شرح خطبه بیست و یکم نهج البلاغه در تاریخ 10 اردیبهشت 1404

برای شنیدن شرح خطبه بیست و یکم نهج البلاغه در تاریخ 10 اردیبهشت 1404 وارد لینک زیر شوید:
↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓
(ممکن است به خاطر ضعیف بودن اینترنت برای ورود به این لینک قدری منتظر بمانید. سعی کنید فیلترشکن خود را خاموش کنید)
متن پیاده شدۀ این جلسه
نکات درس نهج البلاغه در تاریخ 10/02/1404
شرح خطبه بیست و یکم نهج البلاغه
خطبه بیستم نهج البلاغه با حرف فاء شروع شد که دلالت میکرد حضرت قبل از بیان آن خطبه مطالبی فرموده است و ما آن مطالب را با مطالب ذهنی خودمان در نظر گرفتیم و گفتیم فرض کنید حضرت آیات سوره اعراف که مربوط به جهنمیان است و ما تفسیر آن را اخیرا گفتیم بیان کرده و سپس جملات آن خطبه را بیان نموده است.
حال جالب است که خطبه 21 نیز با فاء شروع میشود. متن خطبه چنین است:
فَاِنَّ الْغايَةَ اَمامَكُمْ، وَ اِنَّ وَرَاءَكُمُ السّاعَةَ تَحْدُوكُمْ.
ترجمه: «همانا آخرت پیش روی شماست، و مقدمات قیامت از پشت سرْ شما را میراند.»
تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا، فَاِنَّما يُنْتَظَرُ بِاَوَّلِكُمْ آخِرُكُمْ.
ترجمه: «سبکبار شوید تا ملحق گردید، که رفتگان شما را بازداشتهاند تا آخرین شما به آنها ملحق گردند.»
احتمال دارد حضرت در این خطبه مثل خطبه20 مطالب دیگری را فرموده و سپس این جملات را بیان کرده است و احتمال دارد که این خطبه دنبالۀ خطبۀ قبلی باشد و سید رضی به خاطر اینکه آن را جالب دیده جداگانه شمارهگذاری کرده است. به هر حال این خطبه از لحاظ محتوایی میتواند دنبالۀ خطبه قبلی باشد.
آیت الله منتظری در کتاب درسهایی از نهج البلاغه ج 2 ص338نوشته است: مرحوم حاج حبیب الله خوئی در شرح نهج البلاغه از بحار الانوار نقل میکند که بحار [جلد 75 ص3 حدیث 51] از کتاب مطالب السؤول محمد بن طلحه، کلامی از حضرت علی نقل میکند که این جملۀ وارد در خطبه 21 را در ادامۀ عبارت همان خطبه 20 ذکر کرده است.(پایان)
اگر خطبه 21 ادامۀ خطبۀ 20 باشد میتوان این گونه بین دو خطبه ارتباط داد و گفت در خطبه 20 چنین آمد که اگر چشم تیزبینی داشته باشید که بتواند از پوستهای که بین این جهان و آخرت است عبور کند میتوانید آخرت را ببینید. سپس در انتهای آن خطبه گفت این بشر است که از جانب خدا تبلیغ میکند. حال حضرت علی(ع) که یک بشر است به عنوان تبلیغ دین خطبه 21 را برای ما توضیح میدهد.
این خطبه چکیدۀ دین است و میگوید فَاِنَّ الْغايَةَ اَمامَكُمْ یعنی هدف پیش روی شماست چه مرگ باشد و چه بهشت باشد و چه عالم آخرت باشد.
سپس فرموده است: وَ اِنَّ وَرَاءَكُمُ السّاعَةَ تَحْدُوكُمْ. دقت کنید که تَحْدُوكُمْ از ریشۀ «حدی» میآید و به معنای آوازی است که عربها برای شتر میخواندند تا شترها تحریک شوند و بدوند. حال در اینجا میفرماید ساعت برای شما آواز میخواند و شما را میدواند.
در اینکه ساعة به چه معناست برخی با توجه به اینکه ساعة در آیات قرآن به معنای قیامت است مراد از ساعة در اینجا را نیز قیامت دانستهاند که به نظرم در اینجا معنای جالبی نیست چون قیامت جلو ماست ولی در عبارت گفته شده که ساعة پشت سر شماست. آیت الله منتظری گفته است مراد از ساعة زمان است و مراد از پشت سر این است که همراه شماست و به همین مناسبت وارد بحث فلسفی شده که زمان بُعد چهارم است به این معنا که هریک از ما طول و عرض و ارتفاع داریم و بُعد چهارم ما زمان است. پس زمان یکی از مشخِصات ماست و بحث حرکت جوهری هم از همین مطلب گرفته شده است. خلاصه اینکه مرحوم آیت الله منتظری گفتهاند مراد از ساعة در اینجا زمان است و زمان، ما را میراند و به مرگ نزدیک میکند مثل آب جویی که میرود و بر نمیگردد.
نظر بنده این است که ساعة در اینجا مجاز است و به معنای آن چیزی است که در زمان واقع میشود نه خود زمان چرا که باید وراء را نیز درست معنا کنیم. اگر بگوییم مراد از ساعة قیامت است با واژۀ «وراء» که به معنای پشت سر است سازگار نیست. اگر نظر مرحوم آیت الله منتظری را بگیریم و بگوییم مراد از ساعة، زمان است باز این معنا با وراء سازگار نیست چون وراء به معنای پشت سر است ولی آیت الله منتظری با معنایی که کرده، مجبور شده وراء را به معنای همراه بگیرد که نوعی مجاز است.
اما میتوانیم بگوییم ساعة یعنی حوادثی که در زمان واقع میشود و در این صورت مشکل حلّ میشود چون آن حوادث در پشت سر ما واقع شده است و آن حوادث، ما را به شدت به سوی غایت میرانند. حال این راندن در مواردی علاقۀ خود ماست که مثلا بچه دوست دارد بزرگ شود ولی برخی از آنها مورد علاقۀ ما نیست مثل اینکه به سمت مریضی و سستی برویم. هرچه که باشد همۀ این چیزها همۀ ما را به سوی مرگ میرانند.
پس این ما حصل دنیا است که روزی به دنیا میآییم و روزی از دنیا میرویم و با آمدن به دنیا با عجله ما را به سوی قیامت میرانند.
سپس حضرت در ادامه فرموده است: تَخَفَّفُوا تَلْحَقُوا یعنی بار خود را سبک کنید تا [به قبلیها] ملحق شوید.
فرض کنید از اصفهان میخواهیم به شیراز برویم و عدهای قبل از ما به سمت شیراز رفتهاند و ما تازه میخواهیم راه بیفتیم. طبیعتا هرچقدر بارمان کمتر باشد زودتر به مقصد و افراد جلوتر میرسیم.
حال برای رفتن به سوی قیامت هرچقدر بارمان سبکتر باشد راحتتریم چون سریعتر حرکت میکنیم.
البته دقت کنید که این جمله نوعی استعاره است و میخواهد بگوید بار گناهت را کم کن چون گناه موجب میشود انسان به دنیا وابسته شود چون میداند اگر بمیرد به عذاب میرسد. پس کسانی که به دنیا میچسبند به این دلیل است که نمیخواهند به عذاب برسند ولی اگر کسی اهل ایمان و عمل صالح باشد دوست دارد پاداش بگیرد و سریع به بهشت برسد.
سپس در جملۀ آخر خطبه گفته است: فَاِنَّما يُنْتَظَرُ بِاَوَّلِكُمْ آخِرُكُمْ یعنی آنها که زودتر رفتهاند منتظر هستند تا شما به آنها ملحق شوید.
پس این خطبه تبلیغهای یک بشر است که در انتهای خطبه 20 اشاره شد.
و اما بد نیست برای عملیاتی کردن معنای این خطبه مثال بزنم. کسانی که در جریان انفجار در بندر عباس و کشته و زخمی شدن حدود هزار نفر مقصر هستند از درون با خود میگویند در روز قیامت باید جوابگو باشیم و نمیتوانیم خود را از خدا مخفی کنیم. در حکمت 324 نهج البلاغه آمده است: فَإِنَّ الشَّاهِدَ هُوَ الْحَاكِمُ یعنی بيننده همان حكم كننده است. حال کسی که این چنین بارش سنگین است دوست ندارد به آن غایت برسد. کسی که واقعا اعتقاد به خدا و قیامت داشته باشد باید از مسئولیت فرار کند نه اینکه میلیاردی برای رسیدن به پست و مقام خرج کند.
در ذیل این خطبه مرحوم آیت الله منتظری گفته است:
ابن ابی الحدید در ذیل این خطبه خطبهای را از حضرت علی(ع) نقل میکند که این خطبه مرا خیلی تکان داد. حضرت در ضمن این خطبه میفرماید:
وقد علم الله سبحانه إني كنت كارها للحكومة بين امة محمد ، ولقد سمعته يقول! ما من وال يلي شيئا من أمر امتي إلا أتى الله يوم القيامة مغلولة يداه إلى عنقه على رؤوس الخلائق ، ثم ينشر كتابه فان كان عادلا نجا وان كان جائرا هوی.
ترجمه: خداوند میداند که من از حکومت بین امت محمد کراهت داشتم چون از حضرت محمد(ص) پیوسته شنیدم که میفرمود: هر کسی که چیزی از امر امت مرا به عهده بگیرد روز قیامت در حالی که دو دستش را در حضور مردم به گردنش بستهاند میآورند. سپس نامۀ عملش باز میشود. اگر عادل باشد نجات پیدا میکند و اگر جائر باشد سقوط میکند. (نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج1، ص309 و 310 )
آیت الله منتظری در شرح نهج البلاغه، ج2، ص342پس از نقل این حدیث میگوید: انسان وقتی اینگونه احادیث را میبیند واقعا وحشت میکند و هرچه انسان سبکبارتر باشد و مال و مقامی نداشته باشد راحتتر است.(پایان)
پس شوخی نیست و هرکسی مسئولیتی داشته باشد در مورد آن بازخواست میشود و مثلا در مورد همین حادثه بندر عباس هرکسی مسئولیتی داشته است در روز قیامت همه را نگه میدارند تا جوابگو باشند که چرا چنین شد؟ پس کار، راحت نیست.
در تاریخ نقل شده است که سلمان فارسی را بر حکومت بر مدائن حاکم کردند. او با الاغش به سمت مدائن رفت. مردم مدائن به استقبال او آمدند و مشاهده کردند پیرمردی سوار بر الاغ میآید. وقتی رسید به او گفتند سلمان، امیر ما را ندیدی؟ او گفت من سلمان هستم. وقتی مردم مدائن متوجه شدند او سلمان است برای او اسب آوردند و میخواستند او را با احترام به سمت شهر ببرند ولی او گفت همین الاغ برای من خوب است. سپس او را به مدائن بردند و میخواستند او را به کاخ ببرند ولی نرفت و مغازهای را در بازار کرایه کرد و همانجا ساکن شد و گفت هرکسی کاری داشت به اینجا بیاید. جالب است که زمانی در مدائن سیل آمد و وقتی همه برای جمع کردن وسائل خود به سختی افتادند سلمان که وسیلۀ زیادی نداشت همان وسائل اندک خود را برداشت و بالای کوه رفت و گفت: هکذا ینجوا المُخففون یوم القیامة = در روز قیامت کسانی که بارشان سبک است اینگونه نجات پیدا میکنند. یعنی دلبستگی و وابستگی ندارند.
اگر سلمان از همان اول بجای الاغ، سوار اسب شده بود به کاخ هم میرفت و دربان هم داشت کم کم از خبرها بیاطلاع و در نتیجه بارش سنگین میشد ولی او کاری کرد که به این گرفتاریها مبتلا نشود. پس کسی نباید فکر کند با نشستن در کاخ میتواند عدالت را برقرار کند. به کاخها رفتن و از مردم جدا شدن ضررش خیلی زیاد است و اینکه کسی مسئولیت قبول کند و در کاخ باشد صحیح نیست.
ما آخوندها به دلایل مختلف از جامعه جدا شدیم و کمکم از ما سوء استفاده شد. به خصوص اینکه تخصص نداشتیم. شاید در زمان سلمان فارسی تخصصی مثل امروز نیاز نبوده ولی امروزه واقعا اداره کردن جامعه مشکل است و تخصص خودش را لازم دارد. وقتی این مسائل رعایت نشود هر روز در کشور حادثه ایجاد میشود. یک روز پلاسکو، روز دیگر بندر عباس، روزی آبادان و …
و اما یک شبه این مشکلات حل نمیشود چون نمیتوان سریع تخصص پیدا کرد یا یک مرتبه افراد عادل شوند و حتی کسانی که بر فرض قرار است به جای اینها بنشینند ضرورتا بهتر نیستند. مدیریت یک امر تخصصی است و برای بدست آوردن آن زمان لازم است. به هر حال مسئولیت، سنگین است و شخص مسئول در هر فرضی باید پاسخگو باشد و حتی در حوادثی مثل سیل و زلزله باید جوابگو باشند. درست است که زلزله جزو حوادث طبیعی است و به دست ما نیست ولی به هر حال مسئول جامعه باید کاری کند که آثار این حوادث طبیعی به حداقل برسد و الا اگر چنین نکند مقصر است.
مرحوم آیت الله ایزدی در مقابل حرف شاه که گفته بود فلان خدمات را کردم میگفت این حرفها درست است ولی اگر کس دیگری بود چه خدمات بیشتری میکرد که تو نکردهای؟
در مورد حادثۀ بندر عباس باید گفته شود که مگر در تمام دنیا چنین محمولههایی در بندرها جا به جا نمیشود؟ پس چرا در اینجا چنین اتفاقی افتاد؟ معلوم است که مشکل از مدیران ماست و چه بسا اگر دیگرانی مدیر بودند این اتفاق نمیافتاد.
پس مدیر باید به همه چیز توجه داشته باشد از کارهای کرده شده که بد بوده تا کارهای نکرده که باید میکرد و کارهایی که باید بهتر از کارهایی که کرده میبود. همۀ اینها محاکمه دارد.
من با وجود اینکه مسئولیتی ندارم این چند روزه که خبر این حادثه آمده است واقعا ناراحتم و دوست داشتم این تقاضا را بکنم که دعا کنیم و سوره فتح را بخوانیم تا ان شاء الله صلح عادلانهای رخ دهد و سایۀ جنگ از سر کشور برطرف شود؛ شما ببینید اکنون که جنگ نشده و فقط گوشهای از کشور انفجاری رخ داده، چقدر تلفات انسانی و مالی ایجاد شده است. حال تصور کنید جنگ شود و گوشه گوشۀ کشور بمباران شود، واقعا چقدر انسان کشته میشوند!! وقتی همین الآن در کشور از لحاظ امکانات درمانی کمبود وجود دارد اگر جنگ شود چه اتفاقی رخ خواهد داد؟ جنگ همه چیز را میبلعد خصوصا جنگهای امروز که همۀ زیرساختها را نابود میکند و همه چیز را میبلعد و حتی آیندگان را نیز در خطر قرار میدهد. پس شاید این حادثه از این لحاظ برای ما درس عبرت باشد تا جنگطلبی را کنار بگذاریم.
به هر حال تا تخصص و توان نباشد نباید مسؤلیت قبول کرد و مسؤل باید واقعا بین مردم و بین کارها باشد تا اشتباهی رخ ندهد و اینکه کسی بگوید من دستور دادم و عمل نکردند توجیه صحیحی نیست یا اینکه کسی بگوید من نمیدانستم و حواسم نبود صحیح نیست.
همچنین باید امور و قوانین جهانی را رعایت کرد و از تجربۀ دیگر کشورها استفاده کرد تا این حوادث رخ ندهد.
به هر حال اینها همه بارهای سنگینی است که بر دوش مسئولان و حتی بر دوش کسانی است که این مسئولان را انتخاب کردهاند.
خطبه 22:
خطبه 22 مربوط به جنگ جمل است و برخی تصور کردهاند این خطبه همان خطبه 10 است چرا که محتوای این دو خطبه یکی است با این تفاوت که یکی مفصل و دیگری مختصر است. حال یا حضرت علی(ع) دو بار صحبت کرده و یا اینکه حضرت علی(ع) یک بار سخن گفته ولی کسانی که این خطبه را مینوشتند برخی مفصل و با جزئیات و برخی مختصر نوشتهاند. حتی ممکن است شخصی مفصل نوشته و دیگری آن را خلاصه کرده است و سید رضی چون هر دو را فصیح و بلیغ دیده در نهج البلاغه آورده است.
جالب است که تقریبا بعد از خطبۀ سوم بیشتر خطبهها مربوط به حوادث بصره بود و تنها خطبههای 18 تا 21 مربوط به بصره نیست و البته میتوان گفت خطبههای 20 و 21 نیز مربوط به بصره باشد و حضرت با این جملات میخواسته مردم بصره را نصیحت کند و آنها را به قیامت متذکر کند. پس غیر از خطبههای 18 و 19 که ما اصلا آنها را از حضرت علی(ع) ندانستیم بقیۀ خطبهها میتواند مربوط به بصره باشد. شاید کتابی راجع به بصره به دست سید رضی رسیده که خطبههای حضرت در آن بوده و سید رضی تکههایی از آن را برای نهج البلاغه انتخاب کرده و شاید کتابهای متعددی به دست سید رضی رسیده و او از هر کدام تکههایی را آورده است.