استاد احمد عابدینی

محقق قرآنی

نویسنده

دین پژوه

مدرس حوزه و دانشگاه

فعال اجتماعی

0

سبد خرید خالی است.

بازگشت به فروشگاه
استاد احمد عابدینی

محقق قرآنی

نویسنده

دین پژوه

مدرس حوزه و دانشگاه

فعال اجتماعی

نوشته وبلاگ

جایگاه و ارزش صحابۀ پیامبر(ص)

مهر 27, 1404 مقالات
جایگاه و ارزش صحابۀ پیامبر(ص)

جایگاه و ارزش صحابۀ پیامبر(ص)

برخی می‌گویند کسانی از صحابه که طبق آیات قرآن خدا از آنها راضی شده آن رضایت مربوط به زمان خودش بوده و بعد از آن را شامل نمی‌شود؛ زیرا عده‌ای از آنها بعد از پیامبر(ص) نقض عهد کردند و ولایت حضرت علی(ع) را قبول نکردند و در نتیجه جهنمی می‌شوند. پس رضایت خدا از آنها مربوط به زمان قبل از پیمان شکنی آنها بوده و خلاصه اینکه میزان، حال فعلی افراد است.

با این صحبت این اشکال پیش می‌آید که ما تعاریف و تمجیدهای پیامبر(ص) از حضرت علی(ع) را مربوط به آینده هم می‌دانیم. حال چطور در حرف‌های خدا که از مهاجران و انصار تعریف کرده می‌گوییم مربوط به آینده نیست؟ آیا سخن خدا کم‌ دوام‌تر از سخن رسول خداست؟!!

تازه، جالب است که اگر آیت الله خمینی از کسی تعریف کرده باشد برخی آن را فرازمانی معنا می‌کنند ولی تأییدات و تعاریف خدا از مهاجران و انصار را محدود به زمان خاص می‌دانند!!.

ارزش والای مسلمانان صدر اسلام

باید قدر مسلمانان صدر اسلام را دانست. اینکه به راحتی مسلمانان صدر اسلام که زندگی خود را وقف اسلام کردند بد معرفی شوند و برخی شروع به لعن و نفرین آنها کنند، از دایرۀ انصاف به دور است. خود ما کسانی هستیم که حتی دور ریختن لباس‌های کهنه برایمان سخت و کنار گذاشتن عقائد کهنه و خرافی گذشته برایمان سخت‌تر است. این در حالی است که مسلمانان صدر اسلام عقائد قبلی خود را کنار گذاشتند و خانه و کاشانه و مال و همسر و فرزندان را رها کردند و برای دینشان هجرت و جهاد کردند. در حالی که -به گفتۀ مرحوم آیت الله حاج شیخ عباس ایزدی- برخی فقهای ما از ابتدای ورود به حوزه تا وقتی مجهتد می‌شوند عقائدشان دست نمی‌خورد و همان عقایدی است که با آن از روستا به حوزه آمده‌اند؛ این در حالی است که مهاجران و انصار همۀ افکار خود را کنار گذاشتند ولی برخی از ما به راحتی می‌گوییم آنها -جز چند نفر- بعد از پیامبر(ص) مرتد شدند.

حتی به نظر بنده صحابه از غیرمسلمانانی که امروزه وارد اسلام می‌شوند بسیار برترند؛ زیرا درست است که هر دو تغییر دین داده‌اند ولی کسانی که امروزه مسلمان می‌شوند یک میلیارد طرفدار دارند چون مسلمانان دیگر پشتیبان آنها هستند، اما مسلمانان صدر اسلام هیچ کجا پشتیبانی نداشتند. پس انصاف این است که مسلمانان صدر اسلام را نمی‌شود با هیچ‌کسی مقایسه کرد. تازه امروزه حقوق بشر و قوانین بین‌المللی طرفدار آزادی تغییر عقیده است در حالی که این امور در آن زمان مطرح نبود.

جالب است که برخی می‌گویند عده‌ای از این مسلمانان در مکه منافقانه ایمان آوردند در حالی که مگر می‌شود کسی در مکه که اعلام ایمان فقط شکنجه به همراه داشت منافقانه مسلمان شود، به خصوص اینکه اصلا آیندۀ اسلام در آن زمان مشخص نبوده است واگر از راه آیات قرآن و سخنان پیامبر(ص) به آینده امیدوار بودند پس آنان ایمان داشتند و ایمانشان از بسیاری از ما بیشتر بوده است.

نمی‌دانم چرا برخی از ما خود را آنقدر بالا می‌دانیم و دیگر مسلمانان را تخطئه می‌کنیم؟ چرا فکر می‌کنیم بهتر از مسلمانان صدر اسلام هستیم؟!

بد نیست مثال‌های به روزی بزنم: در این50 سال اخیر اتفاقات مختلفی افتاده است. زمان شاه مشکلات و ظلم‌های متعددی بود، در زمان جمهوری اسلامی نیز مشکلات و ظلم‌های زیادی رخ داده است و با این حال عده‌ای از مؤمنان و برخی از علماء اصلا هیچگاه هیچ موضعی نگرفته و نمی‌گیرند و با این حال اینها بهتر از مسلمانان صدر اسلام دانسته می‌شوند که همه چیز خود را فدای اسلام کردند.

آیا به نظر شما طلحه و زبیر با آن همه فداکاری به خاطر اینکه بعدا در مقابل حضرت علی(ع) ایستادند، حتما جهنم می‌روند؟ به نظرم در این باره سکوت به احتیاط و تقوا نزدیک‌تر است. شاید به خاطر سابقه‌ای که داشتند شامل «یغفر لمن یشاء» شوند. هیچ‌یک از ما سابقۀ خوب طلحه و زبیر را نداریم و گناهان بزرگی داریم و با این حال احتمال می‌دهیم که خدا ما را ببخشد ولی راجع به مسلمانان صدر اسلام که سابقۀ خوب داشتند می‌گوییم به خاطر اشتباهاتی که داشته‌اند خدا آنها را نمی‌بخشد. اگر بنا باشد که خدا عده‌ای را ببخشد آنها که سابقۀ خوبی دارند در اولویتند نه ما که فقط ادعای خوبی داریم.

و اما بد نیست به مناسبت مطالب تفسیر نمونه در ذیل آیه 29 سوره فتح که در آن آیه از صحابه تعریف شده را مورد بررسی قرار دهیم.

در این تفسیر، ج22، ص 118به بعد در ذیل آیه 29 سوره فتح آمده است:

بديهى است اوصافى كه در آغاز آيه گفته شد ايمان و عمل صالح در آن جمع بود، بنا بر اين تكرار اين دو وصف اشاره به تداوم آن است، يعنى خداوند اين وعده را تنها به آن گروه از ياران محمد ص داده كه در خط او باقى بمانند، و ايمان و عمل صالح را تداوم بخشند، و گرنه كسانى كه يك روز در زمره دوستان و ياران او بودند، و روز ديگر از او جدا شدند و راهى بر خلاف آن را در پيش گرفتند، هرگز مشمول چنين وعده‌اى نيستند.(تفسیر نمونه، ج22، ص118)

بررسی:

در اینجا از واژۀ «هرگز» استفاده شده است که به نظرم قابل مناقشه است؛ چون دلیلی نداریم که هر کسی از راه پیامبر(ص) جدا شد و راهی بر خلاف آن را پیش گرفت ولی مشرک نشد، هرگز مشمول وعدۀ مغفرت الهی قرار نمی‌گیرند. وقتی شخص هنوز مؤمن است و هنوز کارهای خوبی می‌کند به واسطۀ یک یا چند کار بد از جرگۀ خوبان خارج نمی‌شود.

باز در همان صفحه از تفسیر نمونه چنین آمده است:

تعبير به” منهم” (با توجه به اين نكته كه اصل در كلمه” من” در اينگونه موارد اين است كه براى” تبعيض” باشد، و ظاهر آيه نيز همين معنى را مى‌رساند دليل بر اين است كه ياران او به دو گروه تقسيم خواهند شد: گروهى به ايمان و عمل صالح ادامه مى‌دهند، و مشمول رحمت واسعه حق و اجر عظيم مى‌شوند اما گروهى جدا شده و از اين فيض بزرگ محروم خواهند شد.

معلوم نيست چرا جمعى از مفسران اصرار دارند كه” من” در” منهم” در آيه فوق حتما” بيانيه” است، در حالى كه به فرض كه مرتكب خلاف ظاهر شويم و” من” را براى” بيان” بگيريم قرائن عقلى را كه در اينجا وجود دارد چگونه مى‌توان كنار گذاشت، زيرا هيچكس مدعى نيست كه ياران پيامبر ص همه معصوم بودند، و در اين صورت احتمال عدم تداوم در خط ايمان و عمل‌ صالح در مورد هر يك از آنها مى‌رود، و با اين حال چگونه ممكن است خداوند وعده مغفرت و اجر عظيم را بدون قيد و شرط به همه آنها دهد، اعم از اينكه راه ايمان و صلاح را بپيمايند، يا از نيمه راه بر گردند و منحرف شوند. (تفسیر نمونه، ج22، ص118)

بررسی:

سؤال این است که آیا نویسندگان تفسیر نمونه مطمئن هستند که مسلمانان صدر اسلام با آن سابقۀ خوب، به مجرد معصوم نبودن و مرتکب گناه شدن، از فیض بزرگ الهی محروم می‌شوند؟

باید دقت داشت که اگر کسانی مِن در آیه 29 سوره فتح را بیانیه می‌گیرند به خاطر آیاتی است که به طور مطلق از مهاجران و انصار تعریف می‌کند. آنها نمی‌توانند قبول کنند که تعریف خدا از صحابه مربوط به زمان محدودی باشد و خدا از آینده خبر نداشته باشد، بلکه می‌خواهند بگویند آن سابقۀ خوب دلالت بر این دارد که مغفرت و اجری برای صحابه هست اگرچه عظیم نباشد.

بله کسانی فکر می‌کنند که اگر مِن را تبعیضیه بگیرند و نتیجه‌گیری کنند که عده‌ای از همان کسانی که خدا در صدر آیه 29 فتح از آنان به خاطر ایمان و عملشان تعریف و تمجید کرده، اهل ایمان و عمل صالح نیستند، علاوه بر مشکل تناقض صدر و ذیل آیه با این مشکل رو به رو می‌شوند که چطور تعریف پیامبر(ص) یا نشانی او از کسی فرازمانی است و تعریف خدا از اشخاص فرازمانی نیست؟! تازه مگر افراد با گناهکاری از ایمان خارج می‌شوند؟ به همین خاطر چون نمی‌توانند این مشکل‌ها را حل کنند من را بیانیه می‌گیرند.

واقعا خودمان کلاه خود را قاضی کنیم، اگر یک عالم شیعه خطایی کرد آیا نمی‌شود برای او طلب آمرزش کرد؟ اگر می‌شود پس برای صحابه نیز می‌شود و نباید بین این دو تفاوت گذاشت.

باز در تفسیر نمونه چنین آمده است:

«بنابراين ما هرگز نمى‌توانيم از آيه فوق يك حكم كلى در باره همه معاصران و همنشينان پيامبر ص استفاده كنيم.»(تفسیر نمونه، ج22، ص119)

بررسی:

اینکه در اینجا باز از واژۀ «هرگز» استفاده شده قابل مناقشه است؛ زیرا «هرگز» گفتن مربوط به جایی است که نص وجود داشته باشد ولی در اینجا فقط یک کلمۀ «مِنهم» بود که نص نبود بلکه فقط احتمال یا حد اکثر ظهور بود.

ادامۀ تفسیر نمونه ص 119

داستان تنزيه صحابه!

معروف در ميان علماء و دانشمندان اهل سنت اين است كه: صحابه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله داراى اين امتياز خاص بر افراد ديگر از امت هستند، كه همگى پاك و پاكيزه‌اند، و از آلودگى‌ها به دورند، ما حق انتقاد از هيچ يك از آنها را نداريم، و بدگوئى از آنها مطلقاً ممنوع است، حتى به گفته بعضى، موجب كفر مى‌شود! و براى اثبات اين مقصود، به آياتى از قرآن مجيد استناد كرده‌اند، از جمله آيه مورد بحث است كه مى‌گويد: «خداوند به كسانى از آنها كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام داده‌اند، وعده مغفرت و اجر عظيم داده است.»

و همچنين آيه 100 سوره «توبه» كه بعد از ذكر عنوان «مهاجرين» و «انصار» مى‌گويد: رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ: «خداوند از آنها خشنود گشت، و آنها (نيز) از او خشنود شدند.»

ولى هر گاه خود را از پيش‌داورى‌ها تهى كنيم، قرائن روشنى در برابر ما وجود دارد كه اين عقيده مشهور را متزلزل مى‌سازد:

1- جمله «رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ» در سوره «توبه»، تنها مخصوص «مهاجران» و «انصار» نيست؛ زيرا در همان آيه، در كنار مهاجران و انصار «الَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ» قرار گرفته، كه شامل تمام كسانى است كه تا دامنه قيامت به نيكى از آنها پيروى مى‌كنند.

بنابراين همان گونه كه «تابعان» اگر يك روز در خط ايمان و احسان باشند، و روز ديگر در خط كفر و اسائه (بدى كردن) قرار گيرند، از زير چتر رضايت الهى خارج مى‌شوند، عين همين مطلب درباره «صحابه» نيز مى‌آيد؛ زيرا آنها را نيز در آخرين آيه سوره «فتح» مقيد به ايمان و عمل صالح كرده، كه اگر يك روز اين عنوان از آنها سلب شود، از دائره رضايت الهى بيرون خواهند رفت.

و به تعبير ديگر، تعبير به «احسان»، هم در مورد «تابعان» است، و هم در مورد «متبوعان»، پس هر كدام از اين دو، «خط احسان» را رها كنند، مشمول رضايت خدا نخواهند بود.

2- از روايات اسلامى، چنين استفاده مى‌شود كه، اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله هر چند امتياز مصاحبت آن بزرگوار را داشتند، ولى، كسانى كه در دوران‌هاى بعد مى‌آيند و از ايمان راسخ و عمل صالح برخوردارند، از يك نظر از صحابه افضلند؛ چرا كه آنها شاهد انواع معجزات بوده‌اند ولى، ديگران بدون مشاهده آنها، و با استفاده از دلائل ديگر، در همان راه گام نهاده‌اند.

چنان كه در حديثى از پيامبر صلى الله عليه و آله مى‌خوانيم كه يارانش عرض كردند: نَحْنُ اخْوانُكَ يا رَسُولَ اللَّهِ؟! قالَ: لا، انْتُمْ اصْحابِي، وَ اخْوانِىَ الَّذِيْنَ يَأْتُونَ بَعْدِي، آمَنُوا بِي وَ لَمْ‌يَرَوْنِي، وَ قالَ: لِلْعامِلِ مِنْهُمْ اجْرُ خَمْسِيْنَ مِنْكُمْ، قالُوا بَلْ مِنْهُمْ يا رَسُولَ اللَّهِ؟ قالَ: بَلْ مِنْكُمْ! رَدُّوها ثَلْاثًا، ثُمَّ قالَ: لِأَنَّكُمْ تَجِدُونَ عَلَى الْخَيْرِ أَعْواناً!: «آيا ما برادران توئيم اى رسول خدا؟! فرمود: نه! شما اصحاب من هستيد، برادران من كسانى هستند كه بعد از من مى‌آيند و به من ايمان مى‌آورند، در حالى كه مرا نديده‌اند. سپس افزود: افرادى از آنها كه اهل عمل صالحند، اجر پنجاه نفر از شما را دارند! عرض كردند: پنجاه نفر از خودشان اى رسول خدا؟! فرمود: نه! پنجاه نفر از شما!! و سه بار آنها اين سخن را تكرار كردند (و پيامبر صلى الله عليه و آله نفى كرد) سپس فرمود: اين به خاطر آن است كه شما شرايطى در اختيار داريد كه در كارهاى خير ياريتان مى‌كند».

در «صحيح مسلم» نيز از رسول خدا صلى الله عليه و آله چنين نقل شده كه، روزى فرمود:

وَدِدْتُ انَّا قَدْ رَأَيْنا اخْوانِنا: «دوست مى‌داشتم برادرانمان را مى‌ديديم»

قالُوا: أَ وَ لَسْنا اخْوانَكَ يا رَسُولَ اللَّهِ؟!: «گفتند: آيا ما برادران تو نيستيم اى رسول خدا»؟!

فرمود: انْتُمْ اصْحابِي وَ اخْوانُنَا الَّذِيْنَ لَمْ‌يَأْتُوا بَعْدُ: «شما اصحاب من هستيد، اما برادران ما هنوز نيامده‌اند»!!

عقل و منطق نيز همين را مى‌گويد كه، ديگران كه تحت پوشش تعليمات مستمر پيامبر صلى الله عليه و آله در شب و روز نبوده‌اند، و در عين حال، همانند ياران پيامبر صلى الله عليه و آله يا بيش از آنها ايمان و عمل صالح داشته‌اند، برترند.

3- اين سخن از نظر تاريخى نيز بسيار آسيب پذير است؛ چرا كه بعضى از صحابه را مى‌بينيم كه بعد از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و يا حتى در عصر خود او، راه خطا پيمودند.

ما چگونه مى‌توانيم كسانى را كه آتشِ «جنگ جمل» را افروختند، و آن همه مسلمانان را به كشتن دادند، و بر روى خليفه به حق پيامبر صلى الله عليه و آله شمشير كشيدند، از گناه تبرئه كنيم؟!

يا كسانى كه در «صفين» و «نهروان» اجتماع كردند، و سر به شورش در برابر وصى و جانشين پيامبر صلى الله عليه و آله و برگزيده مسلمين برداشتند، و خون‌هاى بى‌حساب ريختند، مشمول رضاى خدا بدانيم، و بگوئيم: گرد و غبار عصيان نيز بر دامان آنها ننشسته است؟!

و از اين عجيب‌تر، عذر كسانى است كه تمام اين مخالفت‌ها را به عنوان اين كه آنها «مجتهد» بودند و مجتهد معذور است، توجيه مى‌كنند!

اگر بشود چنين گناهان عظيمى را به وسيله «اجتهاد» توجيه كرد، ديگر هيچ قاتلى را نمى‌توان ملامت نمود، و يا حدود الهى را درباره او اجرا كرد؛ چرا كه ممكن است اجتهاد كرده باشد.

و به تعبير ديگر، در ميدان «جمل» يا «صفين» و يا «نهروان» دو گروه در مقابل هم ايستادند كه قطعاً هر دو بر حق نبودند؛ چرا كه جمع بين ضدين محال است، با اين حال چگونه مى‌توان هر دو را مشمول رضاى خدا دانست، در حالى كه مسأله، از مسائل پيچيده و مشكلى نبود كه تشخيص آن ممكن نباشد؟ زيرا همه مى‌دانستند على عليه السلام يا بر طبق نص پيامبر صلى الله عليه و آله و يا با انتخاب مسلمين، خليفه بر حقِ او است، در عين حال بر روى او شمشير كشيدند، اين كار را چگونه مى‌توان از طريق اجتهاد توجيه كرد؟!

چرا شورش «اصحاب رده» را در زمان «ابوبكر»، از طريق اجتهاد توجيه نمى‌كنند؟ و رسماً آنها را مرتد مى‌شمرند؟ اما شورشيان «جمل» و «صفين» و «نهروان» را مبراى از هر گونه گناه مى‌دانند؟!

به هر حال، به نظر مى‌رسد: مسأله «تنزيه صحابه»، به طور مطلق، يك حكم سياسى بوده، كه گروهى بعد از پيامبر صلى الله عليه و آله براى حفظ موقعيت خود، روى آن تكيه كردند، تا خود را از هر گونه انتقادى مصون و محفوظ دارند، و اين مطلبى است كه نه با حكم عقل سازگار است، و نه با تواريخ مسلم اسلامى، و شعرى است كه ما را در قافيه خود گرفتار خواهد كرد.

چه بهتر، كه ما در عين احترام به صحابه رسول اللَّه صلى الله عليه و آله و كسانى كه همواره در خط او بودند، معيار قضاوت درباره آنها را، اعمال و عقائدشان در طول زندگانيشان، از آغاز تا انجام قرار دهيم، همان معيارى كه از قرآن استفاده كرده‌ايم، و همان معيارى كه خود پيامبر صلى الله عليه و آله، يارانش را با آن مى‌سنجيد.(پایان مطالب تفسیر نمونه)

بررسی:

اینکه بخواهیم صحابه را معصوم بدانیم و بگوییم که از آلودگی‌ها به دورند درست نیست ولی اینکه بگوییم با آن سابقۀ درخشان مورد عنایت خدا نیستند نیز درست نیست. واقعا اگر خدا بخواهد عده‌ای را ببخشد آیا آنها را می‌بخشد یا ما که در جمهوری اسلامی برای پست و مقام هر کاری کرده‌ایم؟ پس بر فرض که آنچه از عیوب صحابه گفته‌اند را قبول کنیم باز ضرورتا ما بهتر از آنان نیستیم.

جالب است که حضرت علی(ع) در جایی نگفته که طلحه یا زبیر کافر و جهنمی است بلکه طبق آنچه در تاریخ است به کسی که سر زبیر را برایش آورد از قول پیامبر (ص) وعدۀ جهنم داد. پیشنهاد می‌شود در این زمینه به شرح خطبۀ هشتم نهج البلاغه از اینجانب مراجعه نمایید.

همچنین در هیچ‌کجا نداریم که حضرت علی(ع)، عایشه را جهنمی دانسته باشد بلکه در خطبه 156 نهج البلاغه در مورد او چنین آمده است:

وَ أَمَّا فُلَانَةُ فَأَدْرَكَهَا رَأْيُ النِّسَاءِ، وَ ضِغْنٌ غَلَا فِي صَدْرِهَا كَمِرْجَلِ الْقَيْنِ، وَ لَوْ دُعِيَتْ لِتَنَالَ مِنْ غَيْرِي مَا أَتَتْ إِلَيَّ لَمْ تَفْعَلْ؛ وَ لَهَا بَعْدُ حُرْمَتُهَا الْأُولَى وَ الْحِسَابُ عَلَى اللَّهِ تَعَالَى.

ترجمه: «فلان زن (عايشه) را رأى [احساسی] زنان دامنگير شد، و كينه در سينه‌اش چون ديگ آهنگران كه به جوش آيد جوشيد، و اگر از او خواسته مى‌شد آنچه با من انجام داد با ديگرى انجام دهد انجام نمى‌داد. با اين حال حرمت اوليه او باقى است، و حسابش با خداوند است.»

وقتی امام شیعیان این‌چنین است چرا برخی از شیعیان اینگونه شده‌اند که به راحتی در مورد مسلمانان صدر اسلام مذمت و لعن می‌کنند؟ عده‌ای از ما آنقدر جاهلیم که می‌گوییم اگر ولیّ فقیه بگوید ماست سیاه است ما نیز می‌گوییم سیاه است و حتی عده‌ای که بیشتر ذوب در ولایت هستند می‌گویند در آن صورت ما ماست را سیاه می‌بینیم. حال ما با این بی‌عقلی‌ها چرا خود را بهتر از کسانی می‌دانیم که با عقل، عقیدۀ خود را از جاهلیت به اسلام تغییر دادند و بر آن جانفشانی کردند؟

به هر حال حرف بنده این است که صحابه ممکن است گناه کرده باشند ولی گناه دلیل بر شرک و کفر و ارتداد آنها نیست. آنچه که هست حداکثر مقام‌طلبی بوده که اتفاقا امروزه نیز هست با این تفاوت که مقام‌طلبان امروز سابقۀ درخشانی ندارند ولی صحابۀ پیامبر(ص) اگر مقام‌طلب شده باشند سابقۀ خوبی هم دارند. حال واقعا خدای عادل اگر بخواهد گروهی را ببخشد بین کسی که سابقۀ خوبی دارد و کسی که سابقۀ خوبی ندارد کدامیک را می‌بخشد؟

آیا امروزه گناه‌کاران شیعه لعن می‌شوند؟ اگر نمی‌شوند پس حق نداریم مسلمانان صدر اسلام را هم که گنه‌کار بوده‌اند لعن کنیم. اگر کسی بگوید عوام لعن می‌کنند سؤال می‌شود که چرا علماء در مقابل این منکَر ساکتند؟ حداقل این است که صحابۀ پیامبر(ص) در موردی که منکری را می‌دیدند اهل سکوت نبودند و اگر در مقام‌طلبی اشتباه کرده باشند ولی در بقیۀ موارد اشتباه نکردند بر خلاف علماء امروز که در بسیاری از موارد گنهکار یا ساکتند و سکوتشان عاملی برای ادام> ظلم و جور و کشتار بین مسلمانان شده است.

به عنوان مثال در مورد عملکرد امام خمینی پس از انقلاب _ خصوصا حکم به اعدام منافقان در سال 1368 – اشکالاتی وارد است که وقتی به آن می‌رسیم توجیه می‌کنیم یا می‌گوییم از روی اجتهاد بوده یا اینکه حداکثر به اشتباه بودن آن اذعان می‌کنیم. حال، همین حرف‌ها را می‌توان راجع به عمل صحابه نیز مطرح کرد، اما وقتی به صحابه می‌رسیم شروع به لعن و نفرین می‌کنیم. وقتی یک مسلمان با سابقۀ بسیار عالی داریم که گناهی مرتکب شده است چرا بخواهیم او را مثل کافر و مشرک معرفی کنیم؟

در وسائل الشیعه آمده است که:

أَنَّ عَلِیّاً ع لَمْ یَکُنْ یَنْسُبُ أَحَداً مِنْ أَهْلِ حَرْبِهِ إِلَى الشِّرْکِ وَ لَا إِلَى النِّفَاقِ وَ لَکِنَّهُ کَانَ یَقُولُ هُمْ إِخْوَانُنَا بَغَوْا عَلَیْنَا

ترجمه: «حضرت علی(ع) هرگز کسانی را که با او جنگ کردند نه مشرک و نه منافق نامید، بلکه می‌فرمود اینها برادران ما هستند که بر ما ستم کردند؟!»(وسائل الشیعة، ج15، باب حکم قتال البغاة)

به این نکته نیز دقت شود که از قسمت آخر آنچه در تفسیر نمونه آمده قدری بوی خودپسندی و غرور می‌آید که ما بهترین هستیم و برادران پیامبر هستیم و برخی از صحابه چنین و چنان هستند؛ این در حالی است که وقتی صحابۀ پیامبر(ص) حاضر به تغییر فکر شدند چرا بگوییم از ما -که تعصب داریم و در کوچکترین چیزهای غیر معقولمان حاضر به تغییر نیستیم- پایین‌تر باشند؟ و اما اینکه بگوییم ما چون پیامبر(ص) و معجزات او را ندیده‌ایم بهتر از کسانی هستیم که در زمان رسول الله(ص) بودند این حرف نیز قابل مناقشه است؛ چون پیامبر(ص) غیر از قرآن معجزه‌ای نداشته و بر فرض داشتن، حضرت علی(ع) یا زید یا ابوبکر یا عمر با کدام معجزه مسلمان شدند؟ تازه در ابتدا که صحابه مسلمان شدند همۀ قرآن نیز نازل نشده بوده است ولی ما امروزه دو معجزۀ پیامبر(ص) را به صورت کامل می‌بینیم: یکی قرآن به صورت کامل و دیگری اینکه می‌دانیم پیامبر(ص) توانست اعراب جاهلی را از جهل نجات دهد. پس اینکه تفسیر نمونه مفروض گرفته است که ما به خاطر ندیدن پیامبر(ص) و ایمان آوردن به او، بهتر از معاصران زمان ایشان هستیم حرف خالی از مناقشه‌ نیست.

پس با توجه به مطالب گفته شده اگر روایتی بگوید ما بهترین هستیم باید در محتوای آن شک کرد. ما اگر مسلمان هستیم بیشتر به خاطر پدر و مادرمان است و اگر سابقۀ مسلمانی آنان و محیط اسلامی محل زندگیمان نبود معلوم نیست الآن مسلمان بودیم. این در حالی است که صحابه دین قبلی را رها کردندو مسلمان شدند و حاضر بودند برای اسلامشان شکنجه شوند و هجرت کنند، در حالی که ما همیشه در رفاه نسبی بوده‌ایم. پس صحابه را پایین نیاوریم. حتی در صورتی که آنها گنهکار باشند شاید به خاطر سابقه‌هایی که داشته‌اند مورد رحمت خدا قرار گیرند.

به نظرم روایاتی که تفسیر نمونه برای برتری آیندگان بر صحابه آورده، ساختگی بودنش مشخص است و حتی متنش به گونه‌ای است که به نظر می‌رسد یک غیرعرب آن را ساخته است چون افعالی که باید برای آینده بیاورد را به صورت ماضی آورده است. عبارت آمَنُوا بِي وَ لَمْ‌يَرَوْنِي، را ببینید معنایش این است که «به من ایمان آوردند و مرا ندیدند».

به این نکته نیز توجه شود که اصلا شاید مانند ابی‌بکر مقام طلب نبودند بلکه از باب ضرورتی که خودش تشخیص داده یا دیگران به او تحمیل یا تفهیم کردند مقام را پذیرفته و از روی جهل، خود را موظف به انجام کارهای ‌دانسته و در آخر عمرش از برخی توبه کرده است. به خلاف علمای این زمان که حکومت را به دست گرفتند و با جهالت عمل کردند و همه چیز را به قهقرا کشاندند و هیچگاه به اشتباه خود اعتراف نکردند.

بالاخره آن زمان پس از رسیدن حکومت به عثمان وبنی‌امیه‌ای‌ها طلحه و زبیر خود را از آنان کمتر تشخیص نداده‌اند و به فکر رسیدن به حکومت افتاده‌اند و حضرت علی(ع) را به خاطر دست رد زدن بر سینۀ عباس و ابوسفیان که قول یاری به او دادند (نهج‌البلاغه خطبه5) تا حکومت به دیگران رسید، مقصر می‌دانستند. بله فکر نکنیم آن روزها همۀ حقایق برای صحابه روشن و مشخص بوده است. خیر، وقتی بعد از پیامبر(ص) کسانی خلیفه شدند که طلحه و زبیر خود را پایین‌تر از آنها نمی‌دانستند چه بسا همان غبارها موجب شده که آنها نتوانند برخی حقایق نسبت به حضرت علی(ع) را به یاد بیاورند یا بفهمند. پس مسأله آنقدر صاف نبوده که نویسندۀ تفسیر نمونه گمان کرده است.

به این نکته نیز توجه شود که بین اصحاب رده و لشگریان جمل تفاوت است. اصحاب رده هیچ‌گاه سابقۀ اصحاب جمل مثل هجرت و جهاد را نداشتند. علاوه بر این در زمان قیام اصحاب رده، افراد ناباب بنی‌امیه‌ای با سابقۀ بد خلیفه نشده بودند و تنها افراد خاصی می‌فهمیدند که حضرت علی(ع) از ابی‌بکر سزاوارتر به خلافت است؛ پس شورش مرتدان علیه خوب‌ها و خوبی‌ها بود، ولی اصحاب جمل پس از مشاهدۀ خوبی‌ها و بدی‌ها بعد از رسول الله(ص) شورش کردند و خود را از بدها بهتر می‌دانستند و همین گونه هم بود، پس مقایسۀ این دو صحیح نیست.

توجه به سابقه

بد نیست در اینجا اشارۀ کوتاهی نیز به داستان خضر و موسی داشته باشم که طبق آن داستان حضرت خضر دیواری را که در حال افتادن بود به پا داشت، به این استدلال که زیر آن گنجی است که مربوط به دو یتیم است که پدرشان صالح بوده است. از ائمۀ ما روایتی نقل شده که بر فرض ما بد باشیم ولی نسل پیامبر(ص) هستیم و پدرمان صالح است و سزاوار است که به حرمت او با ما بد رفتاری نشود. حال بر فرض که یک صحابی آخر عمرش گناه کرده و بد باشد ولی قبلش هجرت و جهاد کرده است؛ با این وصف چرا مورد بی‌احترامی و لعن یا بد رفتاری قرار گیرد؟

بد نیست به چند روایت از همین موردی که ائمه به داستان موسی و خضر استناد کرده‌اند اشاره شود:

روایت اول: رُوِیَ أَنَّ عَلِیَّ بْنَ الْحُسَیْنِ (قَالَ ذَاتَ یَوْمٍ مَعَاشِرَ النَّاسِ … أَلَا إِنَّ اللَّهَ ذَکَرَ أَقْوَاماً بِآبَائِهِمْ فَحَفِظَ الْأَبْنَاءَ بِالْآبَاءِ قَالَ اللَّهُ تَعَالَی وَ کانَ أَبُوهُما صالِحاً وَ لَقَدْ أَخْبَرَنِی أَبِی عَنْ  آبَائِهِ (کَانَ الْعَاشِرَ مِنْ وُلْدِهِ وَ نَحْنُ عِتْرةُ رَسُولِ اللَّهِ (فَاحْفَظُونَا لِرَسُولِ اللَّهِ قَالَ فَرَأَیْتُ النَّاسَ یَبْکُونَ مِنْ کُلِّ جَانِب.

ترجمه: «در روایت است که روزی امام سجّاد (علیه السلام) فرمود: ای مردم! … آگاه باشید که حق تعالی جماعتی را به سبب پدران یاد می‌کند. بله پسران را به خاطر پدران حفظ کرد؛ خدا [ از قول خضر آن مرد نیکو] فرمود: پدرشان مرد صالحی بود. -از پدران بزرگوار به من رسیده است که آن دو یتیم دهم از نسل آن فرد صالح بوده است- و ما عترت رسول خدائیم، پس ما را به خاطر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) محافظت کنید و رعایت جانب ما را فرو مگذارید، پس از هر جانب در این مجلس فغان و گریه برخاست.»(تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۸، ص۵۸۲-  کشف الغمهًْ، ج۱، ص۵۱)

روایت دوم: عَنْ یَزِیدَ بْنِ رُومَانَ قَالَ: دَخَلَ نَافِعُ بْنُ الْأَزْرَقِ الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ وَ الْحُسَیْنُ بْنُ عَلِیٍّ (مَعَ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَبَّاسٍ فِی الْحِجْرِ فَجَلَسَ إِلَیْهِمَا … فَقَالَ لَهُ الْحُسَیْن یَا ابْنَ‌الْأَزْرَقِ أَسْأَلُکَ عَنْ مَسْأَلَةِ فَأَجِبْنِی عَنْ قَوْلِ اللَّهِ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَ أَمَّا الْجِدارُ فَکانَ لِغُلامَیْنِ یَتِیمَیْنِ فِی الْمَدِینَةِ وَ کانَ تَحْتَهُ کَنْزٌ لَهُما إِلَی قَوْلِهِ کَنزَهُما مَنْ حُفِظَ فِیهِمَا قَالَ أَبُوهُمَا قَالَ فَأَیُّهُمَا أَفْضَلُ أَبُوهُمَا أَمْ رَسُولُ‌اللَّهِ قَالَ لَا بَلْ رَسُولُ‌اللَّهِ قَالَ فَمَا حُفِظْنَا حَتَّی حَالَ بَیْنَنَا وَ بَیْنَ الْکُفْرِ.

ترجمه: یزیدبن‌رومان گوید: نافع بن ازرق وارد مسجد الحرام شد و حسین‌بن‌علی (علیه السلام) به همراه عبدالله‌بن‌عباس در حجر بود پس او نزد آن دو نشست … امام حسین (علیه السلام) فرمود: ای نافع! سؤالی از تو درباره‌ی این آیه می¬پرسم، به من بگو: و اما آن دیوار از دو نوجوان یتیم در این شهر بود، و زیرش گنجی متعلق به آن دو قرار داشت، و پدرشان مردی شایسته بود، پس پروردگارت خواست که آن دو یتیم به حد رشد رسند وگنجشان را به سبب مِهر [ی که] پروردگارت [به آن دو] داشت بیرون آورند.

به‌واسطه‌ی چه کسانی آن دو کودک حفظ شدند»؟ او گفت: «پدرشان». حضرت فرمود: «پس کدامیک برتر است؟ پدر آن‌ها و یا رسول خدا (صلی الله علیه و آله)؟ گفت: «البته که رسول خدا (صلی الله علیه و آله). آنگاه حضرت فرمود: «ما حفظ نشدیم…»(تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۸، ص۵۸۴ –  بحارالأنوار، ج۳۳، ص۴۲۳/ العیاشی، ج۲، ص۳۳۷/ نورالثقلین؛ «ابویهما» بدل «ابوهما»/ البرهان)

روایت سوم: احْفَظُوا فِینَا مَا حَفِظَ الْعَبْدُ الصَّالِحُ فِی الْیَتِیمَیْنِ وَ کانَ أَبُوهُما صالِحاً.

ترجمه: «امام صادق (علیه السلام) فرمود: آن ملاحظه‌ای که بنده‌ی صالح [= خضر] نسبت به دو فرزند نمود به خاطر اینکه پدرشان خوب بود شما نیز نسبت به ما همان ملاحظه را داشته باشید؛ زیرا که پیامبر(ص) خوب بود» (تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۸، ص۵۸۴ – بحارالأنوار، ج۲۷، ص۲۰۳/ بحارالأنوار، ج۴۷، ص۳۳/ کشف الغمهًْ، ج۲، ص۱۶۲/ نورالثقلین.)

ببینید طبق این روایات به خاطر اینکه پدر یا جد یا حتی جد دهم فردی خوب است شایسته است که رعایت حال فرزندانش بشود و امام طبق این سه حدیث انتظار دارد که به خاطر خوبی رسول الله رعایت حال اهل بیتش می‌شد – اگر چه از دید آنان گنهکار باشند- حال بنده می‌گویم صحابه‌ای که از دید برخی گناهان بزرگ کردند، به خاطر سابقه‌شان باید رعایت حالشان بشود. چون خود فرد بر پسر یا  نوه اولویت دارد.

خلاصه اینکه ما یقین نداریم صحابۀ پیامبر(ص) ضرورتا همه مقام‌طلب بوده‌اند. شاید واقعا برخی از آنها اجتهادشان این بوده که باید خلیفه شوند. مثلا شاید ابوبکر با خود می‌گفته که من پیرمرد و یار غار پیامبر(ص) هستم و فکر اقتصادی خوبی دارم، پس برای خلافت مناسب هستم. بنابراین بعید ندانیم که برخی از آنها اجتهاد کرده باشند. بله اگر کسی عمدا موجب قتل یا جنگ شود بحثش جداست.

حال فرض کنید مجتهدی از روی اجتهاد حکم به قتل افرادی داد مثل مرحوم آیت الله خمینی که حکم قتل بسیاری از زندانیان را صادر کرد، حال اگر معلوم شود که اشتباه بوده چه باید کرد؟ می‌بینید که امروز گروهی از حکم او دفاع می‌کنند و کسانی هم که دفاع نمی‌کنند هیچ‌گاه نمی‌گویند که او مستحق لعن و نفرین است. همچنین علمایی که در زمان فتحعلی‌شاه بر جنگ با روسیه اصرار کردند و به شکست منجر شد و گرفتاری‌های شدیدی پیش آورد مورد لعن نیستند. حال چه فرقی بین این دو مورد با موارد گفته شده از صحابه است؟ همچنین تقریباً همۀ فقهاء گفته‌اند سابّ النبی، مرتد و محارب کشته می‌شود و طبق فتوای آنان گروه زیادی با همین عنوان‌ها تا کنون کشته شده‌اند، حال اگر روشن شود که این احکام غلط بوده و فقها شرع را اشتباه فهمیده‌اند، همان گونه که بنده در تحقیقاتم به این نتیجه رسیده‌ام که حکم هیچکدام قتل نیست. آیا علما به دلیل خطای در فتوا باید لعنت شوند!!  اگر قرار است فقهاء با وجود چنین فتاوایی و چنین تبعاتی مورد عفو خدا قرار گیرند و حتی به عنوان زحمات اجتهادشان اجر ببرند، و این همه قتلهای فراوان در یک کشور شیعه آنان را بیدار نکرده است، چرا صحابه‌ای که مسبب قتل برخی شده‌اند و خواب مانده‌اند مورد عفو قرار نگیرند؟ به خصوص اینکه فتوادهندگان ما اصلا سابقۀ صحابه را ندارند.

بله مراجع فعلی به راحتی از بچگی وارد حوزه شده‌اند و همواره امکاناتی برای آنان فراهم بوده است، نه هجرتی نه سرد و گرم روزگاری؛ اگر این مراجع فتوای غلطی دهند و انسان‌هایی کشته شوند چه فرقی با فتوایی که برخی صحابه داده‌اند و موجب قتل عده‌ای شده‌اند وجود دارد؟ واقعا اگر خدا بخواهد لطفی کند آیا لطفش بیشتر شامل حال صحابه که سابقۀ خوب‌تری دارند نمی‌شود؟

به هر حال مسألۀ دشمنی با صحابه میان ما شیعه تا حدودی سیاسی است و این سیاست معاویه بوده که خواسته بین صحابه اختلاف بیندازد و در دید شیعیان صحابۀ غیر بنی‌هاشم را بد جلوه دهد تا بین گروه‌های مسلمین تفرقه بیندازد. رجوع به نامۀ 28 نهج‌البلاغه که در جواب نامه‌ای از معاویه با همین قصد است، مفید است تا معلوم شود سیاست اختلاف‌‌افکنی از معاویه بوده و حضرت علی(ع) او را ناکام گذاشته است ولی متاسفانه شیعیان زیرکی حضرت  علی(ع) را نداشتند و موجب شدند که سیاست معاویه موفق شود.

 امیدوارم که افراد اگر سخن و نقدی دارند با دلیل و استدلال و زبان خوش بیان کنند.

احمد عابدینی

برچسب ها:
0 0 رای ها
رأی دهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده تمام نظرات
0
افکار شما را دوست دارم، لطفا نظر دهیدx