزات همچنانکه راجع به زنان صالح گفت الصالحات ولی از عبارت وَ الَّاتىِ تخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ استفاده کرد. شاید چنین تعبیری برای این باشد که قرآن نمی خواهد ناشزه بودن را به زنان بچسباند بر خلاف الصالحات که صالح بودن را با قاطعیت به آنها نسبت داد. پس خداوند با این عبارت در صدد تشکیک اندازی در نشوز زنانِ ناشزه است که با وجود ناشزه بودن زن ، مرد نباید به طور قطعی حکم کند و چنین نسبتی به او دهد. پس می خواهد مردان را برای مدیریت خانه این گونه تربیت کند که در رابطه ی با نشوز زنان ، خود را به تغافل بزنید و طوری برخورد کنید که مارک نشوز با قاطعیت به آنها نسبت داده نشود. علاوه بر این با مضارع آوردن فعل تَخَافُونَ نیز فهماند که یک بار سرپیچی ، برای نسبت نشوز کافی نیست. پس با یک بار نافرمانیِ زن نمی توان نسبت به او دستورات آیه را عمل کرد. بنابراین می بینیم که چه ریزه کاری هایی در این آیه نهفته است. می توان راجع به این آیه شبیه دیگر آیات مجازاتی قرآن این تعبیر را بکار برد که : بَاطِنُهُ فِيهِ الرَّحْمَةُ وَ ظَاهِرُهُ مِن قِبَلِهِ الْعَذَابُ نکته 17 : اینکه در این آیه گفته است : وَ الَّاتىِ تخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ آیا قصاص قبل از جنایت نیست؟ آیا فقط خوف نشوز و نه خود نشوز موجب می شود که مرد دست به کار شود و حتی زن را بزند؟ در جواب این سوال می توان چند احتمال را مطرح کرد : الف) ممکن است همان مطلبی که در نکته ی قبل بیان شد اینجا بکار آید. ب) این عبارت با توجه به مضارع آمدنِ تخَافُونَ دلالت بر استدامه ی نشوز دارد یعنی می ترسی که نشوزش ادامه پیدا کند. به عبارت دیگر معنای عبارت این می شود که از نشوزی که دارند می ترسید که موجب شود زندگی را مختل کند.(طبق این معنا اسلام سه دستور بیان شده در آیه را راجع به هر زن ناشزه ای نداده است بلکه سه دستور آیه مربوط به زن ناشزه ای است که نشوزش موجبات خوف شوهر از مختلل شدن زندگی را فراهم آورده است.) ج) تخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ یعنی علامت های نشوز را پیوسته در او دیده اید. د) نشوز آخرین مرحله است که دیگر در آن مرحله هیچ کاری نمی توان کرد. پس دستورات داده شده در آیه مربوط به زمانی است که شما علامت هایی را دیده اید و می ترسید که اگر وارد عمل نشوید کار ، به مرحله ی آخر برسد. ه) برخی فقهاء گفته اند که هنگام خوف از نشوز آنها را موعظه کنید. هنگام نشوز در رختخواب از آنها قهر کنید و هنگام اصرار بر نشوز آنان را بزنید. بنابراین خوف از نشوز مجوز زدن نمی باشد تا قصاص قبل از جنایت پیش آید.(جواهر الکلام ، ج31 ، بحث نشوز ، ص203 و 204) نکته 18 : از آیات سوره نساء مشخص شد که زنان عاقل ، بالغ ، مکلف و مختار هستند و در امور خود مستقل می باشند. حال اگر خواستیم اختیار یا استقلال را از آنها بگیریم نیازمند دلیل است. با توجه به جمله ی الرِّجَالُ قَوَّامُونَ عَلىَ النِّسَاءِ می فهمیم که اجمالا مجموع مردان بر مجموع زنان قوام هستند ولی با مشاهده ی جملات بعدی متوجه می شویم که قوامیت شوهر بر زن ، بسیار روشن است و از وضوح کامل تری برخوردار است. اما قوامیت در چه اموری است؟ الف) قدر متیقن این است که مربوط به امور زناشویی که اساس نکاح بر آن است می باشد. به نظر می رسد که منوط بودن خروج زن از منزل به اذن شوهر و نیز گرفتن روزه ی مستحبی زن به اذن شوهر در همین رابطه قابل تحلیل است. ب) با توجه به اینکه اساس قوامیت بر حفظ و نگهداری از مجموعه ی زیردست استوار است ، حفظ امنیت زن به عهده ی شوهر است. بنابراین ، به اذن شوهر منوط بودنِ سفرهایی که ممکن است مخل به امنیت زن باشد در همین رابطه قابل تحلیل است. ج) با توجه به دلیل های دیگری که معین می کند هزینه های زندگی زن بر عهده ی مرد است معلوم می شود که در امور اقتصادی که مرد باید برای آن هزینه کند نیز قوامیت به دست مرد است. نکته 19 : از سه موردی که در نکته ی قبل گفته شد بحث ضرب مربوط به مورد اول است چرا که تصرف در بدن دیگری نیاز به دلیل دارد و باید نهایت احتیاط در آن رعایت شود. در نتیجه باید قدر متیقن گرفت که عبارت است از اصل و اساس ازدواج یعنی همان بهره وری جنسی. نکته 20 : همکاری نکردن در کارهای خانه و بیرون خانه نظیر غذا نپختن ، لباس نشستن و .... - که از ارکان ازدواج نیستند - جزء مواردی که نشوز به حساب آید و مجوز زدن باشد نیست بلکه اینها قرار دادهایی است که بین دو طرف بسته می شود و اگر عمل نشد باید از طرق قانونی به آن پرداخته شود. پس وَ اضْرِبُوهُنَّ مربوط به اموری است که دادگاه نمی تواند در آن دخالت کند زیرا بهره وری جنسی زن و شوهر از یکدیگر باید از دید همگان مخفی باشد. نکته 21 : امر در وَ اضْرِبُوهُنَّ امر ارشادی است چون هدف از آن مشخص است که آماده شدن زن برای بهره وری جنسی باشد کما اینکه امر فَاكْتُبُوهُ در آیه ی دین(بقره-282) امر ارشادی است تا مال قرض داده شده ضایع نشود. بنابراین امر ، دلالت بر وجوب یا استحباب عمل ندارد. نکته 22 : عملکرد پیامبر اسلام (ص) نشان می دهد که ایشان با اینکه زنان ناسازگاری داشته اند ولی هیچ گاه آنها را نزده اند. پس سیره ی پیامبر ، در کنار آیه ی فوق ، تکلیف ما را در مقابله با زنان ناسازگار مشخص می کند که اگرچه مجوز زدن در موردی خاص وجود دارد ولی نزدن بهتر است. نکته 23 : با توجه به سیره ی پیامبر و لزوم رعایت احتیاط که با نزدن زن مطابق است به نظر می رسد وَ اضْرِبُوهُنَّ مانند آیات مجازات زنا جنبه ی تهدیدی داشته باشد تا زنان به فرمان شوهر گردن نهند و گرنه زدن آنان با بهره وری جنسی در همان حال منافات دارد. نکته 24 : با توجه به اینکه هدف از مراحل سه گانه ی موعظه و .... تمکین خاص همسر می باشد امور دیگری نظیر حل مشکلات زن ، کادو دادن و امثال آن می تواند بر برخی یا تمام این مراحل سه گانه مقدم باشد. نکته 25 : با توجه به قدر متیقنی که توضیح دادیم خود به خود مقدار ضرب نیز مشخص می شود که باید بسیار کم باشد به گونه ای که درد آور نباشد و گرنه زن به گریه می افتد و در حال گریه و ناراحتیِ او ، بهره وری جنسی لذت بخش نیست. زدن زن با چوب مسواک که در روایات آمده در همین رابطه قابل تحلیل است. نکته 26 : با توجه به اینکه هر گونه خسارت و جراحت به دیگری ضمانت دارد و اگر از روی عمد و بدون مجوز شرعی باشد گناه نیز دارد زدن زن اگر با مجوز شرعی باشد گناه ندارد. بنابراین اگر زدن ، بیش از حدی که او را تسلیم کند و یا برای انتقام باشد بعید نیست که قصاص هم داشته باشد ولی به هر ترتیب دلیلی بر سقوط دیه وجود ندارد. بنابراین آنچه که در روایات آمده که زن را با چوب مسواک بزنید در همین رابطه قابل تحلیل است. نکته 27 : مراحل سه گانه را مردی می تواند عمل کند که تمامی وظایف شرعی و عرفی خود راجع به همسرش را انجام داده و نشوز زن غیر از عصیان و طغیان چیز دیگری نیست. نکته 28 : از فَعِظُوهُنَّ بدست می آید که باید شعور و فرهنگ جامعه در حدی باشد که مرد توان نصیحت کردن زن خود را داشته باشد. پس نباید شعور جامعه را در حد پایین نگه داشت. باید آنقدر فرهنگ سازی کرد که خود مرد بتواند مسئولیت موعظه را انجام دهد. حال اگر مرد نتواند زن را موعظه کند شاید بتواند در این زمینه نائب بگیرد و مثلا از مشاور بهره ببرد. این نکته نیز دقت شود که موعظه کردن ، خودش یک فن است که نیاز به مهارت دارد. مثلا گاهی اوقات موعظه نباید به صورت صریح باشد و اصلا گاهی اوقات با صراحت حرف زدن نتیجه ی معکوس دارد. خلاصه اینکه باید فرهنگ موعظه کردن را یاد بگیریم. نکته 29 : (الرجال) و (النساء) در صدر آیه به همگان این توجه را می دهد که تلاش کنند در جامعه ، افرادی با فرهنگ تربیت شوند. در همین رابطه کسانی که برای ازدواج دادن و تهیه ی جهیزیه و نظرائر آن پول های زیادی مصرف می کنند اما به فکر پیشبرد فرهنگ زن و شوهر نیستند نا خدا گاه سرمایه ی خود را تلف می کنند زیرا فقر فرهنگی زن و شوهر جدید آنان را به نزاع ، تخریب اموال و بالاخره طلاق می کشاند. نکته 30 : اگر چه مرد نیاز جنسی به زن دارد ولی زن نیز پیوسته نیاز به حامی و پشتیبان دارد. بنابراین اگر زنی از تمکین خاص خودداری کرد شوهر با او در رختخواب قهر می کند تا به این وسیله به او بفهماند که ادامه ی نشوز ، او را از حمایت های مرد محروم می کند. بنابراین زنان سرد مزاجی که از قهر کردن شوهر با آنان در امر آمیزش جنسی ناراحت نمی شوند ولی توجه به از دست دادن حامی و پشتیبان ، برای آنان ناراحت کننده است. نکته 31 : دستور به دوری از زن را به فىِ الْمَضَاجِعِ مقید کرد چون اگر در غیر مضاجع (رختخواب) مرد از زن دوری کند بقیه می فهمند که این زن و شوهر با هم مشکل دارند. از همین جا می فهمیم که دستورات این آیه مربوط به وقتی است که قرار است مشکل زن و مرد در داخل خانه و فقط در بین خودشان حل شود و الا اگر مشکلشان به بیرون خانه سرایت کند باید دستورات آیه ی بعدی یعنی آیه 35 ، مورد عمل قرار گیرد. دین می خواهد تا جایی که می شود آبروی افراد ریخته نشود. پس حتی مرد نباید سر سفره ی ناهار که بچه ها نیز حضور دارند دستور وَ اهْجُرُوهُنَّ را عمل کند و اختلاف را در خود محیط خانه سرایت دهد. با دقت در قیود آیات قرآن است که انسان با ریزه کاری های دین اسلام آشنا می شود و می فهمد که چقدر دین ، به جزئیات اهمیت داده است و حتی قهر کردن مرد از زن را به جایی منحصر کرده است که نه تنها دیگران بلکه افراد درون خانه نیز از اختلاف زن و شوهر مطلع نشوند. این است زیبایی های دین اسلام که متأسفانه به خاطر عملکرد بد ما مسلمانان ، به صورت دیگری جلوه داده شده است. نکته 32 : با توجه به نکته ی قبلی می فهمیم که فىِ الْمَضَاجِعِ خصوصیت و موضوعیت ندارد. بنابراین اگر داخل خانه کسی نیست و مثلا زن و مرد ، بچه ندارند ، قهر کردن می تواند سر سفره ی ناهار نیز باشد. نکته 33 : فرمان موعظه و قهر می تواند راجع به نشوز زن حتی در امور اقتصادی و امنیتی خانواده نیز باشد ولی فرمان ضرب با توجه به مطالبی که قبلا گفته شد فقط مربوط به امور زناشوئی است و احتیاط و قدر متیقن نیز همین مطلب را تأیید می کند. در واقع دین ، در یک مورد حاکم و قاضی را مرد قرار داده است و آن ، امور جنسی است که هیچ کس دیگر حق آگاهی یافتن یا دخالت ندارد. نکته 34 : با توجه به لایه های مختلف این آیه ، عبارت وَ اهْجُرُوهُنَّ فىِ الْمَضَاجِعِ را می توان به صورت دیگری نیز معنا کرد و آن اینکه اگر زنی در امور اقتصادی ناشزه شد او را موعظه کنید و اگر قبول نکرد در زمینه ی مضاجع یعنی عمل زناشویی با او قهر کنید یعنی او را از لذت هم بستر شدن محروم کنید.(طبق این احتمال (فی) به معنای (در زمینه ی) است.) نکته 35 : زدن زن به خاطر عدم تمکین خاص حتما مربوط به مضاجع (رختخواب) است و نیامدن قید فىِ الْمَضَاجِعِ برای وَ اضْرِبُوهُنَّ به وضوح آن موکول شده است. نکته 36 : با توجه به اینکه نشوز در این آیه در مقابل حاَفِظاَتٌ لِّلْغَيْبِ بِمَا حَفِظَ اللَّهُ قرار گرفته است این احتمال نیز وجود دارد که مراد از نشوز این باشد که زن روابط غیر مشروعی با مردان دیگر داشته باشد. ولی به هر حال یادمان باشد که نشوز هر معنایی داشته باشد در رابطه ی با وَ اضْرِبُوهُنَّ باید به قدر متیقن عمل کرد. نکته 37 : آنچه در این آیه بیان شد مربوط به صورتی بود که مرد تمامی وظایف خود را انجام دهد و زن ناشزه شود و اما اگر هر دو تخلفاتی داشتند و به وظایف خود عمل نکردند در آیه ی بعدی یعنی آیه 35 سوره نساء بیان شده است و اگر تنها مرد به وظایف خود عمل نکرد در آیه 128 همین سوره بحث آن خواهد آمد. اجمال آن آیه این است که نشوز مرد عبارت است از اینکه او تمامی حقوق زن را پرداخت کرده و می خواهد او را طلاق دهد. زن برای طلاق نگرفتن و ماندن در خانه ی مرد می تواند از بعضی از حقوق خود بگذرد تا مرد او را طلاق ندهد. ولی اگر مرد وظایف خود را انجام نداده زن می تواند حقوق خود را مطالبه و در این رابطه از حاکم شرع تقاضای کمک کند. نکته 38 : از عبارت فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلَا تَبْغُواْ عَلَيهْنَّ سَبِيلاً بدست مى آيد كه اگر زن بازگشت و تسليم شد ، مرد نبايد سوء استفاده كند مثلا نبايد شرط بگذارد كه اگر بار ديگر چنين كردى من چنان مى كنم. همچنين از اين عبارت بدست مى آيد كه اگر زن تسليم شد ضررهاى گذشته بايد فراموش شود. پس در اينجا امتياز بزرگى به زن داده شده است. در سایر عقود اگر یکی از طرفین تخلف کرد ضررهايى كه به طرف دیگر می خورد قابل وصول است و می توان برای تخلف های آینده جریمه هایی گذاشت ولی در اینجا زن ، نسبت به تخلفات گذشته چیزی بدهکار نیست و برای روابط آینده نیز نباید علیه او شروطی قرار داد زیرا فَلَا تَبْغُواْ عَلَيهْنَّ سَبِيلاً عمومیت دارد و تمامی موارد را شامل می شود. نکته 39 : جمله ى إِنَّ اللَّهَ كاَنَ عَلِيًّا كَبِيرًا مى خواهد به شوهر بگويد تو بر زن علو دارى ولى بدان كه خدا هم بر تو علو دارد. حال ببين اگر تو گناه كردى خداوند با تو چه مى كند؟ آیا رزقت را قطع می کند؟ آیا آبرویت را می برد؟ آیا عذرت را نمی پذیرد؟ آیا بیشتر از توان از تو تکلیف می خواهد؟ خداوند هیچ گاه چنین نمی کند بلکه اگر ده بار هم اشتباه کردی باز خدا ، عذرت را می پذیرد. پس تو هم رزق همسرت را قطع نکن ، آبروی او را نبر ، بیشتر از توان از او تکلیف نخواه ، عذرش را بپذیر حتی اگر چندین بار ناشزه شده باشد. نکته 40 : آیا دستورات داده شده راجع به نشوز مربوط به زن ناشزه در ازدواج دائم است یا ازدواج موقت را نیز شامل می شود؟ در جواب این سوال باید گفته شود حق هایی که مرد نسبت به زن دائم دارد بیشتر از زن متعه است. در متعه ، مهریه در برابر بضع موقت است. نفقه هم نیست. پس نمی توان دقیقا همه ی احکام ازدواج دائم را در ازدواج موقت پیاده کرد و لااقل در مورد ضرب ، قدر متیقن ، این است که مربوط به ازدواج دائم است.