پاسخ به شبهات جناب آقای ایمان سلیمانی امیری(قسمت دوم)

برای شنیدن فایل صوتی جلسه دوم پاسخ احمد عابدینی به شبهات آقای ایمان سلیمانی امیری وارد لینک زیر شوید:
↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓
(ممکن است به خاطر ضعیف بودن اینترنت برای ورود به این لینک قدری منتظر بمانید. سعی کنید فیلترشکن خود را خاموش کنید)
متن پیاده شدۀ این جلسه
بسم الله الرحمن الرحيم
پاسخ به شبهات جناب آقای ایمان سلیمانی امیری(قسمت دوم)
بحث پیرامون پاسخ به صحبتهای آقای سلیمانی امیری در فايل شماره 28 بود و ما بدون اینکه بخواهیم نیتخوانی بکنیم پاسخ مطالب اشتباه ایشان را خواهیم داد.
یکی دیگر از نکات ایشان این است که اسلام و قرآن حق شهروندی را قبول ندارد و برای این موضوع به آیات 43 تا 47 سوره مائده تمسک میکند.
عجیب است که ایشان این آیات را دقیقا بر عکس آنچه که هست بیان میکند. در واقع در این آیات بهترین نوع رعایت حق شهروندی بیان شده است ولی اینکه چرا ایشان در توضيح چنین آياتی میگوید اسلام حق شهروندی را رعایت نمیکند از عجائب است.
ابتدا آیات را بیاوریم و سپس در مورد آن بحث کنیم:
وَ كَيْفَ يُحَكِّمُونَكَ وَ عِنْدَهُمُ التَّوْرٰاةُ فِيهٰا حُكْمُ اللّٰهِ ثُمَّ يَتَوَلَّوْنَ مِنْ بَعْدِ ذٰلِكَ وَ مٰا أُولٰئِكَ بِالْمُؤْمِنِينَ ﴿المائدة، 43﴾
چگونه تو را داور قرار میدهند در حالی که تورات که در آن حکم خداست نزد آنان است؟ سپس بعد از آنکه میانشان با حکمی که مطابق حکم تورات است داوری کردی روی برمیتابند، و [این روی برتافتن نشانه این است که] آنان [به تورات هم] ایمان ندارند.
إِنّٰا أَنْزَلْنَا التَّوْرٰاةَ فِيهٰا هُدىً وَ نُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذِينَ أَسْلَمُوا لِلَّذِينَ هٰادُوا وَ الرَّبّٰانِيُّونَ وَ الْأَحْبٰارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتٰابِ اللّٰهِ وَ كٰانُوا عَلَيْهِ شُهَدٰاءَ فَلاٰ تَخْشَوُا النّٰاسَ وَ اخْشَوْنِ وَ لاٰ تَشْتَرُوا بِآيٰاتِي ثَمَناً قَلِيلاً وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِكَ هُمُ الْكٰافِرُونَ ﴿المائدة، 44﴾
بی تردید ما تورات را که در آن هدایت و نور است نازل کردیم. پیامبرانی که تسلیم تورات بودند بر اساس آن برای یهودیان داوری میکردند، و [نیز] دانشمندان الهی مَسلک [وکاملان در دین] و عالمان یهود به سبب آنکه حفظ و حراست کتاب خدا از آنان خواسته شده بود و بر [درستی و راستی] آن گواه بودند به وسیله آن داوری میکردند. پس [ای دانشمندان یهود!] از مردم نترسید و از من بترسید، و آیاتم را به بهایی اندک مفروشید. و کسانی که بر طبق آنچه خدا نازل کرده داوری نکنند، هم اینانند که کافرند.
وَ كَتَبْنٰا عَلَيْهِمْ فِيهٰا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَ الْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَ الْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَ السِّنَّ بِالسِّنِّ وَ الْجُرُوحَ قِصٰاصٌ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ كَفّٰارَةٌ لَهُ وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِكَ هُمُ الظّٰالِمُونَ ﴿المائدة، 45﴾
و ما در تورات بر بنی اسرائیل لازم و مقرّر داشتیم که [در قانون قصاص] جان در برابر جان، و چشم در مقابل چشم، و بینی به عوض بینی، و گوش به جای گوش، و دندان در برابر دندان، و زخمها را قصاصی است. و هر که از آن قصاص گذشت کند، پس آن گذشت کفّارهای برای [خطاها و معاصیِ] اوست. و آنان که بر طبق آنچه خدا نازل کرده داوری نکنند، هم اینانند که ستمکارند.
وَ قَفَّيْنٰا عَلىٰ آثٰارِهِمْ بِعِيسَى ابْنِ مَرْيَمَ مُصَدِّقاً لِمٰا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْرٰاةِ وَ آتَيْنٰاهُ الْإِنْجِيلَ فِيهِ هُدىً وَ نُورٌ وَ مُصَدِّقاً لِمٰا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ التَّوْرٰاةِ وَ هُدىً وَ مَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِينَ ﴿المائدة، 46﴾
و به دنبال پیامبران گذشته، عیسی بن مریم را درآوردیم در حالی که تصدیق کننده تورات پیش از خود بود، و انجیل را که در آن هدایت و نور است به او عطا کردیم و آن هم تصدیق کننده تورات پیش از خود، و برای پرهیزکاران هدایت و موعظه بود.
وَ لْيَحْكُمْ أَهْلُ الْإِنْجِيلِ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فِيهِ وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِكَ هُمُ الْفٰاسِقُونَ ﴿المائدة، 47﴾
و باید اهل انجیل بر طبق آنچه خدا در آن نازل کرده داوری کنند، و آنان که بر طبق آنچه خدا نازل کرده داوری نکنند، هم اینانند که فاسقاند.
برای فهم این آیات و فهم حقوق شهروندی در این آیات باید بدانیم که در حکومت پیامبر(ص) در مدینه آنقدر آزادي هست كه طبق آیه 47، اهل انجیل باید طبق همان انجیل حکم کنند. پس قرار نیست آنها مجبور شوند که به حکم قرآن تن دهند.
طبق این آیه در شهری که گروههای مختلف هستند و هر کدام آیین نامهای دارند میتوانند بر طبق آن عمل کنند. پس لازم نیست همۀ گروهها حتما بر طبق یک قانون و حتی قانون اکثریت عمل کنند.
آیا حقوق شهروندی از این بیشتر میخواهید؟ معمولا همه جا گفته میشود طبق نظر اکثریت عمل شود ولی اسلام چنان آزادی عمل به اقلیت داده است که اصلا قابل تصور نیست. من نمیفهمم که چرا ایشان این آیات را وارونه معنا میکند. انگار که ایشان میخواهد بدون دلیل ایراد بگیرد مثل کسی که سر سفره نشسته بود و وقتی لیوانهای وارونه را دید که چپده شده است برای اینکه بدون دلیل ایراد بگیرد گفت این چه لیوانهایی است که «دَر» ندارند و وقتی آنها را برداشت گفت این لیوانها «تَهْ» هم ندارند.
حال ایرادهای آقای سلیمانی هم از همین قبیل است، واقعا نمیدانم چه بگویم.
همچنین از تعبیر أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ در آیه 44 بدست میآید که قصاص ارتباطی با دین و مذهب افراد يا شخصيت آنان ندارد. خود حضرت علی(ع) وقتی ضربت خورد اعلام کرد که قاتل من یک ضربه زده است و باید یک ضربه بخورد. پس اینکه عنوان من یعنی امیر المؤمنین را وسط بکشید و بيش از يك نفر را بكشيد يا جنگ راه بیندازید صحیح نیست.
با این توضیحات تعبیر وَ مَنْ لَمْ يَحْكُمْ بِمٰا أَنْزَلَ اللّٰهُ فَأُولٰئِكَ هُمُ الظّٰالِمُونَ به این معناست که اگر کسی به تساوی حکم نکند و بخواهد براي خودش يا مقتول از خانوادهاش حق بيشتري بگيرد، ظلم است و او از ظالمین است.
نکته دیگر در این آیات این است که با اینکه یهودیان اینقدر جنگ بر علیه پیامبر(ص) راه انداختند ولی باز در سوره مائده که آخرین سورۀ نازل شده است در آیه 44 و دیگر آیات، دين يهود مورد تأييد قرار گرفته و از یهودیان خوب تمجيد شده است.
پس آقای سلیمانی اگر از دست خرافیها یا سوء استفاده کنندگان از دین دل خونی دارد نباید آیات را اشتباه معنا کند. بله اگر گروههایی از دین سوء استفاده کردند یا دین را بد معرفی کردند که من خودم قربانی آنها هستم چرا آقای سلیمانی امیری بد عمل میکند؟ نباید به خاطر کینه داشتن به چیزی با چیز دیگری دشمنی کنیم.
باز ایشان میگوید در بدر و احد آدمکشی صورت گرفته است ولی باید دقت کرد که در این جنگ، یک طرف بر تجاوز بوده و از مكه آمده كنار مدينه جنگيده و به هیچ اصلی از اصول پایبند نبوده است و گروه دیگر بدون هیچ تقصیری مورد شکنجه واقع شده و فرار كرده و الان در 400 كيلومتري منزلش مورد حمله قرار گرفته است. حال در این شرائط پسر در صفی است که مورد شکنجه قرار میگرفته و فرار کرده و پدر در صف مقابل است كه شكنجه ميكرده است و الآن آمده است که پسرش را بکشد. آیا اگر در چنین وضعیتی پسر بجنگد کار اشتباهی انجام داده است؟!!
مگر یادتان نیست که دختر اهوازی توسط پدر و برادرانش کشته شد و همۀ دنیا موضع گرفت؟ آیا در اینجا نباید با پدر و برادران برخورد کرد؟
در آن زمان هم همین بوده است و بلکه شدیدتر. خویشاوندی که از انسانیت بویی نبرده و میخواهد فرزندش را بکشد، آیا آن فرزند نباید از خود دفاع کند؟ شما از او دفاع نميكني و تازه براي او حق دفاع هم قائل نيستي. اين اوج نامردي است.
جنگهای صدر اسلام در واقع جنگ بین انسانیت و وحشیگری بوده است. در این جنگها هیچگاه انسانهای خوب حمله نکردند بلکه همیشه مورد حمله قرار گرفتند و چارهای جز دفاع نداشتند. تازه وقتی این خوبها بر آن بدها مسلط شدند همۀ آنها را عفو کردند. اگر از زندگي حضرت علي و حضرت محمد در تاریخ صدر اسلام چیز دیگری سراغ دارید بگویید.
با این توضیحات نمیدانم چرا آقای سلیمانی میگوید دین، افراد را به جان هم میاندازد؟ چرا ایشان تقصیرها را به گردن دین میاندازد در حالی که انصافا دشمنان دین مقصرند. خوب است قدری انصاف و انسانیت داشته باشید و برای اینکه چند نفر ضد دین شوند به هر چیزی تمسک نکنید.
باز ایشان در جای دیگر گفته است دو قریشی یعنی علی و معاویه بر سر یک قریشی دیگر یعنی عثمان جنگ راه انداختهاند.
جواب این حرف این است که عثمان با اینکه داماد پیامبر(ص) بود در حكومتش ظلم میکرد و مردم علیه او قیام کردند. حضرت علی(ع) بارها سعی کرد مردم را آرام کند ولی کارش به نتیجه نرسید و مردم عثمان را کشتند. معاویه نیز که در واقع میخواست خلیفه کشته شود تا خودش به حکومت برسد وقتی دید مردم با علی(ع) بیعت کردند شروع به خونخواهی عثمان کرد، در حالی که اگر معاویه واقعا دوستدار عثمان بود چرا در دفاع از عثمان کاری نکرد؟ این در حالی است که حضرت علی(ع)، حسن و حسین علیهما السلام را در دفاع از عثمان فرستاد.
تازه معاویه میگفت باید قاتلان عثمان را به من تحویل دهید تا من قصاص کنم در حالی که کشندگان عثمان مظلومانی بودند که از ظلم بنیامیه جانشان به لب رسیده بود و بر فرض قاتل يك نفر و مجرم بود، معاويه وليّ خون عثمان نبود تا بخواهد قاتل يا قاتلان را قصاص كند و از همه اينها گذشته طبق چه مبنايي افراد زيادي بايد به خاطر يك نفر كشته شودند؟
حال واقعا آقای ایمان سلیمانی قبول میکند که چنین مظلومانی تحویل معاویه داده شوند؟
خود معاویه باید کاری میکرد که عثمان كشته نشود ولی چنین نکرد. در این شرائط آیا حضرت علی(ع) باید این مظلومان را به معاویه تحویل دهد؟ خیر، حضرت این کار را نکرد و این بهانهای در دست معاویه شد.
و اما اشکال دیگر آقای سلیمانی امیری این است که چرا حضرت علی(ع) در جنگ صفین فرزندان خود را به جنگ نفرستاد؟
جواب این حرف این است که اولا این کار حضرت علی(ع) خودش رد شبهۀ دیگری است که امثال شما مطرح کرده و میگویید حسن و حسین در جنگ با ایران شرکت داشتند. این یک دروغ بزرگ است. در جنگ صفين که خود حضرت علی(ع) حاضر است و حق و باطل مشخص بوده حضرت اجازه نمیدهد فرزندانش بجنگند، پس حتما اجازه نداده است فرزندانش در جنگ با ایران شرکت کنند.
ثانیا بالاخره در جنگ و هزینههای آن باید اولویت سنجی صورت گیرد و این اشکالي ندارد، بلكه كار نيكويي است و مثلا براي گرم شدن بايد كارتون و مقوا آتش زد نه چوبهاي پر ارزش را؛ ما خودمان در کارهای روزمره اولویتسنجی میکنیم و مثلا اگر خواستیم وسیلهای از خانه را بفروشیم چیزی را نمیفروشیم که بسيار ارزشمند است يا هر روز به آن احتیاج داریم. حال، حضرت علی(ع) نیز در زمانی که جنگی به پا شده سعی میکند کمترین هزینه را بدهد تا ضررش کمتر باشد. بالاخره جنگ جان انسان ميخواست و حضرت علي دوست نداشت هزينۀ بالا را كه خودش را ناراحت كند و نسل رسول الله هم قطع شود بپردازد و به همین خاطر اجازه نداد حسن بن علی(ع) در جنگ صفین شرکت کند و به فرزند ديگرش اجازه يا حتي دستور داد.
آیا آقای سلیمانی چون با اسلام مخالف است باید با عقل هم مخالفت کند؟ عقل میگوید اولویت سنجی در جنگ و در هر حال و كاري یک امر بدیهی است. وقتی جنگی بپا شده است حضرت علی(ع) با خود میگوید پسر خود را میفرستم ولی پسری که نوۀ رسول الله است را نمیفرستم. این چه اشکالی دارد؟
و اما اینکه ایشان مثالهایی از زمان ما میزند که در جنگ ایران و عراق چه کسانی به جنگ رفتند و چه کسانی به جنگ نرفتند اشتباه است چون در زمان ما حق و باطل به هم مخلوط است ولی در آن زمان حق و باطل مشخص بوده است.
نکتۀ دیگر اینکه بهتر بود آقای سلیمانی کل نهج البلاغه را بخواند تا بفهمد معاویه اصلا در اسلام شخصیتی نبوده است او پس از فتح مكه تسليم شد با اين حال باز حضرت علی(ع) نصیحتهای زیادی به او میکند، حتی در جنگ وقتی معاویه اجازۀ دسترسی سپاه حضرت علی(ع) به آب را میبندد حضرت خطبۀ 51 را ميخواند و سپاه حضرت حملهای میکند و به آب دسترسی پیدا میکنند ولی آب را بر روی معاویه نمیبندند بلکه اجازه میدهند آنها نیز از آب استفاده کنند. چرا آقای سلیمانی این چیزها را نمیبیند؟ مردم با این کارهای حضرت علی(ع) میفهمیدند که حق و باطل کدام است.
و اما شبهۀ دیگر ایشان که بسیار عجیب است این است که میگوید اشکال خوارج به حضرت علی(ع) درست بوده است به این صورت که آنها به حضرت علی(ع) گفتهاند اگر معاویه حق است چرا با او جنگیدی و اگر بر باطل است چرا با او صلح میکنی؟
نمیدانم به این حرف چه باید بگویم؟ شما با بچۀ کلاس اولی که صحبت نمیکنید؛ چطور اینجا شما طرفدار خوارج شدهاید که جامدترین فکر را داشتهاند! به هر حال یک روزی مصلحت، جنگ است تا يا باطل نابود شود و يا حق كاملا روشن شود و روز دیگر مصلحت، در صلح است؛ زيرا يا طرف تسليم شده يا حق روشن شده يا نيرويي براي جنگ وجود ندارد يا اولويت ديگري به وجود آمده است. عقل در هر زمانی حکمی میدهد. حتي وقتی در موردي مشاهده میکنیم با اینکه حق با ماست ولی ميبينيم صلح ثمرات بيشتري دارد در چنین زمانی نباید جنگید، همچنین وقتی خود مردم صلح میخواهند. بنابراين با اینکه حضرت علي ميدانسته كه شرايط براي صلح خوب مهيا نيست و به آنها میگوید الآن وقت صلح نیست ولی وقتي مردم صلح ميخواهند به خاطر خواست مردم صلح میکند. بعد از اينكه صلح با معاويه اتفاق افتاد مردم فهميدند كه صلح اشتباه بود آنگاه به حضرت فشار آوردند كه قرارداد صلح را زیر پا بگذارد ولی ایشان فرمود: قرارداد محترم است.
خود حضرت در نامۀ به مالک اشتر که نامه 53 نهج البلاغه است میگوید مشرکان صفت خوبی داشتند و آن اینکه قراردادهای بین یکدیگر را به هم نمیزدند چرا که عواقب پیمانشکنی را درک کرده بودند.
پس حضرت به یاران خود میگوید و لو اینکه شما به خاطر جهالت گول خوردید و صلح کردید باید به آن پایبند باشید. حال آیا این کار بد است؟!
آقای سلیمانی و امثال ایشان باید دقیقا موضع خود را روشن کنند که آیا طرفدار معاویه هستند یا طرفدار خوارج یا میخواهند به هر چیزی اشکالی کنند؟
اشکال دیگر ایشان این است که ميگويد مسلمانان كسي را كه با اعتقادات آنان هماهنگ است، فرشته ميبينند و مخالف را میکروب ميبينند.
در این زمینه باید گفته شود که نمیتوان منکر شد که گاهي یکی در عمل نشان داده که فرشته است و یکی در عمل نشان داده که میکروب است.
مثلا در صلح حدیبیه یکی از مشرکان که اتفاقا نویسندۀ قرار داد صلح بود پسرش را به جرم مسلمان شدن با زنجیر بسته بود. آن پسر وقتی فهمید مسلمانان تا حدیبیه آمدهاند خود را به هر صورتی بود رها کرد و در حالی که زنجیر به بدنش بود خود را به مسلمانان رساند و هرچه مسلمانان و پیامبر(ص) به پدرش گفتند او را رها کن حاضر نشد. پس یک طرف پیامبر(ص) است که به همه آزادی میدهد و طرف دیگر کسی است که فرزندش را به زنجیر کشیده است. حال آیا این دو مثل هم هستند؟
پیامبر(ص) وقتی توانست بر شهر مکه مسلط شود تلاش كرد كه به گونهاي مسلط شود كه خوني ريخته نشود و وقتي كه مسلط شد همۀ اهل مكه را آزاد كرد ولی شخصی مثل ابن زیاد راههاي صلح را بست و سعي كرد با جنگ بر حسين و يارانش پيروز شود و هر چه بيشتر بكشد و پس از کشتن امام حسین(ع) و اصحابش بر بدنهای آنها اسب تازاند. آیا شما این دو را مثل هم ميبينيد؟!
پس اینگونه نیست که ما فرشته و میکروب ببینیم بلکه یک طرف واقعا فرشته و یک طرف واقعا میکروب است.
جالب است که شما در غرب هستید و بهترین کتابها در مورد پیامبر(ص) را غربیها نوشتهاند مثل کتاب «محمد بر پایۀ کهنترین منابع» یا «محمد پیامبری که از نو باید شناخت»؛ نویسندگان این کتابها اصلا مسلمان نیستند ولی وقتی تاریخ پیامبر(ص) را میخوانند اقرار به درخشندگی زندگی ایشان دارند. پس حتی غیر مسلمانان نیز کارهای پیامبر(ص) را فرشتهگونه میبینند و از آن طرف کارهای دشمنان ایشان بدترین کارها بوده است.
مثال دیگر از دشمنان پیامبر(ص) ابولهب است که دو دختر از پیامبر(ص) را قبل از بعثت به ازدواج پسرانش در آورد ولی بعد از بعثت، فرزندانش را مجبور كرد تا دختران پیامبر(ص) را طلاق دهند.
حال آیا پیامبر(ص) با ابولهب قابل مقایسه است؟! آیا اگر کسی ابولهب را میکروب معرفی کند اشتباه است؟! پس اگر کمی انصاف باشد پیامبر(ص) میدرخشد. بله در زمان ما نمیتوان کسی را فرشته یا میکروب معرفی کرد چون امور به یکدیگر مخلوط است.
و اما اینکه آقای سلیمانی در جایی گفته است اسلام ترور را مرگ مقدس میداند اصلا صحیح نیست چون در اسلام چنین امری وجود ندارد و مواردی که گفته شده افرادی به دستور پیامبر(ص) ترور شدند دروغی است که دشمنان اسلام ساختهاند و يك مورد ترور نيز نميتوانند ثابت كنند.
خوب است در انتهای قسمت دوم پاسخ به آقای ایمان سلیمانی امیری به دو جملۀ طلائی که خلاصۀ بحث است اشاره کنم که:
- در زمان پیامبر(ص) دفاع از اسلام، در واقع دفاع از آزادی و عدالت و مروّت بوده است و دشمنان اسلام کسانی بودهاند که همگی با آزادی و عدالت و مروّت و جوانمری مشکل داشتهاند.
- در زمان پیامبر(ص) متعصبان به اسلام ایمان نمیآوردند و کسانی که آزاد اندیش بودند عاشق اسلام شدند ولی آنقدر اسلام وارونه شده که در زمان ما متعصبان در دین ماندهاند و آزاد اندیشان از دین فراریاند. معلوم است که اسلام زمان ما با اسلام زمان پیامبر(ص) 180 درجه متفاوت است.
به هر حال امیدوارم تلویزیون پارس صحبتهای مرا نیز پخش کند تا مسائل روشن شود و اگر آقاي سليماني پاسخي داشت آن را نيز خواهم شنيد.
