استاد احمد عابدینی

محقق قرآنی

نویسنده

دین پژوه

مدرس حوزه و دانشگاه

فعال اجتماعی

0

سبد خرید خالی است.

بازگشت به فروشگاه
استاد احمد عابدینی

محقق قرآنی

نویسنده

دین پژوه

مدرس حوزه و دانشگاه

فعال اجتماعی

نوشته وبلاگ

تفسیر سوره فتح – جلسه سی‌ام

تفسیر سوره فتح – جلسه سی‌ام

برای شنیدن فایل صوتی جلسه سی‌ام تفسیر سوره فتح مربوط به آیات 18 تا 21 این سوره وارد لینک زیر شوید:

↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓

لینک این جلسه

(ممکن است به خاطر ضعیف بودن اینترنت برای ورود به این لینک قدری منتظر بمانید. سعی کنید فیلترشکن خود را خاموش کنید)

متن پیاده شدۀ این جلسه

نکات درس تفسیر در تاریخ 17/11/1403

تفسیر آیات 18 تا 21 سوره فتح

لَقَدْ رَضِيَ اللّٰهُ عَنِ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ يُبٰايِعُونَكَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ مٰا فِي قُلُوبِهِمْ فَأَنْزَلَ السَّكِينَةَ عَلَيْهِمْ وَ أَثٰابَهُمْ فَتْحاً قَرِيباً  ﴿الفتح‏، 18﴾

یقیناً خدا از مؤمنان هنگامی که زیر آن درخت [در حدیبیه] با تو بیعت می‌کردند خشنود شد، و خدا آنچه را [از خلوص نیّت و نگراني] در دل‌هایشان بود [می]‌دانست، در نتیجه آرامش را بر آنان نازل کرد، و پیروزی نزدیکی [=صلح حدیبیه] را به آنان پاداش داد.

وَ مَغٰانِمَ كَثِيرَةً يَأْخُذُونَهٰا وَ كٰانَ اَللّٰهُ عَزِيزاً حَكِيماً  ﴿الفتح‏، 19﴾

[و پاداش دیگر[غنیمت‌های فراوانی است که آن را به دست می‌آورند؛ و خدا همواره توانای شکست ناپذیر و حکیم است.

وَعَدَكُمُ اللّٰهُ مَغٰانِمَ كَثِيرَةً تَأْخُذُونَهٰا فَعَجَّلَ لَكُمْ هٰذِهِ وَ كَفَّ أَيْدِيَ النّٰاسِ عَنْكُمْ وَ لِتَكُونَ آيَةً لِلْمُؤْمِنِينَ وَ يَهْدِيَكُمْ صِرٰاطاً مُسْتَقِيماً  ﴿الفتح‏، 20﴾

خدا غنیمت‌های فراوانی را به شما وعده داده است که به دست می‌آورید، و این [= آرامش پس از بیعت یا صلح حدیبیه] را برای شما پیش انداخت، و دست‌های مردم[=کافران مکه] را از شما باز داشت تا برای مؤمنان آیه‌ای باشد و تا شما را به راهی راست [= فواید صلح] هدایت کند.

وَ أُخْرىٰ لَمْ تَقْدِرُوا عَلَيْهٰا قَدْ أَحٰاطَ اللّٰهُ بِهٰا وَ كٰانَ اللّٰهُ عَلىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيراً  ﴿الفتح‏، 21﴾

و [غنیمت‌ها و پیروزی‌های] دیگری[هست] که شما تا کنون بر آنها دست نیافته‌اید، بی‌تردید خدا بر آنها احاطه دارد [و به آسانی می‌تواند در دسترس شما قرار دهد]؛ و خدا همواره بر هر کاری تواناست.

نکته 1: در تفسیر نمونه به مناسبت آیه 18 بحث بیعت و فرق آن با انتخابات مطرح شده و البته در این زمینه به نتیجۀ روشنی نرسیده است.

در شیعه گفته شده که پیامبر(ص) از طرف خدا هم مقام پیامبری دارد و هم مقام امامت و هم مقام حکومت. پس از ایشان نیز ائمه از جانب خدا امام و حاکم هستند. در واقع از نظر شیعه حکومت پیامبر(ص) و ائمه کاری به مردم ندارد. به همین دلیل بیعت کردن مردم با پیامبر(ص) یا بیعت کردن مردم با امام برای شیعیان مجمل و مبهم و شاید کار لغو و بیهوده‌ای است؛ چون طبق اعتقاد آنها مردم وظیفه دارند هرچه پیامبر(ص) یا امام گفت گوش دهند و اختیاری از خود ندارند. بله آنان چون همه چیز را خدایی می‌دانند در بحث بیعت با مشکل رو به رو می‌شوند.

ولی اگر دست از چنین فکری برداریم و بگوییم  پیامبر(ص) از جانب خدا پیامبر است و کارهای اجتماعی مربوط به مردم است و هر کسی از جمله پیامبر باید آنها را با اجازۀ مردم و مشورت آنان انجام دهد؛ زیرا حکومت حق مردم است، آن ابهامات حلّ خواهد شد. در این صورت بیعت و تجدید بیعت و نظر مردم معنا پیدا می‌کند. با این وصف می‌توان فرق بین بیعت و انتخابات را فهمید ولی اگر گفتیم مردم حق هیچ نظری ندارند بیعت معنا پیدا نمی‌کند.

هر دو فکر امروزه وجود دارد. گروهی که آنها را مصباحیون می‌نامند و پیروان آقای مصباح هستند می‌گویند مردم حق نظر ندارند و تنها وظیفه دارند از حکومت اسلامی تبعیت کنند. این گروه نمی‌توانند بیعت را معنا کنند و در نتیجه بیعت مردم با پیامبر(ص) را تنها نوعی مانور معرفی می‌کنند.

به هر حال در اینجا بحث‌هایی است که می‌توان آنها را مطرح کرد. البته بنده در این زمینه مفصلا صحبت کرده‌ام ولی حرف‌هایم با عنوان بیعت نبوده است بلکه اینگونه بحث را مطرح کره‌ام که حکومت حق مردم است و این مردم بودند که پیامبر(ص) را به حکومت رساندند. بله پیامبر(ص) وظیفۀ رسالت داشته و سپس این وظیفه به حضرت علی(ع) رسیده و امام هم وظیفۀ تلاوت کتاب و تعلیم و تزکیۀ مردم را به عهده داشته است. ولی حکومت ارتباطی با این چیزها ندارد و امرمردم است و اختیارش به دست مردم؛ و حکومت پیامبر(ص) به اینگونه بود که حدود دو سال قبل از هجرت ایشان به مدینه برخی مسلمانان مدینه در مکه با پیامبر(ص) بیعت کردند. و چون بعد از وفات ابوطالب در مکه کسی نبود که از پیامبر(ص) دفاع کند، پیامبر(ص) صلاح دید که به مدینه برود. در این لحظه عباس با اینکه مخالف پیامبر(ص) بود صحنه سازی کرد و به آنها گفت ما محمد را خیلی دوست داریم و اگر قول می‌دهید از او حمایت کنید اجازه می‌دهیم که به مدینه بیاید. مسلمانان مدینه در آنجا با پیامبر(ص) بیعت کردند که مثل زن و بچه از ایشان دفاع کنند و قرار شد پیامبر(ص) به مدینه برود و البته مسلمانان مدینه اعلام کردند که ما در طول مسیر را تضمین نمی‌کنیم. پیامبر(ص) قبول کرد و به مدینه رفت و آنها از ایشان حمایت کردند.

وقتی جنگ بدر شد پیامبر(ص) از مسلمانان نظرخواهی کرد و دوست داشت انصار نظر دهند تا اینکه انصار نظر مثبت داده و حاضر به جنگ شدند. اینکه پیامبر(ص) نظر انصار را می‌خواست به این دلیل بود که آنها متعهد شده بودند در داخل شهر از پیامبر(ص) دفاع کنند در حالی که جنگ بدر خارج از شهر بود.

این همین‌جا معلوم می‌شود که پیامبر(ص) روی حساب قرار دادها با افراد کار می‌کرد نه روی این حساب که من پیامبر(ص) هستم و حکومت الهی دارم و شما وظیفه دارید از من دفاع کنید.

پس پیامبر(ص) خود را حاکم بر جان و مال مسلمانان نمی‌دانست بلکه تا حدی حکومت می‌کرد که به او اختیار داده شده بود. در جنگ بدر اختیارات بیشتری از مردم گرفت و در جنگ احد و خیبر اختیارات دیگری اضافه کرد. پس هر جا نیاز بود با مردم مشورت می‌کرد و اختیارات بیشتری می‌گرفت. بنابراین کارهای پیامبر(ص) با نظر مردم بوده است.

اینها حرف‌هایی بوده که من قبلا زده‌ام ولی تا به حال از بیعت رضوان برای اثبات این نظریه استفاده نکرده بودم تا الآن که به تفسیر آیه 18 سوره فتح رسیده‌ایم و فکرم در این زمینه مشغول شده است.

نکته 2: قبلا توضیح دادیم که مفسران می‌گویند غنائمِ پیشگوئی شده در تمام آیات سوره فتح اشاره به غنائم خیبر دارد ولی بنده این را قبول نداشتم و گفتم اگر چندین بار در یک سوره خدا به غنائم خاصی وعده دهد افراد فکر می‌کنند که بدون زحمت به آن خواهند رسید در حالی که باید برای رسیدن به غنائم زحمت کشید. بنده در جلسۀ گذشته قرائنی برای اثبات حرفم بیان کردم. و اما یکی دیگر از این قرائن این است که وقتی پیامبر(ص) خوابی دید که به عمره رفته است به همراه مسلمانان راهی مکه شد ولی جالب است که این وعده عملی نشد و آن سال مسلمانان نتوانستند عمره بجا بیاورند.

حال وقتی خداوند گفته باشد غنائم خیبر به شما می‌رسد معلوم نیست که مسلمانان همان سال به آن غنائم برسند بلکه چه بسا به سمت خیبر بروند و شکست بخورند و سال‌های بعدی به غنائم دست پیدا کنند.

پس خداوند وعده‌ای مبنی بر اینکه کسی بدون زحمت چیزی بدست آورد نداده و در واقع چک سفید امضاء به کسی نداده است. بنابراین اینکه خداوند گفته باشد غنائم خیبر مخصوص شماست و مسلمانان این‌گونه بفهمند که اگر الآن به سمت خیبر رفتیم حتما غنائم به ما خواهد رسید صحیح نیست.

پس افراد باید زحمت بکشند و تکیه‌شان به زحمت خودشان باشد چرا که امکان دارد غنیمت بدست آوردند و امکان دارد غنیمت بدست نیاورند. پس خداوند در وعده‌هایش تضمینی نداده است.

متأسفانه در بین شیعیان امروزی از طرف برخی آخوندها و مداحان اینگونه تلقین می‌شود که اگر فلان دعا را بخوانید صد درصد حاجتتان برآورده می‌شود و اگر نشد ما را لعن کنید.

این حرف‌ها صحیح نیست و پیامبرش هم بعد از نزول آیات نمی‌تواند چنین قولی به کسی بدهد.

اتفاقا در قضیۀ خیبر چندین بار به برخی قلعه‌ها حمله می‌کردند ولی فتح نمی‌شد و خلاصه اینکه خیبر به سختی فتح شد.

اینکه برخی مثل ابوبکر و عمر نتوانستند قلعۀ خیبر را فتح کنند به این خاطر بود که کار واقعا مشکل بود و بعد از برگشت، کسی آنها را توبیخ نمی‌کرد و این آیات وعدۀ غنائم خیبر را برای آنها نمی‌خواند.

متأسفانه برخی به گونه‌ای دین را تبلیغ می‌کنند مثل اینکه جبر محض است و اگر خدا وعدۀ غنیمت داده جبر جهان است که به آن وعده برسیم.

در جلسۀ قبل توضیح دادم که روایاتی در کتاب کافی داریم که طبق آن روایات خداوند برای ائمه وظایفی در نظر گرفته که آنها باید انجام دهند انگار که آنها اراده و اختیاری از خود ندارند. بد نیست به برخی از آن احادیث اشاره کنم.

البته این روایات از لحاظ سندی همگی ضعیف هستند و هیچ‌یک سند بدون عیب و نقصی ندارند ولی صرف نظر از این عیب و نقص‌ها برخی می‌گویند همین که در کافی آمده باید به آن معتقد شد در حالی که این حرف صحیح نیست. این روایات هم از لحاظ عقلی ایراد دارد و هم نقلی. تازه واسطه‌های ناقلین برخی از این روایات نیز بیشتر از حدّ معمول است که خودش بر ضعف این روایات می‌افزاید.

به این روایات توجه کنید که در باب (ائمه (ع) كارى نكرده و نكنند مگر به فرمان از طرف خدا تعالى و دستور او و از آن تجاوز ننمايند) آمده است. در اینجا ترجمۀ این روایات از شیخ محمد باقر کمره‌ای آورده می‌شود:

(باب در اينكه ائمه (ع) كارى نكرده و نكنند مگر به فرمان از طرف خدا تعالى و دستور او و از آن تجاوز ننمايند)

1- امام صادق (ع) فرمود: وصيت به امامت از آسمان بر محمد (ص) نازل شد نوشته (يعنى نوشته به قلم قدرت از عالم امر- از وافى) نوشته سر به مهر به محمد نازل نشد جز در باره وصيت امامت، جبرئيل گفت: اى محمد اين وصيت نامه تو است براى امت تو كه نزد خاندان تو باشد، گفت: اى جبرئيل كدام خاندانم؟ فرمود: آنكه برگزيده و پرورده خدا است از ميان آنان و ذريه او براى اينكه علم نبوت را از تو ارث برد چنانچه ابراهيم آن را به ارث داده و ارث آن مخصوص به على (ع) است و ذريه تو كه از پشت او باشند، فرمود: بر آن وصيت نامه مهرها بود؟ فرمود: على (ع) همان مهر اول را باز كرد و آنچه در آن بود اجراء كرد و حسن (ع) مهر دوم را گشود و بدان دستورى كه در آن بود عمل كرد و چون امام حسن وفات كرد و در گذشت، حسين (ع) مهر سوم را بر گشود و ديد در آن نوشته: بجنگ و بكش و كشته شو و مردمى را براى شهادت با خود بيرون بر كه جز با تو به سعادت شهادت نرسند. فرمود: اين كار را كرد و چون در گذشت آن را به على بن‌ الحسين داد، پيش از شهادت خود و او مهر چهارم را بر گشود ديد در آن نوشته خموشى گزين و سر به زير انداز، چون كه علم در پرده شده و چون او وفات كرد و در گذشت، آن را به محمد بن على داد و او مهر پنجم را گشود و ديد در آن نوشته: كتاب خدا را تفسير كن و امامت پدرت را تصديق كن و ارث امامت را به پسرت بده و امت اسلامى را سازمان بده و به حق خدا عز و جل قيام كن و در موقع بيم و آسودگى حق را بگو و از جز خدا مترس، همين كار كرد و سپس آن را به جانشين خود داد، گويد: گفتم: قربانت، شما او هستيد؟ فرمود: بر من هيچ باكى نيست جز اين كه بروى و اين خبر را از من باز گوئى. گويد: گفتم: از خدائى كه به تو از پدرانت اين مقام را داد خواستارم كه از نسل تو كسى بر آرد كه اين مقام را به او روزى كند پيش از آن كه وفات كنى؟ فرمود: خدا چنين لطفى كرده است اى معاذ، عرض كردم: او كيست، قربانت؟ فرمود: همين كه خوابيده است و با دست خود اشاره كرد به عبدِ صالح (امام كاظم ع) و او در خواب بود.

2- امام صادق (ع) فرمود: به راستى خدا يك نوشته به پيغمبرش فرستاد پيش از آنكه وفات كند و فرمود: اى محمد! اين وصيتِ تو باشد به نجيبان از خاندانت، گفت: اى جبرئيل، نجيبان كيانند؟ عرض كرد: امير المؤمنين و فرزندانش، بر آن نوشته مهرهائى از طلا بود و پيغمبر سر به مهر آن را به امير المؤمنين (ع) داد و فرمود: يكى از آن مهرها را باز كند و بدان چه در آن است عمل كند، امير المؤمنين (ع) يكى از آن مهرها را باز كرد و بدان چه در آن بود عمل كرد، سپس آن را به پسرش حسن داد و او هم مهرى را باز كرد و بدان چه در آن بود عمل كرد، سپس آن را به حسين (ع) داد و او مهرى را باز كرد و ديد در آن ثبت است كه مردمى را براى شهادت بر آور كه جز با تو سعادت شهادت ندارند و خود را به خدا عز و جل بفروش، عمل كرد و سپس آن را به على بن الحسين (ع) داد و مهرى را گشود و ديد در آن است كه: سر به زير انداز و دم مزن و در خانه‌ات بنشين و پروردگارت را بپرست تا مرگت در رسد و عمل كرد و آن را به پسرش محمد بن على (ع) داد، او مهرى بر گرفت و ديد نوشته: براى مردم حديث بگو و فتوى بده و جز از خدا عز و جل مترس، زيرا أحدى را به تو راه تجاوز نيست، عمل كرد و سپس آن را به پسرش جعفر (ع) داد و ديد در آن نوشته: براى مردم حديث بگو و فتوى بده و علوم خاندانت را منتشر كن و پدران نيكِ خود را تصديق كن و جز از خدا عز و جل مترس و تو در حرز و امانى، عمل كرد و سپس آن را به پسرش موسى داد و وى آن را به كسى كه بعد از او است بدهد و سپس به همين طريق تا قيام مهدى (ع)

3- از امام باقر (ع)، حمران به او گفت: قربانت، ملاحظه مى فرمائيد آنچه را واقع شد در زندگى على و حسن و حسين (ع) از خروج و نهضت براى دين خدا عز و جل و آنچه بدان گرفتار شدند از كشتارى كه سركشان نسبت به آنها كردند و بر آنها چيره و پيروز شدند تا كشته و مغلوب گرديدند؟ امام باقر (ع) فرمود: اى‌ حمران به راستى خدا تبارك و تعالى آن را بر ايشان مقدر كرده بود و حكم داده و امضاء كرده و حتمى ساخته بود و سپس آن را اجراء كرد و قيام على و حسن و حسين با سابقه علم و دستورى بود كه از رسول خدا (ص) به آنها رسيده بود و هر امامى هم كه خموشى گزيده از روى علم و دستور بوده است.

4- ابى موسى ضرير گويد: موسى بن جعفر (ع) برايم گفت كه: به امام صادق گفتم: آيا امير المؤمنين نويسنده وصيت و پيغمبر (ص) املاء گوئى آن و جبرئيل و فرشته‌هاى مقرب گواهان آن نبوده‌اند؟ گويد: مدتى سر به زير انداخت و سپس فرمود: اى أبو الحسن! اين كه تو مى‌گوئى واقع شده ولى از اول كه امر وصايت و امامت به رسول خدا نازل شد، آن وصيت در نوشته سر به مهرى نازل گرديد، جبرئيل آن را فرود آورد، به همراه امناءِ خدا تبارك و تعالى از فرشتگان، جبرئيل گفت: اى محمد هر كه در نزد خود دارى بيرون كن جز وصىّ خود و اين وصيتنامه را از ما تحويل بگير و گواه و ضامنى براى اين كه ما آن را به تو تحويل داديم بر گمار و مقصود خود على (ع) بود، پيغمبر دستور داد هر كه در خانه بود بيرون شد جز على (ع) و فاطمه هم ميان پرده و در خانه بود، جبرئيل گفت: اى محمد پروردگارت سلام ميرساند و مى‌فرمايد: اين نوشته‌اى است كه من با تو عهد كرده و قرار گذاشته بودم و خود گواه آنم بر تو و فرشته‌هاى خود را هم به گواه گرفتم و اى محمد همان خودم براى گواه بس هستم. گويد: لرزه بر اندام پيغمبر افتاد و گفت: اى جبرئيل پروردگارم سلام است و از او سلامتى و به سوى او است سلامتى، راست فرموده است پروردگارم عز و جل و احسان كرده، نوشته را به من بده، آن را به وى داد و به او دستور داد تا آن را تسليم امير المؤمنين (ع) كند. به او فرمود: آن را بخوان و آن را كلمه كلمه خواند، پيغمبر فرمود: اى على! اين فرمان پروردگارم تبارك و تعالى است به من، و شرط او است بر من، و امانت او است، من رساندم و خير انديشى كردم و ادا كردم، على (ع) فرمود: من هم گواه تو هستم، پدر و مادرم قربانت، بر اين كه رسانيدى و اداى وظيفه خير خواهى كردى و آنچه فرمائى تصديق دارم و گواهى دهد براى شما بدان گوشم، چشمم، گوشتم و خونم. جبرئيل گفت: من هم گواه شما هر دو هستم بر اين موضوع، رسول خدا (ص) فرمود: يا على، وصيت مرا گرفتى و فهميدى و ضامن شدى براى من و خدا كه بدان چه در آن است وفا كنى؟ على گفت: آرى، پدر و مادرم قربانت، بر من است تعهد آن و بر خدا است يارى به من و توفيق عطا كردن بر اداى آن، رسول خدا (ص) فرمود: من مى‌خواهم بر تو گواه بگيرم كه تعهد كنى روز قيامت به من گزارش كار خود را بدهى، على گفت: بسيار خوب، گواه بگير، پيغمبر فرمود: اينك جبرئيل و ميكائيل ميان من و تو باشند و در اينجا هم با فرشته‌هاى مقرب حاضر شدند تا من آن‌ها را گواه بر تو بگيرم، على گفت: گواه باشند و من هم، پدر و مادرم قربانت، آنها را گواه مى‌گيرم و رسول خدا آنها را شاهد نمود و در ضمن شرطى هم با على كرد به پيشنهاد جبرئيل و طبق دستور خدا عز و جل و آن اين بود: اى على بايد وفا كنى بدان چه در اين وصيتنامه است از دوستدارى هر كه دوست دارد خدا و رسولش را و بيزارى و دشمنى براى هر كه دشمنى كند با خدا و رسولش با صبر و شكيبائى و با كظم غيظ بر بردن حقّ تو و غصب خمس تو و دريدن پرده آبرويت، گفت: به چشم يا رسول الله. امير المؤمنين فرمود: سوگند بدان كه دانه را شكافد و نفس كش را بر آرد، من از جبرئيل شنيدم به پيغمبر مى‌گفت: اى محمد به او بفهمان كه حرمت او هتك مى‌شود، در عين حالى كه حرمت خدا و حرمت رسول خدا است و بر او شرط كن كه ريشش با خون تازه سرش رنگين مى‌گردد، على فرمود: چون اين كلمه را از جبرئيل امين درك كردم ناله‌اى كشيدم و برو بر زمين افتادم و گفتم: به چشم قبول دارم، راضيم گر چه هتك حرمت شود و سنّت معطل گردد و قرآن دريده شود و خانه كعبه به ويرانى افتد و ريشم با خون تازه سرم رنگين شود و صبر و تقرب به حق را هميشه پيشه كنم تا بر تو وارد شوم، سپس رسول خدا (ص) فاطمه و حسن و حسين را هم دعوت كرد و به آنان مانند امير المؤمنين مطالب را اعلام نمود و آنها هم مانند آن حضرت جواب دادند، و وصيتنامه با مهرهائى از طلا مهر شد كه آتش نديده بود و به دست امير المؤمنين (ع) سپرده شد.

راوى گويد: من به ابو الحسن گفتم: پدر و مادرم قربانت، نمى‌فرمائيد در اين وصيتنامه چه نوشته بود؟ فرمود: سخن خدا و سنن رسول خدا (ص)، گفتم: در ضمن وصيتنامه، جستن آنان‌ و مخالفتشان با امير مؤمنان درج شده بود؟ فرمود: آرى به خدا، جزء به جزء و حرف به حرف، آيا نشنيدى قول خدا عز و جل را (12 سوره يس): «به راستى ما مرده‌ها را زنده كنيم و بنويسيم آنچه را پيش فرستاده‌اند و آثار آنها را و هر چيز را آمار كنيم در امام مبين» به خدا، رسول خدا (ص) به امير المؤمنين و فاطمه (ع) فرمود: آنچه را به شما تقديم داشتم آيا خوب فهم نكرديد و نپذيرفتيد؟ عرض كردند: چرا، و بر آنچه ما را بد آيد و به خشم آرد صبر كنيم.

5- حريز گويد: به امام صادق (ع) گفتم: قربانت، چه اندازه عمر شما خاندان كوتاه است و مرگ شما ائمه به هم نزديك است با اينكه مردم به شما نيازمندند؟ فرمود: هر كدام از ما صحيفه و برنامه كار داريم كه در آن هر چه بايد عمل شود در مدت امامت ثبت است و چون مندرجات آن به آخر رسيد، فهميده شود كه عمر به آخر رسيده، و پيغمبر (در خواب) آيد و خبر مرگ او را به وى دهد و آنچه از مقام نزد خدا دارد به او گزارش دهد و چون نوبت به حسين (ع) رسيد و صحيفه مخصوص خود را خواند و در آينده نزديك خبر مرگ او را شرح داده بود ولى كارهائى مانده بود كه انجام نشده بود پس براى نبرد و شهادت خروج كرد و از امور انجام نشده اين بود كه ملائكه از خدا طلب يارى او را كرده بودند و به استجابت هم رسيده بود و آن ملائكه آماده نبرد شده بودند و مهيّاى حركت بودند كه آن حضرت كشته شد و وقتى به زمين آمدند كه مدت او به سر رسيده بود و شهيد شده بود. ملائكه عرض كردند: بار پروردگارا به ما اجازه فرود آمدن‌ دادى و اجازه يارى كردن حسين را دادى، ما فرود آمديم و تو جان او را گرفتى، خدا به آنها وحى كرد كه: بر سر قبر او بمانيد تا او را ببينيد كه بيرون آمده و او را يارى كنيد و اكنون بر او گريه كنيد و گريه كنيد بر اينكه فرصتِ يارى او از دست شما رفت، زيرا مخصوص به يارى كردن او شده‌ايد و بر گريستن در مصيبت او، فرشته‌ها به عزادارى امام حسين گريستند و از غمِ از دست رفتن يارى آن حضرت هم مى‌گريند و چون از قبر بر آيد (در دوران رجعت) از ياران او باشند.

بررسی

مشاهده می‌کنید که این روایات جبر محض است و اینکه ائمه خودشان فکر کنند که چه باید بکنند اصلا در این روایات وجود ندارد. البته درست که ما به این روایات باور نداریم ولی حدود 90 درصد آخوندها به این روایات باور داشته و در منبرها می‌خوانند و حتی چه بسا خوابی را برای مردم می‌گویند و مردم از آن پیروی می‌کنند و به نتیجه نمی‌رسند و همین موجب می‌شود که از دین برگردند. به همین خاطر است که در بین جوانان شیعه دین‌گریزی بیشتر از جوانان سنی است چون ما پایه را بر اساس باطلی قرار داده‌ایم.

در منبرها برای اینکه مردم طرفدار ما شوند یا بهتر گوش دهند یا بهتر گریه کنند حرف‌های باطلی زده‌ایم ولی نمی‌دانستیم که این روش موجب شده حتی به امامان توهین کنند.

من که سال 98 بعد از حدود بیست سال به حج رفتم مشاهده کردم که مردم ما از هر لحاظی از مردم دیگر کشورها عقب هستند. از لحاظ رفتار و اخلاق و اعمال عبادی. دلیل این عقب‌افتدگی همین روش ماست. حتی اشعریون اهل سنت چنین حرف‌هایی که ما می‌زنیم نمی‌زنند.

پس از آیات قرآن نباید جبر فهمید و گفت چون خدا وعده داده حتما بدون زحمت محقق خواهد شد.

در کلیپی دیدم که آخوندی می‌گفت هر چه که ابوالفضل بخواهد خدا باید بخواهد. این یعنی خداوند حق انتخاب ندارد و اگر ائمه چیزی خواستند خدا باید بخواهد.

این دین با این روش ساقط خواهد شد. دینی که در آن خواست بندۀ خدا ملاک است حتما به سرانجام نخواهد رسید.

مفسران در ذیل این آیات سوره فتح دائما از غنائم خیبر سخن گفته‌اند در حالی که اولا نباید همۀ آیات را مربوط به غنائم خیبر دانست و ثانیا باید به این نکته توجه داشت که وعدۀ غنائم خیبر را پس از خواب پیامبر(ص) در بارۀ طواف آورده که اتفاقا آن خواب، سریع محقق نشد.

پس مسلمانان اگر چه به سمت خیبر رفتند ولی در ذهنشان این بود که اگر با شدت تلاش نکنند، چه بسا به غنائم نرسند و با خود می‌گفتند که شاید می‌جنگیم و برمی‌گردیم و دفعۀ بعدی به غنائم خواهیم رسید.

یادم هست در جنگ شعار می‌دادیم که (ویل لک یا بصره…. – خطبۀ 102 نهج البلاغه) و با اطمینان به رزمندگان می‌گفتیم جلو بروید چرا که حتما پیروز می‌شوید.

اینها احساسات بود و نباید اینگونه عمل می‌شد. خلاصه اینکه رسیدن به وعدۀ خدا زحمت می‌خواهد.

برچسب ها:
0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده تمام نظرات
0
افکار شما را دوست دارم، لطفا نظر دهیدx