شرح خطبه پنجم نهج البلاغه

برای شنیدن فایل صوتی شرح خطبه پنجم نهج البلاغه وارد لینک زیر شوید:
↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓
شرح خطبه پنجم
(ممکن است به خاطر ضعیف بودن اینترنت برای ورود به این لینک قدری منتظر بمانید. سعی کنید فیلترشکن خود را خاموش کنید)
متن پیاده شدۀ این جلسه
نکات درس نهج البلاغه در تاریخ 16/08/1403
شرح خطبه پنجم نهج البلاغه
من عادت دارم همه جا حرف جدید بزنم و حرف جدیدم در مورد خطبۀ 5 و 6 نهج البلاغه این است که این دو خطبه دقیقا دو کار ضدّ هم را توضیح میدهد. در خطبه 5 بحث ابوسفیان و عباس مطرح شده است که میخواستند حضرت علی(ع) را فریب دهند و او را جلو بیندازند تا جنگ و درگیری ایجاد کنند تا از این طریق ابوسفیان به حکومت برسد ولی حضرت دقیقا نقشۀ آنها را تشخیص داد و اجازه نداد اهداف آنها به نتیجه برسد. خطبه 6 مربوط به این است که همین اتفاق برای طلحه و زبیر و معاویه افتاد یعنی بعد از اینکه حضرت علی(ع) به حکومت رسید معاویه نامهای به زبیر نوشت و گفت من بیعت اهل شام را برایت گرفتم و تو خلیفهای. پس کوفه و بصره را دریاب و طلحه و زبیر با وجود اینکه با حضرت علی(ع) بیعت کرده بودند ولی به سمت بصره رفتند و آنجا را گرفتند و جنگهای جمل و صفین و خوارج رخ داد.
پس جنگهای سهگانهای که وقت حکومت حضرت علی(ع) را گرفت به خاطر بی دقتی و فريب خوردن زبیر بود که به هوس دنیا دروغ معاويه را باور كرد.
ولی حضرت علی(ع) این زیرکی را داشت و این را فهمید که ابوسفیان و عباس کسانی نیستند که واقعا بخواهند زیر پرچم او بیایند و او را خليفه بدانند.
از همینجاست که به سادگی برخی افراد پی میبریم که فکر میکنند هرکسی حیدر حیدر گفت انسان خوبی است و واقعا طرفدار حرت علي(ع) و انسان خوبي است. این در حالی است که گاهی اوقات ابوسفیان و عباس در زیر پوست حیدر حیدر کنان قرار دارند. پس هر ندای علی گفتنی را نباید به راحتي پذیرفت.
بسیاری از افراد یاد گرفتهاند که چه شعاری بدهند تا به اهدافشان برسند. پس تمامي حقگويان به دنبال حق نیستند بلکه به دنبال این هستند که چه حرفی بزنند تا مطرح شوند و سود ببرند.
دوران بدی شده است. میبینیم که چین تسبیح و مهر و جا نماز درست میکند در حالی که اصلا چنین چیزهایی را قبول ندارد و تنها به دنبال مشتری است.
بگذریم. به هر حال کسی از شارحان نهج البلاغه طبق تفحص بنده این دو خطبه را به یکدیگر ربط نداده است بلکه خطبۀ 5 جدا و خطبۀ 6 نیز جدا شرح داده شده است مثلا آیت الله منتظری این دو خطبه را جداگانه شرح داده و به نکتۀ بیان شده اشاره نکرده است ولی به نظر من این خیلی مهم است که از ارتباط دو خطبه، زیرکی افرادی مثل حضرت علی(ع) فهمیده شود. ایشان این زیرکی را دارد که یاری ابوسفیان به درد نمیخورد و نباید با دلو ابوسفیان به چاه رفت ولی زبیر این زیرکی را نداشت.
سياستمداران کشور ما نیز این زیرکی را ندارند که بفهمند با دلو روسیه و چین نباید به سمت چاه رفت چرا که به وقتش خیانت میکنند. جالب است که بارها این خیانتها دیده شده ولی باز مسئولان ما دقت نمیکنند. بارها گفتهام بجای این کار، به خود ایرانیان بها دهید. ایرانیانی که در خارج زندگی میکنند، هم متخصص هستند و هم پولدار. آنها بدون کمک روسیه و چین ایران را خواهند ساخت البته به شرطی که عدهای در کشور دست از افراط بردارند.
با این مقدمه وارد جملات خطبه شویم:
وَ مِنْ خُطْبَةِ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ لَمَّا قُبِضَ رَسُولُ الله صَلَّى الله عَلَيْهِ وَآلِهِ وَ خاطَبَهُ الْعَبّاسُ وَ اَبُوسُفْيانَ بْنُ حَرْب فى اَنْ يُبايِعا لَهُ بِالخِلافَةِ
ترجمه: «از خطبه های آن حضرت است بعد از وفات پیامبر(ص) در خطاب به عباس و ابوسفیان که [پس از اوضاع سقیفه از] حضرت درخواست قبول بیعت برای خلافت داشتند»
البته معلوم است که افرادی نیز با ابوسفیان و عباس همراه بودهاند و چه بسا ابوسفیان، بنی امیه و عباس، بنی عباس را همراه خود آورده بودند و به همین خاطر در ادامه حضرت از تعبیر «ایها الناس» استفاده کرده است.
اَيُّهَا النّاسُ، شُقُّوا اَمْواجَ الْفِتَنِ بِسُفُنِ النَّجاةِ،
ترجمه: «ای مردم، با کشتیهای نجات امواج فتنهها را بشکافید،»
در این تعبیر اختلاف و درگیری، امواج فتنه نامیده شده است. خود حضرت و اهل بیت پیامبر(ص) نیز سفینۀ نجات دانسته شدهاند و با این تعبیر به این حدیث از پیامبر(ص) اشاره کرده است که فرمودند:
إنّما مَثَلُ أهلِ بَيتي فيكُم كمَثَلِ سَفينَةِ نُوحٍ عليه السلام ؛ مَن دخَلَها نَجا ، و مَن تَخَلّفَ عَنها غَرِقَ .
ترجمه: «مَثَل اهل بيت من در ميان شما، حكايت كشتى نوح عليه السلام است كه هر كس وارد آن شد نجات يافت و هر كس از آن بازمانْد غرق شد.»(امالی شیخ طوسی، ص721)
دقت شود که موج دریا به گونهای است که موجب از بین رفتن است. جنگ و درگیری نیز همینگونه است. پس حضرت میفرماید وقتی عدهای از مهاجران و انصار با ابوبکر بیعت کردهاند اگر بخواهیم با آنها وارد جنگ شویم موجب از بین رفتن افراد و کیان اسلام است و الآن وقت قیام نیست.
وَ عَرِّجُوا عَنْ طَريقِ الْمُنافَرَةِ
ترجمه: «از جادۀ دشمنی و اختلاف کنار روید»
اینکه کسی بگوید ما بنی هاشم یا قریشی هستیم و با این حرف بخواهد نفرت پراکنی کند درست نیست. باید از اینها گذشت و بالا رفت.
وَ ضَعُوا تيجانَ الْمُفاخَرَةِ.
ترجمه: «تاجهای مفاخرت و برتری جویی را از سر بیندازید.»
اینکه افراد با معیار قوم و قبیله بخواهند تصمیم بگیرند صحیح نیست. آنچه معیار است حق است. پس اگر نزد حضرت علی(ع) میآیند باید برای این باشد که حضرت از لحاظ علم و عدالت برترین است نه اینکه قرشی است.
اَفْلَحَ مَنْ نَهَضَ بِجَناح ، اَوِ اسْتَسْلَمَ فَاَراحَ.
ترجمه: «رستگار گردید آن که با داشتن بال قیام نماید، یا [در بی قدرتی] راه سلامت گیرد و [دیگران را] راحت گذارد»
کسی که میخواهد پرواز کند باید بال داشته باشد و كسي كه ميخواهد قيام كند بايد يار داشته باشد و مراد از يار ياوران داراي دو بُعد علم و عقل و تقواست. براي قيام براي حق صِرف از طائفه و قبیله بودن، بال نیست.
به هر حال کسی که بال ندارد يا يار بدرد بخور ندارد باید راحت و آرام بنشیند تا راحت زندگی کند و مردم نيز راحت زندگي كنند.
پس از اینکه پیامبر(ص) از دنیا رفت حضرت علي(ع) نیرویی نداشت و اکثرا به سمت ابوبکر رفتند و نیروهایی که به سمت حضرت آمدند نیروهای اسلام خواه نبودند. به همین خاطر حضرت به آنها اعتماد نداشت.
حضرت علی(ع) صبر کرد و خلفاء از جمله سومي بد کار کردند و در نتیجه شرائطی به وجود آمد که حضرت حاکم گردید، ولی دوباره شرائط از بین رفت و با سه جنگ طاقتفرسا مردم از علي(ع) بريدند؛ به همین خاطر امام حسن(ع) صلح کرد. امام حسین(ع) نیز چون قدرتی نداشت اصلا قیام نکرد بلکه از سنرزمينی به سرزمين دیگر میرفت تا شرائط را بسنجد.
هذا ماءٌ آجِنٌ، وَلُقْمَةٌ يَغَصُّ بِها آكِلُها.
ترجمه: «اين [حکومت بدین صورت] آبی متعفن، و لقمه ای گلوگیر است.»
«هذا» به حکومت و پست و مقام برمیگردد. تعبیر «آب متعفن و لقمۀ گلوگير» در بارۀ حكومت از خطبۀ پنجم چندان معروف نشده است ولی خیلی جالب است. پس حضرت به ابوسفیان و عباس میگوید حکومت الآن چیز خوبی نیست و موجب گلوگیری است.
این خیلی مهم است که هر چیزی زمانی دارد و اگر در زمان خود انجام نشود ممکن است بسیاری از افراد به کشتن داده شوند.
مثال امروزی آن، حملۀ هفت اکتبر2023 توسط حماس به اسرائیل است که وقتش نبود و به همین خاطر کشته و زخمی و ویرانی فراوانی به بار آورده است. با کشور غاصبی که همۀ دنیا طرفدار او هستند باید با کار تبلیغاتی وارد مبارزه شد و ملتها را از او گرفت نه با راههای نظامی خشن و اشتباهات موجب شد مسلمانان، وحشی معرفی گردند و جهان طرفدار آنان و خواهان نابودي مسلمانان شوند.
با این کار حماس بسیاری از جهانيان، طرفدار اسرائیل شدند. وقتی ترامپ از اسرائیل حمایت میکند و رأی میآورد به این معناست که مردم آمریکا تصورشان این است که این مسلمانان باید از بین بروند. متأسفانه رادیو و تلویزیون ما حقایق را به مردم نمیگوید و گروهی نیز که راه درست را میگویند مورد هجمه قرار میگیرند. پس ما را در خواب غفلتی قرار دادهاند.
وَ مُجْتَنِى الثَّمَرَةِ لِغَيْرِ وَقْتِ ايناعِها كَالزّارِعِ بِغَيْرِ اَرْضِهِ.
ترجمه: «چينندۀ میوه در غير وقت رسيدنش مانند كاشتن در غير محل كِشت است.»
طبق این جمله حضرت میگوید الآن وقتی نیست که حکومت بدست من برسد و اگر الآن حکومت را بدست بگیرم مثل این است که میوه در غیر وقتش چیده شده باشد.
و اما تعبیر كَالزّارِعِ بِغَيْرِ اَرْضِهِ دو گونه معنا شده است:
الف) مثل زارعی است که در زمینی که مخصوص زراعت نیست زرع کند مانند کسی که در زمین سنگلاخ کشاورزی کند. این معنا توسط آیت الله منتظری مطرح شده است.
ب) به ذهن من میآید با توجه به مورد خاص که آن دو نفر قصد سوء استفاده از حرت را داشتند و با توجه به جملات بعدي بهتر است كه این تعبیر به این صورت معنا شود که مثل زارعی است که در زمین شخص دیگری کشت کند. طبق این معنا حضرت میفرماید اگر من الآن برای حکومت قیام بکنم حکومت دست من نخواهد افتاد بلکه به دست ابوسفیان میافتد. دقیقا همان که در خطبۀ بعدی بیان شده که زبیر توسط معاویه فریب خورد و قیام کرد و کارش موجب شد که حکومت دست معاویه بیفتد. پس زبیر در زمین غیر که همان معاویه بود کشت کرد و موجب شد که ثمره به معاویه برسد.
آیت الله منتظری در ذیل این نامه ابوسفیان را اصل معرفی کرده و عباس را به عنوان واسطه مطرح کرده است ولی به نظر ميرسد كه عباس و ابوسفیان شریک هم بودند. تحلیل من این است که چون بنیعباس پس از بنیامیه حکومت کردند زشتیهای عباس را پاک کردند و الا عباس در پلیدی همانند ابوسفیان بود.
مثلا در جنگ بدر این عباس بود که در جنگ شركت كرد و مخارج يك روز جنگ را به عهده گرفت و زمانی که اسیر شد گفت پولی ندارم که آزاد شوم. پیامبر(ص) در اینجا معجزهای به او نشان داد و گفت کیسههای پولی که نزد ام فضل گذاشتهای چیست؟
عباس از کسانی بود که در ظاهر مسلمان شده بود تا در تجارتش با مشکل برخورد نکند. او از منافقان زیرک بود و من در تفسیر سوره نساء با مطرح کردن قرائنی گفتهام که مراد از منافقان در برخی آیات آن سوره همین عباس است. همچنین او تا اواخر عمر پیامبر(ص) دست از رباخواری برنداشته بود.
حال، عباس و ابوسفیان با این سابقه قصد از بین بردن دین را داشتند.
فَاِنْ اَقُلْ يَقُولُوا: حَرَصَ عَلَى الْمُلْكِ، وَ اِنْ اَسْكُتْ يَقُولُوا: جَزَعَ مِنَ الْمَوْتِ.
ترجمه: «اگر [از قدر و منزلتم] بگویم تهمتم میزنند که بر حکومت حریص است، و اگر ساکت بمانم میگویند از مرگ ترسیده.»
در اینجا حضرت دو فرض را مطرح میکند که دشمنان بر علیه ایشان مطرح خواهند کرد. این در حالی است که حضرت نه از مرگ میترسد و نه مایل به پست و مقام است بلکه مصلحت اسلام را تشخیص میدهد.
هَيْهاتَ، بَعْدَ اللَّتَيّا وَالَّتى! وَالله لاَبْنُ اَبى طالِب آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْىِ اُمِّهِ.
ترجمه: «هرگز، آن هم با آن همه مبارزات و جنگها! به خدا قسم عشق پسر ابوطالب به مرگ از علاقه کودک شیرخوار به پستان مادر بیشتر است.»
تعبیر «بَعْدَ اللَّتَيّا وَالَّتى» بین عربها یک ضرب المثل است و برای آن قصهای بیان میکنند که مردی یک زن قد بلند گرفت و اتفاقا آن زن با او سازگار نبود و به همین خاطر او را طلاق داد و سپس یک زن قد کوتاه گرفت و او نیز سازگار نبود و او را نیز طلاق داد. بعد به او گفتند دیگر ازدواج نمیکنی. او گفت بَعْدَ اللَّتَيّا وَالَّتى لَن اَتَزَوَّج یعنی بعد از آن زن بزرگ و زن کوچک دیگر ازدواج نمیکنم. حال حضرت نیز در اینجا میگوید بعد از آن همه حوادث بزرگ که در زندگی من رخ داده است کسی نمیتواند بگوید من از مرگ هراس دارم. اگر از مرگ میترسیدم در زمان هجرت پیامبر(ص) به مدینه در جای پیامبر(ص) نمیخوابیدم و در جنگها شرکت نمیکردم.
پس حضرت از مرگ ترس ندارد و اگر در این زمان برای حکومت اقدام نمیکند برای این است که عقل و دین خود را ملاک قرار داده است.
بَلِ انْدَمَجْتُ عَلى مَكْنُونِ عِلْم لَوْ بُحْتُ بِهِ لاَضْطَرَبْتُمُ اضْطِرابَ الاْرْشِيَةِ فِى الطَّوِىِّ الْبَعيدَةِ.
ترجمه :«سکوتم محض اسراری است که در سینه دارم که اگر بگویم همچون ریسمانهای بسته در دلو در اعماق چاه به لرزه خواهید آمد.»
یعنی علومی نزد من است که شما از آن خبر ندارید. شاید مراد از این علوم، خبرهاي پيامبر(ص) در بارۀ حوادث بعد از رحلت او باشد که پیامبر(ص) به عنوان خبرهای غیبی به حضرت علی(ع) منتقل کرده است.
«بُحتُ» به معنای آشکار کردم است. «ارشیة» به معنای طناب است. «طویّ» نیز به معنای چاهی است که سنگچین شده است.
به هر حال این خطبه پیرامون توطئهای است که ابوسفیان و عباس چیده بودند تا با عنوان حکومت، حضرت را فریب دهند.
درسی که از این خطبه میگیریم این است که ما خیلی چیزها را نمیدانیم. پس شایسته است در تصمیمات خود احتیاط بیشتری بکنیم. خیلی از کارهایی که ما در اول انقلاب کردیم اگر علم داشتیم نمیکردیم. بسیاری از کارها را ما کردیم و سودش را دیگران بردند و حضرت این قاعده را از خبرهای پیامبر(ص) میدانسته و به همین خاطر فریب نخورده است. البته پیامبر(ص) این مطالب را هم برای حضرت گفته است و هم در مواردی برای صحابه تا بفهمند چکار باید بکنند ولی ما از بسیاری از مطالب بیخبر بوده و هستیم. در زمان ما که انقلاب رخ داد میبینیم ما جزو انقلابیون بودیم و نفعش را کشورهای غرب و شرق میبرند. مثلا همین کار حماس موجب شد که غزه و لبنان از بین بروند و حتی به ایران نیز حمله شود ولی در مقابل، گروههایی سودهای کلانی از این جنگ برده و میبرند. معلوم میشود که کلاه بر سر ما رفته است. البته میشد علم پیدا کرد ولی به دلایلی علم پیدا نکردیم. به هر حال اين را بفهميم كه تا اضطرار شديد پيش نيايد سراغ جنگ نرويم.