شرح خطبههای 25 و 26 نهج البلاغه در تاریخ 9 مهر 1404

برای شنیدن فایل صوتی شرح خطبههای 25 و 26 نهج البلاغه در تاریخ 9 مهر 1404 وارد لینک زیر شوید:
↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓
متن پیاده شدۀ این جلسه
نکات درس نهج البلاغه در تاریخ 09/07/1404
شرح خطبه 25 نهج البلاغه
حضرت بعد از بیان مقدماتی پیرامون مذمت کوفه و مردم آن که در جلسات قبلی بیان شد در ادامه میفرماید:
– ثمَّ قالَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ:- اُنْبِئْتُ بُسْراً قَدِ اطَّلَعَ الْيَمَنَ
ترجمه: «سپس فرمود: شنیدهام بُسر وارد یمن شده»
وَ اِنِّى وَ الله لاَظُنُّ اَنَّ هؤُلاءِ الْقَوْمَ سَيُدالُونَ مِنْكُمْ بِاجْتِماعِهِمْ عَلى باطِلِهِمْ،وَ تَفَرُّقِكُمْ عَنْ حَقِّكُمْ، وَ بِمَعْصِيَتِكُمْ اِمامَكُمْ فِى الْحَقِّ، وَ طاعَتِهِمْ اِمامَهُمْ فِى الْباطِلِ، وَ بِاَدائِهِمُ الاْمانَةَ اِلى صاحِبِهِمْ وَ خِيانَتِكُمْ،وَ بِصَلاحِهِمْ فى بِلادِهِمْ وَ فَسادِكُمْ.
ترجمه: «سوگند به خدا می بینم که این قوم به زودی بر شما چیره شوند به خاطر اجتماعی که آنان بر باطلشان دارند، و تفرقهای که شما از حق دارید، و محض اینکه شما در راه حق به امام خود عاصی هستید، و آنان در راه باطل مطیع رهبر خویشند، و به علّت اینکه آنان امانت او را ادا میکنند و شما خیانت میورزید، و به جهت شایستهکاری آنان در شهرهای و فساد شما [در شهرهایتان.]»
به نظر میرسد که مراد از امانت در عبارت حکومت است و مراد این است که آنها حکومت را به معاویه میدهند ولی شما حق حکومت را به اهلش نمیدهید.
فَلَوِ ائْتَمَنْتُ اَحَدَكُمْ عَلى قَعْب لَخَشيتُ اَنْ يَذْهَبَ بِعِلاقَتِهِ.
ترجمه: «من اگر قدح چوبینی در اختیار شما بگذارم میتـرسـم بنـدش را ببـریـد.»
اللّهُمَّ اِنّى قَدْ مَلِلْتُهُمْ وَ مَلُّونى، وَ سَئِمْتُهُمْ وَ سَئِمُونى،
ترجمه: «الهی من از اینان ملول شده ام و آنان از من، من از اینان خسته شدهام و آنان [نیز] از من خسته شدهاند.»
فَاَبْدِلْنى بِهِمْ خَيْراً مِنْهُمْ، وَ اَبْدِلْهُمْ بى شَراًّ مِنِّى.
ترجمه: «پس بهتر از اینان را به من عنایت کن، و بدتر از من را بر ایشان بگمار»
البته مسلّم است که حضرت بد نبوده است. پس منظور این است که آنها حضرت را بد حساب میکردند و در اینجا حضرت دعا میکند که به زعم خودشان که من بد هستم، بدتر از مرا نصیب آنها کن.
اَللّهُمَّ مُثْ قُلُوبَهُمْ كَما يُماثُ الْمِلْحُ فِى الْماءِ.
ترجمه: «خداوندا، دلشان را آب کن چون نمکی که در آب حلّ شود.»
این جملات نوعی نفرین بود که از حضرت بیان شده است.
اَما و الله لَوَدِدْتُ اَنَّ لى بِكُمْ اَلْفَ فارِس مِنْ بَنى فِراسِ بْنِ غَنْم.
ترجمه: «به خدا قسم دوست دارم به جای شما هزار سوار ازقبیله بنی فِراس بن غَنم داشتم.»
در اینجا حضرت آرزو میکند که ای کاش سوارانی از قبیلۀ بنی فراس داشت. حال آنها چگونه بودند؟ در جملۀ بعدی این چنین بیان شده است:
هُنا لِكَ لَوْ دَعَوْتَ اَتاكَ مِنْهُمْ *** فَوارِسُ مِثْلُ أَرْمِيَةِ الْحَميمِ
ترجمه: «اگر آنان را دعوت میکردی چون ابرهای تابستان به سرعت به کمک تو میشتافتند»
یعنی همانگونه که ابرهای تابستانی سرعت دارند، مردم این قبیله هم به سرعت حرف رئیس خود را اجابت میکنند.
سید رضی که این خطبه را نقل کرده بیشتر به خاطر عبارت أَرْمِيَةِ الْحَميمِ بوده که عبارت زیبایی است و در این باره چندین خط توضیح داده و گفته است:
(«ارمیه» جمع «رمیّ» به معنای ابر است. و «حمیم» در اینجا به معنای تابستان است. شاعر از ابر تابستانی یاد کرده چون سبکبار است و زودگذر، زیرا بارانی ندارد. ابر پر آب حرکتش کند است، و این بیشتر در زمستان است. شاعر سواران قبیله را به خاطر شتاب در پذیرفتن دعوت و یاری رساندن، به ابر تابستانی تشبیه کرده است.)
هدف سید رضی جمع آوری جملات بلیغ بوده است. معمولا از ابر برای بیان سایه و خنکی استفاده میکنند ولی در این خطبه برای بیان سرعت بکار رفته است و به همین خاطر سید رضی خوشش آمده و آن را آورده است.
از همینجا متوجه میشویم که ایشان تمام هدفش جمع آوری جملات خاص بوده و به همین خاطر از دیگر امور غافل شده است و من در طول شرح نهج البلاغه به مواردی اشاره کردهام که برخی از جملاتی که در نهج البلاغه آمده اگرچه بلیغ است ولی نمیتواند از حضرت علی(ع) باشد. مثلا خطبه 80 با انتقادات جدی رو به رو است و جملات اشتباهی در آن است و به نظر میرسد فردی آن جملات را گفته و سید رضی که دنبال جملات بلیغ بوده آن را نقل کرده است.
در اینجا نیز به ذهن میرسد تمامی کلمات این خطبه از حضرت نباشد. ایشان گلایهای کرده و چهارچوب کلی خطبه از حضرت است ولی دیگرانی جملاتی داخل آن کردهاند.
بد نیست مثالی بزنم: نهضت امام حسین(ع) شاید در ابتدا در 5 صفحه خلاصه میشد ولی زمانهای بعدی چیزهایی به آن اضافه و آن را گسترده کردند. پس بعید نیست که در امور دیگر از جمله این خطبه نیز این اتفاق افتاده باشد.
یک سیاستمدار هیچگاه نباید نسبت به شهری که در آن حکومت میکند تا این اندازه بدگویی کند چون اینگونه مردم را با خود دشمن میکند. حاکمی که اینقدر از مردم خود بدگویی کند روش حکومتداری نمیداند. پیامبر(ص) حتی از مشرکان چنین بدگویی نمیکرد. با این بدگوییها وقتی از آنها درخواست شود که به جنگ بیایید معلوم است که کسی نمیآید. مگر حضرت دوست نداشته که فرزندش بعد از خودش حاکم شود؟ پس نباید اینگونه مردم کوفه را مذمت کند. به خصوص برای حضرت علی(ع) که اهل آزادی دادن به مردم بوده مناسب نیست که چنین جملاتی گفته باشد.
پس به نظر میرسد که حضرت گلایههایی داشته ولی دیگران برای بد جلوه دادن ایشان یا برای اینکه او را فردی بدون سیاست معرفی کنند چنین جملاتی را در این خطبه اضافه کردهاند.
به عبارت دیگر همانطور که معاویه به سرحدات حکومت علی(ع) حمله میکرده بعید ندانیم افرادی را مأمور کرده تا در کلمات حضرت نیز دخل و تصرفاتی بکنند و سید رضی که بیشتر توجهش به فصاحت و بلاغت بوده توجهی به این نداشته که برخی از این جملات سیاست حضرت را زیر سؤال میبرد.
جالب است که ابن ابی الحدید به مناسبت این خطبه در چندین صفحه خطبههای حجاج بن یوسف علیه مردم کوفه را نقل کرده است.
با خواندن این خطبهها که اتفاقا بلیغ است به ذهن میرسد که شاید حجاج کلمات خودش را به کلمات حضرت علی(ع) اضافه کرده باشد یا دیگرانی جملات حجاج را وارد جملات حضرت علی(ع) کردهاند. از معاویه که انسان زیرکی بوده بعید نیست که افرادی را مأمور کرده باشد تا در سخنان حضرت دست برده تا ایشان انسانی بیسیاست قلمداد شود و در نتیجه معاویه حکومت را برای بچههای خود نیز آماده کند و به مردم القاء کند که بنیهاشم نمیتوانند به خوبی حکومتداری کنند مثل همین امروز که غربیها با زیرکی خود مدیریت جهان را بدست گرفته و ما نیز در مواردی از روی جهالت کارهایی کردهایم که موجب شده همه فکر کنند آنها باید مدیریت کنند. حتی بعید نیست در آموزش و پرورش ما نفوذ کرده و کاری کردهاند که کتابهای درسی ما به گونهای تنظیم شود که دانشآموزان، آن را دوست نداشته باشد. ممکن است افرادی در سیستم فرهنگی ما نفوذ کرده و با آوردن حجم زیادی از آیات و روایات در کتب درسی بخواهند بچهها را نسبت به دین زده کنند. نباید از این احتمال غافل شد.
به هر حال ما حضرت علی(ع) را سیاستمداری دانا میدانیم و بعید است که تمامی این جملات از ایشان صادر شده باشد.
شرح خطبه 26 نهج البلاغه
در این خطبه ابتدا وصف عرب قبل از پیامبر اکرم(ص) و سپس وصف عرب قبل از بیعت کردن با حضرت علی(ع) بیان شده است.
گروهی میگویند عربهای حجاز قبل از پیامبر(ص) زندگی آرامی داشتند و بعد از آمدن اسلام آشوب و جنگ بپا شد. این در حالی است که باید وصف عرب جاهلیت را مطالعه کرد تا بفهمیم اسلام برای عربها چه کرده است.
عرب قبل از اسلام جنگهای فراوانی داشته ولی چون نوشتن و علمی نبود ثبت و ضبط نشده و بعد از اسلام چون علم شکوفا شد تاریخ ضبط شد. پس قبل از بعثت پیامبر(ص) جنگها و اختلافات فراوانی وجود داشته است و مؤید آن همین خطبه 26 است.
اِنَّ الله بَعَثَ مُحَمَّداً صَلَّى الله عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّمَ نَذيراً لِلْعالَمينَ وَ اَميناً عَلَى التَّنْزيلِ
ترجمه: «خداوند محمّد صلّی الله علیه وآله را به عنوان بیم دهنده جهانیان و امین بر قرآن برانگیخت،»
از جملۀ «نذیراً للعالمین» بدست میآید که پیامبر(ص) مربوط به همۀ مردم بوده است نه فقط برای عربها.
مراد از تنزیل قرآن است که به تدریج نازل شده است.
وَ اَنْتُمْ مَعْشَرَ الْعَرَبِ عَلى شَرِّ دِين، وَ فى شَرِّ دار
ترجمه: «و شما ملّت عرب در آن وقت دارای بدترین دین، و در بدترین خانه بودید،»
مراد از دین بد این است که اهل غارت و ظلم بودند و مراد از سرزمین بد این است که حجاز از لحاظ کشت و کشاورزی و آب و هوا سرزمین خوبی نیست.
مُنيخُونَ بَيْنَ حِجارَة خُشْن، وَ حَيات صُمٍّ
ترجمه: «منزلتان در میان سنگهای سخت، و در بین مارهای کر بود»
مُنيخُونَ به معنای خوابانندگان شتر است یعنی بار سفر خود را بین سنگهای خشن پهن میکردند.
و اما دقیقا نمیدانیم مراد از حَيات صُمٍّ چیست. مارهای کر شاید مارهایی هستند که صداها را نمیشنوند و در نتیجه از صدای انسان فرار نمیکنند و زمانی که انسان به آنها میرسد حمله میکنند.
این احتمال نیز هست که مراد از حَيات صُمٍّ این نباشد که مارها واقعا کر باشند بلکه مراد این است که آنقدر قوی و نترس هستند که مثل مارهای کر اصلا اهل فرار نیستند. و ممکن است منظور دشمنان احمق و زوردار باشد.
تَشْرَبُونَ الْكَدِرَ وَ تَأْكُلُونَ الْجَشِبَ، وَ تَسْفِكُونَ دِماءَكُمْ، وَ تَقْطَعُونَ اَرْحامَكُمْ،
ترجمه: «آب تیره می نوشیدید، غذای خشن می خوردید، خون یکدیگر را می ریختید، قطع رحم می کردید،»
از این عبارت بدست میآید که در جاهلیت خونریزی و جنگ فراوان بوده است. پس کسی نگوید عرب قبل از اسلام جنگ و خونریزی نداشته است. در آن زمان قطع رحم فراوان بوده تا جایی که دو پسر عمو میگفتند ما با هم و علیه هم هستیم یعنی وقتی دشمن مشترکی وجود داشت با هم برای از بین بردن آن دشمن متحد میشدند و زمانی که دشمنی نبود با هم میجنگیدند.
الاْصْنامُ فيكُمْ مَنْصُوبَةٌ، وَالاْثامُ بِكُمْ مَعْصُوبَةٌ.
ترجمه: «بتـان در میـان شـما نصب شـده بـود، و گناهـان به شـما بسته بـود.»
از این عبارت بدست میآید که آنها سر تا پا گناه بوند از جمله گناه شرک و بتپرستی.