تفسیر آیه 54 سوره اعراف

تفسیر آیه 54 سوره اعراف
إِنَّ رَبَّكُمُ اللّٰهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيّٰامٍ ثُمَّ اسْتَوىٰ عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهٰارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثاً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّرٰاتٍ بِأَمْرِهِ أَلاٰ لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبٰارَكَ اللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَمِينَ ﴿الأعراف، 54﴾
«به یقین پروردگار شما همان خداست که آسمانها و زمین را در شش روز آفرید، سپس بر تخت [فرمانروایی و تدبیر امور آفرینش] چیره و مسلط شد، شب در حالی که همواره با شتابْ روز را میجوید، آن را میپوشاند، و خورشید و ماه و ستارگان را که مُسخّر فرمان اویند [آفرید]؛ آگاه باشید که آفریدن و فرمان مخصوص اوست؛ خدا، پروردگار عالمیان سودمند و با برکت است.»
ارتباط آیات طبق دیدگاه تفسیر المیزان
در مورد ارتباط این آیه با آیات قبلی در تفسیر المیزان چنین آمده است:
اين آيات متصل و مربوط به آيات قبل است، چون در آيات قبل وبال شرك به خدا و تكذيب آيات او را بيان نموده مىفرمود: گناه انسان را به هلاكت ابدى و شقاوت هميشگى دچار مىكند، اين آيات هم همان بيان را تعقيب نموده و آن را تعليل مىكند به اينكه پروردگار همه عالم يكى است، و تدبير همه امور بدست او است، بنابراين، شكر او و خضوع در برابرش بر همه واجب است. و اين يگانگى رب العالمين را به دو طريق تاكيد مىنمايد:
يكى از اين راه كه خداى تعالى كسى است كه آسمانها و زمين را آفريده و امور آن را به نظام احسنى كه جميع اجزاء و اطراف آن را به هم مرتبط مىسازد تدبير مىنمايد، پس او به تنهايى رب العالمين است.
يكى هم از اين راه كه خداى تعالى آن كسى است كه براى جميع خلايق روزى فراهم نموده و انواع ميوهها و غلات و هر رزق ديگرى را به عجيبترين و لطيفترين وجهى آفريده، و اين خود دليل بر اين است كه پروردگار ديگرى براى عالم نيست.(ترجمه تفسیر المیزان، ج8، ص184)
اشکال به أحسن بودن نظام هستی و پاسخ آن
بسیاری میگویند اینکه علامه گفته است نظام خلقت نظام احسن است قابل قبول نیست؛ زیرا که قابل اثبات نیست چون این نظام قابل راستیآزمائی نیست و معلوم نیست نظام احسن باشد.
جواب بنده به این سؤال این است که میتوان برای فهم احسن بودن نظام خلقت از راه دیگری وارد شد و آن اینکه خداوند برای اقوامی نظام دیگری در خوردن و کارکردن ایجاد کرده و آنان آن را نپسندیدهاند و تجربه و نظر آنان را برای ما نقل کرده و همان کافی است تا بفهمیم این نظام بهتر است. تازه در هر زمانی میتوان مثل آن را در مقیاسی کوچک تجربه کرد.
معیار برتری بنیإسرائیل برجهانیان
در چندین مورد در قرآن فرموده است که بنیاسرائیل را بر عالمین برتری بخشیده است. مثل:
يٰا بَنِي إِسْرٰائِيلَ اُذْكُرُوا نِعْمَتِيَ اَلَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَ أَنِّي فَضَّلْتُكُمْ عَلَى اَلْعٰالَمِينَ ﴿البقرة، 47﴾
ای بنی اسرائیل! نعمت های مرا که به شما عطا کردم و اینکه شما را بر جهانیان برتری دادم، یاد کنید،
همین آیه در 122 سورۀ بقره تکرار شده است. در اینکه منظور از این برتری بخشیدن چیست؟ برخی از مفسران گفتهاند طبق این آیات یهودیان بر تمامی جهانیان تا ابد برتری دارند و این آیه را مؤیدی بر نظر یهودیان افراطی دانستهاند که میگویند ما بهتر از دیگران هستیم. گروه دیگر گفتهاند آنان را بر اهل زمان خود برتری داده است، اما هیچکدام با سایر مبانی از جمله با عقل و عدل سازگار نیست.
نظر بنده این است که وجه برتری آنان برجهانیان این است که آنان تنها گروهی هستند که دو نظام را تجربه کردهاند؛ یکی نظام سختی کشیدن برای بدست آوردن روزی، در زمان فرعونیان و دوم نظام آماده خوری در زمان موسی که هر چه میخواستند برای آنها آماده میشد.
جالب است که آنها نظام آماده خوری را ردّ کردند و همان نظام سخت کاری را پسندیدند. امروزه نیز فهمیدهایم نظام بهتر نظامی است که باید زحمت کشید و آمادهخوری، انسان را رشد نمیدهد. کسانی که همهگونه رفاهی را برای بچۀ خود آماده کردند بچههای خوب و ورزیدهای تربیت نکردند و بچهها بعدا گرفتاریهای زیادی را متحمل شدهاند ولی کسی که بچهاش را با زحمتکشی رشد داد آن بچه قویتر شد.
از همینجا میفهمیم نظام عالم نظام احسن است چون وقتی برای بنیاسرائیل این نظام سختی کشیدن را به نظام راحتزیستن تغییر داد آنها دومی را نپسندیدند و قبول نکردند.
ارتباط اجزای عالَم با یکدیگر
به این نکته نیز توجه شود که از نظم جهان بدست میآید که اجزاء عالم با یکدیگر مرتبط هستند اگر چه ممکن است ما این ارتباط را نفهمیم. البته اینکه برخی منحرفان از جانب خود و برای کاسبی، بین اجزاء عالم ارتباط بر قرار کرده و میگویند دلیل نحس بودن زندگی تو این است که ستارۀ تو بسته شده است و این مبلغ را بده تا نام تو را عوض کنیم تا ستارۀ اقبالت خوب شود و… این کارها کلاهبردارانه است. پس اینکه میگوییم اجزاء عالم با هم مرتبط هستند مواظب باشیم مورد سوء استفاده قرار نگیرد.
ارتباط آیه از دید صاحب التحریر و التنویر
و اما تفسیر التحریر و التنویر،ج8،ص122 ارتباط آیات را مفصلتر بیان کرده است به این صورت که:
اهداف این سوره با هم متناسب است و به یکدیگر متصل هستند. اول سوره با بحث قرآن و ضرورت پیروی از شروع شد و قسمتی از چیزهایی که مانع پیروی از قرآن است مثل تبعیت از شرک را بیان کرد. سپس از امتهایی که از اطاعت خدا و رسولش سرپیچی کردند صحبت کرد. بعد از آن استدلالی بر وحدانیت خدا و نعمتهای بزرگ الهی مثل خلقت زمین آورد. سپس از خلقت بشر و فرزندانش سخن گفت و در خلال آن بحث دشمنی شیطان نسبت به بشر را یادآوری کرد و سپس وارد بحث محکومیت مشرکان شد چرا که آنها از شیطان تبعیت کردند. سپس آدم و فرزندانش را به عهدی که خدا از بشر گرفته یادآوری کرد که باید از خدا تبعیت کنید. سپس بحث عهدشکنی مشرکان را مطرح کرد و گفت ظالمترین افراد کسانی هستند که به خدا افتراء میزنند. بعد از آن با ذکر احوال روز قیامت و جهنمیان مشرکان را ترساند. بعد از آن دوباره بحث قرآن و لزوم پیروی از آن را مطرح کرد و در ذیل آن گفت: کسانی که از قرآن پیروی نکنند خسران کردهاند.
بعد از همۀ این بحثها گوشها و قلبها آمادۀ اخذ حجت شدند تا بفهمند الله تنها معبود است و خدایان مشرکان مایۀ ضلالت هستند. سپس با بیان عظمت و قدرت خدا یک جملۀ استینافی شروع کرد و گفت: إِنَّ رَبَّكُمُ اللّٰهُ تا اول سوره را یادآوری کند و به همگان بفهماند که نباید بجای خدا سراغ غیر خدا رفت. پس ابتدای سوره بیان یک حقیقت و بعد از آن به منزلۀ برهان است و جملۀ إِنَّ رَبَّكُمُ اللّٰهُ به منزلۀ نتیجۀ برهان است.
ارتباط آیات از دید صاحب تسنیم
در تفسیر تسنیم، ج29، ص91 نیز در مورد ارتباط آیات از تفسیر کبیر، ج14، ص256 چنین نقل کرده است که:
«در آیۀ پیشین از معاد سخن به میان آمد و چون اثبات معاد به اثبات توحید و علم و قدرت مطلق الهی بستگی دارد در این آیه نشانههای دانش و توانایی خدا در آفرینش جهان هستی بیان شده تا انسان بداند آنکه در ایجاد اولی تواناست بر خلقت دوباره و برپایی صحنۀ معاد نیز توانمند است»
وجه تأکید در ابتدای آیه
آیه با تعبیر إِنَّ رَبَّكُمُ اللّٰهُ شروع شده است. اِنّ برای تأکید است و تأکید جایی بکار میرود که منکری وجود دارد. از همینجا معلوم میشود که عدهای منکر ربوبیت خدا بودهاند و به همین خاطر بر ربوبیت تأکید شده است. حتی ممکن است مشرکان ربوبیت آسمانها را به خدا اختصاص میدادند و در امورات جزئیِ خود، ربوبیت را به غیر خدا نسبت میدادند و به همین خاطر تأکید میکند که ربّ شما مطلقا در همۀ امور الله است.
دو ریشه و دو معنا در واژه ربّ
ربّ از ربب به معنای صاحب اختیار است. مفردات ربّ را از ریشۀ «ربی» به معنای پروراندن دانسته است. جالب است که این دو ریشه گاهی با یکدیگر مخلوط شده است. پس کلمۀ ربّ بین اهل لغت محل بحث و گفتگوست که ریشهاش چیست و چگونه باید معنا میشود. آیا به معنای صاحب اختیار است یا به معنای پروردگار؟
تفاوت جملۀ إِنَّ رَبَّكُمُ اللّٰهُ با إِنَّ اللّٰهَ ربُّكُمُ
باید دقت داشت که در بیشتر موارد چون الله مشخص بوده و آن را میشناختند آن را مبتدا قرار میدادند تا برایش خبری بیاورند؛ مثلا در جملات حضرت عیسی چنین آمده است:
إِنَّ اللّٰهَ رَبِّي وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِيمٌ﴿آلعمران، 51﴾
«یقیناً خدا [که نزدتان شناخته شده است] پروردگار من و پرودگار شماست؛ پس او را بپرستید، این است راه راست.»
در چنین مواردی چون الله در بین مخاطبان شناخته شده بوده آن را مبدا قرار میدادند، با این توضیح اکنون این سؤال مطرح است که چرا در آیۀ مورد بحث ربّ بر الله مقدم شده است در حالی که الله شناختهتر از ربّ است. به عبارت دیگر مردم در طول تاریخ ربّ را کمتر از الله میشناختهاند. حال سؤال این است که چرا ربّ که کمتر شناخته شده است در این جمله مبتدا قرار گرفته و الله که شناختهتر است خبر قرار داده شده است؟ مگر میشود گفت که ربّ شناختهتر از الله بوده که در جملۀ إِنَّ رَبَّكُمُ اللّٰهُ مقدم بر الله شده است؟
موارد تقدم ربّ بر الله در قرآن
باید برای این سؤال که چرا در مواردی «ربّ» مبتدا و «الله» خبر واقع شده است جوابی پیدا کرد.
مواردی در قرآن که ربّ مقدم بر الله شده است زیاد نیست، باید آنها را بررسی کرد تا شاید راهی برای جواب سؤال مطرح شده پیدا کرد.
إِنَّ رَبَّكُمُ اللّٰهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيّٰامٍ ثُمَّ اسْتَوىٰ عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مٰا مِنْ شَفِيعٍ إِلاّٰ مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ذٰلِكُمُ اللّٰهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ أَ فَلاٰ تَذَكَّرُونَ﴿يونس، 3﴾
«یقیناً پروردگارتان خدای یکتاست که آسمانها و زمین را در شش روز پدید آورد، آنگاه بر تخت فرمانروایی و حکومت بر آفرینش چیره شد، همواره کار جهان را تدبیر میکند. هیچ شفیعی جز پس از اذن او نیست. این است خدا، پروردگار شما، پس او را بپرستید؛ آیا متذکّر [حقایق] نمیشوید؟»
جالب است که سورۀ اعراف زودتر از سورۀ یونس نازل شده و از نظر نزول حدود ده سوره قبل از سورۀ یونس است. بنابراین خداوند ابتدا در سوره اعراف برای مردم توحید و خداشناسی را به خوبی توضیح داده و سپس در سورۀ یونس اعلام کرده که شفیعان تنها به اذن او عمل میکنند.
دقت شود که تعبیر إِنَّ رَبَّكُمُ اللّٰهُ تنها در همین دو مورد آمده است؛ و اما در موارد دیگر این تعبیر به این صورت نیست اگرچه ربّ بر الله مقدم شده است. به آیات زیر دقت کنید:
اَلَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيٰارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلاّٰ أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ﴿الحج، 40﴾
«همانان که به ناحق از خانههایشان اخراج شدند [و گناه و جرمی نداشتند] جز اینکه میگفتند: پروردگار ما خداست.»
إِنَّ الَّذِينَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلاٰئِكَةُ أَلاّٰ تَخٰافُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ﴿فصلت، 30﴾
«بیتردید کسانی که گفتند: پروردگار ما خداست؛ سپس استقامت ورزیدند، فرشتگان بر آنان نازل میشوند [و میگویند:] مترسید و اندوهگین نباشید و شما را به بهشتی که وعده میدادند، بشارت باد.»
إِنَّ الَّذِينَ قٰالُوا رَبُّنَا اللّٰهُ ثُمَّ اسْتَقٰامُوا فَلاٰ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لاٰ هُمْ يَحْزَنُونَ﴿الأحقاف، 13﴾
«بیتردید کسانی که گفتند: پروردگار ما الله است، سپس استقامت ورزیدند، نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین میشوند.»
در این سه آیه از عبارت رَبُّنَا اللّٰهُ استفاده شده که در همۀ آنها ربّ بر الله مقدم شده است.
دقت شود که این سه آیه مخصوص کسانی است که ربوبیت غیرخدا را قبول نداشتند نه اینکه ربّ را بیش از الله میشناسند. پس انسانهای مورد بحث در این سه آیه انسانهای ویژهای هستند که آنقدر در جاهای مختلف ربوبیت خدا را حس کردهاند و او را شناختهاند که ربّ دیگری غیر از الله را قبول ندارند و ربوبیت را منحصر در خدا میدانند.
و اما مورد دیگری که در آن ربّ بر الله مقدم شده، این آیه است:
وَ قٰالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إِيمٰانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللّٰهُ وَ قَدْ جٰاءَكُمْ بِالْبَيِّنٰاتِ مِنْ رَبِّكُمْ ﴿غافر، 28﴾
«و مرد مؤمنی از خاندان فرعون که ایمانش را پنهان میداشت، گفت: آیا مردی را میکشید که میگوید: پروردگار من خداست؟ و بی تردید از سوی پروردگارتان برای شما دلایل روشنی آورده است»
در اینجا نیز ربّ بر الله مقدم شده و جملۀ رَبِّيَ اللّٰهُ در واقع اعتقاد حضرت موسی است که درجۀ بالایی در شناسایی ربّ دارد.
موارد تقدم الله بر ربّ در قرآن
در مقابل این موارد آیاتی هست که در آنها الله مبتدا و ربّ خبر آن است و طبیعی نیز همین است. مثل:
إِنَّ اللّٰهَ رَبِّي وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هٰذٰا صِرٰاطٌ مُسْتَقِيمٌ﴿آلعمران، 51﴾
«یقیناً خدا پروردگار من و پرودگار شماست؛ پس او را بپرستید، این است راه راست.» یا مثل
ذٰلِكُمُ اللّٰهُ رَبُّكُمْ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ یا
فَذٰلِكُمُ اللّٰهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ یا
لٰكِنَّا هُوَ اللّٰهُ رَبِّي وَ لاٰ أُشْرِكُ بِرَبِّي أَحَداً ﴿الكهف، 38﴾
«من [اقرار قلبی دارم که] اوست خدا، پروردگار من و هیچ کس را با پروردگارم شریک نمیگیرم» یا
اَللّٰهُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ ﴿النمل، 26﴾
«خدای یکتا که معبودی جز او نیست، پروردگار عرش بزرگ است.» یا
أَنْ يٰا مُوسىٰ إِنِّي أَنَا اللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَمِينَ ﴿القصص، 30﴾
ای موسی! یقیناً منم خدا پروردگار جهانیان»
ذٰلِكُمُ اللّٰهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ وَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مٰا يَمْلِكُونَ مِنْ قِطْمِيرٍ ﴿فاطر، 13﴾
این است خدا پروردگار شما، فرمانروایی، ویژه اوست و کسانی را که به جای او میپرستیدید، مالک پوست هسته خرمایی هم نیستند.»
ذٰلِكُمُ اللّٰهُ رَبُّكُمْ لَهُ الْمُلْكُ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ فَأَنّٰى تُصْرَفُونَ ﴿الزمر، 6﴾
این است خدا پروردگار شما که فرمانروایی [مطلق بر همه هستی] ویژه اوست، معبودی جز او نیست، پس چگونه شما را از حق بازمیگردانند؟»
ذٰلِكُمُ اللّٰهُ رَبُّكُمْ خٰالِقُ كُلِّ شَيْءٍ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ فَأَنّٰى تُؤْفَكُونَ ﴿غافر، 62﴾
«این است خدا پروردگار شما که آفریننده هر چیزی است، هیچ معبودی جز او نیست، پس چگونه [از حق] منصرفتان میکنند؟»
اَللّٰهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ قَرٰاراً وَ السَّمٰاءَ بِنٰاءً وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَ رَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّبٰاتِ ذٰلِكُمُ اللّٰهُ رَبُّكُمْ فَتَبٰارَكَ اللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَمِينَ ﴿غافر، 64﴾
«خداست که زمین را برای شما جایگاه امن و آسایش آفرید، و آسمان را بنایی [محکم و استوار] ساخت، و شما را صورتگری کرد و صورتهایتان را نیکو گردانید، و از چیزهای پاکیزه [ای که با طبیعت شما هماهنگ است] به شما روزی داد. این است خدا پروردگار شما، پربرکت است خدا پروردگار جهانیان.»
در این موارد الله مبتدا آمده و سپس ربّ خبر آن است. این موارد طبق قانون سخن است که آنچه شناختهتر است مبتدا قرار گیرد. موارد دیگر نیز هست که به صورت عطف بیان و نظایر آن است. و اساساً کلّ قرآن همین است که میخواهد بگوید الله ربّ است و ربّهای دیگر باطل است. فهم عموم مردم چنین است.
مخاطب آیاتی که در آنها ربّ بر الله مقدم شده است
از آیۀ مورد بحت و برخی از نظایرش به ذهن میرسد که آیه میخواهد افرادی که فهم بالاتری دارند را بشناساند. آنان آنقدر با ربّ انس گرفتهاند که مثل اینکه ربّ برایشان شناخته شدهتر از الله است و خدا در صحبت با آنان ربّ را به عنوان مبتدا بر الله مقدم کرده است.
شاید این یکی از اشارات قرآنی است. با توجه به این مطلب میفهمیم آیاتی که در آنها ربّ بر الله مقدم شده مخاطبش مشرکان یا مسلمانانِ دارای ایمان متوسط نیست، بلکه مخاطبش کسانی هستند که به رتبهای رسیدهاند که ربّ را خوب شناختهاند.
دقت شود که این افراد از طریق قرآن به این درجه رسیدهاند. در واقع آنها با دقت زیاد بر روی سورههای قبل از سورۀ اعراف توانستهاند به این درجه برسند.
موارد معرفی ربّ در قرآن قبل از نزول سورۀ اعراف
بد نیست نگاهی اجمالی به معرفی ربّ در آیات قرآنی که قبل از نزول سورۀ اعراف نازل شده است بیندازیم تا بفهمیم خداوند چگونه ربّ را معرفی کرده است. بنده طبق کتاب تاریخ قرآن از دکتر رامیار سورههای نازل شده قبل از سورۀ اعراف را که در آنها ربّ معرفی شده بود، اجمالا بررسی کردم و در ادامه به آنها اشاره میکنم:
اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ ﴿العلق، 1﴾
«بخوان به نام پروردگارت که [همه آفریده ها را] آفریده»
خَلَقَ الْإِنْسٰانَ مِنْ عَلَقٍ ﴿العلق، 2﴾
«[همان که] انسان را از علق به وجود آورد.»
اِقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ ﴿العلق، 3﴾
«بخوان در حالی که پروردگارت کریمترین [کریمان] است.»
اَلَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ ﴿العلق، 4﴾
«همان که به وسیله قلم آموخت،»
عَلَّمَ الْإِنْسٰانَ مٰا لَمْ يَعْلَمْ ﴿العلق، 5﴾….
«[و] به انسان آنچه را نمیدانست تعلیم داد.»…..
إِنَّ إِلىٰ رَبِّكَ الرُّجْعىٰ ﴿العلق، 8﴾
«بیتردید بازگشت به سوی پروردگار توست.»
با توجه به اینکه سورۀ علق اولین سورۀ نازل شده بر پیامبر(ص) بوده میفهمیم از ابتدای نزول قرآن ربّ معرفی شده است.
سپس در سورۀ قلم آمده است:
مٰا أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِّكَ بِمَجْنُونٍ ﴿القلم، 2﴾
«که به سبب نعمت و رحمت پروردگارت [که نبوّت، دانش و بصیرت است] تو مجنون نیستی»
إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ ﴿القلم، 7﴾
«بیتردید پروردگارت بهتر میداند چه کسی از راه او گمراه شده، و او به راه یافتگان داناتر است.….»
سپس در سوره مزمل آمده است:
رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لاٰ إِلٰهَ إِلاّٰ هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَكِيلاً ﴿المزمل، 9﴾
«[همان که] پروردگار مشرق و مغرب [است] ، هیچ معبودی جز او نیست، پس او را کارساز خود انتخاب کن»
بعدا در سوره مدثر در مورد ربّ چنین آمده است:
وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ ﴿المدثر، 3﴾
«و پروردگارت را بزرگ دار،»
وَ لِرَبِّكَ فَاصْبِرْ ﴿المدثر، 7﴾
«و [بر آزار دشمنان] برای پروردگارت شکیبایی ورز.»
سپس به سورۀ فاتحه میرسد:
اَلْحَمْدُ لِلّٰهِ رَبِّ الْعٰالَمِينَ ﴿الفاتحة، 2﴾
«همه ستایشها، ویژۀ خدا، مالک و مربّی جهانیان است.»
سپس در سورۀ کوّرت:
وَ مٰا تَشٰاؤُنَ إِلاّٰ أَنْ يَشٰاءَ اللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَمِينَ ﴿التكوير، 29﴾
«و شما [طیِ راهِ مستقیم را] نخواهید خواست مگر آنکه خدا پروردگار جهانیان بخواهد.»
سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى ﴿الأعلى، 1﴾
«نام پروردگار برتر و بلند مرتبهات را [از هرچه رنگ شرک خفی و جلی دارد] منزه و پاک بدار.»
اَلَّذِي خَلَقَ فَسَوّٰى ﴿الأعلى، 2﴾
«آنکه آفرید، پس درست و نیکو گردانید.»
وَ اَلَّذِي قَدَّرَ فَهَدىٰ ﴿الأعلى، 3﴾
«و آنکه اندازه قرار داد و هدایت کرد»
وَ الَّذِي أَخْرَجَ الْمَرْعىٰ ﴿الأعلى، 4﴾
«و آنکه چراگاه را رویانید»
فَجَعَلَهُ غُثٰاءً أَحْوىٰ ﴿الأعلى، 5﴾
«و آن را خاشاکی سیاه گردانید»
سپس در سورههای فجر و ضحی و فیل و نجم و قریش و ص باز ربّ معرفی گردید تا نوبت به نزول سورۀ اعراف میرسد. حال به نظر میرسد افرادی این موارد را به خوبی یاد گرفته و در درون خود هضم کردند بهگونهای که خدا در سوره اعراف به آنها میگوید: همان ربّی که به خوبی شناختید، خدای آفرینندۀ زمین و آسمان در شش روز است که طوری جهان را ربوبیت کرده که شب با شتاب به دنبال روز میرود و آن را میپوشاند.
تفاوت دیدگاه نگارنده با دیگر مفسران در مخاطب آیه
نظر بنده این است که مخاطب إِنَّ رَبَّكُمُ اللّٰهُ افراد درجۀ بالا در بین مسلمانان است که ربّ را خوب شناختهاند. این در حالی است که مثلا آیت الله جوادی مخاطب آیه را افراد دیگر میداند و در تفسیر تسنیم، ج29، ص91 نوشته است:
«این آیه ردّ شرک کسانی است که ارباب جداگانه گرفتند و مشرکان را با حکمت و برهان به توحید الهی و ربوبی فرا میخواند. گروهی از مفسران مخاطب آیۀ مورد بحث را همۀ انسانها دانستهاند (تبیان و مجمع البیان و جامع البیان و التحریر و التنویر) لکن با توجه به آیات پیشین این آیه نیز خطاب به مشرکان است و به آنها ربوبیت کلی و جزئی خدای سبحان را گوشزد میکند زیرا بر پایۀ برخی از آیات قرآن کریم مشرکان حجاز در توحید ذاتی و خالقی حتی در توحید ربوبی مطلق مشکل نداشتند.»
بله، ایشان آیه را خطاب به مشرکان میداند و برخی دیگر از مفسران خطاب آیه را به همۀ انسانها گرفتهاند ولی بنده خطاب آیه را به مسلمانان عالِم و وارستهای که خوب پروردگارشان را شناختهاند، دانستم.
مشاهده میکنید که بین این دیدگاهها فاصله زیاد است و هر فردی خودش باید مطالعه کند تا بتواند نظری را تأیید یا رد کند یا نظر دیگری بدست آورد یا اینکه بیابد که هر کدام از این دیدگاهها در جای خود درست است.
سابقۀ بیان خلقت آسمانها و زمین در شش روز
طبق ترتیب مصحف تدوین شده آیه 54 سورۀ اعراف اولین آیهای است که در آن به خلقت آسمانها و زمین در شش روز اشاره شده است، ولی طبق ترتیب نزول قرآن، قبل از این آیه در سورۀ ق نیز چنین مطلبی بیان شده است. در سوره ق آمده است:
وَ لَقَدْ خَلَقْنَا السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ وَ مٰا بَيْنَهُمٰا فِي سِتَّةِ أَيّٰامٍ وَ مٰا مَسَّنٰا مِنْ لُغُوبٍ ﴿ق، 38﴾
«همانا ما آسمانها و زمین و آنچه را میان آنهاست در شش روز آفریدیم، و هیچ رنج و درماندگی به ما نرسید.»
پس مسلمانان قبل از نزول سورۀ اعراف از خلقت آسمانها و زمین در شش روز خبر داشتند. البته بعد از سورۀ اعراف در سورههای یونس و هود و فرقان و حدید نیز این مطلب بیان شده است.
این مطلب را گفتم تا به این نکته توجه دهم که قانونی عاقلانه و منطقی در زبانها هست که اگر مطلبی ابتدائا به شما رسید «خبر» است، ولی اگر بعد از اطلاع شما به شما گفته شد «وصف» است. با توجه به این مطلب آیۀ 38 سوره ق در مورد خلقت آسمانها و زمین در شش روز برای مسلمانان آن روز خبر است ولی بیان شش روز در آیۀ54 سوره اعراف برای آنان جزو اوصاف است. بله برای کسی که تازه مسلمان شده و آیۀ 38سوره ق را نشنیده نوعی خبر است. پس قرآن در امور تکراری برای هر فردی حکم مخصوص به خودش را دارد.
به این نکته نیز توجه شود که محتوای «اللّٰهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ؛ خدا آسمانها و زمین را آفریده» را همه حتی مشرکان مکه میدانستند. در قرآن در موارد متعددی آمده است:
وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللّٰهُ
«و اگر از آنان بپرسی: چه کسی آسمانها و زمین را آفریده است؟ قطعاً میگویند: خدا.»
پس این جمله در سوره اعراف خبر نیست بلکه وصف است.
این احتمال هم هست که در بین عربهای حجاز الله مشترک بین چیزهای مختلف بوده است و به همین خاطر جملۀ إِنَّ رَبَّكُمُ اللّٰهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ میخواهد بگوید الله را درست بشناسید و هر کسی که به این نام باشد مقصود نیست.
دقت در تقدم ربّ بر الله مصداقی از اشارات قرآنی
در همینجا بد نیست به مناسبت به این مطلب اشاره کنم که طبق حدیث ذیل اشارات قرآن مربوط به خواص است.
إنّ كتابَ الله ِ على أربَعةِ أشياءَ : علَى العِبارَةِ ، و الإشارَةِ ، و اللَّطائفِ ، و الحَقائقِ . فالعِبارَةُ للعَوامِّ ، و الإشارَةُ للخَواصِّ ، و اللَّطائفُ للأولياءِ ، و الحقائقُ للأنبياءِ
ترجمه: «كتاب خداوند بر چهار چيز است: عبارت [ظاهر]، اشاره، لطايف و حقايق. عبارت براى عامه مردم است، اشاره براى خواصّ، لطايف براى اوليا و حقايق براى انبيا.»
بحار الانوار، ج78، ص278 و همچنین ج92، ص103
البته این حدیث سند معتبری ندارد ولی محتوای آن قابل قبول است.
مثال حقایق قرآن این است که نقل شده که زمانی عایشه غیبتی پشت سر کسی کرد و پیامبر(ص) به او گفت تف کن و وقتی عایشه تف کرد تکه گوشتی از دهان او بیرون آمد. پس اگر قرآن گفته است که غیبت کردن مثل خوردن گوشت مرده است این عبارتی است که ما لفظش را میفهمیم و پیامبر(ص) حقیقت این را یافته و در یک مورد هم به عایشه نشان داده است.
شاید مطلبی که در اینجا بیان شد مثال اشارات باشد که برای خواصّ است باشد و یک موردش را شاید ما فهمیده باشیم و آن اینکه تقدم ربّ بر الله در برخی آیات میخواهد بگوید باید سعی کنیم به مرحلهای برسیم که ربّ از الله برای ما ملموستر و شناخته شدهتر باشد. به نظر میرسد مسلمانانی در صدر اسلام چنین بودند که ربّشان را بیش از الله میشناختند.
پاسخ به سؤالاتی پیرامون خلقت آسمانها و زمین در شش روز
در آیۀ مورد بحث آمده است که آسمانها و زمین در شش روز آفریده شده است. حال عدهای میگویند این سخن با آیاتی از سورۀ فصلت سازگار نیست که در آنجا به نظر میرسد که خلقت آسمانها و زمین در 8 روز دانسته شده است.
جواب اجمالی این است که ما بسیاری از دانشمندان مسلمان داشتهایم که قرآنخوان و ریاضیدان بودهاند و این چنین اشکالی نکردهاند. پس حداقل باید احتمال دهیم که شاید آیهها را درست نفهمیدهایم.
آیا معنای «یوم» دقیقا «روز» است؟
باید بررسی کرد که مراد از یوم چیست؟ وقتی اصلا آسمان و زمینی نیست روزی وجود ندارد. پس باید توجه داشت که یوم همیشه به معنای روز 12 یا 24 ساعته نیست بلکه یوم در زبان عرب معنای وسیعی دارد و گاهی به معنای مرحله است و مثلا وقتی میگویند روز صفین یعنی دورۀ زمانی جنگ صفین که حدوداً بیست ماه بوده است. در این آیه هم اگر «ستة ایام» به معنای «شش دوره یا شش مرحله» باشد مشکل حل است. با توجه به این مطلب مراد از یوم در اینجا و در سورۀ فصلت نیز همین گونه است و هر یک از «یوم»هایش اشاره به دورهای دارد. پس خداوند آسمانها و زمین را در 6 دوره آفریده که هر دورهاش معلوم نیست چقدر بوده است. حتی معلوم نیست آن شش دوره از لحاظ زمانی مساوی بوده باشند.
البته ما از لحاظ علمی فعلا نمیتوانیم اثبات کنیم که خلقت آسمانها و زمین در شش دوره بوده و البته انکار هم نمیتوانیم بکنیم. ما چون خدای خالق را قبول داریم و قائلیم آن خدای خالق قرآن را فرستاده حرف او را در این زمینه قبول میکنیم.
به هر حال باید دقت داشت که کثرت استعمال یوم در روزِ بیست و چهار ساعتی موجب نمیشود که یوم در این معنا حقیقت شود. معنای حقیقی یوم دوران است.
توجه به جعلی بودن برخی از روایات
جالب است روایاتی به پیامبر(ص) و ائمه نسبت داده شده که خداوند در روز شنبه و یکشنبه زمین را خلق کرد و روز دوشنبه و سهشنبه آسمانها را و روز ….
این روایات جعلی و جزو اسرائیلیات است. آیت الله جوادی آملی این روایات را آورده و به اشتباه بودن آن اشاره کرده است. (تسنیم ج 29 ص 160 تا ص 165)
بنده میخواهم بگویم همانطور که روایات در این قسمت اشتباه است شاید نتوان در نماز و روزه هم به خبر واحد اعتنا کرد؛ زیرا موجب اعوجاج در دین میشود و دین بدترکیب را عقلا پس میزنند. همانطور که در امور تکوینی روایات جعلی بسیار است. در امور تشریعی نیز شک میشود. به نظر میرسد که نباید برمبنای خبر واحد فتوا داد، بنده اگر بخواهم در موردی فتوا دهم تلاش میکنم از راههای گوناگون قرائن مختلف بدست آورم تا اطمینان حاصل شود و به روایات تنها نمیتوان اعتماد کرد.
بد نیست مثالی بزنم: در برخی روایات آمده است که ماه ذیالقعدة و ماه رمضان هیچ گاه ناقص نمیشوند. این روایت با واقع سازگار نیست. جالب است که در برخی از این روایات دلیل آبَکی آورده و مثلا گفته ماه ذیالقعده به این دلیل تمام است که وعدۀ خدا با موسی 40 روز بوده است که ده روزش مربوط به ذیالحجة و 30 روزش مربوط به ذیالقعده بوده است. پس ذیالقعده حتما 30 روز است.
این یک دلیل آبَکی است و معلوم است امام آن را بیان نکرده است؛ زیرا بر فرض که در آن زمان حضرت موسی در اول ذوالقعده برای مناجات رفته باشد و آن ماه در آن سال سی روز تمام باشد دلیل نمیشود که در سالهای دیگر نیز اینچنین باشد.
در نهج البلاغه نیز جملاتی به حضرت علی(ع) نسبت داده شده که زنان ناقص العقل و ناقص الایمان هستند و برای آن دلایلی آورده شده که همگی آبکی یا غلط است و پیداست که از حضرت علی (ع) صادر نشده است.
بههرحال روایاتی که ذیل آیۀ مورد بحث آمده و «ستة ایام» را شش روز از روزهای هفته دانسته صحیح نیست و احتمالا راوی حرف امام را بد فهمیده یا به امام سخن دروغی را نسبت داده است.
وجه آمدن عبارت «ما بینهما» در برخی آیات
در برخی آیات آمده که آسمانها و زمین در شش روز آفریده شده ولی در برخی آیات عبارت «ما بینهما» نیز دارد یعنی آسمانها و زمین و آنچه بین آسمانها و زمین است در شش روز آفریده شده است. حال باید بررسی کرد که آیا بین این دو دسته از آیات تعارضی هست؟
آیۀ مورد بحث و آیه 3 سوره یونس و 7 سورۀهود و 4 سورۀ حدید «ما بینهما» ندارد ولی آیه 59 سوره فرقان و آیه 4 سوره سجده و آیه 38 سوره ق «ما بینهما» آمده است.
باید توجه داشت که این دودسته آیات مُثبِتَین هستند یعنی همدیگر را نفی نمیکنند و در نتیجه تعارضی ندارند. البته باید توجیهی بیان شود که چرا در برخی موارد «ما بینهما» آمده و در برخی موارد نیامده است.
منظور از شش دوره
در جلد ششم تفسیر نمونه، ص202 آمده است:
اين دورانهاى ششگانه محتملا به ترتيب ذيل بوده است:
1- روزى كه همه جهان به صورت توده گازى شكلى بود كه با گردش به دور خود از هم جدا گرديد و كرات را تشكيل داد.
2- اين كرات تدريجا به صورت توده مذاب و نورانى و يا سرد و قابل سكونت در آمدند.
3- روز ديگر منظومه شمسى تشكيل يافت و زمين از خورشيد جدا شد.
4- روز ديگر زمين سرد و آماده حيات گرديد.
5- سپس گياهان و درختان در زمين آشكار شدند.
6- سرانجام حيوانات و انسان در روى زمين ظاهر گشتند.
فایدۀ اشاره به شش دوره بودن خلقت آسمانها و زمین
سؤال: گفتن آفریده شدن آسمانها و زمین در شش دوره به صورت مبهم در چندین آیه به چه دردی میخورد؟
جواب: شاید یکی از ثمرات آن شکستن غرور ما باشد به این صورت که بدانیم به بسیای از علوم آگاه نیستیم. از طرف دیگر ما را تحریک میکند که به دنبال یادگیری برویم.
علت خلقت تدریجی آسمانها و زمین
سؤال دیگر این است که چرا خداوند آسمانها و زمین را یکدفعهای نیافریده است؟
البته با این سؤال نمیخواهیم خدا را به محاکمه بکشانیم بلکه میخواهیم رمز آن را بفهمیم. اگر کسی از خدا سؤال مؤاخذهای بپرسد جوابش این آیه از سوره انبیاء است که میفرماید:
لاٰ يُسْئَلُ عَمّٰا يَفْعَلُ وَ هُمْ يُسْئَلُونَ ﴿الأنبياء، 23﴾
«خدا از آنچه انجام میدهد، بازخواست نمیشود و آنان [در برابر خدا] بازخواست خواهند شد.»
و اما اگر کسی سؤال پرسشی بپرسد، در جلد 29 تفسیر تسنیم، ص101 تا 103 چند جواب از مفسران مختلف برای این سؤال نقل شده است:
- علت خلقت تدریجی این است که دلالت داشته باشد خداوند موجودی مختار است و از کارهایش هدفی را دنبال میکند. متن ایشان در این زمینه چنین است.
«این نظام و تدریج در آفرینش از ادلۀ اراده و اختیار و حکمت و وحدانیت خالق است زیرا چیزی که بی نظام باشد گمان میرود اتفاقی و کار افراد بسیاری است نه یک شخص.» (از تفسیرالمراغی، ج8، ص 172)
- جواب دیگر را از ابن جبیر به این صورت نقل کرده است:
«خلقت تدریجی تعلیم به بندگان است تا یاد بگیرند کارهایشان را بی عجله و با تأمل و تأنی انجام دهند.
- دیدگاه بعدی را از قرطبی این گونه بیان کرده است که: دیدگاه دیگر این است که خداوند میخواست قدرت خود را به ملائکه نشان دهد و به همین خاطر عالم را با تدریج خلق کرد. (الجامع لأحکام القرآن، ج7، ص219)
البته این دیدگاه متوقف بر این است که ملائکه قبل از خلقت آسمانها و زمین خلق شده باشند.
- آخرین دیدگاه از خود صاحب تسنیم است:
«خداوند آسمانها و زمین را به تدریج آفرید تا بشر را ترغیب کند تا در آفرینش بیندیشد و با مطالعه و تحقیق به تدریج به اسرار آفرینش پی ببرد.»
ارتباط خلقت تدریجی عالم با عشق و محبت
نظر بنده این است که خداوند در طی مراحلی آسمان و زمین را آفرید تا اجزاء عالَم عاشق هم شوند. مثلاً وقتی مادر نُه ماه بچه را در شکم خود نگه میدارد عاشق بچۀ خود میشود. وقتی خلقت انسان دارای مراحل است پدر و مادر و فرزندان عاشق هم میشوند. بله، اجزاء عالَم هر یک در حدّ خود عقل و شعور دارند و عاشق هم هستند. پس مراحل مختلف در خلقت عالم خودش ایجادگر عشق و محبت است. کسی که بعد از 20 سال و با زحمت فراوان دکترا میگیرد عاشق آن است، اما کسی که با پول دکترایی میخرد علاقۀ چندانی به آن ندارد. اجزاء عالم عاشق هم هستند و شاهدش اینکه وقتی خورشید بر زمین رو میکند زمین عاشق او میشود و گیاهان خود را میرویاند. همچنین باران عاشق گل و گیاه است و اگر در جایی گل و گیاهها بریده شده باشد، باران نمیآید. خلاصه اینکه وجود مراحل مختلف در خلقتِ عالَم موجب زیبایی و عشق و محبت است.
به عبارت دیگر چیزی که با تدریج باشد موجب محبت میشود. مثلا اگر بچه یکدفعه به ما برسد علاقهای به آن نخواهیم داشت، ولی بچهای که لحظه به لحظه تحت تربیت ما باشد عشق و محبت ایجاد میکند. کسی که خانهای را خودش ساخته باشد نمیتواند به راحتی آن را بفروشد چون به آن عشق و علاقه دارد. حال خداوند جهان را تدریجی آفرید و به همین خاطر، هم جهان عاشق خداست و هم خدا عاشق جهان. همۀ جهان، خدا را دوست دارد و به سوی او بازخواهد گشت. بد نیست در همینجا به مناسبت به این آیه اشاره کنم:
وَ إِذْ قٰالَ إِبْرٰاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتىٰ قٰالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قٰالَ بَلىٰ وَ لٰكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي قٰالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلىٰ كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْياً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللّٰهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ﴿البقرة، 260﴾
«و [یاد کنید] هنگامی که ابراهیم گفت: پروردگارا! به من نشان ده که مردگان را چگونه زنده میکنی؟ [خدا] فرمود: آیا [به قدرتم نسبت به زنده کردن مردگان] ایمان نیاوردهای؟! گفت: چرا، ولی [مشاهده این حقیقت را خواستم که چگونه است] تا قلبم آرامش یابد. [خدا] فرمود: پس چهار پرنده بگیر و آنها را به خود نزدیک کن، پس از آن بر هر کوهی [در این منطقه] بخشی از آنها را قرار ده، سپس آنها را بخوان که شتابان به سویت میآیند؛ و بدان که یقیناً خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است.»
تعبیر فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ یعنی آن چهار پرنده را به سوی خود متمایل کن تا با تو رفیق شوند و زمانی که این کار را کردی وقتی آنها را صدا زدی به سوی تو خواهند آمد. بله «صُر» فعل امر از صار یصور به معنای میل است.(ر.ک النهایة فیغریب الحدیث و الأثر، ج3، ص59). حال خداوند میگوید من که به بندگان همه چیز دادهام آنها مرا دوست دارند و هر موقع آنها را صدا بزنم خواهند آمد.
پس محبت تدریجی موجب عشق و علاقه میشود. بنابراین تدریج عالم برای این است که جهان، خدا را دوست بدارد همانطور که خدا نیز اجزاء عالم را دوست دارد. وقتی مرحلهای از جهان، ایجاد کنندۀ مرحلۀ بعدی باشد ایجاد کننده ایجا شده را دوست دارد و بالعکس؛ پس نسبت به هم عشق و علاقه دارند.
از این مطلب میتوان چندین درس گرفت از جمله اینکه وقتی میخواهیم به چیزی برسیم که دردسر دارد نباید ناامید شد چون خود این سختی عاملی برای ایجاد عشق و علاقه است. مجنون هر چقدر برای رسیدن به لیلی سختی میکشد عشقش به او بیشتر میشود.
پس جواب سؤال مطرح شده این است که تدریج در خلقت برای ایجاد محبت و در نتیجه تعلیم و ترغیب به صبر در سختیهاست.
چرا شش دوره؟
سؤال: چرا آسمانها و زمین در شش دوره خلق شدهاند نه پنج دوره یا هفت دوره؟
پاسخ: علم این مورد را نمیدانیم. حکمت این مطلب را خدا برای ما بیان نکرده است.
بررسی واژۀ ستة
در مورد کلمۀ شش یا همان ستة در تسنیم ج29 ص 90 آمده اصل ستة، سِدسة از مادۀسُدس بوده و دال تبدیل به تاء شده و ستسة شده و سپس دو حرف در هم ادغام و ستة گردیده است.
آیۀ مورد بحث اولین اشاره به ثُمَّ اسْتَوىٰ عَلَى الْعَرْشِ
عبارت ثُمَّ اسْتَوىٰ عَلَى الْعَرْشِ در ترتیب نزول قرآن اولین بار در همین آیۀ مورد بحث وارد شده است. پس تا زمان نزول این سوره این عبارت به گوش مسلمانان نخورده است. اتفاقا از لحاظ ترتیب مصحف تدوین شده نیز این آیه اولین باری است که در آن عبارت ثُمَّ اسْتَوىٰ عَلَى الْعَرْشِ آمده است.
معنای استواء بر عرش
در مورد این عبارت باید واژۀ استواء و عرش را معنا کرد. آیا این عبارت به معنای این است که خدا بر تخت پادشاهی نشسته که اگر این چنین باشد خدا محمول و تخت حامل میشود و اینگونه خدا محتاج و محدود خواهد شد. پس نباید استواء علی العرش را مادی تفسیر کرد اگرچه در ابتدا از این واژهها نشستن و عرش مادی به ذهن میآید. باید دقت داشت که کثرت استعمال عرش در تخت مادی برای بزرگان موجب نمیشود که معنای این لفظ، در عرش جسمی حقیقت شود تا استعمالش در عرش غیرجسمی مجاز باشد.
عرش با تخت متفاوت است. عرش به تختی گفته میشود که مسقف باشد. در واقع عرش بالاترین درجۀ تخت است که افراد بسیار بالا و والا بر آن قرار میگیرند.
دلیلهای عقلی محکم و یقینی وجود دارد که خدا جسم نیست و آن دلایل مانند قرینۀ متصله برای فهم آیات است و نمیگذارد عبارات قرآنی مثل اسْتَوىٰ عَلَى الْعَرْشِ را مادی یا جسمی معنا کنیم. پس نه استواء را میتوان مادی معنا کرد و نه عرش را؛ به نظر میرسد معنای حقیقی استواء، استیلاء و تسلط و فرمانروایی است. حتی اگر پادشاه به سفر برود باز میگویند او بر تخت نشسته است. پس بر تخت نشستن یعنی فرمان دادن. پادشاه حتی اگر در رختخواب فرمانی دهد باید اجراء کرد. پس تخت خودش موضوعیت ندارد.
معنای ثُم در ثُمَّ اسْتَوىٰ عَلَى الْعَرْشِ
و اما آیا ثُمَّ در عبارت ثُمَّ اسْتَوىٰ عَلَى الْعَرْشِ زمانی است؟ یعنی خداوند پس از اینکه اجزاء عالم با خدا در افتاده بودند و زیر بار فرمان او نمیرفتند پس از گذشت زمانی خدا بر آنها تسلط پیدا کرد؟ آیا این عبارت به این معناست که خداوند زمانی فرمانروایی نداشته و سپس بعد از مدتی فرمانروا شد؟
مسلما این معنا اشتباه است و ثُمَّ نباید زمانی معنا شود. بله میتوان گفت که ثُمَّ یعنی خداوند رتبةً یا ذاتاً بعد از خلقت، بر عرش استیلاء پیدا کرد و در واقع ثُمَّ مربوط به بعدِ رتبی یا بعدِ اتی نسبت به خلقت است، نه بعد زمانی.
تسلط خدا بر عالَم حقیقی است نه اعتباری
باید به این دقت داشت که تسلط شاهان در دنیا اعتباری است یعنی اعتبار کردهاند که اگر کسی رأی آورد یا زور داشت مسلط شود ولی تسلط خدا بر جهان حقیقی است نه اعتباری. چون موجودات از خود چیزی ندارند ولی خدا همه چیز را از خود دارد. پس ثُمَّ اسْتَوىٰ عَلَى الْعَرْشِ حقیقی است نه اعتباری. ما که مقام اعتباری داریم ممکن است به اهدافمان برسیم و ممکن است نرسیم ولی خداوند از باب توحید افعالی دقیقا آنچه که میخواهد را انجام خواهد داد.
ارتباط تسلط خدا بر عالم با عشق و محبت
البته بیان بهتر این است که بگوییم عبارت ثُمَّ اسْتَوىٰ عَلَى الْعَرْشِ با آنچه در مورد محبت در خلقت مطرح کردیم باید معنا شود یعنی به خاطر مهربانیهای خدا رفته رفته جهان به این شکل درآمد و مطیع خدا شد. پس استیلاء خدا بر عالم از روی زور نیست بلکه از روی محبت است و خود جهان، محبت خدا نسبت به خودش را میفهمد و به همین خاطر گوش به فرمان خدا میدهد. پس استیلای خدا بر جهان استیلای قهری و زوری و پس از گذشت زمان نیست بلکه استیلای مهر و محبت است که جهان از روی اطاعت و علاقه و نه کراهت و ترس گوش به فرمان خدا میدهد.
در همینجا بد نیست به این آیه اشاره کنم که میفرماید:
قُلِ ادْعُوا اللّٰهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمٰنَ أَيًّا مٰا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمٰاءُ الْحُسْنىٰ ﴿الإسراء، 110﴾
«بگو: خدا را بخوانید یا رحمان را بخوانید، هر کدام را بخوانید [ذات یکتای او را خواندهاید] نیکوترین نامها [که این دو نام هم از آنهاست] فقط ویژه اوست.»
از این آیه بدست میآید که ذات خدا سراسر رحمت است و به همین خاطر چه الله گفته شود و چه رحمان هر دو یکی است. هیچ اسمی مثل رحمان همانند الله نیست که بتواند هنگام دعا بجای آن قرار گیرد.
به هر حال آنچه میخواهم بگویم این است که استیلای خدا بر جهان از روی رحمت است. در سوره انعام آمده است:
كَتَبَ عَلىٰ نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ ﴿الأنعام، 12﴾
«رحمت را بر خود لازم و مقرّر کرده است»
روح تعبیر خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ مهربانی بود و در نتیجه عبارت ثُمَّ اسْتَوىٰ عَلَى الْعَرْشِ نیز با مهربانی معنا میشود.
آیا پرسش از معنای ثُمَّ اسْتَوىٰ عَلَى الْعَرْشِ ممنوع است؟
برخی گفتهاند سؤال کردن از عرش بدعت است و ما باید به آن اعتقاد داشته باشیم و آن را قبول کنیم. در تفسیر تسنیم، ج29، ص169 نقل شده که ام سلمه گفته است: کیفیت غیر معقول است و استواء غیر مجهول، و اقرار به آن ایمان و انکار آن کفر است. نزدیک به همین عبارت در (الدر المنثور، ج3، ص91) از ربیعه و مالک بن انس نقل شده است.
تفسیر التحریر و التنویر نیز در ج8 ص 125 قریب به همین مضمون را از مالک نقل کرده و گفته سؤال از چگونگی استواء خدا بر عرش بدعت است و کسی که این سؤال را بکند گمراه است و باید از جلسۀ درس من بیرون شود.
طبق صحبت بنده نیاز به این سختگیریها نیست چرا که گفتیم عرش موضوعیت ندارد و اصل معنا در آن فرمانروایی است و ثُمَّ اسْتَوىٰ عَلَى الْعَرْشِ یعنی مقام فرمانرواییاش را اِعمال کرد. اتفاقا ما کلمات دیگر را نیز همینگونه تحلیل میکردیم مثلا در مورد «میزان» گفتیم که قبلا میزان به ترازوهای دو کفهای گفته میشد ولی ترازو به این مصداق منحصر نیست بلکه انواع دیگر وسیلههای سنجش را شامل میشود و حتی برای عقل به عنوان وسیلۀ سنجش حق از باطل بکار میرود؛ در مورد عرش هم درست است که بیشتر برای تخت پادشاهان بکار میرفته ولی اصلا منحصر به آن نیست و معنای اصلی آن فرمانروایی است.
بله اگر عرش را مادی بدانیم آن مشکلاتی که آنها گفتهاند پیش میآید ولی اصلا لازم نیست عرش را مادی معنا کنیم. جالب است که تفسیر التحریر و التنویر نیز گفته است: عرش مقابل فرش است و خلاصه اینکه جسمی معنا کرده است. پس این تفسیر نیز در رگ و ریشهاش جسمانیت نهفته است.
بنده دقیقا نمیدانم چرا مفسران به سوی معنایی که گفتم نیامدهاند، به نظر میرسد موارد استعمال و مشتقات عرش آنها را به اشتباه انداخته و فکر کردهاند عرش، مادی است در حالی که معنای اصلی عرش همان فرمانروایی است.
معنای استواء
از تفسیر التحریر و التنویر ج8 ص 124 و 125 به دست میآید که این واژه حقیقتش اعتدال است و از کلام محققان استفاده میشود که حقیقت در بلندی و والایی است و مثلا در وصف جبرئیل آمده ذُو مِرَّةٍ فَاسْتَوىٰ وَ هُوَ بِالْأُفُقِ اَلْأَعْلىٰ؛ دارای درایت و توانمندی شگفتی است، پس مسلط و چیره است. و او در افق اعلاست. (سورۀ نجم آیات 6و 7) و در قرآن هر جا به کار رفته که از احوال آسمانها خبر میدهد ضمیر آن به خدا بر میگردد و عرش هر جا در قرآن به کار رفته کنار کلمۀ «استوا»است. پس استواء کلمهای است که نمیتوان بجای آن کلمۀ دیگری بکار برد.
وصف یا خبر؟
این احتمال در معنای آیۀ مورد بحث وجود دارد که عبارت اللّٰهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيّٰامٍ ثُمَّ اسْتَوىٰ عَلَى الْعَرْشِ همگی وصف مبتدا باشد. در واقع ممکن است کسانی باشند که همۀ این مطالب را میدانند و در نتیجه همۀ این واژهها برای آنها وصف برای إِنَّ رَبَّكُمُ است و در این صورت يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهٰارَ خبر میشود. بله کسی که از این مطالب خبر ندارد طبیعتا عبارت اللّٰهُ الَّذِي خَلَقَ … برای او خبر است نه وصف. پس یک آیه میتواند برای دو انسان دو پیام داشته باشد.
یک طرفه بودن عبارت يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهٰارَ
طبق عبارت يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهٰارَ شب مثل کرکرهای روی روز کشیده میشود و آن را میپوشاند و عبارت، تنها همین را میرساند. پس این عبارت مثل آیۀ يُكَوِّرُ اَللَّيْلَ عَلَى اَلنَّهٰارِ وَ يُكَوِّرُ اَلنَّهٰارَ عَلَى اَللَّيْلِ ﴿الزمر، 5﴾ یا آیۀ يُولِجُ اَللَّيْلَ فِي اَلنَّهٰارِ وَ يُولِجُ اَلنَّهٰارَ فِي اَللَّيْلِ ﴿الحج، 61﴾ دو طرفی نیست که کسی بگوید يُغْشِي النَّهٰارَ اللَّيْلَ نیز صحیح است. شب، روز را میپوشاند ولی روز، شب را نمیپوشاند.
بله در قرآن در مواردی یک طرف را گفته ولی دو طرف هم منظور است مثل این آیه از سوره نحل:
جَعَلَ لَكُمْ سَرٰابِيلَ تَقِيكُمُ الْحَرَّ ﴿النحل، 81﴾
«و تن پوشهایی برای شما قرار داد که شما را از گرما نگه میدارد.»
در اینجا حَرّ یا گرما گفته شده ولی بَرد یا سرما نیز منظور است ولی در آیۀ مورد بحث طرف دیگر مدّ نظر نمیباشد چون اینکه بگوییم پردۀ روز شب را پوشاند صحیح نیست.
اهمیت اشاره به يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهٰارَ
در مورد عبارت يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهٰارَ به نظر میرسد که کار بسیار مهمی است که خدا آن را به ربّ نسبت داده است. به نظر میرسد چنین امری ثمرات مهمی دارد.
به هر حال شب ثمراتی دارد که روز نمیتواند آن ثمرات را داشته باشد مثلا خواب در شب را هیچ چیزی جبران نمیکند. شایسته است که دانشمندان در مورد اینکه شب، روز را میپوشاند و فوائد این اتفاق بیشتر تأمل کنند. به نظرم عبارت تَبٰارَكَ اَللّٰهُ رَبُّ اَلْعٰالَمِينَ در ذیل آیه اهمیت يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهٰارَ را نشان میدهد که بحثش خواهد آمد.
قانونمداری در خلقت
از عبارت مُسَخَّرٰاتٍ بِأَمْرِهِ بدست میآید که قوانین شب و روز و همچنین ماه و خورشید و ستارگان کاملا مشخص است مثل اینکه ما میدانیم زمان کسوف و خسوف چه موقع است یا میتوانیم از انرژی خورشید برای تولید برق بهره ببریم. البته به نظر میرسد بسیاری از قوانین را نمیدانیم و باید برای رسیدن به آن تلاش کنیم. به هر حال در آیۀ مورد بحث چگونگی مسخر بودن خورشید و ماه و ستارگان برای انسانها مشخص نشده است . شاید قبلا اصلا تصور نمیکردند که انسان بتواند به کرۀ ماه سفر کند ولی با گذشت زمان متوجه شدیم که چنین چیزی ممکن است. پس نباید با شنیدن برخی امور آنها را رد کنیم. یادم هست آیت الله خمینی شاه را مسخره میکرد و میگفت چرا از انرژی خورشیدی سخن گفته است؟ به هر حال وقتی عظمت عالم هستی را درک کنیم متوجه میشویم که بسیاری از قوانین آن برای ما پنهان است و باید سعی کنیم آنها را کشف کنیم.
موارد استعمال «تبارک» در قرآن کریم
با توجه به اینکه در انتهای آیۀ مورد بحث از عبارت «تبارک» استفاده شده بد نیست موارد دیگر استعمال این عبارت را در قرآن بررسی کنیم:
ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظٰاماً فَكَسَوْنَا الْعِظٰامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْنٰاهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبٰارَكَ اللّٰهُ أَحْسَنُ الْخٰالِقِينَ ﴿المؤمنون، 14﴾
«آن گاه آن نطفه را علقه گرداندیم، پس آن علقه را به صورت پاره گوشتی درآوردیم، پس آن پاره گوشت را استخوانهایی ساختیم و بر استخوانها گوشت پوشاندیم، سپس او را با آفرینشی دیگر پدید آوردیم؛ پس همیشه سودمند و بابرکت است خدا که نیکوترین آفرینندگان است.»
تَبٰارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقٰانَ عَلىٰ عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعٰالَمِينَ نَذِيراً ﴿الفرقان، 1﴾
«همیشه سودمند و با برکت است آنکه فرقان[= جدا کننده حق از باطل] را [به تدریج] بر بندهاش نازل کرد، تا برای جهانیان بیم دهنده باشد.»
تَبٰارَكَ الَّذِي إِنْ شٰاءَ جَعَلَ لَكَ خَيْراً مِنْ ذٰلِكَ جَنّٰاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهٰارُ وَ يَجْعَلْ لَكَ قُصُوراً ﴿الفرقان، 10﴾
«همیشه سودمند و بابرکت است آنکه اگر بخواهد بهتر از آن را برای تو قرار میدهد، بوستانهایی که از زیرِ [درختانِ] آن نهرها جاری باشد، و قصرهایی [استوار و مجلل] برای تو مقرّر مینماید.»
تَبٰارَكَ الَّذِي جَعَلَ فِي السَّمٰاءِ بُرُوجاً وَ جَعَلَ فِيهٰا سِرٰاجاً وَ قَمَراً مُنِيراً ﴿الفرقان، 61﴾
«همیشه سودمند و با برکت است آنکه در آسمان برجهایی قرار داد، و در آن چراغی روشن و ماهی تابان پدید آورد.»
اَللّٰهُ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ قَرٰاراً وَ السَّمٰاءَ بِنٰاءً وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ وَ رَزَقَكُمْ مِنَ الطَّيِّبٰاتِ ذٰلِكُمُ اللّٰهُ رَبُّكُمْ فَتَبٰارَكَ اللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَمِينَ ﴿غافر، 64﴾
«خداست که زمین را برای شما جایگاه امن و آسایش آفرید، و آسمان را بنایی [محکم و استوار] ساخت، و شما را صورتگری کرد و صورتهایتان را نیکو گردانید، و از چیزهای پاکیزه [ای که با طبیعت شما هماهنگ است] به شما روزی داد. این است خدا پروردگار شما، پربرکت است خدا پروردگار جهانیان.»
وَ تَبٰارَكَ الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ مٰا بَيْنَهُمٰا وَ عِنْدَهُ عِلْمُ السّٰاعَةِ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ﴿الزخرف، 85﴾
«همیشه سودمند و با برکت است کسی که مالکیّت و فرمانروایی آسمانها و زمین و آنچه میان آنهاست، فقط در سیطرۀ اوست و آگاهی [به همه شؤون] قیامت نزد اوست و به او بازگردانده میشوید.»
تَبٰارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلاٰلِ وَ الْإِكْرٰامِ ﴿الرحمن، 78﴾
«همیشه سودمند و با برکت است نام پروردگار با شکوه و ارجمندت.»
تَبٰارَكَ الَّذِي بِيَدِهِ الْمُلْكُ وَ هُوَ عَلىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿الملك، 1﴾
«همیشه سودمند و با برکت است آنکه فرمانروایی [همه هستی] به دست اوست و او بر هر کاری تواناست.»
اهمیت يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهٰارَ با توجه به جملات قبل و بعدش
با خواندن این هشت آیه که دارای لفظ تَبٰارَكَ بود میفهمیم خداوند برای چیزهای مهم از این کلمه استفاده کرده است. پس يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهٰارَ نیز جزو امور مهم است که باید بیشتر مورد توجه قرار گیرد. در این آیه ربوبیت خدا اینگونه بیان شده که با شب روز را میپوشاند. پس هم قبل از این عبارت و هم بعد از آن جملاتی آمده که دلالت بر اهمیت فوق العادۀ این تعبیر دارد تا دانشمندان علوم طبیعی آن را مدّ نظر قرار دهند تا در روزگاری که مدعیان دین موجب بدبینی به دین شدهاند شاید دین برای دانشمندان جلوه کند و شاید از طریق آنان در جامعه گسترش یابد.
به عبارت دیگر ممکن است به آیۀ مورد بحث تنها از این دید نگاه شود که خبرهای متعددی را بیان کرده است مثل اینکه پروردگار، خالق آسمانها و زمین است و آنها را در شش روز آفریده و سپس بر عرش مستولی شده و … این دیدگاه اکثر مفسران است ولی دیدگاه بنده این است که اخبار قبل از يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهٰارَ و اخبار بعد از آن همه در خدمت این عبارت هستند.
يَطْلُبُهُ حَثِيثاً و سرعت گردش زمین
جملۀ يَطْلُبُهُ حَثِيثاً دلالت دارد که تاریکی با ولع هر چه تمام به دنبال روشنایی است تا آن را بپوشاند و امروزه سرعت گردش زمین مؤید این مطلب است.
اختلاف قرائت در آیه و تحلیل آنها
در رابطۀ با جملۀ وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّرٰاتٍ بِأَمْرِهِ نُه قاری از قاریان معروف همینگونه خواندهاند ولی ابن عامر اینگونه خوانده است: وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ مُسَخَّرٰاتٌ بِأَمْرِهِ
طبق دیدگاه ابن عامر «الشمس»مبتداست و کلمات بعدی به آن عطف شده و «مسخراتٌ» خبر آن است. طبق دیدگاه بقیۀ قاریان الشمسَ عطف بر الارضَ و مسخراتٍ حال است. طبق قرائت مشهور اینکه بگوییم الشمسَ عطف بر الارضَ است چندان جالب نیست چون بین آن دو فاصلۀ زیادی افتاده است. به همین خاطر برخی گفتهاند نصب الشمسَ به خاطر اختصاص است که این دیدگاه اولا نیاز به تقدیر دارد و ثانیا علتی برای اختصاص شمس و قمر نسبت به زمین و آسمان وجود ندارد.
البته معنای اختصاص میتواند با دیدگاهی که بنده مطرح کردم هماهنگ باشد چرا که طبق دیدگاه بنده خطاب ابتدایی آیه به انسانها و مؤمنان ویژه است. به همین خاطر به صورت ویژه آنها را متوجه شمس و قمر و نجوم میکند به این صورت که شما فرهیختگان پیشرفت کنید و به حقایق علمی شمس و قمر و نجوم برسید.
بیان دیگری نیز میتوان در این زمینه داشت و آن اینکه خدا میخواهد با فاصله افتادن بین معطوف و معطوف علیه، جملۀ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهٰارَ بر جملۀ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّرٰاتٍ بِأَمْرِهِ مقدم شود تا دوباره بر عبارت يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهٰارَ تأکید داشته باشد.
اشاره به خالقیت و ربوبیت در جملات آیه
باید دقت داشت که جملات آیه هریک مقتضای خالقیت و ربوبیت خدا را بیان میکند. مثلا خلقت آسمانها و زمین مقتضای خالقیت خداست و استواء بر عرش یا پوشاندن روز بر شب یا مسخر کردن خورشید و ماه و ستارگان مقتضای ربوبیت است.
مقایسۀ عبارت ثُمَّ اسْتَوىٰ عَلَى الْعَرْشِ با عبارت وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّرٰاتٍ بِأَمْرِهِ جالب توجه است. در عبارت اول با آوردن ثُمَّ ربوبیت را بیان کرد ولی در عبارت دوم از ثُمَّ استفاده نکرد بلکه ابتدا به خورشید و ماه و ستارگان اشاره کرد تا بحث خالقیت تثبیت شود و سپس با آوردن واژۀ مسخرات ربوبیت را بیان کرد.
انحصار خلق و امر در اختیار خدا
در جملۀ أَلاٰ لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ جایگاه مبتدا و خبر عوض شده و در واقع خبر بر مبتدا مقدم شده است که دلالت بر حصر دارد یعنی خلق و امر هر دو منحصرا در اختیار خداست. پس اگر در آیه 49 سوره آلعمران آمده که حضرت عیسی خلق کرد این خلقت به اذن خدا بوده است.
معنای خلق و امر
و اما خلق ممکن است به معنای مصدری یعنی خلق کردن باشد و ممکن است به معنای مفعولی یعنی مخلوق باشد. امر نیز ممکن است از امور به معنای چیزها باشد و ممکن است از اوامر به معنای دستورات باشد. علامه طباطبائی اصرار دارد که هر دو معنا را به یک اصل برگرداند.
برخی در ذیل این آیه گفتهاند امر اشاره به عالم امر در مقابل عالم خلق است. عالم خلق همین عالم مادیات است که در آن تدریج وجود دارد مثل انسان که تدریجا خلق میشود. عالم امر به عالمی گفته میشود که در آن کارها لحظهای رخ میدهد مثل عالَم ذهن که در یک لحظه میتوانیم چیزی در آن تصور کنیم. خداوند نیز عالَمی به نام عالَم امر یا عالَم باش پس میباشد یا عالَم کن فیکون دارد که در آن به صورت لحظهای کارهایی را انجام میدهد و آن عالم مادی نیست بلکه جزو مجردات است.
خالقیت و ربوبیت در جملۀ أَلاٰ لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ
حرف بنده این است که چون بحث آیه از همان اول، خالقیت و ربوبیت بود و اقتضائات هر دو بیان گردید اکنون در انتهای آیه خالقیت و ربوبیت را منحصر در او کرده و گفته أَلاٰ لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ یعنی تنها خدا خالق است و تنها خدا ربّ است. پس امر به معنای ربوبیت است و الف و لام الامر میتواند عوض از مضاف الیه باشد و در واقع و «لَهُ اَمرُه» بوده است یعنی ربوبیت خلق در اختیار خداست.
پس تعبیر مورد بحث پیرامون ربوبیت خداست که منحصر در ذات اوست و از لحاظ زمانی بعد از خلقت نیست بلکه متصل به خلقت است اگرچه از لحاظ لفظی بعد از خلق میآید. پس بین خالقیت و ربوبیت تفکیکی نیست. چیزی که مخلوق خداست از همان لحظه که خلق شده یا همراه با خلق شدن مربوب خدا نیز نیست.
ارتباط صدر و ذیل آیه
جالب است که در انتهای آیه تعبیر اللّٰهُ رَبُّ الْعٰالَمِينَ آمده در حالی که اول آیه عبارت رَبَّكُمُ اللّٰهُ آمده بود. پس صدر و ذیل آیه در مورد الله و ربوبیت اوست و در ضمن آیه تمام مطالبی که گفته شد در مورد همین الله و ربّ بود. حال چون خدا هم خالق است و هم ربّ در انتهای آیه به عنوان مبارک معرفی شده است.
بررسی واژۀ «تبارک»
ریشۀ تبارک «برک» است و بِرکه که آب در آن جمع شده است نیز از همین ریشه گرفته شده است. همچنین برای جایی که شتر سینهاش را قرار میدهد و آرام میگیرد نیز از همین ریشه استفاده میشود. پس خود این ریشه، خیریت را میرساند. حال وقتی این ریشه به باب تفاعل برود تأکید بیشتر را میرساند. دقت کنید که تبارک نمیتواند معنای بین الاثنینی بدهد چون کسی به خدا برکت نمیدهد. بنابراین از باب قاعدۀ «زیادة المبانی تدلّ علی زیادة المعانی» تبارک معنای تأکید میدهد یعنی برکت و خوبی فراوان. پس تبارک اوج خیریت برای خدا را میرساند یعنی نظام آفرینشی که خدا آفریده دارای خوبیهای بسیار فراوان است.