Mobile menu

شماره 11

در این شماره مهمترین نکات آیه 35 سوره نساء آورده شده است : نكته 1 : خطاب در خِفْتُمْ و فَابْعَثُواْ به مردم جامعه (ناس) است بر خلاف خطاب در آيه قبل كه به شوهران بود. حال اين دو خطاب مى تواند به خويشاوندان باشد و مى تواند به همسايه ها باشد و مى تواند به دادگاه هم باشد. البته طبيعتا قانون الاقرب فالاقرب سزاوار است که رعايت شود و برخى از اين موارد بر برخى ديگر اولويت دارند. البته مى توان گفت در اينجا ترتيب ارث و ولايت مطرح نيست بلكه ترتيب در ميزان تأثير گذارى مطرح است مثل اينكه ممكن است سخن همسايه در رفع نزاع بيشتر از سخن خويشاوندان تأثير داشته باشد يا ممكن است امام جماعت محل بيشتر از خويشاوند موثر واقع شود. به عبارت ديگر امر در فَابْعَثُواْ عرفى است يعنى هركس كه بهتر مى تواند اين کار را انجام دهد او بايد انجام دهد. نكته 2 : وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقَاقَ بَيْنهِمَا يعنى علامت هايى را ديديد كه از آن خوف ايجاد فاصله بين زن و مرد بدست مى آمد. دقت كنيد كه در اين آيه خوف شقاق مطرح است بر خلاف آيه قبل كه فقط خوف نبود بلكه نشوزى هم بايد وجود داشته باشد تا كار به انجام دستورات مطرح شده در آيه برسد. پس دو خوف در دو آيه به خاطر قرائن هريك از آيات بايد متفاوت معنا شود. نكته 3 : خطاب در فَابْعَثُواْ خطاب به مردم است همچنانكه در خطابات ديگر قرآن مثل فَاجْلِدُواْ نيز خطاب به مردم است. اين خطابات مى گويد اى مردمِ جامعه بايد چنين كنيد ولى اينكه از چه راهى بايد اين دستورات را انجام دهيد ، آيه نسبت به آن ساكت است و بستگى به تشخيص عرف دارد. ممكن است در زمانى مردم با انتخابات ، فردى را مسئول انجام اين كارها كنند و ممكن است در زمان ديگرى پادشاه يا كدخدا اين كار را انجام دهد. اين خطابات در مقام بيان اين است كه چنين دستوراتى عمل شود ولى در مقام بيان اين نيست كه چگونه عمل شود. در اين زمينه بايد ادله ى ديگر را ديد. نكته 4 : منظور از اهل در حَكَمًا مِّنْ أَهْلِهِ وَ حَكَمًا مِّنْ أَهْلِهَا مى تواند خويشاوندان باشد ولى اگر نبودند منظور از اهل ، كسى است كه هر كدام از دو طرف ، او را قبول داشته باشد. حتى اگر خويشاوند باشد ولى صلاحيت نداشته باشد ديگرى بايد اين وظيفه را انجام دهد. با اين توضيحات مى فهميم كه اهل ممكن است معناى خاص داشته باشد يعنى خويشاوندان و ممكن است معناى عام داشته باشد مثل همسايه ها. حتى ممكن است در برخى شرائط ، دوست به اهليت نزديك تر باشد تا خويشاوند. دستور اين آيه تعبدىِ محض نيست و سياق آيه و هدف آيه مى رساند كه اهل را در اينجا مى توان اين گونه كه گفتيم نيز معنا كرد. نكته 5 : حَكَمًا مِّنْ أَهْلِهِ دو گونه مى تواند معنا شود : الف) حَكَم از خود خويشاوندان باشد. ب) حكَم از طرف خويشاوندان مشخص شود.(حكمى باشد كه نماينده ى اهل او باشد) نکته 6 : کلمه ی فَابْعَثُواْ برانگیختن و تحریک را در خود دارد و نشانه ی اهمیت در انجام صلح است. نكته 7 : در رابطه ى با اينكه ضماير جمله ى إِن يُرِيدَا إِصْلَاحًا يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنهَمَا به كجا بر مى گردد چند ديدگاه وجود دارد که به ترتیب اولویت به این دیدگاه ها اشاره می شود : الف) همه ى ضماير به زن و شوهر برمى گردد و معناى عبارت چنين مى شود : اگر زن و شوهر اراده ى اصلاح داشته باشند خداوند بين آنها توافق ايجاد مى كند. می توان گفت كه درست ترين احتمالات همين احتمال است چون حكمين اصالت ندارند و اصل بحث در آیه ، راجع به زن و شوهر است و حكمين فقط وسيله هستند. ب) ضماير به حكمين برمى گردد و معناى عبارت چنين مى شود : اگر حكمين اراده ى اصلاح داشته باشند خداوند بين آنها توافق ايجاد مى كند. ج) ضمير در يُرِيدَا به زن و شوهر برمى گردد و در بَيْنهَُمَا به حكمين و معناى عبارت چنين مى شود : اگر زن و شوهر اراده ى اصلاح داشته باشند خداوند بين حكمين توافق ايجاد مى كند. د) ضمير در يُرِيدَا به حكمين برمى گردد و در بَيْنهَُمَا به زن و شوهر و معناى عبارت چنين مى شود : اگر حكمين اراده ى اصلاح داشته باشند خداوند بين زن وشوهر توافق ايجاد مى كند. وجه آخر احتمالش كمتر است چون مفهوم عبارت طبق اين احتمال چنين مى شود : اگر حكمين اراده ى اصلاح نداشته باشند خدا بين زن و شوهر توافق ايجاد نمى كند. اين معنا در برخى شرائط ممكن است صحيح باشد و در برخى شرائط ممكن است اشتباه باشد. البته آيه دارى ظهورات متعددى است و هريك از آنها مى تواند در جاى خودش صحيح باشد. نكته 8 : در آيه ى قبل ، شوهران مورد خطاب قرار گرفته بودند ولى در اين آيه زن و شوهر به صورت غايب فرض شده اند. شايد دليل غايب فرض كردن زن و شوهر اين باشد كه دو نفرى كه با هم دعوا مى كنند خداوند آنها را از خطاب خود محروم كرده است. نكته 9 : حَكَمًا مِّنْ أَهْلِهِ وَ حَكَمًا مِّنْ أَهْلِهَا عقل منفصلى است كه در كنار عقل زن و شوهر قرار مى گيرد تا توافق ايجاد شود. پس منظور از حكم فقط داور نيست كه معلوم كند چه كسى باطل است و چه كسى حق. با توجه به اين مطلب بايد در انتخاب حكم دقت كرد كه بتواند وظيفه ى یک عقل منفصل را انجام دهد. نكته 10 : وقتى در امور خانواده حكم قرار دادن خوب است به طريق اولى در امور اجتماعى حكم قرار دادن خوب است. پس طبيعتا در برخى شرائط در اختلافات اجتماعى بايد از حكمين استفاده كرد که امروزه مصداق آن همان هیأت منصفه است. نكته 11 : آيا حكمين فقط نقش مشاور دارند و وظيفه ى آنها ربط دادن بين زن و شوهر است يا حق طلاق هم دارند؟ اهل سنت می گویند حکمین حق طلاق هم دارند ولی شیعه می گوید حکمین وظیفه دارند که کار را به نتیجه ای مطلوب برسانند نه اینکه طلاق هم دست آنها باشد. در این زمینه می توان گفت که حکمین عقل منفصل هستند و در نتیجه ، آیه حکم ارشادی را بیان می کند و بحث فقهی در اینجا مطرح نیست. اینکه دایره ی حکمیت در اینجا تا چه اندازه ای وسعت دارد مجمل است ، پس نمی توان آنرا حداکثری گرفت و گفت طلاق هم می تواند دست حکمین باشد. نكته 12 : منظور از يُوَفِّقِ توافق است ، حال ممكن است توافق به اين باشد كه زن و شوهر به زندگى خود ادامه دهند و ممكن است توافق به اين باشد كه زن و شوهر از همديگر جدا شوند. نكته 13 : همان كسانى كه امر وَ أَنكِحُواْ الْأَيَامَى‏ به آنهاست خطاب وَ إِنْ خِفْتُمْ هم به آنهاست پس همان كسى كه امر وَ أَنكِحُواْ را عمل مى كند در درجه ى اول خطاب وَ إِنْ خِفْتُمْ به اوست چرا كه اگر ازدواج به هم بخورد تلاش هاى او بى نتيجه مانده است. پس بايد براى اينكه تلاشش بى ثمر نماند براى ابقاء ازدواج تلاش كند. طبق اين حرف بعيد نيست كه ضماير إِن يُرِيدَا إِصْلَاحًا يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنهَمَا به حكمين برگردد. نكته 14 : جمله ى إِنَّ اللَّهَ كاَنَ عَلِيمًا خَبِيرًا نوعى تهديد است و مى خواهد بگويد خداوند از نيت ها آگاه است و مى داند كه چه كسى قصد اصلاح دارد و چه كسى قصد اصلاح ندارد. خداوند قصد زن و شوهر و حكمين را به خوبى مى داند و از آن آگاه است. همچنين اين جمله مى تواند به اين مطلب اشاره داشته باشد كه خداوند از راه هاى اصلاح با خبر است و مى تواند كارى كند كه بين زن و شوهر اصلاح برقرار شود. نکته 15 : فقهاء از ظاهر آیه و نظر مشهور مفسرین و همچنین استناد به برخی از روایات استفاده کرده اند که این آیه دلالت بر این می کند که حکومت باید دستور آیه را انجام دهد ولی استاد عابدینی گفتند که از ظاهر آیه چنین چیزی فهمیده نمی شود و با رجوع به روایات نیز می فهمیم که چنین دلالتی در روایات وجود ندارد. فقهاء ، حُکم را از جانب حاکم می دانند و دلیلشان این است که حَکَم باید حُکم کند و چون خود مردم نمی توانند حکم کنند پس باید والیان حکم کنند. جوابی که استاد به حرف فقهاء دادند این است که حَکَم کسی است که دو طرف را از اشتباه منع می کند و صلح ایجاد می کند و نصیحت گری می کند. پس این کلمه ، حتما به معنای (حُکم دادن) نیست.