تفسیر سوره فتح – جلسه سی و ششم

برای شنیدن فایل صوتی جلسه سی و ششم تفسیر سوره فتح مربوط به آیات 25 و 26 این سوره وارد لینک زیر شوید:
↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓
(ممکن است به خاطر ضعیف بودن اینترنت برای ورود به این لینک قدری منتظر بمانید. سعی کنید فیلترشکن خود را خاموش کنید)
متن پیاده شدۀ این جلسه
نکات درس تفسیر در تاریخ 29/12/1403
تفسیر آیات 25 و 26 سوره فتح
هُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرٰامِ وَ الْهَدْيَ مَعْكُوفاً أَنْ يَبْلُغَ مَحِلَّهُ وَ لَوْ لاٰ رِجٰالٌ مُؤْمِنُونَ وَ نِسٰاءٌ مُؤْمِنٰاتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَنْ تَطَؤُهُمْ فَتُصِيبَكُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ بِغَيْرِ عِلْمٍ لِيُدْخِلَ اللّٰهُ فِي رَحْمَتِهِ مَنْ يَشٰاءُ لَوْ تَزَيَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ عَذٰاباً أَلِيماً ﴿الفتح، 25﴾
آنان کسانی هستند که کفر ورزیدند و شما را از [ورود به] مسجدالحرام باز داشتند و نیز نگذاشتند قربانیهای بازداشته شده به محل قربانی برسد، و اگر مردان و زنان مؤمن ناشناسی در میان مکه نبودند، که جنگ شما سبب کشته شدن آن بیگناهان شود و در نتیجه امر ناملایم و مکروهی [چون دیه] گریبان شما را بگیرد [شما را از جنگ باز نمیداشتیم، ولی بازداشتیم] تا خدا هرکه را بخواهد در رحمتش درآورد. [و] اگر مؤمنان از کافران جدا بودند یقیناً کافران [از اهل مکه] را به عذابی دردناک عذاب میکردیم.
إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجٰاهِلِيَّةِ فَأَنْزَلَ اللّٰهُ سَكِينَتَهُ عَلىٰ رَسُولِهِ وَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوىٰ وَ كٰانُوا أَحَقَّ بِهٰا وَ أَهْلَهٰا وَ كٰانَ اللّٰهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيماً ﴿الفتح، 26﴾
[یاد کن] هنگامی را که کافران [در جریان قرارداد صلح حدیبیه] دلهایشان را از تعصّب و خشم شدید جاهلی آکنده کردند، پس خدا هم آرامشش را بر پیامبرش و مؤمنان نازل کرد و روح تقوا را [که حقیقت و جان توحید است] ملازم آنان نمود، و آنان به [روح تقوا] سزاوارتر و شایسته آن بودند؛ و خدا همواره به هر چیز داناست.
نکته 1: اگر به قربانی، هدی گفته شده به این خاطر بوده که هدیهای برای خانۀ خدا و زائران بوده است. معکوف نیز از ریشۀ «عکف» به معنای بسته شدن است یعنی قربانیانی که برای قربانی شدن بسته شده بودند. تعبیر أَنْ يَبْلُغَ مَحِلَّهُ نیز دلالت دارد که قربانی محل خاص خود را داشته است. قربانی عمره نزدیک کعبه و قربانی حج در منا بوده و دلیلش این بوده که غذای زائران تأمین باشد تا ذکر خدا را بگویند. البته مراد از ذکر خدا، تنها گفتن الله اکبر و الحمد لله نیست بلکه مراد این است که نشستهای علمی در موضوع خداشناسی برگزار شود. این در حالی است که متأسفانه به این امر توجه نمیشود و افراد چندین روز در منی از گرما و بیکاری خسته میشوند. خلاصه آنچه که در قرآن آمده مورد بیتوجهی قرار میگیرد و مسألهای مثل رمی جمرات که در قرآن نیامده مسألۀ اصلی شده است.
نکته 2: طبق آیه 25، مشرکان مکه چند اشکال داشتند: کفر، جلوگیری از مسجد الحرام، جلوگیری از قربانی. البته با این حال خداوند اجازۀ جنگ به مسلمانان نداد که دلیلش در همین آیه بیان شده است. پس همۀ زمینهها برای جنگ با کفار مکه آماده بوده ولی به دلیل ذکر شده در آیه خداوند اجازۀ جنگ نداد.
نکته 3: طبق آیه 25 زنان و مردان مؤمن ناشناختهای در مکه بودند که اگر جنگ میشد تلف میشدند و خداوند به همین خاطر اجازۀ جنگ نداد. راجع به تعداد این زنان و مردان در تاریخ اختلاف وجود دارد. برخی گفتهاند 7 مرد و 2 زن بودند. برخی اعداد دیگری گفتهاند. البته به نظر میرسد که نمیتوان عدد گفت چون قبل از هجرت پیامبر(ص) مسلمانانی در مکه بودند و بعد از هجرت نیز چه بسا عدهای مسلمانان شده بودند و تازه ممکن است گروهی مسلمان شده بودند ولی تقیه میکردند. پس تعداد دقیق مسلمانان مشخص نیست.
نکته 4: حمیت که در آیه 26 آمده به معنای غیرت احمقانه است و این غیرت اشاره به حرف آنها دارد که گفتند وقتی ما چند سال با مسلمانان جنگیدهایم اگر اجازه دهیم به مکه بیایند آبرویمان میرود. با وجود اینکه عربها پیوسته با هم جنگ داشتند ولی موقع حج، جنگ را کنار میگذاشتند ولی در مورد مسلمانان اجازه ندادند حج بجا بیاورند. این حمیت یا غیرت جاهلی آنها بود که چنین اجازهای به مسلمانان ندادند. حال اگر پیامبر(ص) و مسلمانان نیز چنین جاهلیتی میکردند و میگفتند ما باید حتما به مکه برویم جنگ رخ میداد، ولی طبق آیه 26 پیامبر(ص) و مؤمنان آرامش داشتند. البته مؤمنان همان متعصبان چند سال پیش بودند ولی الآن آرامش داشتند و دلیلش لطف خدا به آنها بود.
نکته 5: یکی از مشکلات بشریت حمیت جاهلیت است. یادم هست زمانی فرودگاه امام خمینی ساخته شد و عدهای گفتند این فرودگاه نباید در زمان خاتمی افتتاح شود و چقدر زیانهای مادی و آبرویی به کشور زده شد، این میشود تعصب جاهلی. همچنین کسانی که قصد مخالفت با برجام را داشتند نیز دارای تعصب جاهلی بودند. به خاطر این تعصبات است که کشور در بنبست قرار گرفته در حالی که میتوانستیم کشور را در بنبست وارد نکنیم و یا از این بنبستها خارج شویم.
نکته 6: مَعَرَّة به معنای سرزنش است و مراد از جملۀ فَتُصِيبَكُمْ مِنْهُمْ مَعَرَّةٌ بِغَيْرِ عِلْمٍ این است که اگر جنگ میشد شما عدهای از مسلمانان را نادانسته میکشتید و همین عاملی برای سرزش یا ناراحتی روحی شما میشد.
نکته 7: اهل سنت در کتابهایشان عنوانی به نام تَتَرُّس آوردهاند که بعید نیست به کتب شیعه نیز سرایت کرده باشد. تترس به این معناست که اگر دشمنان اسلام، مسلمانان را سپر قرار دادند به گونهای که دسترسی به دشمنان، مستلزم کشتن مسلمانان باشد میتوان آن مسلمانان را کشت.
این در حالی است که از این آیه استفاده میشود تترس درست نیست. اگر دشمنان، مسلمانان را سپر قرار دادند معلوم است که دشمنان قصد جنگ نداشتهاند که چنین کردهاند. پس به نظر میرسد تترس دلالت بر جهاد ابتدایی دارد که عدهای در مقام اثبات آن هستند. پس خود تترس دلالت دارد که دشمنان قصد جنگ ندارند و چه بسا اهل مذاکره باشند و به همین خاطر مسلمانان را سپر قرار دادهاند تا حداقل مسلمانان به احترام این دسته از مسلمانان با آنها نجنگند.
بنده بارها گفتهام که من جنگ ابتدایی را قبول ندارم و جنگ در اسلام دفاعی است، آن هم دفاع در حالت اضطرار و الا اگر بتوان امتیازاتی داد تا جنگ نشود باید امتیاز داد دقیقا مثل صلح حدیبیه که پیامبر(ص) امتیازات فراوانی به مشرکان داد.
به هر حال وقتی مؤمنی که از آن خبر نداریم نباید کشته شود به طریق اولی مؤمنی که از آن خبر داریم نباید کشته شود.
حال با این توضیحات واقعا جای سؤال است که کارهای ما در جبهۀ جنگ ایران و عراق چه میشود؟ مثلا افراد را بر روی مین میفرستادند و آنها را میکشتند. این چه توجیهی دارد؟ به هر حال آیه میگوید مؤمن نباید کشته شود. به خصوص اینکه روایاتی داریم که میگوید حضرت علی(ع) با وجود پیروزی بر کفار آنها را نمیکشت و میگفت شاید در نطفۀ آنها انسان مؤمنی باشد. مگر پسر عبدالله بن ابیّ انسان مؤمنی نبود؟ از این موارد زیاد است. اصلا در عالم طبیعت هرچقدر کودهای بدبوتر پای میوه ریخته شود میوه بهتر میشود. قرآن میفرماید:
يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّتِ وَ يُخْرِجُ الْمَيِّتَ مِنَ الْحَيِّ ﴿الروم، 19﴾
زنده را از مرده بیرون میآورد و مرده را از زنده بیرون میآورد.
با این اوصاف چگونه در جبههها افرادی را روی مین میفرستادند که چه بسا در نسلشان انسان خوبی بوده است؟ پس نباید کسی روی مین فرستاده میشد یا با کارهای احساسی افراد را داوطلبانه روی مین میفرستادند.
و اما اگر کسی بگوید یک نفر باید فدای دیگران شود جوابش همین آیه است و اتفاقا آیه میگوید برای اینکه مؤمنان مکه فدای شما نشوند اجازه ندادیم جنگ شود و به این خاطر هر امتیازی لازم بود داده شد تا صلح برقرار شد. صلح امام حسن(ع) یا بهتر بگویم تسلیم امام حسن (ع) نیز همینگونه بود و اگر این صلح انجام نمیشد از اسلام خبری نبود و مسلمانان همدیگر را میکشتند ولی امام حسن(ع) جلو این را گرفت اگرچه عدهای این را نفهمیدند و به امام مذل المؤمنین گفتند.
پس در جبههها بجای رفتن بر روی مین باید راه دیگری انتخاب میکردند. اصلا اینکه برای ورود به خاک عراق باید بر روی مین رفت اشتباه بوده است.
دقت شود که آنچه برای ما حجت است آیۀ قرآن است نه حرف فلان فرمانده.
از همینجا وارد بحث اعدام شویم. فرض کنید معلوم شد که شخصی مفسد فی الارض یا محارب یا سابّ النبی است. به نظر من هیچیک از این عنوانها دلیل بر جواز کشتن نیست و نه موضوعا و نه حکما نمیتوان آن را ثابت کرد.
بر فرض که ثابت شود کسی مفسد فی الارض است آیا ما مطمئنیم که از نسلش انسان مؤمن خارج نمیشود؟
در سوره نوح آمده است:
وَ قٰالَ نُوحٌ رَبِّ لاٰ تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكٰافِرِينَ دَيّٰاراً ﴿نوح، 26﴾
و نوح گفت: پروردگارا! هیچ یک از کافران را بر روی زمین باقی مگذار
إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبٰادَكَ وَ لاٰ يَلِدُوا إِلاّٰ فٰاجِراً كَفّٰاراً ﴿نوح، 27﴾
که اگر آنان را باقی گذاری، بندگانت را گمراه میکنند و جز نسلی بدکار و ناسپاس زاد و ولد نمیکنند.
طبق این آیات اگر قوم نوح عذاب شدند به این خاطر بود که نه تنها خودشان کافر بودند بلکه در نسلشان نیز انسان مؤمنی نبود ولی کسی که ما میخواهیم او را اعدام کنیم آیا از نسلش خبر داریم؟
اشکال: قبلا هم این حرفها را میزدی؟
پاسخ: خیر. در جوانی مقلد بودم و اکنون به بزرگان ایراد دارم که چرا این آیات را مورد دقت قرار ندادهاند؟
به هر حال طبق آیۀ مورد بحث خداوند بجای اینکه الآن جنگ شود و مثلا 20 مؤمن کشته شوند کار را به صلح کشاند تا دو سال بعد بدون اینکه کسی کشته شود مکه فتح شود. پس نباید برای جنگیدن عجله کرد بلکه باید صبر کرد تا آرام آرام کار پیش رود. اینکه ما در همهجا میخواستیم انقلاب بپا کنیم کار درستی نبود و همین امر موجب شد که جانهایی گرفته شود.