جوابیه به آقای سید محمد هاشمی در باب آداب دعا - وب سایت رسمی احمد عابدینی

جوابیه به آقای سید محمد هاشمی در باب آداب دعا

جوابیه به آقای سید محمد هاشمی در باب آداب دعا

به نام خدای مهربان

استاد گرامی حوزه علمیه قم جناب آقای سید محمد هاشمی زید عزه العالی مطالبی را در نقد نظرات بنده پیرامون آداب دعا بیان کردند که لازم دیدم به رسم ادب به آن پاسخ دهم. ابتدا لُبّ مطالب ایشان:

شفاعت اصل قابل انکار در قرآن است که آیات متعددی در این زمینه وجود دارد. این یک حقیقت ارتکازی عقلاء و یک مطلب عقلی است که بشر به دلیل ناتوانی که در خود دارد نمی‌تواند به آنچه می‌خواهد برسد مگر اینکه کسی همراه او شود و به او امداد برساند یا از طریق شفاعت یا از طریق دعا. این امری است که در قرآن و متون دینی وجود دارد و ارتکازی است که عقلاء در تمام مراحل زندگی آن را رعایت کرده و برای پیشبرد کارهای خود واسطه می‌برند. انسان گاهی به دلیل عدم تناسب با کسی که می‌خواهد او را امداد کند فاصله دارد، لذا کسانی را به عنوان اینکه واسطه شوند تعیین می‌کند.

 این روش، هم در کارهای معمولی و هم در ارتباط انسان با خدا وجود دارد و به همین دلیل اولیای خدا به جاهای خاصی مثل کوه و غار می‌رفتند و در آنجا دعا می‌کردند. پس این یک امر عقلایی است که اگر نتوانیم کاری را انجام دهیم کسی را همراه خودم می‌بریم.

در قرآن کسانی هستند که شفاعتشان پذیرفته نیست مثل بت‌های بت‌پرستان که می‌خواستند واسطه بین آنها و خدا باشد و اینکه امروزه عده‌ای می‌گویند کار شما با ائمه اطهار با کار بت‌پرستان چه فرقی دارد؟ فرقش این است که بت نزد بت‌پرستان موقعیتی در مقابل موقعیت خدا داشته و خدا شفاعتش را نمی‌پذیرد. پس قرب از کانال بت پذیرفته نیست. اگر ما شفاعت پیغمبر(ص) را می‌پذیریم چون خدا او را شفیع قرار داده است و در روایات آمده است که پیامبر(ص)، پدر و مادر، شهداء و اعمال صالح همگی شفیع هستند.

پس پیغمبر اکرم(ص) حتما شفیع است و حتی در کتیبه‌های موجود در مسجد الحرام با وجود مخالفت وهابیت با شفاعت، باز صفت شفیع برای پیامبر(ص) نوشته شده است.

در عرف نیز وقتی می‌خواهند حکمی را در مورد مولی الموالی ترسیم کنند می‌گویند همانطور که مثلش در موالی عرفیه وجود دارد.

پس ما از این ارتکاز عقلایی استفاده می‌کنیم و توسل و شفاعت را ثابت می‌نماییم. بله، خدا باید شفیع را معرفی کند. در روایات داریم که ابرار و صلحاء شفاعت می‌کنند. آنها به دلیل ارتباط و سنخیت با ذات مقدس ربوبی می‌توانند شفاعت کنند ولی بت نمی‌تواند. سجده بر آدم به دستور خدا واجب شده ولی بر غیر آدم این گونه نشده چون خدا دستور نداده است.

با این صحبت‌ها می‌فهمیم که گفتن «بحق محمد و آل محمد» یک اصل قرآنی است.

بشر به دلیل اینکه نمی‌تواند به تنهایی به خواسته‌هایش برسد ناچار است کمک کاری برای خود تعریف کند. من به دلیل بُعدی که از خدا دارم مقربی را پیدا می‌کنم و به او می‌گویم تو واسطه شو.

پس امر ارتکازی است که ریشۀ قرآنی دارد و اصل عقلی نیز هست. ما نمی‌توانیم قرآن را بدون عقل و خرد معنا کنیم. بطون قرآن را باید با کمک عقل و روایات تفسیر کرد. حتی علامه طباطبایی با اینکه تفسیرش، قرآن به قرآن است بحث روایی زیادی دارد.

منابع ما فقط قرآن نیست. عقل یکی از منابع مستقل ما است. عقل به ما می‌گوید که انسان به دلیل محدودیتی که دارد نمی‌تواند به همۀ خواسته‌های خود برسد جز اینکه شفیعی را انتخاب کند.

حال خدا برخی از شفیع‌ها را منع کرده و برخی را تعیین کرده و برخی‌ها را ما می‌توانیم بر اساس اطلاعی که از مذاق شریعت داریم برای خودمان شفیع قرار دهیم و آنها کسانی هستند که قرب به خدا دارند و هرکس قرب بیشتری دارد می‌تواند دست کسانی که قرب کمتری دارند بگیرد.

تازه در در صحیفه سجادیه 8 مورد «بحق» آمده است که موید بر حرف بنده است. نمی‌دانم چرا شما با وجود این همه ادله از نظر خود کوتاه نمی‌آیید؟

پاسخ‌های این جانب احمد عابدینی به مطالب آقای سید محمد هاشمی زید عزه العالی:

پس از عرض سلام و تشکر از اینکه زحمت کشیدید و فایل صوتی فرستادید، بنده منکر توسل و شفاعت نیستم. تنها درباره اینکه آداب دعا چیست و شفاعت چگونه است نکته‌هایی دارم که خدمتتان بیان می‌کنم.

 به نظر می‌رسد باید نظام درخواست را از نظام اعطاء جدا کنیم تا مسأله حل شود.

در جامعۀ ما شرکت برق می‌گوید اگر برق خواستید حضوری نیایید بلکه پیام بدهید. این نظام درخواست است. ولی زمانی که می‌خواهد برق را به خانه‌های ما برساند مراحل متعددی باید طی شود و این نظام اعطاء است.

حال در مورد درخواست از خدا، خدا توان دارد صدای همه را بشنود و خدا به همۀ بندگانش گفته است که:

وَ قٰالَ رَبُّكُمُ اُدْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ ﴿غافر، 60﴾

و پروردگارتان گفت: مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم.

این نظام درخواست است. خواهش می کنم بر روی ضمیرها کمی مکث شود. به همه افراد میگوید «شما» و از طرف دیگر با ضمیر متکلم وحده می‌گوید «مرا» بخوانید نه دیگری را.

در نظام در خواست هیچ نبیّی از غیر خدا چیزی نخواسته است و اگر انبیا چیزهایی از یکدیگر خواسته‌اند در وقتی بوده که هر دو زنده بوده‌اند . مثل موسی وهارون. و اتفاقا این عقلایی است که افراد تا زنده هستند  از آنها چیزی درخواست شود.

در مجموع در نظام درخواست هیچ واسطه‌ای نیاز نیست؛ زیرا سر و کارمان با خداست و او توان شنیدن همه اصوات و اقوال و حاجات را دارد.

بله در نظام اعطاء نیاز به واسطه وجود دارد؛ زیرا همه ما نمی‌توانیم وحی یا علم دین را بدون واسطه دریافت کنیم بلکه دیگری باید بگیرد و به ما بدهد. در نظام اعطا ضمیرها به صورت «نا» است مثل خلقنا، رزقنا و..

پس در نظام اعطاءِ خداوند به ما شفاعت وجود دارد یعنی کسانی کانال می‌شوند که مطالب خدا، رزق خدا و… را به ما برسانند.

پس این قسمت از شفاعت قابل قبول بلکه ضروری است و بسیاری از آیات شفاعت را بنده همین‌گونه معنا می‌کنم. برخی دیگر از آیات شفاعت مربوط به بهشت است مثل این آیات:

وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا وَ اتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّيَّتُهُمْ بِإِيمٰانٍ أَلْحَقْنٰا بِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ مٰا أَلَتْنٰاهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ شَيْءٍ كُلُّ اِمْرِئٍ بِمٰا كَسَبَ رَهِينٌ  ﴿الطور، 21﴾

و کسانی که ایمان آوردند و فرزندانشان [به نوعی] در ایمان از آنان پیروی کردند، فرزندانشان را [در بهشت] به آنان ملحق می‌کنیم و هیچ چیز از اعمالشان را نمی‌کاهیم؛ هر انسانی در گرو اعمال خویش است.

بر طبق این آیه در صورتی ذریۀ فرد در بهشت به او ملحق می‌شوند و جفت و شفع او می‌گردند که اهل ایمان باشند. پس شفاعت هست و براي افرادي است كه به بهشت رفته‌اند و اصلا به معنایی که در بین عوام مطرح می‌شود نیست. شفاعتي كه در ميان عوام شيعه مطرح است پارتي بازي است و با عدالت خدا ناسازگار است.

همچنین در سوره ضحی آمده است:

وَ لَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضىٰ  ﴿الضحى‏، 5﴾

و به زودی پروردگارت بخششی به تو خواهد کرد تا خشنود شوی.

گفته شده که این آیه مربوط به شفاعت پیامبر(ص) از اهل بیتش است، آن اهل بیت پیامبر(ص) که از لحاظ اعتقاد و عمل مثل پیامبر(ص) بوده‌اند. در مجمع البيان در ذیل همین آیه از تفسير سوره ضحي آمده كه ما اهل بيت اميدوار كننده‌ترين آيه را همين آيه مي‌دانيم.[زيرا به رسول خدا ملحق مي‌شوند.]

و اما در نظام درخواست که فقط از خداست، در مورد چگونگی در خواست در قرآن از کلمه «ربِّ» و «ربنا» استفاده شده و تعبیر«بحق» به کار نرفته است و من گفتم که یکی از آداب دعا خواندن با عنوان «رب» و بدون سوگند دادن به حق مخلوقات است. و اگر کسی بگوید: در روایات، قسم به حق مخلوقات هست، بدون اینکه آنان را کافر یا مشرک بدانم یا «بحق» گفتن آنان را حرام بدانم، جواب می‌دهم که سزاوار است نظام درخواست را از قرآن یاد بگیریم. اولیاء الهی طبق آیات قرآن همه با (ربنا) و بدون سوگند به حق مخلوقات از خدا درخواست کرده‌اند. حتما در نبود سوگند به غیر، نکته‌ای نهفته است.

اتفاقا واسطه قرار دادن در درخواست بوده که کشور ما را به ویرانی کشانده است. هرکسی پارتی داشته در درخواست موافقت اصولی و کارت واردات و ارز ارزان و… گوی سبقت ربوده و رشد کرده و هرکسی نداشته به خاک سیاه نشسته است.

پس در نظام درخواست تنها از خدا باید باشد و بی واسطه باید از خدا بخواهیم ولی در نظام اعطاء، خدا هر گونه‌ای که صلاح دانست و از طریقی که خواست به ما می‌دهد.

و اما ممکن است کسی بگوید در آيه 64 سوره نساء شرط آمرزش خدا دو چیز است یکی استغفار خودشان و دیگری استغفار پیامبر برایشان؛ زیرا در آیه آمده وَ لَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جٰاؤُكَ فَاسْتَغْفَرُوا اَللّٰهَ وَ اِسْتَغْفَرَ لَهُمُ اَلرَّسُولُ لَوَجَدُوا اَللّٰهَ تَوّٰاباً رَحِيماً

جواب می‌دهم در دو قسمت به آیه توجه کافی نشده است یکی اینکه این قسمت با «لو» امتناعیه آمده و دوم اینکه به مرجع ضمیر«هُم» که منافقان است توجه نشده است. ترجمه دقیق آیه چنین است.

 و اگر آنان (=منافقانی که پیامبر را آزردند) هنگامی که (با این گناه بزرگ) به خود ستم کردند، نزد تو آمده بودند و از خدا آمرزش خواسته بودند، و پیامبر هم برایشان طلب آمرزش کرده بود، یقیناً خدا را بسیار توبه پذیر و مهربان یافته بودند.

بله طبق این آیه شرط آمرزش منافقان دو چيز بوده است: استغفار خودشان و استغفار پيامبر(ص). نمی‌دانم چرا این دو نکته توجه نشده و آیه از منافقان به مسلمانان گنهکار کشیده شده است. در حالی که مسلمانان گنهكار مشمول آیه 110 سوره نساء هستند:

وَ مَنْ يَعْمَلْ سُوءاً أَوْ يَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ يَسْتَغْفِرِ اَللّٰهَ يَجِدِ اَللّٰهَ غَفُوراً رَحِيماً  ﴿النساء، 110﴾

و هر کس کار زشتی کند یا برخود ستم ورزد، سپس از خدا آمرزش بخواهد، خدا را بسیار آمرزنده و مهربان خواهد یافت.

طبق این آیه برای توبه نیاز به واسطه کردن کسی نیست. حرف «لو» امتناعیه ندارد. از مقایسۀ دو آیه و مرجع ضمير «هُم»متوجه می‌شویم که بحث آیه 64 مربوط به توبۀ منافقین است که چون نسبت به پیامبر(ص) ظلم کرده بودند باید نزد ایشان می‌رفتند و نرفتند و بخشوده نشدند و کار از کار گذشت ولی نسبت به دیگر گناهکاران، رفتن نزد کسی لزومی ندارد و با استغفار غفران الهی خواهد آمد.

و اما اگر کسی بخواهد برای اثبات توسل یا شفیع بردن به درگاه خدا، به داستان برادران یوسف که از پدر، طلب استغفار کردند استناد کند این هم صحیح به نظر نمی رسد چرا که برادران یوسف نسبت به حضرت یعقوب حق الناس بزرگی مرتکب شده بودند و آمدن آنها نزد یعقوب برای عذرخواهی بوده به گونه ای که او حاضر شود برای آنان استغفار کند. در واقع آنها می‌خواهند به پدر بگویند ما تو را سال‌های زیادی زجر داده‌ایم از ما بگذر و از خدا بخواه ما را به خاطر این گناه ببخشاید. مسلّم است که فرزندان یعقوب مانند دیگران بودند و در هر گناهی پدرشان را به درگاه خدا شفیع نمی‌بردند. پس معلوم می‌شود که این مورد مربوط به حق الناسی بوده که نسبت به پدر مرتکب شده بودند و این مطلب ربطی به بحث ما ندارد.

همچنین من کرامتهای اثبات شده با دلیل قرآنی یا قطعی را قبول دارم. پیراهن یوسف و عصای موسی در قرآن آمده است و قبول است. اما کراماتی که در روایات ضعیف و بدون قرینه نقل شده قابل اعتناء نیست. مگر همه در این 40 سال ندیدیم که اخبار را چگونه برای ما نقل می‌کنند و چگونه به دروغ برای دیگران کرامت می‌سازند؟ حال چرا احتمال نمی‌دهید در طول 1400 سال این اتفاق افتاده باشد؟ وقتی در زمان اینترنت راجع به تولد بزرگان کرامت می‌سازند حتما برای ائمه اطهارکه دارای مقام بالاتری هستند کرامت‌هایی درست خواهد شد.

علاوه بر این در نقل قول‌ها واقعا ممکن است خطا رخ دهد.

و اما در مورد صحیفۀ سجادیه بنده کاملا بررسی کرده‌ام و نسخه‌های مختلف را نیز دیده‌ام و تنها حدود 5 مورد در صحیفه تعبیر «بحق» و «ب» سوگند وجود دارد و آنها نیز به دلایلی که گفتم مشکوک است و اصلا قابل قیاس با 193 موردی که در آن «اللهم صل» آمده است نمی‌باشد و با این حال بنده گفتن «بحق» را کفر یا شرک یا حرام ندانستم تا کسی از من مطالبه دلیل کند یا برای گفتنش به اصاله الجواز متوسل شود. سخن این است که فرستادن صلوات از آداب دعاست و گفتن «بحق» از آداب دعا نیست همین را گفتم و بس.

به هر حال نه منکر توسل هستم و نه قصد دارم جنگ شیعه و سنی یا شیعه و شیعه راه بیندازم نه قصد تشکیل حزب و گروه دارم؛ بلکه برای اصلاح بهترین حالت برای دعا نمودن آنچه را از روش قرآن برداشت کرده بودم خدمت سروران ارائه کردم و خواستم قدمی در زمینه آداب دعا بر ‌دارم.

بنده اصلا کتب ابن تیمیه را نخوانده‌ام و کتابهای مورد مراجعه‌ام تسنیم و المیزان و کاشف و من وحی القرآن و التحریر و التنویر است.

پس اشتباه برداشت نشود و بحث به جای دیگر نرود. بحث این است که در قرآن همۀ دعاها با «ربنا» شروع شده و در قرآن اصلا تعبیر «بحق» وجود ندارد. حال کسانی که می‌گویند استفاده از تعبیر «بحق» در دعاها از آداب دعاست باید توجیهی بیاورند که چرا در قرآن این ادب نیامده است؟ بحث در باره حرمت گفتن «بحق محمدو آل» نیست که با اصاله الجواز حل شود چون بنده منکر جواز گفتنش نبوده و نیستم. بحث در باره این است که گفتن «بحق محمد و..» از آداب دعا هست یا خیر؟ و در بحث اثبات اینکه از آداب هست یا نیست به اصاله الإباحه یا اصاله الجواز نمی‌توان تمسک کرد؛ چون جایز هست ولی از جایز بودن جزء آداب بودن به دست نمی‌آید؛ زیرا مثبتات اصول عملیه حجت نیست.

واقعا اگر گفتن «بحق» از آداب است چرا حضرت یعقوب در مصیبت از دست دادن فرزندانش این ادب را رعایت نکرد و به خدا نگفت: به حق ابراهیم یا به حق عمویم اسماعیل ذبیح الله فرزندانم را به من برگردان؟ آیا نمی‌خواست دعایش مستجاب شود؟

دعای کمیل و ابوحمزه و صباح نیز موید صحبت من است؛ زیرا در هیچ‌یک تعبیر «بحق» وجود ندارد. تازه من نگفتم گفتن این تعبیر در دعاها شرک و کفر است بلکه می‌گویم دلیل ندارد.

من این شبهه و سوال را دارم و نسبت به آن تقاضای جواب علمی دارم.

 انبیاء در نظام اعطاء نقش دارند و مثلا پیامبر(ص) باید وحی را برای ما بیاورد. پس آنها شفیع و واسطۀ فیض هستند و بنده این را کاملا قبول دارم و همچنین قبول دارم که اولیاء الهی زنده‌اند ولی این زندگی مربوط به حیات معنوی است نه حیات دنیوی. وقتی امام حسین(ع) شهید شد، دیگر در این دنیا نبود تا از حریم اهل بیتش دفاع کند و آن گرگان وحشی به خیمه‌ها حمله کردند و اهل خیام سختی های غیر قابل وصفی کشیدند و امام حسین(ع) نمی‌توانست برای آنها کاری کند.

در مجموع شیعه با عدل و عقل شناخته شده است و متأسفانه هر دو در زمان ما به کُما رفته و برای بقای شیعه باید بر احیای آن دو اصرار داشت و متورم ساختن چیزهای دیگر جای آن دو را نمی گیرد.

ان شاءالله باب گفتگو باز بماند و به دوستان گروه بفرمایید به جای اتهام و قهر و تمسک به اصاله الجواز در آداب به بحثهای علمی رو آورند و جوابهای علمی برای پرسشهایم بیابند. خداوند بر توفیقات شما بیفزاید.

احمد عابدینی

پس از جواب بنده جناب آقای سید محمد هاشمی زید عزه العالی دوباره مطالبی را فرستادند که در ادامه عین مطالب ایشان و جواب بنده آورده شده است:

صحبت‌های جناب آقای سید محمد هاشمی زید عزه العالی:

درمقوله درخواست دعا از دیگران وتبرک جستن به قبور مقربان کتب عامه وخاصه مشحون روایات وحکایاتی در این باب است از جمله این کتب کتاب بسیار با ارزش وفاءالوفاء سمهودی متوفی ۹۱۱هجری که خواندن آن برای رد شبهات ابن تیمیه بسیار ضروری و لازم است خصوصا باب هشتم ازج۴

در باب درخواست  دعا از دیگران خصوصا کسانی که مشهور به خیر و صلاح هستند به  موارد زیر توجه فرمائید

1- قول الله عز وجل عن إخوة يوسف : ( قَالُوا يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ ) يوسف/97.

2- حديث أويس القرني الطويل ، أن النبي صلى الله عليه وسلم قال لعمر : ( .. فَإِنْ اسْتَطَعْتَ أَنْ يَسْتَغْفِرَ لَكَ فَافْعَلْ ) فَأَتَى أُوَيْسًا فَقَالَ : اسْتَغْفِرْ لِي …

رواه مسلم (رقم/2542) .

3- عَنْ صَفْوَانَ – وَهُوَ ابْنُ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ صَفْوَانَ – وَكَانَتْ تَحْتَهُ الدَّرْدَاءُ قَالَ : قَدِمْتُ الشَّامَ ، فَأَتَيْتُ أَبَا الدَّرْدَاءِ فِي مَنْزِلِهِ ، فَلَمْ أَجِدْهُ ، وَوَجَدْتُ أُمَّ الدَّرْدَاءِ ، فَقَالَتْ : أَتُرِيدُ الْحَجَّ الْعَامَ ؟ فَقُلْتُ : نَعَمْ . قَالَتْ : فَادْعُ اللَّهَ لَنَا بِخَيْرٍ ، فَإِنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ كَانَ يَقُولُ : ( دَعْوَةُ الْمَرْءِ الْمُسْلِمِ لِأَخِيهِ بِظَهْرِ الْغَيْبِ مُسْتَجَابَةٌ ، عِنْدَ رَأْسِهِ مَلَكٌ مُوَكَّلٌ ، كُلَّمَا دَعَا لِأَخِيهِ بِخَيْرٍ قَالَ الْمَلَكُ الْمُوَكَّلُ بِهِ : آمِينَ ، وَلَكَ بِمِثْلٍ ) قَالَ : فَخَرَجْتُ إِلَى السُّوقِ ، فَلَقِيتُ أَبَا الدَّرْدَاءِ ، فَقَالَ لِي مِثْلَ ذَلِكَ يَرْوِيهِ عَنْ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ) رواه مسلم (2733)

4- عَنْ عُمَرَ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ : ( اسْتَأْذَنْتُ النَّبِيَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي الْعُمْرَةِ فَأَذِنَ لِي وَقَالَ : لَا تَنْسَنَا يَا أُخَيَّ مِنْ دُعَائِكَ ، فَقَالَ كَلِمَةً مَا يَسُرُّنِي أَنَّ لِي بِهَا الدُّنْيَا ) رواه أبوداود (1498)،

سیدمحمدهاشمی

صحبت‌های اینجانب احمد عابدینی در پاسخ به مطالب آقای سید محمد هاشمی:

سلام بر عزيز بزرگوار جناب آقاي هاشمي زيد عزه العالي

شما بزرگوار در این متن روایاتی را آورده‌اید که احتمالا خودتان هم در غير اين مورد به روايتهاي اينگونه‌اي اعتنا نمي‌كنيد و از ديد بنده نيز قابل اعتنا نیست. بله سخت‌گیری نسبت به روایات در بحث‌های مورد شبهه و غیر متعارف، تنها حرف من نیست.

مرحوم آیت الله منتظری از استادش مرحوم آیت الله بروجردی نقل مي‌کرد که روایات ثوب مربیه که می‌گوید لباس زنی که مربی طفل است لازم نیست برای نماز پاک باشد اگر چه متعدد است ولی آیت الله بروجردی به آنها اعتنا نمی‌کرد بلکه می‌گفت اجمالا از اینها می‌فهمیم این بحث نزد امام مطرح شده و ایشان اجمالا اجازه‌اي داده است و باید قدر متیقن گرفت چون این روایات خلاف قاعده‌ طهارت لباس نمازگزار است.

بنده هم می‌گویم وقتی روایتی خلاف متعارف است باید وسواس به خارج داد مثل بحث بحق مخلوقات گفتن در دعاها که خلاف متعارف است و اصلا در قرآن نیامده و در صحیفه نیز 193 مورد «اللهم صل» و تنها 8 مورد بحق مخلوقات وجود دارد و همین مطلب به ما نشان می‌دهد روایاتی که در آن اين گونه «بحق» ها آمده است نسبت به كل روايات بسيار كم است و خلاف قرآن و خلاف متعارف است و باید در مورد قبول آنها وسواس به خرج داد.

به هر حال روایات مربوط به گفتن بحق مخلوقات در دعاها یا طلب دعا از دیگران مثل روایات مربوط به ثوب مربیه است چون خلاف قاعده است و خلاف آیۀ وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسٰانِ إِلاّٰ مٰا سَعىٰ ﴿النجم‏، 39﴾ نیز هست.

بله، اصل دعا کردن برای دیگران مسلّم است ولی تقاضای دعا از دیگران چه وجه شرعی دارد؟ و چون برخی ‌گفتند طلب دعا از ديگران و التماس دعا گفتن به دیگران كاري عرفي و براي يادآوري است و دليل شرعی نمی‌خواهد ديدم در چنين صورتي حق با آنان است و معمولا كسي به عنوان مستحب به ديگري التماس دعا نمي‌گويد.

حال اگر شما روایاتي آوردید که از آنها استحباب استفاده می‌شود بنده چنین جواب می‌دهم که اولا روایاتی که شما آورده‌اید از کتب اهل سنت است که برای همۀ ما با اشکال اساسی رو‌به‌رو است و چون اهل سنت حدود صد سال منع حدیث داشته‌اند، به این احادیث چگونه اطمینان کنم؟

ثانیا اگر شما بگویید با تسامح در ادلۀ سنن می‌توان آن روایات را تصحیح کرد جواب می‌دهم که دراین‌باره مقاله‌ای از بنده در سال 1385 در فصلنامه فقه شماره 49 چاپ شده و در آنجا توضیح داده‌ام که با روایات ضعیف استحباب چيزي ثابت نمی‌شوند و اخبار «من بلغ» مربوط به روایات صحیح است.

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده تمام نظرات
چون بازاندیشی روشی دائمی است سزاوار است نوشته ها و سخنرانی های این سایت نظر قطعی و نهایی قلمداد نشود.