تفسیر آیه 37 سوره اعراف

تفسیر آیه 37 سوره اعراف
متن عربی آیه
فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرىٰ عَلَى اللّٰهِ كَذِباً أَوْ كَذَّبَ بِآيٰاتِهِ أُولٰئِكَ يَنٰالُهُمْ نَصِيبُهُمْ مِنَ الْكِتٰابِ حَتّٰى إِذٰا جٰاءَتْهُمْ رُسُلُنٰا يَتَوَفَّوْنَهُمْ قٰالُوا أَيْنَ مٰا كُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ قٰالُوا ضَلُّوا عَنّٰا وَ شَهِدُوا عَلىٰ أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كٰانُوا كٰافِرِينَ ﴿الأعراف، 37﴾
ترجمۀ آیه:
پس ستمکارتر از کسانی که بر خدا دروغ میبندند، یا آیات او را تکذیب میکنند، کیست؟! آنانند که سهمشان از آنچه که [از نعمتها] مقرّر و مقدّر شده به آنان میرسد. تا هنگامی که فرستادگان ما برای ستاندن جانشان به سویشان آیند، میگویند: آنچه که به جای خدا میپرستیدید، کجایند؟ [تا شما را از سختیهای مرگ و پس از آن نجات دهند] میگویند: از دست ما رفتند؛ و بر ضد خود گواهی دهند که کافر بودهاند.
کدامیک از دو گروه ظالمترند؟
در این آیه حرف از ظالمترین فرد زده شده است و دو گروه به عنوان ظالمترین بیان شده است. حال سؤال این است که کدامیک از این دو گروه ظالمتر هستند؟ میتوان در جواب این سؤال گفت هر دوی این گروهها رتبۀ اول در ظلم را دارند.
سؤالی مهم پیرامون آیه
سؤال دیگر که جوابش سخت است این است که آیا دو گروه مطرح شده در آیه از افرادی که نسلکشی میکنند ظالمترند؟ کسی که مثلا گوشهای نشسته و به خدا دروغ میبندد چگونه از استالین که اینقدر انسان کشته ظالمتر است؟
تکرار عبارت مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ …. در آیات متعدد قرآن
ابتدائا باید گفته شود که عبارت مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ …. در آیات متعددی از قرآن بکار رفته است از جمله:
بقره – 114 ، بقره – 140 ، انعام – 21 ، انعام – 93 ، انعام – 144 ، انعام – 157 ، اعراف – 37 ، یونس – 17 ، هود – 18 ، کهف – 15 ، کهف – 57 ، عنکبوت – 68 ، سجده – 22 ، زمر – 32 ، صف – 7
در سوره نجم نیز این عبارت بکار رفته است:
وَ قَوْمَ نُوحٍ مِنْ قَبْلُ إِنَّهُمْ كٰانُوا هُمْ أَظْلَمَ وَ أَطْغىٰ ﴿النجم، 52﴾
وقوم نوح را پیش تر [هلاک کرد]؛ زیرا آنان ستمکارتر و سرکشتر بودند.
پس 16 مورد عبارت مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ …. در قرآن وجود دارد. از اینجا میفهمیم این مضمون در قرآن بسیار بکار رفته است که دلالت بر اهمیت آن دارد. ابتدا به ذهنم آمد که تفسیر این آیه را به آیات قبلی که بحث کردهایم حواله دهم ولی به ذهنم آمد همین که خدا تکرار کرده پس لازم است ما نیز تکرار کنیم. وقتی خدا تکرار کرده معلوم است که مسألۀ مهمی است و ما نیز باید آن را تکرار کنیم. پس مسألۀ افتراء زدن به خدا بسیار مهم است.
افتراء علی الله گناهی عمومی
دقت شود که ما معمولا گناهان را به گردن دیگران میاندازیم و میگوییم مشرکان به خدا افتراء میزدند در حالی که ما مؤمنان و مسجدیها نیز چنین هستیم و در نتیجه جزو ظالمترینها میشویم.
بد نیست مثال بزنم. گاهی وقتی بچه اذیت میکند به او میگوییم اگر این کار را تکرار کردی خدا تو را سنگ میکند یا به این و آن میگوییم خدا آبرویت را میبرد.
اینها افتراء است چرا که خداوند با یک گناه کسی را عذاب نمیکند و اصلا خدا از بچه تکلیف نمیخواهد. علاوه بر این شرط تکلیف بعد از بلوغ، علم است که بچه علم ندارد. همچنین برخی کارها بازی کردن است و اصلا حرام نیست و ما چون سنّمان گذشته است دوست داریم بچه مثل مجسمه جلو ما بنشیند و به همین خاطر حرفی میزنیم که افتراء علی الله است و با این حرفها تخم نفرت نسبت به خدا را از کودکی در قلب بچه میکاریم.
معلوم است که این حرفها دلیل ندارد و موجب ایجاد کینه نسبت به خدا در قلب بچه میشود و خدا بر روی این حساس است و نمیخواهد بدنام باشد. چرا خدایی که اینقدر مهربان است چنین معرفی شود؟ اینکه خدا در جهان بد آوازه شده ما مقصریم.
به برخی افراد میگوییم خدا تو را بیآبرو میکند. این در حالی است که خدا ستار العیوب و غفور و رحیم است و کسی را به این راحتی رسوا نمیکند.
معرفی بد خدا، بالاترین ظلم
حال به سؤال ابتدائی برگردیم. حاکمی به خاطر تکبر آدم میکشد و ما به عنوان مؤمن چنین حرفهایی میزنیم کدام ظالمتر هستیم؟.
قرآن میگوید این گروه دوم ظالمترند و در نتیجه آن انسان آدمکش جزو ظالمترین نیست. پس ظالمترین فرد در انسانهای مسجدی پیدا میشود و خدای رحیم را بد و ظالم معرفی کردن بالاترین ظلم است.
کسانی که خداوند را ظالم و جبار معرفی میکنند دلیلی از قرآن ندارند و به همین خاطر جملهای از دعای افتتاح را میآورند که خدا «اشد المعاقبین» است. اولا این جمله در قرآن نیست و ثانیا درست است که طبق آیات قرآن خداوند عقاب دارد ولی رحمتش بر غضبش مقدم است.
پس ما از صبح تا شب با این مسأله رو به رو هستیم که خدا را بد معرفی میکنیم و در نتیجه خدایی که باید افراد، او را دوست داشته باشند به موجودی تبدیل شده که جوانان دوست ندارند به طرف او بروند. خدایی که تنها برای عذاب کردن، ما را خلق کرده خدایی نیست که مردم به سوی او بروند.
مصادیقی از نسبتهای بدون علم به خدا
دانشمندان آنچه را میفهمند بیان میکنند و ممکن است فکر کنند آخوند دین نیز همینگونه است و هرچه میداند و میفهمد درست است بیان میکند؛ این در حالی است که بسیاری از چیزهایی که ما بیان کردهایم واقعیت ندارد و بدون علم بیان گردیده است.
یادم هست در قدیم که به حمام میرفتیم. پس از شستشو قبل از ورود به محل پوشیدن لباس حوضچۀ آب سردی وجود داشت که افراد باید ابتدا وارد این حوضچه میشدند تا کثیفیهای پا از کف حمام به داخل محل پوشیدن لباس نیاید. در این زمینه حدیث درست کرده بودند که هرکسی پاهایش را پس از بودن در آب داغ در آب سرد قرار دهد ثواب دارد. بعد که حدیث اثر نکرد از علم استفاده کردند که دانشمندان گفتهاند آب سرد اثر مثبت دارد.
همچنین قبل از انقلاب میگفتند تلویزیون اشعههایی دارد که برای چشم مضرّ است ولی بعد از انقلاب این حرفها فراموش شد.
پس هر زمانی به گونهای حرف زدیم و همۀ آنها را به دین و خدا نسبت دادیم. چه خوب است که وقتی چیزی را نمیدانیم بگوییم علم نداریم. لزومی ندارد در هر زمینهای نظر دهیم.
مثال دیگر بیمه است که وقتی ابتدائا به وجود آمد همۀ علماء گفتند حرام است در حالی که امری عقلائی بود و کشتیداران آن را به راه انداختند که وقتی دچار ضرر میشدند بیمه بتواند آن را جبران کند. علماء آن را حرام اعلام کردند و آیت الله خمینی با شرائطی آن را مجاز دانسته بود ولی الآن میگویند بیمه امری ضروری است.
حال واقعا چرا مدتی باید چیزی را حرام اعلام کنیم و بعد بگوییم حلال است؟ به خصوص کسی که بگوید خداوند چنین گفته است خیلی بد است.
بدتر از احکام شرعی این است که وقتی جایی زلزله یا سیل میآید میگوییم خداوند آنها را عذاب کرد. واقعا دلیل این حرف چیست؟ اگر در آن شهر کاباره وجود داشته مؤمن هم بوده است. واقعا به چه دلیل ما این وقایع را عذاب معرفی میکنیم؟
فرض کنید دو ماشین در یک آن در دره سقوط کنند که در یکی از آنها آخوند باشد و در دیگری زنی بد حجاب. در این فرض میگویند آخوند شهید است و آن زن به جهنم میرود. واقعا به چه دلیل چنین حرفهایی میزنیم؟ آیا بهشت و جهنم در دست ماست؟
همۀ اینها بد معرفی کردن خداست که خدا را در دید مردم بد جلوه میدهیم. حال جالب است که آیات مورد بحث چنین کسانی که این حرفها را میزنند ظالمترین افراد معرفی کرده است و حتی عبارت فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ که به صورت استفهام بیان شده دلالت دارد که ظالمترین بودن این افراد، روشن و واضح است و شکی در آن نیست.
اثر افتراء علی الله بدتر از آدمکشی
پس اثر این کار بدتر از کار آدمکشان است چون بالاخره افراد میمیرند ولی مردم به دنیا آمدهاند که متکامل شوند ولی ما با افتراء، راه کمال را بستهایم و خدا را عوضی معرفی کردهایم و هدفی که خدا از آفرینش داشته است را زائل کردهایم و اجازه ندادهایم آن هدف محقق شود و قرآن بر روی این مسأله حساس است و به همین خاطر دائما آیه میآورد که ظالمترین افراد کسانی هستند که با افتراء علی الله مردم را از رسیدن به هدف خلقت باز میدارند.
افتراء علی الله بدتر از بیحجابی و رقّاصی
جالب است که ما با وجود این کارها خود را بهشتی میدانیم و میگوییم خدا ما را به بهشت میبرد در حالی که مصداق فَمَنْ أَظْلَمُ هستیم. خداوند ظالمترین افراد را بدحجابها یا رقاصان معرفی نکرده است.
بله در سورۀ لقمان کسانی که به دنبال لهو الحدیث هستند یا سخنان و کارهای بیهوده رفتهاند مورد مذمت هستند ولی آن کجا و 15 بار تکرار مَنْ أَظْلَمُ کجا؟
اگر میخواهیم بگوییم رقاصی بد است بدیهای خودمان را نیز ببینیم.
آخوندها و بد معرفی کردن دین
به هر حال اشکال ما آخوندها این است که دین را بد معرفی میکنیم. در مورد اینترنت میگوییم لجنزار است چون سوء استفادۀ مسئولان را در بوق و کرنا میکند و این برای عدهای خوب نیست.
علماء در طول تاریخ چیزهای مختلفی را حرام کردند. مرحوم آیت الله منتظری نقل میکرد که وقتی در نجف آب لولهکشی آمده بود طلبهای گریه میکرد و میگفت احکام آب قلیل از دست رفت. هر چیز نوی آمد که بشر را پیش میبرد علماء ابتدا اعلام کردند که خدا گفته است حرام است ولی وقتی به آن عمل کردند متوجه شدند که اتفاقا این چیزهای نو، خیلی خوب است و کم کم جزو ضروریات زندگی شد.
ارتباط آیه 37 با آیات قبلی
نباید از ارتباط این آیه با آیات قبلی سوره اعراف غافل شویم به خصوص اینکه این آیه با فاء شروع شده که دلالت بر ارتباط دارد. آیات قبلی مربوط به بحث آدم و حوا بود که تنها یک درخت بر آنها حرام شد و تازه درخت نوعی حرام نشد که مثلا نوع سیب بر آنها حرام باشد بلکه درخت خاصی بر آنها حرام گردید. پس به نظر میرسد که قرار بوده به آدم و حوا یاد داده شود که همۀ چیزها حلال است و تنها یک چیز حرام است تا فرمانبری و نافرمانی به او یاد داده شود و شیطان از طریق همین یک درخت آنها را فریب داد. سپس به اینجا رسیدیم که عدهای به بهانههای مختلف که قبلا بیان شد میگفتند نباید در حین طواف لباس پوشید. خداوند بر روی این حرف حساس شد که چنین امری حرام نیست. سپس در آیۀ مورد بحث گفت چنین کاری افتراء علی الله است و کسانی که چنین میکنند ظالمترین افراد هستند چون خدا لباس پوشیدن در حین احرام را حرام نکرده است.
افتراء علی الله عامل دوری جوانان از دین
دقت کنید که باید در مورد آیۀ مورد بحث مثالهای مختلف زد چون بسیاری از افرادی که از دین برگشتهاند به خاطر همین افتراء علی الله است. من به یاد ندارم که گفته باشند کسی به خاطر قلدری رضاخان یا غارت غارتگران از دین برگشته باشد ولی بسیار میبینیم که امروزه بسیاری از جوانان از دین برگشتهاند و دلیلش دستوراتی از دین است که وقتی بررسی میکنیم مشاهده میکنیم که دین چنین نگفته است و آن دستور را ما آخوندها به دین نسبت دادهایم.
افتراء علی الله و برخی احکام حج
چند روز پیش پزشکی با من تماس گرفت و گفت من وقتی در حج مُحرم شدم چون روز بود به من گفتند نباید در ماشین سقفدار سوار شوی و من مجبور شدم سوار کامیون شوم. بعدا به روحانی کاروان گفتم: من آدم هستم و شخصیت دارم نه گوسفند و گاو. چطور خدا از من خواسته مثل حیوان در ماشین باری سوار شوم. روحانی گفت: به هر حال علماء میگویند شخص مُحرم در روز نباید زیر سایه رود و اگر رفت کار حرامی مرتکب شده است. این در حالی است که امروزه چنین حکمی عامل بیاحترامی به شخصیت افراد است که مجبور شوند در کامیون بنشینند.
گفتم نظر من این نیست و اتوبوس سوار شدن اشکالی ندارد و بنده در این زمینه مقالهای نوشتم و مفصل این را توضیح دادم که این حکم صحیح نیست و اگر در قدیم گفته بودند که در حال حرکت زیر سایه نباشید برای این بود که ثروتمندان بر روی شتر کجاوه درست میکردند که سایه باشد و ائمه فرمودند چنین نکنید تا در حج همه مثل هم باشند و ثروتمندان مزیتی نداشته باشند.
حال ما از کجا و با چه دلیلی میگوییم اگر ائمه در زمان ما بودند میگفتند مردان محرم در روز نباید در اتوبوس سوار شوند؟
حتی من خودم که سال 98 به حج رفتم عمدا در روز در ماشین سقفدار سوار شدم تا حتی نخواهم احتیاط کنم. پس به نظر من این چیزی که فقهاء گفتهاند صحیح نیست و نباید به خدا نسبت داد. این یک مثال بود و میتوان در موارد دیگر نیز بررسی شود.
حتی اینکه گفته شده در حج حتما باید دو تکه لباس غیر دوخته بر تن مردان باشد باید مورد بررسی بیشتری قرار گیرد که آیا واقعا خدا این را گفته است یا نه؟ آیا اینکه حاجی دائما باید استرس داشته باشد که شاید این دو تکه لباس کنار رود و شرمگاهش پیدا شود منطقی است؟ یعنی واقعا اگر کسی لباس دوخته پوشید خدا ناراحت میشود یا منظور این بوده که لباسها ساده باشد و کسی قیافه نگیرد؟ بله در آن زمان که لباس نبوده افراد با لُنگ، خود را میپوشاندند ولی الآن شاید بتوان گفت حاجیان لباس فرم سادهای بپوشند. آیا حتما باید لباسی که دوخته نباشد پوشید؟ من در این زمینه به شک افتادم و وقتی این آیه را خواندم ترسیدم که شاید در این باره نیز به خدا افتراء میزنیم.
یادم هست در آن حجی که تصادف کردیم و ما را به بیمارستان منتقل کردند در آنجا پزشکانی بودند که البته غیرسعودی و غیرمسلمان نبودند و از لباس پوشیدن ما که محرم بودیم تعجب کرده بودند. من در آنجا توضیح دادم که ما مُحرم هستیم و مُحرم احکام خاصی برای لباس پوشیدن دارد ولی به هر حال تعجب آنها برانگیخته شده بود.
آیا خدا گفته با دشمن مذاکره نکنیم؟
به هر حال برخی فهمهای ما از دین موجب تعجب یا تنفر شده است یعنی دین خدا را بد معرفی میکنیم. کار بجایی رسیده است که هر کاری که به نفع مردم است انجام نمیدهیم. مثلا میگویند خدا گفته است نباید با دشمن مذاکره کرد در حالی که پیامبر اسلام با ابوسفیان، هم جنگ کرده و هم مذاکره و تازه در حدیبیه این پیامبر(ص) بود که التماس مذاکره میکرد و میگفت قریش هر امتیازی بخواهد به او میدهم ولی امروزه میگویند: خدا و پیامبر(ص) گفته است که مذاکره نکنید.
بنده در ذیل آیه 114 سوره بقره در حدود بیست سال پیش نوشتهام که امام جمعهای گفته بود قرآن میگوید با آمریکا مذاکره نکنید. سؤال این است که خدا در کجا گفته است با آمریکا مذاکره نکنید؟ این مطلب را از کلیاتی میفهمند که آن کلیات را میتوان به گونۀ دیگری نیز فهمید. پس نباید مطلبی این چنینی را اینگونه صریح به خدا نسبت دهیم.
ظالمترین افراد، خوبترین افراد در جامعه معرفی میشوند
به هر حال مشاهده میکنید که در همهجا افتراء علی الله میزنیم که قرآن آن را مصداق بالاترین ظلم معرفی کرده است و جالب اینجاست که ما با انجام چنین ظلمی خود را بهترین افراد میدانیم.
در جامعۀ ما در بین اقشار مذهبی، روحانیون دینی بهترین افراد نزد خدا معرفی میشوند ولی طبق معیار دین با این اوضاع و احوالی که گفتیم این قشر جزو ظالمترین افراد هستند. از آن طرف غیر مسلمانان که ما آنها را بد میدانیم اتفاقا به دنبال علم و دانش و تحقیق هستند و به خدا افتراء نمیزنند.
با این توضیحات متوجه شدیم که توپ را در زمین دیگران نیندازیم و بهتر است به خودمان مراجعه کنیم که از صبح تا شب چیزهایی که به خدا نسبت میدهیم چقدر دلیل دارد؟
بازنگری در حرمت گوشت خوک
حتی نسبت به حرمت گوشت خوک آیا ما میتوانیم حرمت خوکهای امروزی را به صورت قطعی به خدا نسبت دهیم؟ به هر حال این احتمال هست که خوکهایی که در صدر اسلام بودند در کثافت خودشان غرق بودهاند و دین آن را حرام کرده است ولی خوکهای امروزی که پرورش داده میشوند و حتی واکسن به آنها زده میشود معلوم نیست حرام باشند. این البته یک احتمال است ولی میتوان در مورد آن فکر کرد ولی عدهای به ما میگویند باید به صورت قطعی حرمت هر نوع خوکی را اعلام کنید در حالی که واقعا شک وجود دارد. بویژه باید تحقیق کرد گرازهایی که در جنگل وجود دارد و بهترین خوراکها را میخورند واقعا گوشتشان حرام الهی است؟!
به هر حال بدون دلیل چیزهایی به خدا نسبت داده شده و اگر کسی شک کرد به شککننده میتازند. این است اوضاع جامعۀ ما.
استفهام انکاری در آیه و تأکید بر مطلب بیان شده
اینکه آیه با فَمَنْ أَظْلَمُ …. شروع شده استفهام انکاری است یعنی واقعا کسی ظالمتر از افرادی که در این آیه بیان شده اسست وجو دارد؟!
پس باید با خودمان حساب و کتاب کنیم و بفهمیم که افتراء زنندگان به خدا ظالمترین افراد هستند.
عاقلانه بودن مطلب آیه
ما باید این مطلب را با عقل بفهمیم نه اینکه تعبدا بگوییم چون خدا که مخبر صادق است گفته میپذیریم. ما باید با عقلمان به این نتیجه برسیم که افتراء زنندگان ظالمترین افراد هستند. البته ما انسانها این مطلب را بر عکس میفهمیم و به همین خاطر سؤال میکنیم اینکه عربی بگوید برهنه طواف کنید بدتر از کار فرعون است که بچه میکشته است. ظاهرا به ذهن ما میرسد که فرعون ظالمتر از کسی است که به خدا افتراء میبندد و میگوید برهنه طواف کنید، ولی خدا گفته که مفتری ظالمتر است و باید بررسی کرد که چرا خدا چنین گفته است؟
نظر صاحب التحریر و التنویر پیرامون ظالمتر بودن مفتری
در کتاب التحریر و التنویرجلد8 ص86 آمده است:
«علت اینکه افتراءزنندگان به خدا ظالمترین مردم هستند و ظالمتر از آنها وجود ندارد این است که ظلم، تجاوز به حق است و بالاترین حقوق، حق خدای متعال است و مفتریِ به خدا به حق خدا تجاوز کرده و در نتیجه اظلم یا ستمکارتر است. بالاترین تجاوز به حق خدا به این صورت است که خدا را کوچک کنیم و آنچه خدا گفته است را تکذیب نماییم یا به او دروغ ببندیم و آنچه که خدا امر نکرده است را تبلیغ کنیم.»(پایان عبارت تفسیر التحریر و التنویر)
فرض کنید کسی به شاه مملکت توهینی کرد و او را به این خاطر دستگیر کردند. معلوم است که آن شاه خیلی خفیف و سبک است که همۀ کارهایش را رها کرده و منتظر این است که کسی به او توهین کند تا دستگیرش کنند. حال اینکه بگوییم خدا همۀ کارهای عالم را رها کرده و منتظر این است که کسی پایش را کج بگذارد تا او را به جهنم ببرد، این سبک شمردن خداست. پس طبق نظر صاحب التحریر و التنویر حق خدا بالاترین حقوق است و اگر کسی خدا را سبک شمرد بالاترین ظلمها را انجام داده است.
نظر احمد عابدینی پیرامون ظالمتر بودن مفتری
بنده نظرم این است که خداوند جهان را برای هدفی خلق کرده است. خداوند جهان را برای انسان خلق کرده و در قرآن فرموده است:
وَ سَخَّرَ لَكُمْ مٰا فِي السَّمٰاوٰاتِ وَ مٰا فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً مِنْهُ إِنَّ فِي ذٰلِكَ لَآيٰاتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ ﴿الجاثية، 13﴾
و همه آنچه را در آسمانهاست و آنچه را در زمین است از سوی خود برای شما مسخّر و رام کرد؛ بیتردید در این امور برای مردمی که میاندیشند، نشانههایی [بر ربوبیت، حکمت و قدرت خدا] ست.
پس همه چیز برای انسان خلق شده و قرار است انسان که موجودی عاقل است متکامل شود و به سوی خدا برود. ما به جهان آمدهایم که متکامل شویم و مراد از تکامل این است که تا جایی که میتوانیم پیشرفت کنیم.
پس خدا میخواهد متکامل شویم و به سوی بهترینها برویم. برای این منظور دین و پیامبران و کتب را فرستاده است تا بهترین را به انسان نشان دهد تا انسان با عقل خودش به سوی بهترین برود.
وقتی شرکتی دستگاهی میسازد نحوۀ استفاده از آن را نیز بیان میکند. حال اگر کسی در این بین وارد شد و نحوۀ استفاده از آن دستگاه را عوضی معرفی کرد هدف سازندۀ آن دستگاه محقق نمیشود.
حال خداوند انسان را ساخته و دوست دارد او متکامل شود. برای این منظور رسولان را فرستاد. اگر در این بین افرادی حرف رسولان را تغییر دادند و آن را عوضی به مردم گفتند نتیجهاش این است که انسان به کمال نخواهد رسید و در نتیجه هدفی که از خلقت انسان بود محقق نشد.
پس اگر مردم بخواهند متکامل شوند ولی عالِم یا آخوند افترازننده راه را کج نشان داد این میشود ظالمترین فرد. فرعون و استالین راه خدا را نبستند ولی مفتری راه خدا را کج نشان داد و راه کمال را بست. روحانیون در منابر خدا را بد جلوه دادهاند و این همه صفات رحمت و غفران خدا را رها کرده و دائما از جهنم گفتهاند. چرا غضب خدا را بیشتر از رحمت خدا معرفی کردهایم در حالی که در قرآن همیشه رحمت بر غضب مقدم است و اگر قرآن از جهنم گفته از روی اضطرار بوده چون در حجاز انسانهای جنایتکاری بودند که برای کنترل آنها چارهای جز تهدید و ترساندن آنها نبود. با چنین روشی آن جنایتکاران به انسانهای خوب تبدیل شدند ولی کسی که اصلا جنایتکار نیست ترساندن ندارد. مثلا برای شخص دانشجویی که سعی میکند انسان خوبی باشد نباید دائما آیات عذاب را خواند. ما چنان وحشتی ایجاد کردهایم که دانشجویی از من سؤال میکرد اگر برای اینکه بدانم ساعت چند است بر روی ساعت دیگری نگاهی بیندازم بدون اینکه او متوجه شود آیا اشکال دارد؟ در کشور این همه اختلاس و نابودی هست و کسی چیزی نمیگوید و از آن طرف ذهن یک دانشجو به چنین چیزی مشغول شده است. اینجاست که میفهمیم اظلم بودن مفتری به چه معناست.
پس تا اینجا دو بیان برای اینکه چرا افتراءزنندگان ظالمترین هستند بیان گردید. بررسی کنید که آیا این دو بیان شما را قانع میکند یا نه؟
نظر آیت الله جوادی آملی پیرامون ظالمتر بودن مفتری
و اما بیان آیت الله جوادی در تفسیر تسنیم، ج28، ص514 در این زمینه چنین است:
«بدترین ستم و ستمکار
چنانکه اشاره شد آیه با فاء تفریع بر آیات پیشین متفرع است که در آنها از نبوت عام سخن به میان آمد. در این آیه میفرماید: اکنون که خدا پیام خویش را به دست فرستادگانش به همه رساند و پاداش صالحان و کیفر طالحان را بیان کرد چه کسی ظالمتر از آن است که با دروغ بستن بر خدا و داعیۀ نبوت یا با تکذیب آیاتی که شاهد یگانگی اوست از راه انبیاء فاصله بگیرد.
کمی و بسیاری ظلم به متعلق آن بستگی دارد. عمل قلبی ظلمش بیشتر و عمل جارحهای کمتر و ستم اعتقادی مهمتر از ظلم عملی است. ظلم دربارۀ حکم و حق خدا و نفی آنچه او فرموده یا جعل شریک برای وی از دیگر ظلمها بدتر است و قرآن تعبیر اظلم را در همۀ محورها بکار برده است.»
ایشان در صفحه 515 نیز گفته است:
«بر اساس آیۀ مورد بحث بدترین ستمکار کسی است که مدعی رسالت و نبوت از طرف خدا باشد یا آیات الهی، رسالت رسول و نبوت نبی موجود را انکار کند. پس یا مدعی رسالتِ معدوم است و مفتری؛ یا وحی موجود را انکار میکند و مکذب آن است و چون محور هر دو حق الله است چنین ستمی بدتر از دیگر ظلمهاست و ستمکاری بدتر از او نیست.»
به هر حال با این صحبتها، ایشان یا جواب صریحی نداده و یا با توجه به اینکه از حق الله سخن گفته همان حرف صاحب التحریر و التنویر را بیان کرده است.
سپس ایشان گفته است:
«شایان ذکر، توجه و دقت است که تعبیر انکار آمیز فمن اظلم برای اثبات اظلم مطلق بودن گرفتاران به این گناه بزرگ نیست بلکه برای نفی اظلم بودن دیگران است یعنی هر گنهکاری هر اندازه تبهکاری او بزرگ باشد از چنین گنهکاری که محور اصلی آیۀ کنونی است اظلم نیست. بنابراین ممکن است مساوی او باشد. البته گاهی میشود قرینهای اظلم مطلق بودن او را ثابت کند.»(پایان نقل از تفسیر تسنیم)
این حرف آیت الله جوادی به این معناست که اگر آیه گفته مفتری اظلم است نمیخواهد به طور مطلق بگوید اینها ظالمترین هستند بلکه میخواهد بگوید دیگران اظلم نیستند یعنی مثلا فرعون یا استالین بدتر از اینها نیست.
حساسیت شغل آخوندی
طبق این حرف آخوندی که ریش و عمامه و انگشتر دارد و به خدا دروغ میبندد وقتی با شرابخوار و زناکار مقایسه گردد شرابخوار و زناکار بدتر از چنین آخوندی نیستند. آخوندها دقت کنند که چه شغلی انتخاب کردهاند. اینکه گفته میشود صراط مستقیم از شمشیر تیزتر است برای ماست چون اگر کج برویم امتی را منحرف میکنیم.
رضاخان درب مسجدها را میبست و مذهبیون را اذیت میکرد ولی کسی در زمان او بیدین نشده بود بلکه مردم مخفیانه عبادت میکردند. این در حالی است که امروزه مساجد بزرگ میسازیم و درب مساجد باز است ولی شاهدیم که جوانان از مساجد رویگردانند. کار بجایی رسیده که برخی نمازخوانها نماز خود را مخفیانه میخوانند. مشکل کجاست؟
متأسفانه کارهایی کردهایم که مردم از مسجد و مسجدی متنفر شوند. از طرفی آخوندها در مساجد، خود را مرکز حق میدانند و دیگران را منحرف معرفی میکنند. از طرف دیگر امکانات حکومت را برای پیشبرد تفکرات یک گروه در مساجد مصرف کردیم. با این کارها درصد بالایی از مردم، دیگر به مسجد نیامدند. کاری که رضاخان نتوانست بکند و حتی در کشورهای کمونیستی نیز به ثمر نرسید ما در یک جامعۀ مسلمان انجام دادیم و با کارهایمان موجب شدیم که در ته دل مردم نفرت ایجاد شود ولی البته از لحاظ ظاهری ممکن است در ادارات برای ریا یا از روی اجبار نماز بخوانند. یادم هست حدود 20 سال پیش قبل از ظهری از کنار مسجد باب الرحمة رد میشدم و شخصی به من گفت بیا برای ما نماز بخوان. من گفتم هنوز اذان نشده است. او گفت یک نماز ظاهری بخوان چون میخواهیم عکس و فیلم بگیریم و برای مقامات بفرستیم. مشاهده میکنید که اینگونه ظاهرگرایی بین مردم رواج پیدا کرده است.
به هر حال با توجه به مجموع صحبتها فهمیدیم که محور اظلم بودن، یا اعتداء به حق خداست یا با توجه به اینکه هدف از خلقت رسیدن به کمال است مفتری علی الله جلو این کمال را میگیرد.
شک در گفتههای خودم و رفع آن با تأملی دوباره
و اما بعد از این صحبتها من با خودم گفتم آیا این نظراتم، خودش افتراء علی الله نباشد؟ ما گفتیم آخوندِ مفتری بدتر از استالین است ولی به هر حال این حرف زور میگوید و من را ترساند که نکند این حرف، خودش افتراء علی الله باشد. از طرف دیگر ممکن است دادگاه ویژه به من اشکال کند که چرا این حرف را زدی.
به خاطر این ترس بنده بحث افتراء علی الله و تکذیب آیات را در گوگل و همچنین تفسیر راهنما و فرهنگ قرآن جستجو کردم و مشاهده کردم که اتفاقا در این دو منبع نیز همین حرفهای گفته شده را زدهاند و در نتیجه نباید در اینکه مفتری و تکذیبکننده ظالمترین هستند شک کرد. پس نباید افتراء زد و نباید تکذیب کرد.
اشاره به دو آیه در مذمت آخوندهای دینی
برخی از ما آخوندها واقعا مصداق افتراء زننده هستیم. در سوره بقره آمده است:
فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتٰابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هٰذٰا مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمّٰا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمّٰا يَكْسِبُونَ ﴿البقرة، 79﴾
پس وای بر کسانی که با دستهاشان نوشتهای را مینویسند، سپس میگویند: این [نوشته] از سوی خداست. تا با این [کار زشت و خائنانه] بهایی ناچیز به دست آورند؛ پس وای بر آنان از آنچه دستهاشان نوشت، و وای بر آنان از آنچه به دست میآورند.
متأسفانه بعضا میشنویم که بر روی منابر مطالبی گفته میشود بدون اینکه صحت آن مورد بررسی قرار بگیرد. روحانیون باید توجه داشته باشند که شاید مطالب کتابهای روایی دروغ باشد و نویسنده، مزدور یا ناآگاه باشد. حتی ممکن است قرآن به گونهای خوانده یا تفسیر شود که مردم فکر کنند مطالب گفته شده را خدا گفته است. در سوره آلعمران آمده است:
وَ إِنَّ مِنْهُمْ لَفَرِيقاً يَلْوُونَ أَلْسِنَتَهُمْ بِالْكِتٰابِ لِتَحْسَبُوهُ مِنَ الْكِتٰابِ وَ مٰا هُوَ مِنَ الْكِتٰابِ وَ يَقُولُونَ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ وَ مٰا هُوَ مِنْ عِنْدِ اللّٰهِ وَ يَقُولُونَ عَلَى اللّٰهِ الْكَذِبَ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ ﴿آلعمران، 78﴾
و از یهود گروهی هستند که هنگام [خواندن] دست نوشتهها [ی دروغ و بر بافتههای خود] زبان [و صدایشان] را چنان پیچ و خم میدهند تا شما گمان کنید که [آنچه میخوانند] از کتاب آسمانی است، در حالی که از کتاب [آسمانی] نیست؛ و [با بیشرمی] میگویند: آنچه میخوانیم از سوی خداست. در حالی که از سوی خدا نیست؛ و با آنکه میدانند [از سوی خدا نیست] به خدا دروغ میبندند.
با بررسی کامل بحث افتراء علی الله شک نمیکنیم که این کار بالاترین گناه است اگرچه باید مصادیق آن را مشخص کرد. طبق آیات قرآن اهل کتاب و مشرکان به خدا افتراء میزدند و ما باید مصادیق امروزی آن را پیدا کنیم.
مطالبی از کتاب «فرهنگ قرآن» در بحث افتراء علی الله
در کتاب فرهنگ قرآن، (کلید راهیابی به موضوعات و مفاهیم قرآن کریم)، ج4، از صفحه 84 تا 110 در 98 فیش بحث افتراء علی الله مطرح شده است که بد نیست به برخی از موضوعات آن اشاره کنم و توضیحاتی از خودم نیز در مورد آنها بیان نمایم. یکی از این موضوعات چنین است:
«افتراء اهل کتاب به خدا: نسبت تجویز خیانت در امانت از سوی برخی از اهل کتاب به خداوند نسبتی دروغ و ناروا»
تشابه تفکرات برخی از شیعیان به تفکرات یهود
اهل کتاب به مردمشان میگفتند اگر غیر شما چیزی نزد شما امانت گذاشتند در ملک شماست چون مال آنها برای شما حلال است. جالب است که برخی از شیعیان میگویند ما اهل ولایت هستیم و مال دیگران بر ما حلال است. در آیه 75 سوره آلعمران در این زمینه چنین آمده است:
وَ مِنْ أَهْلِ الْكِتٰابِ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِقِنْطٰارٍ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ وَ مِنْهُمْ مَنْ إِنْ تَأْمَنْهُ بِدِينٰارٍ لاٰ يُؤَدِّهِ إِلَيْكَ إِلاّٰ مٰا دُمْتَ عَلَيْهِ قٰائِماً ذٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قٰالُوا لَيْسَ عَلَيْنٰا فِي الْأُمِّيِّينَ سَبِيلٌ وَ يَقُولُونَ عَلَى اللّٰهِ الْكَذِبَ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ ﴿آلعمران، 75﴾
و از اهل کتاب کسی است که اگر او را بر مال فراوانی امین شماری، آن را به تو بازمیگرداند؛ و از آنان کسی است که اگر او را به یک دینار امین شماری، آن را به تو بازنمیگرداند، مگر آنکه همواره بالای سرش بایستی [و مال خود را با سختگیری از او بستانی]. این به خاطر آن است که آنان گفتند: [چون ما اهل کتابیم] رعایت کردن حقوق غیر اهل کتاب بر عهده ما نیست، [و در ضایع کردن حقوق دیگران گناه و عقوبتی نداریم] و اینان [در حالی که باطل بودن گفتار خود را] میدانند بر خدا دروغ میبندند.
موضوع دیگری که در کتاب فرهنگ قرآن بیان شده چنین است:
«اهل کتاب از افتراء زنندگان به خدا با ایجاد بدعت در دین الهی – افتراء آگاهانه و نسبت مطالب تحریف شده به خدا از سوی عالمان اهل کتاب»
فریب عناوین برخی از علماء و کتابهایشان را نخوریم
جالب است که گاهی اوقات برای علماء و کتابهایشان چنان عناوین پر طمطراقی درست میکنند که خواننده فکر میکند این عالِم حرف خدا را زده است در حالی که نمیداند مطالب این کتاب افتراء علی الله است.
عذاب نشدن یهود، مصداقی از افتراء علی الله
سپس در همین کتاب آمده است:
«افتراء یهود بر خدا مبنی بر عذاب نشدنشان جز چند روز:
وَ قٰالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النّٰارُ إِلاّٰ أَيّٰاماً مَعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللّٰهِ عَهْداً فَلَنْ يُخْلِفَ اللّٰهُ عَهْدَهُ أَمْ تَقُولُونَ عَلَى اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ ﴿البقرة، 80﴾
و گفتند: آتش [دوزخ] جز چند روزی به ما نمیرسد. بگو: آیا [بر این عقیده خود] از نزد خدا پیمانی گرفتهاید؟ که هرگز خدا از آن پیمان تخلّف نخواهد کرد، یا جاهلانه چیزی را به خدا نسبت میدهید؟»
تشابه شیعه با یهود در ادعای موقت بودن عذابشان
جالب است که عین این حرفها را آخوندها در جامعه میزنند و میگویند جهنم مخصوص کافران و غیرمسلمانان است و شیعۀ دوازده امامی به جهنم نخواهد رفت یا جهنم رفتنش موقت و محدود است و با این حرف عاملی میشوند که ما شیعیان هر گناهی را مرتکب شده و خود را بهشتی بدانیم.
سپس گفته است:
«افتراء جنیان به خدا – افتراء قوم اصحاب کهف به خدا – افتراء مسیحیان به خدا – افتراء مشرکان به خدا»
«روا بودن ارتکاب فحشاء به امر خدا افترائی از سوی مشرکان به خدا»
دستور خدا به فحشاء، افتراء علی الله
این مورد آخر در آیه 28 سوره اعراف آمده که میفرماید:
وَ إِذٰا فَعَلُوا فٰاحِشَةً قٰالُوا وَجَدْنٰا عَلَيْهٰا آبٰاءَنٰا وَ اللّٰهُ أَمَرَنٰا بِهٰا قُلْ إِنَّ اللّٰهَ لاٰ يَأْمُرُ بِالْفَحْشٰاءِ أَ تَقُولُونَ عَلَى اللّٰهِ مٰا لاٰ تَعْلَمُونَ ﴿الأعراف، 28﴾
چون کار زشتی مرتکب میشوند، میگویند: پدرانمان را بر آن [کار] یافتیم و خدا ما را به آن فرمان داده. بگو: یقیناً خدا به کار زشت فرمان نمیدهد، آیا چیزی را که نمیدانید [از روی جهل و نادانی] به خدا نسبت میدهید؟!
واداشتن پیامبر(ص) به افتراء علی الله
سپس در فیش بعدی گفته است:
«کوشش مشرکان برای بازگرداندن پیامبر(ص) از وحی و واداشتن او به افتراء بستن بر خدا»
مشرکان تلاش میکردند که پیامبر(ص) را با تهدید و تطمیع و وعدههای مادی از وحی و قرآن برگردانند. در آیه 73 سوره اسراء چنین آمده است:
وَ إِنْ كٰادُوا لَيَفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِي أَوْحَيْنٰا إِلَيْكَ لِتَفْتَرِيَ عَلَيْنٰا غَيْرَهُ وَ إِذاً لاَتَّخَذُوكَ خَلِيلاً ﴿الإسراء، 73﴾
و نزدیک بود که تو را از آنچه به تو وحی کردیم، بلغزانند تا غیر آن را از روی افترا به ما نسبت دهی و در این صورت، تو را دوست خود میگرفتند.
جالب است که زمانی شخصی به حجرۀ من آمد و گفت آیا شما حاضرید اگر مرجع تقلید شدید به طلاب عراق و نجف شهریه بدهید؟ من گفتم بنده در خرج حجرۀ خودم ماندهام. او گفت کسانی هستند که حاضرند پول دهند تا تو مرجع شوی اما شرطش این است که …..
من به آنها جواب رد دادم.
بنده این مطلب را در جایی گفتم و یکی از علماء اعلام که در منصب امام جمعه نیز مشغول است و نمیخواهم نام او را ببرم، گفته بود من یقین دارم که عابدینی وابستۀ به آمریکاست چون به حجرۀ او آمدهاند و او را تطمیع کردهاند و او قبول نکرده است.
مشاهده میکنید که چه تهمتهایی میزنند. شبیه همین را به پیامبر(ص) میگفتند که تو دست از کارت بردار و ما برای تو پول و زن مهیا میکنیم. حالا گفته شود چون به او پیشنهاد داده شد و رد کرد حتما دوباره پیشنهاد داده شده و رد نکرده است.
شرک بر خدا، نوعی افتراء علی الله
سپس در کتاب فرهنگ قرآن آمده است:
«نسبت ناروای مشرکان مبنی بر فرزند داشتن خدا – نسبت دادن مسیحیان به فرزند داشتن خدا»
البته در شیعه بدتر شده و میگویند حضرت علی(ع) خود خداست یا رقیه خداست. آخوندی با ریش و عمامه که چنین حرفهایی میزند تهدید و دستگیر نمیشود ولی کسانی که از توحید میگویند تهدید و بازخواست میشوند.
آثار افتراء بر خدا
سپس میگوید:
«آثار افتراء به خدا: ذلت(اعراف-152) – زیانکاری(اعراف-53) – خسران(انعام-140) – قرار گرفتن در زمرۀ ستمکاران(آلعمران-94) – سبب قرار گرفتن در زمرۀ ستمکارترین انسانها(آیاتی که در آن عبارت «من اظلم» آمده است)» – مشمول غضب خدا شدن – قرار گرفتن در زمرۀ کافران – مشمول لعن خدا شدن – محرومیت از رستگاری – محرومیت از هدایت»
کافران دیندار
با توجه به این مطالب کسی که چه بسا مسجدی و مذهبی است کافر است. ملاک کفر قرار داشتن در کشورهای غیر مسلمان نیست بلکه ممکن است کسی در کشورهای اسلامی باشد و اتفاقا مسجد و منبر نیز برود ولی کافر باشد.
هدف از افتراء بر خدا
حال اگر افتراء بر خدا اینقدر بد است هدف از آن چیست؟ در همین کتاب دو هدف بیان شده است:
ممکن است هدف از آن اضلال باشد یعنی بخواهند دیگران را به گمراهی بکشانند. برخی بدکاران بد ذاتند و میخواهند دیگران را مثل خودشان کنند.
هدف دیگر رسیدن به دنیا است یعنی برای رسیدن به پول و مقام به خدا افتراء میبندند.
عوامل افتراء بر خدا
و اما عوامل افتراء بر خدا چیست یعنی در درون مفتریان چه میگذرد که به خدا افتراء میزنند؟ در این کتاب در این زمینه چنین آمده است:
یکی از عوامل، استکبار است یعنی روحیۀ استکباری از عوامل سخن ناحق گفتن دربارۀ خداست.
یکی دیگر از عوامل جهل است. دنیا طلبی عاملی دیگر است. شیطان نیز عامل مهمی است. عدم تعقل و کفر نیز هست.
کیفر افتراء بر خدا
و اما بعد از این مباحث کیفر افتراء بر خدا را آورده است به این صورت که این کار، سبب بازخواست و کیفر در قیامت است.
موارد و مصادیق افتراء بر خدا
سپس موارد و مصادیق افتراء بر خدا به این صورت اشاره شده است:
ادعای امر به فحشاء – انتساب فرزند به خدا – بخیل دانستن خدا – تثلیث – تحریف کتب آسمانی – تحریم حلال(بقره-168 و 169) – تنزیه خود – خیانت در امانت- شرک – شفاعت بتها – گوساله پرستی – معافیت از عذاب
معنای تحریف کتب آسمانی
دقت شود که تحریف کتب آسمانی به این معناست که چیزی نوشته شود و به خدا نسبت داده شود در حالی که خدا آن را نگفته باشد. متأسفانه برخی فکر میکنند چیزی که نوشته شده حتما حق است.
آیت الله منتظری از آیت الله بروجردی نقل میکرد که نزد ایشان مطلبی گفته شد و ایشان گفت غلط است. شخصی گفت این مطلب چاپ شده است و آیت الله بروجردی جواب داده بود که مگر هرچه در کتابی نوشته شده درست است؟
به هر حال چاپ شدن دلیل بر حقانیت نیست. دلیل بر حقانیت این است که مطلبی در قرآن با صراحت باشد یا در سنت متواتر آمده باشد و به نظرم سنت متواتر منحصر به مهربانی و عاقلانه بودن کارهای پیامبر(ص) است و مضمون روایات سنت نیستند بلکه حاکی از سنت هستند و حاکی از سنت معمولا دقیق نیست. خبرهایی که از صبح تا شب میشنویم چند درصدش صحیح است و چند درصدش به اصطلاح امروزی، فِیک است؟ باید پذیرفت که بسیاری از اخبار درست نیست و در مورد روایات نیز چه بسا ساختگی باشد. مشاهده میکنیم که امروزه چگونه با تبلیغات حقیقت عوض میشود مثل اینکه اسرائیل با اینکه هزاران نفر را کشته است ولی با تبلیغاتی که کرده عدهای فکر میکنند حق با اسرائیل است با اینکه اسرائیل نسلکشی کرده است. زمانهای قبل نیز همینگونه بوده است. همانطور که امروزه ظالمان خوب معرفی میشدند در زمان قدیم نیز چنین بوده است و مثلا عدهای حجاج بن یوسف را خوب میدانستهاند.
ضرورت دوری از تحریم حلال
و اما در مورد تحریم حلال باید گفته شود که من یادم نمیآید که داد قرآن برای تحلیل خوراکیهای حرام بلند شده باشد که چرا حرام خدا را حلال کردهاید ولی بارها برای اینکه چرا حلال خدا را حرام کردهاید سخن گفته است. شاید علتش این باشد که انسانهایی در بین مردم مقدس میشوند و مردم آنها را دوست دارند و علتش این است که آنها چیزهای فراوانی را حرام میکنند و دائما میگویند احتیاط در ترک است. مقدسان از این خوششان میآید که آقا دائما حکم به احتیاط و حرام بدهد. متأسفانه دینداری را مساوی با این گرفتهایم که همه چیز را ممنوع اعلام کنیم. دقت کنید چیزی که لذیذ است تا دلیل یقینی برای حرمتش نداشته باشیم نمیتوانیم حرام اعلام کنیم.
تنزیه خود، مصداقی از افتراء بر خدا
در مورد تنزیه خود باید توجه شود که گاهی ما از خودمان تعریف میکنیم و میگوییم ما که نمازمان را میخوانیم و روزهمان را میگیریم انسان خوبی هستیم و خدا نظر خاصی بر ما دارد. این افتراء بر خداست. در قرآن آمده است:
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ يُزَكُّونَ أَنْفُسَهُمْ بَلِ اللّٰهُ يُزَكِّي مَنْ يَشٰاءُ وَ لاٰ يُظْلَمُونَ فَتِيلاً ﴿النساء، 49﴾
آیا به کسانی که خود را به پاکی میستایند، ننگریستی؟ [این خودستایی هیچ ارزشی و اعتباری ندارد] بلکه خداست که هر که را بخواهد [بر اساس ملاکهای تعیین شده از سوی خود] میستاید، و [گروهی که به ناحق، خود را میستایند در کیفر و مجازات] به اندازۀ رشته میان هسته خرما مورد ستم قرار نمیگیرند.
انْظُرْ كَيْفَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللّٰهِ الْكَذِبَ وَ كَفىٰ بِهِ إِثْماً مُبِيناً ﴿النساء، 50﴾
با تأمل بنگر چگونه [قوم یهود با ادعای پاکی خویش در پیشگاه حق] بر خدا دروغ میبندند، و همین گناه آشکار [برای خواری و عذاب آنان] کافی است.
و اما افتراء بر خدا فراتر از موارد گفته شده است و هر چه که خدا نگفته و ما به او نسبت بدهیم از مصادیق افتراء بر خداست.
موانع افتراء بر خدا
و اما در همین کتاب به موانع افتراء بر خدا به این صورت اشاره شده است:
اعتقاد به کیفر الهی – پایبندی به میثاق الهی – تعقل – علم
پس در این کتاب از صفحه 84 تا صفحه 100 یعنی از فیش 13 تا فیش 111 راجع به افتراء صحبت شده است.
به هر حال باید بدانیم افتراء بر خدا خیلی بد است. پس سعی کنیم بجای اینکه به فکر دیگران باشیم اول به درد خودمان برسیم و اگر میبینیم مفتری هستیم توبه کنیم.
معنای تکذیب و معنای آیات
و اما برسیم به عبارت أَوْ كَذَّبَ بِآيٰاتِهِ و قدری در این زمینه توضیح دهیم.
باید بررسی کرد که تکذیب و آیات در این عبارت به چه معناست؟
این دو کلمه در دو جلد از کتاب فرهنگ قرآن بحث شده است. واژۀ «تکذیب» در جلد هشتم بحث شده و گفته شده که به معنای انکار کردن(لغتنامۀ دهخدا) و نسبت دروغ به کسی دادن(مفردات راغب) است. و اما واژۀ «آیات» در جلد اول بررسی شده و در صفحه 419 لغت «آیه» بررسی گردیده و گفته شده است که: آیات جمع آیه به معنای علامت ظاهر و روشن است و در موارد گوناگونی مانند معجزه، دلیل، حکم الهی، پند و اندرز، جملهای از قرآن که با اعداد مشخص شده و … بکار رفته که در همۀ آنها علامت بودن لحاظ شده است.
و اما این کتاب در مورد تکذیب آیات بحث مفصلی کرده است که خودتان میتوانید به آن مراجعه کنید و ما نیز در ادامه، قدری مباحث این کتاب را بیان خواهیم کرد.
خطر تکذیب آیات الهی برای همه
باید توجه داشت همانطور که افتراء، شامل حال خود ما میشد تکذیب آیات نیز شامل حال ما میشود. پس باید حواسمان جمع باشد. گاهی برای انقلابیگری یا اصلاحگرایی ممکن است این گناه را انجام دهیم و خودمان آیات الهی را تکذیب کنیم که در ادامه به مواردی از آن اشاره خواهد شد.
مطالبی از کتاب «فرهنگ قرآن» در بحث تکذیب آیات الهی
در جلد هشتم کتاب فرهنگ قرآن از صفحه 495 در مورد تکذیب آیات الهی سخن گفته شده است که برخی از آن مطالب را میآورم:
آثار تکذیب آیات خدا
«آثار تکذیب آیات خدا: انحراف، انحطاط، پشیمانی آخرتی، حبط عمل، خروج از زمرۀ مؤمنان، زیانکاری، غوطهوری در ظلمت، محرومیت از آیات خدا، محرومیت از برکات آسمانی، محرومیت از بهشت و رستگاری و رشد و هدایت، منسیّ خدا بودن، ورود در زمرۀ ظالمان و ستمگران، ورود در زمرۀ مجرمان»
در مورد انحطاط میتوان بلعم باعورا را مثال زد که آیات الهی را تکذیب کرد و به همین خاطر خداوند او را به سگ تشبیه کرد. همچنین تکذیب آیات الهی توسط علماء یهود موجب شد که خدا آنها را الاغ بشمارد.
زمینۀ تکذیب آیات خدا
«زمینۀ تکذیب آیات خدا: بدکاری(روم-10)، دغلکاری و حیلهگاری(لقمان-32)، دنیاطلبی(اعراف-51)، روحیۀ کفران، شقاوت(مؤمنون-105 و 106)، طغیان(اعراف-182 و نازعات-17)، ظلم، کفر، کوردلی، گمراهی، هواپرستی»
تکذیبگران چه کسانی هستند؟
«امتهای پیشین، بدکاران، فرعون و فرعونیان، فریبکاران، کافران، کفران کنندگان، متکبران، گمراهان»
تشبیه تکذیبکنندگان آیات خدا
«تشبیه تکذیبکنندگان آیات خدا: تشبیه به سگ، تشبیه به حیوانات»
این تشبیهات جالب است و با خواندن آنها میفهمیم که نباید خودمان را بالا بگیریم و والا بدانیم. گاهی اوقات فکر میکنیم برای خودمان کسی هستیم در حالی که جایی خبری نیست. پس با خواندن آیات قرآن فکر نکنیم قرآن فقط کافران و مشرکان را میگوید و کاری به ما ندارد. خیر، قرآن کتاب زندگی است و شاید ما همان عیوب مشرکان و کفار را داشته باشیم و در همان مراحل باشیم.
مباحث دیگری پیرامون تکذیبگران در کتاب فرهنگ قرآن
در کتاب فرهنگ قرآن تیترهای دیگر نیز در مورد تکذیبگران آمده است از جمله:
تهدید تکذیبگران آیات خدا – فرجام تکذیب کنندگان – رجعت تکذیب کنندگان – کری تکذیب کنندگان آیات خدا – کوردلی تکذیب گران
کیفر تکذیبگران: کیفر آخرتی – کیفر دنیوی – تباه شدن اعمال نیک – جهنم
کیفر دنیایی تکذیبگران: غرق شدن آل فرعون – شکست مشرکان در جنگ بدر – مکر با تکذیبگران آیات خدا – مهلت دادن به تکذیبگران
ویژگیهای تکذیبگران آیات خدا: تکذیب کنندگان آیات الهی ستمکارترین مردم هستند(اعراف-37) تکذیبگران آیات الهی افرادی بیمنطق و تابع هوای نفس(قمر-2 و 3) تکذیبگران آیات خدا مردمی بد سرشت و بد خصلت.
به هر حال با این صحبتها مواظب باشیم ما جزو تکذیبکنندگان نباشیم.
بررسی آیاتی از سوره انعام با توجه به آیه 37 سوره اعراف
با بحثهایی که مطرح کردیم برخی سؤالاتم پیرامون آیاتی از سوره انعام حل شد. جزای به خاطر یا در برابر افترا و جزای وصف آنان در آیات 138 و 139 سوره انعام برایم روشن نبود.
آیات این چنین است:
وَ قٰالُوا هٰذِهِ أَنْعٰامٌ وَ حَرْثٌ حِجْرٌ لاٰ يَطْعَمُهٰا إِلاّٰ مَنْ نَشٰاءُ بِزَعْمِهِمْ وَ أَنْعٰامٌ حُرِّمَتْ ظُهُورُهٰا وَ أَنْعٰامٌ لاٰ يَذْكُرُونَ اسْمَ اللّٰهِ عَلَيْهَا افْتِرٰاءً عَلَيْهِ سَيَجْزِيهِمْ بِمٰا كٰانُوا يَفْتَرُونَ ﴿الأنعام، 138﴾
و به گمان بیاساس خود گفتند: این چهار پایان و زراعتی که [سهم خدا و بتان است، خوردنش] ممنوع است، فقط کسی که ما بخواهیم باید از آنها بخورد، و [اینها] چهارپایانی است که سوار شدن بر آنان حرام است، و [نیز آنان را] چهارپایانی [بود] که [هنگام ذبح] نام خدا را بر آنها نمیبردند، در حالی که [این سنتها و قوانین را به دروغ] به خدا نسبت میدادند؛ به زودی خدا آنان را در برابر آنچه دروغ میبستند، مجازات خواهد کرد.
وَ قٰالُوا مٰا فِي بُطُونِ هٰذِهِ الْأَنْعٰامِ خٰالِصَةٌ لِذُكُورِنٰا وَ مُحَرَّمٌ عَلىٰ أَزْوٰاجِنٰا وَ إِنْ يَكُنْ مَيْتَةً فَهُمْ فِيهِ شُرَكٰاءُ سَيَجْزِيهِمْ وَصْفَهُمْ إِنَّهُ حَكِيمٌ عَلِيمٌ ﴿الأنعام، 139﴾
و گفتند: آنچه در شکم این چهارپایان است [در صورتی که زنده بیرون آید] ویژه مردان ماست، و بر همسرانمان حرام است، و اگر مرده باشد همگی در آن شریکند؛ به زودی خدا آنان را بر این وصفشان جزا خواهد داد، زیرا خدا حکیم و داناست.
در مورد این آیات نمیدانستم جزاء افتراء زنندگان چیست و معنای سَيَجْزِيهِمْ وَصْفَهُمْ برایم روشن نبود ولی اکنون با بررسی آیه 37 سوره اعراف معنای این عبارت را بهتر میفهمم.
دقت کنید که در قوانین معمولا میگویند مجازات فلان خطاکار مطابق ماده و تبصرۀ فلان است و دقیقا کنار جرم، مجازات آن را بیان نمیکنند. پس گاهی اوقات مجازات را به جای دیگری حواله میدهد.
حال در اینجا نیز گفته شده وصف آنها را جزا میدهیم. وصف آنها افتراء زدن است و مجازات افتراء زنندگان در سوره اعراف که قبل از سوره انعام نازل شده بیان گردیده است. پس مردم میدانستند که مفتری اظلم است و جزایش جهنم است.
باز در آیه 140 سوره انعام آمده است:
قَدْ خَسِرَ الَّذِينَ قَتَلُوا أَوْلاٰدَهُمْ سَفَهاً بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ حَرَّمُوا مٰا رَزَقَهُمُ اللّٰهُ افْتِرٰاءً عَلَى اللّٰهِ قَدْ ضَلُّوا وَ مٰا كٰانُوا مُهْتَدِينَ ﴿الأنعام، 140﴾
قطعاً کسانی که فرزندان خود را از روی سبک مغزی و جهالت کشتهاند، و آنچه را خدا روزی آنان کرده بود بر پایه دروغ بستن به خدا حرام شمردهاند، زیان کردند؛ به راستی که گمراه شدند و هدایت یافته نبودند.
کسانی که فرزندان خود را کشتهاند و از حلال خدا بهره نبردهاند در دنیا ضرر کردهاند و تازه به جهنم هم میروند. پس بدبختترین افراد هستند. قرآن در جایی میفرماید:
قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرِينَ أَعْمٰالاً ﴿الكهف، 103﴾
بگو: آیا شما را از زیانکارترین مردم از جهت عمل آگاه کنم؟
اَلَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيٰاةِ الدُّنْيٰا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً ﴿الكهف، 104﴾
[آنان] کسانی هستند که کوشش آنها در زندگی دنیا به هدر رفته [و گم شده است] در حالی که خود میپندارند، خوب عمل میکنند.
ارتباط افتراء بر خدا با مشکلات کشور
به نظر میرسد خود ما نیز همینگونه هستیم و از باب تقدس چیزهای حلال را بر خود حرام میکنیم و با این کار علاوه بر اینکه از حلال استفاده نکردهایم به خاطر افتراء بر خدا جهنم هم باید برویم.
چه بسا بدبختیهایی که در کشور ما هست و اقتصاد و امنیت با مشکل رو به رو است همان گناهان ماست. مسئولان از این باب مقصرند که در غیر تخصص خود وارد شدهاند. خود ما آخوندها نیز مقصریم از این باب که مردم را به خاطر حرام کردن حلالها به سختی انداختهایم. پس هرکسی درصدی از تقصیر را دارد. عذاب فقط آخرتی نیست بلکه همین که دنیای خود و مردم را خراب کنیم نوعی عذاب است.
در حکمت 369 نهج البلاغه آمده است:
يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لَا يَبْقَى فِيهِمْ مِنَ الْقُرْآنِ إِلَّا رَسْمُهُ وَ مِنَ الْإِسْلَامِ إِلَّا اسْمُهُ؛ وَ مَسَاجِدُهُمْ يَوْمَئِذٍ عَامِرَةٌ مِنَ الْبِنَاءِ، خَرَابٌ مِنَ الْهُدَى، سُكَّانُهَا وَ عُمَّارُهَا شَرُّ أَهْلِ الْأَرْضِ؛ مِنْهُمْ تَخْرُجُ الْفِتْنَةُ، وَ إِلَيْهِمْ تَأْوِي الْخَطِيئَةُ، يَرُدُّونَ مَنْ شَذَّ عَنْهَا فِيهَا، وَ يَسُوقُونَ مَنْ تَأَخَّرَ عَنْهَا إِلَيْهَا؛ يَقُولُ اللَّهُ سُبْحَانَهُ فَبِي حَلَفْتُ لَأَبْعَثَنَّ عَلَى أُولَئِكَ فِتْنَةً تَتْرُكُ الْحَلِيمَ فِيهَا حَيْرَانَ، وَ قَدْ فَعَلَ، وَ نَحْنُ نَسْتَقِيلُ اللَّهَ عَثْرَةَ الْغَفْلَةِ.
زمانى بر مردم برسد كه در ميان آنان از قرآن جز خطوطش، و از اسلام جز اسمش باقى نماند. مساجدشان در آن زمان از نظر ساختمان آباد، و از نظر هدايت ويران است. ساكنان و آباد كنندگانش بدترين اهل زمينند، از آنان فتنه برخيزد و گناه در آنان لانه گيرد، آن كه از فتنه ها كناره گرفته او را به آن باز مىگردانند، و هر كه از آن عقب مانده او را به سوى آن سوق مىدهند. خداوند پاك مىفرمايد: «به خودم سوگند خوردم كه فتنهاى در ميان آنان بر انگيزم كه بردبار در آن سرگردان شود». و اين كار را هم انجام داده، و ما از خدا مى خواهيم كه از لغزش غفلت ما در گذرد.
متأسفانه برخی مسجدیها و مذهبیها با کارهایشان مردم را از دین دور میکنند. افتراء علی الله که آخوندها و مداحان مرتکب میشوند عامل مهمی برای عقب افتادگی کشور است.
این درد است و درمان آن در قصۀ آدم بیان شده است که وقتی آدم و حوا گناهی مرتکب شدند توبه کردند. پس این باید درسی برای ما باشد و توبه کنیم. اگر بدون تحقیق صحبت کردیم از این به بعد دست از این کار برداریم. راه توبه باز است. سعی کنیم کمتر حرف بزنیم و حرفهایمان مستند باشد. آیت الله منتظری بارها میگفت لازم نیست تصنعی حرف بزنید بلکه از روی کتاب منبر بروید.
با این حرفها میخواهم بگویم خودمان نیز گنهکاریم و نیاز به توبه داریم تا پاک شویم.
عبارت مَنْ أَظْلَمُ طبق ترتیب نزول و ترتیب قرآن فعلی
از لحاظ ترتیب قرآن فعلی آیه مورد بحث هفتمین آیهای است که عبارت مَنْ أَظْلَمُ در آن آمده است. اما از لحاظ ترتیب نزول، آیۀ مورد بحث اولین آیهای است که عبارت مَنْ أَظْلَمُ در آن آمده است.
بررسی فاء در ابتدای آیه و ارتباط آیه با آیات قبلی
در ابتدای آیه 37 از فاء استفاده شده که دلالت بر ارتباط این آیه با آیات قبلی دارد. ممکن است این آیه با ابتدای سوره تا اینجا ارتباط داشته باشد به این صورت که در ابتدای سوره از ظالمان سخن گفته شد و مصداقی از ظلم، افتراء زدن به خداوند است و به خصوص معمولا افتراء زنندگان به خدا به مردم نیز ظلم میکردند مثل فرعون که هم به خدا افتراء میزد و هم پسران بنیاسرائیل را میکشت.
ارتباط دیگر اینکه با خواندن آیه 36 این سؤال پیش میآید که خدایا اگر کسانی آیات تو را تکذیب کردند تو بزرگوار و مهربانی. پس آنها را ببخش. چرا میخواهی آنها را تا ابد عذاب کنی؟ حال خداوند با آورن فاء این سؤال را با این جمله جواب میدهد که أُولٰئِكَ يَنٰالُهُمْ نَصِيبُهُمْ مِنَ الْكِتٰابِ یعنی این افراد به سهم خودشان میرسند. خدا آنها را جهنم نمیبرد بلکه آنها خودشان هستند که جهنم میسازند و در جهنم خودساخته میروند.
اگر گفتیم خدا آنها را به جهنم میبرد اعتراضات گفته شده وارد است ولی اگر گفتیم آنها خودشان جهنم میشوند جواب آن اعتراضات داده میشود.
پس تکذیبگران خودشان به جهنم میسازند و در جهنم خودساخته میروند و یا به تعبیر دقیقتر خودشان جهنم میشوند. پس نتیجۀ استکبار، آتش و عذاب است.
انواع مختلف مجازات
دقت کنید که مجازاتها انواع مختلفی دارند مثلا وقتی پلیس، ما را جریمه میکند این جریمه جدای از ماست چون قراردادی است ولی اگر دستمان به سیم برق خورد برق ما را میگیرد و میمیریم که این نوع عذاب، علّی و معلولی یا اتحادی است. حسادت نیز همینگونه است. شخص حسود با حسادت در حال سوختن است نه اینکه دیگری او را بسوزاند.
حال در آیه 36 سوره اعراف خدا نگفته که من آنها را وارد آتش میکنم بلکه گفته است که خودشان مصاحب یا ملازم یا همراه آتش هستند.
معترضه بودن جملۀ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرىٰ عَلَى اللّٰهِ كَذِباً أَوْ كَذَّبَ بِآيٰاتِهِ
با این صحبتها جملۀ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرىٰ عَلَى اللّٰهِ كَذِباً أَوْ كَذَّبَ بِآيٰاتِهِ معترضه است و آیات 36 و 37 اینگونه به هم متصل میشوند:
وَ اَلَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيٰاتِنٰا وَ اِسْتَكْبَرُوا عَنْهٰا أُولٰئِكَ أَصْحٰابُ اَلنّٰارِ هُمْ فِيهٰا خٰالِدُونَ أُولٰئِكَ يَنٰالُهُمْ نَصِيبُهُمْ مِنَ الْكِتٰابِ
طبق این بیان کسانی که جهنمی هستند سهمشان را از عالَم گرفتهاند. پس مراد از کتاب در عبارت أُولٰئِكَ يَنٰالُهُمْ نَصِيبُهُمْ مِنَ الْكِتٰابِ کتاب تکوین است.
البته بیان دیگری نیز میتوان داشت و آن اینکه وقتی از خدا میپرسیم چرا چنین افرادی باید به جهنم بروند خداوند در آیه 37 جواب داده که این افراد نه تنها ظالم بلکه ستمکارترین افراد هستند و عذابشان به خاطر ظلمشان است و آنها در واقع به سهمشان از عالم تکوین که همان عذاب است میرسند.
تحلیل دیدگاه مجمع البیان در توضیح آیه
این دیدگاه بنده احمد عابدینی بود و در ادامه نظر دیگران را بیان خواهم کرد. در تفسیر مجمع البیان، مجلد2، ص416 در ذیل آیۀ مورد بحث چنین گفته است:
خداوند مکذبین را وعید (وعدۀ عذاب) داد (این تعبیر مجمع که از وعید سخن گفته بیشتر به عذاب قرار دادی اشاره دارد) و خبر داده است که هیچ کس ظالمتر از مفتری نیست. صورت این جمله استفهامی است ولی مقصود، خبر دادن است که هیچ کسی ظالمتر از مفتری نیست و اگر این خبر را به صورت استفهام آورد برای این است که بلیغتر باشد. مراد از تکذیب آیات، آیاتی است که دلالت بر توحید خدا و نبوت رسولانش دارد.
توضیح ضروری: عربهای زمان پیامبر(ص) خدا را قبول داشتند و خداناباوری مربوط به امروزه است. حال با توجه به اینکه خطاب اولیۀ آیه عربها هستند مجمع البیان گفته که مراد از آیات نشانههای یگانگی خدا و نبوت رسولان اوست و سخنی از نشانههای وجود خدا مطرح نکرده آنگونه که تفسیر التحریر و التنویر مراد از آیات را آیات وجود خدا نیز میدانست.
مجمع البیان در ادامه گفته است: مراد از کتاب عذاب است یعنی آنها به نصیبشان از عذاب میرسند.
با این حرف این اشکال پیش میآید که چرا خدا خودش از واژۀ عذاب استفاده نکرد؟ به همین خاطر مجمع البیان میگوید در اینجا کنایه بکار رفته است یعنی چون در کتاب الهی بحث عذاب مطرح شده است به همین خاطر بجای عذاب از کتاب سخن گفته شده است.
کنایه به این معناست که وقتی میخواهیم چیزی بگوییم آن را صریح نگوییم بلکه چیز دیگری که لازمۀ آن است بگوییم تا شنونده با دقت در آن چیز منظور را بفهمد. مثلا در عرف عربها وقتی گفته میشود خاکسترهای فلانی زیاد است منظور این است که او مهماننواز است و به همین خاطر دائما آتش در خانهاش روشن است یا وقتی گفته میشود سگ فلانی ترسو است کنایه از این است که فلانی مهماننواز است و به همین خاطر سگش باید هر شخص تازهواردی را مهمان فرض کند و به او کاری نداشته باشد.
حال طبق نظر مجمع البیان کتاب، کنایۀ از عذاب است چون در کتاب، بحث عذاب مطرح شده است.
مجمع البیان این نظریه را از حَسَن و ابوالصالح بیان کرده است. سپس نظر دیگری را از ربیع و ابن زید بیان کرده که گفتهاند معنا ینالهم نصیبهم من الکتاب این است که کفر ورزیدن و افتراء بستن و تکذیب کردن نه رزق آن شخص را کم میکند و نه زیاد و نه عمرش را کم یا زیاد میکند و هرکسی هر مقدار رزقی که باید بخورد میخورد. پس مفتری زندگی خودش را میکند تا مرگش فرا رسد و افتراء و تکذیبگری نه رزق را زیاد میکند و نه کم. پس کسانی که به خدا افتراء میبندند تا رزقشان زیاد شود اصلا به هدفشان نخواهند رسید و از آن طرف به خاطر افتراء و کفرشان رزقشان کم نمیشود.
اتفاقا احادیثی داریم که میگوید امر به معروف و نهی از منکر نه رزق کسی را کم و نه اجل را نزدیک میکند.
نظر دیگری که مجمع از مجاهد و عطیه در معنای ینالهم نصیبهم من الکتاب بیان کرده این است که همۀ آنچه به نفع آنها و بر علیه آنها نوشته شده به آنها خواهد رسید.
طبق این دو معنای آخر، کتاب به معنای مکتوب است.
توضیح آیت الله جوادی پیرامون فراز أُولٰئِكَ يَنٰالُهُمْ نَصِيبُهُمْ مِنَ الْكِتٰابِ
و اما آیت الله جوادی آملی در جلد 28 تفسیر تسنیم، ص515 گفته است:
«بهرۀ مفتریان و تکذیبکنندگان از دنیا
خدای سبحان بر اساس رحمت رحمانی، مؤمن و کافر را از بهرههای دنیایی محروم نمیسازد. (اسراء-20) و هر چه در دیوان الهی مقدر و تثبیت شده که به آنها برسد نصیبشان خواهد شد. أُولٰئِكَ يَنٰالُهُمْ نَصِيبُهُمْ مِنَ الْكِتٰابِ کتاب قضا و قدر است. سهمی که در کتاب قضا و قدر برایشان مقدر شده به آنها میرسد ولی کافران بهرۀ آخرتی خود را از دست دادهاند.»
سپس ایشان در صفحه 516 اینگونه ادامه داده است:
«بر این اساس يَنٰالُهُمْ نَصِيبُهُمْ مِنَ الْكِتٰابِ که دارای فعل مضارع است نه ماضی بدین معناست که خدای سبحان به تکذیب کنندگان و کسانی که آگاهانه و عمدی استکبار ورزیده و دین خدا را رها میکنند مهلت میدهد روزی مقدر شدۀ آنها به ایشان برسد پس به معنای مهلت دادن برای اتمام حجت بر آنها نیست.»
نظر صاحب التحریر و التنویر پیرامون ارتباط آیه با آیات قبل
و اما در تفسیر التحریر و التنویر، ج8، ص86 چنین آمده است:
«فاء برای تفریع است یعنی بحثهای بعدی متفرع بر بحثهای قبلی است و این مثل چکیدۀ مطالب قبلی است تا بیان کند صفت ضلال مخصوص مشرکان و مکذبان به رسالت پیامبر اکرم است. خداوند صفات اولیاء شیطان را در آیات قبلی ذکر کرد. خداوند از بنیآدم از قدیم پیمان گرفت که پیامبران را پیروی کنند تا خوف و حزن از آنها برطرف شود. از آن طرف آنها را تهدید کرد که اگر تکذیب و استکبار کردید اصحاب آتش میشوید. حال از همینجا میفهمیم که اگر کسی بر خدا دروغ بست و مثلا گفت که خدا به فحشاء امر کرده است به این صورت که باید برهنه طواف کرد این ظالمترین فرد است و به خود ظلم عظیمی کرده است به گونهای که قرآن میگوید ستمکارتر از این شخص وجود ندارد.»
نقدی بر روحانیت به خاطر دفن کردن عقل
متأسفانه امروزه نیز دروغ بستن به خدا وجود دارد و برخی آخوندها و مداحان بر روی منبر به خدا دروغ میبندند و میگویند یک قطره اشک برای امام حسین(ع) تمام گناهان را پاک میکند تا جایی که اگر کسی برای مهیا شدن برای زنا آتشی از جلسۀ امام حسین(ع) برداشت و دودی در چشمش رفت و بیاختیار اشکش جاری شد آن هم گناهش پاک میشود. این گونه بیان به این معناست که امام حسین(ع) تمام تعالیم و زحمات انبیاء را از بین برده است و برای اباحهگری آمده است. باید عقل را بکار برد. متأسفانه در حوزه بجای پرورش عقل، آن را خاک کردند. دورههای قبل خوب بود و از آن ملاصدرا و علامه طباطبائی و فیلسوفهای اشراقی و مشائی بیرون آمده است که حقایق را با زبان زیبا بیان میکردند ولی در دورۀ ما عقل دفن شده و بیشتر، مشغول خرافات شدهاند.
بنده گفتهام خسارتهای جنگ از جمله شهیدها و زخمیها و …. ضررش کمتر از این است که افراد عاقل را احساسی کردهایم. دین آمده تا عقل را رشد دهد ولی ما در حوزه عقلها را دفن کردیم. باید اسلام عاقلانه را رشد داد نه اسلام احساسی را.
پس با این حرفها باید بیدار شویم تا مصداق آیۀ مورد بحث نباشیم.
حَتّٰى إِذٰا جٰاءَتْهُمْ رُسُلُنٰا يَتَوَفَّوْنَهُمْ
معنای توفّی
مراد از رسل در عبارت حَتّٰى إِذٰا جٰاءَتْهُمْ رُسُلُنٰا يَتَوَفَّوْنَهُمْ رسولان قبض روح است و مراد از این جمله رسیدن زمان مرگ است. ممکن است تصور ما از مرگ این باشد که کسی از پشتبام بیفتد یا مریض شود و بمیرد و مرگ را نابود شدن افراد بدانیم، ولی حقیقت مرگ این است که رسولانی از جانب خدا میآیند تا تمام حقیقت انسان را تحویل بگیرند. پس مرگ از نظر ظاهری این است که شخصی دیگر نفس نکشد و در واقع متحرک به غیر متحرک تبدیل شود ولی تصور دین و قرآن از مرگ این است که ملائکۀ الهی میآیند و شخصی را تحویل میگیرند. پس ما در مرگ بدن را رها کرده و خودمان میرویم. بنابراین ما یک بدن داریم و یک خود داریم و به تعبیر دیگر یک جان داریم و یک تن. جان و روح میرود و تن زیر خاک میماند. تن اصلا حقیقت ما نیست و آنچه اصل است جان است. مردن مثل پوست انداختن مار است که پوستش را رها کرده و میرود. حقیقت مار آن است که رفته و آنچه مانده پوست است. مرگ برای انسان مثل پوست انداختن است و آنچه انسانیت انسان است تحویل گرفته میشود و آنچه میماند پوسته است. پس تنی که برایمان مهم است با مرگ زیر خاک میرود و میپوسد و حقیقت انسان باقی میماند.
اینکه در آیۀ مورد بحث از عبارت يَتَوَفَّوْنَهُمْ استفاده شده یعنی فرشتگان الهی آن جان را به طور کامل دریافت میکنند و میبرند. ریشۀ «وفی» در قرآن بارها تکرار شده که به معنای دریافت کامل است و در اینجا یعنی فرشتگان مرگ آن افراد را کاملا دریافت کرده و از عالم ماده خارج میکنند. با توجه به این حرف، فرشتگان که طبق این آیه با انسان صحبت میکنند منظور صحبت با آن حقیقت انسان است که دریافت شده است نه جسم انسان.
سؤال فرشتگان از مفتریان و مکذّبان
فرشتگان طبق آیۀ مورد بحث از مفتریان سؤال میکنند که أَيْنَ مٰا كُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ یعنی پست و مقام و پولی که بجای خدا ملاک قرار داده بودید کجاست؟ یا افترائات شما که این همه گفتید من علیّ اللهی هستم یا عیسی را خدا میدانم کجاست؟
مصادیق تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ در زمان حاضر
دقت شود که عبارت تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ حتی گفتن «یا اباالفضل و یا علی و یا حسین» را نیز شامل میشود. به هر حال چون بر جواز خواندن چنین چیزها یا فراد دلیل نداریم همگی شامل عبارت مورد بحث میشود.
و اما توجه شود که عبارت كُنْتُمْ تَدْعُونَ ماضی استمراری است و دلالت دارد افرادی پیوسته غیر خدا را میخواندند.
درست است که آیه راجع به مفتریان بر خدا و مکذبان آیات الهی است ولی این صفات در ما هم تا حدودی وجود دارد. درست است که ما مسلمانیم ولی شمهای از عمل مفتریان و مکذبان در ما نیز هست.
دقت شود در آیات قبلی اسمی از مشرکان نبود. بنابراین مصداق مٰا كُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللّٰهِ بت نیست. بحثهای قبلی مربوط به افتراء و تکذیب و فواحش و ظلم و اولیای شیطان بود که عدهای شیطان را سرپرست خود قرار داده بودند. پس از همینجا میفهمیم که روح این گناهان این است که مرتکب شدگان آنها غیر خدا را مؤثر میدانستند و همین افتراء و تکذیب بود. آنها چون خدا را در جهان مؤثر ندانسته و مثلا پول را مؤثر میدانستند به همین خاطر فکر و کارشان افتراء و تکذیب بود و به همین دلیل هر راهی را طی میکردند تا از طریق آن به پول برسند. کسی که خدا را روزیدهنده بداند برای بدست آوردن پول، به طریق باطل تمسک نمیکند و ظلم نمیکند، ولی کسانی که غیر خدا را مؤثر میدانند دائما به همانها توسل میجویند ولی در هنگام مرگ به آنها گفته میشود آن پول و پارتی و پست و مقام که بجای خدا مؤثر میدانستی کجایند؟
جواب مفتریان و مکذبان به فرشتگان
در جواب این سؤال، آنها چنین میگویند که [در این لحظه] آنها گم شدهاند و نیستند. جالب است که طبق این جواب اینها نمیگویند اشتباه کردیم بلکه میگویند فعلا نیستند و اگر بودند به فریادم میرسیدند.
به عنوان مثال اگر به بانک رفتیم و کارت ملی به همراه نداشتیم میگوییم یادمان رفت کارت ملی بیاوریم و این غیر از نداشتن کارت ملی است. همچنین اگر کارت ملی را برده بودیم و در لحظۀ نیاز نبودش میگوییم گم شده است نه اینکه بگوییم کارت ملی ندارم.
حال در آیۀ مورد بحث مفتریان و مکذبان اعتراف به اشتباه نمیکنند بلکه موقع مرگ قبول دارند که آن چیزها برای آنها فایده دارد ولی میگویند الآن آنها نیستند.
معنای ضلال
دقت شود که در عبارت ضَلُّوا عَنّٰا از ریشۀ ضلال استفاده شده است که به معنای گمشده و گمراه شده است. گمراه در مقابل هدایتیافته است و ضال در مقابل مهتدی است. هدایت شده یکی است ولی گمراه شده هزاران است. به عنوان مثال اگر کسی آدرس محله یا خیابان یا کوچه یا حتی پلاک را اشتباه بفهمد در همۀ صورتها گمراه است. پس گمراهی عرض عریض و طول طویلی دارد. اگر کسی هم عرض و هم طول را درست رفت مهتدی میشود ولی اگر کوچکترین اشتباهی کرد گمشده است و گمراه میشود. البته گمراهی درجه دارد و هرکسی مقداری را اشتباه میرود. پس راه مستقیم یکی است و راه غیر مستقیم کجراهههای مختلف است که همگی مصداق ضلالت هستند.
اعتراف به کفر توسط مفتریان ومکذبان
پس وقتی افراد در هنگام مرگ میگویند ضَلُّوا عَنّٰا یعنی هست ولی از من گمشده است. بنابراین این عبارت دلالت دارد که این افراد در هنگام مرگ فکر میکنند که پول و پست و پارتی برایشان مفید است. پس آنها در واقع قبول میکنند که ما غیر خدا را میخواندیم و به همین خاطر است که در انتهای آیه آمده است: وَ شَهِدُوا عَلىٰ أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كٰانُوا كٰافِرِينَ یعنی با این حرفشان عملا شهادت میدهند که ما به همه کاره بودن خدا کافر بودیم.
دقت کنید که اگر کسی از دیگری شکایت کرد که او 5 میلیون به من بدهکار است و آن شخص متهم در دادگاه گفت که من 5 میلیون را به او پس دادهام خود این حرف، اعتراف به این است که از او 5 میلیون گرفته است و این اقرار و اعتراف مسموع است، پس طبق اقرار خودش 5 میلیون بدهکار است، اما اینکه میگوید 5 میلیونش را پس دادهام این صرفا یک ادعاست و تا دلیلی بر این ادعا نیاورد ادعایش مسموع نیست.
حال در این آیه نیز مشرکان نگفتهاند که ما شرک نورزیدیم و افتراء نبستیم بلکه گفتهاند آن چیزها گم شدهاند و خود این، اعتراف به کفرشان است.
پس اینها تا اینجا که هنگام برخورد با رسولان مرگ است، فکر میکنند که پول و پارتی و پست و مقام به درد میخورد. بنابراین جواب آنها، عذرخواهی نیست.
البته دیگران این قسمت از آیه را به گونۀ دیگری معنا کردهاند. مطلب گفته شده در اینجا برداشت من از تفسیر التحریر و التنویر ج 8 ص 90 است و به نظر میرسد که همین درست است.
مراد از رسل در آیه 37 سوره اعراف
مراد از رسل در آیۀ مورد بحث به قرینۀ دیگر آیات پیامبران نیستند بلکه ملائکهای هستند که وظیفۀ قبض روح را دارند. حال آیا همینها ملائکۀ عذاب هم هستند؟ در آیات قرآن در مواردی ملائکهای که بشارت دهنده هستند همانها عذاب کننده هم هستند مثل رسولانی که برای بشارت به سمت ابراهیم رفتند همانها وظیفۀ عذاب قوم لوط را بر عهده داشتند.
حال آیت الله جوادی گفتهاند که رسولان در اینجا رسولان عذاب نیستند بلکه وظیفۀ توفی دارند ولی به ذهن من میآید که اشکالی ندارد رسل در این آیه هم، وظیفۀ قبض روح داشته باشند و هم وظیفۀ عذاب.
آیت الله جوادی در جلد 28 تفسیر تسنیم، ص517 آورده است:
«افزون بر این، «رسلنا» همان مأموران الهی هستند که برای قبض روح و اخذ تام آن سراغ تبهکاران میآیند نه عذاب؛ زیرا عذابی که قرآن برای آنها مشخص کرده پس از مرگ است.»
به ذهن من اشکالی ندارد که همین رسولان قبض روح رسولان عذاب هم هستند و همین سؤالی که میکنند توبیخی است نه استفهامی و در نتیجه خودش نوعی عذاب است.
نقدی ظریف بر گفتار آیت الله جوادی پیرامون هماهنگی آیه مورد بحث با دیگر آیات
و اما آیت الله جوادی در جلد 28 تفسیر تسنیم، صفحه 518 آیاتی مشابه آیۀ مورد بحث را آورده است که در آن آیات آمده که خداوند گفته است معبود از آنها گم شده است بر خلاف آیۀ مورد بحث که بدکاران خودشان میگویند معبودان ما گم شده است.
باید دقت داشت حرفی که خدا گفته است با حرفی که مفتریان گفتهاند زمین تا آسمان فرق دارد ولی آیت الله جوادی همه را یکی دانسته است. ایشان گفته است:
مضمون این بخش از آیه با آیاتی چند هماهنگ است:
فَلَوْ لاٰ نَصَرَهُمُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللّٰهِ قُرْبٰاناً آلِهَةً بَلْ ضَلُّوا عَنْهُمْ وَ ذٰلِكَ إِفْكُهُمْ وَ مٰا كٰانُوا يَفْتَرُونَ ﴿الأحقاف، 28﴾
وَ إِذٰا رَأَى الَّذِينَ أَشْرَكُوا شُرَكٰاءَهُمْ قٰالُوا رَبَّنٰا هٰؤُلاٰءِ شُرَكٰاؤُنَا الَّذِينَ كُنّٰا نَدْعُوا مِنْ دُونِكَ فَأَلْقَوْا إِلَيْهِمُ الْقَوْلَ إِنَّكُمْ لَكٰاذِبُونَ ﴿النحل، 86﴾
وَ أَلْقَوْا إِلَى اللّٰهِ يَوْمَئِذٍ السَّلَمَ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا كٰانُوا يَفْتَرُونَ ﴿النحل، 87﴾
بررسی: به نظر میرسد که این آیات با آیۀ مورد بحث هماهنگ نیست چون در اینجا گوینده خدا است و خدا خوب میداند که بتها هیچ کاری نمیتوانند بکنند اما مفتریان در حین مرگ این را نفهمیدهاند و فکر میکنند اگرچه معبودان در حین مرگ گم شدند و نیستند ولی بعدا خواهند آمد.
بله آیات 73 و 74 سورۀ غافر با آیه 37 سوره اعراف هماهنگ است بر خلاف آیات قبلی که آورده شد چون آن آیات صحبت خدا بود ولی این آیه صحبت افراد است. ثُمَّ قِيلَ لَهُمْ أَيْنَ مٰا كُنْتُمْ تُشْرِكُونَ ﴿غافر، 73﴾
مِنْ دُونِ اللّٰهِ قٰالُوا ضَلُّوا عَنّٰا بَلْ لَمْ نَكُنْ نَدْعُوا مِنْ قَبْلُ شَيْئاً كَذٰلِكَ يُضِلُّ اللّٰهُ الْكٰافِرِينَ ﴿غافر، 74﴾
البته زمان این آیات سورۀ غافر با زمان آیۀ مورد بحث متفاوت است.
مقایسۀ آیه 37 سوره اعراف با آیه 74 سوره غافر
و اما جملۀ بَلْ لَمْ نَكُنْ نَدْعُوا مِنْ قَبْلُ شَيْئاً در آیه 74 سوره غافر قابل تأمل است چرا که مشرکان میگویند ما اصلا بتپرست نبودیم. لطفا دقت کنید که آیۀ 37 سوره اعراف مربوط به موقع مرگ است و فرد محتضر میگوید: معبودان ما فعلا نیستند [ولی پیدا خواهند شد]. در واقع در این مرحله هنوز قبول دارد که از معبودان کاری ساخته است ولی آیات سورۀ غافر که به نظر میرسد مربوط به بعد از مردن و قبل از رفتن به جهنم است مشرکان در آن لحظه میفهمند که بتها هیچ فایدهای برای آنها ندارند و به همین خاطر همه چیز را منکر میشوند و میگویند که ما اصلا بتپرست نبودیم.
با توجه به این صحبتها وقتی مشاهده کردیم که دو آیه دارای کلمات مشترک هستند فکر نکنیم مثل هم هستند و یک معنا دارند بلکه چه بسا خیلی با هم فرق دارند. باید با دقت آیات را بررسی کرد.
با بررسی آیات مختلف در موضوع مورد بحث میفهمیم در قیامت موقفهای مختلفی وجود دارد و انسانها در آن موقفها حرفهای متفاوت میزنند.
نکتۀ استعمال تعبیر شهادت بجای اقرار و اعتراف
همانطور که گفتیم شهادت در عبارت وَ شَهِدُوا عَلىٰ أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ كٰانُوا كٰافِرِينَ شهادت ضمنی است یعنی شخص با گفتن این جمله عملا بتپرستی خود را اقرار میکند. حال چرا آیه نگفته است: اعترفوا علی انفسهم؟
دقت کنید در دادگاه اگر کسی چیزی بر ضد خود گفت به آن اقرار و اعتراف میگویند و از آن تعبیر به شهادت نمیکنند چون شاهد همیشه یا به نفع دیگری است یا به ضرر دیگری و اگر کسی به نفع یا ضرر خودش چیزی بگوید در صورت اول به آن ادعا و در صورت دوم به آن اقرار یا اعتراف میگویند. وقتی به نفع دیگری چیزی بگوید به آن شهادت له میگویند. اگر بر علیه کسی حرف زد به آن شهادت علیه میگویند.
حال در آیۀ مورد بحث بجای اقرار و اعتراف از شهادت صحبت شده که باید دلیلش مشخص شود. به هر حال هر لفظی برای موضوع له خودش وضع شده که باید در همان بکار برد و اگر بخواهد در جای دیگری بکار رود یا غلط است یا مجاز است که البته برای استعمال مجازی باید قرینه داشته باشد.
آیت الله جوادی آملی توجیهی برای این اشکال آورده است. ایشان در جلد 28 تفسیر تسنیم، ص518 گفته است:
«در این آیه از اقرار تبهکاران به شهادت تعبیر شده است حال آنکه در شهادت، شخص، به سود یا زیاد دیگری سخن میگوید نه خودش. راز تعبیر از اقرار به شهادت در اینجا آن است که خود صحنۀ گناه مشهود و حاضر است.»
توضیح اینکه ایشان میگوید عالَم آخرت عالم شهود است و شخص همه چیز را میبیند و در این صورت اقرار نیست چون اقرار مخصوص دنیاست که دیگری خبر از درون ما ندارد و مثلا ما اقرار میکنیم که بدهکاریم ولی در قیامت که همه چیز مشهود است به همین خاطر از تعبیر شهادت استفاده شده است.
البته ایشان بحث را مربوط به قیامت دانسته در حالی که بنده گفتم آیه مربوط به حین مرگ است و در آن هنگام هر چیزی مشهود نیست. بنابراین بنده جواب دیگری دارم و آن اینکه استفاده از شهادت بجای اقرار و اعتراف برای این است که انسان دو شخصیت دارد: یکی منِ برین که شخصیت خوب انسان است و یکی منِ فرودین که شخصیت پست انسان است و ممکن است منِ برین بر علیه منِ فرودین شهادت دهد و در این صورت بحث شهادت درست میشود چون در واقع شهادت از طرف دیگری یعنی من برین بر علیه فرد دیگر یعنی من فرودین صادر شده است.
پس در حین مرگ، منِ برین که عاقل است بر علیه منِ فرودین که غیر خدا را عبادت کرده است شهادت میدهد.
ضرورت تفکیک بین خواندن و توسل و شفاعت و زیارت
دقت شود که در مورد خواندن غیر خدا اگر از بت صحبت کردیم کسی حسّاس نمیشود. حتی اگر گفتیم مسیحیان، عیسی را میخوانند باز کسی ناراحت نمیشود. ولی اگر از اباالفضل و امام حسین و امام رضا علیهم السلام حرف زدیم و گفتیم صدا زدن اینان خواندن غیرخداست افراد حساس میشوند چون میبینند خودشان این افراد را میخوانند. به همین خاطر میخواهند کار خود را توجیه کنند. از آن طرف برخی میخواهند همه را مشرک و کافر بدانند. هر دو گروه در اشتباهند. این بحث تقسیمات مختلف دارد:
اولا دعا کردن غیر از توسل و شفاعت است و یدعوا من دون الله غیر از توسل پیدا کردن به غیر خدا و شفاعت خواستن از غیر خداست. پس دعا کردن با توسل و شفاعت و زیارت متفاوت است. حتی حبّ نیز مقولۀ دیگری است.
پس مباحث نباید با یکدیگر خلط شود. بحث ما در مورد خواندن غیر خداست نه توسل و شفاعت و زیارت.
علاوه بر این خواندن، غیر عبادت است و «یدعون من دون الله» با «یعبدون من دون الله» متفاوت هستند.
مثلا نماز و روزه و حج همه عبادت هستند ولی با یکدیگر فرق دارند. تازه نماز واجب و مستحب با یکدیگر متفاوت هستند. حج واجب و عمره هم با هم فرق دارند. پس نباید اینها را با یکدیگر مخلوط کرد. در بحث ما نیز وقتی میگوییم ابوالفضل را نخوان به این معنا نیست که به او متوسل نشویم یا به زیارت او نرویم.
پس دقیقا باید عناوین را از یکدیگر تفکیک کرد که اشکالی پیش نیاید. تازه هریک از این عناوین عرض عریضی دارند. مثلا دعا با خواهش و تقاضا و درخواست متفاوت است. مثلا شخصی از رئیسش درخواست مرخصی دارد که این غیر از دعاست. دعا در جایی است که چیزی از دسترس ما خارج است و سبب و مسبباتی که ما به آن علم داریم وجود ندارد و الا اگر به اسباب دسترسی داریم جای دعا نیست مثلا اگر کسی تشنه است و دسترسی به آب دارد در اینجا دعا لازم ندارد، بلکه اقدام لازم دارد، ولی اگر خشکسالی باشد جای دعاست چون علل و اسباب باران در دست ما نیست.
حال دعا مخصوص خداست نه غیر خدا و ادلۀ مختلفی بر این مطلب دلالت دارد ولی عدهای میگویند میتوان و بلکه باید برای دعا سراغ ابوالفضل و عیسی برویم تا او از خدا برایمان آب بخواهد، ولی این حرف صحیح نیست چون خدا مثل شاه نیست که وقتش کم باشد یا نتواند صدای همه را بشنود.
پس خواندن غیر خدا شرک است چون کسی که غیر خدا را میخواند در واقع خدا را محدود دانسته و او را تشبیه به شاه کرده است.
متأسفانه این کار در بین شیعه مرسوم شده است و وقتی میگوییم چرا چنین میکنید میگویند امام را واسطه قرار دادهایم در حالی که این خواندن است نه توسل.
پس اگر کسی غیر خدا را بخواند و از او چیزی بخواهد ممنوع است چون با این کار عملا به خدا نقص میچسباند. به همین خاطر در قرآن پیوسته خواستن و دعا از غیر خدا مورد مذمت قرار گرفته است.
تفاوت نظام درخواست و نظام اعطاء
پس خواستن فقط باید از خدا باشد. حال وقتی خدا میخواهد پاسخ ما را بدهد از راهی که خودش میداند میدهد. همانطور که وقتی برق میخواهیم از ادارۀ برق درخواست میکنیم و خود ادارۀ برق تصمیم میگیرد که از چه مسیری به خانۀ ما برق برساند و این در اختیار ما نیست. همینطور وقتی که ما از خدا علم میخواهیم خدا از طریقی که خودش میداند به ما علم میدهد. مثلا از طریق قرآن و پیامبر(ص) و ائمه به ما علم میدهد و اینها واسطه میشوند ولی ما نمیتوانیم برای خدا تعیین تکلیف کنیم که حتما از فلان راه به ما علم بده. پس نظام درخواست غیر از نظام اعطاء است. در نظام اعطاء اگر به خدا گفتیم از فلان راه به ما عطا کن فضولی در کار خداست ولی البته اشکالی هم ندارد و نمیتوان گفت کار حرامی است ولی نظام درخواست، دعا و درخواست، تنها باید از خدا باشد.