استاد احمد عابدینی

محقق قرآنی

نویسنده

دین پژوه

مدرس حوزه و دانشگاه

فعال اجتماعی

0

سبد خرید خالی است.

بازگشت به فروشگاه
استاد احمد عابدینی

محقق قرآنی

نویسنده

دین پژوه

مدرس حوزه و دانشگاه

فعال اجتماعی

نوشته وبلاگ

تفسیر سوره فتح – جلسه دهم

مرداد 11, 1403 تفسیر, سوره فتح
تفسیر سوره فتح – جلسه دهم

برای شنیدن فایل صوتی جلسه دهم تفسیر سوره فتح مربوط به آیه 4 این سوره وارد لینک زیر شوید:

↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓

لینک این جلسه

(ممکن است برای ورود به این لینک قدری منتظر بمانید. سعی کنید فیلترشکن خود را خاموش کنید)

متن پیاده شدۀ این جلسه

نکات درس تفسیر در تاریخ 10/05/1403

تفسیر آیه 4 سوره فتح

هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ السَّكِينَةَ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ لِيَزْدٰادُوا إِيمٰاناً مَعَ إِيمٰانِهِمْ وَ لِلّٰهِ جُنُودُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ كٰانَ اللّٰهُ عَلِيماً حَكِيماً  ﴿الفتح‏، 4﴾

اوست که آرامش را در دل‌های مؤمنان نازل کرد، تا ایمانی بر ایمانشان بیفزاید. و سپاهیان آسمان و زمین فقط در سیطره مالکیّت و فرمانروایی خداست؛ و خدا همواره دانا و حکیم است.

نکته 1: قصد داشتم راجع به اتفاقی که دیشب افتاد و اسماعیل هنیئه را ترور کردند صحبت کنم ولی بعد با خود گفتم خوب است بحث‌های خودمان را دنبال کنیم. یادم افتاد که مرحوم آشیخ جواد تبریزی در دوران جنگ برای ما فقه می‌گفت ولی حرفی از جنگ و تشویق طلاب برای رفتن به جبهه نمی‌زد و ما به همین خاطر از او ناراحت بودیم. روزی ایشان آمد و گفت امروز مسألۀ مهمی می‌خواهم بگویم و ما گفتیم احتمالا می‌خواهد بحث جبهه را مطرح کند ولی مبحث بواسیر را مطرح کرد. علت این رفتار ایشان این بود که او نمی‌توانست آنچه که در ذهنش بود را مطرح کند چرا که با حکومت درگیر می‌شد. ما نیز می‌بینیم که اگر بخواهیم حرفي بزنیم به مذاق برخي خوش نمي‌آيد و گرفتاري پیش می‌آید.

به هر حال با این اتفاقات می‌بینیم که نيروهاي اطلاعاتي ما ضعیف است. بله در خیلی از جاها که نباید دخالت کنند دخالت می‌کنند و از كار اصلي خود باز مي‌مانند و از روي اشتباه منتقدان را دشمن مي‌پندارند و پيوسته برايشان پرونده مي‌سازند و عليه آنان گزارش مي‌دهند. از آن طرف دائما می‌گویند انتقام می‌گیریم در حالی که باید جلو کشته شدن افراد را بگیرند.

قصه: می‌گویند شخصی به مهمانی رفت و از خانۀ همسایه سر و صدای زیادی شنید و ترسید. صاحب خانه گفت نگران نباش. آنها یک زمانی یک مرغ از ما کشتند و ما ریختیم و صد مرغ از آنها کشتیم و اگر امشب تو را کشتند ما صد نفر از آنها را می‌کشیم. وقتی مهمان این حرف را شنید پا به فرار گذاشت.

حال ما نیز ادعا می‌کنیم که می‌زنیم و می‌کشیم ولی دائما افرادی کشته می‌شوند، اين است كه سرمايه داران و نخبگان فرار مي‌كنند و رجزهاي ما جذب نيرو و سرمايه نمي‌كند. پس بجای انتقام باید جلو کشته شدن را گرفت.

به خاطر همین چیزهاست که می‌گویم خوب است درسهای خودمان را ادامه دهیم و زیاد وارد این مباحث نشویم، چون نيروهاي امنيتي مي‌كوشند با پرونده سازي براي اين و آن بر ضعفهاي اساسي خود سرپوش بگذارند.

و اما این ترور ضرر بزرگی نیز برای بحث ما دارد؛ زيرا بحث ما در مورد صلح بود و گفتیم صلح بهتر از جنگ است. باید به اسرائیل گفت حتی اگر غزه را شخم بزنید نمی‌توانید آدم‌های آن را نابود کنید. از آن طرف به این طرف هم باید گفت که نمی‌توان اسرائیلی‌ها را كلّا از بین برد. در قرآن در مورد یهودیان آمده است:

وَ أَلْقَيْنٰا بَيْنَهُمُ اَلْعَدٰاوَةَ وَ اَلْبَغْضٰاءَ إِلىٰ يَوْمِ اَلْقِيٰامَةِ ﴿المائدة، 64﴾

و ما میان آنان تا روز قیامت کینه و دشمنی انداختیم.

پس معلوم است که یهودیان تا روز قیامت هستند و نابود نمی‌شوند. پس باید به سمت صلح رفت. اگر صلحِ عادلانه شد که بهتر و الا باید به سمت صلحی مثل صلح امام حسن(ع) با معاویه رفت که در واقع نوعی تسلیم بود که در مجموع به نفع اسلام تمام شد. البته متأسفانه با این ترور و این شعارهای تندی که داده می‌شود نمی‌توان به راحتی حرف صلح را مطرح کرد.

نکته 2: از آیۀ 4 سورۀ فتح بدست می‌آید که ایمان شدت و ضعف دارد و به اصطلاح مقول به تشکیک است مثل نور و علم که شدت و ضعف دارند. البته برخی چیزها شدت و ضعف ندارند مثل اصل انسان بودن ولی ایمان شدت و ضعف دارد. حال خداوند می‌خواهد مؤمنان با داستان حدیبیه مؤمن‌تر بشوند.

نکته 3: حدیبیه وقتی اتفاق افتاد که مشرکان سه جنگ بدر و احد و احزاب را بر علیه مسلمانان به راه انداخته و در بيخ شهر مدينه با مسلمانان نبرد كرده بودند. حال قرار است مسلمانان با توجه به خواب پیامبر(ص) بدون آلات جنگی به سمت مکه‌ای بروند که اهل آن قصد کشتن آنها را داشتند. معلوم است که هرکسی چنین جرئتي نخواهد کرد. پس مسلمانانی که در این سفر، پیامبر(ص) را همراهی کردند واقعا ایمان قوی‌ای داشتند و اگر ما بودیم چه بسا چنین نمی‌کردیم. پس این افراد مؤمن واقعی بوده‌اند و در خود آیه 4 نیز اسم آنها را مؤمن گذاشته شده است.

نکته 4: حوادث حدیبیه را قبلا مفصل بیان کردیم که دلالت بر اوج خطر داشت تا جایی که در بیعت رضوان در زير آن درخت قرار شد مسلمانان با پیامبر(ص) بر مرگ یا عدم فرار بیعت کنند. حال خداوند می‌گوید اگر در این شرائط سخت آرامش داشتید این آرامش را من بر شما نازل کردم و فکر نکنید خودتان آرامش داشتید. به هر حال در این مواقع افراد به طور معمول استرس و اضطراب و نگرانی دارند و ما در جبهه‌ها کاملا این را درک می‌کردیم ولی مسلمانان در حدیبیه کاملا آرامش داشتند.

نکته 5: دقت کنید که برخی از معجزات را دیگران نیز می‌بینند مثل معجزۀ يد بيضا يا عصاي حضرت موسی (ع)،  ولی معجزات پیامبر(ص) در میدان جنگ را کسانی می‌فهمند که خودشان در میدان هستند مثل همین آرامش در آن میدان که خود فرد می‌فهمید. به هر حال آرامش داشتن یک فرد را خودش می‌فهمد و مي‌فهمد كه اين آرامش اعطايي است.

بد نیست به این مناسبت خاطره‌ای برای شما نقل کنم:

اوایلی که جنگ شروع شد ما به جبهۀ شوش رفتیم، در آن زمان آن جبهه امکانات زیادی نداشت و از ساير جبهه‌ها وضعش بدتر بود، شاهدش اينكه یک روز آقای خامنه‌ای به جبهۀ شوش آمد و وضع را ديد و توپها و خمپاره‌هاي فراوان را ديد. من به دیدار او رفتم و گزارش دادم و او با توجه به ديده‌ها و شنيده‌ها در نماز جمعه از جبهۀ محروم شوش سخن گفت و ما با توجه به اينكه او به جبهه‌هاي مختلف سر مي‌زد، فهمیدیم که جبهۀ شوش از محروم‌ترین جاهاست. به هر حال در شب عاشورا عملیاتی انجام دادیم و شکست خوردیم و در روز عاشورا دشمن حملۀ سختی کرد و یادم هست در آن شرائط در شیاری خوابم برد و همان‌جا محتلم شدم. اين دلالت بر آرامش و خواب رفتن در آن شرايط دارد. با التماس به فرمانده که اجازه نمی‌داد کسی به لب رودخانه برود گفتم: حاضرم لب رودخانه بروم و 20 لیتر آب بیاورم تا غسل کنم و فرمانده اجازه داد و گفت برو لب رودخانه غسل کن.

می‌خواهم بگویم دشمن بالای سرمان بود ولی حداقل در يك لحظه استرس نداشتم تا جایی که خوابم برد و حتی محتلم شدم.

حال مسلمانان صدر اسلام این آرامش را در مدت طولاني در درونشان تجربه کردند و وقتی خدا این را می‌گوید آنها می‌فهمند که این حرف خداست چون جز خدا کسی از درون افراد خبر ندارد و از این طریق ایمانشان بالا می‌رود و وقتی ایمان بالا رفت اتفاقات بعدی برای آنها قابل پذیرش است مثل عفو کردن ابوسفیان و دادن صد شتر به او.

از اینجا می‌فهمیم که اگر اهل انتقام هستیم به خاطر سستی ایمان است و الا اگر ایمان زیاد باشد به راحتی دشمن را می‌بخشیم.

اینکه همیشه حرف از انتقام زده می‌شود معلوم است که ايمان ضعيف است و بیشتر گرگ صفتی بر ما و مسولانمان حاكم است و همين حالت نيز پيوسته تقویت می‌شود و چندان در وادی ازدیاد ایمان نیستیم.

نکته 6: در کتاب فرهنگ قرآن که بانی اصلی‌اش آیت الله رفسنجانی بود در باب «سکینه» نوشته است که به «آرامش» مراجعه کنید. در این کتاب در ج1،ص215 تا ص241 مفصلا در مورد آرامش صحبت شده و از جمله گفته شده است: از آثار آرامش ازدیاد ایمان است. شما خودتان می‌توانید با مراجعه به این کتاب مفصلا پیرامون آرامش آگاهی پیدا کنید ولی ما اگر بخواهیم وارد این بحث بشویم از بحث اصلی خود دور می‌شویم.

نکته 7: با توجه به بحث ایمان در این آیه شایسته است که در مورد معنای ایمان صحبت کنیم.

آیا ایمان علم است؟ جواب این است که خیر. علم و ایمان متفاوت هستند. همۀ ما علم داریم که مرده تکان نمی‌خورد ولی حاضر نیستیم در کنار او بمانیم ولی مرده‌شور چون به یقین رسیده است از مرده نمی‌ترسد.

البته یقین نیز با ایمان متفاوت است.

مطالعات من این نتیجه را به من داده است که ایمان به این معناست که علمی نسبت به خدا و صفات او پیدا کنیم که پس از آن یک آرامش روانی برای ما حاصل شود تا بدانیم اگر آنطور که خدا می‌خواهد عمل کنیم به نفعمان است.

پس در ایمان باید علم خداشناسی وجود داشته باشد یعنی وقتی خدا را به قدرت و حکمت شناختیم می‌فهمیم که اگر طبق خواست خدا پیش برویم حتما به نفع ماست و حتی اگر در ظاهر به ضرر ما شد مي‌دانیم که در مجموع به نفع ماست. مثال واضحش امام حسین(ع) است که حتی در روز عاشورا نیز آرامش داشته است و همچنين با وجود كشته شدن و از اين دنيا رفتن، ولی نامش جاودان ماند؛ بر خلاف ما كه مثلا کارهایمان را درست انجام نمی‌دهیم و مثلا به شاه نسبت‌های دروغ و اشتباهی دادیم و به خودی‌ها كرامات و معجزاتی بستیم، الآن اوضاعمان این است که می‌بینیم.

مؤمن کسی است که به صفات خدا یقین دارد و می‌داند که اگر مسیر صحیح را رفت، خدا خودش کمک می‌کند و هر چه كه پيش آيد خوش است. اگر این‌گونه شدیم، هم آرامش داریم و هم ایمانمان ازدیاد پیدا می‌کند.

اینکه مشاهده می‌کنید برخی از جوانان و حتی میان‌سالان دین را کنار گذاشته‌اند به این خاطر است که ما بجای علم آموزي، احساسات را گسترش دادیم. باید بجای احساسات، علم خداشناسی را گسترش داد تا دین بماند.

خلاصه اینکه ایمان نیاز به علم دارد و آن علم که آمد حالتی به همراه آن می‌آید که از ناحیۀ خدا و حوادثی که پیش می‌آید احساس امنیت می‌کنیم.

در کتاب فرهنگ قرآن، ج5، ص257 آمده است:

ایمان از مادۀ امن به معنای طمأنینه داشتنِ روح و زائل شدن ترس است و در اصطلاح قرآن در موارد ذیل استعمال شده:

اقرار به خداوند و شریعت پیامبر(ص) – اعتقاد قلبی به حق همراه با تصدیق – هریک از اعتقاد، گفتار راست و عمل صالح.

از جمله آثار ایمان آرامش است و در قرآن در این زمینه آمده است:

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هٰادُوا وَ النَّصٰارىٰ وَ الصّٰابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللّٰهِ وَ الْيَوْمِ اَلْآخِرِ وَ عَمِلَ صٰالِحاً فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَ لاٰ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاٰ هُمْ يَحْزَنُونَ  ﴿البقرة، 62﴾

مسلماً کسانی که [به ظاهر] ایمان آوردند، و یهودی‌ها و نصرانی‌ها و صابئی‌ها هر کدامشان [از روی حقیقت] به خدا و روز قیامت ایمان آورند و کار شایسته انجام دهند، برای آنان نزد پروردگارشان پاداشی شایسته و مناسب است، و نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین شوند.

برچسب ها:
0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده تمام نظرات
0
افکار شما را دوست دارم، لطفا نظر دهیدx