سخنرانی عید مبعث - وب سایت رسمی احمد عابدینی

سخنرانی عید مبعث

سخنرانی عید مبعث

هو العلیم

سخنرانی عید مبعث- استاد احمد عابدینی_ مسجد امام صادق(ع)_ فروردین 97

واژه ” مبعث” در معنای بر انگیختن می باشد پیامبر اکرم(ص) مبعوث شدند تا مردم را از جاهلیت به علم و عقل بکشانند.این سوال به ذهن می رسد که چرا دوران قبل از بعثت پیامبر(ص) را دوران جاهلیت می نامند؟ در پاسخ ابتدا دقت شود که دو نوع علم داریم یکی علمی که فنّ است مثل کشاورزی، مکانیک، پزشکی و.. یک علم به معنای دانایی و معرفت می باشد که با عقل هماهنگ است هرچه این معرفت زیاد شود عقل زیادتر می شود و هرچه عقل زیاد شود زمينه افزايش معرفت زیادتر می شود و این علمی است که پیامبر(ص)  برای افراد آورده بنابراین دوران بعد از اسلام را دوران عقل و علم و دوران قبل از اسلام را جاهلیت می گویند؛ پس جاهلیت ضدّ عقل و علوم معرفتی است نه ضدّ علم به معنای دانش تجربی، چرا که شاید آن دانش تجربی و فنون را هم عربهای آن زمان داشته اند.

قبلا بیان کردیم که 4 آیه در قرآن هست که اهداف بعثت پیامبر(ص)  را بیان می کند. در آیه دوم سوره جمعه بیان شده است: خدا آن کسی است که در اُمیین یک رسول از خودشان مبعوث کرد تا آیات خدا را بر آن ها بخواند و آن ها را پرورش دهد و به آنان کتاب و حکمت یاد بدهد( کتاب یعنی کتاب قرآن یا دانش علم خداشناسی) آنان قبل از آن در گمراهی آشکار بودند.

در آیه 164 ال عمران بیان شده است:” خدا بر اهل ایمان منّت گذاشت که رسولی از خودشان در میان آنان برانگیخت که بر آنها آیات او را تلاوت می‌کند و آنان را پاک می‌گرداند و به آنها علم کتاب (احکام شریعت) و حقایق حکمت می‌آموزد، و همانا پیش از آن در گمراهی آشکار بودند.”

مباحث در این خصوص قبلا بیان شده است.

بحث اين جلسه پاسخ به این سوال است که چرا اکثر افراد از علم به معناي دانايي فراری اند یا علاقه ای ندارند و صرفا جهت گرفتن مدرک تلاش می کنند؟

اولین رکن یادگیری معلم است که خداوند معلمی چون پیامبر(ص)  فرستاد، اما رکن دوم یادگیری متعلّم و شاگرد است که باید فرا گرفتن علم را بخواهد و دوست داشته باشد بنابر این باید زمینه های ایجاد علاقه برای آنان فراهم شود در غیر این صورت  معلم اگر پیامبر و یا ائمه هم  باشد کارساز نیست. برای اکثر محصلین امروز انگیزه ای برای علم آموزی وجود ندارد و به همین دلیل مدام می پرسند که درس بخوانیم که چه بشود؟! مثلا فلان شخص که عالم است از لحاظ معیشتی در سختی به سر میبرد و فلان شخص که سواد چندانی ندارد در مراتب بالای اقتصادی است… .

گاهی امتحان الهی است که آدم عاقل و عالم رزق و روزی اش کم باشد و کسی که زیاد علم و فهم ندارد خدا ثروت بیشتری به او می دهد؛ گاهی خداوند می خواهد جهان به گونه ای باشد که آدم ها به هم نیاز داشته باشند و جهان چرخش داشته باشد در این صورت به یک نفر عقل بيشتر می دهد و به یک نفر مال فراون می دهد اما بعید نیست به شخصی هم هر دو مورد را بدهد… در اینصورت باید راضی به رضای خدا باشیم.

اما باید دقت شود که بعضی امور دست خودمان و مسئولین است که مثلا بچه ها انگیزه برای علم آموزی ندارند چرا که عالم و معلم را نه تنها آنطورکه شایسته اش بوده است احترام نکرده اند بلکه تحقیرهم کرده اند، چه عالم حوزوی و چه غیر حوزوی، وقتی مثلا معلم نصف روز معلم است و نصف روز راننده آژانس است و اتفاقا خانواده همان محصل را معلم سوار می کند و به مقصد می برد، این بچه می فهمد که آخر درس خواندن کجاست و ممکن است بگوید به کارهای دیگری که امروزه انجام می شود و درآمدهای کلان بدون نیاز به علم و درس است می روم و چند برابر معلم حقوق می گیرم… .در این صورت است که هدف مبعث محقق نمی شود(یکی از  اهداف مبعث یاد دادن پیامبر(ص)  و یاد گرفتن افراد بود )

نا خوداگاه در شرایط امروزی هدف جاهلیت را پیش می بریم و هدف بعثت که علم بود و با “اقراء”  شروع شد از بین می رود همه اینها به خاطر اشتباه خودمان است، حال می تواند تقسیم پول به گونه ای باشد که محصل و دانشجو و طلبه و … ببینند که معلمشان از لحاظ مالی شرایط خوبی دارد چرا که  افراد معمولا عقلشان به چشمشان است. توجه شود که شروع دین اسلام که به خاطر آن با هزینه های زیاد می جنگیم  با علم ( اقراء) بوده است .

هدف دیگر پیامبر(ص)  ” یزکیهم” است که آن هم متاسفانه آنطور که باید محقق نشده است مثلا معلمی می گفت به ما می گویند فلان مبلغ را برای ثبت نام بگیرید و مقداری را هم به آموزش و پرورش بدهید از طرفی در راديو تلويزيون رسماً مي‌گويند نبايد پولي بگيرند و در واقع نيز کمکی به مدرسه نمی شود با این هزینه های سنگین ما مجبوریم پول بگيريم ولي با انواع حيله‌ها . مثلا کسانی که هزینه اضافی نمی دهند ثبت نام نکنیم و در اینجاست که محصل و خانواده اش دچار تضاد می شوند، صداقت از بین می رود و دروغ گفتن جایز می شود، یا در ادارات مختلف اگر بخواهی واقعیت را بگویی به مشکل بر می خوری و بعضا خود مدیر اداره می گوید فلان دروغ را بگو تا کار حل شود! و اینگونه ” یزکیهم” از بین می رود. وقتی به بچه می گوییم دروغ نگو اما می بیند که خودمان برای پیشبرد کار درو غ مي گوييم آمادگی ذهنی برای تزکیه شدن از بین می رود و نمی تواند بپذیرد (به داستان پیامبر(ص)  در خصوص منع خرما خوردن توجه شود).

علاوه بر مشکلات مالی معلمین،  و بحث تزکیه  یک مشکل دیگر هم وجود دارد و آن بحث تحقیر است؛

برای این که علم پیش رود باید معلم را تعظیم و تکریم کرد اما متاسفانه ما این کار را نمی کنیم. این داستان تاریخی را شنیده اید که شاه عباس به شیخ بهایی گفت چکار کنیم مردم به دنبال علم و مدرسه و .. بروند شیخ بهایی گفت من سوار الاغ خود می شوم ، تو افسار الاغ من را بگیر و در بازار برویم در اینصورت مردم می فهمند که شاه نوکر شخص عالم است  و به علم آموزی علاقه مند می شوند… ، ولی متاسفانه امروزه برعکس شده است و به عالم می گویند اینگونه نظر بده و …در صورتی که کسانی که کارهای اجرایی دارند فرصت مطالعه و تحقیق ندارند و مدام باید از عالمین و متخصصین که در زمینه های مختلف تحقیق کرده اند بپرسند که چه بکنیم.

در جاي خود  بیان شده است:”اذا رایت العلماء علی ابواب الملوک فقل: بئس الملوک و بئس العلماء. و اذا رایت الملوک علی ابواب العلماء فقل: نعم الملوک و نعم العلماء؛”.اگر دیدید فرماندهان و رهبران درب خانه عالمان هستند هم خوب فرماندهانی هستند هم خوب عالمان اگر برعکس شد هم بد علما و هم بد امرایی هستند …

بحث این بود که چرا امروزه افراد اشتیاقی به علم ندارند یک جنبه اش امتحان الهی بود گفتیم خدا ممکن است عالمی را بدون رزق بگذارد برای امتحان و یا برای گردش جهان اما آن چه دست خودمان است خودمان مقصر هستیم.غ می گوییم .

0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده تمام نظرات
چون بازاندیشی روشی دائمی است سزاوار است نوشته ها و سخنرانی های این سایت نظر قطعی و نهایی قلمداد نشود.