تفسیر سوره فتح – جلسه پنجاه و یکم

برای شنیدن فایل صوتی جلسه پنجاه و یکم تفسیر سوره فتح مربوط به آیه 29 این سوره وارد لینک زیر شوید:
↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓
ممکن است به خاطر ضعیف بودن اینترنت برای ورود به این لینک قدری منتظر بمانید. سعی کنید فیلترشکن خود را خاموش کنید.
متن پیاده شدۀ این جلسه
نکات درس تفسیر در تاریخ 26/06/1404
تفسیر آیه 29 سوره فتح
مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّٰهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدّٰاءُ عَلَى الْكُفّٰارِ رُحَمٰاءُ بَيْنَهُمْ تَرٰاهُمْ رُكَّعاً سُجَّداً يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللّٰهِ وَ رِضْوٰاناً سِيمٰاهُمْ فِي وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذٰلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرٰاةِ وَ مَثَلُهُمْ فِي الْإِنْجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوىٰ عَلىٰ سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرّٰاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفّٰارَ وَعَدَ اللّٰهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّٰالِحٰاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِيماً ﴿الفتح، 29﴾
محمّد، فرستاده خداست و کسانی که با او هستند بر کافران سرسختند [و] در میان خودشان با یکدیگر مهربانند، همواره آنان را در رکوع و سجود میبینی، پیوسته فضل و خشنودی خدا را میطلبند. نشانه والایی آنان در چهرهشان از اثر سجود [پیدا]است، این است وصف آنان در تورات. و وصفشان در انجیل همچون کِشتهای است که جوانههای خود را رویانده پس تقویتشان کرده تا ستبر شده، بهگونهای که بر ساقههایش استوار ایستاده است، به طوری که دهقانان را به تعجب میآورد تا [خدا] به وسیلۀ آنان کافران را به خشم آورد. [و] خدا به کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام دادهاند، از آنان، آمرزش و پاداشی بزرگ وعده داده است.
با خواندن تفسیر تسنیم در ذیل این آیه متوجه شدم در این تفسیر پاسخ سؤالاتی که برای ما پیش آمده بود جواب داده نشده است و به طور کلی بنده از آیات سورۀ فتح چیزهایی فهمیدهام که با مطالب تفسیر تسنیم سازگار نیست.
به هر حال هنوز این سؤال برای من باقی است که آمدن جملۀ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّٰهِ در این آیه چه توجیهی دارد؟ آیت الله جوادی گفتهاند: «خدای سبحان در آیۀ پایانی سورۀ فتح پیامبر و همراهان او را میستاید و به اقتضای ضرورت و زدودن هر شبههای با تصریح به نام آن حضرت میفرمایند: مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّٰهِ»(تفسیر تسنیم، ج73، ص547)
طبق این بیان این سؤال مطرح است که چه شبههای مطرح بوده و ضرورت بیان این جمله چه بوده است؟
سپس ایشان در صفحه 549 گفتهاند:
«قرآن کریم به اقتضای ضرورت و برای زدودن هر گونه شبههای گاهی نام مبارک پیامبر اکرم(ص) را به صراحت بیان میکند و میگوید محمد رسول خداست.»
باز این سؤال مطرح است که این ضرورت چه بوده است؟ به هر حال ایشان ضرورت را در اینجا توضیح نداده که این ضرورت چه بوده که لازم شده در انتهای سوره فتح به رسول الله بودن حضرت محمد(ص) اشاره شود. مگر حدود20 سال نیست که مسلمانان به پیامبر بودن محمد (ص) ایمان آورده و در راه او جانفشانی کرده و اکنون به خاطر خوابی که او دیده برای عمره حرکت کرده و خود را در دامن دشمن انداخته اند؟ با این همه خبر از رسول الله بودن او که توضیح واضحات است برای چیست؟
میتوان گفت مسلمانان حاضر در حدیبیه اگرچه خیلی خوب بودند ولی از دست پیامبر(ص) ناراحت بودند تا جایی که یکی از مسلمانان به کسی که سر پیامبر(ص) را تراشیده بود گفت سر پیامبر(ص) در اختیارت و تیغ هم در دستت بود چرا سر او را نبریدی!!
البته من به یاد ندارم این نقل را کجا دیدهام ولی از مجموع قرائن بدست میآید که این صلح برای مسلمانان خیلی سخت بود.
بنده احتمال میدهم که در آن شرایط در ذهن برخی از مسلمانان این آمده باشد که محمد پیامبر خدا نباشد چون سازشکار است.
یادم هست وقتی آیت الله خمینی قطعنامه 598 را قبول کرد خود من خیلی حالم دگرگون شد، با اینکه میدانستم در جنگ دیگر توان مقاومتن نداریم و چارهای جز قبول قطعنامه نداشتیم. حال، صلحی که در آن زمان پیامبر(ص) قبول کرد در ظاهر بسیار ننگینتر و تحقیرآمیزتر از قبول قطعنامه بود و مسلمانان خود را قویتر از ما در زمان جنگ میدانستند. پس ممکن است مسلمانان در رسالت پیامبر(ص) شک کرده باشند و به همین خاطر تصریح شده که محمد رسول خداست.
جالب است که این قضیه در مورد امام حسن(ع) نیز هست که ایشان را به خاطر صلح مُذِّل المؤمنین نامیدند.
پس صلح و تسلیم در بین مردم خیلی جلوه بد دارد. مردم بیشتر به دنبال احساسات و قدرتنمایی هستند و کسی که بخواهد رهبر مقتدری بماند بیشتر بر طبل جنگ میکوبد و کسی که بخواهد بر صلح و سازش اصرار کند کسی حرف او را نمیخواند.
نکتۀ دیگری که میتوان در اینباره گفت این است که به نظر من در این زمینه میتوان به شباهت سورۀ فتح و احزاب اشاره کرد که قبلا نیز در این زمینه سخن گفته بودم. جالب است که آیات دو سوره از لحاظ آهنگ نیز شبیه به هم هستند و انتهای آنها معمولا با «آ» ختم میشود. این شباهتها بی نکته نیست. این احتمال هست که مسلمانان در ذهنشان این بوده که شاید حضرت محمد(ص) سورۀ فتح را از خودش ساخته است و به همین جهت این سوره از نظر شکل و محتوا بسیار مشابه سورۀ احزاب قرار گرفت و کسی شکی نداشت که سورۀ احزاب از طرف خداست؛ به خصوص اینکه با وجود برخی آیات در مورد زندگی شخصی پیامبر(ص) در سوره احزاب متوجه میشویم که اگر ایشان متقلب بود یا خودش قرآن را ساخته بود، آن آیات را نمیآورد.
حال سورۀ فتح مشابه سوره احزاب قرار داده شد تا کسی چه در زمان گذشته و زمان بعد توهم نکند که سورۀ فتح، الهی نیست. پس ضرورت داشته است که ثابت شود این سوره از طرف خداست.
از این صحبتها متوجه شدیم قبول صلح بسیار سخت است به گونهای که یک پیامبر(ص) با وجود نشانههای فراوان بر تأیید رسالتش اگر صلح کند ممکن است رسالتش زیر سؤال برود و حتی در قرآنی که رسالت آن پیامبر را تأیید میکند نیز شک شود.
این صحبتها برای مباحث دیگر نیز خیلی مفید است. بنده در ذیل آیۀ 67 سوره مائده گفتهام این آیه برای وجوب تبلیغ صلح است. قرآن پر از آیات جنگ است و اگر پیامبر(ص) صلحطلبی اسلام را معرفی نکند مردم آن را نخواهند فهمید و به همین خاطر ایشان موظف بود بحث صلحطلبی اسلام را تبلیغ کند و در خطبههای آن حضرت در عرفات، منا و در غدیر چنین چیزی کاملا مشهود است و البته این آیه با حضرت علی(ع) نیز مرتبط است به این صورت که تنها کسی که صلحطلبی دین اسلام را میفهمد حضرت علی(ع) است و پیامبر(ص) او را معرفی کرد تا حاکم مسلمین شود و در نتیجه صلح برپا شود. پس تبلیغ صلح مهمتر از تبلیغ خلافت یا ولایت حضرت علی(ع) است و آنچه اصل بوده تبلیغ صلح است.
و اما به این نکته نیز توجه دهم که آیت الله جوادی گفتهاند: قرآن کریم اسم بقیۀ پیامبران را خیلی ساده آورده به گونهای که آنها را با نام صدا زده است ولی در مورد پیامبر خاتم(ص) هیچگاه با نام صدا زده نشده است و 13 مورد با «یا ایها النبی» و دو مورد با « یا ایها الرسول» صدا زده شده است و اسم او پس از حرف ندا نیامده است و اگر در چهار مورد اسم محمد آمده به صورت غائب است نه مخاطب. پس احترام پیامبر(ص) در قرآن بیشتر از بقیۀ پیامبران رعایت شده است.
میتوان به این مطلب اشکال وارد کرد که شاید چون قرآن بر پیامبر(ص) نازل شده اینگونه مورد خطاب قرار گرفته است. باید متن اصلی تورات را مشاهده کرد چون شاید در آنجا نیز موسی با خطاب یا ایها النبی صدا زده شده باشد. متن اصلی تورات در اختیار ما نیست و چه بسا در تورات یا ایها النبی وجود داشته است و سپس در ترجمهها این عبارت نیامده است؛ زیرا یهودیان با مشکلات فراوانی رو به رو شدند و در جریان اسارت بابلی همه چیز خود از جمله تورات را از دست دادند و پس از مدتها خودشان مجبور به نوشتن تورات شدند و شاید در ترجمه همه چیز را نیاورده باشند. اولین انجیل نیز حدود 40 سال بعد از حضرت عیسی نوشته شده است و شاید در انجیل اصلی به حضرت عیسی یا ایها النبی گفته شده باشد.
ما وقتی میتوانیم بگوییم پیامبر ما در قرآن بیشتر تکریم شده که تورات و انجیل اصلی نیز در اختیارمان باشد و ببینیم در آنجا چنین خطاباتی به حضرت موسی و عیسی علیهما السلام نشده است.