استاد احمد عابدینی

محقق قرآنی

نویسنده

دین پژوه

مدرس حوزه و دانشگاه

فعال اجتماعی

0

سبد خرید خالی است.

بازگشت به فروشگاه
استاد احمد عابدینی

محقق قرآنی

نویسنده

دین پژوه

مدرس حوزه و دانشگاه

فعال اجتماعی

نوشته وبلاگ

تفسیر آیات 52 و 53 سوره اعراف

تفسیر آیات 52 و 53 سوره اعراف

تفسیر آیات 52 و 53 سوره اعراف

وَ لَقَدْ جِئْنٰاهُمْ بِكِتٰابٍ فَصَّلْنٰاهُ عَلىٰ عِلْمٍ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ  ﴿الأعراف‏، 52﴾

و برای آنان کتابی [عظیم و با ارزش] آوردیم که آن را از روی دانشی [گسترده و دقیق] بیان کردیم، در حالی که برای گروهی که ایمان آوردند، سراسر هدایت و رحمت است.

هَلْ يَنْظُرُونَ إِلاّٰ تَأْوِيلَهُ يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ يَقُولُ الَّذِينَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ قَدْ جٰاءَتْ رُسُلُ رَبِّنٰا بِالْحَقِّ فَهَلْ لَنٰا مِنْ شُفَعٰاءَ فَيَشْفَعُوا لَنٰا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَيْرَ الَّذِي كُنّٰا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا كٰانُوا يَفْتَرُونَ  ﴿الأعراف‏، 53﴾

آیا [منکران قرآن برای باور کردن آن] جز تحقّق وعده‌هایش را انتظار می‌برند؟! روزی که حقایق بیان شده در آن [به صورتی ظاهر و آشکار] بیاید، کسانی که از پیش، آن را فراموش کرده بودند، می‌گویند: یقیناً فرستادگان پروردگارمان حق را آوردند [ولی ما آن را نپذیرفتیم،] پس آیا [در چنین روزی] شفاعت کنندگانی برای ما هست که ما را شفاعت کنند یا [به دنیا] بازگردانده می‌شویم تا کاری غیر آنچه انجام می‌دادیم، انجام دهیم؟! به راستی آنان [سرمایه] وجودشان را تباه کردند و آنچه را به دروغ [به عنوان شریک خدا به خدا] نسبت می‌دادند [از دستشان رفت و] گم شد.

بررسی الفاظ آیه 52

استفاده از وَ لَقَدْ در ابتدای آیه اوج تأکید را می‌رساند. در عبارت جِئْنٰاهُمْ بِكِتٰابٍ فعل جاء به همراه باء آمده که به معنای آوردن است. همچنین در فراز فَصَّلْنٰاهُ عَلىٰ عِلْمٍ استفاده از «علی» دلالت دارد که قرآن در حالی آمده که دقیقا برگرفته از علم الهی است. استفاده از هُدىً که مصدر است دلالت بیشتری بر هدایت‌گری از هادٍ دارد. توجه کنید که جملۀ «زیدٌ عادلٌ» با جملۀ «زیدٌ عدلٌ» متفاوت است؛ جملۀ دوم دلالت می‌کند که ذاتِ زید عدل است و چیز دیگری نیست، پس عدالت زید را بسیار بیشتر از «زیدٌ عادلٌ» می‌رساند. در اینجا نیز می‌گوید قرآن هُدىً است یعنی سرتاپا هدایت است و چیز دیگری غیر از هدایت ندارد.

فایدۀ قرآن برای مؤمنان

از عبارت هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ بدست می‌آید قرآن برای کسانی مفید است که به آن معتقد باشند. در واقع قرآن مثل بارانی است که برای کسانی مفید است که زمینشان آماده باشد. به قول شاعر:

باران که در لطافتش خلاف نیست     در باغ لاله روید و در شوره‌زار خس

(گلستان سعدی – باب اول – حکایت شماره 4)

قرآن نیز مانند باران لطیف است ولی برای قلب‌هایی مفید است که اهل تسلیم باشند و الا کسانی که تسلیم حق نباشند برای آنها مفید نیست. پس قرآن مثل کتاب ریاضی یا کتاب اول دبستان نیست که هر کسی آن را بفهمد. و حقایقش برایش مفید باشد، بلکه پیش شرط استفاده و بهره بردن از قرآن ایمان آوردن به خدا و پیامبر است.

قرآن، منشأ علم الهی

عبارت فَصَّلْنٰاهُ عَلىٰ عِلْمٍ دلالت دارد که قرآن اسطوره نیست و هرآنچه گفته حق است. بله ممکن است خیلی از مطالبش را ما نفهمیم. بالاخره اموری در جهان وجود دارد که ما به آن علم نداریم. پس باید قبول کنیم که علممان بسیار اندک است. به قول شاعر:

پشه کی داند که این باغ از کی است      کو بهاران زاد و مرگش در دی است

(مثنوی معنوی – دفتر دوم – بخش 54)

پشه‌ای که عمر بسیار کوتاهی دارد چگونه می‌خواهد در مورد باغ و به وجود آمدن آن نظر دهد. ما نیز به عنوان انسان از بسیاری امور بی‌خبریم و به همین خاطر مثلا داستان آدم و حوا را رد می‌کنیم ولی این روش اشتباه است. باید به قرآن به عنوان کتابی که از علم خدا نشأت گرفته اعتماد کرد.

ارتباط آیه 52 با آیات قبلی

آیه 52 را می‌توان به چند گونه با آیات قبل ربط داد:

ربط اول: انتهای آیه 51 از جحد به آیات صحبت شد. حال کسی می‌پرسد مراد کدام آیات است؟ در آیه 52 می‌فرماید: همین قرآن یکی از آیات الهی است که شما آن را انکار می‌کردید. دقت کنید تأکید در ابتدای آیه 52 دلالت دارد منکرانی بوده‌اند که خدا با تأکید با آنها سخن گفته و ارسال آیات برای آنها را مطرح کرده است چون در جواب منکران با تأکید سخن گفته می‌شود.

ربط دوم: در آیات قبلی سوره اعراف چند «یا بنی‌آدم» داشتیم که بعد از آن در آیات 36 و 40 از تکذیب آیات صحبت شد و باز یکی از مصادیق آیات که مورد تکذیب است می‌تواند آیات قرآن باشد و به همین جهت آیه 52 با «لقد» که برای تأکید است شروع شد.

به هر حال کتابی آمد که هدایت و رحمت و علم بود ولی آنها بجای قبول آن، منکر شدند و گفتند قرآن خواب و خیالات پیامبر(ص) و مثل قصه‌های رستم و اسفندیار است. در واقع آنان پیامبر(ص) را افترا زنندۀ به خدا معرفی می‌کردند و خداوند در آیه 37 فرمود کسی که مفتری علی الله باشد ظالم‌ترین فرد است و چنین کسی مورد عذاب خدا قرار خواهد گرفت، ولی پیامبر(ص) هیچ‌گاه مورد عذاب الهی قرار نگرفته است. از آن طرف یکی دیگر از مصادیق ظالم‌ترین افراد کسانی هستند که آیات الهی را تکذیب می‌کنند و مصداق آن، مشرکان هستند. پس مشرکان که پیامبر(ص) را مفتری معرفی می‌کردند نه تنها حرفشان صحیح نیست بلکه خودشان جزو ظالم‌ترین‌ها هستند.

به بیان دیگر در قرآن کریم آیاتی هست که بحث منصفانه با مشرکان را مطرح کرده است. در سوره سبأ آمده است:

… وَ إِنّٰا أَوْ إِيّٰاكُمْ لَعَلىٰ هُدىً أَوْ فِي ضَلاٰلٍ مُبِينٍ  ﴿سبإ، 24﴾

[به مشرکان] بگو:… و بی‌تردید ما یا شما بر هدایت یا در گمراهی آشکار هستیم.

طبق این آیه پیامبر(ص) موظف است بگوید راه ما و شما با هم مختلف است. ما پیرو علم و هدایت هستیم و شما کاملا مخالف این هستید. پس بیایید بنشینیم تا با هم در این موضوع سخن بگوییم تا بفهمیم کدام بر حق و کدام در ضلالت هستیم.

حال طبق آیه 37 سوره اعراف یک طرف پیامبر(ص) است که از سوی مشرکان مفتری معرفی می‌شود و گروه دیگر، مشرکان هستند که تکذیب‌کننده معرفی شده‌اند. باید این دو گروه با هم بحث کنند تا مشخص شود کدام فرض درست است؟

البته می‌توان به آیه 52 به دید استقلالی و بدون ارتباط با آیات قبلی نیز نگاه کرد و گفت ضمیر در عبارت وَ لَقَدْ جِئْنٰاهُمْ نه به منکران بلکه به «مردم» برمی‌گردد.

ربط آیات از نظر صاحب تفسیر تسنیم

در تفسیر تسنیم،ج29، ص62 در مورد ربط آیه 52 با آیات قبل چنین آمده است:

«پس از بیان حال بهشتیان و اصحاب اعراف و دوزخیان در این آیه از احتجاج با مشرکان در قیامت سخن می‌گوید و راه هر بهانه‌ای را به روی آنها می‌بندد.»(پایان)

ربط آیات از نظر صاحب تفسیر التحریر و التنویر

و اما در کتاب التحریر و التنویر ربط آیات 52 با آیات قبلی چنین بیان شده است:

واو در ابتدای آیه 52، این آیه را به جملۀ وَ نٰادىٰ أَصْحٰابُ النّٰارِ أَصْحٰابَ الْجَنَّةِ در آیه 50 عطف می‌کند و در واقع عطف مطلبی به مطلب دیگر و غرضی به غرض دیگر است. در واقع خداوند ابتدا حال مشرکان را در آخرت بیان کرد و سپس می‌خواهد حال آنها در دنیا را بیان نماید.

تفسیر المیزان و ارتباط آیه 52 با ما قبل

علامه طباطبایی آیۀ 52 را به آیۀ 37 ربط داده که خوب است به مطالب ایشان اشاره کنم. در جلد هشتم ترجمۀ تفسیر المیزان، ص167 چنین آمده است:

وَ لَقَدْ جِئْناهُمْ بِكِتابٍ فَصَّلْناهُ عَلى‌ عِلْمٍ (… اين آيه به ابتداى كلام يعنى به آيۀ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‌ عَلَى اللَّهِ كَذِباً أَوْ كَذَّبَ بِآياتِهِ برگشت شده، و روی هم رفته معناى آن دو چنين است: چه كسى از اينها ستمكارتر است كه با اينكه ما حجت را بر ايشان تمام كرديم و اقامه بيان و برهان نموديم و كتابى بر ايشان نازل كرديم، مع ذلك دين ما را بازيچه گرفته و آيات ما را تكذيب كردند؟

جمله «على علم» متعلق است به جملۀ لَقَدْ جِئْناهُمْ و متضمن احتجاج بر حقانيت كتاب است، و تقديرش چنين است كه: ما كتاب حقى بر آنان نازل كرديم، و چطور حق نباشد و حال آنكه نزولش به نظر ما بود و ما به مطالب آن اطلاع داشتيم.

هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ يعنى در حالى كه اين كتاب راهنماى جميع و رحمت براى خصوص مؤمنين است. و يا برای خصوص مؤمنين هم رحمت است و هم به مطلوب‌شان مى‌رساند، البته معناى اول با مقام احتجاج مناسب‌تر است.(المیزان)

قرآن کتابی با پتانسیل معنایی زیاد

جالب است که طبق نظری که علامه آن را مناسب‌تر دانست، متعلق هُدىً که «للناس» است حذف شده؛ و لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ متعلق به رَحْمَةً است و طبق نظر دیگر چیزی حذف نشده وهم هدایت و هم رحمت برای مومنان است. اکنون این سؤال پیش می‌آید که چرا شما مفسران دائما چیزهایی به قرآن اضافه می‌کنید؟ جواب این است که قرآن یک مجموعه است. به هر حال ما قبول داریم که قرآن از ناحیۀ خدا آمده است و حرف باطلی در آن نیست. با وجود این سابقه، آیات قرآن را با یکدیگر می‌سنجیم و کاری می‌کنیم که ناسازگاری بین آنها نباشد و این کار، عقلائی است چون زبان قرآن این تحمل را دارد. باید توجه داشت که قرآن مثل کتاب اول دبستان نیست که کلمۀ «آب» در آن فقط معنای آب دهد بلکه کلمات قرآن تاب معانی مختلفی دارد. آنگاه اگر برخی از معانی آن با هم تناقض داشته باشد می‌توان معنای دیگر را در نظر گرفت که تناقضی در آن نباشد.

به هر حال کلمات قرآن به اصطلاح عرفی، کِش‌دار است و مثلا واژۀ «متقین درجات مختلف تقوا را شامل می‌شود. واژۀ «هدایت» نیز همینگونه است و انواع مختلف هدایت را شامل می‌شود به گونه‌ای که یک راهنمایی مختصر را شامل می‌شود تا ایصال الی المطلوب. حال قرآن برای همه هدایت و راهنماست یعنی برای همه ارائۀ طریق دارد و در کنار آن برای عده‌ای که آمادگی بیشتر دارند و گوش به حرف قرآن داده‌اند ایصال الی المطلوب نیز هست یعنی دست آنها را می‌گیرد و به سر منزل مقصود می‌رساند.

با این توضیحات می‌فهمیم که آیات قرآن پتانسیل زیادی دارد و می‌تواند همۀ انواع معانی را شامل شود و در نتیجه می‌توان آن معانیی را اتخاذ کرد که تناقض پیش نیاید.

با این توضیحات «هدی» در آیۀ مورد بحث اگر ارائۀ طریق باشد «للناس» باید در تقدیر گرفته شود ولی اگر ایصال الی المطلوب باشد لازم نیست چیزی در تقدیر گرفته شود چرا که هدایت به معنای ایصال الی المطلوب خاص مؤمنان است.

و اما نظر بنده این است که همان معنای اول مطرح شده در المیزان زیباتر است. قرآن مانند کتاب اول دبستان نیست بلکه جملات را به گونه‌ای بیان می‌کند که جای فکر کردن نیز باشد و به همین خاطر برخی جملات یا کلمات را نمی‌گوید تا خواننده خودش به دنبال آن بگردد. اگر کتابی همۀ مطالب را بگوید اتفاقا کتاب سطح پایینی معرفی می‌شود ولی کتب سطح بالا عباراتش به گونه‌ای است که خود خواننده نیز بر روی جملات آن فکر کند. پس در قرآن همه چیز بیان نشده تا خود افراد آیات مختلف را با هم بسنجند.

مطالبی از تفسیر تسنیم در مورد آیه 52 سوره اعراف

در تفسیر تسنیم،ج29، ص63 در مورد معنای فَصَّلْنٰاهُ چنین آمده است:

«جداسازی مواضع هدایت از ضلالت، حق از باطل، خیر از شرّ»(پایان)

پس قرآن قرار نیست نظرات علم فیزیک و شیمی را بیان کند بلکه اشاره به تفصیل امور هدایتی دارد.

همچنین در تفسیر تسنیم،ج29، ص65 چنین آمده است:

«قرآن علاوه بر ویژگی هدایت و رحمت خود را با اوصافی چون ذکری، شفاء و موعظه نیز می‌ستاید مثل این آیات:

يٰا أَيُّهَا النّٰاسُ قَدْ جٰاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ شِفٰاءٌ لِمٰا فِي الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ  ﴿يونس‏، 57﴾

ای مردم! یقیناً از سوی پروردگارتان برای شما پند وموعظه‌ای آمده، و شفاست برای آنچه [ازبیماری‌های اعتقادی و اخلاقی] در سینه‌هاست، و سراسر هدایت و رحمتی است برای مؤمنان.

وَ كُلاًّ نَقُصُّ عَلَيْكَ مِنْ أَنْبٰاءِ الرُّسُلِ مٰا نُثَبِّتُ بِهِ فُؤٰادَكَ وَ جٰاءَكَ فِي هٰذِهِ الْحَقُّ وَ مَوْعِظَةٌ وَ ذِكْرىٰ لِلْمُؤْمِنِينَ  ﴿هود، 120﴾

و هر سرگذشتی از سرگذشت‌های [پندآموز] پیامبران را که برایت می‌خوانیم، حقیقتی است که دل تو را به آن پابرجا و استوار کنیم، و برای تو در این سرگذشت‌ها حق و برای بهره بردن مؤمنان پند و تذکّری آمده است.

أُولٰئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللّٰهُ فَبِهُدٰاهُمُ اقْتَدِهْ قُلْ لاٰ أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِكْرىٰ لِلْعٰالَمِينَ  ﴿الأنعام‏، 90﴾

آنان [که در آیات گذشته به عنوان پیامبران از ایشان یاد شد] کسانی هستند که خدا هدایتشان کرد، پس به هدایت آنان اقتدا کن، [و به قوم خود] بگو: در برابر رسالتم پاداشی از شما نمی‌خواهم، این [قرآن] جز تذکّر و پندی برای جهانیان نیست.

أَ وَ لَمْ يَكْفِهِمْ أَنّٰا أَنْزَلْنٰا عَلَيْكَ الْكِتٰابَ يُتْلىٰ عَلَيْهِمْ إِنَّ فِي ذٰلِكَ لَرَحْمَةً وَ ذِكْرىٰ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ  ﴿العنكبوت‏، 51﴾

آیا [در قرآن عیب و نقصی می‌یابند؟ و] برای آنان کافی نبوده است که ما این کتاب را که [همواره] بر آنان خوانده می‌شود بر تو نازل کردیم؟! همانا در این کتاب رحمتی است [ویژه و مایه یادآوری] و پندی برای مردمی که ایمان می‌آورند.

وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مٰا هُوَ شِفٰاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ وَ لاٰ يَزِيدُ الظّٰالِمِينَ إِلاّٰ خَسٰاراً  ﴿الإسراء، 82﴾

و ما از قرآن آنچه را برای مؤمنان مایه درمان و رحمت است، نازل می‌کنیم وستمکاران را جز خسارت نمی‌افزاید.»(پایان مطالب تفسیر تسنیم)

از لحاظ ترتیب نزول، سوره اعراف بر دیگر سوره‌هایی که آیاتش بیان شد مقدم است. پس اولین ویژگی که عرب‌ها راجع به قرآن شنیدند همین است که در آیه 52 سوره اعراف آمده است یعنی ابتدا صفات هدی و رحمة را شنیده‌اند.

و اما در تفسیر تسنیم در ذیل آیه 52 مطالب دیگری با موضوع نزاع اشاعره و معتزله نیز آمده است که بنده این نزاع را نزاعی مرده می‌دانم و وارد آن نمی‌شوم.

معنای تفصیل کتاب در آیه 52 سوره اعراف

دقت کنید که سورۀ اعراف یک سورۀ مکی است و سوره‌های نازل شده در مکه معمولا کوتاه هستند و تا زمان نزول سوره اعراف، بسیاری از سوره‌های بزرگ مکی حتی سوره انعام نازل نشده است. یعنی شاید تا زمان نازل شدن سوره اعراف و آیه 52 حتی ثلث قرآن هم نازل نشده باشد. حال سؤال این است که آیا به ثلث قرآن کتاب گفته می‌شود که در آیه 52 گفته شده که ما کتاب را نازل کرده‌ایم؟ به خصوص اینکه در آیه 52 حرف از این زده شده که قرآن مفصل است در حالی که حتی اگر کل قرآن و 114 سوره را ببینیم خواهیم فهمید که بسیاری از چیزها تفصیل داده نشده مثلا راجع به حکومت، نماز، حج و … بسیاری از چیزها مجمل است. پس چرا در آیه 52 گفته شده که قرآن تفصیل داده شده است. این سؤال وقتی محکم‌تر می‌شود که به ماضی بودن فعل فَصَّلْنٰاهُ دقت کنیم به این صورت که آیه می‌گوید ما کتاب را تفصیل دادیم در حالی که هنوز سوره‌های زیادی از قرآن نازل نشده است.

در جواب این سؤال‌ها باید گفت مراد از کتابی که تفصیل داده شده کل قرآن یا سوره‌هایی که تا اینجا نازل شده نیست، بلکه مقصود همین پنجاه آیه‌ای است که تا اینجا خوانده‌ایم. درواقع این آیه 52 می‌خواهد بگوید این پنجاه آیه، تفصیل داده شده است و در نتیجه ربطی به احکام نماز و حکومت و حج ندارد بلکه می‌خواهد بگوید در مورد بحث بهشت و جهنم و سخن گفتن بهشتیان و جهنمیان و هر آنچه در سوره اعراف تا اینجا آمد مفصل سخن گفتیم.

معنای تفصیل کتاب با توجه به آیات اول تا 52 سوره اعراف

با توجه به مطلبی که گفته شد بد نیست یک دور سوره اعراف را به صورت اجمالی از ابتدا تا اینجا دوباره بررسی کنیم:

«کتاب» در آیۀ دوم سوره اعراف می‌تواند به مطالب سورۀ اعراف اشاره داشته باشد و در نتیجه بگوییم ارجاع کتاب در آیه 52 به کتاب در آیه 2 است. انتهای آیه 2 نیز شبیه انتهای آیه 52 است که در هر دو، صفات قرآن بیان شده است. از آیه 4 به بعد به کسانی اشاره دارد که به هدایت‌های الهی پشت کردند و به ما می‌گوید شما مثل آنها ظلم نکنید، چون ظلم عامل هلاکت است. یکی از دوستان من که زمانی به کُما رفته بود تعریف می‌کرد که من در کودکی شاخه‌های درختان را می‌شکستم و در آن حالت می‌دیدم که شاخه‌های درختان به من اشکال می‌گرفتند که چرا به ما ظلم کردی؟

سپس در آیات بعدی به نعمت‌های خدا اشاره شده و در ادامه، بحث خلقت انسان و سجدۀ ملائکه بر او و سرپیچی ابلیس از این سجده را بیان کرده است. بعد از این، مبحث امتحان آدم و حوا و هبوط آنها بیان گردیده است. سپس از آیه 26 به بعد همین مباحث تفصیل داده شده و با چندین «یا بنی‌آدم» قصۀ آدم و حوا تفصیل داده شد و در بین آن دستورات مختلفی که فرزندان آدم باید برای ایجاد یک زندگی خوب رعایت کنند بیان گردیده است.

و اما در آیه 37 بیان شد که ظالم‌ترین افراد افتراء‌زنندگان به خدا و تکذیب‌کنندگان آیات الهی هستند. علاوه بر معنایی که در ذیل همان آیه توضیح دادیم می‌توان این معنا را نیز مدّ نظر قرار داد که سران مکه به پیامبر(ص) اتهام می‌زدند که او قرآن را به خدا افتراء بسته است. به همین خاطر آیه می‌گوید افترا زننده جزو ظالم‌ترین افراد است. حال، چگونه ممکن است محمد که پیامبر ماست و به امین بودن مشهور است افتراء زننده باشد؟

و اما در ادامۀ آیات سوره اعراف از دعواهای جهنمیان با هم صحبت کرده است و در مقابل، بهشتیان هستند که اصلا کینه‌ای نسبت به هم ندارند.

بعد از آن بحث صحبت‌های بهشتیان و جهنمیان و اعراف با یکدیگر را مفصلا بیان کرد. جالب است که جهنمیان طبق آیه 44 در پاسخ به بهشتیان فقط به یک «بله» اکتفا می‌کنند که دلالت دارد آنقدر اعصابشان خورد است که اصلا روحیۀ سخن گفتن ندارند. در مورد اصحاب اعراف و سپس صفات کافران و جحد‌ورزی آنها نیز سخن گفته شد.

به هر حال بعد از این همه مطالب خداوند می‌گوید ما این مباحث را مفصل گفتیم و خلاصه، نقشۀ راه را برای شما مشخص کردیم. پس صدق می‌کند که به مجموع این آیات تفصیل کتاب گفته شود.

اجمالی از معنای آیه 53 با ذکر یک داستان

در حجازِ آن زمان اولا کسی دنبال علم و کتاب نبود و ثانیا کسی به دنبال حق نبود بلکه به دنبال غارت بودند به گونه‌ای که غارت‌گری شغل اصلی آنها بود. در چنین شرائطی شخصی حرف از انصاف و عدالت زده است و همین مطلب دلیل روشنی بود که ایشان حق است اگرچه به مرور زمان از طرق دیگر مثل اعجاز قرآن حقانیت آن فرد وضوح بیشتری پیدا کرد. حال آیه 53 می‌فرماید با وجود حقانیت قرآن، منکران منتظر چه هستند؟ آیا منتظرند تا اتفاقاتی که در آیات قبلی بیان شد رخ دهد؟ پس مراد از تأویل در آیه 53 تحقق اتفاقاتی است که در آیات قبلی توضیح داده شد.

بد نیست برای فهم بهتر آیه 53 به قصه‌ای اشاره کنم:

سال‌های 55 و 56 در زمان شاه برای گرفتن دیپلم درس می‌خواندم. در واقع هم درس می‌خواندیم و هم برای مبارزه با شاه برنامه‌ریزی می‌کردیم که اگر دستگیر شدیم چه کار کنیم. خلاصه هم از لحاظ علمی کار می‌کردیم و هم برای ورزیدگی بدنی تلاش می‌نمودیم. ما چند نفر دوست با هم بودیم. یکی از آنها جناب آقای مهندس محمود ایزدی بود که در جبهه یکی از پاهایش از دست رفته و هنوز زنده است. او زیاد بر روی بدنش کار کرده بود و در کاراته کمربند مشکی داشت. دیگری آقای اکبر فتاح المنان بود که اهل بسکتبال بود و شهید شد. بین این دو بحثی درگرفت و آقای ایزدی گفت من می‌توانم در برابر چند نفر از مأموران شاه بایستم. آقای فتاح جواب می‌داد که تو کاری نمی‌توانی انجام دهی. قرار شد این دو نفر با هم مسابقه دهند. به مصاف هم رفتند و ما شاهد این رقابت بودیم. آقای فتاح که تَرکه چوبی اناری در دست داشت چندین ضربه به آقای ایزدی زد. آقای ایزدی نیز چندین بار به سمت او رفت و خود نمایی نمود، ولی ضربه‌ای به آقای فتاح نزد؛ این درگیری حدود یک دقیقه طول کشید و از هم جدا شدند و ما گفتیم آقای فتاح چون چندین ترکه به آقای ایزدی زد پیروز شد و آقای ایزدی تنها خود نمایی می‌کرد. آقای ایزدی گفت: من پیروز شدم. گفتیم: چگونه؟ گفت: من دستم را تا کنار گردنش بردم و انگشتانم تا نزدیک چشمان او رفت. آیا می‌خواستید گردن دوستم را بشکنم تا بفهمید پیروز شدم؟ بله وقتی با مزدوران شاه مواجه شوم می‌زنم و… ما وقتی صحبت‌های او را شنیدیم فهمیدیم درست می‌گوید.

حال با توجه به این داستان، آیۀ 53 می‌گوید آیا می‌خواهید به جهنم بروید تا بفهمید قرآن حق است؟ اگر به جهنم رفتید که دیگر، کار از کار گذشته است. یادمان نرود که عذاب آخرتی اتحادی است و زمانی که به انسان رسید دیگر کاری نمی‌توان کرد. وقتی استعدادها را از دست دادیم و عمر خود را فنا کردیم برگشت ممکن نیست. پس سعی کنیم از سرمایۀ وجودی خود استفاده کنیم تا مصداق قَدْ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ نشویم. خسران به معنای زیان کردن است مثل یخ فروشی که چون کسی یخ‌های او را نمی‌خرید می‌گفت سرمایۀ من در خسران است. ما نیز اگر سرمایۀ عمر و وجود خود را از دست دهیم مثل این یخ فروش خواهیم شد.

تفاوت تأویل با تفسیر

تأویل به معنای حقیقتِ خارجیِ آن چیزی است که قرآن نسبت به آن هشدار داده است. پس تأویل با تفسیر متفاوت است. تفسیر توضیح معنای الفاظ یک متن است ولی تأویل حقیقت خارجی معنای متون است مثل اینکه حقیقت خوردن مال یتیم خوردن آتش است یا حقیقت غیبت کردن خوردن گوشت مرده است. مفسران و از جمله بنده در ذیل آیه 7 سوره آل‌عمران مفصلا بحث معنای تأویل آیات قرآن و مباحث مرتبط با آن را مطرح کرده‌ که برای توضیح بیشتر می‌توانید به تفسیر همان آیه مراجعه نمایید.

چگونگی تأویل آیات قرآن

در اینکه يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ چگونه محقق می‌شود دقیقا نمی‌دانیم. مثلا در داستان یوسف آنچه در واقع اتفاق افتاد همان نبود که در خواب دیده شده بود مثلا یوسف در خواب خورشید دید ولی در واقع حضرت یعقوب در مقابل او تواضع کرد. ولی گاهی اوقات تأویل همان چیزی است که در خواب دیده شده است مثلا در خواب چیزی می‌بینیم و بعدا همان اتفاق می‌افتد.

حال تأویل آیات آخرت از کدام نوع است؟ باید توجه داشت که قیامت به گونه‌ای است که ما در دنیا نمی‌توانیم دقیقا آن را درک کنیم. قرآن در مواردی از مَثَل بهشت سخن گفته است که دلالت دارد حقیقت بهشت بالاتر از آن است که در قرآن وصف شده است. حال چه بسا تأویل آیات قرآن نیز بالاتر از ظواهر قرآن باشد که ما می‌فهمیم.

آیا با وجود این همه نشانه باید منتظر عذاب بود؟

بعد از این همه مطالب در آیه 52 می‌گوید اینها برای ایمان آوردن منتظر چه هستند؟ ما که مفصلا همه چیز را برای آنها بیان کردیم. آیا آنها منتظر هستند آن عذاب‌ها بر سرشان فرود بیاید تا ایمان بیاورند؟

بد نیست با توجه به اینکه فضای کنونی فضای جنگ ایران و اسرائیل است مثالی بزنم. چند سال پیش نخبگان گفتند که جهان فعلی جهان استکباری است و باید به نحوی با آنها کنار آمد، ولی مسئولان گوش ندادند و اکنون شاهدند که با جنگ چقدر افراد و امکانات نابود شد. عده‌ای که رزمنده بودند و طعم جنگ را چشیده بودند بارها هشدار داده بودند، ولی عدۀ دیگر که بدبختی‌های جنگ را ندیده‌اند بر طبل جنگ می‌کوفتند و مشخص شد که جنگ چه اثراتی به بار آورد.

جنگ‌های امروزه بدتر از صدر اسلام و حتی صد سال بیش و حتی بدتر از جنگ 8 ساله است چون امروزه جنگ‌ها هوایی است و از طریق هوش مصنوعی و وسائل الکترونیکی همه چیز را از بین می‌برند و کاری نمی‌شود کرد. اگر کسی می‌گوید نباید جنگ راه انداخت ترسو نیست، بلکه عقلش می‌رسد که با جنگ همه چیز نابود می‌شود به خصوص اینکه ما مثل اهل غزه نیستیم که بالاخره مورد کمک قرار می‌گیرند. اگر جنگی مثل غزه شود نصف جمعیت هلاک می‌شود.

این اوضاع دنیاست که بالاخره راه فراری هست، ولی در قیامت راه فراری برای ظالمان جز سوراخ ته سوزن نیست که فرار از آن نیز محال است. پس نباید برای ایمان آوردن منتظر تأویل آیات قیامت نشست.

جملۀ قَدْ جٰاءَتْ رُسُلُ رَبِّنٰا بِالْحَقِّ، صحبت بهشتیان و جهنمیان

دقت شود که جملۀ قَدْ جٰاءَتْ رُسُلُ رَبِّنٰا بِالْحَقِّ در آیه 43 نیز آمده بود که در آنجا حرف بهشتیان بود و در آیه 53 حرف جهنمیان است که اعتراف می‌کنند به اینکه رسولان پروردگارمان برایمان حق را آوردند.

مطرح کردن دو دیدگاه پیرامون چگونگی تأویل آیات مربوط به قیامت

مفسران معمولا می‌گویند وعده‌های قیامتی بعدا رخ خواهد داد. طبق این حرف مراد از تأویل آیات قیامت این است که در آیندۀ دور قیامت رخ خواهد داد. احتمال دیگر این است که بهشت و جهنم همین الآن موجود است و ما از آن خبر نداریم چرا که بین ما و آخرت پرده‌ای هست و مراد از تأویل آیات در قیامت این است که پرده از جلو چشم ما کنار رود که یکی از راه‌های کنار رفتن پرده، مرگ است و راه دیگرش این است که ممکن است انسان‌هایی آنقدر بالا بروند که همین الآن بتوانند پرده‌ها را از پیش چشم خود کنار بزنند.

جهنمیان برای نجات از جهنم دو فرض به ذهنشان می‌رسد که هیچ‌یک عملی نیست

طبق آیه 53 جهنمیان دو فرض را برای نجات خود بیان می‌کنند: یکی وجود شفیع و دیگری بازگشت به دنیا که البته هیچ‌یک از این دو فرض، عملی نخواهد بود به همین خاطر در انتهای آیه خداوند می‌فرماید که آنها خسران کردند. جالب است که در جملۀ قَدْ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ از خسران مال و مقام صحبت نشده بلکه از خسران نفس صحبت شده است یعنی آنها سرمایۀ وجودی خود را از دست دادند.

علت ممکن نبودن شفاعت ظالمان در قیامت

طبق آیه 53 جهنمیان در قیامت خواستار شفاعت هستند ولی چون در آخرت امور، اتحادی است به همین خاطر شفاعت امری غیر ممکن است. مثلا آیا کسی پیدا می‌شود که یک انسان 70 ساله را 15 ساله کند؟ خیر، چنین چیزی ممکن نیست. همینطور در قیامت نیز ممکن نیست کسی شفاعتی کند و ظالمان را از عذاب نجات دهد، چون ظلم ظالمان به آنان چسبیده است.

اختیار یا اجبار در قبول حقیقت؟

تعبیر هَلْ يَنْظُرُونَ إِلاّٰ تَأْوِيلَهُ به این معناست که وقتی حق بیان شد باید آن را قبول کرد نه اینکه منتظر ماند تا آنچه را که تهدیدش را کرده محقق شود. گاهی اوقات سؤال می‌کنند که آیا ما در مقابل قبول حقیقت مختاریم یا مجبور؟ جواب این است که کسی از بیرون، ما را مجبور به قبول حقیقت نمی‌کند ولی وجدان و عقل و فطرتِ انسان، از درون به انسان می‌گوید که باید تسلیم حقیقت شوی. حال در مورد دین حق اگر کسی آن را قبول نکرد اکراه بیرونی در دین نیست اما اکراه درونی هست چون وجدان انسان اعلام می‌دارد که تسلیم حق شو. با توجه به این مطلب اگر کسی در دنیا حرف حق را قبول نکرد در قیامت مورد بازخواست قرار خواهد گرفت و آن چیزی که اکنون به آن تهدید شده که اگر ایمان نیاوردی در قیامت به آن مبتلا می‌شوی ممکن است اتفاق بیفتد و وقتی اتفاق افتاد آن تأویل همین تهدید است.

معنای انتظار کافران برای تأویل کتاب

جواب سؤال هَلْ يَنْظُرُونَ إِلاّٰ تَأْوِيلَهُ در درونش نهفته است و حتی طبق قواعد ادبی هَلْ يَنْظُرُونَ به معنای مَا يَنْظُرُونَ است یعنی جز انتظار تأویل کتاب را نمی‌کشند. این عبارت کلا 7 مرتبه در قرآن آمده است که همگی به همین معناست. پس معنای این عبارت روشن است ولی در عالم خارج این معنا با سؤالی رو به رو است و آن اینکه کسانی که آیه از آنها سخن می‌گوید غرق در خوشگذرانی هستند و اصلا منتظر تأویل کتاب نیستند. پس باید دید که این عبارت چه می‌خواهد بگوید؟

برخی گفته‌اند این آیه تهکُّم و برای تمسخر است یعنی می‌خواهد بگوید این افراد مثل کسانی هستند که منتظر عذابند.

ولی می‌توان اینگونه توضیح داد که این آیه می‌خواهد به بدکاران بگوید اگر حرف کتاب خدا را گوش ندهید سر و کارتان با جهنم است و چون آنها گوش نمی‌دهند انگار که واقعا منتظر جهنم هستند.

احتمالات مختلف در مرجع ضمیر در عبارت الَّذِينَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ

ضمیر در عبارت الَّذِينَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ ممکن است به تأویل برگردد. ممکن است به يَوْمَ يَأْتِي تَأْوِيلُهُ برگردد. ممکن هم هست به کتاب برگردد. به هر حال ظالمان همۀ این چیزها را فراموش کرده‌اند.

وجه آوردن جملۀ الَّذِينَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ

بجای عبارت يَقُولُ الَّذِينَ نَسُوهُ مِنْ قَبْلُ می‌توانست از یقولون استفاده کند ولی آوردن موصول و صله برای اشاره به این نکته است که منشأ بدکاری بدکاران نسیان آخرت است. پس بدکاران قبل از انجام کارهای بد، آخرت را فراموش می‌کنند.

چرایی عقوبت بر نسیان؟

معمولا گفته شده که نسیان و فراموشی عقوبت ندارد. پس چرا طبق این آیه بدکاران را به خاطر نسیان مذمت کرده است؟

در این زمینه باید گفته شود که نسیان در لغت عرب گاهی اوقات به معنای فراموشی است ولی گاهی به معنای بی‌اعتنایی است که چه بسا معنای اصلی نسیان همین دومی است. مثلا کسی که نسبت به عقل بی‌اعتنا باشد حرف‌های عاقلانه نخواهد زد. پس معنای اصلی نسیان بی‌اعتنایی است که لازمه‌اش از یاد رفتن امور است. وقتی انسان نسبت به چیزهایی بی‌اعتنا باشد به آن توجه نمی‌کند. وقتی نسیان این‌گونه معنا شود مشکل حل می‌شود و مراد از نسیان آخرت این است که عده‌ای اعتنایی به حسابرسی ندارند و در نتیجه نسبت به آن توجه نمی‌کنند و هر ظلم و جنایتی مرتکب می‌شوند. از همین‌جا می‌توان گفت اینکه در آیه 51 آمده بود که خدا در روز قیامت بدکاران را فراموش می‌کند به این معناست که نسبت به آنها اعتنایی نمی‌کند.

مطرح کردن چند سؤال در مورد آیه 53

روی سخن در این آیات با کافران مکه است. با توجه به این مطلب این سؤال پیش می‌آید که برای مردم مکه در آن زمان تنها یک رسول آمده که نامش حضرت محمد(ص) است. حال چرا در آیه 53 از زبان آنها آمده است که در قیامت می‌گویند: قَدْ جٰاءَتْ رُسُلُ رَبِّنٰا بِالْحَقِّ. در این عبارت از واژۀ رسل به صورت جمع استفاده شده در حالی که باید می‌گفتند: قَدْ جٰاءَ رُسُولُ رَبِّنٰا بِالْحَقِّ. سؤال دیگر این است که چرا در همین آیه در عبارت فَهَلْ لَنٰا مِنْ شُفَعٰاءَ از شفعاء به صورت جمع استفاده شده نه مفرد؟ به خصوص اینکه وقتی کسی بانامیدی دنبال شفیعی می‌گردد باید شفیع به صورت مفرد بیاید آیا شفیعی برای من هست؟ و نیازی به جمع بودن شفعاء نیست. سؤال سوم این است که در عبارت فَنَعْمَلَ غَيْرَ الَّذِي كُنّٰا نَعْمَلُ از عمل سخن گفته شده نه عقیده. حال آیا این تعبیر، مشرکی که اعمالش خوب است ولی عقیده‌اش باطل است را شامل می‌شود، در حالی که آیات دیگر شرک را استثنا کرده است.

علت جمع آمدن واژۀ رسل در آیه 53

در مورد سؤال اول برخی از مفسران جواب داده‌اند که مراد از رسل، پیامبر اکرم(ص) و رسولان قبلی است چون قصۀ بقیۀ پیامبران در قرآن آمده است و در واقع همۀ پیامبران برای همۀ مردم آمده‌اند.

احتمال دیگر این است که بگوییم رسولِ رسول نیز رسول حساب می‌شود و با توجه به اینکه پیامبر(ص) فرستادگانی به سوی مردم داشته است تعبیر رسل صحیح می‌باشد.

احتمال سوم این است که مراد از رسل تنها انسان‌های پیامبرگونه نیستند بلکه عقل و کتاب نیز نوعی رسول حساب می‌شوند و در نتیجه جمع بودن رسل صحیح می‌شود.

ممکن هم هست بگوییم این صحبت مربوط به همۀ جهنمیان است که در زمان‌های پیامبران گوناگون زندگی می‌کردند و برای هریک پیامبری آمده بوده است و در نتیجه عبارت قَدْ جٰاءَتْ رُسُلُ رَبِّنٰا بِالْحَقِّ مربوط به مجموع آنهاست و به همین علت رسل به صورت جمع آمده است. مؤید این مطلب آیه 38 همین سوره اعراف است که دلالت دارد جهنمیانِ زمان‌های مختلف، همگی در جهنم جمع هستند.

عبارت «فَهَلْ لَنٰا مِنْ شُفَعٰاءَ فَيَشْفَعُوا لَنٰا» آرزو یا استفهام؟

در مورد تعبیر فَهَلْ لَنٰا مِنْ شُفَعٰاءَ فَيَشْفَعُوا لَنٰا اولا باید گفته شود که این عبارت ممکن است نوعی آرزو باشد مثل تشنه‌ای که در بیابان می‌گوید: آیا لیوان آبی هست یعنی ای کاش لیوان آبی وجود داشت. ممکن هم هست واقعا استفهام باشد یعنی واقعا سؤال دارند که آیا شفیعانی هستند که برای ما شفاعت کنند؟

تأکید در درخواست شفاعت

و اما آمدن مِن برای این است که عمومیت را برساند یعنی هرگونه شفیعی را درخواست می‌کنند. «لَنا» و تکرار آن نیز برای این است که اعلام کنند ما برای خودمان شفیع می‌خواهیم و کاری نداریم که دیگران شفیع دارند یا نه. در واقع آنها همۀ توجهشان به خودشان است. دقت شود که در دنیا معمولا ظالمان، پارتی‌ها و رفقایی دارند که توسط آنها مشکلشان حل می‌شود و این روحیه که در مشکلات از چندین کانال دنبال کمک‌گیری باشند تا روز قیامت در وجود آنها باقی می‌ماند و به همین دلیل در روز قیامت نیز دنبال کمک از افراد متعدد هستند. آنها در دنیا گاهی از ظالمان دیگر و گاهی از زیردستانشان یا هر کس دیگری کمک می‌گرفتند و به همین دلیل در آیۀ مورد بحث شفعاء را به صورت جمع آورده‌اند تا از هرکسی که امکانش باشد کمک بگیرند.

نقدی بر صاحب تسنیم پیرامون اثبات شفاعت پیامبر و ائمه از آیه

 برخی از مفسران مثل آیت الله جوادی آملی از جمع آمدن شفعاء در اینجا استفاده کرده‌اند که در قیامت شافعانی هستند مثل پیامبران و ائمه ولی بنده چنین چیزی را از این آیه نمی‌فهمم. بله از آیات دیگر ممکن است این مطلب استفاده شود ولی از این آیه خیر. ایشان در جلد 29 تفسیر تسنیم، ص81 آورده است:

«این جمله دلیل روشنی بر حقانیت مسألۀ شفاعت و تعدد شفیعان در قیامت است یعنی عده‌ای به اذن خدا حق دارند شفاعت کنند؛ زیرا اگر شفاعت به خدا اختصاص داشت مناسب بود گفته شود که: مِن شفیع فیشفع لنا. بنابراین هم اصل اعتقاد به شفاعت و هم تعدد شفاعت کنندگان به خوبی از آیۀ یاد شده که به صورت جمع آمده فهمیده می‌شود به گونه‌ای که منکران پیش از درخواست بازگشت به دنیا امیدوارند که یکی از شفیعان صحنۀ قیامت مشکل آنها را بگشاید.»(پایان)

حال واقعا تا قبل از اینکه این جملات را بخوانیم اصلا به ذهن بنده نمی‌رسید که آیه دلالت داشته باشد که در قیامت شفیعان متعددی وجود دارد. الآن هم نمی‌توان آن را قبول کرد، بلکه آیه دلالت دارد که ظالمان همانطور که در دنیا به دنبال پارتی‌های متعدد بوده‌اند در قیامت نیز همین گونه هستند؟ اصلا این آیه مربوط به ظالمان و دشمنان پیامبران است؛ حال چگونه ممکن است آنها در روز قیامت به ذهنشان بیاید که پیامبران و ائمه شفاعت کنندگان هستند. حتی یک شیعۀ افراطی نیز ممکن نیست چنین چیزی به ذهنش بیاید حال چگونه کسی که جزو ظالمان بوده است ممکن است چنین چیزی به ذهنش بیاید؟! جالب است که آیت الله جوادی برای مطلبی که گفته‌اند از المیزان، ج8، ص136 آدرس داده‌اند و بنده به این آدرس مراجعه کردم و مشاهده نموده‌ام که علامه طباطبایی گفته‌اند:

«در جزء اول از کتاب در بحث شفاعت گذشت که جملۀ فَهَلْ لَنٰا مِنْ شُفَعٰاءَ فَيَشْفَعُوا لَنٰا دلالتی دارد که در قیامت شفیعانی هستند که برای مردم شفاعت می‌کنند چون بجای مِن شفیع از عبارت مِن شفعاء استفاده کرده است.»

جالب است که طبق جملۀ علامه که از واژۀ «دلالتی» استفاده کرده‌اند، عبارت مورد بحث دلالت ضعیفی بر مطلب دارد ولی آیت الله جوادی گفته‌اند این جمله دلالت واضحی دارد. علاوه بر این بنده به جلد اول المیزان در بحث شفاعت مراجعه کردم و مشاهده کردم که اصلا علامه برای اثبات شفاعت به این آیه استناد نکرده است.

به هر حال در مجموع به نظر می‌رسد عبارت مورد بحث اصلا دلالتی بر وجود شفاعت در روز قیامت ندارد.

افراط برخی از شیعیان در مسألۀ شفاعت

باید گفت که متأسفانه برخی از شیعیان در بحث شفاعت افراط می‌کنند و می‌خواهند در هر جایی که کلمۀ شفاعت آمده، شفاعت را اثبات کنند. بله کسانی که شفاعت را منکرند نیز در اشتباهند ولی به هر حال باید توجه داشت که نمی‌توان از هر دلیلی شفاعت را ثابت کرد. این افراط موجب شده که شیعیان به قول برخی از بزرگان از قالتاق‌ترین انسان‌ها شوند و بجای توجه به قانون بخواهند هر کاری بکنند. به نظر بنده این بد سلیقگی است که بخواهیم از هر دلیلی شفاعت را اثبات کنیم. قرآن قصد دارد در برخی آیات افراد را بترساند و وقتی ذیل همان آیات در مقام اثبات شفاعت برآمدیم زمینه برای قالتاقی فراهم کرده‌ایم و این اشتباه و بد سلیقگی است و موجب می‌شود که ما شیعیان از دیگران گناه‌کارتر باشیم به گونه‌ای که دروغ و ربا و کارهای اشتباه در کشور ما آمار بالایی دارد. یکی از دلایل این امر این است که ما می‌گوییم عده‌ای شفیع ما خواهند شد و در نتیجه گناه برای ما آسان خواهد شد؛ از جمله در ذیل همین آیه که بحث بر سر ترساندن از وقوع تأویل است عده‌ای بحث شفاعت را مطرح کرده‌اند و از آن خواسته‌اند دلالت واضحی استفاده کنند. بحث شفاعت باید در علم کلام بحث شود و تازه از نظر شیعه شفاعتی صحیح است که با عدالت سازگار باشد. برخی افراد، امامان شیعه را به گونه‌ای جلوه می‌دهند که اهل پارتی بازی هستند. آیا این خلاف عدالت نیست؟ جالب است من که می‌خواهم امامان را انسان‌هایی عدالت محور جلوه دهم وهابی معرفی می‌شوم و آنها که امامان را اهل پارتی بازی معرفی می‌کنند شیعۀ مخلص می‌شوند. نباید فراموش کرد که یکی از اصول شیعه عدالت است و در نتیجه نباید شفاعت به گونه‌ای معنا شود که خلاف عدالت معرفی گردد. بحث شفاعت بسیار ظریف است و نیاز به دقت زیاد دارد.

جمع در برابر جمع در عبارت فَهَلْ لَنٰا مِنْ شُفَعٰاءَ فَيَشْفَعُوا لَنٰا

در ادبیات عرب این قاعده هست که جمع در برابر جمع است و مثلا وقتی به سربازان گفته می‌شود: خذوا اسلحتکم یعنی هرکسی سلاح خودش را بردارد. حال در تعبیر فَهَلْ لَنٰا مِنْ شُفَعٰاءَ فَيَشْفَعُوا لَنٰا نیز جمع در برابر جمع است یعنی هرکسی شفیعی که در ذهنش می‌باشد را طلب می‌کند.

به بیان دیگر عبارت جمع در برابر کثرت درخواست کنندگان است یعنی هر یک از آنان در پی همۀ شفاعت‌کنندگان نیستند بلکه هر یک از آنان می‌گویند از میان شفیعان فراوان اعم از پیامبران و امامان و فرشتگان و اولیای الهی یا بت‌هایی که می‌پرستیدیم، دست کم یکی مشکل ما را حل کند.

محال بودن بازگشت به دنیا

در مورد عبارت أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَيْرَ الَّذِي كُنّٰا نَعْمَلُ و آرزوی ظالمان برای برگشت باید گفته شود که جهان الهی رو به پیشرفت است و زمان رفته بازنمی‌گردد. پس اینکه کسی انتظار داشته باشد که همه چیز به عقب برگردد صحیح نیست. جهان عقب‌گرد ندارد و در نتیجه درخواست برای برگشت امکان‌پذیر نیست.

ایمان یا عمل؟

نکتۀ دیگر در مورد این عبارت اینکه بحث در جملۀ أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَيْرَ الَّذِي كُنّٰا نَعْمَلُ تکیه بر روی عمل است یعنی ظالمان در قیامت متوجه می‌شوند که اعمالشان بد است و به همین خاطر درخواست بازگشت به دنیا برای تغییر اعمال خود دارند. حال سؤال این است که آیا عمل بد، انسان را جهنمی می‌کند یا عقائد بد؟ و از طرف دیگر عمل خوب، انسان را بهشتی می‌کند یا عقائد خوب؟

به نظر می‌رسد که می‌توان گفت رفتن به بهشت ایمان و عمل صالح می‌خواهد به این معنا که ایمانِ تنهایی موجب رفتن به بهشت نمی‌شود. بله علماء می‌گویند کسی که یک عمر بدکار بوده و ایمان و عمل صالح نداشته اگر ایمان آورد و قبل از انجام عمل صالح بمیرد بهشتی است. پس برای رفتن به بهشت ایمان کافی است. حرف بنده این است که این مورد استثناء است و الا طبق آیات قرآن برای رفتن به بهشت هم ایمان لازم است و هم عمل صالح. قانون اصلی این است و مورد مطرح شده اگر بهشت رود از باب تفضل است. به هر حال علماء شرط نجات را بیشتر بر روی ایمان برده‌اند ولی بنده روی عمل می‌برم.

جرأت داشتن برای فکر کردن در مورد نظرات دیگران

حال کسی می‌گوید چرا تو خلاف حرف دیگران حرف می‌زنی؟ چرا مثل دیگران نظر نمی‌دهی؟

جواب بنده این است که راه اندیشیدن همین است. اگر می‌خواهیم بیندیشیم باید راجع به حرف‌های دیگران فکر جدیدی بکنیم. نیوتون از افتادن یک سیب بر روی زمین جاذبه را کشف کرد و این به خاطر فکر کردن او بود. با سؤال کردن، علم پیش می‌رود. ما نیز می‌خواهیم علم دین را پیش ببریم و برای این کار چاره‌ای نیست که در هر جایی سؤال پرسیده شود و در هر موردی فکر کرد تا به امری منطقی رسید. سبک بنده این است که حتی بر روی حرف استادم شک می‌کنم و حتی در ضروریات نیز شک می‌کنم. در بسیاری از موارد معلوم شده آنچه که از ضروریات حساب می‌شده اصلا ضروری نبوده است و حتی در مواردی جزو دین نبوده، بلکه جزو امور عرفی بوده است. به عنوان مثال هزار سال در رساله‌ها می‌گفتند سگ و کافر و خوک نجس هستند ولی با بررسی‌های انجام شده مشخص شد که هیچ انسانی نجس نیست. مثال دیگر اینکه بنده گفتم به خاطر تورم می‌توان بجای رقم و عدد پول، ارزش پولِ قرض داده شده را پس گرفت و در ابتدا می‌گفتند تو ربا را حلال کرده‌ای ولی بعدا مشخص شد که اتفاقا همین نظریه درست است. آنچه می‌خواهم بگویم این است که باید جرأت فکر کردن داشته باشیم.

نقش عمل خوب در نجات انسان

حال در آیۀ مورد بحث کثیری از مفسران گفته‌اند مراد از عمل، عمل عبادی است و با توجه به اینکه عمل عبادی نیاز به ایمان دارد پس اصل ایمان است. گروه دیگری گفته‌اند ایمان و اعتقاد جزو اعمال است و در عبارت فَنَعْمَلَ غَيْرَ الَّذِي كُنّٰا نَعْمَلُ اعتقاد نیز مندرج است.

به ذهن من چنین می‌آید که این جهنمیان از ظلم‌هایی که در دنیا کرده‌اند ناراحتند و درخواست می‌کنند تا برگردند و ظلم را جبران کنند. پس مراد از عمل می‌کردیم در عبارت فَنَعْمَلَ غَيْرَ الَّذِي كُنّٰا نَعْمَلُ ظلم است. بنابراین جهنمیان در روز قیامت می‌فهمند که کار خوب است که آنها را از جهنم نجات می‌دهد نه عقیدۀ خوب.

مواجهه با اشکالات مختلف در بحث ایمان و عمل

با این حرف اشکال پیش می‌آید که آیات فراوانی در قرآن هست که از ایمان و عمل صالح سخن گفته است. در خود دعوت پیامبر(ص) نیز این جمله آمده است که: «قولوا لا اله الا الله تفلحوا». پس دین بر پایۀ ایمان است. حال واقعا کسی که به این چیزها معتقد نباشد و تنها کار خوب بکند آیا اهل نجات است؟

از آن طرف اگر بگوییم ایمان و عمل ملاک است فورا سؤال می‌شود کسانی که برق و اینترنت را اختراع کرده‌اند و چنین خدماتی به بشریت کرده‌اند آیا چون ایمان نداشته‌اند پاداشی ندارند؟ پس اگر بگوییم عمل مهم است و ایمان مهم نیست با آیات قرآن سازگار نیست و اگر بگوییم ایمان و عمل با هم مهم است در مورد خدمات دانشمندان غربی با اشکال رو به رو می‌شویم و در تفسیر عبارت بالا هم دچار اشکال می‌شویم.

اشاره به گروه‌های مختلف در بحث ایمان و عمل و حکم هریک از آنها

به نظر بنده در این‌باره باید تقسیم بندی دقیقی انجام داد تا جواب اشکالات داده شود:

گروه اول: کسانی که ایمان بیاورند و عمل شایسته انجام دهند.

دقت شود که عمل صالح در اینجا منحصر به نماز و عبادات نیست و خدمت به بشریت نیز عمل صالح است.

این گروه دارای بالاترین درجات هستند.

گروه دوم: کسانی که ایمان دارند ولی عمل شایستۀ آنها منحصر به عبادت است و ظلمی هم مرتکب نمی‌شوند.

این گروه نیز اهل نجاتند و درجاتی دارند اگرچه درجۀ آنها کمتر از گروه اول است.

گروه سوم: گروهی که ایمان دارند و اهل عبادت هم هستند ولی باری به دوش دیگران می‌باشند مثل آخوندهایی که کار جسمی یا علمی نمی‌کنند و دیگران آنها را از لحاظ مالی تأمین می‌کنند.

این گروه از گروه دوم نیز درجۀ پایین‌تری دارند.

گروه چهارم: گروهی که ایمان دارند و عمل خوبی ندارند به این خاطر که فرصتی برای عمل خوب نداشته‌اند مثل کسی که پیش از ظهر ایمان آورده و زود از دنیا رفته است.

این گروه نیز اهل نجاتند ولی دوبارۀ درجۀ آنها از گروه‌های قبلی پایین‌تر است.

گروه پنجم: کسانی که ایمان دارند و عمل صالح نیز دارند و در کنارش عمل بد هم دارند که البته آثار اجتماعی بدی بر آنها مترتب نیست.

در مورد این گروه بحث لطف خدا یا شفاعت پیش می‌آید. در سورۀ توبه در مورد این گروه چنین آمده است:

وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلاً صٰالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً عَسَى اللّٰهُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْهِمْ إِنَّ اللّٰهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ  ﴿التوبة، 102﴾

«و دیگرانی هستند که به گناهانشان اعتراف کردند، [و] اعمال شایسته را با اعمال بد درآمیختند، امید است خدا توبه آنان را بپذیرد زیرا خدا بسیار آمرزنده و مهربان است.»

گروه ششم: کسانی که ایمان دارند ولی کارهای بد بزرگ یا زیادی کرده‌اند و مثلا قتل عمد انجام داده‌اند.

در مورد این گروه باید گفته شود که چنین کارهای بدی موجب خلود در جهنم می‌شود همانطور که در سوره نساء آمده است:

وَ مَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزٰاؤُهُ جَهَنَّمُ خٰالِداً فِيهٰا وَ غَضِبَ اللّٰهُ عَلَيْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذٰاباً عَظِيماً  ﴿النساء، 93﴾

«و هر کس مؤمنی را از روی عمد بکشد، کیفرش دوزخ است که در آن جاودانه خواهد بود، و خدا بر او خشم گیرد، و وی را لعنت کند و عذابی بزرگ برایش آماده سازد.»

گروه هفتم: کسانی که ایمان ندارند ولی ضدّ ایمان هم نیستند یعنی منکر حق نمی‌باشند مثل کسانی که در خانواده‌های کشورهای ژاپنی و چینی رشد کرده‌اند که تمام وقت خود را برای پیشرفت بشریت گذاشته‌اند ولی کاری به دین ندارند و چه بسا اصلا از دین خبر ندارند.

چنین انسانی که ظلمی به کسی نکرده و عاملی برای پیشرفت بشریت بوده‌، حداقلش این است که جهنمی نیست. بله کسانی که ایمان نداشتنشان از روی لجبازی نیست اهل نجاتند. از آن طرف نمازخوانانی هستند که اهل تقلب بوده و به دیگران ظلم می‌کنند. چرا بگوییم این متقلبین دین‌دار بهتر از آن خوبان بی‌دین هستند؟

جهنم رفتن مربوط به کار و عمل بد است

با توجه به آیۀ مورد بحث به نظر بنده کسی که ایمان ندارد و کار بد هم نمی‌کند جهنم نمی‌رود. جهنم مربوط به کار بد است و اگر در قرآن آمده کافران به جهنم می‌روند به این علت است که آنها کار بد کرده‌اند و از جمله خود کفرورزیدن کار است، پا روی وجدان گذاشتن کار است. پس آنچه که جهنمیان را به جهنم می‌برد اثر کفر آنهاست نه خود کفر. پس خدا برای اینکه او را نپرستیم ما را به جهنم نمی‌برد. هدف از ایمان به او این بوده که اهل عمل صالح شویم و ظلم نکنیم. پس نجات بخش انسان عمل خوب است و اگر کسی به دیگران ظلم نکند به جهنم نخواهد رفت اگرچه معلوم نیست درجات عالیۀ بهشت نصیبش شود چون درجات عالیه بستگی به میزان معرفت دارد.

 باید دقت داشت که به هر حال عمل محدود است و به زمان و مکان وابسته است ولی ظرف علم محدودیت ندارد و هرچقدر بیشتر شود وسیع‌تر می‌گردد. پس برای رسیدن به مراحل عالیۀ بهشت حتما نیاز به ایمان و علم با هم وجود دارد. پس علم و ایمان عامل رسیدن به درجات عالیه بهشت است ولی برای نجات از جهنم عمل بد نداشتن کافی است.

با این توضیحات متوجه می‌شویم عبارت فَنَعْمَلَ غَيْرَ الَّذِي كُنّٰا نَعْمَلُ کسانی هستند که فقط می‌خواهند به دنیا برگردند تا کار خوب انجام دهند.

علت اصرار دین بر ایمان

حال اگر کسی بپرسد چرا دین تا این اندازه بر روی ایمان اصرار دارد گفته می‌شود که این اصرار برای ایجاد پشتوانۀ عمل در افراد متوسط است. اگر کسی از ما بداند خدا دنیا را آفریده و آن را اداره کند این عقیده پشتوانه‌ای برای استمرار کار خوب است. به هر حال کسی که خدا را با صفات اعلایش شناخته باشد کمتر به سمت کار بد می‌رود و به راحتی نمی‌توان او را با پول و پست و مقام فریب داد، ولی کسی که مؤمن نیست سریع‌تر فریب می‌خورد. پس ایمان برای این است که فطرت سالم، سالم بماند. اگر در قرآن دائما از ایمان سخن گفته شده برای این است که قرآن در جامعۀ بکری نازل نشده، بلکه در جامعه‌ای آمده که ظلم و تجاوز در آن فراوان بوده است و در چنین جوامعی تا ایمان مطرح نشود شخص، دست از ظلم برنمی‌دارد و اگر فطرت پاکی در چنین جامعه‌ای باشد زود آلوده می‌شود. پس ایمان برای رسیدن به کار خوب است.

با این توضیحات روشن شد که در سراسر قرآن از ایمان و عمل صالح سخن گفته شده است و فقهاء و متکلمان بیشتر ایمان را ملاک دانسته‌اند ولی بنده به استناد آیۀ مورد بحث می‌خواهم بگویم بیشتر عمل صالح مهم است.

در توضیح بیشتر این مطلب باید بگویم که دین آمده تا افراد را به سوی عدل و قسط حرکت دهد. در سوره حدید آمده است:

لَقَدْ أَرْسَلْنٰا رُسُلَنٰا بِالْبَيِّنٰاتِ وَ أَنْزَلْنٰا مَعَهُمُ الْكِتٰابَ وَ الْمِيزٰانَ لِيَقُومَ النّٰاسُ بِالْقِسْطِ ﴿الحديد، 25﴾

«همانا ما پیامبران خود را با دلایل روشن فرستادیم و با آنان کتاب و ترازو [ی تشخیص حق از باطل] نازل کردیم تا مردم به عدالت بر خیزند.»

پس هدف از ارسال پیامبران ایجاد عدل است و عدل مربوط به عمل است. پس انبیاء آمده‌اند تا عمل را درست کنند. بله زمانی عمل فرد در حضور و غیاب درست می‌شود که ایمان وجود داشته باشد. وقتی شخص ایمان به غیب داشته باشد و بداند که خدا در هر جایی او را می‌بیند طبیعتا در خلوت نیز گناه نمی‌کند. پس اگر بر روی ایمان تأکید شده برای کنترل در خفاست. بنابراین آنچه مهم است کار بد نکردن است و این با تقویت ایمان است. در واقع ایمان مقدمه است و آنچه مهم است عمل است.

در آیۀ مورد بحث نیز جهنمیان می‌گویند ای کاش برمی‌گشتیم و اعمال خوب انجام می‌دادیم. آنها نمی‌گویند ای کاش به دنیا برگردیم تا ایمان بیاوریم. پس آنچه در دین مهم است عمل صالح است.

البته علماء معمولا ایمان را مهم‌تر می‌دانند. یادم هست سر درس آیت الله جوادی از ایشان شنیدم که می‌گفت لِيَقُومَ النّٰاسُ بِالْقِسْطِ جزو اهداف متوسط است و اهداف عالی چیز دیگری است. پس در مقابل حرف بنده دیگران می‌گویند ایمان مهم‌تر است و در مورد آیۀ مورد بحث می‌گویند عمل در این آیه اعم از عمل جوارحی و جوانحی است و در نتیجه شامل ایمان نیز می‌شود. جالب است که در بین شیعیان به خصوص این مطلب تبلیغ می‌شود که آنچه اصل است اعتقاد به امامت است و حتی افراد گنه‌کار به خاطر شیعه بودن وارد بهشت می‌شوند!!

 آیت الله جوادی در ذیل آیۀ مورد بحث گفته است:

«آرزوی دوم را چنین مطرح می‌کنند که به دنیا بازگردانده شوند و با سرمایۀ ایمان نظام رفتاری و سیرۀ عملی خویش را سامان بخشند»

پس ایشان سرمایۀ ایمان را اصل می‌دانند.

ولی به نظر بنده با توجه به این آیه از سوره حدید می‌فهمیم که نتیجۀ ایمان باید به عمل و عدالت برسد. آیۀ دیگری که می‌توان در این زمینه آورد آیه 10 سوره منافقون است که می‌فرماید:

وَ أَنْفِقُوا مِنْ مٰا رَزَقْنٰاكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ فَيَقُولَ رَبِّ لَوْ لاٰ أَخَّرْتَنِي إِلىٰ أَجَلٍ قَرِيبٍ فَأَصَّدَّقَ وَ أَكُنْ مِنَ الصّٰالِحِينَ  ﴿المنافقون‏، 10﴾

«و از آنچه روزی شما کرده ایم انفاق کنید، پیش از آنکه یکی از شما را مرگ در رسد و بگوید: چرا مرا تا مدتی نزدیک مهلت ندادی تا صدقه دهم و از شایستگان باشم؟!»

از این آیه نیز بدست می‌آید که عمل صالح فوق العاده مهم است به گونه‌ای که فرد بعد از مرگش دوست دارد یک لحظه برگردد تا انفاق کند.

جالب است که یکی از سفارشات حضرت علی(ع) قبل از مرگ طبق نامه 47 نهج البلاغه این است که بین یکدیگر صلاح ذات البین داشته باشد چرا که من از پیامبر(ص) شنیدم که پیوسته می‌گفت: صلاح ذات البین از تمامی نمازها و روزه‌ها افضل است.

کسانی که ایمان را رکن اصلی برای نجات می‌دانند گفته‌اند این عبارت مربوط به نماز و روزۀ مستحبی است در حالی که به نظر بنده این حرف اشتباه است.

روی‌گرداندن از مهربانی عامل پشیمانی در آخرت

دقت شود که طبق آیه 52، قرآن کتاب مهربانی است. حال اگر کسی از این کتاب روی برگرداند و پیروی نکرد و مهربانی نداشت طبیعتا به گرفتاری مبتلا شده و به همین خاطر در روز قیامت می‌گوید: نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَيْرَ الَّذِي كُنّٰا نَعْمَلُ.

پس سعی کنیم از این کتاب مهربانی استفاده کنیم و مهربان باشیم تا در روز قیامت پشیمان نشویم.

در عرض هم بودن دو درخواست جهنمیان

به نظر بنده دو تقاضایی که در آیه 53 از زبان جهنمیان مطرح شده در عرض هم هستند ولی از صحبت‌های آیت الله جوادی آملی بدست می‌آید که جهنمیان ابتدا تقاضای شفیع می‌کنند و چون شفیعی پیدا نمی‌شود تقاضا می‌کنند که ای کاش بتوانیم به دنیا بازگردیم. در تفسیر تسنیم، ج29، ص82 چنین آمده است:

«منکران حق وقتی از دستیابی به شفاعت شفیعان ناامید می‌گردند … آرزوی دوم را چنین می‌کنند که به دنیا بازگردانده شویم و نظام رفتاری و سیرۀ عملی خویش را سامان بخشیم و به اعمال صالح رو آوریم.»

طبق این حرف درخواست اول جهنمیان شفاعت است و زمانی که برآورده نمی‌شود درخواست دوم را مطرح می‌کنند ولی به نظر بنده عبارت قرآن ظهور یا صراحتی ندارد بلکه جهنمیان دو درخواست را در عرض هم مطرح کرده‌اند.

ادعای دروغین جهنمیان

ادعای بدکاران که می‌گویند: أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَيْرَ الَّذِي كُنّٰا نَعْمَلُ اگر عمل شود و دوباره به دنیا برگردند ادعای دروغین است. در سوره انعام آمده است:

وَ لَوْ رُدُّوا لَعٰادُوا لِمٰا نُهُوا عَنْهُ وَ إِنَّهُمْ لَكٰاذِبُونَ  ﴿الأنعام‏، 28﴾

«و اگر به دنیا بازگردانده شوند، یقیناً به کفر و شرکی که از آن نهی شده‌اند بازمی‌گردند؛ و مسلماً آنان دروغگویند.»

خود باختگی جهنمیان

در مورد عبارت قَدْ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ باید توجه شود که ممکن است کسی سرمایۀ مالی خود را ببازد ولی خودش و سلامتی‌اش موجود باشد و دوباره کار را شروع کند، ولی در آخرت معلوم می‌شود که انسان یک سرمایۀ وجودی داشته است که بدکاران آن را باخته‌اند. کسی که از عمرش برای ظلم به دیگران استفاده کرده در واقع خودش را باخته است و خودی نیست که بخواهد برگردد یا کسی شفیعش شود.

لفّ و نشر مشوش در انتهای آیه 53

دقت شود که عبارت قَدْ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ ممکن است مربوط به أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَيْرَ الَّذِي كُنّٰا نَعْمَلُ باشد یعنی چون سرمایۀ خود را باخته‌اند دیگر راه برگشتی نیست و عبارت ضَلَّ عَنْهُمْ مٰا كٰانُوا يَفْتَرُونَ مربوط به فَهَلْ لَنٰا مِنْ شُفَعٰاءَ فَيَشْفَعُوا لَنٰا است یعنی آنچه که از روی افتراء فکر می‌کردند شفیع است گم شده و کسی نیست که شفاعت آنها را بکند. با این بیان عبارت آیه، لفّ و نشر مشوش است.

برچسب ها:
0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده تمام نظرات
0
افکار شما را دوست دارم، لطفا نظر دهیدx