چرا امام حسین(ع) را وارث حضرت ابراهیم(ع) میدانیم؟

چرا امام حسین(ع) را وارث حضرت ابراهیم(ع) میدانیم؟
برای اینکه بدانیم چرا امام حسین(ع) را وارث حضرت ابراهیم(ع) نامیدهاند، باید ویژگیهای حضرت ابراهیم(ع) مورد بررسی قرار گیرد. و برای شناخت ویژگیهای حضرت ابراهیم ابتدا سراغ کارها و اعمال و رفتار آن حضرت، برای ترویج توحید و خداپرستی، به حسب سن آن حضرت میرویم تا این وجه تشابه بیشتر روشن شود؛ و همچنین بدانیم آیا ما هم ـ که ادعا میکنیم پیرو و دنباله رو راه حسین(ع) هستیم ـ در ادعای خود صادقیم یا خیر؟
اقدامات حضرت ابراهیم(ع) برای ترویج و تبلیغ خداپرستی
گرچه در این مقوله میتوان از تاریخ و همچنین از روایات استفاده کرد، اما مراجعه به آیات قرآن ما را از هرگونه خرافات و داستانسرایی مصون میدارد.
یکی از کارهای حضرت ابراهیم(ع) که از کمالات ایشان نیز محسوب میشود، مبارزه با شرک است، و این همان کاری است که امام حسین(ع) هم انجام داده است.
قبل از اینکه مصادیق مبارزه با شرک حضرت از زبان قرآن بیان شود به طرح یک سؤال بسنده میکنم و آن اینکه: ما که خود را حسینی میدانیم آیا در زمینه مبارزه با شرک، پیرو ایشان هستیم و با آن مبارزه میکنیم و ارزشی برای توحید قائل هستیم؟
از یکی از علماء نقل شده که وارد شهری شدند و به مردم آن شهر گفتند: من بر خلاف همه انبیاء و اولیاء، که همه را به خداپرستی دعوت میکردند، آمدهام تا شما را به شرک دعوت کنم. همه با تعجب علت را پرسیدند، ایشان هم در جواب گفته بود: در این شهر همه شما خدا را فراموش کردهاید و من آمدهام بگویم: اندکی هم به خدا توجه داشته باشید.[1]
شرک به دو صورت انجام میپذیرد:
الف) پرستیدن غیر خدا.
ب) کمک خواستن از غیر خدا.
حضرت ابراهیم(ع) با هر دو مورد شرک مبارزه کرده است.
ما برای نفی هر دو در نماز میگوییم: (إياک نَعبدُ)؛ «تنها تو را عبادت میکنیم»، (وإياک نستعين)؛ «و تنها از تو کمک میخواهیم» حال باید دید که چقدر در این ادعا راستگو هستیم.
بعضی اوقات ما ناخواسته گرفتار شرک از نوع دوم میشویم و مثلاً سر قبر پدر خود میرویم و از او میخواهیم که آرزوی ما را برآورده کند، در حالی که وقتی زنده بود نمیتوانست کاری انجام دهد، حال که از دنیا رفته چگونه میتواند چنین کاری را انجام دهد؟
در مورد شهداء هم وقتی میگوییم: «آنها زندهاند»، به این معناست که راهشان ادامه دارد، نه اینکه آنها واقعاً در جامعه حضور فیزیکی دارند.
در مورد ائمه: هم همینگونه است. اگر میگوییم: امام حسین(ع) زنده است به این معنا نیست که ایشان واقعاً حضور فیزیکی دارد و میتواند حوائج ما را برآورده کند، بلکه به این معناست که روحیه ظلمستیزی ایشان هنوز زنده است و افرادی هستند که با تأسی به ایشان راهشان را ادامه داده و با ظلم و فساد مبارزه میکنند.
1ـ آیه 74 سوره انعام
(وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَامًا آلِهَةً إِنِّي أَرَاكَ وَقَوْمَكَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ)[2]؛ «و [یاد کن] هنگامى را که ابراهیم به پدر خود آزر گفت: آیا بتان را خدایان [خود] مىگیرى من همانا تو و قوم تو را در گمراهى آشکارى مىبینم». (مبارزه با شرک نوع اول)
در آیات قرآن فقط در همین مورد نام «آزر» به عنوان پدر حضرت ابراهیم(ع) ذکر شده است.
حال این سؤال مطرح است که آیا وی پدر واقعی آن حضرت بوده است یا خیر؟
گفته شده است که ایشان عمو و سرپرست حضرت ابراهیم(ع) بوده است. دلیل آن این است که این شخص مشرک بوده و با همین حالت هم از دنیا رفته است. از طرف دیگر آن حضرت به خداوند قول داده است که برای مشرکین دعا نکند، در حالی در اواخر عمر خود اینگونه دعا میکند: (ربنا اغْفِرْ لي و لِوالِدي و …)؛ «پروردگارا مرا و والدین مرا بیامرز». پس معلوم میشود: «آزر» پدر واقعی ابراهیم(ع) نبوده است و پدر و مادرش خداپرست بودهاند که در آخر عمر برایشان آمرزش خواسته است.
کلمه «أب» در نزد عربها فقط شامل پدر نمیشود، بلکه آنان به پدر، پدر بزرگ، عمو، معلم، بزرگ قوم و … این کلمه را اطلاق میکنند، اما «والد» یعنی پدر حقیقی؛ زیرا آن را به فردی میگویند که فرزندی را ایجاد کرده است.
پس با دلایلی که ذکر شد معلوم میشود منظور از «أب» در این آیه پدر واقعی حضرت ابراهیم(ع) نیست.
از اینکه حضرت ابراهیم(ع) خطاب به «آزر» در این آیه میفرماید: «من تو و قومت را در گمراهی آشکار میبینم»، معلوم میشود که «آزر» یکی از بزرگان قوم خود بوده است و افرادی پیرو او در بتپرستی بودهاند.
پس آن حضرت با یک قوم و گروه درافتاده و درگیر بوده است؛ اما متأسفانه مشاهده میکنیم که در جامعه ما، برخی از بزرگانی که داعیه پیروی از انبیاء را دارند، وقتی میبینند اگر با گروهی فاسد درافتند از نان خوردن میافتند، فوراً تسلیم میشوند، ولی حضرت ابراهیم چنین فکری نکرد و تا آخر از توحید دفاع کرد.
برای توضیح بیشتر این آیه بهتر است که آیات مرتبط با این آیه را، یعنی آیات 41 تا 50 سورۀ مریم را در اینجا ذکر کنیم.
2 ـ سوره مریم، آیات50 ـ 41
(وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ إِبْرَاهِيمَ إِنَّهُ كَانَ صِدِّيقاً نَبِياً)؛[3] و در کتاب از ابراهیم یاد کن؛ زیرا او پیامبرى بسیار راستگو و خوشفکر و فرهیخته بوده است».
شاید منظور از «کتاب» در اینجا کتاب تکوین و عالم وجود باشد، که خداوند به پیامبر(ص) فرمان میدهد که حضرت ابراهیم(ع) را در عالم وجود یاد کن.
(إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ يا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ مَا لَا يسْمَعُ وَلَا يبْصِـرُ وَلَا يغْنِي عَنْكَ شَيئاً)[4]؛چون به پدرش گفت: پدر جان چرا چیزى را که نمىشنود و نمىبیند و از تو خطری را دور نمىکند و برای تو فایدهای ندارد مىپرستى؟ (مبارزه با شرک نوع دوم = مبارزه با پرستش موجود بیفایده)
این صفاتی که حضرت ابراهیم(ع) در این آیه بیان کرده است شامل همه موجودات غیر از خدا میشود؛ چه جماد چه حیوان و چه انسان و چه مرده و چه زنده.
کلمه (یا أبتِ)
(يا أَبَتِ إِنِّي قَدْ جَاءَنِي مِنَ الْعِلْمِ مَا لَمْ يَأْتِكَ فَاتَّبِعْنِي أَهْدِكَ صِرَاطاً سَوِياً)[5]؛ «اى پدر به راستى مرا از دانش [وحى حقایقى به دست] آمده که تو را نیامده است، (چون تو سرگرم دنیا بودهای) پس از من پیروى کن تا تو را به راهى راست هدایت نمایم».
(يا أَبَتِ لَا تَعْبُدِ الشَّيطَانَ إِنَّ الشَّيطَانَ كَانَ لِلرَّحْمَنِ عصِياً)[6]؛ پدر جان شیطان را مپرست که شیطان [خداى] رحمان را عصیانگر است و معصیتکار است».
در اینجا لفظ «رحمن» را به کار برده است، شاید به این دلیل که: شیطان جلو رحمت و مهربانی را میگیرد و تبلیغ خشونت میکند، اما خداوند بر عکس است.
(يا أَبَتِ إِنِّي أَخَافُ أَنْ يَمَسَّكَ عَذَابٌ مِنَ الرَّحْمَنِ فَتَكُونَ لِلشَّيطَانِ وَلِياً)[7]؛ «پدر جان من مىترسم از جانب [خداى] رحمان عذابى به تو رسد و تو یار شیطان باشی».
(قَالَ أَرَاغِبٌ أَنْتَ عَنْ لِهَتِي يا إِبْرَاهِيمُ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّكَ وَاهْجُرْنِي مَلِيا)[8]؛ «آزر در جواب گفت: اى ابراهیم آیا تو از خدایان من متنفرى و به آنها سجده نمیکنی، اگر از کارهایت دست بر نداری تو را سنگسار خواهم کرد و [برو] از من دور شو».
آزر حضرت ابراهیم(ع) را از خانه بیرون کرد و حتی او را تهدید به سنگسار شدن کرد، اما عکسالعمل آن حضرت در مقابل آزر جالب است که در جوابش فرمود:
(قَالَ سَلَامٌ عَلَيْكَ سَأَسْتَغْفِرُ لَكَ رَبِّي إِنَّهُ كَانَ بِي حَفِيا)[9]؛ [ابراهیم] گفت: درود بر تو باد. حتماً از پروردگارم براى تو آمرزش مىخواهم؛ زیرا او همواره نسبت به من پر مهر بوده است.
برای «سلام علیک» که حضرت ابراهیم(ع) در جواب آزر بیان کرده است، دو تعبیر میتوان ذکر کرد:
الف) عربها موقع خداحافظی هم این لفظ را به کار میبرند و بیانگر این است که ایشان از آزر خداحافظی کرده است.
ب) حضرت ابراهیم(ع)، با بیان این حرف با آزر از در دوستی در آمده است و با اینکه آزر با نامهربانی و خشونت با حضرت ابراهیم(ع) سخن گفته است، اما آن حضرت با وی از در مهربانی وارد شده است و با بیان اینکه «برای تو از خداوند طلب بخشش خواهم کرد»، نهایت مهربانی و گذشت خود را بیان کرده است.
این آیه درس بسیار بزرگی به انسانها میدهد که لازم است لحظهای در رفتار خود بیندیشند که چگونه با مخالف خود برخورد کنند؟ واقعاً ما انسانها تا چه اندازه گذشت داریم؟ آیا مثل حضرت ابراهیم(ع) عمل میکنیم؟ یا شعارمان «کلوخ انداز را جواب سنگ است» میباشد.
(وَأَعْتَزِلُكُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُو رَبِّي عَسـَى أَلَّا أَكُونَ بِدُعَاءِ رَبِّي شَقِياً)[10] «و از شما و [از] آنچه غیر از خدا مىخوانید کناره مىگیرم و [به جایی میروم و] پروردگارم را مىخوانم، امیدوارم که در خواندن پروردگارم ناامید نباشم».
مقایسه رفتار خود با حضرت ابراهیم(ع)
ما اگر بنا باشد حرفی را در دفاع از حق بزنیم، اما با جامعه سازگار نباشد از گفتن آن اجتناب میکنیم، اما آن حضرت حرف حق را گفت و تهدید شد و در جواب تهدید گفت: من از شما کنارهگیری میکنم و اگر لازم شد به جای دیگر میروم و خدای خود را عبادت میکنم و امیدوارم حقّ عبادت او را به جای آورم.
(فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَمَا يعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيعْقُوبَ وَكُلًّا جَعَلْنَا نَبِياً)[11]؛ «و چون از آنها و [از] آنچه به جاى خدا مى پرستیدند کناره گرفت، اسحاق و یعقوب را به او عطا کردیم و همه را پیامبر گردانیدیم».
حضرت ابراهیم(ع)، چون برای خدا کار مهمی انجام داد، خداوند هم پاداش او را داد و چون فرزندی نداشت در کهولت و پیری به ایشان فرزندی به نام «اسحاق» داد و از «اسحاق» هم یعقوب را به وی بخشید و همه را پیامبر گردانید.
خداوند کار خوب بندگانش را بدون مزد و پاداش رها نمیکند و به اصطلاح زیر بار منت بنده خود قرار نمیگیرد. در اینجا هم به خاطر کار خوب پیامبرش مزد او را با دادن فرزندان صالح داد، بهطوری که الآن همه مذاهب و ادیان الهی به حضرت ابراهیم7 متصل هستند و او را یاد میکنند. یهودیان از طریق فرزندان حضرت یعقوب(ع) به حضرت ابراهیم(ع) میرسند، مسیحیان هم خود را شعبهای از یهود میدانند و مسلمانان هم حضرت محمد(ص) را از نسل حضرت اسماعیل(ع) میدانند.
پس همه موحدان جهان به حضرت ابراهیم7، تأسی کردهاند؛ چون ایشان محکم در راه حق ایستاد و کار حقش را انجام داد، پس خداوند در همین دنیا هم نام نیک به ایشان عطا کرد. آخرت که جای خود را دارد.
در ایام حج همۀ مردم از سراسر جهان برای جواب به ندای حضرت ابراهیم7 و به یاد او در سرزمین مکه حاضر شده و ندای او را برای انجام مراسم حج و پرستش خداوند لبیک میگویند.
(وَوَهَبْنَا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنَا وَجَعَلْنَا لَهُمْ لِسَانَ صِدْقٍ عَلِيا)[12]؛ « و از رحمت خويش به آنان ارزانى داشتیم و برای آنها زبان صدق بالا و والایی قرار دادیم».
این پاداش کار حق و ایستادگی کردن در راه حق است که نصیب حضرت ابراهیم و فرزندانش: شد.
این آیاتی که از سورۀ مریم آورده شد برای توضیح آیه 74 سورۀ انعام بیان شد. در سورۀ انبیاء آیات 51 تا 73 هم مواردی هست که از آنها روشن میشود که حضرت ابراهیم(ع)، با مخالفان با نرمی و مهربانی سخن گفته است.
تبلیغ توحید با بیدار کردن عقل مردم
در سورۀ انعام مطالب به اختصار بیان شده، اما در سورۀ انبیاء توضیح داده شده که آن حضرت با چه مقدمه چینیهایی با این افراد صحبت کرده است.
3ـ انبیاء آیات 51 تا 73
(وَلَقَدْ آَتَيْنَا إِبْرَاهِيمَ رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ وَكُنَّا بِهِ عَالِمِينَ)[13]؛ «و درحقیقت پیش از آن به ابراهیم رشد [فکرى]اش را دادیم و ما به [شایستگى] او دانا بودیم».
(إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا هَذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِي أَنْتُمْ لَهَا عَاكِفُونَ)[14]؛ « آنگاه که به پدر خود و قومش گفت: این مجسمههایى که شما ملازم آنها شدهاید و آنها را میپرستید چیستند؟» (مبارزه با شرک نوع اول = مبارزه با پرستش و عبادت غیر خدا)
(قَالُوا وَجَدْنَا آبَاءَنَا لَهَا عَابِدِينَ * قَالَ لَقَدْ كُنْتُمْ أَنْتُمْ وَآَبَاؤُكُمْ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ * قَالُوا أَجِئْتَنَا بِالْحَقِّ أَمْ أَنْتَ مِنَ اللَّاعِبِينَ * قَالَ بَلْ رَبُّكُمْ رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ الَّذِي فَطَرَهُنَّ وَأَنَا عَلَى ذَلِكُمْ مِنَ الشَّاهِدِينَ * وَتَاللَّهِ لَأَكِيدَنَّ أَصْنَامَكُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِينَ * فَجَعَلَهُمْ جُذَاذاً إِلَّا كَبِيرًا لَهُمْ لَعَلَّهُمْ إِلَيهِ يرْجِعُونَ)[15]؛ «گفتند پدران خود را پرستندگان آنها یافتیم و آنها هم همین کار را انجام میدادند * گفت: قطعاً شما و پدرانتان در گمراهى آشکارى هستید». [چون این بتها کاری از دستشان ساخته نیست]. * گفتند: آیا حق را براى ما آوردهاى یا تو از شوخى کنندگانى؟ * گفت: [نه] بلکه پروردگارتان پروردگار آسمانها و زمین است همان کسى که آنها را پدید آورده است و من بر این [واقعیت] از گواهانم * و [با خود گفت]: سوگند به خدا که پس از آنکه پشت کردید و رفتید قطعاً در کار بُتانتان تدبیرى خواهم کرد و نقشهای برای آنها کشیدهام * پس آنها را جز بزرگترشان را ریز ریز کرد که ایشان به سوی او برگردند».
توضیح: مرجع ضمیر در «إلیه»، میتواند یا حضرت ابراهیم(ع) باشد، که در این صورت آن حضرت منتظر است تا نزد او بیایند تا آنها را آگاه کند و به پیروی از عقل دعوت کند، یا مرجع ضمیر بت بزرگ است، که در این صورت هم باز حضرت ابراهیم(ع) از فرصت استفاده میکرد و مردم را به پیروی از عقل دعوت میکرد.
(قَالُوا مَنْ فَعَلَ هَذَا بِآلِهَتِنَا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِينَ)[16]؛ «گفتند چه کسى با خدایان ما چنین [معاملهاى] کرده که او واقعاً از ستمکاران است».
معمولاً جامعه توسط بزرگان آن به انحراف کشیده میشود، به همین دلیل بزرگان قوم حضرت ابراهیم(ع) هم قبل از اینکه مردم به عقل خود مراجعه کنند، بتشکن را از ظالمین دانستند.
(قَالُوا سَمِعْنَا فَتًى يَذْكُرُهُمْْ يقَالُ لَهُ إِبْرَاهِيمُ)[17]؛ «گفتند: شنیدیم جوانى از آنها [به بدى] یاد میکرد که به او ابراهیم گفته مىشود».
«فتی» در زبان عربی به معنای جوان و جوانمرد است. البته به معنای نوکر هم آمده است. پیامبر6 فرموده است: «به نوکر خود فتی بگویید، تا تحقیر نشود». پس «فتی» در اینجا به معنای جوان است، و از دید قرآن جوانمرد است.
البته شاید بتوان به معنای نوکر هم گرفت، چون برای عمویش کار میکرده است.
(قَالُوا فَأْتُوا بِهِ عَلَى أَعْينِ النَّاسِ لَعَلَّهُمْ يشْهَدُونَ)[18]؛ «گفتند: پس او را در برابر دیدگان مردم بیاورید، باشد که آنان شهادت دهند». تا اگر این کار را انجام داده باشد او را مجازات کنیم.
(قَالُوا أَأَنْتَ فَعَلْتَ هَذَا بِآلِهَتِنَا يا إِبْرَاهِيمُ)[19]؛ «گفتند: اى ابراهیم آیا تو با خدایان ما چنین کردى؟».
(قَالَ بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ هَذَا فَاسْأَلُوهُمْ إِنْ كَانُوا ينْطِقُونَ)[20]؛ «گفت: بلکه آن را این بزرگترشان کرده است اگر سخن مىگویند از آنها بپرسید».
حضرت ابراهیم(ع) با این سخن میخواسته است مردم سر عقل آورد و از وجدان و عقل خودشان سؤال کنند، مگر بتها حرف میزنند؟
(فَرَجَعُوا إِلَى أَنْفُسِهِمْ فَقَالُوا إنَّكُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ)[21]؛ «پس به خود آمده و [به یکدیگر] گفتند: در حقیقت شما ستمکارید».
چطور میخواهید از جسم جامدی چیز بپرسید؟ آنها توان حرف زدن ندارند.
(ثُمَّ نُكِسُوا عَلَى رُءُوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا هَؤُلَاءِ ينْطِقُونَ)؛[22] «سپس سرافکنده شدند [و گفتند:] قطعاً معلوم است که اینها سخن نمىگویند».
و حرف ابراهیم(ع) درست است که نباید اینها را پرستید. نه حرف شما.
(قَالَ أَفَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَنْفَعُكُمْ شَيْئًا وَلَا يَضُرُّكُمْ)[23]؛ «گفت: آیا جز خدا چیزى را مىپرستید که هیچ سود و زیانى به شما نمىرساند».
(أُفٍّ لَكُمْ وَلِمَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَفَلَا تَعْقِلُونَ)[24]؛ «اف بر شما و بر آنچه غير از خدا مىپرستید، مگر نمىاندیشید؟ عقلتان کجاست؟».
مقابله مشرکان با ابراهیم(ع) که عقل مردم را بیدار کرد جواب زبانی نبود، بلکه آتش زدن او بود.
بله، یک جوان به طور جدی در مقابل بتها ایستاد و عقل مردم قوم خود را به چالش کشید.
(قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانْصـُرُوا آَلِهَتَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ فَاعِلِينَ)[25]؛ «[بزرگان قومش] گفتند: اگر کارى مىکنید او را بسوزانید و خدایانتان را یارى دهید».
انسان به راحتی اشتباهاتش را نمیپذیرد و سعی در توجیه آنها دارد. در اینجا هم قوم حضرت ابراهیم(ع) به جای به کار بردن عقل خود، تصمیم میگیرند از بتهای خود دفاع کنند.
و مردم شروع به جمعآوری هیزم کردند، در اینگونه موارد حکومتها تلاش دارند همه مردم را در جرم خود شریک کنند، به همین دلیل همان موقع آن حضرت را آتش نزدند، بلکه اعلام کردند تا همه با آوردن هیزم در آتش زدن ایشان شرکت کنند.
جناب دکتر مصطفی محقق داماد کتابی تحت عنوان «جهل مقدس» نوشته است. (بعضی اوقات انسان جاهل است و آن را مقدس میشمارد) در آن کتاب آمده است که: پیرزنی فرتوت با سختی در حالی که تکهای چوب در دست داشت عصا زنان میآمد، از او سؤال کردند: کجا با این حال زار میروی؟ گفت: من هم میخواهم در این کار خیر شریک باشم و این تکه چوب را روی هیزمها بیندازم برای آتش زدن حضرت ابراهیم(ع).
بعضی اوقات حکومتها به کارهای خود تقدس میبخشند تا افرادی مثل این پیرزن با زحمت خود را برای شریک شدن در این کار خیر برسانند و به زبان امروزی فیلمش را بگیرند و… .
(قُلْنَا يا نَارُ كُونِي بَرْداً وَسَلَاماً عَلَى إِبْرَاهِيمَ)[26]؛ «گفتیم: اى آتش براى ابراهیم سرد و بىآسیب باش».
در اینجا خداوند وارد معرکه شده و با معجزهای حضرت ابراهیم(ع) را نجات داد؛ چون ایشان تنها فردی بود که در زمان خود ندای توحید و یکتاپرستی را سر داد؛ و تنها کسی بود که فطرتش بیدار بود و تلاش میکرد تا فطرتهای دیگران را هم بیدار کند، چون ایشان هنوز فرزندی نداشت و در انجام اینکار یکه و تنها بود و خداوند هم میدانست اگر آن حضرت از بین برود ندای خداپرستی در جهان خاموش میشود؛ اما در مورد امام حسین(ع) اینگونه نبود؛ چون افرادی مثل امام سجاد(ع) ادامه دهندۀ راه ایشان بودند، بنابراین جایی برای معجزه نبود، و ما نباید همه جا منتظر معجزه باشیم.
(وَأَرَادُوا بِهِ كَيْداً فَجَعَلْنَاهُمُ الأخْسَـرِينَ)[27]؛ «و خواستند به او نیرنگى بزنند و[لى] آنان را زیانکارترین [مردم] قرار دادیم».
با این کار میخواستند ندای توحید را خاموش کنند، ولی ما با سرد کردن آتش آنان را زیانبارترین مردم قرار دادیم.
(وَنَجَّينَاهُ وَلُوطاً إِلَى الأرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فِيهَا لِلْعَالَمِينَ)[28]؛ «و او و لوط را نجات دادیم و به سوى سرزمینى که براى جهانیان در آن برکت نهاده بودیم فرستادیم».
(وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيعْقُوبَ نَافِلَةً وَكُلًّاجَعَلْنَا صَالِحِينَ)[29]؛ «و اسحاق را به او بخشیدیم و یعقوب را [نیز به عنوان نعمتى] افزون [به او بخشیدیم] و همه را از شایستگان قرار دادیم».
بخشیدن فرزند به حضرت ابراهیم(ع) به عنوان جایزهای از جانب خداوند به خاطر تلاش ایشان برای ترویج خداپرستی است. همۀ آنها هم از صالحین هستند که به ترتیب امام و پیشوای معنوی مردم قرار گرفتند.
(وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَينَا إِلَيهِمْ فِعْلَ الْخَيرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاءَ الزَّكَاةِ وَكَانُوا لَنَا عَابِدِينَ)[30]؛ «و آنان را پيشوایانى قرار دادیم که به فرمان ما هدایت میکردند و به ایشان انجام دادن کارهاى نیک و برپاداشتن نماز و دادن زکات را وحى کردیم و آنان پرستندۀ ما بودند».
منظور از «امامت» در اینجا، امامت معنوی است نه امامت سیاسی.
با توجه با این آیات در مییابیم که حضرت ابراهیم(ع)، مبارزهای بیامان را علیه ظلم بر پا کرد و امام حسین(ع) هم دقیقاً همین کار را انجام داد و از تهدیدات دشمن هم نترسید و حتی از کشته شدن خود و یارانش و اسیر شدن خانوادهاش هم بیمی به دل راه نداد. پس دقیقاً وارث حضرت ابراهیم(ع) است.
4ـ سوره صافات آیات 75 تا 101
(وَلَقَدْ نَادَانَا نُوحٌ فَلَنِعْمَ الْمُجِيبُونَ)[31]؛ «و نوح ما را ندا داد و چه نیک اجابت کننده بودیم».
و خوب جواب او را دادیم. بعد از راهنماییهای فراوان، باز مردم نافرمانی کردند و میخواستند پیامبر خود را سنگسار کنند، ما هم او را نجات دادیم.
(وَنَجَّينَاهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ * وَجَعَلْنَا ذُرِّيتَهُ هُمُ الْبَاقِينَ * وَتَرَكْنَا عَلَيهِ فِي الآخِرِينَ * سَلَامٌ عَلَى نُوحٍ فِي العَالَمِينَ * إِنَّا كَذَلِكَ نَجزِي الْمُحْسِنِينَ * إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ * ثُمَّ أَغْرَقْنَا الآخَرِينَ * وَإِنَّ مِنْ شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيم).[32]
«و او و کسانش را از اندوه بزرگ رهانیدیم * و [تنها] نسل او را باقى گذاشتیم و در کشتی ماندند * و در میان آیندگان [آوازه نیک] او را بر جاى گذاشتیم * درود بر نوح در میان جهانیان * ما اینگونه نیکوکاران را پاداش مى دهیم * به راستى او از بندگان مؤمن ما بود * سپس دیگران را غرق کردیم * و بىگمان ابراهیم از پیروان اوست».
بعضی از افرادی که حال و حوصله مطالعه ندارند و در «معجم المفهرس» یا امروزه جستجوی در فایل قرآن این آیه را دیده و بدون مطالعه در سخنرانیهای خود شیعه را در این آیه به معنای شیعه حضرت علی(ع) گرفتهاند و آیه را اینگونه معنا کردهاند که همانا حضرت ابراهیم(ع) از شیعیان حضرت علی(ع) بوده است و ایشان از همان ابتدا شیعه علی(ع) بوده است، حتی قبل از تولد آن حضرت. ولی باید توجه داشت که در این آیه بحث حضرت نوح(ع) است و ربطی به حضرت علی(ع) ندارد، و حضرت نوح(ع) 4 تا 5 هزار سال قبل از حضرت علی(ع) بوده است و نمیتواند شیعه علی(ع) یعنی پیرو او باشد.
(إِذْ جَاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ)[33]؛ « آنگاه که با دلى پاک به [پیشگاه] پروردگارش آمد».
کار حضرت ابراهیم(ع) این بود که با قلب سالم و حقپذیری به درگاه پروردگار آمد و قصد خودنمایی یا کار دیگری نداشت.
(إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَاذَا تَعْبُدُونَ * أَئِفْكًا آلِهَةً دُونَ اللَّهِ تُرِيدُونَ * فَمَا ظَنُّكُمْ بِرَبِّ الْعَالَمِينَ * فَنَظَرَ نَظْرَةً فِي النُّجُومِ * فَقَالَ إِنِّي سَقِيمٌ)[34]؛
«چون به پدر [خوانده] و قوم خود گفت: چه مىپرستید؟ * آیا از روی دروغ خدایانى [دیگر] را مىخواهید؟ * پس نظرتان راجع به پروردگار جهانیان چیست؟ * (او را باید عبادت کرد یا بتهایی را که خودتان ساختهاید) پس نظرى به ستارگان افکند * و گفت: من کسالت دارم».
این حرف را در روزی بیان کرد که همۀ مردم برای انجام مراسم یا گردش از شهر بیرون میرفتند. احتمالاً بیماریی داشته که دو سه ساعت بعدش خوب شده است.
(فَتَوَلَّوْا عَنْهُ مُدْبِرِينَ * فَرَاغَ إِلَى آلِهَتِهِمْ فَقَالَ أَلَا تَأْكُلُونَ * مَا لَكُمْ لَا تَنْطِقُونَ * فَرَاغَ عَلَيهِمْ ضَرْباً بِالْيمِينِ * فَأَقْبَلُوا إِلَيهِ يزِفُّونَ * قَالَ أَتَعْبُدُونَ مَا تَنْحِتُونَ * وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ وَمَا تَعْمَلُونَ * قَالُوا ابْنُوا لَهُ بُنْياناً فَأَلْقُوهُ فِي الْجَحِيمِ * فَأَرَادُوا بِهِ كَيْداً فَجَعَلْنَاهُمُ الأسْفَلِينَ)[35]؛
«پس پشتکنان از او روى برتافتند. [و از شهر خارج شدند] * پس [وقتی همه از شهر خارج شدند] به سوى خدایانشان رفت و [به ریشخند] گفت: چرا غذا نمىخورید؟ * شما را چه شده که سخن نمىگویید؟ * پس با دست راست شروع به شکستن آنها کرد و با قدرت آنها را شکست * تا دوان دوان به سوى او آمدند * مردم وقتی هنگام شب برگشتند تا برای بتهای خود غذا ببرند، دیدند که بتها شکسته شده است. پس دوان دوان به سوی حضرت ابراهیم7 آمدند * [ابراهیم] گفت: آیا آنچه را مىتراشید مىپرستید * با اینکه خدا شما و آنچه را که میسازید آفریده است * گفتند: برایش [کوره] خانهاى بسازید و در آتشش بیندازید * و میخواستند او را در آتش بیندازند تا بگویند: هر کسی که با بُت درافتد از بین خواهد رفت * پس خواستند به او نیرنگى زنند و[لى] ما آنان را پست گردانیدیم».
جهالتها و بت پرستیهای ما
الآن در زندگی ما هم بتپرستی وجود دارد، اما به شکلی دیگر، چیزها یا کسانی را بت میکنند که کسی حق نداشته باشد با آنها مخالفت کند. بهطور مثال در زمان بنیعباس مردم فکر میکردند فقط بنیعباس هستند که میتوانند بر مردم حکومت کنند و حتی اگر خلیفهای از دنیا میرفت و فرزند پسری نداشت و همسرش باردار بود، همسرش موقتاً حاکم میشد تا فرزندش به دنیا آید و خلیفه شود. تا اینکه مغولان حمله کردند و میخواستند خلیفه را بکشند، اما مردم آمدند و با گریه و زاری خواستند که از کشتن خلیفه منصرف شوند و به جای آن تعداد زیادی از مردم را بکشند و میگفتند: با کشته شدن خلیفه، آسمان به زمین میآید و همه چیز و همه کس نابود میشوند. فرمانده سپاه مغول به سربازانش دستور داد تا خلیفه را در نَمَدی پیچیدند و گفت: من بالای پشت بام میروم و شما شروع به مالیدن نَمَد کنید، اگر آسمان به زمین آمد من شما را خبر میکنم و شما از کار خود دست بردارید. خلیفه بر اثر مالیدن نمد کشته شد واتفاقی هم نیفتاد.
بعضی اوقات باطل آنقدر نفوذ پیدا میکند و صاحب قدرت میشود که مردم مبارزه با او را محال میدانند و فکر میکنند چون قدرت دارد پس مخالفت با او غیر ممکن است، در حالی که چنین نیست و خداوند قادر مطلق است و بر همه چیز احاطه دارد، و ما اگر مقابل باطل ایستادگی کنیم باطل نابود خواهد شد. همانگونه که حضرت ابراهیم(ع) این کار را انجام داد.
(وَقَالَ إِنِّي ذَاهِبٌ إِلَى رَبِّي سَيهْدِينِ)[36]؛ «و [ابراهیم] گفت: من به سوى پروردگارم رهسپارم به زودی مرا راهنمایی کند».
مردم با اینکه معجزه سرد شدن آتش برای سالم ماندن آن حضرت را دیدند باز هم ایمان نیاوردند، پس آن حضرت هم گفت: من از شما جدا میشوم و خداوند مشکلات مرا حل میکند.
(رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِينَ * فَبَشّـَرْنَاهُ بِغُلَامٍ حَلِيمٍ)[37]؛ «اى پروردگار من مرا [فرزندى] از شایستگان بخش * پس او را به پسرى بردبار مژده دادیم».
5ـ سوره شعراء آیات 69 تا 104
(وَاتْلُ عَلَيهِمْ نَبَأَ إِبْرَاهِيمَ * إِذْ قَالَ لِأَبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا تَعْبُدُونَ * قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَاماً فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ * قَالَ هَلْ يسْمَعُونَكُمْ إِذْ تَدْعُونَ * أَوْ ينْفَعُونَكُمْ أَوْ يضُرُّونَ)[38].
خداوند به پیامبرش حضرت محمد6 چنین فرمان میدهد:
«و بر آنان گزارش و داستان ابراهیم را بخوان * آنگاه که به پدر خود و قومش گفت: چه چیزی را مىپرستید؟ * گفتند: بتانى را مىپرستیم و همواره ملازم آنهاییم و آنها را عبادت میکنیم * گفت: آیا وقتى دعا مىکنید دعای شما را مىشنوند؟ * یا به شما سود یا زیان مىرسانند؟»
مثلا اگر روزی هدیه ببرید به شما سود میرسانند و اگر هدیه نبرید ضرر میزنند؟
معلوم است که چنین کاری را نمیتوانند بکنند. الآن هم اگر ما بشنویم در فلان مکان معجزهای رخ داده و مثلاً در فلاورجان از داخل تنوری نوری غیر عادی بیرون میآید حتماً پشت آن قضیه چیز دیگری است و برای فریب مردم این کار را کردهاند، یا اگر سگ یا گربهای در حرم رضوی چنین و چنان کرده است حتماً نقشه تازهای است، یا اگر عبای فلانی نور میدهد توطئه جدیدی است و نفعی برای افرادی دارد که چنین اموری را مطرح میکنند و در عوام پخش میکنند.
(قَالُوا بَلْ وَجَدْنَا آبَاءَنَا كَذَلِكَ يفْعَلُونَ * قَالَ أَفَرَأَيتُمْ مَا كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ * أَنْتُمْ وَآَبَاؤُكُمُ الأقْدَمُونَ * فَإِنَّهُمْ عَدُوٌّ لِي إِلَّا رَبَّ الْعَالَمِينَ * الَّذِي خَلَقَنِي فَهُوَ يهْدِينِ)[39]؛ «گفتند: نه، بلکه پدران خود را یافتیم که چنین میکردند * (وقتی هیچ دلیلی برای این کار خود نداشتند کار باطل خود را اینگونه توجیه کردند که سنت نیاکان گذشته است). گفت: آیا در آنچه مىپرستید تامل کردهاید؟* شما و پدران پیشین شما * قطعاً همۀ آنها جز پروردگار جهانیان دشمن من هستند * (چون اینها جهالت و خرافه هستند و من اهل علم و اهل یقین هستم؛ و جهالت همیشه دشمن علم و یقین است) * آن کس که مرا آفریده و همو هدایت و راهنماییم مىکند».
هدایت دو نوع است: تکوینی و تشریعی.
هدایت تکوینی، شامل همه موجودات میشود، مثل اینکه نوزاد وقتی به دنیا آمد، هنگام گرسنگی گریه میکند و با این کار گرسنگی خود را به مادرش اعلام میکند.
هدایت تشریعی، فقط شامل انسان است که خداوند به انسان یاد داده است که بت را نپرستد و در فطرت خود به دنبال خدای حهانیان باشد و خداوند کتاب قرآن را برای هدایت بیشتر انسان فرستاده است.
(وَالَّذِي هُوَ يطْعِمُنِي وَيسْقِينِ)[40]؛ «و خدا آن کسی است که به من خوراک مىدهد و سیرابم مىگرداند».
منظور از غذا دادن، میتواند همان شیری باشد که در سینۀ مادر قرار داده شده است، و همچنین منظور این باشد که وقتی انسان بزرگ شد خداوند به او عقل و شعور و توان داده است تا بتواند کار کند و روزی خود را به دست آورد.
(وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يشْفِينِ * وَالَّذِي يمِيتُنِي ثُمَّ يحْيينِ * وَالَّذِي أَطْمَعُ أَنْ يغْفِرَ لِي خَطِيئَتِي يوْمَ الدِّينِ * رَبِّ هَبْ لِي حُكْماً وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ * وَاجْعَلْ لِي لِسَانَ صِدْقٍ فِي الآخِرِينَ * وَاجْعَلْنِي مِنْ وَرَثَةِ جَنَّةِ النَّعِيمِ * وَاغْفِرْ لِأَبِي إِنَّهُ كَانَ مِنَ الضَّالِّينَ)[41]؛ «و چون بیمار شوم او مرا درمان مىبخشد * و آن کس که مرا مىمیراند و سپس زندهام مىگرداند * و آن کس که امید دارم روز پاداش گناهم را بر من ببخشاید (و حضرت ابراهیم7 خدای خود را اینگونه معرفی میکند و بعد برای خودش دعا میکند) * پروردگارا به من دانش عطا کن و مرا به صالحان ملحق فرماى * و براى من در [میان] آیندگان زبان تصدیق کنندهای قرار بده (الآن هم همینگونه شده است که همه ادیان الهی به آن حضرت متصل هستند و این همان اجابت دعای ایشان است) * و مرا از وارثان بهشت پر نعمت قرار ده * و پدرم را ببخشاى که او از گمراهان بود».
این دعا مربوط به دوران جوانی حضرت ابراهیم(ع) است، چون خداوند در سن پیری ایشان به وی فرمود: برای مشرکین طلب آمرزش نکن.
(وَلَا تُخْزِنِي يوْمَ يبْعَثُونَ * يوْمَ لَا ينْفَعُ مَالٌ وَلَا بَنُونَ * إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ)[42]؛ «و روزى که [مردم] برانگیخته مىشوند خوار و ذلیلم مکن * روزى که هیچ مال و فرزندى سود نمىدهد * مگر کسى که دلى پاک به سوى خدا بیاورد».
در سورۀ صافات گفته شد که حضرت ابراهیم(ع) با قلب پاک نزد پروردگارش رفت. ولی در اینجا میفرماید: مگر کسی که قلب سلیم بیاورد.
(وَأُزْلِفَتِ الْجَنَّةُ لِلْمُتَّقِينَ)[43]؛ «و [آن روز] بهشت براى پرهیزگاران نزدیک مىگردد».
معلوم نیست این سخنان خداست، یا حضرت ابراهیم(ع)؟ احتمالاً خدا برای احترام به ابراهیم(ع) سخن خود را با سخن او مخلوط یا ممزوج نموده است.
(وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِلْغَاوِينَ* وَقِيلَ لَهُمْ أَينَ مَا كُنْتُمْ تَعْبُدُونَ * مِنْ دُونِ اللَّهِ هَلْ ينْصُـرُونَكُمْ أَوْ ينْتَصِـرُونَ * فَكُبْكِبُوا فِيهَا هُمْ وَالْغَاوُونَ * وَجُنُودُ إِبْلِيسَ أَجْمَعُونَ * قَالُوا وَهُمْ فِيهَا يخْتَصِمُونَ * تَاللَّهِ إِنْ كُنَّا لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ * إِذْ نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ الْعَالَمِينَ * وَمَا أَضَلَّنَا إِلَّا الْمُجْرِمُونَ * فَمَا لَنَا مِنْ شَافِعِينَ * وَلَا صَدِيقٍ حَمِيمٍ* فَلَوْ أَنَّ لَنَا كَرَّةً فَنَكُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ * إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآَيَةً وَمَا كَانَ أَكْثَرُهُمْ مُؤْمِنِينَ * وَإِنَّ رَبَّكَ لَهُوَ الْعَزِيزُ الرَّحِيمُ)[44]؛
«و جهنم براى گمراهان نمودار مىشود * و به آنان گفته مىشود: آنچه جز خدا مىپرستیدید کجایند؟ * آیا یاریتان مىکنند یا خود را یارى مىدهند؟ * بله، بتها نه میتوانند کسی را یاری کنند و نه کسی میتواند آنها را یاری کند * پس آنها و همه گمراهان در آن [آتش] افکنده مىشوند * و [نیز] همه سپاهیان ابلیس * آنها در آنجا با یکدیگر ستیزه و جنگ مىکنند [و] مىگویند: * سوگند به خدا که ما در گمراهى آشکارى بودیم * آنگاه که شما را با پروردگار جهانیان یکسان میدانستیم * و جز تباهکاران ما را گمراه نکردند * (قبلاً گفته شد که همواره حکومتها از جهالت مردم سوء استفاده میکنند) * در نتیجه شفاعت گرانى نداریم * نه دوستى نزدیک * و اى کاش که بازگشتى براى ما بود و از مؤمنان مىشدیم * حقاً در این [سرگذشت درس] عبرتى است و[لى] بیشترشان مؤمن نبودند».
نتیجه آیات سورۀ شعراء: «بیدار کردن مردم با طرح سؤال از خود آنان».
دهها سؤال برای فکر کردن
از آنچه گذشت روشن شد که حضرت ابراهیم(ع)، از همان نوجوانی و جوانی با بت و بتپرستی مبارزه کرده است، اما قرآن در یک جا به صورت مجمل بیان میکند، و در جای دیگر دلایل آن حضرت را برای یکتاپرستی بیان میکند، و در جای دیگر به طور مفصل نحوۀ مبارزه ایشان را با بتها بیان میکند. پس این دوره با گرفتاری بیدار کردن عقول مردم گذشته است، بعد از این دورۀ سخت خداوند به ایشان پاداش میدهد و زمینه فراهم میشود برای بچهدار شدن او.
نکتهای را که در مبارزات آن حضرت باید در نظر گرفت این است که ایشان با طرح سؤال و شبهه با بتپرستان به مبارزه برمیخواست و با این کار میخواست عقل آنان را بیدار کند و به آنان مطالبی را بیاموزد.
معمولا طرح سؤال ایشان به دو صورت بود:
الف ) سؤال کردن به صورت لفظی؛
ب) کاری کرده تا در ذهن مردم سؤال ایجاد شود.
بر خلاف الآن که سخنرانان نه تنها سؤالی در ذهن شنونده ایجاد نمیکنند، بلکه اگر کسی هم خواست سؤالی بپرسد، به نحوی از پاسخ طفره رفته، و یا میگویند: فقط به حرف ما گوش دهید.
البته این مشکل هم در بین قشر حوزویان است و هم دانشگاهیان، به همین خاطر، ذهن حوزه و دانشگاه هر دو بسته مانده است. از مقایسه بین ایرانیان با مردم کشورهای پیشرفته میتوان به این نتیجه رسید که تربیت ما از همان دوران کودکی و در دورۀ کودکستان دارای اشکال است؛ چون اجازه سؤال کردن به بچهها داده نمیشود، در حالی که راه پیشرفت ایجاد سؤال در ذهن دیگران و جواب دادن به آن است. الآن همین مسأله باعث شده که مردم جامعه ما کارهایی را بدون فکر و عقل انجام دهند و علت آن کار را سؤال نمیکنند؛ مثلاً الآن یکی از علامتهای عزاداری برای امام حسین(ع)، طبل است که در دستهجات بر آن زده میشود. طبلهایی که گاه اندازه آن از قد یک انسان معمولی هم بزرگتر است. حال این سؤال مطرح میشود که این طبلها چه جایگاهی در نهضت امام حسین(ع) دارد؟ آیا خود حضرت و یا حضرت ابا الفضل(ع)، یا یکی دیگر از یارانشان طبّال بودهاند؟
حال این سؤال مطرح میشود: مگر امام حسین(ع) و یارانشان به دنبال جنگ بودهاند که الآن حتی بچههای کوچک هم طبل دارند و طبل میزنند؟ چرا کسی از خودش سؤال نمیکند که از کجا این طبلها وارد عزاداریهای ما شده است؟
یکی دیگر از چیزهایی که وارد دین شده و همه هم آن را بدون اینکه تحقیق سؤالی کنند انجام میدهند، پوشیدن لباس سیاه است و کسی از خودش سؤال نمیکند این رنگ لباس برای چیست؟ آیا امام حسین(ع) این کار را کرده است یا حضرت زینب(ع)، یا ائمه دیگر؟
دیگر اینکه چرا زنجیر میزنیم؟ و حتی بعضی از افراد زنجیر تیغدار هم میزنند و بدن خود را مجروح میکنند و کسی نمیپرسد که این از کجا وارد دین شده و کدامیک از ائمه ما چنین کاری را کرده است؟
کار دیگری که در شأن شیعه نیست، آوردن مداح از شهرهای دیگر است، به طوری که این کار تبدیل به یک رقابت شده است و چیزی که در این نوع عزاداریها فراموش شده است، عزاداری برای امام حسین(ع) و شناخت راه و روش ایشان و یادگیری معارف دین است.
الآن بیاییم ببینیم در محرم امسال با این همه هزینه چند جمله از امام حسین(ع) یاد گرفتهایم؟ آیا راه و هدف آن حضرت را شناختهایم؟
یکی از وجوه تشابه امام حسین(ع) به حضرت ابراهیم(ع) هم این است که همانگونه که حضرت ابراهیم(ع) به طرح سؤال یا ایجاد سؤال در ذهنها میپرداخت، امام حسین(ع) هم همینگونه عمل میکرد. وقتی که ایشان در روز 8 ذی حجه از شهر مکه خارج شد، در حالی که ثواب ماندن در عرفات در شب و روز عرفه بسیار زیاد است، این سؤال را در ذهنها ایجاد کرد که چرا آن حضرت این کار را انجام داده است؟
چیز دیگری که باعث ایجاد سؤال در ذهن است این است که چرا ایشان به سمت کوفه رفت؟
و از همه مهمتر چرا ایشان همسر و فرزندانش را با خود در این سفر پر خطر همراه کرد؟
وقتی این سؤالات در ذهن ایجاد شد باید به دنبال یافتن جوابهای آن هم باشیم، که در این صورت دنبالهرو آن حضرت خواهیم بود.
6. سوره انعام آیات 74 تا90
راه های به فکر واداشتن افراد:
(وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ لِأَبِيهِ آزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَاماً آلِهَةً إِنِّي أَرَاكَ وَقَوْمَكَ فِي ضَلَالٍ مُبِينٍ)[45]؛ «و [یاد کن] هنگامى را که ابراهیم به پدر خود آزر گفت: آیا بتان را خدایان [خود] مىگیرى من همانا تو و قوم تو را در گمراهى آشکارى مىبینم».
این سؤال مطرح میشود که آیا حضرت ابراهیم(ع) از همان ابتدا با صراحت با بتها و بتپرستی در افتاده است؟ از آیه بعدی متوجه میشویم که این آیه حاصل چندین سال مبارزۀ ایشان با بتها و بتپرستی بوده است.
(وَكَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ)[46]؛ «و اینگونه ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم تا از جمله یقین کنندگان باشد».
«مُلک» یعنی، همان ظاهر آسمان و زمین و «ملکوت» یعنی ارتباط آسمان و زمین با خدا.
(فَلَمَّا جَنَّ عَلَيهِ اللَّيلُ رَأَى كَوْكَباً قَالَ هَذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الآفِلِينَ)[47]؛ «پس چون تاریکی شب همه جا را فرا گرفت، ستارهاى دید گفت: این پروردگار من است و آنگاه چون غروب کرد گفت: غروب کنندگان را دوست ندارم».
خدایی که زمانی باشد و زمانی نباشد به درد نمیخورد و اینگونه انسانها را به فکر انداخت.
(فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغاً قَالَ هَذَا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِنْ لَمْ يهْدِنِي رَبِّي لَأَكُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّينَ)[48]؛ «و چون ماه را در حال طلوع دید گفت: این پروردگار من است، آنگاه چون ناپدید شد گفت: اگر پروردگارم مرا هدایت نکرده بود قطعاً از گروه گمراهان بودم».
با این جمله میخواهد بیان کند که این پروردگار من نیست، بلکه پروردگار من کسی است که پرورش دهنده و هدایت کنندۀ من است و اینگونه هم به خودش و هم به مردم یاد میدهد که پروردگار باید کسی باشد که؛ هدایتگر انسان باشد و ماه و ستاره با اینکه نور دارد نمیتواند روح انسان را هدایت کند.
(فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بَازِغَةً قَالَ هَذَا رَبِّي هَذَا أ أَكْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ يا قَوْمِ إِنِّي بَرِيءٌ مِمَّا ت تُشْـرِكُونَ)[49]؛ «پس چون خورشيد از سمت مشرق برآمد گفت: این پروردگار من است، این بزرگتر است و هنگامى که افول کرد گفت: اى قوم من، من از آنچه [براى خدا] شریک مىسازید بیزارم».
از این آیات در مییابیم که آن حضرت در بین مردم بوده است و از آنها کناره نگرفته و با رفتار و گفتار خود در دل مردم شبهه ایجاد میکرده است و خودش آن را جواب میدهد.
(إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِي لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ حَنِيفاً وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْـرِكِينَ)[50]؛ «من از روى اخلاص پاکدلانه روى خود را به سوى کسى گردانیدم که آسمانها و زمین را پدید آورده است و من از مشرکان نیستم».
خدای خود را نمیبینم، ولی میدانم که خدایی هست و خالق همه جهان است.
(وَحَاجَّهُ قَوْمُهُ قَالَ أَتُحَاجُّونِّي فِي اللَّهِ وَقَدْ هَدَانِ وَلَا أَخَافُ مَا تُشْرِكُونَ بِهِ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ رَبِّي شَيْئًا وَسِعَ رَبِّي كُلَّ شَيْءٍ عِلْمًا أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ)[51]؛ «و قومش با او به ستیزه پرداختند، (گفتند: اگر دست از بتها کشیدی و خدای یگانه را پرستیدی و گرفتار شدی، آنگاه چه میکنی؟) گفت: آیا با من درباره خدا مجادله مىکنید و حال آنکه او مرا راهنمایى کرده است (و به من فکر داده است، کسی که فکر کند به چیز جدیدی دست پیدا میکند و همین که من هدایت شدهام معلوم است خدایی هست) و من از آنچه شریک او مىسازید بیمى ندارم و نمیترسم، مگر آنکه پروردگارم چیزى بخواهد، علم پروردگارم به هر چیزى احاطه یافته است و همه چیز در دست اوست، پس آیا متذکر نمىشوید؟».
برای شناخت خدا، تنها دقت در این جهان کافی است و نیازی به علم جدید نیست، خود انسان آنچه را که لازم است میداند. بله از داناییهای خود غافل است و نیاز به تذکر دارد، و پس از یادآوری متذکر میشود.
(وَكَيْفَ أَخَافُ مَا أَشْرَكْتُمْ وَلَا تَخَافُونَ أَنَّكُمْ أَشْرَكْتُمْ بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ عَلَيْكُمْ سُلْطَانًا فَأَيُّ الْفَرِيقَيْنِ أَحَقُّ بِالْأَمْنِ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ)[52]؛ «و چگونه از آنچه شریک [خدا] مىگردانید بترسم با آنکه شما خود از اینکه چیزى را شریک خدا ساختهاید که [خدا] دلیلى دربارۀ آن بر شما نازل نکرده است نمىهراسید و از خدای یگانه نمیترسید، در حالی که او همه کاره است، (این استدلال حضرت ابراهیم(ع) خیلی زیباست) پس اگر میدانید کدام یک از [ما] دو دسته به ایمنى سزاوارتر است».
میبینید که در تمامی این موارد حضرت ابراهیم(ع) با ظرافت خاصی، مردم را به فکر کردن واداشته و تبلیغ توحید نموده و از شرک باز داشته است.
(الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَئِكَ لَهُمُ الأمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ)[53]؛ «کسانى که ایمان آورده و ایمان خود را به ظلم [شرک] نیالودهاند و در کنار خدا کسی را قرار ندادهاند، آنان امنیت دارند و ایشان هدایت شدهاند».
(وَ تِلْكَ حُجَّتُنَا آتَينَاهَا إِبْرَاهِيمَ عَلَى قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَنْ نَشَاءُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ)[54]؛ «و آن حجت ما بود که به ابراهیم در برابر قومش دادیم، درجات هر کس را که بخواهیم بالا مىبریم؛ زیرا پروردگار تو حکیمِ داناست».
حضرت ابراهیم(ع) خودش خواست، و خداوند هم به او علم و حکمت داد.
(وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَيعْقُوبَ كُلًّا هَدَينَا وَنُوحًا هَدَينَا مِنْ قَبْلُ وَمِنْ ذُرِّيتِهِ دَاوُودَ وَسُلَيمَانَ وَأَيوبَ وَيوسُفَ وَمُوسَى وَهَارُونَ وَ كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ)[55]؛ «و به او اسحاق را بخشیدیم و یعقوب را [هم به او بخشیدیم] همه را به راه درآوردیم و نوح را از پیش راه نمودیم و از نسل او داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسى و هارون را [هدایت کردیم] و اینگونه نیکوکاران را پاداش مىدهیم».
بعد از این مبارزات خداوند به آن حضرت پاداش داد و پاداشش این بود که به ایشان فرزندانی عطا کرد و از ذرّیه ایشان پیامبران زیادی را برانگیخت.
(وَزَكَرِيَّا وَيَحْيَى وَعِيسَى وَإِلْيَاسَ كُلٌّ مِنَ الصَّالِحِينَ * وَإِسْمَاعِيلَ وَالْيسَعَ وَيونُسَ وَلُوطًا وَ كُلًّا فَضَّلْنَا عَلَى الْعَالَمِينَ * وَمِنْ آبَائِهِمْ وَذُرِّياتِهِمْ وَإِخْوَانِهِمْ وَاجْتَبَينَاهُمْ وَهَدَينَاهُمْ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ * ذَلِكَ هُدَى اللَّهِ يَهْدِي بِهِ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَلَوْ أَشْرَكُوا لَحَبِطَ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يعْمَلُونَ)[56]؛
«و زکریا و یحیى و عیسى و الیاس را که همه از شایستگان بودند * و اسماعیل و یسع و یونس و لوط که جملگى را بر جهانیان برترى دادیم. (همه اینان از ذرّیه آن حضرت بودند). * و از پدران و فرزندان و برادرانشان برخى را [بر جهانیان برترى دادیم] و آنان را برگزیدیم و به راه راست راهنمایى کردیم * این هدایت خداست که هر کس از بندگانش را بخواهد بدان هدایت میکند، (بندگان باید بخواهند تا خداوند هم آنها را هدایت کند و به سویشان پیامبرانی را بفرستد) و اگر آنان شرک ورزیده بودند قطعاً آنچه انجام مىدادند و کارهای خوبشان از دستشان مىرفت».
( أُولَئِكَ الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ فَإِنْ يَكْفُرْ بِهَا هَؤُلَاءِ فَقَدْ وَكَّلْنَا بِهَا قَوْمًا لَيْسُوا بِهَا بِكَافِرِينَ * أُولَئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهِ قُلْ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرَى لِلْعَالَمِينَ)[57]؛ «آنان کسانى بودند که کتاب و داورى و نبوت بدیشان دادیم و اگر اینان [مشرکان مکه] بدان کفر ورزند بىگمان گروهى [دیگر] را بر آن گماریم که بدان کافر نباشند * اینان (پیامبرانی که در این آیات نام برده شدهاند)، کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده است، پس به هدایت آنان اقتدا کن. بگو من از شما هیچ مزدى بر این [رسالت] نمىطلبم، این [قرآن] جز تذکرى و هدایتی براى جهانیان نیست».
برداشتها از آیات سوره انعام
الف) برای حضرت ابراهیم(ع) اول سؤال بوده و بعد فکر کرده است که، خدایی که خالق و رازق است نباید نابود شود و افول کند و همیشه باید در دسترس باشد و چیزی که افول میکند چگونه میتواند خدا باشد؟
ب) وقتی که سؤال برایش ایجاد شد و فکر کرد، خداوند ملکوت آسمانها و زمین را به او نشان داد.
الآن ما هم باید همینگونه باشیم که از خودمان سؤال کنیم و در باره آن فکر کنیم و به جواب برسیم. سؤال کردن است که باعث پیشرفت علم میشود، مثلاً نیوتن با افتادن سیب بر روی زمین برایش سؤال ایجاد شد که چرا سیب به سمت بالا نرفت؟ و سؤالات دیگر و همین سؤالات او را بر آن داشت تا به دنبال جواب رفته و در نتیجه نیروی جاذبه را کشف کرد.
از این موارد در بین دانشمندان علوم طبیعی بسیار است که ایجاد سؤال در ذهنشان منجر به کشف یک قانون طبیعی در جهان شده است.
ج) به مردم هم میآموزد که سؤال کنند و هر چیزی را بدون دلیل نپذیرند؛ و هم برای آنها سؤال ایجاد میکند که ماه و ستاره و خورشید چگونه میتوانند خدا باشند؟ و حتی از آن هم بالاتر رفت و این سؤال را مطرح کرد که بتها چه نفع و ضرری برای شما دارند؟ و بعد هم با شکستن بتها و انداختن تبر به گردن بت بزرگتر کاری کرد تا مردم به فکر بیفتند.
د) حضرت ابراهیم(ع)عاقل است و میداند با شکستن بتها جانش به خطر میافتد، اما با این حال این کار را انجام داد تا مردم را از خواب غفلت بیدار کند، وی میدانست که مردم احساساتی وقتی به شهر برمیگردند و با بتهای شکسته مواجه میشوند او را خواهند کشت، اما بدون اعتنا به این خطر کارش را انجام داد، فقط برای اینکه ذهنهای خفته را بیدار کند و این حتی از حفظ جانش هم برایش ارزشمندتر بود.
خداوند جانفشانی و فداکاری آن حضرت را بیپاسخ نگذاشت و به او در سن پیری فرزندانی که همه پیامبر بودند عطا کرد.
هـ) تلاش حضرت ابراهیم برای آگاهی مردم در سن جوانی بود و مردم به جای قدردانی از زحمات او تصمیم به سوزاندنش گرفتند و در این هنگام معجزه خداوند آشکار شد؛ چون خداوند میدانست اگر آن حضرت به دست بتپرستان کشته شود ندای توحید و خداپرستی خاموش میشود و دیگر کسی نیست تا راه او را ادامه دهد، بنابراین آتش به فرمان خداوند سرد شد. البته حضرت ابراهیم(ع) نمیدانست که آتش سرد میشود؛ اما در مورد امام حسین(ع)، موقعیت فرق میکرد و افرادی چون امام سجاد(ع) بودند تا بتوانند راه او را ادامه دهند بنابراین نیازی به معجزه نبود.
مهربانی مثال زدنی حضرت ابراهیم(ع)
با همۀ تلاشهای حضرت ابراهیم(ع) کسی به جز حضرت لوط(ع) ایمان نیاورد. ایشان هم از طرف حضرت ابراهیم مأمور شد تا در قریهای دیگر به ارشاد مردم بپردازد، اما مردم آن سرزمین افرادی بدکار بودند و بدون وجود بیماری، گرایشی به جنس مخالف نداشته و همجنسگرا بودند و نصایح پیامبرشان هم در آنها تأثیری نداشت. تا اینکه رسولان الهی مأمور شدند آن مردم شهر را عذاب کنند، اما ابتدا قرار شد که خبر عذاب الهی را به حضرت ابراهیم(ع) و حضرت لوط(ع) برسانند، وقتی نزد حضرت ابراهیم(ع) رفتند، اول بشارت بچهدار شدنش را به او دادند و سپس از مأموریتشان گفتند.
این واقعه در سورۀ هود به این صورت بیان شده است.
7. سوره هود آیات 69 تا 83
سورۀ هود یکی از سورههای عجیب قرآن کریم است، چون جنبههای مهربانی خداوند و پیامبرانش را بیان میکند، و خداوند در این سوره با بیان سرگذشت بعضی از اقوام گذشته، مثل قوم «لوط»، «ثمود» و «نوح»، تلاش دارد که به مردم بفهماند که ما چقدر تلاش کردیم که این اقوام هدایت شوند، اما خودشان نخواستند و به عذاب الهی گرفتار شدند.
(وَلَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِيمَ بِالْبُشْرَى قَالُوا سَلَاماً قَالَ سَلَامٌ فَمَا لَبِثَ أَنْ جَاءَ بِعِجْلٍ حَنِيذٍ)[58]؛«و به راستى فرستادگان ما براى ابراهیم مژده آوردند. سلام گفتند. پاسخ داد: سلام؛ و دیرى نپایید که گوساله اى بریان شده آورد».
شاید سؤال شود: آماده کردن گوساله زمان میبرد، پس چرا خداوند در اینجا فرموده است: (فَمَا لَبِثَ)»؟ در جواب باید گفت: برای کسی که مدت زیادی در بیابان تنها بوده است، چند ساعت بیرون رفتن و تهیه گوساله بریان شده، زمان زیادی نیست، به همین دلیل خداوند این لفظ را به کار برده است.
(فَلَمَّا رَأَى أَيدِيهُمْ لَا تَصِلُ إِلَيهِ نَكِرَهُمْ وَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُوا لَا تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمِ لُوطٍ * وَامْرَأَتُهُ قَائِمَةٌ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَاقَ وَمِنْ وَرَاءِ إِسْحَاقَ يعْقُوبَ)[59]؛ «و چون دید دستهایشان به غذا دراز نمىشود، آنان را ناشناس یافت و از ایشان ترسى بر دل گرفت، (شاید با خودش فکر کرد اینان افرادی از اقوام بدوها هستند و برای کشتن من آمدهاند و غذا نمیخورند تا نمکگیر نشوند) گفتند: مترس ما به سوى قوم لوط فرستاده شدهایم؛ و با این جمله بیان کردند که رسولان الهی هستند * و زن او ایستاده بود خندید، پس وى را به اسحاق مژده دادیم و از پى اسحاق [به] یعقوب [هم مژده دادیم]. (یعقوب فرزند اسحاق است)».
معلوم نیست چرا همسر حضرت ابراهیم(ع) خندید؟ شاید به خاطر ترسیدن همسرش خندیده است، و شاید هم به خاطر وعده عذاب قوم لوط این کار را کرده است؛ چون از فساد این قوم اطلاع داشت. برخی هم (ضحکت) را به معنای «حائض شد» دانستهاند.
(قَالَتْ يا وَيلَتَى أَأَلِدُ وَأَنَا عَجُوزٌ وَهَذَا بَعْلِي شَيخاً إِنَّ هَذَا لَشَيءٌ عَجِيبٌ * قَالُوا أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ * فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ الرَّوْعُ وَجَاءَتْهُ الْبُشْرَى يجَادِلُنَا فِي قَوْمِ لُوطٍ)[60]؛ «[همسر ابراهیم] گفت: اى واى بر من! آیا فرزند آورم با آنکه من پیرزنم و این شوهرم پیرمرد است، واقعاً این چیز بسیار عجیبى است * گفتند: آیا از کار خدا تعجب مىکنى، رحمت خدا و برکات او بر شما خاندان [رسالت] باد بىگمان او ستودهاى بزرگوار است. (شما خاندان رسالت که در راه مستقیم خود محکم ایستادید و از چیزی نترسیدید، لایق چنین پاداشی هستید) * پس وقتى ترس ابراهیم زایل شد و مژده [فرزنددار شدن] به او رسید درباره قوم لوط با ما [به قصد شفاعت] چون و چرا میکرد».
برای حضرت ابراهیم(ع) فرزند داشتن به دو دلیل خیلی مهم بود:
الف) عصای پیری او میشد و کمک کارش بود.
ب) میتوانست راه آن حضرت را ادامه دهد و ندای توحید را به همه مردم برساند.
اگر ما سالیان متمادی بدون بچه بودیم و ناگهان به ما چنین مژدهای میدادند در پوست خود نمیگنجیدیم و همه چیز را فراموش میکردیم و فقط به خودمان میاندیشیدم، اما روح بلند حضرت ابراهیم(ع) به او چنین اجازهای را نداد و وقتی ترسش برطرف شد به وساطت و شفاعت برای قوم لوط پرداخت. مهربانی ایشان به حدی بود که حتی برای مردم فاسد و گنهکار هم دلسوز بود و دلش نمیخواست که آنها عذاب شوند.
در حدیثی در کتاب «نورالثقلین» آمده است که حضرت ابراهیم برای اینکه قوم لوط را از عذاب نجات دهد درباره آنان شروع کرد به مجادله کردن و گفت: اگر در قومی 100 نفر انسان خوب باشند آنها را عذاب میکنید؟ فرستادگان الهی گفتند نه. گفت: اگر 50 نفر خوب باشند چه؟ گفتند: خیر. باز گفت: اگر 30 نفر خوب باشند عذاب میشوند؟ گفتند: خیر؛ و همینطور عددها را کم کرد تا رسید به یک نفر، و فرمود: لوط در بین این قوم زندگی میکند و او انسان خوب و با ایمانی است.
فرستادگان در جواب او گفتند: ما مأموریم که لوط و افراد مؤمن قومش را بیرون ببریم.
با توجه به این آیه و حدیث در مییابیم که حضرت ابراهیم(ع)، فردی بسیار مهربان بوده است که حتی برای قوم لوط که افرادی فاسد و گنهکار بودند دلسوزی میکرده است و نمیخواسته که آنان عذاب شوند.
وقتی که ما امام حسین(ع) را وارث ابراهیم میدانیم به همین خاطر است. از جمله وقتی شاخهای از لشکر ابن زیاد به فرماندهی حُرّ، به کربلا رسیدند با اینکه تا آن زمان ابن زیاد دو یا سه نماینده از امام را کشته بودند، ولی امام با آب از لشکر دشمن استقبال کرد و به سربازان و اسبها آب داد و حتی بر اسبها آب پاشید، آن هم آبی که به سختی و با مشک از جایی دور آورده بودند و در آن بیابان واقعاً قیمتی بود. این ویژگیهاست که امام حسین(ع) را وارث حضرت ابراهیم(ع) میکند.
الآن ما هم اگر میخواهیم راه ابراهیم(ع) یا راه امام حسین(ع) را ادامه دهیم با نرمخویی با دشمن میتوانیم این کار را انجام دهیم، نه اینکه همواره به خاطر وجود یک نفر پلید در یک کشور، به همه مردم آن کشور مرگ بفرستیم و یا در عزاداریهای خود برای امام با صدای بلند طبل بزنیم و با بلندگوهای خود باعث آزار و اذیت دیگران شویم و اگر کسی هم اعتراض کرد او را مزدور یا مخالف امام حسین(ع) بدانیم.
(إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ)[61]؛ «زیرا ابراهیم بردبار و نرم دل و بازگشت کننده [به سوى خدا] بود».
حضرت ابراهیم(ع) حتی نمیخواست قوم بدکاره حضرت لوط(ع) نابود شوند. ما اگر میخواهیم مثل ابراهیم باشیم باید مهربان باشیم، نه تنها با زن و فرزند بلکه با دشمن خود مهربان باشیم، چون حتی بدترین انسانها با زن و فرزند خود مهربان هستند، مهم مهربانی با دشمن است.
(يا إِبْرَاهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا إِنَّهُ قَدْ جَاءَ أَمْرُ رَبِّكَ وَإِنَّهُمْ آتِيهِمْ عَذَابٌ غَيرُ مَرْدُودٍ)[62]؛ «اى ابراهیم از این [چون و چرا] روى برتاب که فرمان پروردگارت آمده و براى آنان عذابى که بىبازگشت است خواهد آمد».
خداوند میفرماید: نمیخواهد برای اینان واسطهگری کنی، خدا بر آنها حجت را تمام کرده و همه راههای هدایت را در اختیارشان قرار داده است، اما باز هم سرکشی کردهاند.
جنسیت رسولان فرستاده شده برای نابودی قوم لوط
سؤال: رسولانی که به شکل انسان از طرف خداوند نزد حضرت ابراهیم(ع) آمدند، آیا فرشته بودند یا انسان؟
جواب: در آیات قرآن لفظ «رُسُل» آمده است. شاید آنها انسانهایی باشند که خداوند آنها را برای دادن وعده عذاب قوم لوط نزد حضرت ابراهیم(ع) فرستاده است.
اما باید توجه داشت که مهم نیست آن رسولان فرشته بودند یا انسان، بلکه آنچه مهم است این است که؛ حضرت ابراهیم7 وساطت قوم بدکار حضرت لوط(ع) را میکند و از آن رسولان میخواهد حتی به خاطر یک نفر انسان نیکوکار (حضرت لوط) که در بین آنهاست از مجازات و عذاب یک قوم بدکار صرف نظر کنند، که این اوج مهربانی آن حضرت را نشان میدهد و اگر کار او با کارهای ما مقایسه شود که گاهی بدی یک فرد را به پای یک شهر میگذاریم دوری ما از راه آن حضرت روشن میشود.
اما چیزی که مهمتر است و باید در این قسمت از سرگذشت حضرت ابراهیم(ع) به آن توجه شود این است که آن حضرت با توجه به آزار و اذیتهایی که قومش به او روا داشتند هیچگاه برای آنها از خداوند طلب عذاب نکرد، حتی برای قوم لوط(ع) هم که افراد فاسدی بودند چنین درخواستی از خداوند نداشت و سعی داشت با وساطت مانع از عذاب آنها شود و این مهربانی آن حضرت را نشان میدهد.
خداوند هم مهربان است حتی نسبت به طغیانگران و نعمتهای خود را به سبب طغیانشان از آنها نمیگیرد، پس حضرت ابراهیم(ع) جلوهای از پرتو خداوند است. به همین دلیل ایشان را «خلیل الله» مینامیم و در مورد امام حسین(ع) هم میگوییم: «السلام علیک یا وارث ابراهیم خلیل الله»، چون آن حضرت هم با دشمنان خودش مهربان بود. از جمله وقتی لشکر حُرّ برای مبارزه با امام آمدند، مهربانی امام گُل میکند، اول به لشکریان آب میدهد، بعد به اسبهایشان و در آخر هم به اسبها آب میپاشد، البته آبی را که به سختی با مشک به اردوگاه آورده بودند و این هنر امام است که اکنون بعد از حدود 1400 سال هنوز نام او و نهضت او باقی مانده است.
الآن اگر کمی از مهربانی امام حسین(ع) در ما بود، اینقدر در خانوادهها دعوا و درگیری نبود، و علت اصلی این درگیریها عدم گذشت است که هیچکدام از طرفین حاضر به گذشت نیستند.
اگر ما زندگی حضرت ابراهیم و امام حسین(ع) را مد نظر خود قرار دهیم این نزاعها از بین میرود. پس معلوم است که ما هنوز نه تنها شناختی از حضرت ابراهیم(ع) نداریم، بلکه امام حسین(ع) را هم به خوبی نشناختهایم.
8. سوره ذاریات آیات 24تا 37
( هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ الْمُكْرَمِينَ * إِذْ دَخَلُوا عَلَيهِ فَقَالُوا سَلَاماً قَالَ سَلَامٌ قَوْمٌ مُنْكَرُونَ * فَرَاغَ إِلَى أَهْلِهِ فَجَاءَ بِعِجْلٍ سَمِينٍ * فَقَرَّبَهُ إِلَيهِمْ قَالَ أَلَا تَأْكُلُونَ * فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُوا لَا تَخَفْ وَبَشَّرُوهُ بِغُلَامٍ عَلِيمٍ)[63]؛ «آیا خبر مهمانان ارجمند ابراهیم به تو رسید * چون بر او درآمدند پس سلام گفتند، گفت: سلام؛ مردمى ناشناسید * پس آهسته به سوى زنش رفت و گوسالهاى فربه [و بریان] آورد * آن را به نزدیکشان برد [و] گفت: چرا نمىخورید * و [در دلش] از آنان احساس ترسى کرد، گفتند: مترس و او را به پسرى دانا مژده دادند».
عربها وقتی با کسی قصد جنگ داشتند از غذایش نمیخوردند تا نمکگیر نشوند؛ و آنان چون غذا نخوردند حضرت ابراهیم احتمال داد که بخواهند جنگی شروع کنند.
(فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ فَصَكَّتْ وَجْهَهَا وَقَالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ * قَالُوا كَذَلِكَ قَالَ رَبُّكِ إِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ * قَالَ فَمَا خَطْبُكُمْ أَيهَا الْمُرْسَلُونَ * قَالُوا إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمٍ مُجْرِمِينَ * لِنُرْسِلَ عَلَيهِمْ حِجَارَةً مِنْ طِينٍ * مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُسْرِفِينَ)[64]؛ «زنش با فریادى [از شگفتى] سر رسید و بر چهره خود زد و گفت: زنى پیر نازا [چگونه بزاید]؟ * گفتند: پروردگارت چنین فرموده است، او خود حکیم داناست * [ابراهیم] گفت: اى فرستادگان مأموریت شما چیست؟ * گفتند: ما به سوى مردمى پلیدکار فرستاده شدهایم * تا سنگهایى از گِل رُس بر [سر] آنان فرو فرستیم * [که] نزد پروردگارت براى مسرفان نشانگذارى شده است».
از این سوره و این آیات ظاهر میشود که عذاب کنندگان همان فرستادگان بودهاند.
(فَأَخْرَجْنَا مَنْ كَانَ فِيهَا مِنَ الْمُؤْمِنِينَ * فَمَا وَجَدْنَا فِيهَا غَيرَ بَيتٍ مِنَ الْمُسْلِمِينَ)[65]؛ «پس هر که از مؤمنان در آن [شهرها] بود بیرون بردیم * و[لى] در آنجا جز یک خانه از فرمانبران [خدا بیشتر] نیافتیم».
با اینکه فقط خانواده حضرت لوط(ع) در آن شهر ایمان آورده بودند، باز هم حضرت ابراهیم(ع) تلاش میکرد که برای این قوم فاسد وساطت کند و جلو عذاب آنها را بگیرد؛ و برای این کار مؤمنان را شفیع قرار میداد.
هنر آن است که انسان با دشمن خود مهربان باشد، وگرنه همه با خانواده خود مهربان هستند و آنها را دوست دارند و آنچه که حضرت ابراهیم(ع) را امام قرار داده و امام حسین(ع) را هم وارث ایشان، مهربانی هر دو بزرگوار با دشمنانشان است. پس اگر ما میخواهیم ابراهیمی یا حسینی باشیم باید مثل آنان باشیم، نه اینکه آرزوی مرگ برای همه داشته باشیم.
(وَ تَرَكْنَا فِيهَا آيةً لِلَّذِينَ يخَافُونَ الْعَذَابَ الألِيمَ)[66]؛ «و در آنجا براى آنها که از عذاب پُر درد مىترسند عبرتى به جاى گذاشتیم».
مهربانی و امتحان الهی
بعد از این مرحله خداوند به حضرت ابراهیم(ع) دو فرزند میدهد، اسماعیل و اسحاق(علیهما السلام). از تورات بر میآید که هاجر کنیزی مصری بوده که در سن پیری از حضرت ابراهیم(ع)، صاحب فرزندی به نام اسماعیل میشود. آنچه از قرآن کریم برداشت میشود این است که حضرت ابراهیم(ع) این فرزند و مادرش را کنار خانه خود گذاشته است. (رجوع کنید به سورۀ ابراهیم آیات35 و 36)
منظور از «دره بیآب و علف نزدیک خانه خدا» که در این آیات به آن اشاره شده است «صفا و مروه» است.
سؤالی در اینجا مطرح میشود که چرا حضرت ابراهیم(ع) با این همه مهربانی که داشته چنین کاری را انجام میدهد؟
تا اینجای سرگذشت آن حضرت هر چه در آیات آمده بود اشاره داشت به کارهایی که ایشان خودش انجام داده بود، از جمله مبارزه با بتها. اما الآن وقت امتحان الهی است و او به فرمان خداوند فرزند خود و مادرش را از «فلسطین» به آن سرزمین بُرد و فرمان خداوند را پذیرفت و مهربانی ایشان مانع از پذیرفتن امر خداوند نشد و از این امتحان الهی سربلند بیرون آمد.
الآن اگر کسی چنین کاری را انجام دهد و همسر و فرزندان خود را رها کند نمیتواند بگوید: من کاری ابراهیمی کردهام؛ چون ممکن است از آنها سیر شده باشد، یا برای فرار از زیر بار مسئولیت چنین کاری را کرده باشد؛ اما حضرت ابراهیم(ع) فقط به دستور خدا و فقط برای اجرای فرمان خداوند چنین کاری را انجام داده است، نه برای فرار از زیر بار مسئولیت، و نه برای اجرای فرمان همسر اول خود، آنگونه که در بعضی از داستانها آمده است.
بعداً حضرت ابراهیم(ع) از همسر اول خود نیز صاحب فرزند دیگری به نام اسحاق شد. بعد از مدتی از جانب خداوند مأمور شد که فرزند خود را ذبح کند. در بعضی از روایات آن فرزند اسحاق معرفی شده و در بعضی دیگر اسماعیل.
چیزی که مهمتر از مشخص شدن اسم و نسب ذبیح است این است که فردی به این مهربانی که نمیخواهد حتی قوم لوط عذاب شوند برای اجرای امر و فرمان خداوند حاضر میشود از فرزندش بگذرد و تصمیم بگیرد او را با دست خود ذبح کند و کاملاً مطیع خداوند است و مهربانی ایشان مانع از اجرای فرمان خداوند نمیشود.
حال ببینیم آیا ما ابراهیمی هستیم؟ هیچکدام از ما توان چنین کاری را نداریم و معمولاً عاطفه ما، مانع از انجام امر خداوند میشود. در حالی که عاطفه در جای خود خوب است، ولی در مقابل حکم خدا خیر؛ و این رفتارهای حضرت ابراهیم(ع) موجب شده که خداوند او را امام قرار دهد؛ یعنی الگو برای همه امتها.
از مطالب گفته شده به این نتیجه میرسیم که حضرت ابراهیم(ع)، دو ویژگی خیلی مهم داشته است که موجب شده خدا او را «امام»، «اسوه» و «الگو» قرار داده است:
الف) عاطفه و مهربانی شدید که حتی برای نجات دشمن خود هم با مأموران عذاب چانهزنی میکند.
ب) دینداری بسیار بالا که برای اجرای امر خداوند از همسر و فرزند خود هم میگذرد.
با نگاهی به زندگی امام حسین(ع) هم میبینیم که آن حضرت هم این دو ویژگی را دارد.
الف) با همه مهربان است حتی با دشمن خود.
ب) نمیتواند ببیند که دین خدا دچار انحراف شده است و ایستادگی میکند و حتی در این راه یاران و فرزندان و خویشان خود و حتی جان خود را از دست میدهد. پس عاطفه سر جای خودش و دینداری هم سر جای خود؛ آنچه که مهم است اینکه ما بتوانیم این دو را با هم جمع کنیم، وگرنه خشن بودن و همه را مثل نادرشاه کشتن مهم نیست، یا مثل شاه سلطان حسین مهربان و زبون بودن هم به تنهایی هنر نیست. یا مثل برخی انسانهای امروزی همه چیز را رها کردن و به دامن اعتیاد افتادن هنر نیست.
پس این ویژگیها در امام حسین(ع) باعث شده که هنوز نهضت آن حضرت کهنه نشده است. البته ممکن است خرافاتی وارد این نهضت شده باشد که باید آنها را بیرون کرد، مثل طبل زدن، که این کار نشانه جنگ است و در میدان جنگ زده میشده است، در حالی که امام خواستار جنگ نبوده است.
یا اینکه در روضه خوانها «علی اصغر» را طفلی شش ماهه معرفی میکنند که امام او را سر دست گرفته و برای او از دشمن طلب آب کرده است، کارهایی که از آن حضرت بعید است. در تاریخ یعقوبی[67] آمده که کودک همان روز به دنیا آمد. (حال یا همسر امام(ع)، بر اثر سختیهای آن روز پیش از موعد زایمان کرده یا اینکه واقعاً زمان زایمانش فرا رسیده بود). به هرحال نوزاد را نزد امام آوردند و در گوشش(ع) اذان گفت و کودک در دامان امام حسین(ع) بوده که تیری زده شد و نوزاد شهید شد. این نقل عاقلانه است و این کار مهربانی و جامع بودن آن حضرت را میرساند که حتی در اوج جنگ از نوزاد خود غافل نمیشود و او را به دامن میگیرد و محبت میکند، حضرت انسانی عاقل است و میداند اگر بچه را سر دست بگیرد آنان بچه را میکشند، پس همان جلو خیمه مینشیند و نوزاد را در دامانش میگذارد، اما شقاوت دشمن به حدی است که حتی به آن نوزاد هم رحم نمیکند و او را در دامان پدرش کنار خیمهگاه به شهادت میرساند.
البته بعدها فردی به نام ملا حسین کاشفی کتابی به نام «روضه الشهدا» نوشت و تراوشات ذهن خود را در آن کتاب آورد، و چون فارسی بود و خواندنش آسان بود باعث شد که در نهضت امام حسین(ع) تحریفات فراوانی ایجاد شود، و الآن ماجرای «علی اصغر» به شکل دیگری در بین ما رواج پیدا کرده، و عدهای هم به گمان خود به تأسی از امام حسین(ع)، با دست خود به فرزندان کوچک و شیرخواره خود قمه میزنند و به آنها آسیب جدی وارد میکنند که این کار باطلی است؛ چون امام نه فرزند خود را نزد دشمن برد، و نه خودش بر سر بچه شیرخوار خود زد؛ بلکه این دشمن بود که آمد و او را به شهادت رساند، چون امام نمیخواست که نسل خود را از بین ببرد، بلکه این دشمن بود که خباثت خود را به نهایت رساند و به هیچکس رحم نکرد حتی به طفلی شیرخواره.
حضرت ابراهیم(ع) تا قبل از اینکه صاحب فرزند شود از خداوند چیزی نخواسته بود و همه تلاشش، از تبلیغات علیه بتها و مبارزه با آنها تا در آتش افتادن، کارهایی بوده که به خواست و اراده خودش انجام داده است، و وقتی لجاجت قوم خود را دید از شهر خارج شد و از مردم کناره گرفت، چون دید با این همه دلیل و برهان باز هم در بتپرستی خود اصرار دارند، با اینکه دیدند که خدایان آنها قادر به انجام کاری نیستند، اما خدای حضرت ابراهیم(ع) آتش را برایش سرد کرد، و در اینجا بود که از خدا طلب فرزندی صالح کرد که در سورۀ صافات آیات 100 تا 113 به آن اشاره شده است.
بله او در دوران پیری و پس از فداکاریهای بزرگ تقاضای فرزند کرده است.
9. سوره صافات آیات 100 تا 113
(رَبِّ هَبْ لِي مِنَ الصَّالِحِينَ * فَبَشّـَرْنَاهُ بِغُلَامٍ حَلِيمٍ * فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْي قَالَ يا بُنَي إِنِّي أَرَى فِي الْمَنَامِ أَنِّي أَذْبَحُكَ فَانْظُرْ مَاذَا تَرَى قَالَ يا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِينَ)[68]؛ «اى پروردگار من! مرا [فرزندى] از شایستگان و صالحان ببخش * پس او را به پسرى بردبار مژده دادیم. (همانگونه که خود حضرت ابراهیم7 هم بردبار بود) * و وقتى با او به جایگاه سعى رسید و فرزندش به سنی رسید که میتوانست با پدرش کار کند، گفت: اى پسرک من و ای فرزند دلبندم، (نشان دهنده عاطفه او به فرزندش است) من در خواب [چنین] میبینم که تو را سر مىبرم، پس ببین چه به نظرت مىآید، (آیا صبر میکنی یا فرار میکنی؟) گفت: اى پدر عزیزم آنچه را به آن امر شدهای انجام بده، ان شاء الله مرا به زودی از شکیبایان خواهى یافت».
در اینجا باید به نکتهای توجه شود تا این قضیه ایجاد بدآموزی در ما نکند و آن این است که: حضرت ابراهیم(ع) زمانی که این خواب را میبیند بیشتر از 90 سال سن دارد، و در این مدت وحیهای متعددی به ایشان شده است، بنابراین فرق بین خواب معمولی و وحی را تشخیص میدهد و میداند این همان وحی است که در خواب به وی ابلاغ شده است، پس ما باید توجه داشته باشیم اگر خوابی دیدیم خیال نکنیم «چون خواب دیدهایم پس حجت است و باید حتماً به آن عمل کنیم»، در خوابهای ما شیطان وارد میشود و چیزهایی را به ما القاء میکند و باید دقت داشته باشیم که فریب او را نخوریم.
انبیاء هستند که رویای آنها صادقه است، اما رؤیاهای ما چنین نیست، حضرت ابراهیم(ع) عاقل است و یقین دارد که امر خداوند است و بیگدار به آب نمیزند.
و مؤید این مطلب هم این است که فرزندش به او میگوید: آنچه را به آن امر شدهای انجام بده و نمیگوید: آنچه را در خواب دیدهای انجام بده.
منظور از فرزند حضرت ابراهیم(ع) کدامیک از فرزندانش است، اسماعیل یا اسحاق؟
روایات ما و اهل سنت هر دو اختلافی است، و بعضی آن را اسماعیل میدانند و برخی دیگر اسحاق؛ اما با دلایل قرآنی به نظر میآید که منظور اسماعیل(ع) است، چون در آیات قرآن آمده است که خداوند به حضرت ابراهیم(ع) فرمود: من به تو اسحاق را میدهم و از اسحاق یعقوب به دنیا میآید، اما در زمانی که آن حضرت این خواب را دید اسحاق(ع) هنوز فرزندی نداشت. پس حضرت ابراهیم(ع) میتوانست بفهمد که این فرمان خداوند واقعی نیست و مطمئن است که فرزندش کشته نمیشود، اما خداوند در مورد فرزند یا فرزندان اسماعیل(ع) حرفی به میان نیاورده است، و از طرف دیگر این فرزند را میخواسته در منا ذبح کند و حضرت اسماعیل(ع) در منا و مکه بوده است و اسحاق(ع) در فلسطین.
(فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِينِ)[69]؛ «پس وقتى هر دو تن دردادند و هر دو این فرمان پروردگار را پذیرفتند و پیشانى پسر را بر خاک گذاشت».
برای ذبح کردن معمولاً پشت سر را بر روی زمین میگذارند، نه پیشانی را، مفسرین در مورد علت این کار گفتهاند: حضرت ابراهیم(ع) میخواسته است چشمش به چشمان فرزندش نیفتد تا مهر پدر مانع از انجام فرمان خداوند نشود و عدهای هم گفتهاند: اسماعیل(ع) چنین پیشنهادی را داده است. به هر حال آن حضرت امر خداوند را انجام داده است و برای این کار تلاش کرده است که عاطفهاش تحریک نشود. و خوب است که ما هم در مقابل امر خدا به نماز یا روزه عاطفه خود را تحریک نکنیم که گرسنه شدم و…
وقتی ایشان امر خداوند را انجام داده و چاقو نبرید، ندا آمد که:
(وَنَادَينَاهُ أَنْ يا إِبْرَاهِيمُ * قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيا إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ)[70]؛ «او را ندا دادیم که اى ابراهیم * رؤیاى خود را حقیقت بخشیدى ما نیکوکاران را چنین پاداش مىدهیم».
(پاداش دادن به آن حضرت این است که نام نیکی از او بر جا مانده است و مکه، محل طواف ایشان است که سالانه این همه مشتاق عازم آنجا شده تا مراسم حج را انجام دهند).
ما میخواستیم ببینیم، تو که شخص مهربانی هستی و حتی نسبت به دشمنان خودت هم دلسوزی میکنی، آیا حاضری از فرزندت که در سن پیری به تو داده شده است به خاطر فرمان خداوند بگذری؟ و معلوم شد که بله، در نزد تو فرمان خدا وقتی که معلوم شود فرمان خداست بر هر چیزی مقدم است. البته خداوند همه چیز را میدانست و میدانست که حضرت ابراهیم(ع) چگونه انسانی است و به خاطر انجام امر خداوند از همه چیز خود حاضر است بگذرد، اما میخواست این ویژگیهای آن حضرت برای ما هم مشخص شود.
آیا ما به حضرت ابراهیم شباهت داریم؟
ما وقتی به خود مراجعه میکنیم میبینیم که همه حرفهای ما شعاری بیش نیست، ما خود را ابراهیمی میدانیم، اما بعضی اوقات حاضر نیستیم به فقیر کمک کنیم، یا خمس مال خود را بدهیم، یا اینکه بعضی افراد در تقسیم ارث با اینکه میدانند حق خواهر یا برادر خود را خوردهاند باز حاضر نیستند آن را برگردانند و صریحاً دروغ میگویند، یا شهادت باطل میدهند، و با این حال شعار حسینی بودن یا ابراهیمی بودن سر میدهند.
البته الآن به کسی امر نشده که فرزند خود را بکشد، بلکه برای اثبات دینداری خود راههای دیگری وجود دارد. که یکی «صداقت» است دیگری «کتمان نکردن حقیقت» است، سومی «گذشت داشتن» است، چهارمی «مهربانی»، پنجمی…
(إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْبَلَاءُ الْمُبِينُ)[71]؛ «راستى که این همان آزمایش آشکار بود».
در این آیه چند مورد تأکید وجود دارد؛ «إنَّ»، «هذا»، «هو» که ضمیر فصل است، «لام قَسَم» و «الف و لام»، که همه اینها دلالت دارد بر اینکه این امتحان، امتحان مهمی بوده است.
(وَفَدَينَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ)[72]؛ «و او را در ازاى قربانى بزرگى باز رهانیدیم».
قوچ بزرگی پیدا شد و معلوم شد که آن حضرت باید آن را ذبح کند.
(وَتَرَكْنَا عَلَيهِ فِي الآخِرِينَ * سَلَامٌ عَلَى إِبْرَاهِيمَ * إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ)[73]؛ «و در [میان] آیندگان هم همین کار را قرار دادیم که گوسفندی را قربانی کنند * درود بر ابراهیم * نیکوکاران را چنین پاداش مىدهیم».
این آیه در آیه 105 هم تکرار شده است.
غیر از پاداش آخرتی که ما از کمّ و کیفش خبر نداریم نام نیکوی او در دنیا مسأله کوچکی نیست.
(إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِينَ * وَبَشَّرْنَاهُ بِإِسْحَاقَ نَبِياً مِنَ الصَّالِحِينَ)[74]؛ «در حقیقت او از بندگان با ایمان ماست. (خداند در این آیه از آن حضرت تعریف و تمجید میکند) * و او را به اسحاق که پیامبرى از [جمله] شایستگان است مژده دادیم».
از این آیه هم میتوان فهمید که منظور از فرزندی که ذبح شده حضرت اسماعیل(ع) بوده است.
اسرائیلیات:
یک سری از اسرائیلیات وارد دین ما شده از جمله اینکه: «وقتی اسماعیل(ع) به دنیا آمد، ساره همسر اول حضرت ابراهیم(ع) به او گفت که همسر و فرزندت را بردار و به جایی دور ببر». تا اینگونه ساره را خشن و بیعاطفه جلوه دهند و مادر انبیای بنیاسرائیل را آدمی کینهتوز بنمایانند و به زنان گرا بدهند که باید با زن دیگر اینگونه عمل شود. ولی از آیات قرآن چنین چیزی برنمیآید، بلکه تنها چیزی که از آیات میتوان به دست آورد این است که بردن هاجر و اسماعیل به کنار خانه خدا و در آن بیابان تنها به فرمان خداوند است و آن حضرت در این کار فقط فرمان خداوند را اطاعت کرده است.
(وَ بَارَكْنَا عَلَيهِ وَعَلَى إِسْحَاقَ وَمِنْ ذُرِّيتِهِمَا مُحْسِنٌ وَظَالِمٌ لِنَفْسِهِ مُبِينٌ)[75]؛ «و به او و به اسحاق برکت دادیم و از نسل آن دو برخى نیکوکار و [برخى] آشکارا به خود ستمکار بودند».
پس از پدر و مادر خوب همانند اسحاق و همسرش هم میشود که فرزندی به دنیا آید که ناصالح باشد.
9. سوره بقره آیه 126
(وَإِذْ قَالَ إِبرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا بَلَداً آمِنًا وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَاليوْمِ الآخِرِ قَالَ وَمَنْ كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِيلاً ثُمَّ أَضطَرُّهُ إِلَى عَذَابِ النَّارِ وَبِئْسَ المَصِيرُ)[76]؛ «و (اي پیامبر به یاد بیاور) چون ابراهیم گفت: پروردگارا این [سرزمین] را شهرى امن گردان و مردمش را هر کس از آنان که به خدا و روز بازپسین ایمان بیاورد از ثمرات و ارزاق روزى ده و خداوند در جوابش فرمود: و[لى] هر کس کفر بورزد اندکى برخوردارش مىکنم سپس او را با خوارى به سوى عذاب آتش [دوزخ] مىکشانم و چه بد سرانجامى است».
در این آیه حضرت ابراهیم(ع) از خداوند فقط برای مؤمنین طلب روزی میکند، اما خداوند به طور ظریفی به او توجه میدهد و میفرماید: به کافران هم مقدار کمی میدهم، (چون متاع دنیا کم است) و در آخرت عذاب دردناکی در انتظارشان است.
10. سوره ابراهیم آیات 35 تا 41
(وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِنًا وَاجْنُبْنِي وَبَنِي أَنْ نَعْبُدَ الأصْنَامَ)[77]؛ «و [یاد کن ای پیامبر] هنگامى را که ابراهیم گفت: پروردگارا این شهر (مکه) را ایمن گردان و مرا و فرزندانم را از پرستیدن بتان دور دار».
معلوم است در زمان این دعا اسماعیل و اسحاق هر دو متولد شده بودند، و شاید پسر دیگری هم متولد شده، یا شاید یکی از آنها فرزندی داشته است، چون لفظ «بنی» (پسران) جمع آمده است و جمع در عربی برای سه و بیشتر بهکار میرود؛ و از طرف دیگر از زمان حضور حضرت اسماعیل(ع) در شهر مکه سالهای زیادی گذشته است، چون در سورۀ بقره آمده است: (رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِنًا… ) و (بلداً) به صورت نکره آمده است، یعنی «خدایا اینجا را شهری امن قرار بده»، یعنی حضرت ابراهیم هنگامی این دعا را کرده که هنوز مکه شهر نشده است، اما در سورۀ ابراهیم کلمه (البلد) به صورت معرفه است که معلوم میشود مکه در هنگام این دعا شهر شده است.
نتیجه اینکه حضرت ابراهیم حداقل دو بار به مکه رفته است، یک بار آنجا بیابان محض بوده که آیهاش در 126 بقره بیان شده است، و شرح دعای سفر دومش را در آیه 35 سورۀ ابراهیم بیان کرده است.
(رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ كَثِيراً مِنَ النَّاسِ فَمَنْ تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي وَمَنْ عَصَانِي فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَحِيمٌ)[78]؛ «پروردگارا آنها بسیارى از مردم را گمراه کردند، پس هر که از من پیروى کند بىگمان او از من است و هر که مرا نافرمانى کند به یقین تو آمرزنده و مهربانى».
در این آیه حضرت ابراهیم دعا میکند که فرزندانش از بتپرستی دور شوند و علت آن را این بیان میکند که بُتها افراد فراوانی را گمراه کردهاند. در حالی که در آیاتی که قبلاً بحث شد به مردم میگفت که بُتها نه نفعی دارند و نه ضرری.
به نظر میرسد وجه جمع این دو به این صورت باشد که بُتهای دستساز بینفع و بیضررند؛ ولی انسانهای «بُت» شده گمراهگرند. پس مراد از «بُت»ها در این آیه بتهای انسانی و حاکمان هستند که مردم را گمراه کرده و فریبشان میدهند.
و دعای آن حضرت درباره این بتپرستان و بتها بسیار زیباست، او آنها را لعن و نفرین نمیکند، بلکه میفرماید: «هر کس از من پیروی کند از من است و هر کس نافرمانی مرا کند تو آمرزنده و مهربان هستی». پس مهربانی حضرت ابراهیم(ع) در اینجا هم ظهور دارد. در حالی که ما به محض اینکه فردی به ما بدی کرد او را لعن و نفرین میکنیم، و اینکه ما میبینیم حضرت ابراهیم(ع) در همه جا درخشیده و همه ادیان به نوعی به ایشان متصل هستند بهخاطر همین مهربانیهای بیدریغ ایشان است.
(رَبَّنَا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوَادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُوا الصَّلَاةَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ وَارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ)[79]؛ «پروردگارا من [برخی از] فرزندانم (اسماعیل) را در درهاى بىکشت نزد خانه محترم تو سکونت دادم، پروردگارا تا نماز را به پا دارند (نه بهخاطر خوشایند یا حسادت همسر اولش)، پس دلهاى برخى از مردم را به سوى آنان گرایش ده (در بعضی از روایات آمده است اگر فرموده بود: دلهای همۀ مردم را به سوی آنان گرایش بده، دعای خوبی نبود؛ زیرا این شهر گنجایش نداشت).
و آنان را از ثمرات [مورد نیازشان] روزى ده باشد که سپاسگزارى کنند».
الآن وقتی ما به مکه میرویم آیا سپاسگزار هستیم، یا فقط اعتراض داریم؟
از این دعا و شرایط فعلی در شهر مکه معلوم میشود که چقدر دعای آن حضرت مستجاب شده و چقدر گیراست و در پیش خداوند آبرومند است.
(رَبَّنَا إِنَّكَ تَعْلَمُ مَا نُخْفِي وَمَا نُعْلِنُ وَمَا يخْفَى عَلَى اللَّهِ مِنْ شَيءٍ فِي الأرضِ وَلَا فِي السَّمَاءِ)[80]؛ «پروردگارا بىگمان تو آنچه را که پنهان مىداریم و آنچه را که آشکار مىسازیم مىدانى و چیزى در زمین و در آسمان بر خدا پوشیده نمىماند».
خداوند در جایی از قرآن فرموده است: (نحن أقرب اليه من حبل الوريد) «ما از رگ گردن هم به انسان نزدیکتریم». بارها گفته شد که ما حتی از یک ساعت بعد خود هم خبر نداریم که چه اتفاقاتی میافتد.
شبهه تناقض در قرآن و حل آن
ممکن است کسی بگوید در قرآن تناقض وجود دارد.
قبل از توضیح آیۀ شریفه لازم است گفته شود: که «أب» غیر از «والد» است.
از سورۀ ابراهیم آیه 41 معلوم میشود که حضرت ابراهیم در دوران پیری برای والدینش دعا کرده است.
(رَبَّنَا اغْفِرْ لِي وَلِوَالِدَي وَلِلْمُؤْمِنِينَ يوْمَ يقُومُ الْحِسَابُ)؛[81] «پروردگارا روزى که حساب برپا مىشود (قیامت) من و پدر و مادرم و مؤمنان را ببخشاى».
حضرت ابراهیم(ع)، این دعا را در سن پیری کرده است و مشخص است که در آن سن پدر و مادرش از دنیا رفتهاند. و از طرف دیگر گفته شد که «أب»، یا «آزر» پدر واقعی آن حضرت نبوده است، بلکه عمو، بزرگتر، سرپرست یا بزرگ قوم بوده است، چون «أب ـ پدر» معنای عام دارد و از «والد» (پدر واقعی) عمومیتر است و «آزر» در حال شرک از دنیا رفته است. پس این دعای حضرت ابراهیم(ع) برای پدر و مادر واقعی اصلی خود بوده است.
برای اینکه این مسأله روشنتر شود آیات 113 و 114 سورۀ توبه را بررسی میکنیم:
11. سورۀ توبه آیات 113 و 114
(مَا كَانَ لِلنَّبِي وَالَّذِينَ آمَنُوا أَنْ يسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْـرِكِينَ وَلَوْ كَانُوا أُولِي قُرْبَى مِنْ بَعْدِ مَا تَبَينَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ)[82]؛ «بر پیامبر و کسانى که ایمان آوردهاند سزاوار نیست که براى مشرکان پس از آنکه برایشان آشکار گردید که آنان اهل دوزخند طلب آمرزش کنند، هر چند خویشاوند [آنان] باشند».
یعنی اگر شخصی بر شرک خودش بمیرد نمیشود برای او استغفار کرد؛ زیرا او بر شرک مرده و خداوند با صراحت فرموده شرک را نمیآمرزد. پس فردی که بر شرک مرده دوزخی است.
(وَمَا كَانَ اسْتِغْفَارُ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ إِلَّا عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَهَا إِياهُ فَلَمَّا تَبَينَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَأَوَّاهٌ حَلِيمٌ)[83]؛ «و طلب آمرزش ابراهیم براى پدرش جز براى وعدهاى که به او داده بود، نبود و[لى] هنگامى که براى او روشن شد که وى دشمن خداست از او بیزارى جست راستى ابراهیم دلسوزى بردبار بود».
به نظر میرسد حضرت ابراهیم(ع) گمان میکرده که بالأخره آزر ایمان میآورد و در این آیه خداوند فرموده: ابراهیم(ع) از «أب» خود تبری جست، ولی در آیه 41 سورۀ ابراهیم که قبلاً گذشت حضرت ابراهیم در دوران پیری برای پدر و مادرش از خداوند طلب آمرزش کرد و در دعایش از لفظ «والد» استفاده کرد. پس معلوم میشود که «والد» و «أب» به یک معنا نیست و کلمه «والد» به معنای پدر واقعی است.
تا اینجا مسأله مهمی حل شد و تناقضی که برخی گمان میکردند در قرآن پیدا کردهاند جوابش روشن شد. تناقضی که حلش آنقدر مشکل بوده که برخی برای حلش سخنی گفتهاند که چکیدهاش قول به تحریف قرآن است.
بله، بعضی از مفسران گفتهاند: منظور از «وَالِدَیَ: پدر و مادرم» همان «وُلدی: فرزندانم» است. یعنی حضرت ابراهیم برای فرزندانش دعا کرده نه برای پدر ومادرش؛ اما آنچه گفتهاند یقیناً درست نیست؛ چون مستلزم تحریف در الفاظ قرآن است. اگر چه آنان برای محکم شدن توجیه خود به روایتی از امام معصوم استناد کردهاند، اما این استناد هم درست نیست؛ چون در جایی دیده یا شنیده نشده است که امام اینگونه خلاف آیات قرآن را قرائت کند.
نزدیک به همین آیه 114 از سورۀ توبه، در سورۀ ممتحنه آیه 4 نیز آمده است که خداوند ابراهیم(ع) را برای مردم الگو قرار داده است؛ چون از مشرکینِ قومش، (که خواه ناخواه آزر هم جزء آنان است) تبری جسته است.
(قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآَءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّى تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ إِلَّا قَوْلَ إِبْرَاهِيمَ لِأَبِيهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَكَ وَمَا أَمْلِكُ لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ رَبَّنَا عَلَيْكَ تَوَكَّلْنَا وَإِلَيْكَ أَنَبْنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ)[84]؛ «قطعا براى شما در [پیروى از] ابراهیم و کسانى که با او هستند سرمشقى نیکوست، آنگاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و از آنچه به جاى خدا مىپرستید بیزاریم، به شما کفر مىورزیم و میان ما و شما دشمنى و کینه همیشگى پدیدار شده تا وقتى که فقط به خدا ایمان آورید جز [در] سخن ابراهیم [که] به پدر و سرپرست خود [گفت:] حتماً براى تو آمرزش خواهم خواست، با آنکه در برابر خدا اختیار چیزى را براى تو ندارم، اى پروردگار ما بر تو اعتماد کردیم و به سوى تو بازگشتیم و فرجام به سوى توست».
در این آیه هم لفظ «أب» به کار رفته و آن حضرت برای او طلب آمرزش کرده است، اما مسلّماً این استغفار تا وقتی بوده که آن «أب» زنده بوده است، چون هنوز حضرت ابراهیم(ع) امید به ایمان آوردن او داشته است، اما وقتی از دنیا رفت و معلوم شد با حالت شرک از دنیا رفته، دیگر برای وی طلب آمرزش نکرده است.
حل تناقضی دیگر
بحمد الله تاکنون دو مشکل درباره حضرت ابراهیم حل شد، و تناقضی در قرآن یا در رفتار حضرت ابراهیم نبوده است، و معلوم شد او به شدت مردم دوست بوده و حتی نابودی قوم گنهکار لوط را برنمیتابیده است؛ و به طریق اولی فرزند بیگناه خود را بیشتر دوست میداشته است، ولی با این حال وقتی فرمان خدا به کشتن او برایش مسلّم شد حتی کشتن فرزند بیگناه و دلبندش را عهدهدار شد تا معلوم شود برای خلیل حق همه چیز تا وقتی قابل اعتناست که مخالف امر خدا نباشد.
باز روشن شد که او برای«أب» خود که بارها در قرآن به او اشاره شده تا قبل از مرگ او دعا کرده به امید اینکه او هدایت شود و وقتی که برایش مسلّم شد که او مشرک از دنیا رفته دیگر برای او استغفار نکرد تا مسلّم شود دوستی فردی مثل آزر که خدمات بسیاری به حضرت ابراهیم کرده و بزرگ و سرپرست ابراهیم بوده به گونهای که بارها در قرآن از او به عنوان «أب» نام برده شده است تا وقتی در فهرست برنامههای او بوده که دوست داشتن او و دعای برای او مخالف فرمانها و خواست خدا نباشد.
اکنون نوبت به حل سومین مشکل میرسد که از آن دو مهمتر است و برای فهمش دقت بیشتری نیاز است؛ و آن اینکه حضرت ابراهیم خواستار زنده بودن منحرفان بود، به امید اینکه به مرور زمان انحرافشان بر طرف شود و خوب شوند او برای مشرکان دعا میکرد به امید اینکه بمانند و آگاه شوند و از شرک جدا شوند. و به عبارت دیگر او با شرک مشرکان درگیر بود، نه با خود مشرکان. مثل اینکه نهضت سوادآموزی با بیسوادی افراد مبارزه میکند، نه با خود بیسوادان.
بنابراین در آیه 4 سورۀ ممتحنه او با بتپرستی قومش عداوت و بغضاء (کینه) دارد. نه با خود قومش. به همین دلیل به آنان فرموده: این عداوت و بغضاء تا وقتی است که مشرک هستید، ولی هرگاه به خدای واحد ایمان آوردید آن کینه از بین میرود؛ و به همین دلیل تمامی تلاشش آگاهی بخشی به آنان بود تا شرکشان زدوده شود، و در صدد سم ریختن در آبشان نبود تا مشرکان از بین بروند.[85]
پس معلوم میشود عداوت و بغضای او شخصی نبوده تا با کشتن آنان پایان پذیرد، و راه رفع آن نیز ایمان آوردن آنان بوده است، نه نابود ساختن آنان.
بله اگر قومی کاملاً به شرک چسبیدند و از آن جدا نشدند و با موحدان جنگیدند و خواستند موحدان را نابود کنند در حال اضطرار جنگیدن موحدان جایز بلکه واجب است، ولی همینکه دشمن فرار کرد، و نیز در سایر اوقات موحدان باید تبلیغ کنند تا شرک را نابود کنند، نه اینکه اسلحه دست بگیرند و مشرک را از پای در آورند.
مثل مبارزه ما با آمریکای مستکبر، که دشمنی ما با استکبار است نه با مردم آمریکا، و نه با علم و صنعت آنان، و نه با تکنولوژی آنان، و نه با سرزمین آنان و نه با… یعنی باید تلاش کنیم خوی استکباری را بزداییم، نه اینکه با «مرگ» گفتن به تمامی مردم، کینه و استکبار آنان را بیشتر کنیم و راه هدایت را ببندیم.
امروزه اگر قطرهای از مهربانی پیامبر(ص) که هم امر کننده به قتل عموی خود و هم قاتل عموی خود حضرت حمزه سیدالشهدا را بخشید، چاشنی اسلام میکردیم و فریاد: «موشک جواب موشک» یا فریاد انتقام از نوع نابودی، سر نمیدادیم و به انتقامِ از نوع زدودن شرک و استکبار میپرداختیم، نه انتقام از نوع نابود کردنِ مشرک و مستکبر؛ و اسلام عطوفت و مهربانی را که همان اسلام پیامبر رحمت است معرفی میکردیم، اسلام سراسر عالَم را گرفته بود، ولی افسوس!
12. سوره بقره آیات 125 تا 134
(وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْنًا وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلًّى وَعَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ أَنْ طَهِّرَا بَيتِي لِلطَّائِفِينَ وَ الْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ)[86]؛ «و (ای پیامبر به یاد آور) چون خانه [کعبه] را براى مردم محل اجتماع و [جاى] امنى قرار دادیم [و فرمودیم] از مقام ابراهیم نمازگاه و مصلی براى خود اختیار کنید (به طرف مقام و بیت با هم نماز بخوانید) و به ابراهیم و اسماعیل فرمان دادیم که خانه مرا براى طوافکنندگان و معتکفان و رکوع و سجودکنندگان پاکیزه کنید».
حضرت ابراهیم و بنای خانه خدا
اینکه همه باید نماز طواف واجب خود را به طرف مقام و بیت به جای آورند، شاید برای این باشد که همه به یاد امتحانات و سختیهای زندگی حضرت ابراهیم(ع) بیفتند و بدانند که چه کارهای مهمی را انجام داده است.
در پایان این آیه خداوند به حضرت ابراهیم و اسماعیل، فرمان داده که خانه خدا را تمیز و پاکیزه کنند، یعنی این خانه آنقدر با عظمت است که چنین خادمان عظیمالشأنی دارد و کسانی که در امتحانات مختلف خداوند سربلند بیرون آمده، اکنون از جانب خداوند فرمان یافتهاند که خانه او را برای مردمی که برای طواف و برای اعتکاف و برای نماز میآیند تمیز و پاکیزه کنند.
ممکن است منظور از «تطهیر»، پاک کردن ظاهری و پاک کردن معنوی با هم باشد، تا افرادی که به این خانه میآیند به یاد مبارزه با شرک بیفتند و خداپرستی را در خود تقویت کنند.
(للطائفين) برای طواف کنندگان و (الْعَاكِفِينَ) و برای اعتکاف کنندگان. ( وَالرُّكَّعِ السجود) یعنی نماز خوانندگان.
نکتهای که با توجه به این آیه سزاوار بیان است اینکه: اصل محل اعتکاف در «مسجدالحرام» است و جاهای دیگر به تبع آن است و زمان آن ماه رمضان است.
در این آیه آمده است: (طَهِّرَا بَيتِي لِلطَّائِفِينَ وَ الْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ)، در این خانه سه کار میتوان انجام داد: «طواف»، «اعتکاف»، «رکوع و سجود» که منظور از این دوتای آخری، «نماز خواندن» است. از بین این کارها فقط «طواف» به خانه خدا اختصاص دارد، و در هیچ کجای دیگر نمیتوان این کار را انجام داد، اما «نماز» و «اعتکاف» را در جاهای دیگر هم میتوان انجام داد. پس در وقت شلوغی باید «نماز» و «اعتکاف» را به جاهای دیگر منتقل کرد، تا فضا برای طواف باشد.[87]
(وَإِذْ يرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيتِ وَإِسْمَاعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ)[88]؛ «و (ای پیامبر به یاد بیاور) هنگامى که ابراهیم و اسماعیل پایههاى خانه [کعبه] را بالا مىبردند [مىگفتند:] اى پروردگار ما، از ما بپذیر که در حقیقت تو شنواى دانایى».
چون نام حضرت ابراهیم(ع) در این آیه اول آمده است، معلوم میشود که ایشان کارفرما بوده و فرزندش به او کمک میکرده است.
معمولاً افراد هنگام کار کردن با خود زمزمه میکنند و زمزمه ابراهیم و اسماعیل هم این آیات بوده است.
(رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَينِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَيْنَا إِنَّكَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ)[89]؛ «پروردگارا ما را تسلیم [فرمان] خود قرار ده و از نسل ما امتى فرمانبردار خود [پدید آر] و آداب دینى ما را به ما نشان ده و بر ما ببخشاى که تویى توبهپذیر مهربان».
حضرت ابراهیم(ع) و اسماعیل(ع) در این آیه دعا میکنند که خداوند آنها را تسلیم امر خودش قرار دهد، وقتی که هر دو امر خداوند را در مورد ذبح اسماعیل(ع) پذیرفتند و تسلیم امر خداوند شدند، معلوم میشود که دعای آنان به اجابت رسیده است و حضرت ابراهیم(ع) دارای روح بزرگی بوده که در عین مهربانی حاضر است برای اجرای امر خداوند فرزند خود را ذبح کند و اسماعیل(ع) هم این مسأله را میپذیرد و تسلیم امر خداوند میشود.
اجابت دعاهای حضرت ابراهیم و اسماعیل علیهما السلام
آنان دعا میکردند که از ذریۀ ما هم افرادی را قرار بده که در مقابل تو تسلیم باشند و دعای آنان به اجابت میرسد، چون رسول خدا(ص) و خاندان پاک ایشان همه از کسانی بودند که در مقابل امر خداوند تسلیم محض بودند.
(رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْهُمْ يتْلُو عَلَيهِمْ آَيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ)؛[90] «پروردگارا در میان آنان فرستادهاى از خودشان برانگیز تا آیات تو را بر آنان بخواند و کتاب و حکمت به آنان بیاموزد و پاکیزهشان کند؛ زیرا که تو خود شکست ناپذیر حکیمى».
این دعای حضرت ابراهیم(ع) هم به اجابت رسیده است؛ چون در سورۀ جمعه میخوانیم:
(هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يتْلُو عَلَيهِمْ آياتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِنْ كَانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُبِينٍ * وَآخَرِينَ مِنْهُمْ لَمَّا يلْحَقُوا بِهِمْ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ)[91]؛ «اوست آن کس که در میان بىسوادان فرستادهاى از خودشان برانگیخت تا آیات او را بر آنان بخواند و پاکشان گرداند و کتاب و حکمت بدیشان بیاموزد و [آنان] قطعاً پیش از آن در گمراهى آشکارى بودند * و [نیز بر جماعتهایى] دیگر از ایشان که هنوز به آنها نپیوستهاند و اوست شکستناپذیر حکیم.
در سورۀ بقره ، آیه 129 آمده است که «تو عزیز و حکیم هستی» و در این آیه فرموده است: «بله من عزیز و حکیم هستم».
ادامه سوره بقره:
(وَمَنْ يرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْرَاهِيمَ إِلَّا مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ وَلَقَدِ اصْطَفَينَاهُ فِي الدُّنْيا وَإِنَّهُ فِي الآخِرَةِ لَمِنَ الصَّالِحِينَ)[92]؛ «و چه کسى جز آنکه به سبک مغزى گراید، از آیین ابراهیم روى برمىتابد؟! در حالی که ما او را در این دنیا برگزیدیم و البته در آخرت [نیز] از شایستگان خواهد بود.
این آیه مؤید این است که خداوند دعای آن حضرت را به اجابت رسانده است.
(إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ الْعَالَمِينَ)[93]؛ «هنگامى که پروردگارش به او فرمود تسلیم شو. گفت: به پروردگار جهانیان تسلیم شدم».
در آیه بعد حضرت ابراهیم(ع) به فرزندانش وصیت میکند، یعنی تجربه تمام زندگی خود را در اختیار آنان قرار میدهد.
(وَوَصَّى بِهَا إِبْرَاهِيمُ بَنِيهِ وَيعْقُوبُ يا بَنِي إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَى لَكُمُ الدِّينَ فَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ)[94]؛ «و ابراهیم پسران خود را و یعقوب (نیز پسران خود را) به تسلیم بودن [در برابر پروردگار] سفارش کردند [و هر دو در وصیتشان چنین گفتند:] اى پسران من خداوند براى شما این دین را برگزید، پس البته نباید جز مسلمان بمیرید».
انسان نمیداند کی از دنیا میرود، پس باید تلاش کند همیشه مسلمان باشد تا مسلمان بمیرد.
(أَمْ کنْتُمْ شُهَدَاءَ إِذْ حَضَـرَ يعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قَالَ لِبَنِيهِ مَا تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِي قَالُوا نَعْبُدُ إِلَهَكَ وَإِلَهَ آبَائكَ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ إِلَهًا وَاحِداً وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ)[95]؛ «آیا وقتى که یعقوب را مرگ فرا رسید حاضر بودید هنگامى که به پسران خود گفت: پس از من چه را خواهید پرستید؟ گفتند: معبود تو و معبود پدرانت ابراهیم و اسماعیل و اسحاق معبودى یگانه را مىپرستیم و در برابر او تسلیم هستیم».
(تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُمْ مَا كَسَبْتُمْ وَلَا تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يعْمَلُونَ)[96]؛ «آن جماعت را روزگار به سر آمد دستاورد آنان براى آنان و دستاورد شما براى شماست و از آنچه آنان میکردهاند شما بازخواست نخواهید شد».
این آیه بیانگر این است که از هر کس درباره کارهای خودش سؤال میشود و کارهای هر فرد به خودش مربوط است.
البته آیات دیگری هم در مورد حضرت ابراهیم(ع) وجود دارد که به وقت دیگری موکول میشود و به آخرین آیه که امامت حضرت ابراهیم است میپردازیم.
13. سوره بقره آیه 124
آیه 124 سورۀ بقره اشاره به تمامی امتحانات حضرت ابراهیم(ع) که تا حال بیان شد، دارد.
امامت حضرت ابراهیم(ع)
(وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيتِي قَالَ لَا ينَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ)[97]؛ «و به یاد بیاور (ای پیامبر)، چون ابراهیم را پروردگارش با کلماتى (منظور از کلمات، حوادث و کلمات وجودی است) آزمایش کرد و وى آن همه را به انجام رسانید [خدا به او] فرمود: من تو را پیشوا و امام مردم قرار دادم. [ابراهیم] پرسید: از فرزندانم هم میتوانند امام و پیشوا باشند؟ فرمود: پیمان من به ظالمان نمىرسد».
منظور از «امام» رهبر و حاکم سیاسی نیست، چون «حاکم سیاسی» یک مقام اعتباری است، و حضرت ابراهیم هیچگاه به حاکمیت سیاسی نرسید، و حضرت علی7 هم آن را از «آب بینی بز» پستتر دانسته است.
به نظر میرسد منظور از «مقام امامت» همان الگو بودن است و این آیه بیان میکند که هر انسانی هر چند هم بزرگ باشد باید پیشوا و رهبرش حضرت ابراهیم(ع) باشد، چون خطراتی که برای ایشان پیش آمد و از آن نجات پیدا کرد تا کنون برای هیچکس پیش نیامده است.
اینکه همه در حج مثل ابراهیم عمل میکنیم، یعنی او پیشوای همۀ حجگزاران است، و وقتی همۀ مسلمانان دوست دارند که به مکه بروند و حج ابراهیمی انجام دهند نشان میدهد که او پیشوای همۀ مسلمانان است. و وقتی غیر مسلمانان آرزو دارند که ای کاش مناسکی مثل مسلمانان داشتند معلوم میشود که او امام و پیشوای تمامی مردم است. در این صورت معنای (إنّي جَاعِلُک لِلنَاسِ إمَامَاً)؛ «یقیناً من تو را پیشوای مردم قرار میدهم» روشن میشود.
پس از اینکه خدا او را «امام»، «الگو» و «رهبر معنوی» مردم قرار داد، حضرت ابراهیم دوست دارد بداند که این مقام الگو و سرمشق بودن منحصر به خود اوست یا در نسل او نیز کسی به این مقام و منزلت میرسد. لذا از خدا پرسید: (وَمِنْ ذُرِّيتِي)؛ «و از فرزندانم؟ و خداوند در ادامه همین آیه به او جواب داده و فرموده: (لَا ينَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ) منظور از «ظالمین» مشرکان است. حال یا کسانی مرادند که تمام عمر خود را مشرک بودهاند، یا آنان که بخشی از آن را. و با توجه به اینکه بعید است ابراهیم(ع) سؤال یا درخواستش مربوط به فرزندان مشرکش باشد معلوم میشود که فقط کسانی میتوانند امام مردم باشند که، تمام عمر خود را خداپرست بودهاند.
توضیح: مرحوم علامه طباطبایی در ذیل این آیه فرموده: مسلّماً حضرت ابراهیم(ع) چنین مقامی را برای فرزندانی که همۀ عمر خود را مشرک بودهاند یا فرزندی که اول مؤمن بوده و بعد مشرک شده است، نمیخواهد.
و دو دسته دیگر باقی میمانند، یکی کسانی که همۀ عمر خود را خداپرست بودهاند، و دسته دیگر کسانی که قسمتی را مشرک بوده و بعد ایمان آوردهاند، که طبق این آیه، خدا دسته دوم را خارج کرده است؛ زیرا فرمود: «عهدم به ظالمان نمیرسد»، پس عهد خداوند فقط به کسانی میرسد که همۀ عمر خود را خداپرست بودهاند؛ چون کسی که مقداری از عمر خود را مشرک بوده، اگر بنا باشد الگو باشد ممکن است فردی زمان مشرک بودن او را اسوه و الگو قرار دهد. همچنین کسی که مقداری از عمر خود را مشرک بوده به همین مقدار استعدادهای خود را از بین برده و مقداری از عمر خود را تلف کرده و به کمال مطلوب نرسیده است.
پس مقام امامت به فرزندانی میرسد که هیچ سابقه شرکی در پرونده خود ندارند، مثل پیامبران ابراهیمی، رسول گرامی اسلام(ص) ، حضرت علی(ع) و ائمه معصومین:.
[1] . الآن هم در زمان ما همینگونه است، ما همهاش «حسین، حسین» میکنیم و به گونهای «حسین حسین» میگوییم که نظراً و عملاً خدا را فراموش میکنیم، حتی بعضی اوقات آنقدر سرگرم عزاداری هستیم که نماز خواندن را که یک مناسک رسمی تکراری عادتی میباشد فراموش میکنیم.
به یاد دارم چند سال پیش صبح روز عاشورا به یکی از مساجد اصفهان رفتم، افرادی را دیدم که در محل نماز خوابیده بودند و بر اثر خستگی عزاداری شب قبل، برای نماز صبح بیدار نشدند و از فضیلت نماز جماعت صبح بهرهای نبردند، در حالی که قیام امام حسین(ع) برای زنده نگه داشتن و اقامه نماز بود.
[2] . سورۀ انعام (7) آیه 74.
[3] . سورۀ مریم (19) آیه 41.
[4] . سورۀ مریم (19) آیه 42.
[5] . سورۀ مریم (19) آیه 43.
[6] . سورۀ مریم (19) آیه 44.
[7] . سورۀ مریم (19) آیه 45.
[8] . سورۀ مریم (19) آیه 46.
[9] . سورۀ مریم (19) آیه 47.
[10] . سورۀ مریم (19) آیه 48.
[11] . سورۀ مریم (19) آیه 49.
[12] . سورۀ مریم (19) آیه 50.
[13] . سورۀ انبیاء (22)، آیه51.
[14] . سورۀ انبیاء (22)، آیه52.
[15] . سورۀ انبیاء (22)، آیه53 ـ 58.
[16] . سورۀ انبیاء (22)، آیه59.
[17] . سورۀ انبیاء (22)، آیه60.
[18] . سورۀ انبیاء (22)، آیه61.
[19] . سورۀ انبیاء (22)، آیه62.
[20] . سورۀ انبیاء (22)، آیه63.
[21] . سورۀ انبیاء (22)، آیه64.
[22] . سورۀ انبیاء (22)، آیه65.
[23] . سورۀ انبیاء (22)، آیه66.
[24] . سورۀ انبیاء (22)، آیه67.
[25] . سورۀ انبیاء (22)، آیه68.
[26] . سورۀ انبیاء (22)، آیه69.
[27] . سورۀ انبیاء (22)، آیه70.
[28] . سورۀ انبیاء (22)، آیه71.
[29] . سورۀ انبیاء (22)، آیه72.
[30] . سورۀ انبیاء (22)، آیه73.
[31] . سورۀ صافات(37) آیه 75.
[32] . سورۀ صافات(37) آیات 76 ـ 83.
[33] . سورۀ صافات(37) آیه 84.
[34] . سورۀ صافات(37) آیات 85 ـ 89.
[35] . سورۀ صافات(37)، آیات 90 ـ 98.
[36] . سورۀ صافات(37)، آیه 99.
[37] . سورۀ صافات(37)، آیه 100 ـ 101.
[38] . سورۀ شعراء(26)، آیات 69 تا 73.
[39] . سورۀ شعراء(26)، آیات 74 تا 78.
[40] . سورۀ شعراء(26)، آیه 79.
[41] . سورۀ شعراء(26)، آیات 80 ـ 86.
[42] . سورۀ شعراء(26)، آیات 87 ـ 89.
[43] . سورۀ شعراء(26)، آیه 90.
[44] . سورۀ شعراء(26)، آیه 91 ـ 104.
[45] . سورۀ انعام(7)، آیه 74.
[46] . سورۀ انعام(7)، آیه 75.
[47] . سورۀ انعام(7)، آیه 76.
[48] . سورۀ انعام(7)، آیه 77.
[49] . سورۀ انعام(7)، آیه 78.
[50] . سورۀ انعام(7)، آیه 79.
[51] . سورۀ انعام(7)، آیه 80.
[52] . سورۀ انعام(7)، آیه 81.
[53] . سورۀ انعام(7)، آیه 82.
[54] . سورۀ انعام(7)، آیه 83.
[55] . سورۀ انعام(7)، آیه 84.
[56] . سورۀ انعام(7)، آیه 85 ـ 88.
[57] . سورۀ انعام(7)، آیه 89 ـ 90.
[58] . سورۀ هود (11)، آیه 69.
[59] . سورۀ هود (11)، آیه 70 ـ 71.
[60] . سورۀ هود (11)، آیه 72 ـ 74.
[61] . سورۀ هود (11)، آیه 75.
[62] . سورۀ هود (11)، آیه 76.
[63] . سورۀ ذاریات (51)، آیه 24 ـ 28.
[64] . سورۀ ذاریات (51)، آیه 29 ـ 34.
[65] . سورۀ ذاریات (51)، آیه 29 ـ 34.
[66] . سورۀ ذاریات (51)، آیه 29 ـ 34.
[67] . تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 245.
[68] . سورۀ صافات (37)، آیات 100ـ 102.
[69] . سورۀ صافات (37)، آیات 103.
[70] . سورۀ صافات (37)، آیات 104 ـ 105.
[71] . سورۀ صافات (37)، آیه 106.
[72] . سورۀ صافات (37)، آیه 107.
[73] . سورۀ صافات (37)، آیات 108 ـ 110.
[74] . سورۀ صافات (37)، آیات 111 ـ 112.
[75] . سورۀ صافات (37)، آیه 113.
[76] . سورۀ بقره (2)، آیه 126..
[77] . سورۀ ابراهیم (13)، آیه 35.
[78] . سورۀ ابراهیم (13)، آیه 36.
[79] . سورۀ ابراهیم (13)، آیه 37.
[80] . سورۀ ابراهیم (13)، آیه 38.
[81] . سورۀ ابراهیم (13)، آیه 41.
[82] . سورۀ توبه (9)، آیه 113.
[83] . سورۀ توبه (9)، آیه 114.
[84] . سورۀ ممتحنه (60)، آیه 4.
[85] . اشاره به خاطرهای که در کتاب «یاد ایام»، ص 176 آن را نقل کردهام.
[86] . سورۀ بقره (2)، آیه 125.
[87] . در شمارۀ 9 آورده و توضیح داده شد.
[88] . سورۀ بقره (2)، آیه 127.
[89] . سورۀ بقره (2)، آیه 128.
[90] . سورۀ بقره (2)، آیه 129.
[91] . سورۀ جمعه (62)، آیه 2 ـ 3.
[92] . سورۀ بقره (2)، آیه 130.
[93] . سورۀ بقره (2)، آیه 131.
[94] . سورۀ بقره (2)، آیه 132.
[95] . سورۀ بقره (2)، آیه 133.
[96] . سورۀ بقره (2)، آیه 134.
[97] . سورۀ بقره (2)، آیه 124.