استاد احمد عابدینی

محقق قرآنی

نویسنده

دین پژوه

مدرس حوزه و دانشگاه

فعال اجتماعی

0

سبد خرید خالی است.

بازگشت به فروشگاه
استاد احمد عابدینی

محقق قرآنی

نویسنده

دین پژوه

مدرس حوزه و دانشگاه

فعال اجتماعی

نوشته وبلاگ

شرح دعای ابوحمزه – جلسه چهل و سوم

شرح دعای ابوحمزه – جلسه چهل و سوم

برای شنیدن فایل صوتی جلسه چهل و سوم شرح دعای ابوحمزه وارد لینک زیر شوید:

↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓

لینک این جلسه

(ممکن است برای ورود به این لینک قدری منتظر بمانید. سعی کنید فیلترشکن خود را خاموش کنید)

متن پیاده شدۀ این جلسه

جلسه چهل و سوم شرح دعای ابوحمزه

به این قسمت از دعا رسیدیم که معرفی خودمان بود.

وَالضَّعِيفُ الَّذِى قَوَّيْتَهُ

ترجمه: «و من هستم آن ناتوانی که نیرومندش نمودی»

در رابطۀ با این جملات ممکن است کسی سؤال کند هریک از ما را پدر و مادر بزرگ کرده است و آنها بودند که به ما آب و نان دادند و ما را از خطرها محافظت کردند. پس چرا در اینجا همه چیز به خدا نسبت داده شده است؟

در جواب باید گفته شود که خدا خالق پدر و مادر و خالق مهر و محبت آنها به فرزند است. چطور فلان زن از بین این همه بچه تنها به فرزند خود، مهر و محبت می‌کند؟ این نشان از آن دارد که خداوند چنین مهر و محبتی را خلق کرده است.

و اما برای پاسخ به سؤال مطرح شده می‌توان بیان دیگری نیز داشت و آن اینکه ممکن است ما توصیه و نصیحتی به فردی بکنیم که موجب شود او پیشرفت زیادی بکند. در چنین مواردی ما دائما خواهیم گفت که آن فرد به خاطر توصیۀ من به این پیشرفت رسید. حال خدایی که پدر و مادر را خلق کرده است و مهر ما را در قلب مادر و غذای ما را در پستان او قرار داده است آیا نمی‌تواند بگوید من تو را پرورش دادم؟

همۀ اینها عنایت خدا بوده است که ما از آن حالت ضعف به حالت قوت رسیده‌ایم.

وَالذَّلِيلُ الَّذِى أَعْزَزْتَهُ،

ترجمه: «و خواری که عزیزش فرمودی»

ما زمانی بدون علم بودیم و خود این نوعی ذلت بود ولی خدا به ما عقل و هوش داد تا عالم شدیم.

وَالسَّقِيمُ الَّذِى شَفَيْتَهُ

ترجمه: «و بیماری که شفایش دادی»

ما در هنگام بیماری نزد دکتر می‌رویم و او دارو می‌دهد و ما با خوردن دارو شفا پیدا می‌کنیم ولی چون تمام این فراید را خدا طراحی کرده شفا را به خدا نسبت می‌دهیم.

و اما برخی بیماری‌ها هستند که علاجش در خود بدن گذاشته شده است. علمی به نام ایمنی‌سازی وجود دارد که در این زمینه بحث می‌کند که برخی از اجزاء بدن خودشان وظیفۀ ترمیم دارند. حال شفا دادن خدا به این معنا نیز هست که خدا بدن ما را به گونه‌ای خلق کرده است که سیستم ایمن سازی داشته باشد.

وَالسَّائِلُ الَّذِى أَعْطَيْتَهُ،

ترجمه: «و خواهشمندی که عطایش کردی»

ما با زبان حال و قال درخواست‌های زیادی از خدا می‌کنیم و خدا نیز به ما عطا می‌کند. زبان حال ما احتیاج است و ما دائما از خدا درخواست وجود دارد و خدا نیز به ما وجود عطا می‌کند. با زبان قال نیز درخواست‌هایی از خدا داریم که آنچه به مصلحت ما باشد به ما عطا خواهد شد.

وَالْمُذْنِبُ الَّذِى سَتَرْتَهُ،

ترجمه: «و گنه‌کاری که گناهش را بر او پوشاندی»

ما در طول عمر گناهان بسیاری مرتکب شده‌ایم ولی کسی از آن مطلع نشده است و این ستاریت خداست که اجازه نداده گناهان ما فاش شود.

وَالْخاطِئُ الَّذِى أَقَلْتَهُ؛

ترجمه: «و خطاکاری که نادیده‌اش گرفتی؛»

در ذیل این تعابیر این سؤال مطرح است که اگر این دعا را امام سجاد(ع) خوانده است چرا خود را خطاکار معرفی کرده است؟ مگر ایشان معصوم نیست؟

در جواب باید گفته شود که امامان ما از گناهان معصوم هستند ولی اموری هست که از دید ما گناه نیست ولی امام همان کار را در مقابل خدا گناه می‌داند. در دعای صباح از اینکه عبای ما در حین صحبت با خدا بیفتد استغفار شده است. به این جمله از دعای صباح توجه کنید:

وَ أَقِلْنِي مِنْ صَرْعَةِ رِدَائِي

ترجمه: «و من را از افتادن عبایم ببخش»

افتادن عبا گناهی ندارد ولی همین کار برای مقربین به درگاه خدا نوعی بی‌ادبی در پیشگاه خدا محسوب می‌شود.

پس برخی از کارهایی که برای ما خوب است برای اولیاء الهی نوعی گناه حساب می‌شود. شما ببینید ما برای رفتن نزد استاندار سعی می‌کنیم بهترین لباس خود را بپوشیم. حال آیا نباید در مقابل خدا پوشش مناسبت داشته باشیم؟ اولیای الهی عدم پوشش مناسب را برای خود گناه می‌دانند.

به هر حال کسی فکر نکند امام سجاد(ع) گناهان کبیره کرده است بلکه مراد گویندۀ این دعا این است که من، ادب حضور در پیشگاه تو را به بهترین وجه رعایت نکرده‌ام.

پس تعابیر این دعا عام است و وقتی امثال ما این تعابیر را می‌خوانیم گناهان کبیره به ذهنمان می‌آید ولی امام گناهان خاص خودش را به ذهن می‌آورد.

پس کلمات این دعا همه، مشکک و به اصطلاح، کِش‌دار هستند و انواع گناهان را شامل می‌شوند.

وَأَنَا الْقَلِيلُ الَّذِى كَثَّرْتَهُ، وَالْمُسْتَضْعَفُ الَّذِى نَصَرْتَهُ، وَأَنَا الطَّرِيدُ الَّذِى آوَيْتَهُ، أَنَا يَا رَبِّ الَّذِى لَمْ أَسْتَحْيِكَ فِى الْخَلاءِ، وَلَمْ أُراقِبْكَ فِى الْمَلاءِ، أَنَا صاحِبُ الدَّواهِى الْعُظْمىٰ، أَنَا الَّذِى عَلَىٰ سَيِّدِهِ اجْتَرَى، أَنَا الَّذِى عَصَيْتُ جَبَّارَ السَّماءِ، أَنَا الَّذِى أَعْطَيْتُ عَلَىٰ مَعاصِى الْجَلِيلِ الرُّشى، أَنَا الَّذِى حِينَ بُشِّرْتُ بِها خَرَجْتُ إِلَيْها أَسْعىٰ، أَنَا الَّذِى أَمْهَلْتَنِى فَمَا ارْعَوَيْتُ ، وَسَتَرْتَ عَلَىَّ فَمَا اسْتَحْيَيْتُ، وَعَمِلْتُ بِالْمَعاصِى فَتَعَدَّيْتُ؛ وَأَسْقَطْتَنِى مِنْ عَيْنِكَ فَما بالَيْتُ،

ترجمه: «و منم اندکی که بسیارش فرمودی و ناتوان شمرده‌ای که یاری‌اش دادی و رانده شده‌ای که مأوایش بخشیدی، من پروردگارا کسی هستم که در خلوت از تو حیا نکردم و در آشکار از تو ملاحظه ننمودم، منم صاحب مصیبت‌های بزرگ، منم آن‌که بر آقایش گستاخی کرد، منم آن‌که جبّار آسمان را نافرمانی کرد، منم آن‌که بر معاصی بزرگ رشوه دادم، منم آن‌که هرگاه به گناهی مژده داده می‌شدم شتابان به سویش می‌رفتم، منم آن‌که مهلتم دادی باز نایستادم و بر من پرده پوشاندی حیا نکردم و مرتکب گناهان شدم و از اندازه گذراندم؛ و مرا از چشمت انداختی، باک نکردم،»

این جملات نیز همگی در مقام معرفی خودمان است و اینکه خلاصه هرچه بدی هست از ماست. حال در ادامه، خدا معرفی شده است که با وجود این همه بدی و گناه از طرف ما او با کرم و بخشش خود با ما رفتار کرده است. به این جملات دقت کنید:

فَبِحِلْمِكَ أَمْهَلْتَنِى، وَبِسِتْرِكَ سَتَرْتَنِى حَتَّىٰ كَأَنَّكَ أَغْفَلْتَنِى، وَمِنْ عُقُوباتِ الْمَعاصِى جَنَّبْتَنِى حَتَّىٰ كَأَنَّكَ اسْتَحْيَيْتَنِى

ترجمه: «پس با بردباری‌ات مهلتم دادی و با پرده‌پوشی‌ات مرا پوشاندی تا آنجا که گویی مرا از یاد برده‌ای و از مجازات گناهان برکنارم داشته‌ای، گویا تو از من حیا کرده‌ای! »

با این جملات می‌گوییم انگار که خدا از ما حیا می‌کند در حالی که ما باید شرمساز باشیم. به قول معروف:

«گنه بنده کردست و او شرمساز»

معلوم است که خدا از ما حیاء ندارد ولی در اینجا آنقدر با خدا دوست صمیمی شده‌ایم که این جملات از ما صادر می‌شود. وقتی ما این همه کار بد کرده‌ایم ولی با این حال، خدا رزق ما را نبسته است انگار که از ما حیاء کرده است.

إِلٰهِى لَمْ أَعْصِكَ حِينَ عَصَيْتُكَ وَأَنَا بِرُبُوبِيَّتِكَ جاحِدٌ، وَلَا بِأَمْرِكَ مُسْتَخِفٌّ، وَلَا لِعُقُوبَتِكَ مُتَعَرِّضٌ، وَلَا لِوَعِيدِكَ مُتَهاوِنٌ، لَكِنْ خَطِيئَةٌ عَرَضَتْ وَسَوَّلَتْ لِى نَفْسِى، وَغَلَبَنِى هَواىَ، وَأَعانَنِى عَلَيْها شِقْوَتِى، وَغَرَّنِى سِتْرُكَ الْمُرْخىٰ عَلَىَّ، فَقَدْ عَصَيْتُكَ وَخالَفْتُكَ بِجُهْدِى،

ترجمه: «خدایا، آنگاه که نافرمانی کردم، نافرمانی‌ات نکردم چنان‌که منکر پروردگاری‌ات باشم و نه چنان‌که سبک شمارنده فرمانت باشم و نه با گستاخی در معرض کیفرت قرار گیرم و نه تهدیدت را ناچیز شمارم، ولی خطایی بود که بر من عارض شد و نفسم آن را برایم آراست و بدبختی‌ام مرا بر آن یاری نمود و پردۀ افتاده‌ات بر من مغرورم نمود، در نتیجه با کوششم نافرمانی‌ات کردم و به مخالفتت برخاستم»

با این جملات اعلام می‌کنیم که ما با گناه کردن قصد مبارزه با تو را نداشتیم بلکه هوای نفس ما را فریب داد و به اصطلاح عرفی خر شدیم.

و اما جملۀ وَغَرَّنِى سِتْرُكَ الْمُرْخىٰ عَلَىَّ نیز جالب است و این نکته را می‌رساند که پرده‌پوشی خدا خودش عاملی می‌شود که گناه را ادامه دهیم.

فَالْآنَ مِنْ عَذابِكَ مَنْ يَسْتَنْقِذُنِى وَمِنْ أَيْدِى الْخُصَماءِ غَداً مَنْ يُخَلِّصُنِى وَبِحَبْلِ مَنْ أَتَّصِلُ إِنْ أَنْتَ قَطَعْتَ حَبْلَكَ عَنِّى؛

ترجمه: «اکنون چه کسی مرا از عذابت نجات می‌دهد و فردا از چنگ ستیزه‌جویان و دشمنی‌کنندگان چه کسی رهایم می‌کند و به رشته چه کسی بپیوندم اگر تو رشته‌ات را از من بگسلی؛»

مراد از الْخُصَماءِ کسانی هستند که حق آنها را خورده‌ایم و آنها دشمن ما شده‌اند. مثلا نسل آینده دشمن ما هستند چرا که طبیعتی برای آنها باقی نگذاشته‌ایم. همچنین بسیاری از اقشار جامعه دشمن کسانی هستند که با پایین و بالا آوردن قیمت دلار به مردم ضربه زده‌اند. بنابراین، بازی‌های سیاسی که موجب بدبختی مردم می‌شود دشمن ساز است.

برچسب ها:
1 1 رای
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده تمام نظرات
0
افکار شما را دوست دارم، لطفا نظر دهیدx