شرح خطبه 26 نهج البلاغه در تاریخ 16 مهر 1404

برای شنیدن فایل صوتی شرح خطبه 26 نهج البلاغه در تاریخ 16 مهر 1404 وارد لینک زیر شوید:
↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓↓
(ممکن است به خاطر ضعیف بودن اینترنت برای ورود به این لینک قدری منتظر بمانید. سعی کنید فیلترشکن خود را خاموش کنید)
متن پیاده شدۀ این جلسه
نکات درس نهج البلاغه در تاریخ 16/07/1404
شرح خطبه 26 نهج البلاغه
قسمت اول خطبه 26 را خواندیم ولی این قسمت نیاز به بیان توضیحات بیشتری دارد که در این جلسه بیان خواهد شد.
در کتاب منهاج البرائة، ج3، ص364 در ذیل عبارت تَشْرَبُونَ الْكَدِرَ نویسنده این خاطره را نقل کرده است که وقتی ما به سمت مکه میرفتیم یکی دو روز آب نمیخوردیم چون کثافتهای زیادی در آب مشاهده میکردیم. این در حالی بود که سفر ما در زمستان بود و در نتیجه گاهی بجای آب، سکنجبین میخوردیم.
بد نیست به مناسبت چند قصه از خودم برای شما بگویم:
گاهی اوقات انسانی که تشنه است همین آب گندیده را با عطش میخورد. در جبهۀ سرپلذهاب که بودیم پس از عملیات سنگینی که به شکست منجر شد، در برگشت عصر روز بعد، پس از حدود 18 ساعت راه رفتن و کار طاقتفرسا به آبی رسیدیم و من که خیلی تشنه بودم با ولع آن را خوردم و با خود گفتم عجب آب بهشتی بدست آوردم. روز بعد که حالم بهتر شده بود نزد همان آب رفتم و دیدم عجب آب کثیف و بدبوئی است. پس گاهی تشنگی انسان را به جایی میرساند که آب گندیده را آب بهشتی مییابد.
قصۀ دیگر اینکه پسرم محمد که در ایتالیا زندان بود میگفت حدود دو روز به خاطر کثیفی دستشوئی داخل سلول قرنطینه دستشویی نرفتم.
با وجود این سختیها نمیدانم چرا عدهای تهمت زدند که ایشان از خارج یا از داخل پول میگیرد و… بگذریم.
با خواندن قسمت اول خطبه 26 و مطالعۀ شرحهای آن میفهمیم که واقعا عربها در چه حدی از فرهنگ بودند و اسلام آنها را به چه حدی رساند. گاهی اوقات برخی افراد انتقاداتی نسبت به اسلام وارد میکنند ولی نمیدانند که عربها قبل از اسلام چگونه زندگی میکردند.
بد نیست از کتاب منهاج البرائة، ج3، ص365 به بعد مطالبی در این زمینه را بیان کنیم:
گفته شده که عربها اصلا طعامهای لذیذ را نمیشناختند و طعام آنها گوشت شتر به همراه آب بوده است و اصلا نان نداشتند تا اینکه در زمان معاویه طعامهای رنگارنگ ایجاد شد.
ابوبرده گفته به ما خبر رسیده بود که هرکسی نان بخورد چاق میشود و وقتی قلعههای خیبر فتح شد نان پیدا کردیم و من آن را خوردم و همان وقت به خودم نگاه میکردم که چاق میشوم یا نه.
خالد بن عمیر نیز گفته است وقتی فلان مکان را فتح کردیم یک کشتی پر از گردو پیدا کردیم و شخصی پرسید این سنگها چیست؟ یعنی آنها تا آن روز گردو ندیده بودند تا اینکه یکی از آن گردوها شکست و آن را خوردند و خوشمزه یافتند.
عربی نیز گفته است: در یکی از جنگها به مشک کافور برخورد کردیم و چون نمیدانستیم چیست آن را با نمک معاوضه کردیم.
همچنین نقل شده که نانی به همراه گوشت به یک اعرابی داده شد. آن اعرابی گوشت را خورد و نان را به عنوان ظرف پس داد یعنی نمیدانست که نان، ظرف نیست.
از این نقلها میفهمیم قبل از پیامبر(ص) و حتی تا فتح خیبر مردم از نان خبر نداشتند. پس نان در حجاز غذایی کمیاب بود و نان غذای شاهانه بوده است.
با این وصف وقتی گفته میشده که کفارۀ روزه طعام بوده و ائمه آن را 750 گرم گندم بیان کردهاند آن کفاره در واقع غذای شاهانه بوده است. حال در زمان ما که نان خالی غذای فقراء است به نظر من یقینا برای کفاره کافی نیست و حداقل باید یک پرس غذا مثل چلو خورشت یا استامبولی به عنوان کفاره داده شود.
در آن زمان 750 گرم آرد یک غذای شاهانه بوده است. پس کفاره یک غذای خوب است. بنابراین فقراء با این حکم، بزرگ شمرده میشوند ولی امروزه اولا غذایی که به عنوان کفاره داده میشود کم است و ثانیا نوعی تحقیر برای فقراء حساب میشود.
این یعنی دین وارونه شده و به خاطر عدم توجه به جهات مختلف دین اشتباه معرفی شده است.
در ادامۀ شرح منهاج البرائه آمده است که بنیاسد گوشت سگ میخوردند. فرزدق که شاعر عرب بود و برای امام سجاد(ع) آن شعر معروف را گفته است در مورد قبیلۀ بنیاسد و خوردن گوشت سگ توسط آنها نیز شعر گفته است.
همچنین عربی گفته است مهمان عرب دیگری شدم و او برای من مار کباب کرد و آن را به من خوراند و آب بدبوئی نیز برای من آورد و این را بهترین غذا معرفی میکرد.
مورد دیگر اینکه برخی عربها موهای تراشیده شده را با آرد مخلوط کرده و میخوردند.
شخص دیگر از عربها موش میخورد. دیگری به او گفت: چرا موش میخوری؟ و او جواب داد چون موش بهترین غذاهای ما را میخورد.
بنوتمیم نیز سوسمار میخوردند. شخص دیگری گفته است که به چادرهای عربهای بادیه نزدیک شدم و ظرف شیری برای من آوردند. وقتی آن را خوردم گفتم در چه ظرف تمیزی برای من شیر آوردید. آنها جواب دادند: این ظرفِ غذا خوری ماست که در روز در آن غذا میخوریم و شبها در آن ادرار میکنیم و [چون آب کم است] آن را به سگها میدهیم تا بخورند و آن را لیس بزنند تا تمیز شود. آن مهمان گفته بود: لعنت بر شما و لعنت بر نظافت شما.(پایان نقل منهاج البرائة)
نمیدانم که در این نقلها اغراقی هست یا خیر، به هر حال مقداری از وصف غذای عربها روشن میشود که حضرت در مورد آن فرمود: تَأْكُلُونَ الْجَشِبَ یعنی غذای خشن میخوردید.
و اما در مورد عبارت تَقْطَعُونَ اَرْحامَكُمْ باید توجه شود که اسلام بر روی بحث خانواده تأکید زیادی کرده است که با جسجوی کلمۀ قربا و اقربین موارد فراوانی از سفارش به آنان به دست میآید و برخی موارداختلافی است که آیا خویشاوندان پیامبر را میگووید یا خویشان خودشان را؛ مثلا در سوره شورا آمده است:
قُلْ لاٰ أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلاَّ اَلْمَوَدَّةَ فِي اَلْقُرْبىٰ ﴿الشورى، 23﴾
هیچ پاداشی جز مودّت نزدیکان را نمیخواهم.
مراد از نزدیکان در اینجا میتواند خویشاوندان هرکسی باشد. ممکن هم هست خویشاوندان پیامبر(ص) باشد.
البته چون سوره مکی است احتمال اول قویتر است. جالب است وقتی من این مطلب را در جلسهای گفتم برخی به من اشکال کردند که عابدینی ولایت ندارد در حالی که بحث ولایت در جای دیگر قابل اثبات است.
به هر حال دوست داشتن نزدیکان خیلی مهم بوده و طبق عبارت نامۀ 26 نهج البلاغه عربها این را رعایت نمیکردند و طبق یک احتمال در آیه اسلام اعلام کرد که اجر پیامبر(ص) این است که خویشاوندان باید با یکدیگر مودت داشته باشند.
و اما اشکال دیگر عربها طبق خطبۀ 26 این بوده که الاْصْنامُ فيكُمْ مَنْصُوبَةٌ یعنی دنبال بتپرستی بودند. جالب است که برخی از آنها با روی دادن اتفاقی بیدار میشدند مثل اینکه یک عربی وقتی بتش بیرون از بتکده مانده بود مشاهده کرد که شغالی بر روی آن ادرار کرده است و با مشاهدۀ این صحنه فکر کرد که چرا من از بتی حاجت میخواهم که نمیتواند خود را از ادرار یک حیوان نجات دهد.
البته خود ما نیز گاهی از چیزهایی مثل درخت و سنگ و ضریح حاجت میخواهیم که همینگونه هستند.
مشکل دیگری که در خطبۀ مورد بحث برای عربها بیان شده با عبارت وَالاْثامُ بِكُمْ مَعْصُوبَةٌ معرفی شده یعنی آنها آغشتۀ به گناهان بودند و امروزه نیز متأسفانه همینگونه است و در جامعۀ ما انواع گناهان وجود دارد.
و اما سید رضی در ادامه، قسمت دیگری از خطبه را بیان کرده است. البته روشن است که حضرت علی(ع) یک سخنرانی طولانی کرده و سید رضی تنها قسمتهایی از آن را که به نظرش فصیح و بلیغ بوده جمع آوری کرده است و به همین خاطر برای فهم دقیق آن باید به اصل سخنرانی و صحبتهای شارحان مراجعه کرد تا بفهمیم ارتباط جملات به چه صورتی بوده است. به هر حال حضرت در ادامه میفرماید:
فَنَظَرْتُ فَاِذا لَيْسَ لى مُعينٌ اِلاّ اَهْلُ بَيْتى
ترجمه: «نظر کردم جز اهل بیتم یاری برایم نبود»
فَضَنِنْتُ بِهِمْ عَنِ الْمَوْتِ،
ترجمه: «از اینکه آنان را در جنگ نابرابر به دست مرگ سپارم دریغ کردم»
یعنی اگر میخواستم با دشمنانم بجنگم جنگی نابرابر بود که در آن اهل بیتم کشته میشدند.
وَ اَغْضَيْتُ عَلَى الْقَذى، وَ شَرِبْتُ عَلَى الشَّجا، وَ صَبَرْتُ عَلى اَخْذِ الْكَظَمِ، وَ عَلى اَمَرَّ مِنْ طَعْمِ الْعَلْقَمِ.
ترجمه: «چشم بر خاشاکِ در دیده بستم، زهر غم و غصه آشامیدم، و بر فروبردن خشم صبـر ورزیـدم، و بر حادثـه تلخ تر از درخت علقم پایـداری کـردم.»
اینکه قبل از این جملات چه بوده نمیدانیم. شاید حضرت این جملات را در جواب این سؤال گفته که چرا پس از رحلت پیامبر(ص) قیام نکرد تا حقّ خود را بگیرد؟
در ذیل این جملات بحثهای زیادی در مورد حوادث مربوط به بیعت گرفتن از حضرت علی(ع) بیان شده و اقوال مختلفی بیان گردیده است که البته نمیتوان نسبت به آنها قطع پیدا کرد. آنچه مسلم است این است که اگر حضرت علی(ع) حاکم میشد دین به سرانجام خوبی میرسید ولی بقیۀ مسائل چندان قطعی نیست؛ زیرا اقوال، واقعا مختلف است و نمیتوان به نتیجۀ اطمینان بخشی رسید. علاوه بر این هر اتفاقی بوده گذشته و ما باید بیشتر در این زمینه فکر کنیم که وظیفۀ حال حاضر ما چیست نه اینکه در گذشته بمانیم.