Mobile menu

تفسير سوره جمعه بخش چهارم

 منظور از «أمّي» بودن پيامبر اسلام چيست؟

﴿هو الذی بعث فی الامیین...(سوره جمعه آيه2)

 یعنی درس نخوانده، مردم مکه را به این جهت أُمیّ می‌گفتند چون تعداد خیلی کمی سواد خواندن و نوشتن داشتند و آن تعداد هم که سواد نوشتن داشتند خیلی غلط می‌نوشتند.

پیامبر9را هم به همین جهت أُمیّ می‌خوانند چون نوشتن بلد نبود و تا آخر عمر هم یاد نگرفت و به مکتب نرفت.

 معنای دیگر أُمیّ: اهل کتاب خودشان را اهل کتاب می‌دانستند و غیر خودشان را أُمیّ می‌گفتند. 

 مکه را أُمُ القُراء می‌گفتند پس منظور از آیه‌ی فوق این است که خدا کسی است که در مکه رسولی را فرستاد.

هفت سوره است که به آنها " مُسَبَحات سَبع" می‌گویند که با تسبیح خداوند شروع می‌شود:

 سوره  صف   سوره تغابن   سوره جمعه  سوره حدید  سوره اعلی  سوره حشر   سوره اِسراء

البته خیلی سفارش شده که این سوره ها خوانده شود.

﴿هو الذی بعث فی الامیین...

برای کلمه‌ی أُمیّ چند معنا شده است :

 یعنی درس نخوانده، مردم مکه را به این جهت أُمیّ می‌گفتند چون تعداد خیلی کمی سواد خواندن و نوشتن داشتند و آن تعداد هم که سواد نوشتن داشتند خیلی غلط می‌نوشتند. در زمان عثمان که مردم پیشرفت کرده بودند قرآنی نوشتند که همین قرآن فعلی است و تعدادی غلط دارد  مثلا  یک کلمه در جاهای مختلف به شکلهای مختلف نوشته شده است. در زمان حضرت علی7برخی  تصمیم گرفتند قرآن را تصحیح کنند که حضرت اجازه نداد.

پیامبر9را هم به همین جهت أُمیّ می‌خوانند چون نوشتن بلد نبود و تا آخر عمر هم یاد نگرفت و به مکتب نرفت.

البته با خدا در ارتباط بود ولی نوشتن بلد نبود و خدا هم نخواست خواندن و یا نوشتن یاد بگیرد که مردم نگویند این چیزهایی که می‌گوید از روی کتاب تورات و انجیل نوشته است.

أُم یعنی مادر، این افراد را أُمی می‌گویند ، چون کسی که به مادرش چسبیده به دنبال درس و مکتب نمی‌رود و چیزی یاد نمی‌گیرد.

 معنای دیگر أُمیّ: اهل کتاب خودشان را اهل کتاب می‌دانستند و غیر خودشان را أُمیّ می‌گفتند. آیه ای در قرآن است که یهودیان مال دیگران را می خوردند و می‌گفتند ﴿لَیسَ عَلَینا فِی الاُمیینَ سَبیل أُمی ها و کسانی که اهل کتاب نیستند راه قانونی علیه ما ندارند و در قیامت همه‌ی آن‌ها به جهنم می‌روند. و می‌گفتند أُمی‌ها خلق شده‌اند برای ما. پس آیه‌ی" هو الذی بعث فی الامیین... " یعنی خداوند در بین غیر یهودیان رسولی فرستاد.

 مکه را أُمُ القُراء می‌گفتند پس منظور از آیه‌ی فوق این است که خدا کسی است که در مکه رسولی را فرستاد. البته مرحوم علامه طباطبائی این نظریه را قبول ندارد.

حال که ما خدا را بی عیب و نقص می‌دانیم یک نمونه از کارهایش فرستادن پیامبری در بین أُمیین است.

خداوند نعمت‌های زیادی به ما داده اما نعمت وجود پیامبر9از همه بالاتر است. ما نمی توانیم بفهمیم وجود پیامبر9چقدر برای ما خوب است.

هر کسی نمی‌تواند معلم جُهّال باشد. جُهّال؛ هم جاهل فکری هستند و هم احمق‌اند چون معلم این افراد باید صبور و از خود گذشته باشد. پیامبر9با کسانی سر و کار داشت که بر سر و روی حضرت خاکستر می‌ریختند و پیامبر9در عین صبوری با آن‌ها با مهربانی برخورد می‌کرد و نه تنها کینه‌ای از آنها به دل نگرفت بلكه هنگام بیماری آن‌ها به ملاقاتشان می‌رفت کاری که برای ما افراد معمولی خیلی سخت و دشوار است و در بعضی موارد غیر ممکن. چون این کار سختی است که انسان با دشمن خود مهربان باشد.

یا یک نمونه ی دیگر از رفتارهای پیامبر9می‌توان به برخورد ایشان با هند جگرخوار اشاره کرد که وقتی هند در صدد بر هم زدن مجلس سخنرانی پیامبر9 بود و پیامبر9وی را شناخت نه تنها کوچکترین اشاره‌ای به گذشته‌ی وی نکرد حتی او را با نام هند دختر عُتبه خطاب کرد.

به خاطر همین از خودگذشتگی ها و رفتارهای محبت آمیز پیامبر9است که خداوند در این سوره می‌فرماید: " اگر خدا را می خواهید بشناسید در جایی بشناسید که پیامبری را فرستاده که معلم جاهلان باشد " نه این که خدا را فقط از آفرینش آسمان‌ها و زمین و ... بشناسیم.

هر چه جهالت انسان‌ها بیشتر می‌شد ، حِلم و صبر پیامبر9هم بیشتر می‌شد. نمونه‌های رفتار پیامبر9با جُهال، سبب شد که خداوند به خود افتخار کند و بگوید: " هو الذی بعث فی الامیین رسولا... ".

خداوند در سوره قلم آیه ی 4 در باره پیامبر9و اخلاق نیکوی ایشان می‌فرماید: ﴿اِنَّکَ لَعَلی خُلُقٍ عظیم و به راستی تو دارای خُلق نیکویی هستی" .

در آیه ی آخر سوره‌ی تکاثر هم آمده است: ﴿ ثُمَ لَتُسئَلُنَّ یومئِذٍ عَنِ النَّعیمروز قیامت از شما در باره‌ی نعمت‌ها سؤال می‌شود" که منظور از نعمت‌ها با توجه به روایت  امام صادق7امام ها هستند. یعنی چگونه از آنان استفاده کرده‌اید یعنی از علم و اخلاق آنانالبته باید توجه داشته باشیم مهربان بودن با سر ِموضع بودن تفاوت دارد. امام حسین7با حُر و لشکریانش مهربان بود به آنها و اسبانشان آب داد ولی سرِ موضع خود بود و حاضر نشد با یزید بیعت کند.

﴿یُزکّیهم و یُعلمهم الکتاب و الحکمه در این آیه اول به تزکیه اشاره کرده است و بعد به تعلیم، اما در سوره‌ی بقره آیه 151 که دعای حضرت ابراهیم7است، حضرت از خدا می‌خواهد که پیامبری در بینشان برانگیزد که .... و به آنها علم بیاموزد و آنها را تزکیه کند.

حال سؤال این است که چرا در این آیه‌ی سوره ی جمعه و آیات دیگری که در آن وظایف 7مشخص شده است اول تزکیه آمده بعد تعلیم ولی در این آیه بر عکس است؟

علامه طباطبایی فرموده است: تزکیه و پرورش بر تعلیم مقدم است به همین دلیل در همه‌ی موارد به جز بقره آیه 151 تزکیه را اول گفته است ولی در این آیه که دعای حضرت ابراهیم7است حضرت فقط به طور کلی دعا کرده است که خدایا این چیزها را به مردم این سرزمین بده. و ترتیب آن مَد نظر آن حضرت نبوده است.

ما در زندگی و جامعه ی خود هم می‌توانیم مشاهده کنیم که «اخلاق» نقش اول را ایفا می‌کند. به طور مثال وقتی دروغگویی در جامعه رواج پیدا کرد دیگر هیچ کس به کس دیگری نمی‌تواند اعتماد داشته باشد اگر مسؤلی حرفی زد یا وعده‌ای داد، می‌گویند دروغ می‌گوید و حرف او را باور نمی‌کند و... و این مسئله حتی به بچه‌ها هم سرایت می‌کند و معضلی می‌شود که باعث گره خوردن کارها می‌شود.

پس اخلاق اگر درست شد باعث پیشرفت جامعه و علم خواهد شد.

خلاصه پیامبر تنها همین چهار وظیفه را داشته است، در بعضی از آیات قرآن برای پیامبر9صفت هایی آورده شده است که چیزی جدای از وظایفی که برای ایشان شمرده شد نیست. مثلا بشیر و نذیر بودن پیامبر، چون اگر پیامبری بخواهد مردم را تربیت کند باید به او بشارت نعمتهای بهشتی را بدهد یا از عذاب جهنم بترساند. در آیه 45 سوره ی احزاب آمده است: ﴿یا ایها النبی انا ارسلناک شاهدا و مبشرا و نذیرا و داعیا الی الله باذنه و  سراجا منیرا که همه ی این امور  در راستای تربیت و تعلیم انسان‌ها است.