Mobile menu

تفسير آيه 101 سوره توبه

‌‌

                   بررسي علم پيامبر9                                                        

﴿وَ مِمَّنْ حَوْلَكُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدينَةِ مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَيْنِ ثُمَّ يُرَدُّونَ إِلى‏ عَذابٍ عَظيم‏

و برخی از بادیه نشینانی که اطرافتان هستند منافقند و از اهل مدینه [نیز گروهی] بر نفاق ورزیده شده­اند. تو آنان را نمیشناسی.ما آنان را می شناسیم. قطعاً دو بار عذابشان می کنیم. سپس به سوی عذاب بزرگ باز گردانده می شوند.

پدیدۀ نفاق پدیده ای بود که در مدینه بوجود آمد، زیرا در مکه مسلمانان کم و در موضع ضعف بودند و غیرمسلمانان امیدی به پیروزی و غلبۀ مسلمانان نداشتند پس دلیلی وجود نداشت که کسی در ظاهر مسلمان شود و محرومیت بکشد و در باطن کافر باشد ولی با مسلمان شدن گروهی از مردم مدینه و هجرت مسلمانان مکه و از جمله پیامبر9 به آنجا و شور و شوق قبایل اوس و خزرج برای مسلمان شدن، امید به پیروزی مسلمانان جوانه زد؛ گروهی که از نزاع اوس و خزرج نفع می بردند یا آنان که با ورود پیامبر9 به مدینه موقعیت خود را متزلزل دیدند یا به هر دلیلی نمی خواستند واقعاً مسلمان شوند ولی با این حال آینده­نگر هم بودند با خود گفتند شهادتین گفتن که هزینه ای ندارد آن را می گوییم تا ببینیم چه می شود گروهی از اینان بعداً واقعا مسلمان شدند و گروهی نفاق را پیشه کردند، این گروه طی چندین سال تجربه های فراوانی کسب کردند که کجا چگونه عمل کنند تا شناخته نشوند، ضربه نبینند و از منافع اسلام بهره ببرند و صبر کنند تا ببینند بعد از پیامبر چه می شود.

شاید گروهی از مسلمانان مخلص مهاجر و انصار اولیه نیز بعداً فریب شیطان را خورده باشند و برای بدست آوردن پُستی خود را صالح تر از آنچه بودند نشان می دادند یا حبّ مقام آنان را به حدّی رساند که آرزوی مرگ پیامبر9 را داشتند تا خود بر جای او بنشینند یا برای قتل او نقشه هایی هم کشیده باشند. بالاخره پدیدۀ نفاق پدیده ای بود که در مدینه شروع شد و رشد کرد و فرزند نداشتن پیامبر9 و گسترۀ روز افزون دایرۀ حکومت او نیز این نفاق را تشدید می کرد زیرا چون او پسر نداشت هر کسی خود را در مقام جانشیني او تصور می کرد و چون حکومتش بالا گرفته بود هر کسی عاشق چنین مقامی بود. این نفاق در مدینه با نرمی و لطافت پیش می رفت.

اما بادیه نشینان حتی پس از هجرت پیامبر9 به مدینه و حتی پس از جنگ بدر، اُحُد، احزاب و صلح حدیبیه احساس نمی کردند که لازم است مسلمان شوند زیرا کسی کاری با آنان نداشت و دین را بر آنان تحمیل نمی کرد اما پس از فتح مکه و طائف و سایر اماکن حجاز و گسیل لشکر به مرز روم و نامه نوشتن پیامبر9 به پادشاهان معروف، بادیه نشینان در درون خود لرزیدند و ترسیدند که این قدرت جدید به سرکوب آنان و اجبارشان به دین اقدام کند و چون آنان پناهی نداشتند، اظهار اسلام کردند و کم کم برخی از آنان واقعاً مسلمان شدند ولی بیشترشان اسلامشان واقعی نبود، اما با این حال نفاقشان نیز پیچیده نبود چون آرزوی جانشینی پیامبر9 و امثال آن را نداشتند بلکه اگر مسلمانی را تنها و بی پناه مي‌يافتند شاید او را می کشتند لذا به دو تعبیر از قرآن باید دقت کافی کرد یکی این که ﴿ الاعراب اشد کفراً و نفاقا﴾[1]دوم ﴿ و من اهل المدينة مردوا علی النفاق ﴾[2]، اوّلی شدت و حدّ را می رساند و دومی کار کشته بودن و زبده بودن را. در وسط این دو گروه، گروه سومی از منافقان نیز مطرح هستند که بادیه نشین می باشند و گردآگرد مسلمانان واقعی در رفت و آمدند پس بادیه نشینان دو دسته منافق دارند یک سری منافقان شدید که باید مواظبشان بود و یک سری آنان که گرداگرد مسلمانان مدینه می گردند اما گروه سوم از منافقان، کار کشته گان ورزیدگانی از اهل مدینه هستند.

با این توضیح ها معلوم شد که از نظر عبارتی ﴿ منافقون مبتدایی است که مؤخر شده و ﴿ و ممن هو لکم من الاعراب خبری است که مقدّم شده است و هنگامی که خبر مقدم شود نکره بودن مبتدا اشکالی ندارد. باز ﴿ و من اهل مدینه خبری است که مقدم شده است و مبتدای آ ن «قومٌ» است که محذوف است و ﴿ مردوا علی النفاق صفت آن مبتدای محذوف است. یعنی از اهل مدینه نیز قومی هستند که منافق حرفه ای شده اند.

این دسته از منافقان آنقدر ماهرانه عمل می کنند که حضرت محمد9 با آن سابقه و زیرکی و تیزفهمی آنان را نمی شناسد ﴿ لا تعلمهم یعنی تو به عنوان یک شخص آنان را نمی شناسی ﴿ نحن نعلمهم ما آنان را می شناسیم.

بررسی علم پیامبر9

ظاهر ﴿ لا تعلمهم که مفرد مخاطب است این است که حضرت محمد پیامبر9 عظیم الشأن اسلام منافقان کشته کار و ورزیدۀ بر نفاق را نمی شناسد این در صورتی است که ضمیر «هم» و ضمیر « مردوا» به «برخی از اهل مدینه» برگردد و احتمال هم هست که ضمیر به تمامی منافقان مدینه و بادیه برگردد.

از طرف دیگر «علم» وقتی تنها یک مفعول دانسته شود به معنای شناختن است نه به معنای دانستن همان گونه که ابن مالک گفته لِعلمِ عرفانٍ و ظَنٍّ تهمةٍ تأديةٌ لِواحدٍ ملتزمةٌ[3] متعدی شدنی که به یک مفعول ملتزم باشد جایی است که علم به معنای شناختن و ظن به معنای تهمت باشد.

با این توضیحات از نظر عبارتی روشن شد که پیامبر9 یا حضرت محمد9 مسلّماً منافقان مدینه را نمی شناخته است و شاید منافقان بادیه نشین را نیز نمي‌شناخته است.

بررسی: چون این معنا در ظاهر با برخی آیات و بسیاری از روایات ناسازگار است و امروزه ظاهراً عقاید شیعیان دارای تریبونهای تبلیغاتی[4] در ایران این است که پیامیر 9 و امامان معصوم همه چیز را می دانند لازم شد که محل نزاع مشخص و نظرات گوناگون مطرح شود.

آیت الله جوادی آملی در تفسیر تسنیم جلد 35 این آیه را منافی با آیه 94 و 105 همین سوره دانسته است و به ناچار ﴿ لاتعلمهم را به معنای «لاتعلمونهم» دانسته است و گفته مراد این است که مسلمانان منافقان را نمی شناسند نه این که پیامبر9 آنان را نشناسد. عبارت ایشان را بنگرید:

به ظاهر ﴿ لا تعلمهم خطاب به رسول خداست، لیکن به استناد آیات و روایاتی که بر آگاهی آن حضرت از اعمال دلالت دارند، امت اسلامی مراد است. البته علم آن حضرت به نفاق منافقان ذاتی نیست[5].

 باز ایشان آورده: مراد این نیست که رسول خدا9 آنان را نمی شناسد و از کارهایشان بی خبر است زیرا بر پایه آیات ﴿ و سيری الله عملکم و رسوله﴾[6]  و ﴿ قل اعملوا فسيری الله عملکم و رسوله و المومنين﴾[7]خدا و رسول او اعمال بندگان را می‌بیند چون حرف « سین» در کلمۀ «سیری الله» برای تحقیق است نه تسویف.

بدین معنا که هم اکنون همۀ اعمال آنها اصالتاً مشهود خدا و تبعاً مشهود رسول او هستند، پس اگر پیامبر اکرم9 از کارهای جزئی افراد خبر دارد، مسلّم از فتنۀ گروهی منافق بر ضد اسلام و حکومت اسلامی آگاه است.

بر این اساس ﴿لاتعلمهم می رساند که مسلمانان آن دوران، گروه منافق مرموز را نمی شناختند، نه رسول خدا 9. چون خدای سبحان، اخبار، برنامه ها و دسیسه های منافقان را پیامبرش می رساند، چنان که از آیه ﴿ قد نبّأنا الله من اخبارکم﴾[8] بر می آید و پذیرفتنی نیست که گروهی منافق براندازی نظام اسلامی را قصد داشته باشند و خدای سبحان آنان را به فرستاده اش نشناساند و او را از فتنه آنها آگاه نکند. ولی از او بخواهد دین را نگهداری کند[9]. این آیه مانند آیه دیگری است که به همۀ رزمندگان اسلام خطاب می کند و از ناشناس بودن گروهی از منافقان سخن می گوید: ﴿ ... و اخرين من دونهم لا تعلمونهم الله يعلمهم﴾ (انفال/60)[10]

بررسی: به نظر می رسد آیه 101 با آیه 94 و 105 ناسازگار نیست تا نیاز باشد « تو منافقان را نمی شناسی» را به معنای «شما مسلمانان منافقان را نمی شناسيد» بگیریم زیرا تناقض وقتی است که اين آيات از سایر جهات با هم متحد باشند، در حالی که این آیه دربارۀ درون منافقان است و آن دو آیه دربارۀ اعمال منافقان و اعمال توبه كنندگان؛ و منافاتی ندارد که پیامبر9 اعمال منافقان و مسلمانان را ببیند ولی از درون افراد خبر نداشته باشد و باز اشکالی ندارد که خدا باطن اعمال افرادی را به پیامبر9 نشان دهد ولی باطن خود افراد را به او نشان ندهد.

باز آیۀ مورد بحث با آیاتی که می گوید مقربّان شاهد اعمال ابرار هستند منافاتی ندارد زیرا اولاً آن آیات مربوط به قیامت است نه دنیا، ثانیاً دیدن پروندۀ خوبان، نه خوبان را ناراحت می­کند و نه پیامبر9 را. ولی دیدن پروندۀ بدکاران، هم آبروی آنان را می برد و هم پیامبر9 را ناراحت می کند.

آیات سورۀ مطففین را بنگرید:

آیه های 7 و 9 آمده: نامۀ اعمال بدکاران در سجین است و سجین کتاب نوشته شده­ای است اما نمی گوید کسانی آن را می بینند یا می خوانند ولی در ۱۸ تا ۲۱ سوره مطففین آمده: کتاب ابرار در علیین است. علیین  کتاب نوشته شده ای است که مقربّان آن را مشاهده خواهند کرد.

می‌بینید که دو دسته آیات سورۀ مطففین با هم تفاوت دارد نامه بدکاران را کسی مشاهده نمی کند ولی نامۀ ابرار رامقربّان می‌بینند مثلاً پیامبر9 كارنامۀ امام حسن7 و امام حسین7 را می بینند یا این دو امام همام كارنامۀ اصحاب خوبشان را می‌بینند زیرا کارهای خوب هم برای کننده اش خوب است و هم مشاهده کننده را خوشحال می‌کند. اما بحث آیه ۱۰۱ سوره توبه مربوط به نفاق درونی منافقان است پس از دو جهت با ﴿یشهده المقربون تفاوت دارد یکی عمل نه عقیده و دومی خوب بودنِ عمل ابرار نه بد بودن آن.

از همینجا به ظرافت دیگری در آیه ۹۴ و ۱۰۵ سوره توبه پی می بریم و آن اینکه آیه ۹۴ دربارۀ اعمال منافقان است که خدا و پیامبرش می بینند ولی آیه ۱۰۵ دربارۀ اعمال افرادی است که توبه کرده اند و خدا توبۀ آنان را پذیرفته است یعنی اعمالشان خوب است و لذا علاوه بر خدا و پیامبرش، مومنان نیز این اعمال را می‌بینند و به عبارت روشنتر بودن ﴿المومنون در آیه ۱۰۵ و نبودنش در آیه ۹۴ نشان می‌دهد که اعمال منافقانی را که ادعای خوب بودن یا خوب شدن دارند را تنها خدا و رسول او می بینند ولی اعمال افرادی را که واقعا توبه کرده اند و خوب شده‌اند «مؤمنون» هم می‌بینند اگر به روایت باب عرضۀ اعمال توجه کنیم آنها نیز به همین مطلب اشعار دارد بلکه در همین مطلب ظهور دارد.

لازم به یادآوری است که آیت الله جوادی آملی در پاورقی صفحه ۱۹۹ که مطالبش قبلاً نقل شد به روایات عرض اعمال اشاره کرده است و سزاوار است که به طور تفصیل نقل و بررسی شود.

بررسی دلالت و روایات باب عرض اعمال

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: تُعْرَضُ الْأَعْمَالُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص أَعْمَالُ الْعِبَادِ كُلَّ صَبَاحٍ أَبْرَارُهَا وَ فُجَّارُهَا فَاحْذَرُوهَا وَ هُوَ قَوْلُ اللَّهِ تَعَالَى- اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ‏ وَ سَكَتَ[11].

امام صادق 7 فرمود: اعمال بر رسول خدا عرضه می‌شود، اعمال بندگان. هر صبح گاهان. خوب هایش و بد هایش. از آنها حذر کنید و [دلیل] آن قول خدای تعالی است. عمل کنید. پس مسلّماً  خدا عمل شما را می‌بیند و رسولش [نيز مي‌بيند]( توبه ۱۰۵) و [امام صادق7] ساکت شد.

بررسی: سند حدیث ضعیف است. زیرا علی بن ابی حمزه بطائنی که راوی این حدیث است به شدت ضعیف است اما دلالت حدیث بر اینکه پیامبر اعمال خوب و بد بندگان خدا را می بیند واضح است. اما نکته این است که این حدیث در بابی است که می‌خواهد عرضۀ اعمال شیعه بر امامان معصوم را دلالت کند، اما امام صادق7 در هنگام خواندن آیه ۱۰۵ سورۀ توبه تا کلمۀ « رسوله» را بیشتر تلاوت نکرده است و «المؤمنون» را نخوانده است. اگر «المومنون» خوانده نشود دقیقاً همان آیه ۹۴ می‌شود که گفته شد علاوه بر خدا تنها، رسول خداست که اعمال مدّعیان توبه را هم می‌بیند. و از روايت روشن است كه راوي هم از سكوت امام 7تعجب كرده و لذا آن را ذكر كرده است.

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ يَحْيَى الْحَلَبِيِّ عَنْ عَبْدِ الْحَمِيدِ الطَّائِيِّ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ شُعَيْبٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (ع) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ‏ قَالَ هُمُ الْأَئِمَّةُ[12].

یعقوب بن شعیب گفت: از حضرت صادق7 درباره [المومنون] در آیه ۱۰۵ سورۀ توبه پرسیدم: فرمود: آنان امامان هستند.

 بررسی: سند حدیث خوب است ودلالت می‌کند غیر از خدا و پیامبر9 کسان دیگری هستند که اعمال افرادی را که توبه­شان پذیرفته شده است می بینند و آنان امامان شیعه هستند.

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ‏ مَا لَكُمْ تَسُوءُونَ رَسُولَ اللَّهِ (ص) فَقَالَ رَجُلٌ كَيْفَ نَسُوؤُهُ فَقَالَ أَ مَا تَعْلَمُونَ أَنَّ أَعْمَالَكُمْ تُعْرَضُ عَلَيْهِ فَإِذَا رَأَى فِيهَا مَعْصِيَةً سَاءَهُ ذَلِكَ فَلَا تَسُوءُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ سُرُّوهُ[13].

سماعه گفت: شنیدم که حضرت صادق7 می گفت: چرا پیامبر خدا را ناراحت می کنید؟ فردی پرسید: چگونه او را ناراحت میکنیم؟ [حضرت] فرمود: آیا نمی دانید که اعمال تان بر او عرضه می شود آنگاه اگر در آن معصیتی دید، آن او را ناراحت می کند؟! پس پیامبر9 را ناراحت نکنید و او را شاد کنید.

بررسی: سند روایت خوب است و دلالت می‌کند که اعمال شیعیان بر پیامبر9 عرضه می شود و او از کارهای بد ناراحت می شود. از همین جا معلوم می‌شود که خدا اعمال کافران و منافقان را بر پیامبر9 عرضه نمی‌کند زیرا خدا می‌داند که کافر و منافق معصیت می‌کنند و می‌داند پیامبر9 از دیدن معصیت آنان ناراحت می‌شود. و حتی آیه ۹۵ سوره توبه که اعمال افرادی را پیامبر9 می‌بیند. آنان افرادی هستند که ادعای خوب بودن یا خوب شدن دارند و بنابراین رسماً کار بد نمی کنند.

عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الزَّيَّاتِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ أَبَانٍ الزَّيَّاتِ وَ كَانَ مَكِيناً عِنْدَ الرِّضَا (ع) قَالَ: قُلْتُ لِلرِّضَا (ع) ادْعُ اللَّهَ لِي وَ لِأَهْلِ بَيْتِي فَقَالَ أَ وَ لَسْتُ أَفْعَلُ وَ اللَّهِ إِنَّ أَعْمَالَكُمْ لَتُعْرَضُ عَلَيَّ فِي كُلِّ يَوْمٍ وَ لَيْلَةٍ قَالَ فَاسْتَعْظَمْتُ ذَلِك‏ فَقَالَ لِي أَمَا تَقْرَأُ كِتَابَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- وَ قُلِ اعْمَلُوا فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ‏ قَالَ هُوَ وَ اللَّهِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (ع‏)[14].

عبدالله بن ابان زیّات که نزد حضرت رضا7 موقعیتی داشت گفت روزی به حضرت رضا7 گفتم: برای من و خانواده‌ام دعا کن. حضرت فرمود: آیا دعا نمی کردم؟! سوگند به خدا، اعمالتان در هر روز و شب بر من عرضه می شود. و [عبدالله] گفت: این [ادعا] را بزرگ شمردم. پس حضرت به من گفت: آیا کتاب خدا را نمیخوانی؟! « و بگو عمل کنید پس خدا عمل شما را می‌بیند و رسول او و مومنون [نیز می‌بینند] گفت: او به خدا علی بن ابیطالب است.

بررسی: تصحیح سند به راحتی ممکن نیست زیرا اگر قاسم بن محمد عن الزیات باشد اولی مشترک و دومی مجهول است و اگر قاسم بن محمد زیات باشد آنگونه که در معجم رجال الحدیث[15]آیت الله خویی آمده است ، مجهول است و عبدالله بن ابان نیز مجهول است[16].

از نظر محتوایی مشکلی ندارد یعنی مشکل عقلی و نقلی وجود ندارد که اعمال افراد خوبی که از که امام برای آنان دعا می‌کند و نزد امام موقعیت خوبی دارند بر امام عرضه شود و با آنچه تا حال گفتیم منافاتی ندارد. و به هر حال روایت در صدد اثبات این است که «المؤمنون» حضرت علی7 و اولاد طاهریش هستند و چون در زمان نزول آیه تنها حضرت علی7 بوده نام او را برده است.

أَحْمَدُ بْنُ مِهْرَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الصَّامِتِ عَنْ يَحْيَى بْنِ مُسَاوِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (ع‏) أَنَّهُ ذَكَرَ هَذِهِ الْآيَةَ- فَسَيَرَى اللَّهُ عَمَلَكُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ‏ قَالَ هُوَ وَ اللَّهِ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ (ع)[17].

یحیی بن مساور گفت که حضرت باقر7 آیه ۱۰۵ سورۀ توبه را یادآور شده و گفت: سوگند به خدا، علی بن ابیطالب است.

بررسی: سند روایت صحیح نیست و محتوایش مانند حدیث قبلی تعیین مصداق برای ﴿المومنون در آیه ۱۰۵ سوره مائده است.

عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ قَالَ سَمِعْتُ الرِّضَا (ع) يَقُولُ‏ إِنَّ الْأَعْمَالَ تُعْرَضُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص) أَبْرَارَهَا وَ فُجَّارَهَا[18].

وَشّاء گفت از حضرت رضا7 شنیدم که می‌گفت: اعمال، خوب و بدش بر رسول خدا9 عرضه می شود.

بررسی: تصحیح سند ممکن نیست و محتوایش همان محتوای حدیث اول است.

بررسی نهایی: شش حدیث وجود داشت که اولی و ششمی سندش ضعیف و محتوایش این بود که كارهاي خوب و بد بر پیامبر9 عرضه می‌شود. حدیث‌های ۲، ۵ و ۶ در صدد تفسیر ﴿المومنون در آیه بودند که حضرت علی7 است و حدیث 3 می­گفت اگر اعمال بد را پیامبر9 ببیند ناراحت می­شود ظهور حدیث های ۳ و ۴ این است که تنها اعمال شیعیان و پیامبر9 یا امامان عرضه می شود و روح بقیۀ حدیث­ها نیز چنین است بنابراین اعمال اهل سنت و اعمال غیر مسلمانان و اعمال کافران بر پيامبر9عرضه نمی‌شود تا حضرت ناراحت شود. و چون در روایات حصر وجود ندارد می‌توان گفت که حضرت علی7 یا امامان شیعه از مومنان واقعی هستند. اما آیا آنان با چشم باطنی اعمال بندگان خوب را می­بینند یا با چشم ظاهری مي‌بينند، از آیات و روایات چیزی ثابت نشد.

از آنچه که در ذیل خطبۀ حجة الوداع آمده بود نیز معلوم می‌شود که اعمال بد صحابۀ پیامبر9 هم بر آن حضرت عرضه نمی شود. به گونه­ای که کنار حوض وقتی می‌بیند برخی از صحابه به سوی جهنم می روند می گوید «اصحابی، اصحابی؛ دوستان من دوستان من» جواب می شنود که «لا تدری ما عملوا بعدک؛ نمیدانی که بعد از تو چه کردند» [19].

بنابراین نه در زمان حیات پیامبر9 و نه در بعد از وفاتش اعمالی که حتماً بد است به او عرضه نمی‌شود و اعمالی که امید است خوب باشد مثل اعمال منافقانی که عذر می‌آورند و می‌گویند ما خوب شده ایم را می‌بیند( توبه/ ۹۴) و اعمال توبه کنندگان واقعی را نیز می بیند (توبه/105) و اعمال ابرار را می‌بیند (مطففین/ ۲۱)

اشکال: روایات موضوعات متعددی را بیان می‌کند که امامان می‌دانند و وقتی که امامان بدانند به طریق اولی پیامبر9 نیز می داند زیرا علم آنان از پیامبر9 است.

جواب: اگر روایات علم مطلق در همۀ زمینه‌ها و در تمامی امور بد و خوب را برای پیامبر9 و به تبع او برای امامان معصوم ثابت کند اولاً چیزی برای ﴿لا تعلمهم باقی نمی ماند و بنابراین به جرم ناسازگاری با قرآن کنار گذاشته می‌شود و ثانیاً همانگونه که بیان شد افراد خوب وقتی که کارهای بد را می‌بینند ناراحت می‌شوند و خدا ناراحتی پیامبر9 و امامان را نخواسته است. و روایاتی که می‌گوید امام این حادثه یا آن حادثه را می داند، علم مطلق آنان را ثابت نمي‌كند بلكه فراواني و كثرت علم آنان را اثبات مي‌كند و بنابراین با آیه منافات ندارد و اگر سند آن روایات صحیح بود می‌توانیم قبول کنیم و بالاخره نتیجه‌اش این می‌شود که پیامبر9 یا امام معصوم علم عرضی فراوان ولي محدود دارند.

اشکال: حضرت علی7 فرمود: «من به راه های آسمان داناتر از راه‌های زمین هستم[20] و این علم مطلق آن حضرت را می‌رساند.

جواب: خیر، همین که کلمۀ «اَعلَم» یعنی «آگاه‌تر» را به کار برد معلوم می‌شود که علمش مطلق نیست وگرنه تفضیل بردار نبود.

اما برای فهم آن جمله باید به شرح های نهج البلاغه مراجعه کرد که آیا از حوادث آینده و فتنه­ها آگاه تر هستم یا احکام را بیش از موضوعات می‌دانم یا وظیفۀ مردم در فتنه ها را می دانم یا...[21]

لازم به یادآوری است که اولاً بحث ما ذیل آیه ۱۰۱ سورۀ توبه، بحث دربارۀ موضوعات است و برای ما مسلّم است که پیامبر9 در طول ۲۳ سال وحی به احکام آشنا شده اند و همۀ آنها را بر حضرت علی7 یاد داده­اند پس علم آنان به احکام دین كامل است و آن مورد بحث نیست. ثانیا قبول علم به حوادث متعددی که در روایات آمده مثل شهادت امام حسین7 مکان شهادت یاران او و ... قابل قبول است و همه اينها چراغها و تابلوهایی برای مردم آن زمان بوده تا راه حق را از غیر حق تشخیص دهند. اما علم به جزئیات مانند تعداد مغازه های یک شهر یا تعداد موهای بدن یک فرد، دردی را دوا نمی‌کند تا خدا آن را به امامی داده باشد، یاد دادن باید بر اساس حکمت و عقل باشد.

اشکال: شاید همان‌گونه که در تسنیم آمده بود مراد از آیه ۱۰۱ سورۀ توبه این است که پیامبر9 علم ذاتی ندارد؟

جواب: علم ذاتی مختص خداست، هیچ کس علم ذاتی ندارد، همۀ بحث­ها پیرامون علم عرضی است که چه کسی چقدر دارد؟

اشکال: مگر آیه ۲۶ و ۲۷ سوره جن، عالم بودن پیامبران به همه چیز را ثابت نمی‌کند؟

جواب: خیر، آیه ها را بخوانید تا اجمالش معلوم شود خدا عالِم به غیب است و بر آن کسی را آگاه نمی‌کند مگر رسولی را که خود خدا بپسندد. این عبارت نشان می‌دهد که وقتی خدا رسولی را بپسندد ممکن است برای او مقداری از غیبش را اظهار کند نه اینکه آن رسول، تمامی غیب را بداند و نه اینکه بر خدا لازم باشد که به او مقداری علم غیب  بدهد.

خلاصه اینکه علم به خوبان و به پروندۀ خوبان در آخرت اثباتش از طریق آیات قرآن مشکل نیست و در دنیا نیز علم به آن پرونده‌ها با دلایل عقلی منافاتی ندارد بلکه خوب هم هست ولی علم به پروندۀ بدکاران اشکالات متعددی دارد که در خلال نوشته مشخص شد و باز هم مطالبی گفته خواهد شد.

اشکال: بالأخره چطور کسی را مسئول حکومت اسلامی می کند و او را از توطئه های منافقان آگاه نمی کند. (ر.ک تسنیم جلد ۳۵ ص ۱۹۹).

جواب: لازم نیست که برای خنثی سازی توطئه های منافقان، پیامبر9 را از نفاق آنان یا از توطئه‌های آنان آگاه کند، بلکه همین که چاره­ای کند که توطئه آنان به نتیجه نرسد کافی است. مثلاً وقتی که افرادي قصد کنند پیامبر9 را بکشند به او دستور هجرت دهد و وقتی مشرکان در تعقیب او در به در غار برسند، با تار عنکبوت و نظایر آن جان پیامبر9 را نجات دهد کافی است. اگر در مسیری دشمن در کمین پیامبر9 است تا او را ترور کند برای جلوگیری از ترور شدن پیامبر9 کافی است که به او گفته شود امروز از این مسیر نرو و هیچ لازم نیست به او گفته شود، نرو زیرا فلانی در این مسیر ایستاده است و اگر رفتی ترور می شوی!

سوال: چه اشکالی دارد که مانند صاحب تسنیم « آنان را نمی‌شناسی» را خطاب به مسلمانان بدانیم و بگوییم مراد این است که «شما مسلمانان آنان را نمی‌شناسید»

جواب: لفظ را از ظاهر خود تغییر دادن و به معنای دیگر دانستن نیازمند دلیل یا قرینه است. وقتی در قرآن از واو، فاء، تغییر ضمیر التفات و... نکته های فراوان فهمیده می‌شود و اصرار وجود دارد که تا حدّ امکان هر لفظ به معنای حقیقی خودش دانسته شود مجوزّی وجود ندارد که «نمی‌شناسی» را به معنای «نمی‌شناسید» بدانیم. به ویژه با توجه به اینکه اول آیۀ﴿ و ممن حولکم ضمیر جمع مخاطب بود و به طور طبیعی باید گفته می شد «لا تعلمونهم؛ شما آنان را نمی شناسید» ولی قرآن عمداً لحن را از جمع مخاطب به مفرد مخاطب تبديل کرده و فرموده ﴿ لا تعلمهم « تو آنان را نمی شناسی» پس معلوم می شود که التفات از جمع به مفرد عمدی بوده است و بنابراین نمی توان مفرد را به معنای جمع دانست و این آیه را تکرار آیه 60 انفال دانست زیرا در سوره انفال سخن این بود که « شما مسلمانان دشمنان را نمی شناسید و خدا آنان را می شناسد» در اینجا سخن این است که « ای پیامبر9 تو منافقان ورزیده در نفاق مدینه را نمی شناسی و ما آنان را می شناسیم» و دو آیه دو مضمون متفاوت دارد نه این که یکی تکرار دیگری باشد.

سوال: در آیه 60 سورۀ انفال به مسلمانان می گوید شما آنان را نمی شناسید و تنها خدا آنان را می شناسد و در اینجا می گوید: ای پیامبر تو آنان را نمی شناسی ولی ما آنان را می شناسیم.

اشكال: وقتی در اینجا تعبیر به «ما» آورده است و گفته « ما آنان را مي‌شناسيم» آیا نشان نمی دهد که حتماً غیر خدا کسان دیگری آنان را می شناسند؟ و اگر بناست افراد دیگری غیر از خدا آنان را بشناسد آیا اولویت با پیامبر9 نیست؟

جواب: اولاً همیشه وقتی ضمیر «نا» می آورد و به فارسی آن را «ما» معنا می کنیم برای این نیست که با خدا کس دیگری هم هست گاهی این لفظ برای اجلال و بزرگداشت می آید مثلاً وقتی در 14 مورد ﴿عبادنا به کار می برد و در 5 مورد ﴿عبدنا مراد این نیست که آن پیامبران که از آنها تعبیر به «عبد» یا «عباد» شده است بندۀ خدا و غیر خدا باشند. ثانياً شايد مردم منافقان را بشناسند و پيامبر9 نشناسد زيرا مردم در زندگي يكديگر تجسس مي‌كنند و به جاي خوش‌بيني بدبيني را ملاك قرار مي‌دهند و...

سوال: مگر در روایات نداریم که پیامبر9 فرمود: «انا مدینة العلم و علیٌ بابها» من شهر علم هستم و علی7 درِ آن شهر است آیا این به علم بی نهایت پیامبر9 و علی7 دلالت نمی کند؟

جواب: خیر این عبارت دلالت می کند که پیامبر9 علم فراوانی دارد و راه دستیابی به علم پیامبر9 حضرت علی 7 است و به ما می فهماند که ما هر چه تلاش کنیم به ذره­ای از علم آنان دست می یابیم ولی بی نهایت بودن علم آنان ثابت نمی شود به ویژه علم به درون افراد منافق که با آیه منافات دارد.

در دعای کمیل می خوانیم که خدا برخی از گناهان مارا از فرشتگان نویسنده اعمال ما نیز مخفی می‌کند و «کنت انت الرقیب علیّ من ورائهم و الشاهد لما خفی عنهم و برحمتک اخفیته و بفضلک سترته؛ و تو وراي فرشتگان بر من نگهبان بودي و شاهد اموري كه از ديد آن ملايك مخفي بود، بودي و با فضل خود آن را پوشاندي».

وقتي خداوند برخي امور را از ديد مسؤلان نوشتن اعمال مخفي مي‌كند مسلّما آنها و امور ديگري را از ديد پبامبرانش نيز مخفي مي‌كند

 علاوه بر اينها روایاتی داریم که مضمونش اين است كه پیامبر7 از خدا خواسته که بررسی و مجازات اين امت به او واگذار شود و خدا جواب داده این کار را نمی‌کنم تا آبروی گناهکار نزد تو نیز نرود در دروس اخلاق این گونه روایات فراوان خوانده می شود اینها نیز دلالت می‌کند که خدا آبروی افراد را حتی در نزد پیامبر9 حفظ می‌کند و این با عرض گناهان، بر مومنان و پیامبر منافات دارد .

خلاصه :

1. پیامبر9 علم به احکام دارد و دوازده امام ما شیعیان که مسئول تعلیم و تزکیه جامعه هستند علم به احکام دارند.

 2. علم به موضوعات به علم به اعتقادات و اعمال تقسیم می شود. اعمال نیز به اعمال افراد خوب، اعمال افراد توبه کرده، اعمال افراد شاید توبه کرده و اعمال افراد بد تقسیم می‌شود.

3. اعتقادات نیز به اعتقادات صحیح، اعتقادات باطل و منافق گونه تقسیم می‌شود.

4. داشتن علم به اعتقادات خوب افراد و اعمال خوب افراد اشکالی ندارد و مقربان چنین علم و شهودی را دارند (یشهده المقربون)

5. داشتن علم به اعتقادات کافران و مشرکان از ظاهر لفظشان است و بدی اعمال بد آنان و خوبی اعمال خودشان برای همگان ظاهر است.

6. داشتن علم به اینکه فلان شخص منافق است در اختیارپیامبر9 گذاشته نشده است چون این علم از طریق ظاهر نیست بلکه باید خدا اختصاصاً علمش را در اختیار کسی قرار دهد و ادعای علم داشتن پیامبر9 به نفاق فردی از افراد نیازمند دلیل است و آیه ی ۱۰۱ سوره توبه آن را رد می‌کند و مدعي اثبات اين علم در این مورد باید دلیل بیاورد دليلي كه بتواند مقابل آيه قرآن عرض اندام كند.

7. دلیل های روايي نباید به گونه ای باشد که برای آیه موردی باقی نگذارد؛ زيرا آیه دلالت بر قضیه خارجیه می‌کند و مسلّماً منافقانی در مدينه بوده‌اند که پیامبر آنان را نمی شناخته است.

8. علم به کارهای افرادی که می‌گویند توبه کردیم و معلوم نیست توبه کرده باشند در اختیار پیامبر است (توبه /۹۴).

9. علم به کارهای افرادی که واقعا توبه کرده‌اند در اختیار پیامبر و ائمه اطهار b هست (توبه/ ۱۰۵) و روایات عرضه اعمال.

 10. موضوعاتی که خدا صلاح بداند علمش را در اختیار پیامبر9 قرار بدهد قرار می‌دهد نظیر حوادث کربلا یا چگونگی کشته شدن میثم تمار.

 

 

ایمان واقعی

در اختیار مقربان هست از راه نامۀ اعمال

 

عقاید افراد

کفر و شرک

در اختیار همگان است از راه علل طبیعی

 

 

نفاق

در اختیار کسی نیست

 

 

اعمال خوب افراد خوب

در اختیارمقربان از راه نامۀ اعمال

 

 

 

در اختیار همگان از راه های طبیعی

علم به موضوعات

 

اعمال خوب کسانی که در توبه آنان شک است یا هنوز منافق اند

در اختیار پیامبر9 (توبه ۹۴)

 

اعمال افراد

اعمال خوب کسانی که توبه واقعی کرده‌اند

در اختیار پیامبر9 و ائمه (توبه ۱۰۵)

 

 

اعمال بد افراد بد

در اختیار همگان از راه علل و اسباب عادی

 

 

اعمال بد کوچک افراد خوب

شاید در اختیار پیامبر9 و امامان معصوم از راه عرضه اعمال و شاید پوشیده شده از سوی خدا

 

 11. هر توان یا هر علم غیبی که خدا بخواهد به هر یک از رسولان بدهد ممکن است ولی اینکه آيا داده است يا خير؟ نيازمند دلیل است.

 12. علم به احکام: در طول 23 سال به پیامبر 9 داده شده و او به حضرت علی7 یاد داد و او نیز به امامان بعدی یاد داده است پس چهارده معصوم علم به احکام داشته اند.

سوال: بالاخره روشن نشد چرا در اینجا از کلمه ﴿ نحن نعلمهم استفاده شده ؟

جواب: چون در جمله قبل اعلام کرد که پیامبر9 منافقان را نمی‌شناسد احتمال بود که آنان بر باطل خود تحریک بشوند و بیش از پیش توطئه کنند و از ناحیه پیامبر9 مطمئن باشند لذا خدا با تعبیر «ما آنان را می‌شناسیم» خواست در دل آنان ایجاد رعب و وحشت کند تازه ممکن است پیامبر آنان را نشناسد چون کارهای آنها را حمل بر صحت می‌کند و جستجو نمی‌کند تا وضع آنان برایش روشن شود ولی مسلمانان معمولاً چنین نیستند و جستجو می‌کنند و از کنار هم گذاشتن قرائن، علم به نفاق آنان پیدا می‌کنند. به عبارت روشنتر، وقتی گفته می‌شود پیامبر9 منافقان را نمی‌شناسد دلالتی ندارد که مردم نیز آنان را نمی‌شناسند. بلکه مردم آنان را می شناسند و به وقت نیاز با زبان اعمال آنان را ادب می‌کنند و به همین دلیل در ادامه مکرر عذاب نمودن آنان را مطرح ساخت.

﴿سنعذ بهم مرتین؛ حتما دو بار آنان را عذاب می کنیم.

مفسران در تعیین مصداق دوبار عذاب شدن منافقان نظرات مختلفی داده اند ولی ظاهر آیه این است که هرچه هست قبل از عذاب قیامت است زیرا عذاب آخرت در ادامه آیه آمده است که «سپس به سوی عذابی بزرگ برگردانیده می شوند» ﴿ثم یردون الی عذاب عظیم

در تسنیم دوبار عذاب شدن منافقان قبل از آخرت این گونه لیست شده است 1- بیماری در دنیا و عذاب آخرت 2. رسوایی سیاسی اجتماعی و عذاب قبر 3. اسیر یا کشته شدن در دنیا و عذاب قبر 4. حوادث ناگوار و بیماری در دنیا و عذاب قبر ۵. گرفتن زکات از اعمالشان و عذاب قبر 6. سختگیری اسلام بر آنان در عذاب قبر ۷. زدن ملائکه بر صورت و پشت آنان هنگام مرگ و عذاب هنگام رستاخیز[22].

بعد ایشان نوشته دلیلی بر حصر در موارد یاد شده وجود ندارد و عذاب کردن منافقان با اموال و اولاد شان در دنیا را اضافه کرده است[23].

می‌توان موارد دیگر نیز اضافه کرد مثل این که منافق پیوسته مانند لشکر در حال آماده باش است، پیوسته باید مواظب باشد تا کسی از درونش با خبر نشود و این خود یکی عذاب مستمر است که تا آخر عمرش ادامه دارد، عذاب دیگر در آخر عمرش او را فرا می گیرد که در اثر پیری فراموش می‌کند و با گفتن جملات یا انجام کارهایی نفاقش ظاهر می‌شود و با رفتن آبروی او دوباره عذاب می شود. بنابراین به طور خلاصه همیشه آماده باش بودن و رفتن آبرویش دو عذابی است که او را قبل از آخرت فرا می‌گیرد.

شاید یکی از عذاب های منافقان صدر اسلام ترسشان از نازل شدن سوره ای باشد که درون آنان را آشکار کند، همانگونه که در آیه ۶۴ همین سورۀ توبه به آن تصریح شده بود و عذاب دیگرشان همان بود که در جریان مسجد ضرار پیش آمد که در آیه ۱۰۷ خواهد آمد.

﴿ ثم یردون الی عذاب عظیم سپس به عذابی عظیم در قیامت برگردانیده می‌شوند.

نکته: موارد « عذاب عظیم» در قرآن نگاه شد و معمولاً عذاب آخرتی است برخلاف موارد «عذاب الیم» که مواردی از آن دنیای است.                                                                                احمد عابديني 22 /12 /97



[1] سوره توبه آیه 97.

[2] سوره  توبه آیه 101.

[3] به البهجة المرضية فی الشرح الألفية باب ظن و اخواتها ص 140 مراجعه شود، دارالحکمة، قم چاپ پنجم 1419

[4] چون آنچه  در  کتاب ها و رسانه ها می شنویم همان است که بیان شد ولی امکان دارد که افرادی باشند که با این دیدگاه مخالف باشند و از ترس چیزی نگویند تا توسط شیعیان افراطی مال و آبرویشان به تاراج نرود و خوفشان بی جهت ریخته نشود.

[5] تسنیم، جلد 35، ص 196.

[6] سوره توبه آیه 94.

[7] سوره توبه آیه 105.

[8] سوره توبه آیه 94.

[9] آیت الله جوادی آملی در اینجا پاورقی زده و نوشته : روایات عرض اعمال بر پیامبر اکرم (کافی 1/319) و برخی سخنان آن حضرت نظیر « تنام عینی و لاینام قلبی» (بحار 73/189)

[10] تسنیم جلد 35 ص 199.

[11] کافی، جلد ۱ ،صفحه ۲۱۹ ،روایت 1.

[12] همان روایت 2.

[13] همان روایت 3.

[14] همان روایت 4.

[15] معجم رجال الحدیث ج 10 ص 75 و 76.

[16] همان ص 76.

[17] همان روایت 5.

[18] همان روایت6.

[19] تفسیر قمی جلد ۱ صفحه ۱۲

[20] نهج البلاغه خطبه 189

[21] ر.ک شرح نهج البلاغه جلد 9 ص 400

[22] تسنیم جلد 35 ص ۲0۳ به نقل از التفسیر الکبیر جلد ۱۶ صفحه ۱۳۱.

[23] تسنیم جلد ۳۵ ص ۲۰۴